eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
542 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.4هزار ویدیو
19 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
‌🔻تصمیم مهمی در تهران اتخاذ شده است؛ اگر حکومت جولانی بنا به درخواست ترامپ و فشار آمریکا دست به اقدام علیه حزب‌الله بزند، با حملات موشکی و پهپادی مستقیم ایران مواجه خواهد شد. این هشدار به جولانی داده شده است. 🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
دوویلپن: چاره‌ای جز گفت‌وگو با ایران نیست 🔵نخست‌وزیر پیشین فرانسه: گزینه‌ای جز گفت‌وگو نیست. ما می‌بینیم که حکومت ایران هر بار از این تنش‌های پایان‌ناپذیر سود می‌برد. هر بار این تنش‌ها به انسجام بیشتر حاکمیت ایران منجر می‌شود و تهدیدها علیه کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز افزایش می‌یابد. 🔵راه خروج چیست؟ پیش بردن یک جنگ نظامی علیه حکومتی مانند جمهوری اسلامی که جنگی نامتقارن را دنبال می‌کند، آن هم بدون هیچ هدف سیاسی مشخص، چه فایده‌ای دارد؟ 🔵نگاه کردن به اتفاقات چند ماه گذشته واقعاً جالب است. ما همراه با ترامپ وارد این ماجرا شدیم و هزینه آن را هم از طریق افزایش قیمت نفت و سایر کالاهای اساسی پرداخت کردیم. اما یک روز صبح ترامپ گفت «خب، دیگر کافی است.» و در حالی که در واقع هیچ چیز تغییر نکرده بود، اعلام کرد: «حالا ورق را برمی‌گردانیم و با ایرانی‌ها مذاکره می‌کنیم.» 🔵او تازه کشف کرد که ایرانی‌ها مذاکره‌کنندگانی بسیار کارکشته هستند، گاهی مواضع خود را تغییر می‌دهند؛ اما مهم‌تر از همه، امروز ایرانی‌ها ابزاری در اختیار دارند که پیش از این نداشتند و آن تنگه هرمز است. پیش از اقدام آمریکا، هیچ‌کس درباره تنگه هرمز صحبت نمی‌کرد، اما امروز این اهرم را در دست دارند و حتی خودشان می‌گویند که این ابزار از چشم‌انداز دستیابی به سلاح هسته‌ای هم مهم‌تر است. 🔵امروز آنچه جاه‌طلبی ایران و اسرائیل به وجود آورده، این است که نمی‌توان با حکومتی جنگید که چیزی برای از دست دادن ندارد و در عین حال آماده است تا آخرین نفس و حتی تا آخرین ایرانی رنج بکشد، بدون آنکه واقعاً راهبرد سیاسی روشنی داشته باشد. 🔵پس دیر یا زود، همه ما می‌دانیم که باید دوباره همه مسائل را روی میز مذاکره گذاشت. سؤال این است که به چه ترتیبی؟ یعنی روش کار چه باید باشد؟ وقتی می‌گوییم باید مسائل را دوباره روی میز گذاشت، دقیقاً منظور چیست؟ کلید مذاکره چیست؟ 🔵ترامپ این هدف را داشت که باید ابتدا تنگه هرمز دوباره باز شود تا اقتصاد جهانی بتواند به وضعیت عادی بازگردد. این هدف، در واقع، درست بود. چون امروز ایرانی‌ها عملاً اقتصاد جهانی را گروگان گرفته‌اند و ترامپ هم مانند خرگوشی که در مقابل نور چراغ خودرو گیر افتاده باشد، مدام سردرگم است و پیوسته موضع خود را تغییر می‌دهد. 🆔@world_order
فروش ۳۷ میلیارد دلاری تجهیزات نظامی آمریکا به کشورهای عربی 🔵خبرگزاری ریانووستی به نقل از اسناد پنتاگون گزارش داد که آمریکا ممکن است در بحبوحه تنش و درگیری با ایران، از محل فروش موشک‌ها، رادارها و دیگر تجهیزات مربوط به سامانه‌های موشکی پاتریوت به متحدان خود در خاورمیانه، بیش از ۳۷ میلیارد دلار درآمد کسب کند. 🔵پنتاگون در فاصله مارس تا مه ۲۰۲۶، هفت اطلاعیه درباره قراردادهای جدید و گسترش توافق‌های دفاعی موجود با امارات، کویت، بحرین و قطر به کنگره آمریکا ارسال کرده است. 🔵کویت با قراردادهایی به ارزش ۱۹.۸ میلیارد دلار، بزرگ‌ترین سهم را از این خریدهای دفاعی به خود اختصاص داده است. 🔵همچنین امارات قصد دارد ۱۱.۸۱ میلیارد دلار، قطر ۴.۰۱ میلیارد دلار و بحرین ۱.۶۲۵ میلیارد دلار برای این خریدها اختصاص دهند. 🔵ارزش مجموع این توافق‌ها ۳۷.۲۴۵ میلیارد دلار برآورد شده است. 🔵این قراردادهای احتمالی در مجموع شامل تحویل ۱۴۵۰ فروند موشک PAC-3 MSE و ۱۰۰۰ فروند موشک GEM-T برای سامانه‌های پاتریوت است. 🔵پیمانکاران اصلی این قراردادها شرکت‌های آمریکایی RTX، Lockheed Martin و Northrop Grumman هستند. 🆔@world_order
🔴سندروم باتلاق ایران و سردرگمی واشنگتن در برابر حریفی که زانو نمی‌زند / Nytimes 🔴سردرگمی استراتژیک در روز صد و سی و هفتم 🔴در روز صد و سی و ششم جنگ علیه ایران، پرزیدنت ترامپ با طرحی جدید وارد میدان شد: اخذ عوارض از کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز در ازای تأمین امنیت آن‌ها در برابر نیروهای ایرانی. اما تنها ۲۴ ساعت بعد و در روز صد و سی و هفتم، در پی اعتراضات شدید متحدان عرب واشنگتن که تمایلی به پرداخت این باج نداشتند، او با یک چرخش ۱۸۰ درجه‌ای طرح خود را ملغی کرد. 🔴این سردرگمی مطلق نشان می‌دهد که رئیس‌جمهوری که به تحمیل اراده خود بر سایر کشورها عادت دارد، اکنون در پیشبرد جنگ علیه ایران کاملاً بی‌رقیب و سرگردان مانده است. عملیاتی که قرار بود یک حمله تر و تمیز ۴ تا ۶ هفته‌ای باشد، اکنون در بیستمین هفته پرهرج‌ومرج خود دست و پا می‌زند و ثابت کرده است که بداهه‌پردازی، رفتارهای تکانشی و تصمیمات لحظه‌ای در این میدان هیچ کارایی ندارد. 🔴ناتوانی ابزارهای قدرت 🔴رئیس‌جمهور آمریکا که نمایش قدرت در صحنه جهانی را به نماد دوره دوم ریاست‌جمهوری خود تبدیل کرده، اکنون با حریفی روبرو شده است که به هیچ وجه در برابر اراده او سر خم نمی‌کند. این یک مناقشه ژئوپلیتیک پیچیده است که با پست‌های تند و پرخاشگرانه در شبکه‌های اجتماعی یا تهدیدهای اعمال تعرفه گمرکی قابل پیروزی نیست. 🔴تفاهم‌نامه‌ای که ترامپ ماه گذشته با تهران برای توقف درگیری‌ها میانجی‌گری کرد، در عمل به یک «تفاهم‌نامه سوءتفاهم» تبدیل شده و اکنون به نظر می‌رسد واشنگتن نه یک استراتژی مشخص نظامی دارد و نه یک چشم‌انداز دیپلماتیک. او با کشوری مواجه شده که حاضر نیست بر اساس قواعد بازی او رفتار کند؛ قواعدی مبتنی بر تعظیم کردن، بوسیدن حلقه قدرت، تمجید از عظمت ترامپ و سپس التماس برای دریافت امتیازاتی که او مایل به اعطای آن‌هاست. 🔴باتلاق تاریخی جاه‌طلبی‌های ریاست‌جمهوری 🔴ماجراجویی بدون چشم‌انداز و بی‌سرانجام ترامپ در خاورمیانه، درس عبرت جدیدی است از اینکه چرا این منطقه در طول نسل‌ها، همواره به باتلاقی سیاه‌چاله برای جاه‌طلبی‌های رؤسای جمهور آمریکا تبدیل شده است. اهرم‌های قدرتی که به پیشبرد منافع ایالات متحده در سایر نقاط جهان کمک می‌کنند، لزوماً در این نقطه از خاورمیانه کارکردی ندارند؛ حقیقتی که بسیاری از اسلاف ترامپ نیز به تلخی آن را تجربه کردند. 🔴این وضعیت به ویژه برای ترامپ که از زمان بازگشت به قدرت همواره از تحمیل خواسته‌هایش لذت برده و حتی خود را قدرتمندترین مرد تاریخ جهان خوانده، به شدت ناامیدکننده است. او اگرچه توانست متحدان ناتو را به افزایش بودجه نظامی وادار کند، از شرکای تجاری امتیاز بگیرد و ونزوئلا را با یک حمله تکاوری برق‌آسا و یک‌شبه عملاً تحت کنترل درآورد، اما اکنون به هیچ وجه مشخص نیست که بتواند خواسته خود را در پارس نیز به کرسی بنشاند. 🆔@world_order
🔴سقوط دومینو‌یی آسمان اروپا؛ چگونه جنگ ایران غول‌های هوانوردی را به مرز ورشکستگی کشاند‌/ رویترز 🔴بحران بقا در آسمان 🔴شعله‌ور شدن مجدد درگیری‌ها در خلیج فارس و جهش قیمت نفت، ضعیف‌ترین شرکت‌های هواپیمایی اروپا را در مسیر فروپاشی قرار داده است. شرکت بریتانیایی «ایزی‌جت» در آستانه واگذاری به رهبری سرمایه‌گذاران آمریکایی با ارزشی بسیار پایین‌تر از دوران اوج پیشاکرونا قرار دارد. «ایر بالتیک» برای فرار از ورشکستگی به دنبال تامین مالی کوتاه‌مدت است و جهش بازدهی اوراق قرضه سال ۲۰۲۹ آن، نشان‌دهنده ریسک شدید سرمایه‌گذاری است. شرکت نروژی «نورس آتلانتیک» نیز پس از سقوط سهامش به نزدیک صفر، بازنگری استراتژیک در ساختار خود را آغاز کرده است. 🔴جنگ فرسایشی ایران فشارهای هزینه‌ای را تشدید کرده و چشم‌انداز سودآوری صنعت جهانی هوانوردی برای سال ۲۰۲۶ را به نصف کاهش داده است؛ بحرانی که ناشی از افزایش هزینه سوخت، اختلال در کریدورهای هوایی و شکنندگی مالی شرکت‌هاست. اکنون موسسات مالی، طرح‌های بازسازی ساختاری را برای چهار یا پنج شرکت عظیم در اروپا آماده کرده‌اند و چرخه رونق هوانوردی حتی پیش از شروع واقعی به پایان رسیده است. 🔴سقوط سودای توسعه 🔴محیط سخت‌گیرانه کنونی، خطوط هوایی را به مهار برنامه‌های توسعه‌ای خود واداشته است. شرکت «ایرباس» پیش‌بینی تقاضای بیست‌ساله خود را کاهش داده، چرا که تنش‌های جنگ و تجارت، بهبود پساکرونا را مهار کرده است. به استثنای «ترکیش ایرلاینز»، اکثر شرکت‌ها در افزایش ظرفیت پروازی در اروپا، آمریکا و آسیا به شدت محتاط هستند. هزینه‌های بالای سوخت که در دوران اوج قیمت‌ها بیش از یک‌سوم مخارج را تشکیل می‌دهد، نگرانی‌های عمیقی درباره سلامت مالی صنعت ایجاد کرده است. 🔴بی‌ثباتی در خاورمیانه این تردید را به وجود آورده که آیا شرکت‌های ضعیف‌تر می‌توانند نقدینگی کافی را در تابستان برای بقا در زمستان ذخیره کنند یا خیر. از دست دادن ترافیک مسافری در تابستان برای شرکت‌های کوچک‌تر و وابسته به نقدینگی کاملاً مرگبار است؛ چرا که حتی در صورت عبور از تابستان، با اتمام ذخایر نقدی در ماه فوریه، با بحران بزرگ‌تری مواجه خواهند شد. در آمریکا نیز جهش هزینه‌ها به فروپاشی «اسپریت ایرلاینز» منجر گردید. 🔴شکارچیان در کمین 🔴در این بازار پرتلاطم، شرکت لهستانی «لوت» سال‌هاست که به عنوان هدف ادغام شناخته می‌شود و ترازنامه شکننده شرکت ارزان‌قیمت «ویز ایر» نیز، آن را به یکی دیگر از اهداف بالقوه تصاحب تبدیل کرده است. با این حال، مدیریت «ویز ایر» با تاکید بر نقدینگی کافی خود، پیش‌بینی می‌کند که با کاهش شدید رزروهای پروازی برای فصل کم‌سود زمستان، موج جدیدی از ورشکستگی‌ها در پایان تابستان صنعت هوانوردی را درهم خواهد کوبید و شرکت‌های بازمانده می‌توانند رویکردی فرصت‌طلبانه اتخاذ کرده و برخی از مسیرهای رقبای شکست‌خورده را تصاحب کنند. 🔴با استمرار جهش قیمت سوخت، ساختار سنتی هوانوردی که همواره در برابر شوک‌های خارجی مقاومت نشان می‌داد، در حال فروپاشی است. سیگنال‌های هشداردهنده‌ای مانند کاهش برنامه‌های ظرفیت پروازی، افت قیمت هواپیماهای دست‌دوم و افزایش حجم ورشکستگی‌ها، نشان می‌دهند که روند صعودی پساکرونا قدرت خود را از دست داده و بسیاری از شرکت‌ها ناگزیر به خروج از بازار یا ادغام با غول‌های هوانوردی خواهند بود. 🆔@world_order
تحلیل سیاسی قرار است تلاشی برای کشف حقیقت باشد نه ابزاری برای ارضای کینه‌های سیاسی و اثبات لجاجت‌های شخصی. اما برخی مدت‌هاست که تحلیل را رها کرده‌اند و تنها به راویان آرزوهای خود تبدیل شده‌اند. آنها آنقدر در نفرت از یک جریان سیاسی غرق شده‌اند که دیگر میان نقد سیاست و آرزوی شکست کشور هیچ مرزی قائل نیستند. بطوریکه برای این افراد، هر بحرانی یک فرصت است، هر ناکامی مایه شعف و هر حمله ای خوراکی برای اثبات روایتی که مدتهاست با تعصب از آن دفاع کرده‌اند. اما با این حال مشکل این افراد تعصب یا اشتباه بودن تحلیل‌هایشان نیست. زیرا همه اشتباه می‌کنند بلکه مشکل آنجاست که تحلیل برایشان مبدل به هویت شخصی شده است در چنین وضعیتی، پذیرش خطا دیگر یک اصلاح فکری نیست؛ بلکه یک شکست شخصی تلقی می‌شود. به همین دلیل حتی وقتی روندها برخلاف پیش‌بینی‌های حضرات حرکت می‌کند، باز هم حاضر نیستند یک قدم عقب بروند و در مفروضات خود تجدیدنظر کنند. بلکه در کمال وقاحت واقعیت را انکار می‌کنند تا روایتشان زنده بماند. در این میان وجه کمیک ماجرا اینجاست که این افراد معمولا خود را واقع‌بین‌ترین و مستقل ترین صداهای عرصه سیاست می‌دانند، اما با این حال اسیر همان چیزی شده‌اند که یک تحلیلگر باید از آن بگریزد: تعصب. تعصبی که نه‌تنها قدرت تشخیص را از بین می‌برد، بلکه انسان را به جایی می‌رساند که دیگر رویدادها را بر اساس واقعیات و منافع ملی نمی‌سنجد، بلکه فقط از زاویه تعصبات شخصی نگاه می کند، نتیجه هم چیزی نیست، جز تبدیل تحلیل به تخیلی برای ارضای عقده های درونی. 🆔@world_order
به عنوان يک دانشجوی تاريخ اينجا لازم است با تأکيد اعلام کنم ايرانيان تهاجم به کشورشان را تنها تهاجمی نظامی به واقعيتی سياسی و يا جغرافيای سرزمينی نمی بينند. ايرانيان و همراه آنان همه کسانی که با تاریخ تمدن بشری آشنايند اين تهاجم را تهاجم به یکی از مهمترین تمدن های بشر و یکی از ملت‌های بزرگ تاريخی می دانند که هفت هزار سال سابقه تمدنی و دست کم سه هزار سال تاريخ مکتوب دارد. هرگونه تعرضی وجودی به سرزمين ايران تنها جغرافيای منطقه را تغيير نخواهد داد بلکه بر تمام اينک و آينده بشريت در منطقه و جهان و تعامل و درک تمدنی ملل تأثير خواهد گذاشت. ايرانيان اين لحظه را مهمترين لحظه تاريخ خود بعد از حمله اسکندر به ايران می دانند. امیدوارم کسانی که تصمیم‌گیر هستند درایت پیشه کنند. ايران تمام دنيای ايرانيان و ايران‌دوستان است... صلح و احترام به ايران را بر جنگ ترجيح دهيد! اين تهاجم وحشيانه را متوقف کنيد! ✍دکتر حسن انصاری 🆔@world_order
یکی از دوستان این پرسش را مطرح کرده بود که اگر تقریباً هیچ کشوری، جز چند قدرت بزرگ و هسته‌ای، توان بازدارندگی واقعی در برابر ایالات متحده را ندارد، پس چرا آمریکا به بیشتر آنها حمله نمی‌کند؟ پاسخ ایشان این بود که دلیل اصلی، «نرمال بودن» این کشورها، پذیرش نظم بین‌المللی و پرهیز از سیاست خارجی ستیزه‌جویانه است؛ در حالی که جمهوری اسلامی با اتخاذ سیاستی تقابلی، خود زمینه افزایش تنش و درگیری را فراهم کرده است. بر همین اساس، ایشان نتیجه می‌گرفت که مسئله اصلی، بازدارندگی نیست، بلکه نوع رفتار سیاست خارجی است. به گمان من، این تحلیل هرچند بخشی از واقعیت را توضیح می‌دهد، اما به دلیل نادیده گرفتن محیط امنیتی ایران، ساختار منطقه‌ای، تغییرات نظام بین‌الملل پس از جنگ سرد و رفتار سایر بازیگران، تصویری ناقص از مسئله ارائه می‌کند. پاسخ من به این پرسش از منظر نظریه‌های روابط بین‌الملل و تجربه تاریخی به شرح زیر است: به نظرم مشکل اصلی استدلال شما این است که سیاست خارجی ایران را در خلأ بررسی می‌کنید. گویی همه دولت‌ها در محیط امنیتی مشابهی قرار دارند و تنها تفاوتشان این است که برخی «نرمال» هستند و ایران ستیزه‌جوست. در حالی که در روابط بین‌الملل، رفتار امنیتی دولت‌ها فقط محصول ایدئولوژی یا شخصیت رهبران نیست، بلکه به موقعیت جغرافیایی، ساختار منطقه، توزیع قدرت، سابقه جنگ، حضور قدرت‌های خارجی و برداشت آنها از تهدید نیز بستگی دارد. ۱. محیط امنیتی ایران با بسیاری از کشورها قابل مقایسه نیست ایران در یکی از نظامی‌شده‌ترین و بی‌ثبات‌ترین محیط‌های امنیتی جهان قرار گرفته است. در چند دهه گذشته، در پیرامون ایران جنگ ایران و عراق، دو جنگ خلیج فارس، اشغال افغانستان، اشغال عراق، جنگ‌های سوریه، لبنان، یمن، غزه و گسترش پایگاه‌ها و نیروهای نظامی خارجی رخ داده است. بنابراین مقایسه ایران با کشوری مانند برزیل، اندونزی، آفریقای جنوبی یا حتی بسیاری از دولت‌های اروپایی از اساس ناقص است. ایران از جنوب با منطقه‌ای روبه‌روست که چندین دولت آن امنیت خود را از طریق مناسبات نظامی با آمریکا تأمین می‌کنند. در شرق آن، افغانستان و پاکستان قرار دارند؛ یکی گرفتار فروپاشی دولت و دیگری یک قدرت هسته‌ای با بی‌ثباتی داخلی. در غرب، عراق و ترکیه قرار گرفته‌اند و در فاصله‌ای نه‌چندان دور، اسرائیل به عنوان تنها قدرت هسته‌ای اعلام‌نشده منطقه حضور دارد. بنابراین، محیط امنیتی ایران را نمی‌توان تنها با ارجاع به رفتار جمهوری اسلامی توضیح داد. این سخن البته به معنای نادیده‌گرفتن نقش سیاست‌های جمهوری اسلامی نیست. برخی از سیاست‌های منطقه‌ای، برنامه هسته‌ای مبهم و استفاده از بازیگران مسلح غیردولتی به تشدید تهدیدها و تشکیل ائتلاف‌های ضدایرانی کمک کرده است. اما «محیط تهدید» صرفاً ساخته تهران نیست. بخشی از آن پیش از جمهوری اسلامی وجود داشته و بخش دیگری نیز محصول رفتار سایر دولت‌ها و مداخلات قدرت‌های بزرگ است. در اینجا مفهوم «معمای امنیتی» اهمیت پیدا می‌کند. ممکن است اقدامی که یک دولت دفاعی می‌داند، از دید دولت مقابل تهاجمی به نظر برسد. ایران می‌گوید موشک، نیروهای نیابتی و عمق منطقه‌ای برای جلوگیری از محاصره و حمله‌اند؛ همسایگان و اسرائیل آنها را برنامه‌ای برای سلطه منطقه‌ای می‌بینند. اسرائیل عملیات پیش‌دستانه و برتری نظامی خود را دفاعی معرفی می‌کند؛ ایران و بسیاری از بازیگران منطقه آن را تلاش برای تثبیت هژمونی اسرائیل تلقی می‌کنند. نتیجه، چرخه‌ای است که در آن افزایش امنیت یک طرف، ناامنی طرف دیگر را بیشتر می‌کند. ۲. «منطقه» صرفاً مجموعه‌ای از کشورهای هم‌جوار نیست در نظریه مجموعه‌های امنیتی منطقه‌ای، منطقه فضایی است که نگرانی‌های اصلی امنیتی دولت‌های آن چنان به یکدیگر پیوند خورده که امنیت هیچ‌یک را نمی‌توان جدا از دیگران تحلیل کرد. خاورمیانه نمونه روشن چنین مجموعه‌ای است: امنیت ایران به عراق، خلیج فارس، اسرائیل، لبنان، سوریه و افغانستان پیوند خورده و امنیت این دولت‌ها نیز از تحولات ایران اثر می‌پذیرد. از این منظر، ایران نمی‌تواند بگوید آنچه در لبنان، سوریه، عراق یا خلیج فارس رخ می‌دهد هیچ ارتباطی با امنیتش ندارد. اما همین منطق درباره اسرائیل، آمریکا و دولت‌های عربی نیز صادق است. هیچ‌یک نمی‌توانند مداخلات نظامی، پایگاه‌ها، ائتلاف‌ها و عملیات برون‌مرزی خود را کاملاً دفاعی بنامند و سپس فقط اقدامات ایران را مداخله‌جویانه تلقی کنند. مشکل خاورمیانه این است که فاقد یک معماری امنیتی فراگیر است. برخلاف اروپا، نهادی وجود ندارد که همه بازیگران اصلی، از ایران و دولت‌های عربی تا ترکیه و اسرائیل، در آن درباره کنترل تسلیحات، مرزها، حل بحران، عدم تجاوز و تضمین‌های امنیتی مذاکره کنند.
ترتیبات موجود عمدتاً انحصاری‌اند: آمریکا و متحدانش در یک طرف، ایران و شبکه شرکای منطقه‌ای آن در طرف دیگر، و برخی دولت‌های موازنه‌گر در میان آنها. نظم قدیمی منطقه فرسوده شده، بی‌آنکه نظم فراگیر و باثباتی جایگزین آن شده باشد. از همین رو، «نرمال‌شدن» ایران در معنای کاهش خصومت و پذیرش قواعد دیپلماتیک ضروری است، اما کافی نیست. ایران نمی‌تواند به تنهایی نرمال شود، در حالی که ساختار منطقه همچنان بر حملات پیشگیرانه، تغییر رژیم، اشغال، جنگ نیابتی، تحریم فراسرزمینی و برتری نظامی یک‌جانبه استوار باشد. نرمال‌سازی باید متقابل و نهادی باشد، نه به معنای خلع قدرت یک طرف و حفظ آزادی عمل کامل طرف دیگر. ۳. اسرائیل را نمی‌توان صرفاً یک قدرت حافظ وضع موجود دانست در این بحث، باید درباره مفهوم «قدرت تجدیدنظرطلب» دقیق بود. قدرت تجدیدنظرطلب لزوماً دولتی نیست که بخواهد کل نظام جهانی را نابود کند. دولتی است که از توزیع موجود قدرت، مرزها، قواعد یا محدودیت‌های حاکم ناراضی است و می‌کوشد آنها را به سود خود تغییر دهد. از این منظر، جمهوری اسلامی در حوزه‌هایی تجدیدنظرطلب بوده است. این حکومت مشروعیت اسرائیل و حضور آمریکا در منطقه را به چالش کشیده، خواهان تغییر نظم امنیتی خلیج فارس شده و از شبکه‌ای از بازیگران مسلح برای تغییر موازنه منطقه‌ای استفاده کرده است. اما اسرائیل را نیز نمی‌توان همیشه و در همه حوزه‌ها یک بازیگر صرفاً حافظ وضع موجود معرفی کرد. گسترش شهرک‌ها در اراضی اشغالی، تلاش برای تغییر واقعیت‌های ارضی، استفاده مکرر از نیروی نظامی در خارج از مرزها، ترورهای فرامرزی، دکترین حملات پیشگیرانه و کوشش برای بازسازی نظم منطقه‌ای بر پایه برتری نظامی اسرائیل، دارای عناصر آشکار تجدیدنظرطلبانه‌اند. راهبرد اسرائیل در سال‌های اخیر از حفظ صرف وضع موجود به سوی بازطراحی فعال محیط منطقه‌ای حرکت کرده است. پیمان‌های عادی‌سازی نیز فقط پروژه‌های صلح نبودند. آنها هم‌زمان بخشی از تلاش برای شکل‌دادن به یک معماری امنیتی جدید بر محور آمریکا، اسرائیل و برخی دولت‌های عربی و با هدف موازنه ایران بودند. بنابراین، اگر تنها ایران را تجدیدنظرطلب بدانیم و اقدامات اسرائیل را واکنش‌های دفاعی بنامیم، از تحلیل علمی فاصله می‌گیریم. هر دو دولت در حوزه‌هایی به دنبال تغییر نظم منطقه‌ای بوده‌اند، هرچند اهداف، ابزارها، توانایی‌ها و حمایت بین‌المللی آنها یکسان نیست. ایران عمدتاً از موشک، نیروهای هم‌پیمان و جنگ نامتقارن بهره برده است؛ اسرائیل از برتری هوایی، اطلاعاتی، هسته‌ای، فناوری و حمایت آمریکا استفاده کرده است. ۴. تغییر معماری قدرت پس از جنگ سرد بدون فهم پایان جنگ سرد، رفتار ایران، اسرائیل و آمریکا قابل توضیح نیست. در دوران جنگ سرد، خاورمیانه درون رقابت دو ابرقدرت قرار داشت. ایالات متحده و اتحاد شوروی هر دو متحدانی داشتند و تا حدی یکدیگر را محدود می‌کردند. پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، آمریکا به قدرت مسلط خارجی در منطقه تبدیل شد. جنگ خلیج فارس، گسترش حضور نظامی آمریکا، سیاست مهار هم‌زمان ایران و عراق، سپس حمله به افغانستان و عراق، توازن منطقه‌ای را عمیقاً تغییر داد. دو رقیب مهم ایران، یعنی طالبان و صدام حسین، به دست آمریکا سرنگون شدند، اما در همان حال نیروهای آمریکایی در شرق، غرب و جنوب ایران مستقر شدند. این تحول برای ایران هم فرصت ایجاد کرد و هم احساس محاصره. اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ ساختار قدرت را بیش از پیش دگرگون کرد. نابودی دولت بعثی ناخواسته میدان نفوذ ایران را گسترش داد، اما فروپاشی دولت عراق، جنگ داخلی، ظهور داعش و حضور طولانی آمریکا منطقه را نظامی‌تر کرد. به همین دلیل، گسترش نفوذ ایران را نمی‌توان فقط نتیجه طرح از پیش تعیین‌شده تهران دانست؛ بخشی از آن پیامد خلأهای قدرتی بود که در نتیجه مداخلات آمریکا به وجود آمد. در ادامه، خیزش‌های عربی و فروپاشی یا تضعیف دولت‌ها در سوریه، لیبی، یمن و عراق رقابت را از سطح دولت‌ها به درون جوامع منتقل کرد. ایران، اسرائیل، عربستان، ترکیه، امارات، قطر، آمریکا و روسیه هر یک در بخش‌هایی از این فضای جدید مداخله کردند. در نتیجه، مرز میان جنگ داخلی، جنگ نیابتی و رقابت بین‌دولتی از بین رفت. از سوی دیگر، کاهش نسبی تمرکز آمریکا بر منطقه، بازگشت روسیه، افزایش نقش چین، توافق‌های ابراهیم و نزدیکی امنیتی اسرائیل با برخی دولت‌های عربی به پیدایش معماری چندلایه‌تری منجر شد. این نظم نه کاملاً تک‌قطبی است، نه دارای موازنه‌ای باثبات و نه متکی بر نهادهای منطقه‌ای فراگیر. همین وضعیت گذار، احتمال محاسبه غلط و جنگ را افزایش داده است. ۵. چرا برخی کشورهای ضعیف‌تر مورد حمله قرار نمی‌گیرند؟ پاسخ این نیست که همه آنها صرفاً «نرمال» هستند. امنیت آنها از ترکیب متفاوتی از عوامل حاصل می‌شود:
برخی عضو ائتلاف‌های نظامی‌اند؛ برخی میزبان پایگاه‌های آمریکا هستند؛ برخی تهدیدی برای منافع اصلی آمریکا محسوب نمی‌شوند؛ برخی از اهمیت ژئوپلیتیک محدودی برخوردارند؛ برخی روابط اقتصادی عمیقی با قدرت‌های بزرگ دارند؛ و حمله به برخی دیگر ممکن است هزینه‌ای بیش از فایده آن داشته باشد. نرمال‌بودن می‌تواند احتمال جنگ را کاهش دهد، اما علت کافی برای صلح نیست. عراق در دهه ۱۹۸۰، هنگام جنگ با ایران، از حمایت یا همراهی بسیاری از قدرت‌های خارجی برخوردار بود، اما بعدها هدف حمله قرار گرفت. لیبی پس از کنارگذاشتن برنامه‌های تسلیحاتی و بهبود مناسبات با غرب، نهایتاً از مداخله نظامی مصون نماند. در مقابل، کره شمالی با وجود رفتار به‌شدت تقابلی و غیرنرمال، به دلیل توان هسته‌ای و هزینه غیرقابل پیش‌بینی جنگ مورد حمله گسترده قرار نگرفته است. این نمونه‌ها نشان می‌دهند که نه «نرمال‌بودن» به تنهایی امنیت می‌آورد و نه «ستیزه‌جویی» به طور خودکار باعث جنگ می‌شود. دولت‌ها زمانی حمله می‌کنند که هم انگیزه داشته باشند و هم تصور کنند هزینه قابل تحمل و احتمال موفقیت بالاست. بنابراین، دیپلماسی باید انگیزه حمله را کاهش دهد و بازدارندگی باید هزینه آن را بالا ببرد. این دو جایگزین یکدیگر نیستند. ۶. مسئولیت جمهوری اسلامی و مسئولیت مهاجم پذیرفتن محیط امنیتی ایران نباید به معنای نادیده‌گرفتن مسئولیت سیاست‌گذاران ایرانی باشد. برخی انتخاب‌های تهران در تولید بی‌اعتمادی، تشدید رقابت منطقه‌ای و محدودکردن ظرفیت دیپلماسی مؤثر بوده‌اند. اما از این مسئولیت نمی‌توان نتیجه گرفت که هر حمله‌ای علیه ایران صرفاً پیامد طبیعی رفتار حکومت ایران است. این استدلال اراده و مسئولیت تصمیم‌گیرنده مهاجم را حذف می‌کند. در روابط بین‌الملل، ساختار فرصت‌ها و تهدیدها را شکل می‌دهد، اما دولت‌ها همچنان انتخاب می‌کنند. اسرائیل یا آمریکا می‌توانند میان مذاکره، مهار، تحریم، عملیات محدود و جنگ گسترده انتخاب کنند. انتخاب حمله، مسئولیت مستقل سیاسی و حقوقی ایجاد می‌کند. من نمی‌گویم جمهوری اسلامی هیچ نقشی در وضعیت کنونی ندارد. بخشی از سیاست خارجی آن در تولید بحران امنیتی ایران مؤثر بوده است. اما تقلیل تمام تحولات به «ستیزه‌جویی ایران» نیز تحلیلی تک‌علتی و غیرتاریخی است. محیط امنیتی ایران را جنگ‌های پی‌درپی، حضور قدرت‌های خارجی، رقابت‌های منطقه‌ای و فقدان معماری امنیتی فراگیر شکل داده است. منطقه یک نظام به‌هم‌پیوسته است و رفتار هیچ بازیگری را نمی‌توان جدا از دیگران فهمید. جمهوری اسلامی یک بازیگر تجدیدنظرطلب بوده است، اما اسرائیل نیز در سال‌های اخیر در پی تغییر مرزها، قواعد و توازن منطقه‌ای به سود خود بوده است. پس از جنگ سرد نیز برتری آمریکا، نابودی عراق، فروپاشی دولت‌ها و شکل‌گیری ائتلاف‌های جدید، ساختار قدرت را دگرگون کرده است. راه‌حل ایران نه ادامه تقابل دائمی است و نه خلع قدرت و امید بستن به حسن نیت نظم جهانی. ایران به سیاست خارجی عادی، دولت توسعه‌گرا، تنش‌زدایی، روابط متوازن با همسایگان، بازدارندگی دفاعی معتبر و ایجاد یک معماری امنیتی فراگیر نیاز دارد. صلح پایدار زمانی حاصل می‌شود که انگیزه حمله از طریق بازدارندگی اتمی به همراه دیپلماسی کاهش یابد، امکان موفقیت حمله از طریق دفاع محدود شود و قواعد مشترک منطقه‌ای آزادی عمل همه بازیگران، نه فقط ایران، را مهار کند. ✍حسین قتیب