🔴 چهار مانع بزرگ ترامپ برای بازگشت به جنگ تمامعیار با ایران
🔹️پایگاه هیل:
🔺️ ترامپ بازگشت به جنگ تمامعیار با ایران را برای شکست بنبست در تنگه هرمز و تحت فشار قرار دادن تهران در مذاکرات هستهای بررسی میکند، اما بازگشت به جنگ تمامعیار با چهار خطر عمده مواجه است.
🔺️ اول، تهی شدن ذخایر مهمات. در فاز اول جنگ، بیش از ۱۳ هزار مهمات تهاجمی شلیک شد که شامل تقریباً ۵۰ درصد ذخیره موشکهای پاتریوت و بخش زیادی از سایر موشکهای پدافندی بود. تحلیلگران تخمین میزنند تکمیل مجدد این موجودی ممکن است چهار سال یا بیشتر طول بکشد.
🔺️ دوم، این اقدام میتواند رکود اقتصادی جهانی را تحریک کند. ترامپ پیشتر اذعان کرده بود که انگیزه تفاهمنامه با ایران برای بازگشایی تنگه هرمز، جلوگیری از رکود جهانی ناشی از کاهش ذخایر انرژی بود. ذخایر راهبردی نفت آمریکا در سطوح پایینی قرار دارد و اختلال طولانیمدت میتواند به افزایش قیمت انرژی، تورم و اختلال اقتصادی منجر شود.
🔺️ سوم، تأثیر منفی بر انتخابات میاندورهای آمریکا است. نظرسنجیها نشان میدهد که جنگ نامحبوب است و ۶۰ درصد از رأیدهندگان آمریکایی آن را «بیارزش» میدانند. نرخ محبوبیت ترامپ با اقدامات او در ایران و وضعیت اقتصادی ارتباط نزدیکی دارد.
🔺️ چهارم، این امر میتواند متحدان عرب را بیگانه کند. حملات متقابل اخیر، سامانههای دفاعی متحدان آمریکا در خلیج فارس را تحت فشار قرار داده است. بسته شدن تنگه هرمز صادرات انرژی منطقه را مختل کرده و تلاشها برای تنوع اقتصادی را با مشکل مواجه میسازد. این کشورها عمدتاً برای دفاع هوایی به آمریکا وابسته هستند.
🆔@world_order
🔵چگونه دادهها نشان میدهند که جریانهای خاصی که ایران را به تنشزایی متهم و ایالات متحده را از جنگ افروزی مبرا میکنند، در حال قلب واقعیت هستند؟
✍مهدی خراتیان
اینروزها برخی از جریانهای سیاسی داخل و خارج از کشور، در حال رواج این روایت نادرست هستند که تشدید تنشهای اخیر میان ایران و ایالات متحده، نه به دلیل تلاش ایالات متحده برای تحمیل تفسیر شاذ خود از بند ۵ توافق اسلام آباد و روند صعودی نقض مکرر مواد دیگر آن خصوصا مواد ۱ و ۲، بلکه به دلیل «ماجراجوییهای تهران» تحت فشار جریانهای سیاسی و اجتماعی به اصطلاح «تندرو» بوده است.
در این مقاله مفصل نشان خواهیم داد که چرا این روایت - که توسط سرویسهای اطلاعاتی متخاصم وارد فضای عمومی جامعه ایران شده است - نادرست است؛ و نشان خواهیم داد که نه تنها این روایت نادرست است، بلکه عکس آن صادق است، یعنی ایران به رغم نقض مکرر توافق توسط اسراییل و ایالات متحده من جمله بمباران مناطقی از ایران، رفتارهایی از خود بروز داده است که معنای آن تمایل به کاهش تنش بوده، که این امر کاملا خود را در شاخصهایی چون GPR و بازار نفت نشان داده است.
در این مطلب مفصل ضمن بررسی دقیق محتوای نامه مهم ایروانی (نماینده دائم ایران در سازمان ملل متحد) به دبیر کل سازمان ملل متحد و رییس دورهای شورای امنیت در مورد موارد مکرر نقض آتش بس توسط ایالات متحده و اسرائیل پس از امضای توافق در ۱۷ ژوئن، نشان خواهیم داد که چرا تنش زدایی بیموقع و نادرست با برخی کشورهای عربی خصوصا امارات، و همچنین عدم واکنش درست به روند تهدیدات فزاینده اسرائیل علیه لبنان و ایران و رفتارهای تهاجمی آمریکا و همچنین عدم دقت به آثار سوء این رفتارها بر تحولات بازارهای جهانی، مجددا زمینه مشتعل شدن جنگ را فراهم نمود.
برای شروع، مخاطبان را به فرازی از مطلبی که یک هفته پیش از آغاز تنشها در ۷ جولای نوشتم جلب مینمایم:
«شرایط حال حاضر، به طرز معناداری شبیه شرایط پیش از انفجار منطقه در ۷ اکتبر (سپتامبر ۲۰۲۳) و همچنین پیش از جنگ ۱۲ روزه (آوریل و می ۲۰۲۵) پس از سفر خالد بن سلمان به تهران است که در آن تهران با پیش فرضهایی بسیار نادرست ریاض و ابوظبی را در حاشیه امن قرار داد تا روند ابرمعامله عادیسازی و تجهیز منطقه برای جنگ با ایران بدون هیچ مزاحمتی پیش برود.
طرف غربی با طرح معامله آزادی جاسوسان در برابر پولهای بلوکه شده در کره جنوبی و قولهای نسیه سرمایه گذاری از جانب کشورهای عربی در پیش از جنگ ۱۲ روزه، تلاش کرد به این آسایش خاطر کاذب در تهران دامن بزند، معاملهها و قولهایی که حتی یک سنت از آنها به ایران نرسید.
تهران پس از توافق پکن و معامله جاسوسان، با عدم درک زلزله ژئوپولتیک قریبالوقوع در منطقه، با محصور کردن خود در دام «سیاست همسایگی»، خود را در برابر تحرکات ایالات متحده و اسرائیل با هدف تغییر نظم منطقهای در وضعیتی دست بسته قرار داد و این قاعده نادرست را تا زمان حمله گسترده ایالات متحده و اسرائیل به خاک ایران و ترور رهبر عالی جمهوری اسلامی حفظ کرد.
متاسفانه شواهد نشان میدهد که جریانهایی که نقش مهمی در وابستهسازی ایران به نظام مالی امارات داشتهاند، در حال تصمیم سازی برای فرستادن منافع عالی کشور به مسلخ نظم آمریکایی/اسرائیلی هستند؛ و جای بسی تاسف است که برغم نادرست بودن تحلیلهای این جریانها پیش و پس از طوفان الاقصی، پیش از جنگ ۱۲ روزه و همچنین نادرست بودن تبیینهای آنها از نقش راهبردی قیمت نفت و تنگه هرمز در تعیین تکلیف معالات جنگ با آمریکا، این جریانها هنوز عنان مقدرات بلندمدت کشور را در دست دارند.»
اما به چه دلیل در آن مقطع زمانی چنین ادعایی از جانب بنده مطرح گردید؟
بررسی نمودارهای متعدد من جمله شاخص ریسک ژئوپولتیک GPR نشان میدهد که رفتار ایران در منطقه خاورمیانه در ماههای اخیر (خصوصا ژوئن) به شکلی بوده که برآورد محافل سیاسی و اقتصادی جهان را به سمت عدم تمایل تهران به تصعید عمودی و افقی تنشها (از درگیری دریایی در تنگه هرمز به سایر مناطق سوق) داده است و از همین رو، در پنجم جولای شاخص GPR در پایینترین حد خود از ابتدای جنگ ایران و آمریکا از ۲۸ فوریه قرار گرفته است و این کاملا خلاف آن چیزی است که جریانهای خاص از آن به عنوان «ماجراجویی ایران» یاد میکنند./۱
https://x.com/i/status/2078220666814521526
🆔@world_order
☑️ روسیه چه درسی از جنگ ایران میگیرد؟
یکی از قابلتاملترین تحلیلهایی که درباره جنگ ۴۰ روزه منتشر شده، مقالهای است که ایوان تیموفیف عضو شورای روابط بینالملل روسیه در روزنامه کامرسانت نوشته است. شبکه تلویزیونی راشاتودی در سایت خود RT و وبسایت شورای روابط بین الملل روسیه ( russiancouncil.ru) این مطلب را بازنشر کردهاند. این تحلیلگر روس در هفته اول جنگ رمضان مقالهای با عنوان «هفت درس از جنگ ایران برای روسیه» نوشته و نکات معناداری به سیاسمتداران روس و کاخ کرملین گوشزد کرده است. مهمترین نکته جایی است که تیموفیف مینویسد: بحران ایران، حال و هوای عمیقتری را که در سیاست جهانی در حال ظهور است، آشکار میکند: به نظر میرسد قدرتهای بزرگ به طور فزایندهای مایل به پذیرش ریسک و پذیرش بیثباتی هستند که ممکن است نگرانکنندهترین درس باشد.
🔻حملات هوایی گسترده اسرائیل و ایالات متحده به ایران کاملاً غیرمنتظره نبود. نیروهای ضربت ماهها در خلیج فارس در حال تقویت بودند. مذاکرات ایران و آمریکا متوقف شده بود و چشمانداز موفقیت چندانی نداشت. با این حال، ترور رهبر عالی ایران، اعضای خانوادهاش و چندین مقام ارشد ایرانی، امواج شوک را فراتر از منطقه فرستاده است. ایران با حملات موشکی به اسرائیل و تأسیسات آمریکا در خاورمیانه پاسخ داده است. عواقب آن فوری بود: اختلال در حمل و نقل نفت در خلیج فارس و بیثباتی در زیرساختهای مالی و حمل و نقل در امارات و قطر.حتی اگر تهران ضربه فعلی را تحمل کند، ممکن است دورهای بیشتری از حملات دنبال شود، مگر اینکه هزینهها برای همه طرفها سنگین شود.برای روسیه، این بحران درسهای سختی ارائه میدهد.
✅ درس اول: تحریم و زور جایگزین یکدیگر نیستند
ایالات متحده از سال ۱۹۷۹ ایران را تحریم کرده است. با گذشت زمان، این اقدامات گستردهتر، هماهنگتر و به طور فزایندهای بینالمللی شد. واشنگتن متحدان و کشورهای ثالث را متقاعد کرد که خرید نفت ایران را محدود کنند و از طریق شورای امنیت سازمان ملل متحد، اجرای این تحریمها را تشدید کرد.تحریمها هرگز به تنهایی مورد استفاده قرار نگرفتند. آنها با حملات نظامی، عملیات ویژه، ترورها و حملات سایبری همراه شدند. این الگو آشنا است: عراق، یوگسلاوی، لیبی، سوریه و ونزوئلا همگی انواع مختلفی از یک فرمول را تجربه کردند.اقدام نظامی مستقیم ایالات متحده و ناتو علیه روسیه به دلیل عامل هستهای محدود شده است. اما این عامل بازدارنده تا حدی با حمایت نظامی گسترده از اوکراین جبران میشود. نیروهای اوکراینی همچنان به حملات خود به خاک روسیه ادامه میدهند. بحرانهای بیشتر در امتداد جبهه شرقی ناتو، به ویژه در منطقه بالتیک، را نمیتوان نادیده گرفت. تحریمها و زور جایگزین یکدیگر نیستند. آنها اغلب به صورت متوالی اعمال میشوند.
✅ درس دوم: فشار بلندمدت است
ایران دهههاست که استراتژی فرسایشی را تحمل کرده است. آنچه که با مهار اقتصادی آغاز شد، به تخریب نظامی حسابشده و حملات مکرر طراحیشده برای تضعیف تواناییها بدون اشغال تبدیل شده است. این مدل میتواند سیاست غرب در قبال روسیه را نیز تعریف کند. فشاری که مسکو با آن مواجه است، ظرف چند سال از بین نخواهد رفت. احتمالاً صحبت از دههها میشود. حتی کاهش جزئی محدودیتها به معنای لغو کامل آنها نخواهد بود، به خصوص در مورد کنترل صادرات فناوریهای دو منظوره. به همین ترتیب، هرگونه توقف در خصومتهای نظامی احتمالاً موقتی خواهد بود. تشدید تنشها ممکن است به اشکال جدید بازگردد. بنابراین، استقامت استراتژیک اختیاری نیست، بلکه اساسی است.
✅ درس سوم: امتیاز دادن فایده ای ندارد
توافق هستهای سال ۲۰۱۵ که تحت قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد رسمیت یافت، در ازای محدودیتهایی بر برنامه هستهای ایران، لغو تحریمها را به این کشور پیشنهاد داد. سه سال بعد، واشنگتن از آن خارج شد و خواستههای جدیدی را وضع کرد.این استراحت موقت بود. این تجربه موضع مسکو را در مذاکرات بر سر اوکراین شکل میدهد. امتناع روسیه از دادن امتیازات یکجانبه ممکن است کسانی را که صلح فوری به هر قیمتی را در اولویت قرار میدهند، ناامید کند. اما اعتماد کم بین مسکو و واشنگتن، و بین مسکو و کییف، مصالحه یک طرفه را از نظر استراتژیک خطرناک میکند. تجربه ایران این منطق را تقویت میکند.
✅ درس چهارم: رهبران هدف قرار میگیرند
از نظر تاریخی، تغییر رژیم اغلب پس از مداخله نظامی رخ داده است. اما حذف هدفمند رهبران ارشد همیشه هدف اصلی نبوده است. امروزه، این امر به طور فزایندهای در حال افزایش است. قتل عمد مقامات ارشد ایرانی، نشان دهنده یک آستانه جدید است. روسیه به شدت از آسیب پذیری چهره های عالی رتبه آگاه است. ترورها و خرابکاری ها در خاک روسیه دیگر نادر نیستند. امنیت رهبری ملی اکنون فراتر از سرویسهای اطلاعاتی است.
این امنیت شامل یکپارچگی ضداطلاعات، اثربخشی پدافند هوایی و تابآوری سیستم نظامی گستردهتر میشود. در درگیریهای مدرن، خود رهبری یک میدان نبرد است.
✅ درس پنجم: بیثباتی داخلی، فشار خارجی را به دنبال دارد
ایران پیش از حمله با اعتراضات داخلی قابل توجهی روبرو بود. سختیهای اقتصادی و تنشهای سیاسی، انسجام اجتماعی را تضعیف کرده بود. بازیگران خارجی این ناآرامیها را به عنوان آسیبپذیری تفسیر میکردند. تاریخ نشان میدهد که چگونه شکافهای داخلی میتوانند فروپاشی را تسریع کنند. لیبی یک نمونه است. انحلال اتحاد جماهیر شوروی نمونه دیگری را ارائه میدهد، موردی که در آن فروپاشی اقتصادی و سیاسی داخلی حتی بدون تهاجم مستقیم نیز تعیینکننده بود.
برای روسیه، درس روشن است: ثبات داخلی، امنیت استراتژیک است. حکومتداری مؤثر، اصلاحات، سازوکارهای بازخورد و اعتماد بین جامعه و دولت صرفاً آرمانهای انتزاعی نیستند و همچنین به عنوان سپرهایی در برابر استثمار خارجی عمل میکنند.
✅ درس ششم: «شوالیههای سیاه» محدودیتهایی دارند
ایران با تجارت با کشورهایی که مایل به سرپیچی یا دور زدن فشار غرب بودند، تحریمها را کاهش داد، کسانی که میتوانیم آنها را «شوالیههای سیاه» بنامیم. چین، هند، ترکیه و دیگران به خرید نفت ایران با تخفیف ادامه دادند. روسیه نیز به همین ترتیب جریانهای تجاری خود را به سمت چین، هند و سایر شرکا تغییر جهت داده است. تحریمها را میتوان از طریق تنوعبخشی کاهش داد. اما جایگزینهای اقتصادی به تضمینهای نظامی تبدیل نمیشوند. شرکای تجاری ایران به نمایندگی از این کشور مداخله نظامی نکردهاند. روسیه نیز نباید فرض کند که همکاری اقتصادی به معنای تعهدات دفاعی است. دخالت نیروهای کره شمالی در منطقه کورسک روسیه همچنان یک استثنا است، نه یک قاعده. مسکو همچنان مسئولیت اصلی دفاع از خود و متحدانش در سازمان پیمان امنیت جمعی را بر عهده دارد. تابآوری اقتصادی نمیتواند جایگزین قدرت نظامی شود.
✅ درس هفتم: موازنه باید معتبر باشد
ایران بیدفاع نیست. حملات موشکی و پهپادی این کشور نشاندهنده ظرفیت و عزم راسخ آن است. اقداماتی مانند تلاش برای محدود کردن ناوبری از طریق تنگه هرمز، نشاندهنده تمایل به افزایش هزینهها است. با این حال، به نظر میرسد ایالات متحده و اسرائیل، تلافی ایران را دردناک اما قابل قبول میدانند. بازدارندگی نه تنها به توانایی، بلکه به حساسیت دشمن به آسیب نیز بستگی دارد. در رویارویی طولانی مدت، تحمل ضرر میتواند افزایش یابد. قرن بیستم نشان داد که چگونه تشدید تنشهای سیاسی میتواند خویشتنداری را حتی در حوزه هستهای از بین ببرد. روسیه ظرفیت تلافیجویانه بسیار بیشتری نسبت به ایران دارد. اما این به تنهایی ثبات را تضمین نمیکند. حریفی که محاسبه میکند خسارت قابل تحمل است، ممکن است به تشدید تنش ادامه دهد. بحران ایران، حال و هوای عمیقتری را که در سیاست جهانی در حال ظهور است، آشکار میکند: عزم و ارادهی جبری. به نظر میرسد قدرتهای بزرگ به طور فزایندهای مایل به پذیرش ریسک و پذیرش بیثباتی هستند که ممکن است نگرانکنندهترین درس باشد. وقایع ایران یک رویداد منطقهای مجزا نیستند. آنها بخشی از یک تحول گستردهتر در نظام بینالملل هستند. این تحولی است که در آن تحریمها به حملات تبدیل میشوند، مذاکره با فرسایش همراه است و خود رهبری به یک هدف تبدیل میشود. برای روسیه، این پیام هوشیارانه اما واضح است: استقامت، انسجام داخلی، بازدارندگی معتبر و صبر استراتژیک چیزی فراتر از ضرورتهای موقت هستند. آنها شرایط تعیینکننده این دوران هستند.
https://www.rt.com/news/633749-iran-lessons-for-moscow/
https://russiancouncil.ru/en/analytics-and-comments/analytics/the-iranian-crisis-and-russia-seven-lessons/
✍علیرضا حجتی
🆔@world_order
بزرگترین خیانت امنیتی به ایران توسط آن جریان سیاسی صورت گرفت که با فهمی کودکانه از واقعیات جهان (وبا سوء استفاده از برخی محدودیتهای اجتماعی ایجاد درجامعه) و تکیه بر «بوس در خیابان» و رقص و موسیقی و شجریان و دوگانههای سطحی و سبک و سخیف باعث اشاعه ذهنیتی رمانتیک و غیرواقعی از واقعیت بینالملل در اذهان طبقه متوسط شهری ایران شد.
این جریان در این سالها حمایت از غزه و حزبالله و یمن و سوریه را مسخره کرد. مدافع حرم را مدافع اسد نامید. از ضدایرانیترین نیروهای سیاسی در کشورهای منطقه (از عراق تا بحرین و عربستان و...) حمایت کرد. تصویری غیرواقعی و ویران و شبهکرهشمالی از ایران به جهان مخابره کرد. مدام با تکرار «عوضش امنیت داریم» امنیت ملی را به سخره گرفت. تصویری زشت و کاریکاتوری از متحدان ایران (چین و روسیه و ونزوئلا و..) ساخت و در ایجاد تصویری آرمانی از غرب بیشترین نقش را بازی کرد.
این جریان سیاسی در این سالها هم بر موج محبوبیت عمومی سوار شد، هم به پستهای سیاسی با حقوق و مزایای عالی رسید و خانواده و فرزندان خود را راهی تفریح و تحصیل در اروپا کرد (البته این ویژگی مشترک همه جناحهای سیاسی کشور است) و هم دانسته و ندانسته همان نقشی را ایفا کرد که دشمنان ایران با هزینه میلیاردها دلار قادر به ایفای آن نبودند.
#خرمگس
🆔@world_order
این شعار مد روز «لعنت به جبر جغرافیایی» و «لعنت به خاورمیانه» و امثالهم بدون اشاره به نقش امپریالیسم و بدون اشاره به نقش آمریکا در ایجاد دهها پایگاه نظامی در منطقه و بدون اشاره به میلیتاریزه کردن منطقه توسط غرب و بدون اشاره به جعل کثافتی به نام اسرائیل از سوی قدرتهای جهانی، خود روایتی عمیقأ استعماری است.
خاورمیانه تا قبل جنگ جهانی دوم منطقهای بود به مانند سایر مناطق جهان و جنگ و خشونت در آن به هیچوجه بیشتر از اروپا و سایر مناطق جهان نبود.
آنکه این منطقه را به چنین قتلگاهی تبدیل کرد نه شرارت ذاتی ساکنان این منطقه بلکه ناشی از نقشههای امپریالیستی بود که از تکهتکه کردن کشورها گرفته تا جعل اسرائیل و حمله به کشورهای منطقه و ایجاد پایگاههای متعدد نظامی و فروش گسترده سلاح و امثالهم را شامل میشد.
* صد البته که در این بحرانها غرب از سادهلوحی و عصبیتهای قبیلهای و مذهبی وعقبماندگی فکری و تکنولوژیکی ساکنان این منطقه هم استفاده کرده است.
#خرمگس
🆔@world_order
وقتی آمریکا به ونزوئلا و ویتنام و کوبا و عراق و افغانستان حمله میکند.
وقتی اسرائیل به غزه و لبنان حمله میکند.
وقتی انگیس و فرانسه به مراکش و مالی و لیبی حمله میکنند و...
در این مواقع شعار «نه به جنگ» و نفی جنگ و ضدیت با جنگ نه تنها موضع اخلاقی نیست بلکه موضعی به شدت کثیف و ضدبشری است.
شعار «لعنت به جنگ و نه به جنگ» بدون محکوم کردن قدرت وحشی و متجاوز و بدون ایستادن در کنار قربانی، موضعی انسانی نیست بلکه موضعی به شدت رذیلانه است.
#خرمگس
🆔@world_order
🔵چند کلمه درباره «استراتژی» ایران
✍حمیدرضا عزیزی
🔹 پاسخ نظامی ایران به کارزار ایالات متحده در دو روز گذشته، هم از نظر شدت و هم از نظر تنوع اهداف، تشدید شده است. با این حال، رویکرد ایران همچنان دو ویژگی تعیینکننده را نشان میدهد: اول اینکه اساساً انفعالی (واکنشی) است؛ دوم اینکه متناسب باقی مانده است — دستکم بر اساس درک خود ایران از مفهوم تناسب. این دو ویژگی اما در عین حال به این معنی است که اقدامات ایران همچنان برای گرفتن ابتکار عمل از دست ایالات متحده کافی نیست.
🔹 هسته اصلی «استراتژی» ایران همچنان تلاش برای حفظ کنترل بر تنگه هرمز تا هر زمان که لازم باشد است؛ با این انتظار که افزایش قیمت نفت و کاهش ذخایر انرژی در نهایت پرزیدنت ترامپ را مجبور به عقبنشینی یا پذیرش یک توافق ضعیفتر کند. به عبارت دیگر، آنچه ما شاهد آن هستیم یک انطباق تاکتیکی برای حفظ تنگه هرمز به عنوان یک دژ استراتژیک است، نه ظهور یک استراتژی نظامی واقعاً جدید.
🔹 دلیل بنیادین این امر، در عدم تقارن (نابرابری) میان ایران و ایالات متحده در دو حوزه کلیدی نهفته است: توانمندی نظامی و آستانه تحمل درد. با وجود هدفگیری مداوم پایگاههای نظامی آمریکا، واشنگتن همچنان ظرفیت اعزام نیروهای بیشتر و تشدید بیشتر درگیری را دارد. البته این بدان معنا نیست که چنین تشدیدی لزوماً موفقیتآمیز خواهد بود — که به احتمال زیاد نخواهد بود — اما این توانمندی به هر حال وجود دارد.
🔹 این عدم تقارن در مورد آستانه تحمل درد حتی مشهودتر است. ایالات متحده به خاک ایران ضربه میزند، در حالی که تهران فاقد توانایی هدف قرار دادن خاک آمریکا است. در نتیجه، تشدید تنش نظامی، فارغ از موفقیت عملیاتی آن، به طور ذاتی برای ایران پرهزینهتر است، زیرا مشکلات اقتصادی و فشارهای اجتماعی داخلی کشور را تشدید میکند. این وضعیت را برای مثال با جنگ اوکراین مقایسه کنید، جایی که اوکراین قادر است مستقیماً به خاک دشمن آسیب وارد کند. این امر کمک میکند تا بفهمیم چرا ایران همچنان از تشدید تنش همهجانبه خودداری کرده و در عوض موضعی اساساً واکنشی را حفظ کرده است.
🔹 محاسبات ایران این است که افزایش قیمت انرژی در نهایت هزینههای کافی را به ایالات متحده تحمیل خواهد کرد تا آن را مجبور به خروج از درگیری کند. با این حال، این رویکرد نباید ثابت یا دائمی تلقی شود. اگر تهران به این نتیجه برسد که واشنگتن تصمیم به بازگشت به یک جنگ تمامعیار گرفته است — یعنی اگر یک بار دیگر تهدیدی وجودی را احساس کند — احتمالاً رویکرد فعلی خود را کنار خواهد گذاشت و تلاش میکند تا با هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی منطقه، برگ برنده خود یعنی تنگه هرمز را زودتر نقد کند.
🔹 در هر صورت، این درگیری اکنون به مسابقهای با زمان و یک جنگ فرسایشی تبدیل شده است. سؤال تعیینکننده این خواهد بود که آیا وخامت اوضاع اقتصادی و زیرساختی ایران از افزایش قیمت انرژی ناشی از بیثباتی در تنگه هرمز پیشی میگیرد یا بالعکس.
🔹 برای تاکید مجدد، به نظر میرسد هیچیک از دو طرف استراتژی جامعی برای دستیابی به پیروزی — یا برای مدیریت مرحله پس از پیروزی — ندارند. فراتر از تکیه بر گذر زمان و دنبال کردن تشدید تدریجی تنش برای حفظ موقعیتهای مربوطه خود، هر دو طرف همچنان از نظر استراتژیک در تنگنا قرار دارند.
https://x.com/i/status/2078482962681593925
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔻چند نکته درباره تحولات رو به گسترش جنگ
۱. آمریکا تجاوز خود را از حمله به نوار ساحلی فراتر برده و حملات به عمق را در دستورکار قرار داده که به مرور تشدید خواهد شد. از خطوط لجستیکی و مواصلاتی تا دکلهای مخابراتی و برخی مراکز نظامی
۲. ایران حملات خود به منافع و داراییهای امریکا را هم به لحاظ کمیت و هم کیفیت، توسعه داده است و علاوه بر کویت، بحرین، عراق و قطر، تمرکز زیادی روی پایگاههای امریکا در اردن گذاشته است که فراتر از جنگ ۴۰ روزه است. برای اولین بار در دو جنگ اخیر نیز مواضع آمریکا در سوریه زیر ضربه رفته است.
۳. تمرکز بر اردن، میتواند بخشی از قلقگیری حملات شدیدتر و دقیقتر به اسرائیل در درگیری پیشرو باشد.
۴. در چند هفته اخیر تمرکز ویژهای روی مواضع گروههای تروریستی در اقلیم کردستان انجام شده است و علاوه بر ضربات موشکی و پهپادی، عملیاتهای ویژه مهمی برای حذف عوامل ترور در درون عمق کردستان عراق انجام شده است که در سالهای اخیر کم سابقه بوده است.
۵. در خلیجفارس ضربات ایران روی کویت و بحرین متمرکز بوده است. متناسب با نوع و گسترده حملات امریکا، حملات به سایر کشورهای این حوزه آغاز خواهد شد. با احتمال گسترش جنگ در روزهای آینده، امارات پرشدتتر از جنگ ۴۰ روزه مورد هجوم قرار میگیرد و نقاط جدیدی در این کشور مورد هجوم قرار میگیرند. قطر و عمان نیز با توجه به الگوی رفتاری اخیر، مصون نخواهند بود.
۶. در دریای سرخ و بابالمندب، انصارالله تحرکات و اقداماتی را برای حمله به عربستان و مسدود کردن بابالمندب آغاز کرده است که با توسعه درگیری، تحولات در این منطقه نیز به نقطه جوش میرسد.
۷. اسراییل به محل تجمیع تجهیزات آمریکا تبدیل شده و به نظر میرسد با تکمیل زرادخانه تسلیحاتی اسراییل و به روزرسانی کامل بانک اهداف، این رژیم نیز وارد درگیری خواهد شد.
روزهای بسیار داغ و ملتهبی در پیش است.
به روزرسانی میشود…
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
امپراتوری بر اساس قواعد اخلاقی بازی نمیکند
🔻 ایالات متحده و نظم غربی با همه کشورها به یکسان رفتار نمیکنند. آنها معمولاً کشورهایی را که فقیر، ضعیف و از نظر راهبردی کماهمیتاند، نادیده میگیرند؛ اما بر دولتهایی فشار وارد میکنند که از منابع، موقعیت ژئوپلیتیکی و ظرفیت تبدیلشدن به قدرتی مستقل برخوردارند.
🔹 در برابر دولتهای دارای سلاح هستهای، با احتیاط بیشتری عمل میکنند؛ زیرا رویارویی مستقیم میان قدرتهای بزرگ هستهای میتواند به بحرانی خارج از کنترل بینجامد. از همین رو، واشینگتن میتواند با روسیه و چین در عرصههای سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی رقابت و تقابل کند، بیآنکه وارد جنگ مستقیم با روسیه شود. هزینه و مخاطره چنین جنگی بسیار سنگین است.
🔹 دسته دیگری نیز وجود دارد: کشورهایی که نمیتوان آنها را نادیده گرفت، اما در عین حال بهطور کامل در نظم غربی ادغام شدهاند. آلمان، ژاپن و فرانسه از این دستهاند. این کشورها، با وجود وزن اقتصادی و توان صنعتی چشمگیر، از منظر سیاسی وابستگیهایی دارند و استقلال راهبردی کامل ندارند؛ ازاینرو، در چارچوب محدودیتهایی عمل میکنند که با رهبری ایالات متحده سازگار است.
🔹 ایران هیچگاه اجازه نیافت بهطور کامل در چنین جایگاهی قرار گیرد. حتی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ نیز فشارها وجود داشت. ایالات متحده و شرکایش در برابر توسعه راهآهن، گسترش صنایع سنگین و توسعه صنعت فولاد ایران مانعتراشی میکردند؛ زیرا این حوزهها صرفاً پروژههایی اقتصادی تلقی نمیشدند، بلکه اهمیتی راهبردی داشتند. از این منظر، مسئله اصلی صرف توسعه نبود، بلکه میزان استقلال ایران بود.
🔹 در غرب آسیا، راهبرد قدرتهای غربی طی دهههای گذشته بر حفظ نظمی منطقهای استوار بوده که در آن منافع نظامی و اقتصادی غرب، بهویژه امنیت مسیرهای انرژی و موقعیت ژئوپلیتیکی منطقه، نقش محوری دارد. در چارچوب این نظم، ساختار نظامی ـ امنیتی اسرائیل بهمثابه پایگاه پیشرفته غرب در منطقه عمل میکند؛ ساختاری که با حمایت مالی، سیاسی و نظامی تقویت میشود تا توازن قدرت مطلوب غرب حفظ شود.
🔹 در چنین نظمی هیچ قدرت منطقهای مستقلی نباید از حدودی که غرب تعیین میکند، فراتر رود. این همان واقعیت بنیادین است: مسئله، آزادی نیست، بلکه کنترل است؛ مسئله، دموکراسی نیست، بلکه سلسلهمراتب قدرت است؛ و آنچه «جنگ با تروریسم» نامیده میشود، در عمل بخشی از سازوکار حفظ این نظم تلقی میشود.
🔹 تناقض بنیادین پروژه مدرن غرب در این است که از یک سو پیوسته از حقوق بشر سخن میگوید، اما از سوی دیگر بخش بزرگی از جهان پیامدهایی چون تحریم، مداخله نظامی، بهرهکشی از منابع، اشغال، محاصره، مجازات جمعی و جنگ را تجربه میکند؛ آن هم در مواردی که این اقدامات در خدمت منافع ژئوپلیتیکی قدرتهای غربی قرار میگیرند.
از این منظر، قدرت غرب را نباید معادل «تمدن» دانست.
🆔@world_order