eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
545 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.4هزار ویدیو
19 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
‌🔻چند نکته درباره تحولات رو به گسترش جنگ ‌۱. آمریکا تجاوز خود را از حمله به نوار ساحلی فراتر برده و حملات به عمق را در دستورکار قرار داده که به مرور تشدید خواهد شد. از خطوط لجستیکی و مواصلاتی تا دکل‌های مخابراتی و برخی مراکز نظامی ‌۲. ایران حملات خود به منافع و دارایی‌های امریکا را هم به لحاظ کمیت و هم کیفیت، توسعه داده است و علاوه بر کویت، بحرین، عراق و قطر، تمرکز زیادی روی پایگاه‌های امریکا در اردن گذاشته است که فراتر از جنگ ۴۰ روزه است. برای اولین بار در دو جنگ اخیر نیز مواضع آمریکا در سوریه زیر ضربه رفته است. ‌۳. تمرکز بر اردن، می‌تواند بخشی از قلق‌گیری حملات شدیدتر و دقیق‌تر به اسرائیل در درگیری پیش‌رو باشد. ‌۴. در چند هفته اخیر تمرکز ویژه‌ای روی مواضع گروه‌های تروریستی در اقلیم کردستان انجام شده است و علاوه بر ضربات موشکی و پهپادی، عملیات‌های ویژه مهمی برای حذف عوامل ترور در درون عمق کردستان عراق انجام شده است که در سال‌های اخیر کم سابقه بوده است. ‌۵. در خلیج‌فارس ضربات ایران روی کویت و بحرین متمرکز بوده است. متناسب با نوع و گسترده حملات امریکا، حملات به سایر کشورهای این حوزه آغاز خواهد شد. با احتمال گسترش جنگ در روزهای آینده، امارات پرشدت‌تر از جنگ ۴۰ روزه مورد هجوم قرار می‌گیرد و نقاط جدیدی در این کشور مورد هجوم قرار می‌گیرند. قطر و عمان نیز با توجه به الگوی رفتاری اخیر، مصون نخواهند بود. ‌۶. در دریای سرخ و باب‌المندب، انصارالله تحرکات و اقداماتی را برای حمله به عربستان و مسدود کردن باب‌المندب آغاز کرده است که با توسعه درگیری، تحولات در این منطقه نیز به نقطه جوش می‌رسد. ‌۷. اسراییل به محل تجمیع تجهیزات آمریکا تبدیل شده و به نظر می‌رسد با تکمیل زرادخانه تسلیحاتی اسراییل و به روزرسانی کامل بانک اهداف، این رژیم نیز وارد درگیری خواهد شد. ‌روزهای بسیار داغ و ملتهبی در پیش است. ‌به روزرسانی می‌شود… 🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
‍امپراتوری بر اساس قواعد اخلاقی بازی نمی‌کند 🔻 ایالات متحده و نظم غربی با همه کشورها به یکسان رفتار نمی‌کنند. آن‌ها معمولاً کشورهایی را که فقیر، ضعیف و از نظر راهبردی کم‌اهمیت‌اند، نادیده می‌گیرند؛ اما بر دولت‌هایی فشار وارد می‌کنند که از منابع، موقعیت ژئوپلیتیکی و ظرفیت تبدیل‌شدن به قدرتی مستقل برخوردارند. 🔹 در برابر دولت‌های دارای سلاح هسته‌ای، با احتیاط بیشتری عمل می‌کنند؛ زیرا رویارویی مستقیم میان قدرت‌های بزرگ هسته‌ای می‌تواند به بحرانی خارج از کنترل بینجامد. از همین رو، واشینگتن می‌تواند با روسیه و چین در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی رقابت و تقابل کند، بی‌آنکه وارد جنگ مستقیم با روسیه شود. هزینه و مخاطره چنین جنگی بسیار سنگین است. 🔹 دسته دیگری نیز وجود دارد: کشورهایی که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت، اما در عین حال به‌طور کامل در نظم غربی ادغام شده‌اند. آلمان، ژاپن و فرانسه از این دسته‌اند. این کشورها، با وجود وزن اقتصادی و توان صنعتی چشمگیر، از منظر سیاسی وابستگی‌هایی دارند و استقلال راهبردی کامل ندارند؛ ازاین‌رو، در چارچوب محدودیت‌هایی عمل می‌کنند که با رهبری ایالات متحده سازگار است. 🔹 ایران هیچ‌گاه اجازه نیافت به‌طور کامل در چنین جایگاهی قرار گیرد. حتی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ نیز فشارها وجود داشت. ایالات متحده و شرکایش در برابر توسعه راه‌آهن، گسترش صنایع سنگین و توسعه صنعت فولاد ایران مانع‌تراشی می‌کردند؛ زیرا این حوزه‌ها صرفاً پروژه‌هایی اقتصادی تلقی نمی‌شدند، بلکه اهمیتی راهبردی داشتند. از این منظر، مسئله اصلی صرف توسعه نبود، بلکه میزان استقلال ایران بود. 🔹 در غرب آسیا، راهبرد قدرت‌های غربی طی دهه‌های گذشته بر حفظ نظمی منطقه‌ای استوار بوده که در آن منافع نظامی و اقتصادی غرب، به‌ویژه امنیت مسیرهای انرژی و موقعیت ژئوپلیتیکی منطقه، نقش محوری دارد. در چارچوب این نظم،  ساختار نظامی ـ امنیتی اسرائیل به‌مثابه پایگاه پیشرفته غرب در منطقه عمل می‌کند؛ ساختاری که با حمایت مالی، سیاسی و نظامی تقویت می‌شود تا توازن قدرت مطلوب غرب حفظ شود. 🔹 در چنین نظمی هیچ قدرت منطقه‌ای مستقلی نباید از حدودی که غرب تعیین می‌کند، فراتر رود. این همان واقعیت بنیادین است: مسئله، آزادی نیست، بلکه کنترل است؛ مسئله، دموکراسی نیست، بلکه سلسله‌مراتب قدرت است؛ و آنچه «جنگ با تروریسم» نامیده می‌شود، در عمل بخشی از سازوکار حفظ این نظم تلقی می‌شود. 🔹 تناقض بنیادین پروژه مدرن غرب در این است که از یک سو پیوسته از حقوق بشر سخن می‌گوید، اما از سوی دیگر بخش بزرگی از جهان پیامدهایی چون تحریم، مداخله نظامی، بهره‌کشی از منابع، اشغال، محاصره، مجازات جمعی و جنگ را تجربه می‌کند؛ آن هم در مواردی که این اقدامات در خدمت منافع ژئوپلیتیکی قدرت‌های غربی قرار می‌گیرند. از این منظر، قدرت غرب را نباید معادل «تمدن» دانست. 🆔@world_order
🔴بازی خطرناک ترامپ؛ فشار بیشتر، امتیاز کمتر از تهران؛ بن‌بست راهبردی برای آمریکا / South China Morning Post 🔴بن‌بست در هرمز 🔴تشدید حملات هوایی آمریکا به ایران و تهدیدهای تازه دونالد ترامپ برای گسترش جنگ، هنوز نشانه‌ای از موفقیت راهبردی ندارد؛ همان راهبردی که پیش‌تر نیز نتوانست تهران را به عقب‌نشینی وادارد. فروپاشی آتش‌بس موقتِ یک ماه پیش، واشنگتن را در برابر معمایی دشوار قرار داده است: شکستن تسلط ایران بر تنگه هرمز و واداشتن تهران به پذیرش مطالبات آمریکا، بدون بازگشت به جنگی تمام‌عیار. در ششمین روز حملات متقابل، مسیر خروج از بحران دورتر شده و افزایش قیمت نفت و شوک در بازارهای مالی ادامه یافته است. 🔴ایران هشدار داده در صورت حمله آمریکا به زیرساخت برق، می‌تواند متحدان حوثی خود در یمن را برای بستن باب‌المندب، گذرگاه حیاتی انتقال نفت در دهانه دریای سرخ، به حرکت درآورد. ترامپ نیز گزینه‌هایی چون حمله به نیروگاه‌ها و پل‌ها، اعزام نیروی زمینی برای تصرف جزیره نفتی خارک و بمباران تأسیسات زیرزمینی مرتبط با برنامه هسته‌ای موسوم به «کوه کلنگ» را مطرح کرده است؛ گزینه‌هایی پرریسک که برخی از آنها غیرواقع‌بینانه‌اند و می‌توانند واکنش داخلی و ژئوپلیتیکی شدیدی برانگیزند. 🔴تهدیدهای کم‌اثر 🔴تشدید گسترده عملیات آمریکا، جز در قالب حمله زمینی خطرناک و از نظر سیاسی غیرقابل‌دفاع برای سرنگونی حاکمیت ایران، بعید است نتیجه‌ای متفاوت از چهار ماه و نیم جنگ داشته باشد؛ جنگی که حملات آمریکا و اسرائیل در جریان آن رهبران ارشد را کشت و توان نظامی ایران را به‌شدت آسیب زد، اما محاسبات تهران را تغییر نداد. فشار تازه حتی می‌تواند موضع ایران را سخت‌تر کند. 🔴مقام ارشد دولت ترامپ تأکید کرده اولویت رئیس‌جمهور دیپلماسی است، اما واشنگتن معتقد است ایران تنها زبان قدرت نظامی را می‌فهمد. هم‌زمان، ترامپ زیر فشار پایان‌دادن به جنگی قرار دارد که هزاران کشته، عمدتاً در ایران و لبنان، برجای گذاشته، هزینه اقتصادی داخلی را افزایش داده و در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر محبوبیت او را کاهش داده است. مذاکرات برای تبدیل توافق موقت به صلح دائمی متوقف شده و اختلاف اصلی بر سر کنترل هرمز باقی مانده است؛ ایران برای خود نقشی در مدیریت آبراه و احتمالاً دریافت عوارض قائل است، اما آمریکا و متحدان خلیج فارس بر بازگشت عبور آزاد اصرار دارند. 🔴لبه انفجار بزرگ 🔴ازسرگیری حمله به کشتیرانی، که کاخ سفید آن را نقض توافق موقت می‌داند، موج تازه حملات آمریکا، بازگشت محاصره بنادر ایران و لغو معافیت فروش بین‌المللی نفت تهران را در پی داشته است. سه مقام آمریکایی این حملات را عملیات آماده‌سازی برای نابودی توانایی‌هایی توصیف کرده‌اند که پیش از اقدامات بزرگ‌تر باید از میان بروند. ایران نیز اعلام کرده در صورت تشدید حملات، می‌تواند تأسیسات غیرنظامی متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس را هدف قرار دهد و همچنان زرادخانه قابل‌توجهی از موشک‌ها و پهپادها در اختیار دارد. 🔴درخواست تهران از حوثی‌ها برای آمادگی بستن مسیر نفتی دریای سرخ، تهدیدی جدی علیه عرضه جهانی انرژی است، به‌ویژه آنکه بخشی از محموله‌ها به این مسیر منتقل شده‌اند. منتقدان سرسخت ایران استفاده از اهرم هرمز را نشانه استیصال می‌دانند و معتقدند چنین اقدامی جهان را به ساخت خطوط لوله و مسیرهای دریایی جایگزین سوق خواهد داد. با این حال، فشار بیشتر الزاماً به تسلیم ایران منجر نمی‌شود و گسترش فهرست اهداف از سوی ترامپ، احتمال واکنش متقابل تهران و فرورفتن عمیق‌تر دو طرف در جنگ را افزایش می‌دهد. 🆔@world_order
«ضرورت اذعان ترامپ به شکست در مناقشهٔ ایران» گفتگو با پروفسور جان میرشایمر ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶ منبع: Cnnnews18 خلاصهٔ ۸۰۰ کلمه‌ای فارسی: ------------------ جان میرشایمر در این گفت‌وگو تأکید می‌کند که آمریکا، با وجود برتری نظامی آشکار، در تقابل با ایران در موقعیتی قرار گرفته که نمی‌تواند اهداف سیاسی خود را بر طرف مقابل تحمیل کند. از نظر او، شکست فقط به معنای نابودی توان نظامی نیست، بلکه زمانی رخ می‌دهد که یک قدرت، با وجود برخورداری از ابزارهای گسترده، نتواند ارادهٔ خود را به حریف تحمیل کند. بر همین اساس، او نتیجه می‌گیرد که واشنگتن در این بحران عملاً در موضع شکست قرار گرفته است زیرا نه ایران را وادار به تسلیم کرده و نه راهبردی معتبر برای رسیدن به چنین هدفی در اختیار دارد. هستهٔ اصلی تحلیل میرشایمر مفهوم «تلهٔ تشدید» است. مقصود او وضعیتی است که در آن آمریکا برای خروج از بن‌بست فشار نظامی و سیاسی را افزایش می‌دهد اما این تشدید نه‌تنها بحران را حل نمی‌کند بلکه بر عمق بحران می‌افزاید. به زعم او، ترامپ و دستگاه سیاست خارجی آمریکا در چنین تله‌ای گرفتار شده‌اند: آنان نمی‌خواهند شکست را بپذیرند، اما در عین حال ابزار لازم برای تغییر اساسی موازنه را نیز ندارند. در نتیجه، هر بار که سطح درگیری بالا می‌رود ایران نیز پاسخ می‌دهد و دور تازه‌ای از تنش شکل می‌گیرد، بی‌آنکه آمریکا به برتری تعیین‌کننده‌ای دست یابد. میرشایمر در توضیح این منطق میان «نمایش قدرت» و «قدرت واقعی» تمایز قائل می‌شود. از نظر او، حمله، تهدید یا حتی تحمیل خسارت به طرف مقابل، لزوماً به معنای پیروزی نیست. پیروزی زمانی معنا دارد که یک طرف بتواند نتیجهٔ سیاسی مطلوب خود را بر دیگری تحمیل کند. بر همین مبنا، او تفاهم‌نامهٔ ۱۷ ژوئن را نه نشانهٔ موفقیت آمریکا بلکه نشانه‌ای از ناتوانی آن در دستیابی به اهدافش می‌داند. به تعبیر او، این تفاهم زمانی شکل گرفت که واشنگتن نتوانست از مسیر نظامی ایران را به پذیرش شروط خود وادار کند. از این منظر، آنچه ممکن است در سطح سیاسی در قالب دستاورد معرفی شود، در واقع بیشتر بازتاب محدودیت قدرت آمریکاست. یکی از ارکان مهم این تحلیل، مسئلهٔ عدم‌تقارن هزینه‌هاست. میرشایمر تأکید می‌کند که ایران می‌تواند با ابزارهایی کم‌هزینه‌تر، از جمله موشک‌ها و پهپادها، به آمریکا پاسخ دهد، درحالی‌که ایالات متحده برای ادامهٔ عملیات خود به تسلیحات گران‌قیمت و ذخایر محدود مهمات متکی است. بنابراین، برتری فناورانهٔ آمریکا لزوماً به معنای توان بیشتر برای ادامهٔ جنگی فرسایشی نیست. در این چارچوب، قدرت واقعی نه فقط در ظرفیت حمله، بلکه در توان تحمل هزینه، حفظ منابع و ادامه‌ دادن به درگیری تعریف می‌شود. در ادامه، میرشایمر توضیح می‌دهد که گسترش اهداف آمریکا، این تله را عمیق‌تر کرده است. به گفتهٔ او، در این بحران فقط مهار ایران مطرح نبوده، بلکه اهدافی فراتر نیز دنبال شده است. همین بلندپروازی باعث شده ایران دامنهٔ واکنش خود را گسترش دهد و از موقعیت‌های ژئوپلیتیکی‌اش، به‌ویژه تنگهٔ هرمز، در نقش اهرم فشار استفاده کند. در نتیجه، تشدیدی که قرار بود موقعیت آمریکا را تقویت کند در عمل به افزایش توان فشار ایران انجامیده است. با این حال، میرشایمر میان شکست آمریکا در این جنگ و افول کامل جایگاه جهانی آن تفاوت می‌گذارد. او تصریح می‌کند که ناکامی در برابر ایران لزوماً به معنای پایان قدرت آمریکا نیست. برای توضیح این نکته به جنگ ویتنام اشاره می‌کند؛ جنگی که برای اعتبار آمریکا پرهزینه بود اما موقعیت این کشور را در مقام یک قدرت بزرگ از میان نبرد. در همین چارچوب، او می‌گوید افول نظم تک‌قطبی آمریکا پیش‌تر و با ظهور چین و روسیه آغاز شده بود. بنابراین، جنگ ایران علت اصلی این تحول نیست، بلکه یکی از صحنه‌هایی است که محدودیت‌های آمریکا در نظم جدید جهانی را آشکار می‌کند. او همچنین به روابط آمریکا و اسرائیل اشاره می‌کند و می‌گوید اختلاف بر سر نحوهٔ مواجهه با ایران و هرگونه توافق احتمالی، به این رابطه آسیب زده است. با این همه، این آسیب از نظر او به معنای فروپاشی اتحاد دو طرف نیست. در مجموع، تحلیل میرشایمر بر این گزاره استوار است که آمریکا در برابر ایران در وضعیتی گرفتار شده که در آن تشدید تنش، به‌جای تولید پیروزی، فقط هزینه‌ها را بیشتر می‌کند و سرانجام واشنگتن را به پذیرش نوعی عقب‌نشینی سوق می‌دهد. از این رو، مسئلهٔ اصلی دیگر امکان پیروزی نیست، بلکه زمان و چگونگی پذیرش این واقعیت است. 🆔@world_order
ژولین فروند بارها متهم به جنگ طلبی شده بود، اما از منظر او جنگ نه از میل به جنگ، بلکه از جایی آغاز می‌شود که سیاست دیگر توان انجام کارکرد اصلی خود، یعنی تبدیل تعارض به رابطه‌ای قابل‌تحمل را از دست داده است. در این معنا، جنگ دیگر یک انتخاب آگاهانه نیست، بلکه اغلب آخرین مرحله فرایندی است که در آن امکان مذاکره، تفاهم و سازش بتدریج فرسوده شده‌ است. اما با این حال نکته‌ مهم در اندیشه‌ فروند این است که جنگ تنها یک بن بست یا رویدادی ویرانگر نیست؛ بلکه گاهی می‌تواند واقعیت‌های سیاسی جدیدی نیز خلق کند. واقعیاتی که پیش از آن از سوی آغازگر جنگ در عرصه دیپلماسی نادیده گرفته می شدند. 🆔@world_order
«انسان نقشه می‌کشد و خدا در میدان می‌خندد» فقط یک تعبیر ادبی نیست، بلکه بیان فشرده یکی از بنیادی‌ترین واقعیت‌های راهبردی است؛ واقعیتی از جنس اینکه هیچ جنگی، دقیقا مطابق برنامه آغازکنندگان آن پیش نمی‌رود. زیرا هر چند طراحان می‌توانند با تکیه بر انبوهی از داده‌های اطلاعاتی، مدل‌های هوش مصنوعی و تصاویر ماهواره‌ای، دقیق‌ترین سناریوها را طراحی کنند، اما جنگ، لحظه‌ای که از اتاق‌های فرماندهی به میدان منتقل می‌شود، دیگر تابع محاسبات نیست؛ بلکه وارد قلمرویی می‌شود که بخش بزرگی از آن خارج از اراده انسان قرار دارد. در این قلمرو، تاریخ و جغرافیا، سرسخت‌ترین واقعیات هستند. زیرا نه تنها کوهستان‌ها، دره‌ها و بیابان‌ها با فرمان هیچ فرماندهی کوتاه، هموار و گل و بلبل نمی‌شوند، بلکه تاریخ نیز با اراده هیچ قدرتی از نو نوشته نمی‌شود. در واقع همانگونه که جغرافیا قواعد خود را بر همه تحمیل می‌کند، تاریخ نیز حافظه خود را بر ارتش‌ها تحمیل می‌کند؛ آن هم بی‌آنکه میان قدرت‌های بزرگ و کوچک تفاوتی قائل شود. از همین منظر، جغرافیا و تاریخ نه متغیرهایی منفعل، بلکه دو بازیگر اصلی نبرد هستند؛ بازیگرانی خاموش که سخن نمی‌گویند، اما سرنوشت بسیاری از جنگ‌ها را تعیین می کنند. این واقعیت را نیز «تاریخ» همواره را بازگو کرده است. بطوریکه شکست بسیاری از قدرت‌های بزرگ، پیش از آنکه ناشی از برتری نظامی حریف باشد، محصول نادیده گرفتن واقعیت‌هایی بوده که در نقشه‌های عملیاتی دیده نمی‌شوند. زیرا واقعیت این است که هیچ سرزمینی تنها با کوه‌، دشت، جنگل‌ها یا بیابان‌هایش قدرت نمی‌آفریند، بلکه آنچه جغرافیا را به یک مولفه راهبردی تبدیل می‌کند، تاریخی است که در دل همان جغرافیا شکل گرفته است. در واقع هر تهاجم، هر مقاومت، هر شکست و هر پیروزی، لایه‌ای تازه بر حافظه یک ملت می‌افزاید و به مرور زمان، این حافظه به بخشی از قدرت ملی تبدیل می‌شود؛ قدرتی که نه در زرادخانه‌ها یافت می‌شود و نه با حملات به پل ها و جاده ها از میان می‌رود. بدین ترتیب، آنچه در ابتدا یک ویژگی طبیعی بود، در گذر زمان به یک مزیت راهبردی تبدیل می‌شود. در این راستا، نیروهای نظامی نیز فقط بهره برداران جغرافیا نیستند، بلکه وارثان تاریخ آن نیز هستند. بطوریکه ارتشی که در بستر تاریخی و جغرافیایی خود شکل گرفته، تنها زمین را نمی‌شناسد، بلکه می‌داند چگونه آن را به بخشی از قدرت رزمی خود تبدیل کند؛ دانشی که هیچ فناوری نمی‌تواند جایگزین آن شود. این چنین است که باید گفت، انسان نقشه می‌کشد، اما تاریخ و جغرافیا هستند که تصمیم می‌گیرند کدام نقشه، مجال تبدیل شدن به «تاریخ» را پیدا می کند. 🆔@world_order
🔴هرمز دیگر جهان را نمی‌ترساند؛ پایان یک اهرم تاریخی؟ / بلومبرگ 🔴شوکِ مهارشده 🔴رؤسای‌جمهور آمریکا طی دهه‌ها از رویارویی مستقیم با ایران پرهیز می‌کردند؛ زیرا تنگه‌ای باریک در امتداد سواحل ایران می‌توانست به‌سادگی مسدود شود و زیرساخت انرژی کشورهایی که یک‌پنجم نفت و گاز طبیعی جهان را از این مسیر عبور می‌دهند، در معرض آسیب یا نابودی قرار گیرد. دونالد ترامپ در ۲۸ فوریه، برخلاف این سنت دیرپا، در کنار اسرائیل حمله به ایران را آغاز کرد و همان نگرانی‌های تاریخی به‌سرعت واقعیت یافت: اختلال در تنگه هرمز و حملات ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس. با این حال، بازار جهانی انرژی برخلاف پیش‌بینی‌های دیرین به انفجار قیمت‌ها تن نداد و سناریوی نفت فوق‌العاده گران محقق نشد. 🔴این تناقض، پرسشی بنیادین را پیش کشیده است: چرا تحقق بزرگ‌ترین کابوس ژئوپلیتیکی بازار نفت، به فاجعه‌ای که سال‌ها تصور می‌شد منجر نشد؟ پاسخ، مجموعه‌ای از عوامل هم‌زمان است که نشان می‌دهد شاید جهان به نقطه «اوج هرمز» نزدیک شده باشد؛ نقطه‌ای که در آن اهمیت تاریخی این آبراه پابرجاست، اما توان آن برای فلج‌کردن اقتصاد جهانی دیگر مطلق نیست. 🔴وفور و بی‌اعتنایی 🔴چهار ماه و نیم پیش، هنگامی که بمباران‌ها آغاز شد، بازار جهانی از پیش با وفور نفت روبه‌رو بود. عرضه گسترده، نخستین سپر در برابر شوک هرمز شد. هم‌زمان، آزادسازی هماهنگ ذخایر سرشار، فشار ناشی از اختلال در جریان انرژی را کاهش داد و به بازارها امکان داد کمبودهای احتمالی را مدیریت کنند. عامل تعیین‌کننده‌تر، رفتار چین بود؛ یکی از بزرگ‌ترین خریداران سوخت‌های فسیلی که در حاشیه ماند و با ورود فعال به بحران، تقاضا یا رقابت برای منابع محدود را تشدید نکرد. 🔴در کنار این عوامل، دو تولیدکننده بزرگ نفت در خاورمیانه استفاده از خطوط لوله‌ای را افزایش دادند که از دل بیابان عبور می‌کند و تنگه پرمخاطره هرمز را دور می‌زند. این مسیرهای جایگزین، وابستگی مطلق به آبراه را کاهش دادند و نشان دادند بخشی از صادرات منطقه می‌تواند حتی در شرایط اختلال ادامه یابد. تاب‌آوری بازار نتیجه هم‌زمان وفور عرضه، دسترسی به ذخایر، رفتار محتاطانه چین و فعال‌شدن زیرساخت‌های جایگزین بود. 🔴پایان انتظار منفعلانه 🔴اکنون مسئله فقط بازگشت تنگه هرمز به وضعیت عادی نیست، بلکه انتخابی راهبردی پیش روی جهان قرار دارد: آیا باید منتظر عادی‌شدن این گذرگاه حیاتی ماند، یا سرمایه‌گذاری در مسیرهای جایگزین، افزایش ذخایر و متنوع‌سازی شبکه‌های تأمین را شتاب داد؟ توانایی ایران برای محدودکردن جریان انرژی از هرمز دیگر یک فرضیه ژئوپلیتیکی نیست و در عمل آزموده شده است. همین واقعیت، منطق قدیمی اتکا به یک گلوگاه را زیر سؤال می‌برد. 🔴واکنش بازارها نشان داده است که آماده‌سازی قبلی، ذخایر انباشته و مسیرهای دورزننده می‌توانند شدت بحران را کاهش دهند؛ اما این تاب‌آوری می‌تواند دولت‌ها را به اقدام بلندمدت‌تری سوق دهد. کشورها احتمالاً انگیزه بیشتری خواهند داشت تا ظرفیت انبارهای خود را افزایش دهند، زنجیره‌های عرضه را گسترده‌تر کنند و خطوط لوله و کریدورهای دریایی تازه‌ای بسازند. اگر این روند تثبیت شود، هرمز همچنان مهم خواهد ماند، اما دیگر تنها نقطه‌ای نخواهد بود که با بسته‌شدنش جهان انرژی به زانو درآید. 🆔@world_order
🔴چرا ایران از جنگ استقبال می‌کند؟ جمهوری اسلامی با احساس پشتوانه بالای مردمی، آماده حرکات تهاجمی‌تر است / فایننشال تایمز 🔴تغییر موازنه قوا 🔴توافق‌نامه صلح میان ایالات متحده و ایران با یک نقص ساختاری اساسی متولد شد؛ این معاهده تنها بازتاب‌دهنده موازنه قوای موقت در لحظه امضا بود، موازنه‌ای که واشنگتن برای برهم زدن آن و تهران برای حفظش مصمم بودند. جنگ اولیه که با هدف سرنگونی نظام یا تحمیل دیکته‌های اتمی و منطقه‌ای آمریکا آغاز شده بود، در عمل با دستیابی ایران به کنترل تنگه هرمز، به یک پیروزی راهبردی برای تهران تبدیل شد. 🔴رهبران ایران با سوءظن شدید معتقد بودند که این آتش‌بس تنها یک عقب‌نشینی تاکتیکی از سوی واشنگتن برای کاهش فشار بر اقتصاد جهانی و بازسازی قوا است. اظهارات صریح معاون رئیس‌جمهور آمریکا مبنی بر اینکه این توافق فرصت لازم را برای بازسازی ذخایر استراتژیک نفت ایالات متحده فراهم می‌کند، در کنار مسدود ماندن دارایی‌های ایران و نادیده گرفتن شروط تهران در توافق اسرائیل و لبنان، این بدبینی را به یک یقین استراتژیک تبدیل کرد. 🔴فرسایش اهرم‌های فشار 🔴اقدامات میدانی ایالات متحده به طور هماهنگ در جهت تضعیف اهرم‌های برآمده از پیروزی اولیه ایران هدایت شد. اعزام تجهیزات نظامی بیشتر به خلیج فارس و ترغیب کشتی‌های تجاری به نادیده گرفتن دستورات تهران و عبور از آب‌های نزدیک به عمان، تلاشی آشکار برای درهم‌شکستن حاکمیت ایران بر تنگه هرمز بود. از نظر حاکمان تهران، هرگونه خویشتن‌داری در برابر این اقدامات، صرفاً دعوت از واشنگتن برای اعمال فشارهای بیشتر تلقی می‌شد. 🔴رهبران ایران بر این باورند که برای بازدارندگی در برابر آمریکا و مجبور کردن آن به مذاکره جدی برای رفع تحریم‌ها و تضمین امنیت، باید رویکردی تهاجمی اتخاذ کرده و تنش‌ها را فراتر از حد تحمل واشنگتن بالا ببرند. تنگه هرمز به عنوان حیاتی‌ترین اهرم دیپلماتیک ایران برای آینده شناخته می‌شود که از دست دادن آن، کشور را در مذاکرات بعدی کاملاً بی‌دفاع خواهد ساخت. 🔴آمادگی برای تقابل 🔴حضور گسترده و میلیونی مردم در مراسم تشییع رهبر فقید ایران، این پیام را به حاکمان کشور منتقل کرد که جامعه از اتخاذ رویکرد سخت‌گیرانه در تنگه هرمز به عنوان یک آرمان ملی حمایت می‌کند. در همین راستا، ایران با حمله به دو نفت‌کش در نزدیکی سواحل عمان، طرح‌های آمریکا برای بازگشایی تنگه را به چالش کشید؛ اقدامی که با موج شدیدی از بمباران‌های آمریکا علیه زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی ایران مواجه شد. تهران که از پیش خود را برای این نبرد آماده کرده بود، ترجیح داد پیش از بازسازی کامل توان نظامی آمریکا و بهبود اقتصاد جهانی از شوک‌های انرژی، وارد این رویارویی شود. 🔴استراتژی کنونی ایران، جذب حملات هوایی آمریکا و تشدید ضربات متقابل به اهداف نظامی و زیرساخت‌های انرژی در خلیج فارس است تا نشان دهد سطح تنش‌ها را واشنگتن تعیین نمی‌کند. تهران با پذیرش سختی‌های محاصره دریایی جدید، شرط‌بندی کرده است که بستن هرمز و دریای سرخ، در نهایت ترامپ را به عقب‌نشینی وادار خواهد کرد. 🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔴آیا ترامپ برای اشغال جزایر ایران آماده می‌شود؟ سناریویی که می‌تواند جنگ را منفجر کند / الجزیره 🔴توانِ تصرف 🔴حملات اخیر آمریکا به جزایر قشم، کیش و ابوموسی، همراه با بمباران شهرهای بندری جنوب ایران از جمله بندرعباس، بار دیگر احتمال تصرف بخشی از خاک ایران را مطرح کرده است. این گمانه‌زنی نخستین‌بار زمانی جدی شد که دو مقام آمریکایی از آمادگی وزارت دفاع برای عملیات احتمالی علیه جزیره خارک سخن گفتند؛ جزیره‌ای که حدود ۹۰ درصد صادرات نفت خام ایران از آن عبور می‌کند. امضای تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن موقتاً این بحث را فرو نشاند، اما خودداری دونالد ترامپ از رد صریح چنین عملیاتی، آن را دوباره به دستور کار بازگردانده است. 🔴آمریکا از نظر نظامی قادر است جزیره‌ای کوچک را با اتکا به برتری هوایی، دریایی و نیروهای آبی‌خاکی تصرف کند. حضور حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی در خاورمیانه نیز امکان پشتیبانی اولیه را فراهم می‌سازد. بااین‌حال، تصرف با نگهداری تفاوت اساسی دارد. قشم به‌دلیل وسعت و مجاورت مستقیم با سرزمین اصلی ایران هدفی بسیار دشوار است و حتی جزایر کوچک‌تر نیز در برد توپخانه، موشک‌ها، پهپادها و قایق‌های تندرو ایران باقی می‌مانند. 🔴دامِ اشغال 🔴یک عملیات محدود برای تصرف جزیره احتمالاً به پنج تا ده هزار نیرو نیاز دارد؛ رقمی که با افزودن پدافند هوایی، مهندسی، لجستیک، خدمات پزشکی و فرماندهی به‌سرعت افزایش می‌یابد. این نیروها زیر آتش مستقیم ایران فعالیت خواهند کرد و خطوط تدارکاتی آنها، از کشتی‌های پشتیبانی تا بالگردها و شناورهای پیاده‌کننده، در معرض موشک، پهپاد، مین و توپخانه قرار می‌گیرد. 🔴تهران برای شکست چنین عملیاتی لزوماً نیازی به بازپس‌گیری فوری جزایر ندارد؛ کافی است مواضع آمریکایی را به پایگاه‌هایی پرهزینه، فرسایشی و از نظر سیاسی تحقیرآمیز تبدیل کند. حفظ این مواضع به حفاظت دائمی دریایی، برتری هوایی و سرکوب مستمر سامانه‌های آتش ایران نیاز خواهد داشت. در این وضعیت، مأموریتی که با ادعای حفاظت از کشتیرانی آغاز شده، می‌تواند به تعهدی سرزمینی و نامحدود تبدیل شود. هزینه تلفات انسانی و واکنش داخلی، به‌ویژه در میان پایگاه سیاسی ماگا، نیز بسیار سنگین خواهد بود و ناگزیر مقایسه با جنگ عراق را زنده می‌کند. 🔴راهِ جنگ زمینی 🔴تصرف جزایر به‌خودی‌خود توان ایران برای مختل‌کردن تنگه هرمز را از بین نمی‌برد. بخش مهمی از رادارها، باتری‌های موشکی ساحلی، پایگاه‌های پهپادی و مراکز فرماندهی سپاه متحرک، پنهان یا در عمق سرزمین اصلی مستقر هستند. نیروی هوایی آمریکا شاید بتواند تهدید را برای اجرای یک فرود موقتاً مهار کند، اما نابودی پایدار آن مستلزم کارزاری پیوسته است. ایران حتی بدون کنترل جزایر نیز می‌تواند از خاک اصلی به کشتی‌ها حمله کند. 🔴خاموش‌کردن واقعی این توان، حمله و احتمالاً اشغال بخش گسترده‌ای از ساحل جنوبی ایران را ضروری می‌کند؛ نقطه‌ای که دیگر با عملیات جزیره‌ای روبه‌رو نیستیم، بلکه آغاز یک جنگ زمینی بزرگ‌تر است. تهران نیز چنین اقدامی را تشدیدی بنیادین تلقی خواهد کرد و احتمالاً مین‌گذاری، حمله به کشتی‌ها، پایگاه‌های آمریکا و زیرساخت انرژی کشورهای خلیج فارس را افزایش می‌دهد. نتیجه می‌تواند جهش هزینه بیمه، فرار کشتی‌ها از هرمز و تیرگی روابط واشنگتن با دولت‌های عربی باشد. تصرف جزایر شاید تصویری نمایشی از قدرت بسازد، اما جنگ کشتیرانی را به جنگ سرزمینی تبدیل خواهد کرد 🆔@world_order