eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
545 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.4هزار ویدیو
19 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
این امنیت شامل یکپارچگی ضداطلاعات، اثربخشی پدافند هوایی و تاب‌آوری سیستم نظامی گسترده‌تر می‌شود. در درگیری‌های مدرن، خود رهبری یک میدان نبرد است. ✅ درس پنجم: بی‌ثباتی داخلی، فشار خارجی را به دنبال دارد ایران پیش از حمله با اعتراضات داخلی قابل توجهی روبرو بود. سختی‌های اقتصادی و تنش‌های سیاسی، انسجام اجتماعی را تضعیف کرده بود. بازیگران خارجی این ناآرامی‌ها را به عنوان آسیب‌پذیری تفسیر می‌کردند. تاریخ نشان می‌دهد که چگونه شکاف‌های داخلی می‌توانند فروپاشی را تسریع کنند. لیبی یک نمونه است. انحلال اتحاد جماهیر شوروی نمونه دیگری را ارائه می‌دهد، موردی که در آن فروپاشی اقتصادی و سیاسی داخلی حتی بدون تهاجم مستقیم نیز تعیین‌کننده بود. برای روسیه، درس روشن است: ثبات داخلی، امنیت استراتژیک است. حکومتداری مؤثر، اصلاحات، سازوکارهای بازخورد و اعتماد بین جامعه و دولت صرفاً آرمان‌های انتزاعی نیستند و همچنین به عنوان سپرهایی در برابر استثمار خارجی عمل می‌کنند. ✅ درس ششم: «شوالیه‌های سیاه» محدودیت‌هایی دارند ایران با تجارت با کشورهایی که مایل به سرپیچی یا دور زدن فشار غرب بودند، تحریم‌ها را کاهش داد، کسانی که می‌توانیم آنها را «شوالیه‌های سیاه» بنامیم. چین، هند، ترکیه و دیگران به خرید نفت ایران با تخفیف ادامه دادند. روسیه نیز به همین ترتیب جریان‌های تجاری خود را به سمت چین، هند و سایر شرکا تغییر جهت داده است. تحریم‌ها را می‌توان از طریق تنوع‌بخشی کاهش داد. اما جایگزین‌های اقتصادی به تضمین‌های نظامی تبدیل نمی‌شوند. شرکای تجاری ایران به نمایندگی از این کشور مداخله نظامی نکرده‌اند. روسیه نیز نباید فرض کند که همکاری اقتصادی به معنای تعهدات دفاعی است. دخالت نیروهای کره شمالی در منطقه کورسک روسیه همچنان یک استثنا است، نه یک قاعده. مسکو همچنان مسئولیت اصلی دفاع از خود و متحدانش در سازمان پیمان امنیت جمعی را بر عهده دارد. تاب‌آوری اقتصادی نمی‌تواند جایگزین قدرت نظامی شود. ✅ درس هفتم: موازنه باید معتبر باشد ایران بی‌دفاع نیست. حملات موشکی و پهپادی این کشور نشان‌دهنده ظرفیت و عزم راسخ آن است. اقداماتی مانند تلاش برای محدود کردن ناوبری از طریق تنگه هرمز، نشان‌دهنده تمایل به افزایش هزینه‌ها است. با این حال، به نظر می‌رسد ایالات متحده و اسرائیل، تلافی ایران را دردناک اما قابل قبول می‌دانند. بازدارندگی نه تنها به توانایی، بلکه به حساسیت دشمن به آسیب نیز بستگی دارد. در رویارویی طولانی مدت، تحمل ضرر می‌تواند افزایش یابد. قرن بیستم نشان داد که چگونه تشدید تنش‌های سیاسی می‌تواند خویشتن‌داری را حتی در حوزه هسته‌ای از بین ببرد. روسیه ظرفیت تلافی‌جویانه بسیار بیشتری نسبت به ایران دارد. اما این به تنهایی ثبات را تضمین نمی‌کند. حریفی که محاسبه می‌کند خسارت قابل تحمل است، ممکن است به تشدید تنش ادامه دهد. بحران ایران، حال و هوای عمیق‌تری را که در سیاست جهانی در حال ظهور است، آشکار می‌کند: عزم و اراده‌ی جبری. به نظر می‌رسد قدرت‌های بزرگ به طور فزاینده‌ای مایل به پذیرش ریسک و پذیرش بی‌ثباتی هستند که ممکن است نگران‌کننده‌ترین درس باشد. وقایع ایران یک رویداد منطقه‌ای مجزا نیستند. آنها بخشی از یک تحول گسترده‌تر در نظام بین‌الملل هستند. این تحولی است که در آن تحریم‌ها به حملات تبدیل می‌شوند، مذاکره با فرسایش همراه است و خود رهبری به یک هدف تبدیل می‌شود. برای روسیه، این پیام هوشیارانه اما واضح است: استقامت، انسجام داخلی، بازدارندگی معتبر و صبر استراتژیک چیزی فراتر از ضرورت‌های موقت هستند. آنها شرایط تعیین‌کننده این دوران هستند. https://www.rt.com/news/633749-iran-lessons-for-moscow/ https://russiancouncil.ru/en/analytics-and-comments/analytics/the-iranian-crisis-and-russia-seven-lessons/ ✍علیرضا حجتی 🆔@world_order
بزرگترین خیانت امنیتی به ایران توسط آن جریان سیاسی صورت گرفت که با فهمی کودکانه از واقعیات جهان (وبا سوء استفاده از برخی محدودیت‌های اجتماعی ایجاد درجامعه) و تکیه بر «بوس در خیابان» و رقص و موسیقی و شجریان و دوگانه‌‌های سطحی و سبک و سخیف باعث اشاعه ذهنیتی رمانتیک و غیرواقعی از واقعیت بین‌الملل در اذهان طبقه متوسط شهری ایران شد. این جریان در این سالها حمایت از غزه و حزب‌الله و یمن و سوریه را مسخره کرد. مدافع حرم را مدافع اسد نامید. از ضدایرانی‌ترین نیروهای سیاسی در کشورهای منطقه (از عراق تا بحرین و عربستان و...) حمایت کرد. تصویری غیرواقعی و ویران و شبه‌کره‌شمالی از ایران به جهان مخابره کرد. مدام با تکرار «عوضش امنیت داریم» امنیت ملی را به سخره گرفت. تصویری زشت و کاریکاتوری از متحدان ایران (چین و روسیه و ونزوئلا و..) ساخت و در ایجاد تصویری آرمانی از غرب بیشترین نقش را بازی کرد. این جریان سیاسی در این سالها هم بر موج محبوبیت عمومی سوار شد، هم به پست‌های سیاسی با حقوق و مزایای عالی رسید و خانواده و فرزندان خود را راهی تفریح و تحصیل در اروپا کرد (البته این ویژگی مشترک همه جناح‌های سیاسی کشور است) و هم دانسته و ندانسته همان نقشی را ایفا کرد که دشمنان ایران با هزینه میلیاردها دلار قادر به ایفای آن نبودند. 🆔@world_order
این شعار مد روز «لعنت به جبر جغرافیایی» و «لعنت به خاورمیانه» و امثالهم بدون اشاره به نقش امپریالیسم و بدون اشاره به نقش آمریکا در ایجاد ده‌ها پایگاه نظامی در منطقه و بدون اشاره به میلیتاریزه کردن منطقه توسط غرب و بدون اشاره به جعل کثافتی به نام اسرائیل از سوی قدرتهای جهانی، خود روایتی عمیقأ استعماری است. خاورمیانه تا قبل جنگ جهانی دوم منطقه‌ای بود به مانند سایر مناطق جهان و جنگ و خشونت در آن به هیچ‌وجه بیشتر از اروپا و سایر مناطق جهان نبود. آنکه این منطقه را به چنین قتلگاهی تبدیل کرد نه شرارت ذاتی ساکنان این منطقه بلکه ناشی از نقشه‌های امپریالیستی بود که از تکه‌تکه کردن کشورها گرفته تا جعل اسرائیل و حمله به کشورهای منطقه و ایجاد پایگاه‌های متعدد نظامی و فروش گسترده سلاح و امثالهم را شامل می‌شد. * صد البته که در این بحران‌ها غرب از ساده‌لوحی و عصبیت‌های قبیله‌ای و مذهبی وعقب‌ماندگی فکری و تکنولوژیکی ساکنان این منطقه هم استفاده کرده است. 🆔@world_order
وقتی آمریکا به ونزوئلا و ویتنام و کوبا و عراق و افغانستان حمله می‌کند. وقتی اسرائیل به غزه و لبنان حمله می‌کند. وقتی انگیس و فرانسه به مراکش و مالی و لیبی حمله می‌کنند و... در این مواقع شعار «نه به جنگ» و نفی جنگ و ضدیت با جنگ نه تنها موضع اخلاقی نیست بلکه موضعی به شدت کثیف و ضدبشری است. شعار «لعنت به جنگ و نه به جنگ» بدون محکوم کردن قدرت وحشی و متجاوز و بدون ایستادن در کنار قربانی، موضعی انسانی نیست بلکه موضعی به شدت رذیلانه است. 🆔@world_order
🔵چند کلمه درباره «استراتژی» ایران ✍حمیدرضا عزیزی ​🔹 پاسخ نظامی ایران به کارزار ایالات متحده در دو روز گذشته، هم از نظر شدت و هم از نظر تنوع اهداف، تشدید شده است. با این حال، رویکرد ایران همچنان دو ویژگی تعیین‌کننده را نشان می‌دهد: اول اینکه اساساً انفعالی (واکنشی) است؛ دوم اینکه متناسب باقی مانده است — دست‌کم بر اساس درک خود ایران از مفهوم تناسب. این دو ویژگی اما در عین حال به این معنی است که اقدامات ایران همچنان برای گرفتن ابتکار عمل از دست ایالات متحده کافی نیست. ​🔹 هسته اصلی «استراتژی» ایران همچنان تلاش برای حفظ کنترل بر تنگه هرمز تا هر زمان که لازم باشد است؛ با این انتظار که افزایش قیمت نفت و کاهش ذخایر انرژی در نهایت پرزیدنت ترامپ را مجبور به عقب‌نشینی یا پذیرش یک توافق ضعیف‌تر کند. به عبارت دیگر، آنچه ما شاهد آن هستیم یک انطباق تاکتیکی برای حفظ تنگه هرمز به عنوان یک دژ استراتژیک است، نه ظهور یک استراتژی نظامی واقعاً جدید. ​🔹 دلیل بنیادین این امر، در عدم تقارن (نابرابری) میان ایران و ایالات متحده در دو حوزه کلیدی نهفته است: توانمندی نظامی و آستانه تحمل درد. با وجود هدف‌گیری مداوم پایگاه‌های نظامی آمریکا، واشنگتن همچنان ظرفیت اعزام نیروهای بیشتر و تشدید بیشتر درگیری را دارد. البته این بدان معنا نیست که چنین تشدیدی لزوماً موفقیت‌آمیز خواهد بود — که به احتمال زیاد نخواهد بود — اما این توانمندی به هر حال وجود دارد. ​🔹 این عدم تقارن در مورد آستانه تحمل درد حتی مشهودتر است. ایالات متحده به خاک ایران ضربه می‌زند، در حالی که تهران فاقد توانایی هدف قرار دادن خاک آمریکا است. در نتیجه، تشدید تنش نظامی، فارغ از موفقیت عملیاتی آن، به طور ذاتی برای ایران پرهزینه‌تر است، زیرا مشکلات اقتصادی و فشارهای اجتماعی داخلی کشور را تشدید می‌کند. این وضعیت را برای مثال با جنگ اوکراین مقایسه کنید، جایی که اوکراین قادر است مستقیماً به خاک دشمن آسیب وارد کند. این امر کمک می‌کند تا بفهمیم چرا ایران همچنان از تشدید تنش همه‌جانبه خودداری کرده و در عوض موضعی اساساً واکنشی را حفظ کرده است. ​🔹 محاسبات ایران این است که افزایش قیمت انرژی در نهایت هزینه‌های کافی را به ایالات متحده تحمیل خواهد کرد تا آن را مجبور به خروج از درگیری کند. با این حال، این رویکرد نباید ثابت یا دائمی تلقی شود. اگر تهران به این نتیجه برسد که واشنگتن تصمیم به بازگشت به یک جنگ تمام‌عیار گرفته است — یعنی اگر یک بار دیگر تهدیدی وجودی را احساس کند — احتمالاً رویکرد فعلی خود را کنار خواهد گذاشت و تلاش می‌کند تا با هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی منطقه، برگ برنده خود یعنی تنگه هرمز را زودتر نقد کند. ​🔹 در هر صورت، این درگیری اکنون به مسابقه‌ای با زمان و یک جنگ فرسایشی تبدیل شده است. سؤال تعیین‌کننده این خواهد بود که آیا وخامت اوضاع اقتصادی و زیرساختی ایران از افزایش قیمت انرژی ناشی از بی‌ثباتی در تنگه هرمز پیشی می‌گیرد یا بالعکس. ​🔹 برای تاکید مجدد، به نظر می‌رسد هیچ‌یک از دو طرف استراتژی جامعی برای دستیابی به پیروزی — یا برای مدیریت مرحله پس از پیروزی — ندارند. فراتر از تکیه بر گذر زمان و دنبال کردن تشدید تدریجی تنش برای حفظ موقعیت‌های مربوطه خود، هر دو طرف همچنان از نظر استراتژیک در تنگنا قرار دارند. https://x.com/i/status/2078482962681593925 🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
‌🔻چند نکته درباره تحولات رو به گسترش جنگ ‌۱. آمریکا تجاوز خود را از حمله به نوار ساحلی فراتر برده و حملات به عمق را در دستورکار قرار داده که به مرور تشدید خواهد شد. از خطوط لجستیکی و مواصلاتی تا دکل‌های مخابراتی و برخی مراکز نظامی ‌۲. ایران حملات خود به منافع و دارایی‌های امریکا را هم به لحاظ کمیت و هم کیفیت، توسعه داده است و علاوه بر کویت، بحرین، عراق و قطر، تمرکز زیادی روی پایگاه‌های امریکا در اردن گذاشته است که فراتر از جنگ ۴۰ روزه است. برای اولین بار در دو جنگ اخیر نیز مواضع آمریکا در سوریه زیر ضربه رفته است. ‌۳. تمرکز بر اردن، می‌تواند بخشی از قلق‌گیری حملات شدیدتر و دقیق‌تر به اسرائیل در درگیری پیش‌رو باشد. ‌۴. در چند هفته اخیر تمرکز ویژه‌ای روی مواضع گروه‌های تروریستی در اقلیم کردستان انجام شده است و علاوه بر ضربات موشکی و پهپادی، عملیات‌های ویژه مهمی برای حذف عوامل ترور در درون عمق کردستان عراق انجام شده است که در سال‌های اخیر کم سابقه بوده است. ‌۵. در خلیج‌فارس ضربات ایران روی کویت و بحرین متمرکز بوده است. متناسب با نوع و گسترده حملات امریکا، حملات به سایر کشورهای این حوزه آغاز خواهد شد. با احتمال گسترش جنگ در روزهای آینده، امارات پرشدت‌تر از جنگ ۴۰ روزه مورد هجوم قرار می‌گیرد و نقاط جدیدی در این کشور مورد هجوم قرار می‌گیرند. قطر و عمان نیز با توجه به الگوی رفتاری اخیر، مصون نخواهند بود. ‌۶. در دریای سرخ و باب‌المندب، انصارالله تحرکات و اقداماتی را برای حمله به عربستان و مسدود کردن باب‌المندب آغاز کرده است که با توسعه درگیری، تحولات در این منطقه نیز به نقطه جوش می‌رسد. ‌۷. اسراییل به محل تجمیع تجهیزات آمریکا تبدیل شده و به نظر می‌رسد با تکمیل زرادخانه تسلیحاتی اسراییل و به روزرسانی کامل بانک اهداف، این رژیم نیز وارد درگیری خواهد شد. ‌روزهای بسیار داغ و ملتهبی در پیش است. ‌به روزرسانی می‌شود… 🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
‍امپراتوری بر اساس قواعد اخلاقی بازی نمی‌کند 🔻 ایالات متحده و نظم غربی با همه کشورها به یکسان رفتار نمی‌کنند. آن‌ها معمولاً کشورهایی را که فقیر، ضعیف و از نظر راهبردی کم‌اهمیت‌اند، نادیده می‌گیرند؛ اما بر دولت‌هایی فشار وارد می‌کنند که از منابع، موقعیت ژئوپلیتیکی و ظرفیت تبدیل‌شدن به قدرتی مستقل برخوردارند. 🔹 در برابر دولت‌های دارای سلاح هسته‌ای، با احتیاط بیشتری عمل می‌کنند؛ زیرا رویارویی مستقیم میان قدرت‌های بزرگ هسته‌ای می‌تواند به بحرانی خارج از کنترل بینجامد. از همین رو، واشینگتن می‌تواند با روسیه و چین در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی رقابت و تقابل کند، بی‌آنکه وارد جنگ مستقیم با روسیه شود. هزینه و مخاطره چنین جنگی بسیار سنگین است. 🔹 دسته دیگری نیز وجود دارد: کشورهایی که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت، اما در عین حال به‌طور کامل در نظم غربی ادغام شده‌اند. آلمان، ژاپن و فرانسه از این دسته‌اند. این کشورها، با وجود وزن اقتصادی و توان صنعتی چشمگیر، از منظر سیاسی وابستگی‌هایی دارند و استقلال راهبردی کامل ندارند؛ ازاین‌رو، در چارچوب محدودیت‌هایی عمل می‌کنند که با رهبری ایالات متحده سازگار است. 🔹 ایران هیچ‌گاه اجازه نیافت به‌طور کامل در چنین جایگاهی قرار گیرد. حتی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ نیز فشارها وجود داشت. ایالات متحده و شرکایش در برابر توسعه راه‌آهن، گسترش صنایع سنگین و توسعه صنعت فولاد ایران مانع‌تراشی می‌کردند؛ زیرا این حوزه‌ها صرفاً پروژه‌هایی اقتصادی تلقی نمی‌شدند، بلکه اهمیتی راهبردی داشتند. از این منظر، مسئله اصلی صرف توسعه نبود، بلکه میزان استقلال ایران بود. 🔹 در غرب آسیا، راهبرد قدرت‌های غربی طی دهه‌های گذشته بر حفظ نظمی منطقه‌ای استوار بوده که در آن منافع نظامی و اقتصادی غرب، به‌ویژه امنیت مسیرهای انرژی و موقعیت ژئوپلیتیکی منطقه، نقش محوری دارد. در چارچوب این نظم،  ساختار نظامی ـ امنیتی اسرائیل به‌مثابه پایگاه پیشرفته غرب در منطقه عمل می‌کند؛ ساختاری که با حمایت مالی، سیاسی و نظامی تقویت می‌شود تا توازن قدرت مطلوب غرب حفظ شود. 🔹 در چنین نظمی هیچ قدرت منطقه‌ای مستقلی نباید از حدودی که غرب تعیین می‌کند، فراتر رود. این همان واقعیت بنیادین است: مسئله، آزادی نیست، بلکه کنترل است؛ مسئله، دموکراسی نیست، بلکه سلسله‌مراتب قدرت است؛ و آنچه «جنگ با تروریسم» نامیده می‌شود، در عمل بخشی از سازوکار حفظ این نظم تلقی می‌شود. 🔹 تناقض بنیادین پروژه مدرن غرب در این است که از یک سو پیوسته از حقوق بشر سخن می‌گوید، اما از سوی دیگر بخش بزرگی از جهان پیامدهایی چون تحریم، مداخله نظامی، بهره‌کشی از منابع، اشغال، محاصره، مجازات جمعی و جنگ را تجربه می‌کند؛ آن هم در مواردی که این اقدامات در خدمت منافع ژئوپلیتیکی قدرت‌های غربی قرار می‌گیرند. از این منظر، قدرت غرب را نباید معادل «تمدن» دانست. 🆔@world_order
🔴بازی خطرناک ترامپ؛ فشار بیشتر، امتیاز کمتر از تهران؛ بن‌بست راهبردی برای آمریکا / South China Morning Post 🔴بن‌بست در هرمز 🔴تشدید حملات هوایی آمریکا به ایران و تهدیدهای تازه دونالد ترامپ برای گسترش جنگ، هنوز نشانه‌ای از موفقیت راهبردی ندارد؛ همان راهبردی که پیش‌تر نیز نتوانست تهران را به عقب‌نشینی وادارد. فروپاشی آتش‌بس موقتِ یک ماه پیش، واشنگتن را در برابر معمایی دشوار قرار داده است: شکستن تسلط ایران بر تنگه هرمز و واداشتن تهران به پذیرش مطالبات آمریکا، بدون بازگشت به جنگی تمام‌عیار. در ششمین روز حملات متقابل، مسیر خروج از بحران دورتر شده و افزایش قیمت نفت و شوک در بازارهای مالی ادامه یافته است. 🔴ایران هشدار داده در صورت حمله آمریکا به زیرساخت برق، می‌تواند متحدان حوثی خود در یمن را برای بستن باب‌المندب، گذرگاه حیاتی انتقال نفت در دهانه دریای سرخ، به حرکت درآورد. ترامپ نیز گزینه‌هایی چون حمله به نیروگاه‌ها و پل‌ها، اعزام نیروی زمینی برای تصرف جزیره نفتی خارک و بمباران تأسیسات زیرزمینی مرتبط با برنامه هسته‌ای موسوم به «کوه کلنگ» را مطرح کرده است؛ گزینه‌هایی پرریسک که برخی از آنها غیرواقع‌بینانه‌اند و می‌توانند واکنش داخلی و ژئوپلیتیکی شدیدی برانگیزند. 🔴تهدیدهای کم‌اثر 🔴تشدید گسترده عملیات آمریکا، جز در قالب حمله زمینی خطرناک و از نظر سیاسی غیرقابل‌دفاع برای سرنگونی حاکمیت ایران، بعید است نتیجه‌ای متفاوت از چهار ماه و نیم جنگ داشته باشد؛ جنگی که حملات آمریکا و اسرائیل در جریان آن رهبران ارشد را کشت و توان نظامی ایران را به‌شدت آسیب زد، اما محاسبات تهران را تغییر نداد. فشار تازه حتی می‌تواند موضع ایران را سخت‌تر کند. 🔴مقام ارشد دولت ترامپ تأکید کرده اولویت رئیس‌جمهور دیپلماسی است، اما واشنگتن معتقد است ایران تنها زبان قدرت نظامی را می‌فهمد. هم‌زمان، ترامپ زیر فشار پایان‌دادن به جنگی قرار دارد که هزاران کشته، عمدتاً در ایران و لبنان، برجای گذاشته، هزینه اقتصادی داخلی را افزایش داده و در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر محبوبیت او را کاهش داده است. مذاکرات برای تبدیل توافق موقت به صلح دائمی متوقف شده و اختلاف اصلی بر سر کنترل هرمز باقی مانده است؛ ایران برای خود نقشی در مدیریت آبراه و احتمالاً دریافت عوارض قائل است، اما آمریکا و متحدان خلیج فارس بر بازگشت عبور آزاد اصرار دارند. 🔴لبه انفجار بزرگ 🔴ازسرگیری حمله به کشتیرانی، که کاخ سفید آن را نقض توافق موقت می‌داند، موج تازه حملات آمریکا، بازگشت محاصره بنادر ایران و لغو معافیت فروش بین‌المللی نفت تهران را در پی داشته است. سه مقام آمریکایی این حملات را عملیات آماده‌سازی برای نابودی توانایی‌هایی توصیف کرده‌اند که پیش از اقدامات بزرگ‌تر باید از میان بروند. ایران نیز اعلام کرده در صورت تشدید حملات، می‌تواند تأسیسات غیرنظامی متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس را هدف قرار دهد و همچنان زرادخانه قابل‌توجهی از موشک‌ها و پهپادها در اختیار دارد. 🔴درخواست تهران از حوثی‌ها برای آمادگی بستن مسیر نفتی دریای سرخ، تهدیدی جدی علیه عرضه جهانی انرژی است، به‌ویژه آنکه بخشی از محموله‌ها به این مسیر منتقل شده‌اند. منتقدان سرسخت ایران استفاده از اهرم هرمز را نشانه استیصال می‌دانند و معتقدند چنین اقدامی جهان را به ساخت خطوط لوله و مسیرهای دریایی جایگزین سوق خواهد داد. با این حال، فشار بیشتر الزاماً به تسلیم ایران منجر نمی‌شود و گسترش فهرست اهداف از سوی ترامپ، احتمال واکنش متقابل تهران و فرورفتن عمیق‌تر دو طرف در جنگ را افزایش می‌دهد. 🆔@world_order
«ضرورت اذعان ترامپ به شکست در مناقشهٔ ایران» گفتگو با پروفسور جان میرشایمر ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶ منبع: Cnnnews18 خلاصهٔ ۸۰۰ کلمه‌ای فارسی: ------------------ جان میرشایمر در این گفت‌وگو تأکید می‌کند که آمریکا، با وجود برتری نظامی آشکار، در تقابل با ایران در موقعیتی قرار گرفته که نمی‌تواند اهداف سیاسی خود را بر طرف مقابل تحمیل کند. از نظر او، شکست فقط به معنای نابودی توان نظامی نیست، بلکه زمانی رخ می‌دهد که یک قدرت، با وجود برخورداری از ابزارهای گسترده، نتواند ارادهٔ خود را به حریف تحمیل کند. بر همین اساس، او نتیجه می‌گیرد که واشنگتن در این بحران عملاً در موضع شکست قرار گرفته است زیرا نه ایران را وادار به تسلیم کرده و نه راهبردی معتبر برای رسیدن به چنین هدفی در اختیار دارد. هستهٔ اصلی تحلیل میرشایمر مفهوم «تلهٔ تشدید» است. مقصود او وضعیتی است که در آن آمریکا برای خروج از بن‌بست فشار نظامی و سیاسی را افزایش می‌دهد اما این تشدید نه‌تنها بحران را حل نمی‌کند بلکه بر عمق بحران می‌افزاید. به زعم او، ترامپ و دستگاه سیاست خارجی آمریکا در چنین تله‌ای گرفتار شده‌اند: آنان نمی‌خواهند شکست را بپذیرند، اما در عین حال ابزار لازم برای تغییر اساسی موازنه را نیز ندارند. در نتیجه، هر بار که سطح درگیری بالا می‌رود ایران نیز پاسخ می‌دهد و دور تازه‌ای از تنش شکل می‌گیرد، بی‌آنکه آمریکا به برتری تعیین‌کننده‌ای دست یابد. میرشایمر در توضیح این منطق میان «نمایش قدرت» و «قدرت واقعی» تمایز قائل می‌شود. از نظر او، حمله، تهدید یا حتی تحمیل خسارت به طرف مقابل، لزوماً به معنای پیروزی نیست. پیروزی زمانی معنا دارد که یک طرف بتواند نتیجهٔ سیاسی مطلوب خود را بر دیگری تحمیل کند. بر همین مبنا، او تفاهم‌نامهٔ ۱۷ ژوئن را نه نشانهٔ موفقیت آمریکا بلکه نشانه‌ای از ناتوانی آن در دستیابی به اهدافش می‌داند. به تعبیر او، این تفاهم زمانی شکل گرفت که واشنگتن نتوانست از مسیر نظامی ایران را به پذیرش شروط خود وادار کند. از این منظر، آنچه ممکن است در سطح سیاسی در قالب دستاورد معرفی شود، در واقع بیشتر بازتاب محدودیت قدرت آمریکاست. یکی از ارکان مهم این تحلیل، مسئلهٔ عدم‌تقارن هزینه‌هاست. میرشایمر تأکید می‌کند که ایران می‌تواند با ابزارهایی کم‌هزینه‌تر، از جمله موشک‌ها و پهپادها، به آمریکا پاسخ دهد، درحالی‌که ایالات متحده برای ادامهٔ عملیات خود به تسلیحات گران‌قیمت و ذخایر محدود مهمات متکی است. بنابراین، برتری فناورانهٔ آمریکا لزوماً به معنای توان بیشتر برای ادامهٔ جنگی فرسایشی نیست. در این چارچوب، قدرت واقعی نه فقط در ظرفیت حمله، بلکه در توان تحمل هزینه، حفظ منابع و ادامه‌ دادن به درگیری تعریف می‌شود. در ادامه، میرشایمر توضیح می‌دهد که گسترش اهداف آمریکا، این تله را عمیق‌تر کرده است. به گفتهٔ او، در این بحران فقط مهار ایران مطرح نبوده، بلکه اهدافی فراتر نیز دنبال شده است. همین بلندپروازی باعث شده ایران دامنهٔ واکنش خود را گسترش دهد و از موقعیت‌های ژئوپلیتیکی‌اش، به‌ویژه تنگهٔ هرمز، در نقش اهرم فشار استفاده کند. در نتیجه، تشدیدی که قرار بود موقعیت آمریکا را تقویت کند در عمل به افزایش توان فشار ایران انجامیده است. با این حال، میرشایمر میان شکست آمریکا در این جنگ و افول کامل جایگاه جهانی آن تفاوت می‌گذارد. او تصریح می‌کند که ناکامی در برابر ایران لزوماً به معنای پایان قدرت آمریکا نیست. برای توضیح این نکته به جنگ ویتنام اشاره می‌کند؛ جنگی که برای اعتبار آمریکا پرهزینه بود اما موقعیت این کشور را در مقام یک قدرت بزرگ از میان نبرد. در همین چارچوب، او می‌گوید افول نظم تک‌قطبی آمریکا پیش‌تر و با ظهور چین و روسیه آغاز شده بود. بنابراین، جنگ ایران علت اصلی این تحول نیست، بلکه یکی از صحنه‌هایی است که محدودیت‌های آمریکا در نظم جدید جهانی را آشکار می‌کند. او همچنین به روابط آمریکا و اسرائیل اشاره می‌کند و می‌گوید اختلاف بر سر نحوهٔ مواجهه با ایران و هرگونه توافق احتمالی، به این رابطه آسیب زده است. با این همه، این آسیب از نظر او به معنای فروپاشی اتحاد دو طرف نیست. در مجموع، تحلیل میرشایمر بر این گزاره استوار است که آمریکا در برابر ایران در وضعیتی گرفتار شده که در آن تشدید تنش، به‌جای تولید پیروزی، فقط هزینه‌ها را بیشتر می‌کند و سرانجام واشنگتن را به پذیرش نوعی عقب‌نشینی سوق می‌دهد. از این رو، مسئلهٔ اصلی دیگر امکان پیروزی نیست، بلکه زمان و چگونگی پذیرش این واقعیت است. 🆔@world_order
ژولین فروند بارها متهم به جنگ طلبی شده بود، اما از منظر او جنگ نه از میل به جنگ، بلکه از جایی آغاز می‌شود که سیاست دیگر توان انجام کارکرد اصلی خود، یعنی تبدیل تعارض به رابطه‌ای قابل‌تحمل را از دست داده است. در این معنا، جنگ دیگر یک انتخاب آگاهانه نیست، بلکه اغلب آخرین مرحله فرایندی است که در آن امکان مذاکره، تفاهم و سازش بتدریج فرسوده شده‌ است. اما با این حال نکته‌ مهم در اندیشه‌ فروند این است که جنگ تنها یک بن بست یا رویدادی ویرانگر نیست؛ بلکه گاهی می‌تواند واقعیت‌های سیاسی جدیدی نیز خلق کند. واقعیاتی که پیش از آن از سوی آغازگر جنگ در عرصه دیپلماسی نادیده گرفته می شدند. 🆔@world_order