eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
545 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.4هزار ویدیو
19 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴چرا ایران از جنگ استقبال می‌کند؟ جمهوری اسلامی با احساس پشتوانه بالای مردمی، آماده حرکات تهاجمی‌تر است / فایننشال تایمز 🔴تغییر موازنه قوا 🔴توافق‌نامه صلح میان ایالات متحده و ایران با یک نقص ساختاری اساسی متولد شد؛ این معاهده تنها بازتاب‌دهنده موازنه قوای موقت در لحظه امضا بود، موازنه‌ای که واشنگتن برای برهم زدن آن و تهران برای حفظش مصمم بودند. جنگ اولیه که با هدف سرنگونی نظام یا تحمیل دیکته‌های اتمی و منطقه‌ای آمریکا آغاز شده بود، در عمل با دستیابی ایران به کنترل تنگه هرمز، به یک پیروزی راهبردی برای تهران تبدیل شد. 🔴رهبران ایران با سوءظن شدید معتقد بودند که این آتش‌بس تنها یک عقب‌نشینی تاکتیکی از سوی واشنگتن برای کاهش فشار بر اقتصاد جهانی و بازسازی قوا است. اظهارات صریح معاون رئیس‌جمهور آمریکا مبنی بر اینکه این توافق فرصت لازم را برای بازسازی ذخایر استراتژیک نفت ایالات متحده فراهم می‌کند، در کنار مسدود ماندن دارایی‌های ایران و نادیده گرفتن شروط تهران در توافق اسرائیل و لبنان، این بدبینی را به یک یقین استراتژیک تبدیل کرد. 🔴فرسایش اهرم‌های فشار 🔴اقدامات میدانی ایالات متحده به طور هماهنگ در جهت تضعیف اهرم‌های برآمده از پیروزی اولیه ایران هدایت شد. اعزام تجهیزات نظامی بیشتر به خلیج فارس و ترغیب کشتی‌های تجاری به نادیده گرفتن دستورات تهران و عبور از آب‌های نزدیک به عمان، تلاشی آشکار برای درهم‌شکستن حاکمیت ایران بر تنگه هرمز بود. از نظر حاکمان تهران، هرگونه خویشتن‌داری در برابر این اقدامات، صرفاً دعوت از واشنگتن برای اعمال فشارهای بیشتر تلقی می‌شد. 🔴رهبران ایران بر این باورند که برای بازدارندگی در برابر آمریکا و مجبور کردن آن به مذاکره جدی برای رفع تحریم‌ها و تضمین امنیت، باید رویکردی تهاجمی اتخاذ کرده و تنش‌ها را فراتر از حد تحمل واشنگتن بالا ببرند. تنگه هرمز به عنوان حیاتی‌ترین اهرم دیپلماتیک ایران برای آینده شناخته می‌شود که از دست دادن آن، کشور را در مذاکرات بعدی کاملاً بی‌دفاع خواهد ساخت. 🔴آمادگی برای تقابل 🔴حضور گسترده و میلیونی مردم در مراسم تشییع رهبر فقید ایران، این پیام را به حاکمان کشور منتقل کرد که جامعه از اتخاذ رویکرد سخت‌گیرانه در تنگه هرمز به عنوان یک آرمان ملی حمایت می‌کند. در همین راستا، ایران با حمله به دو نفت‌کش در نزدیکی سواحل عمان، طرح‌های آمریکا برای بازگشایی تنگه را به چالش کشید؛ اقدامی که با موج شدیدی از بمباران‌های آمریکا علیه زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی ایران مواجه شد. تهران که از پیش خود را برای این نبرد آماده کرده بود، ترجیح داد پیش از بازسازی کامل توان نظامی آمریکا و بهبود اقتصاد جهانی از شوک‌های انرژی، وارد این رویارویی شود. 🔴استراتژی کنونی ایران، جذب حملات هوایی آمریکا و تشدید ضربات متقابل به اهداف نظامی و زیرساخت‌های انرژی در خلیج فارس است تا نشان دهد سطح تنش‌ها را واشنگتن تعیین نمی‌کند. تهران با پذیرش سختی‌های محاصره دریایی جدید، شرط‌بندی کرده است که بستن هرمز و دریای سرخ، در نهایت ترامپ را به عقب‌نشینی وادار خواهد کرد. 🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔴آیا ترامپ برای اشغال جزایر ایران آماده می‌شود؟ سناریویی که می‌تواند جنگ را منفجر کند / الجزیره 🔴توانِ تصرف 🔴حملات اخیر آمریکا به جزایر قشم، کیش و ابوموسی، همراه با بمباران شهرهای بندری جنوب ایران از جمله بندرعباس، بار دیگر احتمال تصرف بخشی از خاک ایران را مطرح کرده است. این گمانه‌زنی نخستین‌بار زمانی جدی شد که دو مقام آمریکایی از آمادگی وزارت دفاع برای عملیات احتمالی علیه جزیره خارک سخن گفتند؛ جزیره‌ای که حدود ۹۰ درصد صادرات نفت خام ایران از آن عبور می‌کند. امضای تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن موقتاً این بحث را فرو نشاند، اما خودداری دونالد ترامپ از رد صریح چنین عملیاتی، آن را دوباره به دستور کار بازگردانده است. 🔴آمریکا از نظر نظامی قادر است جزیره‌ای کوچک را با اتکا به برتری هوایی، دریایی و نیروهای آبی‌خاکی تصرف کند. حضور حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی در خاورمیانه نیز امکان پشتیبانی اولیه را فراهم می‌سازد. بااین‌حال، تصرف با نگهداری تفاوت اساسی دارد. قشم به‌دلیل وسعت و مجاورت مستقیم با سرزمین اصلی ایران هدفی بسیار دشوار است و حتی جزایر کوچک‌تر نیز در برد توپخانه، موشک‌ها، پهپادها و قایق‌های تندرو ایران باقی می‌مانند. 🔴دامِ اشغال 🔴یک عملیات محدود برای تصرف جزیره احتمالاً به پنج تا ده هزار نیرو نیاز دارد؛ رقمی که با افزودن پدافند هوایی، مهندسی، لجستیک، خدمات پزشکی و فرماندهی به‌سرعت افزایش می‌یابد. این نیروها زیر آتش مستقیم ایران فعالیت خواهند کرد و خطوط تدارکاتی آنها، از کشتی‌های پشتیبانی تا بالگردها و شناورهای پیاده‌کننده، در معرض موشک، پهپاد، مین و توپخانه قرار می‌گیرد. 🔴تهران برای شکست چنین عملیاتی لزوماً نیازی به بازپس‌گیری فوری جزایر ندارد؛ کافی است مواضع آمریکایی را به پایگاه‌هایی پرهزینه، فرسایشی و از نظر سیاسی تحقیرآمیز تبدیل کند. حفظ این مواضع به حفاظت دائمی دریایی، برتری هوایی و سرکوب مستمر سامانه‌های آتش ایران نیاز خواهد داشت. در این وضعیت، مأموریتی که با ادعای حفاظت از کشتیرانی آغاز شده، می‌تواند به تعهدی سرزمینی و نامحدود تبدیل شود. هزینه تلفات انسانی و واکنش داخلی، به‌ویژه در میان پایگاه سیاسی ماگا، نیز بسیار سنگین خواهد بود و ناگزیر مقایسه با جنگ عراق را زنده می‌کند. 🔴راهِ جنگ زمینی 🔴تصرف جزایر به‌خودی‌خود توان ایران برای مختل‌کردن تنگه هرمز را از بین نمی‌برد. بخش مهمی از رادارها، باتری‌های موشکی ساحلی، پایگاه‌های پهپادی و مراکز فرماندهی سپاه متحرک، پنهان یا در عمق سرزمین اصلی مستقر هستند. نیروی هوایی آمریکا شاید بتواند تهدید را برای اجرای یک فرود موقتاً مهار کند، اما نابودی پایدار آن مستلزم کارزاری پیوسته است. ایران حتی بدون کنترل جزایر نیز می‌تواند از خاک اصلی به کشتی‌ها حمله کند. 🔴خاموش‌کردن واقعی این توان، حمله و احتمالاً اشغال بخش گسترده‌ای از ساحل جنوبی ایران را ضروری می‌کند؛ نقطه‌ای که دیگر با عملیات جزیره‌ای روبه‌رو نیستیم، بلکه آغاز یک جنگ زمینی بزرگ‌تر است. تهران نیز چنین اقدامی را تشدیدی بنیادین تلقی خواهد کرد و احتمالاً مین‌گذاری، حمله به کشتی‌ها، پایگاه‌های آمریکا و زیرساخت انرژی کشورهای خلیج فارس را افزایش می‌دهد. نتیجه می‌تواند جهش هزینه بیمه، فرار کشتی‌ها از هرمز و تیرگی روابط واشنگتن با دولت‌های عربی باشد. تصرف جزایر شاید تصویری نمایشی از قدرت بسازد، اما جنگ کشتیرانی را به جنگ سرزمینی تبدیل خواهد کرد 🆔@world_order
(تحلیل‌گر ریسک، آمریکا) هدف واقعی آمریکا در جنگ با ایران، تنها یک چیز است: تغییر رژیم. چون آمریکا هیچ اعتمادی به جمهوری اسلامی ندارد — نه درباره برنامه هسته‌ای، نه موشکی و پهپادی، نه حمایت از نیروهای نیابتی — هر ادعای دیگری درباره اهداف جنگ را دروغ می‌داند. ترامپ با مجموعه‌ای از اشتباهات، این هدف را غیرممکن کرده است: بمباران مدرسه‌ای در میناب در روز اول جنگ با ۱۶۸ کشته دانش‌آموز، تهدید به نابودی کل تمدن ایران، تهدید به حمله به پل‌ها و نیروگاه‌ها، تماس «عالی» با حزب‌الله، ستایش از رهبر ایران به‌عنوان فردی «بسیار محترم»، و سپس محاصره اقتصادی، ایجاد کمبود غذا و دارو، و بمباران زیرساخت‌های غیرنظامی از جمله تأسیسات آب، فولاد و کارخانه‌ها که بیکاری را بالا برد. نکته کلیدی این است: تنها راه پیروزی آمریکا این بود که مردم ایران علیه حکومت قیام کنند، چون خود رژیم هرگز امتیاز نمی‌دهد — تسلیم شدن به آمریکا مشروعیتش را نابود می‌کند و خودش به سقوط می‌انجامد. اما ترامپ با همین اقدامات، مردم ایران را علیه آمریکا متحد کرده و عملاً لقب «شیطان بزرگ» را تأیید کرده است. روند جنگ کاملاً قابل پیش‌بینی بوده: ایران واکنش‌های منطقی و عمل‌گرایانه نشان داده و همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد تشدید متقابل کرده است. بازگشت ترامپ به جنگ نیز فاجعه‌بار بوده — ایران به‌راحتی پایگاه‌های آمریکایی (از جمله در اردن)، تأسیسات آب‌شیرین‌کن، برق و نفت کویت را هدف قرار می‌دهد، کشتی‌ها را حتی زیر پوشش هوایی آمریکا می‌زند، و مردم ایران هم قیام نکرده‌اند. کویت در حال له شدن است و بحرین و کل خلیج فارس نیز به همین سرنوشت دچار خواهند شد. نتیجه‌گیری نهایی: هیچ مسیری برای پیروزی آمریکا در این جنگ وجود ندارد؛ تنها دستاورد، ویرانی غیرمسئولانه بدون هیچ شانس واقعی موفقیت است. تصمیم ترامپ برای بازگشت به جنگ — به‌جای پایبندی به تفاهم‌نامه و حرکت به سوی صلح پایدار — خطرناک، بی‌پروا و غیرمسئولانه بوده است. https://x.com/BrettErickson28/status/2078172397912658250 https://x.com/BrettErickson28/status/2078459594884682172 https://x.com/BrettErickson28/status/2078461327102915069
🔹دنی سیترونویچ (تحلیلگر سیاسی/امنیتی اسرائیلی): آخرین تحولات، فشار فوق‌العاده‌ای را بر پاکستان وارد می‌کند. نزدیک به یک‌پنجم از جمعیت پاکستان شیعه هستند و بسیاری از آن‌ها علی خامنه‌ای را به عنوان رهبر مذهبی عالی‌قدر خود می‌دانستند؛ موضوعی که در تجمعات اعتراضیِ مقابل کنسولگری ایالات متحده در کراچی پس از ترور او مشهود بود. آخرین چیزی که اسلام‌آباد می‌خواهد این است که در صورت فعال شدن توافقات دفاعی عربستان سعودی و ورود مستقیم این کشور به عملیات نظامی علیه ایران و/یا حوثی‌ها، به یک جنگ منطقه‌ای کشیده شود. همسویی مجدد عربستان سعودی با ایالات متحده — که در گفتگوی اخیر محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، با رئیس‌جمهور ترامپ برجسته شد و بنا بر گزارش‌ها شامل بحث‌هایی درباره‌ی سیاست عربستان در قبال حوثی‌ها و هماهنگی گسترده‌تر با واشنگتن در مورد ایران بود — به ناچار پادشاهی سعودی را در رتبه‌ی بالاتری از فهرست اهداف تهران قرار می‌دهد. این تغییر رویکرد همچنین ایران و حوثی‌ها را به یکدیگر نزدیک‌تر می‌کند. یکی از دلایل اصلی که حوثی‌ها پیش از این خویشتن‌داری نشان می‌دادند، وابستگی اقتصادی فزاینده‌ی آن‌ها به عربستان سعودی و علاقه‌شان به حفظ نقشه راهِ توافق‌شده با ریاض بود. اگر آن چارچوب سیاسی شروع به فروپاشی کند، احتمال حملات مجدد حوثی‌ها علیه عربستان سعودی، به همراه تمایل بیشتر برای رویارویی مستقیم با ریاض، به شدت افزایش می‌یابد. توقیف اخیر یک کشتی تجاری و تهدید فزاینده برای کشتیرانی در تنگه باب‌المندب را باید در این بافتار استراتژیکِ گسترده‌تر دید. برای پاکستان، این یک سناریوی عمیقاً نگران‌کننده است. اسلام‌آباد به طور فزاینده‌ای نگران است که عربستان سعودی ممکن است به زودی با کارزار هماهنگ ایرانی-حوثی مواجه شود که به طور بالقوه می‌تواند شامل حملات تشدیدشده به خاک عربستان و تلاش‌های مجدد برای مختل کردن ترافیک دریایی در تنگه باب‌المندب باشد. چنین تحولی، انتخاب‌های استراتژیک دشواری را برای پاکستان ایجاد خواهد کرد؛ کشوری که به دنبال حفظ روابط خود با عربستان سعودی و در عین حال اجتناب از ورود مستقیم به یک منازعه‌ی منطقه‌ایِ گسترده‌تر است. https://x.com/i/status/2078377506416066733 🔸باراک راوید: 🚨 یک مقام آمریکایی: ایران یک موشک بالستیک به سمت یک پایگاه ایالات متحده در عربستان سعودی شلیک کرد. 🚨 چرا این موضوع اهمیت دارد: این نخستین حمله مستقیم ایران به عربستان سعودی در نزدیک به چهار ماه گذشته است. https://x.com/i/status/2078256131315511549 🆔@world_order
فرهاد قنبری جنگ هرمز پرتغالی‌ها نزدیک به ۱۲۰ سال جزایر ایران در خلیج فارس را در اشغال خود داشتند و «آلبو کرکی» فرمانده استعمارگران پرتغالی معتقد بود کسی که بر سه گذرگاه آبی هرمز، مالاکا و عدن تسلط داشته باشد بر کل تجارت جهانی تسلط خواهد داشت. قدرت استعماری انگلیس به خوبی بر موقعیت استراتژیک هرمز در تجارت جهانی آگاه بود و یکی از راه‌های فروپاشی امپراطوری پرتغال را در شکست دادن آنها در هرمز و خلیج فارس می‌دید. با این نگاه انگلیس کشتی‌های جنگی خود را در اختیار شاه عباس قرار داد تا او در سال ۱۶۶۲ میلادی پرتغالی‌ها را از بندر گمبرون (که پس از آن به افتخار شاه‌عباس به بندرعباس تغییر نام داد) و جزایر جنوبی ایران بیرون رانده و سرآغاز فروپاشی امپراطوری پرتغال را بنیان بگذارد. پس از ضعف و سستی امپراطوری پرتغال برای نزدیک به سه قرن متمادی انگلستان با تکیه بر نیروی دریایی قدرتمند خود به یکه‌تاز عرصه استعمار تبدیل شده و کنترل تجارت جهانی را در دست می‌گیرد. پس از جنگ جهانی دوم و افول انگلستان نوبت ایالات متحده، قدرت استعماری جدید جهان شد تا با تکیه بر ناوها و کشتی‌های جنگی و قدرت دریایی عظیم خود بر تمام دریاها و اقیانوسهای جهان احاطه داشته و خود را به عنوان ابرقدرت و یکه‌تاز عرصه تجارت و اقتصاد جهانی معرفی کند. ⏪ در واقع پس از جنگ‌های صلیبی و به ویژه پس از اشغال قاره آمریکا توسط اروپاییان، آن کشوری قدرت بلامنازع جهانی بوده است که قدرتمندترین نیروی دریایی جهان را در اختیار داشته و بر دریاها و اقیانوسها و گذرگاه‌های آبی مهم جهان تسلط داشته است. حال با چنین منطقی باید «جنگ هرمز» را مورد تحلیل و بررسی قرار داد. از دست رفتن سلطه آمریکا بر این آبراه راهبردی یک شکست استراتژیک ساده نیست و می‌تواند آینده‌ای را برای امپراطوری آمریکا رقم بزند که پیروزی شاه‌عباس در «جنگ هرمز» برای پرتغالی‌ها رقم زد. و بر اساس چنین منطقی است که باید گفت آنکه تصور می‌کرد آمریکا به سادگی زیر بار پذیرش ترتیبات ایرانی برای مدیریت تنگه هرمز خواهد رفت، شناخت دقیقی از تحولات بین‌المللی نداشت. ترامپ با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی و آشوب و تجزیه ایران وارد جنگ با ایران شد اما پس از کمتر از دو ماه متوجه شد که در شرایطی قرار گرفته است که راه پس و پیش از آن بسیار دشوار است. حالا تصمیم‌گیران آمریکا در شرایط دشواری قرار دارند. آنها برای تسلی بر تنگه هرمز یا باید ریسک ورود نیروی نظامی زمینی و جنگ تمام عیار با ایران را به جان بخرند و یا اینکه با پذیرش اراده و تسلط ایران بر تنگه هرمز، بزرگترین شکست استراتژیک خود پس از جنگ ویتنام (و به نظر بزرگتر از جنگ ویتنام) را بپذیرند. ⏪ این روزها مدام به سخنان فرمانده شهید کل‌قوا و شهید سردار سلیمانی فکر می‌کنم که بارها تکرار می‌کردند که «شروع جنگ با شما خواهد بود اما پایان آن را ما رقم خواهیم زد» و حقیقتا اگر چنین چیزی رقم بخورد، چه پیروزی بزرگ و ماندگاری در تاریخ این سرزمین ثبت خواهد شد. 🆔@world_order
هدایت شده از کاوش مدیا
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ نظریه‌پرداز و استاد دانشگاه ملی مکزیک: 📍ترامپ از تاریخ سر در نمی‌آورد اگر از تاریخ چیزی می‌دانست می‌فهمید که باید تسلیم محض ایران را از سر بیرون کند... 🔻دنیا فقط نکات منفی ایران را به ما نشان می‌دهد، به ما نمی‌گویند آن‌ها یک تمدن هستند که بهترین مهندسان و دانشمندان را دارند و در حوزه آموزش جزو بهترین‌ها هستند... 🆔 @Kavoshmedia
جنگ سخت است. جنگ خرابی و ویرانی و آوارگی دارد. جنگ مرگ عزیزان و از هم فروپاشیدن خانواده‌ها دارد. اما باید توجه داشته باشیم که این جنگ را ما شروع نکرده‌ایم، این جنگ به ما تحمیل شده است و باید با اراده قوی و استوار از وطن خود دفاع کنیم. در این شرایط که فرزندان مردم در پادگان‌ها با فدا کردن جان خود از وطن ما دفاع می‌کنند، وظیفه داریم: - به رسانه‌های فارسی‌زبان اسرائیل و ناتو نگاه نکنیم، خبرهای آنها را دنبال نکرده و برای دیگران نفرستیم. وظیفه داریم که امید را در دل جامعه زنده نگه داریم. - در این شرایط اگر به هر صورتی به سخنگوی رسانه‌های دشمن تبدیل شده و دل مردم را خالی کنیم به عنوان سرباز بی‌جیره و بدبخت و فرومایه دشمن درآمده و خواسته و ناخواسته در راستای منافع نها قدم برمی‌داریم. در این شرایط اگر شایعات کانال‌های تلویزیونی و خبری دشمن را دنبال کرده و آنها را برای دیگران بازگو کنیم، خواسته یا ناخواسته یک سرباز بزدل در خدمت دشمن هستیم. - جنگ دشوار و پر از رنج است اما برای دفاع از وطن خود چاره‌ای جز ایستادن نداریم. به هیچ‌وجه قصد مقایسه و یا کوچک جلوه دادن جنگ را ندارم اما یک زلزله (به مانند زلزله سال گذشته ترکیه) در یک دقیقه صدها هزار خانه را ویران کرده و جان ده‌ها هزاران نفر را گرفت اما ترکیه ماند و کم کم از زیر بار سنگین این فاجعه خارج شد. امروز کشور ما با خطری به مراتب بزرگتر از هر زلزله‌ای مواجه است و ما وظیفه داریم که در مقابل خسارت‌های وارده دل قوی داشته و به هر قیمتی از وطن خود دفاع کنیم. اسرائیل در دو سال اخیر نزدیک به پنج درصد از مردم غزه را به قتل رسانده و حتی آنجا را اشغال نظامی کرده است اما هنوز نود و پنج درصد مردم غزه در آنجا حضور دارند و حاضر به تسلیم شدن در برابر دشمن نبستند. بخش عمده جنگ امروز در رسانه‌هاست و بیشتر از جبهه نظامی جنگ اراده‌‌هاست. در این جنگ اگر ما ایرانیان خود را باخته و ضعف نشان دهیم، روزهای بسیار تلخ و دردناکی را در پیش رو خواهیم داشت. 🆔@world_order
✔️هدف آمریکا در دور جدید حملات چیست؟ ✍🏻سهند ایرانمهر حملات ۴۸ساعت گذشته به ایران که عمدتا پل‌ها و زیرساخت‌ها در جنوب را هدف قرار داده است نشان می‌دهد که اگر تا دیروز محور حملات، مراکز موشکی، سامانه‌های پدافندی و پایگاه‌های نظامی بود، امروز هدف به لایه‌ای منتقل شده که بدون آن، همان توان نظامی نیز قادر به ادامه عملیات نیست در نتیجه به وضوح شاهد تغییر معنادار منطق جنگ‌ایم. پل‌هایی که هدف قرار گرفته‌اند، مسیرهای ارتباطی جنوب، زیرساخت‌های برق و تاسیسات بندری، در ظاهر اهدافی ناهمگون‌اند؛ اما وقتی روی نقشه قرار می‌گیرند، تصویر کامل‌تری شکل می‌گیرد. تقریبا همه آنها در امتداد کریدور لجستیکی جنوب ایران قرار دارند؛ منطقه‌ای که بندرعباس، مسیرهای ارتباطی هرمزگان، بنادر پشتیبان و زیرساخت‌های انتقال نیرو و تجهیزات را به یکدیگر متصل می‌کند. این هم‌پوشانی جغرافیایی به‌سختی می‌تواند محصول انتخاب‌های جداگانه و تصادفی باشد بنابراین در تحلیل اطلاعاتی، هنگامی که اهداف با کاربری متفاوت اما وابستگی عملکردی مشترک کنار هم انتخاب و چیده می‌شوند، فرض «حمله به شبکه» قوت می‌گیرد . به نظر می‌رسد آمریکا از مرحله انهدام «قابلیت‌ها» وارد مرحله انهدام «ظرفیت‌ها» شده است. این دو، اگرچه در ظاهر نزدیک به هم‌اند، اما در عمل دو راهبرد کاملا متفاوت را نمایندگی می‌کنند. نابود کردن یک لانچر موشکی یا یک انبار مهمات، بخشی از قدرت رزمی را از بین می‌برد؛ اما حمله به پل، شبکه برق، مسیرهای مواصلاتی و مراکز پشتیبانی، فرآیندی را هدف می‌گیرد که آن قدرت رزمی را زنده نگه می‌دارد. به بیان ساده‌تر، آمریکا دیگر فقط به دنبال کاهش قدرت آتش نیست؛ تلاش می‌کند چرخه تولید، انتقال، تعمیر، سوخت‌رسانی و جابه‌جایی آن قدرت را مختل کند. این تغییر اتفاقی نیست و به نظر می‌رسد آمریکا به این جمع‌بندی رسیده که حمله به اهداف صرفا نظامی، اگرچه خسارت وارد می‌کند، اما الزاما توان ادامه عملیات را از ایران نمی‌گیرد. بنابراین میدان نبرد از پایگاه‌ها به زیرساخت‌ها منتقل شده است؛ جایی که آسیب به یک گره، اثر خود را بر ده‌ها نقطه دیگر نیز می‌گذارد. از همین منظر، انتخاب پل‌ها اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. پل فقط مسیر عبور خودرو نیست؛ گره اتصال یک شبکه است و لاجرم هر پل تخریب‌شده، زمان انتقال نیرو را افزایش می‌دهد، رساندن مهمات را کند می‌کند، بازسازی خسارت‌های دیگر را به تأخیر می‌اندازد و فرماندهی را ناچار می‌کند منابع بیشتری را صرف حفظ جریان لجستیک کند. حمله به شبکه برق نیز همین منطق را دارد. برق در جنگ مدرن فقط انرژی مصرفی شهرها نیست؛ ستون پنهان سامانه‌های فرماندهی، مخابرات، رادار، بنادر، تعمیرگاه‌ها و مراکز پشتیبانی است. وقتی این اهداف کنار هم قرار می‌گیرند، دیگر نمی‌توان آنها را مجموعه‌ای از حملات مستقل دانست. این الگو یک نکته مهم دیگر را نیز آشکار می‌کند. آمریکا ظاهرا در پی آن نیست که تنها توان رزمی ایران را کاهش دهد؛ بلکه می‌خواهد سرعت بازیابی آن را هم پایین بیاورد. در ادبیات نظامی، میان از بین بردن یک توان و از بین بردن امکان بازسازی آن، تفاوتی اساسی وجود دارد. آنچه امروز بیشتر دیده می‌شود، حمله به امکان بازسازی است. حملات اخیر همزمان فرض مقدمه‌سازی برای ورود نیروی زمینی را هم برای عده‌ای مطرح کرده است اما آیا این روند مقدمه عملیات زمینی است؟ حمله به خطوط مواصلاتی، مراکز لجستیکی و گره‌های ارتباطی می‌تواند بخشی از مقدمات یک عملیات زمینی باشد، اما میان آماده‌سازی میدان و تصمیم به ورود نیروی زمینی فاصله زیادی وجود دارد. چنین تصمیمی برای آمریکا فقط یک انتخاب نظامی نیست؛ یک تصمیم بزرگ سیاسی با هزینه‌های داخلی و خارجی است. بحث‌هایی که چهره‌هایی مانند جی‌دی ونس درباره پرهیز از درگیر شدن آمریکا در جنگ‌های طولانی مطرح کرده‌اند، نشان‌دهنده نگرانی بخشی از جریان سیاسی آمریکا از تکرار تجربه عراق و افغانستان است؛ تجربه‌هایی که نشان دادند پیروزی در حمله اولیه لزوماً به معنای موفقیت در مرحله بعدی نیست. حتی اگر آمریکا بتواند با تکیه بر قدرت هوایی و موشکی، بخشی از توان نظامی ایران را کاهش دهد، حفظ یک نیروی زمینی در کشوری با وسعت ایران، جغرافیای پیچیده و شبکه‌های متعدد قدرت، مسئله‌ای کاملاً متفاوت خواهد بود. دشواری اصلی حمله زمینی در تصرف و‌اشغال نیست بلکه در روزهای بعد از موفقیت است؛ تامین مداوم نیرو و تجهیزات، حفاظت از مسیرهای پشتیبانی، کنترل مناطق گسترده و تحمل هزینه‌های انسانی و سیاسی. به همین دلیل، آنچه تاکنون دیده می‌شود بیشتر به راهبردی برای فرسایش توان عملیاتی و افزایش فشار بر ایران شباهت دارد تا نشانه‌ای روشن از تصمیم برای آغاز جنگ زمینی؛ زیرا تجربه جنگ‌های گذشته به آمریکا آموخته است که آغاز یک عملیات ممکن است در اختیار فرماندهان باشد، اما پایان آن همیشه در اختیار آنها نیست. ادامه متن👇🏼
👇🏼ادامه متن پیشین آنچه تا اینجا گفتم مربوط به بخش سیاسی ماجراست از نظر نظامی هم بر پایه اطلاعات موجود، اینکه از قریب‌الوقوع بودن حمله زمینی سخن بگوییم، نتیجه‌ای عجولانه است. حمله به زیرساخت‌های لجستیکی می‌تواند یکی از مقدمات یک تهاجم زمینی باشد، اما به‌تنهایی چنین معنایی ندارد. اگر واشنگتن به سمت اشغال زمینی حرکت کرده باشد، باید هم‌زمان نشانه‌های دیگری نیز دیده شود؛ استقرار گسترده نیروهای رزمی، ایجاد عقبه لجستیکی، انتقال انبوه تجهیزات مهندسی، افزایش ظرفیت تخلیه مجروحان، انبارهای سوخت و مهمات و برتری هوایی پایدار. دست‌کم تاکنون، چنین تصویری در اطلاعات علنی مشاهده نمی‌شود اما آنجه تقریبا قطعی است این است که اهدافی مانند پل‌های اصلی، تقاطع‌های بزرگ جاده‌ای، مراکز توزیع برق، زیرساخت‌های بندری، مراکز تعمیراتی و گره‌های مخابراتی همه در یک شبکه مشترک تعریف می‌شوند و آمریکا وارد مرحله جنگ علیه «شبکه‌های پشتیبانی» شده است. اما همین‌جا محدودیت این راهبرد نیز آغاز می‌شود این درست است که انهدام شبکه‌های لجستیکی، می‌تواند هزینه عملیات را افزایش دهد و آزادی عمل نظامی را محدود کند اما الزاما به تحقق اهداف سیاسی منجر نمی‌شود. تاریخ جنگ‌های سه دهه گذشته بارها نشان داده است که میان موفقیت در تخریب زیرساخت‌ها و موفقیت در تحمیل اراده سیاسی یا قدرت تخریب و تبدیل آن به دستاورد سیاسی، فاصله‌ای زیادی وجود دارد. اگر راهبرد آمریکا بر این فرض استوار باشد که فشار فزاینده بر زیرساخت‌ها، به‌تنهایی محاسبات سیاسی تهران را تغییر خواهد داد، هنوز برای قضاوت درباره موفقیت آن زود است. آنچه امروز می‌توان با اطمینان بیشتری گفت، این است که منطق عملیات تغییر کرده است؛ اما اینکه این تغییر، سرنوشت جنگ را نیز تغییر دهد، نیازمند زمان بیشتر و محاسبه میزان تاب‌آوری طرفین است. ایران باید ببیند تا کجا هزینه‌های اقتصادی، آسیب به زیرساخت‌ها و فشار ناشی از ادامه جنگ را تحمل می‌کند، و آمریکا هم باید هزینه‌های مالی، سیاسی و داخلی ورود به یک درگیری طولانی را محاسبه کند؛ زیرا در جنگ‌های فرسایشی، گاهی پیروز بیشتر از توانایی ایراد ضربه به توانایی تحمل ضربه متکی است. 🆔@world_order
پیش‌تر گفتیم که این جنگ تا شکل‌گیری نظم و معماری امنیتی جدید در غرب آسیا ادامه خواهد یافت. دربارهٔ این مرحله از جنگ، بر پایهٔ اطلاعات میدانی، چنین به‌نظر می‌رسد: نخست آنکه هر دو طرف خوب می‌جنگند و با نمایش ضعف ساختگی یکدیگر را فریب می‌دهند؛ همچنین هر دو از تدابیر خوبی برخوردارند. در جبههٔ جنوبی نیز چنین نیست که دستگاه تصمیم‌گیری ایران دستپاچه و هل شده باشد. ظاهر امر سادگی پزشکیان است، اما حقیقت امر، تدابیر قوه‌ی عاقله‌ی نظام ایران با خروجی‌های پیچیده و مخرب، ضمن نزول نصرت‌های الهی. اگر سپاه نقاط آغاز عملیات آمریکا را بکوبد ـ که ظاهراً در حال انجام این کار است ـ و بتواند بازار انرژی را متزلزل سازد، هفتهٔ آینده یا دو هفتهٔ دیگر وارد آتش‌بس می‌شویم. مگر آنکه بازیگران دیگری از جمله اسرائیل وارد جنگ شوند و دشمن بخواهد با وارد کردن نیروی زمینی تشدید کند، که در آن صورت جنگ طولانی‌تر می‌شود. باز تأکید می‌کنم دشمن نیز ضربات سنگینی می‌خورد. 🆔@world_order