نظامهای ایدئولوژیک مشروعیت خود را نه فقط از کارآمدی، بلکه بیشتر از پایبندی به یک منظومه اعتقادی و ارزشی اخذ میکنند؛ از این جهت بزعم اشتراوس، چنین نظامهایی از کارگزاران خود به صورت توامان هم التزام در عمل و هم التزام در باور را مطالبه میکنند. همین ویژگی، ضمن آنکه به این نظامها انسجام هویتی میبخشد، الگوی متفاوتی از آسیبپذیری را نیز رقم میزند. زیرا در چنین ساختارهایی، برخلاف الگوی کلاسیک نفوذ، ورود عناصر معارض و فاقد التزام ایدئولوژیک با موانع جدی مواجه است؛ بنابراین، نفوذ کمتر از مسیر نفی ایدئولوژی بلکه بیشتر از مسیر بازتفسیر و رادیکالیزه کردن ایدئولوژی مسلط صورت میگیرد.
در واقع در این شیوه، هدف نفوذ، نه استحاله ایدئولوژیک نظام، بلکه تصعید تعارضات درونی و فرسایش انسجام داخلی است. بطوریکه عوامل نفوذ میکوشند با تقویت قرائتهای افراطی و انحصارطلب، اختلافات معمول را به شکافهای هویتی و سیاسی تبدیل کند؛ شکافهایی که به جای رقابت در چارچوب نظام، به نفی متقابل و فرسایش سرمایه اجتماعی میانجامد. بدینترتیب، نظام بتدریج بخش مهمی از توان خود را صرف مدیریت منازعات داخلی کرده و از تمرکز بر تهدیدهای اصلی بازمیماند.
بر این اساس، معیار تشخیص نفوذ هم دیگر نه از میزان وفاداری به اصول، بلکه با تاثیر آثار آن بر انسجام و کارآمدی نظام سنجیده می شود. بطوریکه هر گفتمانی که با تشدید قطبیسازی و تعمیق شکافهای اجتماعی و سیاسی، ظرفیت همگرایی را تضعیف کند، فارغ از ظاهر ایدئولوژیک خود، در راستای راهبرد فرسایش درونی عمل میکند؛ راهبردی که هدف نهایی آن، تعمیق گسل های داخلی و کاهش تابآوری نظام در برابر تهديدات خارجی است.
#کاتخون
🆔@world_order
هدایت شده از راه خامنهای
🔦 کامران غضنفری با شکایت حسن روحانی به حبس محکوم شد.
دادگاه تجدیدنظر، حکم دادگاه بدوی را عیناً تأیید کرد و این رأی قطعی شد. بر این اساس، کامران غضنفری بابت نشر اکاذیب رایانهای به ۱۳ ماه و ۱۶ روز حبس تعزیری و بابت دو عنوان توهین و افترا نیز به پرداخت جزای نقدی محکوم شده است.
غضنفری پیشتر حسن روحانی را به اتهاماتی از جمله «جاسوسی برای MI6»، «ارتباط با سرویسهای خارجی»، «داشتن تابعیت انگلیسی» و «افساد فیالارض» متهم کرده بود.
او در دفاع از خود مدعی شد این مطالب را از برخی اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس یا گزارشهای مربوط به مسئولان دوتابعیتی شنیده و ردصلاحیت روحانی در انتخابات خبرگان نیز مؤید ادعاهای اوست.
اما دادگاه این دفاع را نپذیرفت و تصریح کرد که هیچیک از این اتهامات در مراجع رسمی و قانونی به اثبات نرسیده است.
🔖 پ.ن: حالا حساب کنید چند نفر بر اساس حرفهای بیحساب و بیسند این آقا، به حسن روحانی تهمت زدند، توهین کردند و خودشان را مدیون او کردند!
عملکرد و مواضع حسن روحانی آنقدر جای نقد مستند و جدی دارد که نیازی نباشد به چنین ادعاهایی متوسل شویم؛ ادعاهایی که وقتی در مراجع رسمی رد میشوند، نهتنها گوینده، بلکه اعتبار جبهه انقلاب و نقدهای واقعی را هم زیر سؤال میبرند...
☑️ به «راه خامنهای» بپیوندید 👇
@Rahe_Khamenei
هدایت شده از مشرق مدیا | Mashreq Media
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☀️ روایتی از اقدامات چین در آفریقا
➕دکتر «می درویش»، استاد روابط بینالملل دانشگاه بیرمنگام، در پادکست الشرق در مورد رویکرد و اقدامات چین در آفریقا گفت: «برخلاف الگوی شرکت بنادر دبی که بر پایه واگذاری حق امتیاز مدیریت بنا شده است، چین رویکرد متفاوتی را از طریق اعطای وامهای زیرساختی دنبال میکند. در این مدل، چین پروژههای بندری را احداث و توسعه میدهد اما هزینهها را در قالب وامهای بلندمدت بر عهده دولت میزبان میگذارد؛ رویکردی که ایالات متحده آمریکا آن را «استعمار نو» یا استعمار تنظیمشده مینامد، چرا که با آگاهی از ناتوانی کشورهای آفریقایی در بازپرداخت بدهیها، ابزاری برای تصاحب داراییهای استراتژیک و افزایش نفوذ ژئوپلیتیک فراهم میکند.»
🌐 منبع: پادکست الشرق
podcastalsharq
🎙#مشرق_پادکست
✨ @Mashreq_Media
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
پیشتر گفتیم که این جنگ تا شکلگیری نظم و معماری امنیتی جدید در غرب آسیا ادامه خواهد یافت. دربارهٔ
☝️☝️
ضربات نیروهای نظامی ایران بسیار کوبنده و دقیق بوده است. بهگونه ای که تلفات جانی و تجهیزاتی مؤثری بهبار آورده است.
قطر پیشنهاد آتشبس ده روزه و بازشدن تنگهی هرمز و بازگشت به تفاهم اسلامآباد را مطرح کرده است.
وزارت خارجه از این طرح استقبال کرده ولی در تهران مخالفتهای جدی وجود دارد و هنوز پذیرفته نشده.
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
19.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 پیام 26 تیر آیتالله سید مجتبی خامنهای را چطور بخوانیم؟
📍 گفتگوی ویژه تسنیم با پرویز امینی، استاد دانشگاه و جامعهشناس سیاسی:
▪️ «انسجام» اصل حاکم بر سر موضوعات است که آن موضوعات باید در نسبت با آن قرار بگیرند.
▪️ و البته خود مسئولان هم نباید نقطه ضعفی نشان دهند.
▪️ آیا انتقاد میتوان کرد یا خیر؟ قطعاً بله؛ امّا نباید اصل حاکم یعنی انسجام برهم بخورد.
▪️ برای دشمن هم مسئله انسجام اجتماعی ایرانیان، یک موضوع کلیدی است. هرچه بتواند به انسجام ضربه بزند، موفقیت بیشتری کسب میکند.
مشروح این گفتگو را از اینجا ببینید
https://tasnimnews.ir/3652905
قطعات دیگر این گفتگو متعاقباً منتشر میشود.
@TasnimNews
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
روایت مرشایمر از هشدار کشورهای منطقه به ترامپ
🔵نظریهپرداز روابط بینالملل: اوایل هفته گذشته، ترامپ بهصراحت اعلام کرد که اگر ایرانیها تا پایان هفته تسلیم نشوند، آمریکا زیرساختهای غیرنظامی ایران از جمله پلها، نیروگاههای برق و سایر تأسیسات مشابه را هدف میگیرد.
🔵اما آنچه در پایان هفته گذشته رخ داد این بود که آمریکا حمله به زیرساختهای غیرنظامی را آغاز کرد. پلها، یک نیروگاه برق و همچنین یک تأسیسات آبشیرینکن در ایران هدف قرار گرفتند.
🔵واکنش ایران نیز فوری بود. ایران به اهداف مشابهی در کشورهایی مانند کویت حمله متقابل انجام داد. علاوه بر این، حملات خود به اردن را تشدید کرد و برای نخستین بار در حدود چهار ماه گذشته، عربستان سعودی را نیز هدف قرار داد. به این ترتیب، ایران نشان داد که قصد دارد سیاست اقدام متقابل را دنبال کند.
🔵فراتر از این، ایران اعلام کرد که اگر ترامپ در هفته آینده حملات گستردهای علیه زیرساختهای غیرنظامی ایران انجام دهد، عملاً جریان صادرات نفت از خلیج فارس و دریای سرخ متوقف خواهد شد. همچنین ایران نیروگاه برق و تأسیسات آبشیرینکن در سراسر خاورمیانه را هدف قرار خواهد داد.
🔵در واقع، ایران بهروشنی نشان داد که با حداکثر شدت و بدون عقبنشینی وارد این تقابل شده است.
🔵وقتی این تهدیدها را در کنار آنچه ایران طی چند روز گذشته در هدف قرار دادن نقاط مختلف در اردن و دیگر کشورهای منطقه عملاً انجام داده قرار میدهید، کاملاً آشکار است که ایران توانایی هدف قرار دادن انواع زیرساختها در کشورهای خاورمیانه و وارد کردن خسارتهای بسیار سنگین را دارد.
🔵اتفاقی که یکشنبه رخ داد این بود که پاسخ نظامی آمریکا علیه ایران دیگر به شکل معناداری زیرساختهای غیرنظامی را هدف قرار نداد. دیگر خبری از حمله به پلها، نیروگاههای برق یا تأسیسات آبشیرینکن نبود؛ در حالی که تا پیش از آن، آمریکا در همین مسیر حرکت میکرد.
🔵اینجا دو پرسش مطرح میشود: نخست اینکه چرا این روند متوقف شد؟ و دوم اینکه آیا این میتواند نشانهای از اتفاقاتی باشد که در هفته پیش رو رخ خواهد داد؟
🔵حدس من این است که این روند متوقف شد، زیرا کشورهای حاشیه خلیج فارس با ترامپ تماس گرفتند و به او گفتند که به هیچ وجه نباید زیرساختهای غیرنظامی ایران را هدف قرار دهد؛ چراکه اگر ایران تلافی کند، جوامع ما را با خسارتهای گسترده روبهرو خواهد کرد، تأسیسات آبشیرینکن ما را نابود خواهد ساخت و آسیبهای سنگینی به کشورهای ما وارد میشود.
🔵به نظر میرسد ترامپ به این هشدارها گوش داده است. اما این موضوع پرسش مهم دیگری را ایجاد میکند: ترامپ در هفته آینده چه خواهد کرد؟ او وعده داده بود که حملات گستردهای علیه زیرساختهای غیرنظامی ایران آغاز خواهد کرد. اکنون که از پیامدهای چنین اقدامی آگاه شده، آیا همچنان همان مسیر را ادامه خواهد داد؟
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
بازی بزرگ جدید در آسیای مرکزی: رقابت بر سر عناصر کمیاب
در حالی که جهان برای تأمین مواد معدنی حیاتی مورد نیاز فناوری سبز، خودروهای برقی و صنایع دفاعی رقابت میکند، آسیای مرکزی به میدان اصلی «بازی بزرگ» جدید تبدیل شده است. مقاله Foreign Policy این رقابت شدید میان آمریکا، چین، روسیه، اروپا و کشورهای خلیج فارس را بررسی کرده است.
توافق کلیدی آمریکا و ازبکستان (فوریه ۲۰۲۶)در مهمترین اقدام، دولت آمریکا با ازبکستان Joint Investment Framework امضا کرد. این توافق که توسط DFC (مؤسسه مالی توسعه آمریکا) هدایت میشود، سرمایهگذاری در کل زنجیره ارزش مواد معدنی حیاتی (اکتشاف، استخراج، پردازش و فراتر از آن) را اولویت میدهد. پیشنهاد تشکیل شرکت سرمایهگذاری مشترک آمریکا-ازبکستان (Joint Investment Holding Co.) برای پروژههای معدنی و زیرساختی آینده نیز مطرح شده. مقامات آمریکایی این توافق را «تاریخی» نامیدهاند و هدف آن کاهش وابستگی به چین است
نشست ترامپ و تفاهمنامههای چندجانبه
قبل از این توافق، ترامپ در نوامبر ۲۰۲۵ میزبان رهبران پنج کشور آسیای مرکزی (قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان) بود. پس از آن، آمریکا در نشست معدنی ۲۰۲۶، ۱۱ تفاهمنامه (MoU) با کشورهای مختلف از جمله ازبکستان امضا کرد تا زنجیره تأمین مواد معدنی را تقویت کند.
اقدامات اتحادیه اروپا (نوامبر ۲۰۲۵)در سومین مجمع اقتصادی اتحادیه اروپا-آسیای مرکزی در ازبکستان، ۶ توافق عمده امضا شد. سه مورد از آنها مستقیماً به مواد معدنی حیاتی (Critical Raw Materials) مربوط است:مدرنسازی دادههای زمین شناسی برای جذب سرمایهگذاران خصوصی.
ایجاد زنجیره تأمین شفاف.
توافق ۳ میلیون یورویی (حدود ۳.۴ میلیون دلار) با بانک بازسازی و توسعه اروپا (EBRD) برای توسعه استخراج پایدار مواد معدنی در منطقه.
تفاهمنامه عربستان و قزاقستان (ژوئن ۲۰۲۶)عربستان سعودی و قزاقستان تفاهمنامهای برای همکاری معدنی امضا کردند که شامل تبادل دانش اکتشاف، فناوریهای مرتبط و سرمایهگذاریهای مشترک است.
چین و ازبکستان پروژه Talco Gold:
سرمایهگذاری مشترک چینی-تاجیک (شرکت Tibet Huayu Mining و Talco Gold).
استخراج و فرآوری آنتیموان و طلا در معدن Saritag.
ظرفیت: پردازش ۱.۵ میلیون تن سنگ معدنی در سال، تولید حدود ۲.۲ تن طلا و ۱۶٬۰۰۰ تن آنتیموان فلزی در سال.
این پروژه چین را به یکی از بازیگران اصلی تولید آنتیموان (تاجیکستان حدود ۲۵٪ عرضه جهانی) تبدیل کرده است
چرا مهم است؟
قزاقستان: دارای ۲۱ ماده معدنی حیاتی از لیست اتحادیه اروپا.
قرقیزستان: سومین ذخایر بزرگ آنتیموان جهان.
ازبکستان: ذخایر مس و شروع تولید لیتیوم و مولیبدن.
زمینه و اهمیت استراتژیک :
آسیای مرکزی دارای ذخایر عظیم است: ۳۹٪ ذخایر منگنز جهان، ۳۱٪ کروم، و ذخایر قابل توجه آنتیموان، مس، لیتیوم و مولیبدن. این مواد برای باتری، پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی و فناوریهای دفاعی حیاتی هستند و تقاضای جهانی برای آنها تا سال ۲۰۴۰ به طور فزاینده رشد خواهد کرد.چین همچنان بر پالایش این مواد تسلط دارد (حدود ۷۰٪ بازار)، اما رقبا تلاش میکنند زنجیره تأمین را متنوع کنند. روسیه این اقدامات غرب را تهدیدی برای حوزه نفوذ خود میداند.
https://foreignpolicy.com/2026/07/20/great-game-central-asia-rare-earths/
🆔@world_order
جمهوری اسلامی و مدرنیزاسیون
✍فرهاد قنبری
مدرنیزاسیون در ایران از آغاز شکلگیری خود همواره با اختلاف در تعریف و شیوه تحقق آن همراه بوده است. از یک سو، گروهی مدرن شدن را در تقلید از الگوهای غربی و پذیرش سبک زندگی غرب میدیدند و از سوی دیگر، گروهی تلاش داشتند میان دستاوردهای مدرنیته و سنتهای ایرانی ـ اسلامی پیوند برقرار کنند و الگویی بومی از توسعه ارائه دهند. با این حال، تجربههایی مانند مشروطه و مدرنیزاسیون دوره پهلوی، از منظر این تحلیل، نتوانستند الگویی پایدار برای عبور جامعه ایران از سنت به مدرنیته ایجاد کنند. حکومت پهلوی با وجود اجرای برنامههایی برای نوسازی، بیش از آنکه به شکلگیری مدرنیتهای ریشهدار منجر شود، به گسترش نوعی شبهمدرنیسم انجامید و در نهایت نتوانست شکاف میان سنت و تجدد را حل کند.
در این چارچوب، جمهوری اسلامی و بهویژه آیتالله خامنهای، رویکرد متفاوتی به مسئله مدرنیته اتخاذ کردند. این رویکرد بر تفکیک دو ساحت اصلی مدرنیزاسیون استوار بود: نخست، ساحت علم، فناوری، صنعت، زیرساخت و توانمندیهای ملی؛ و دوم، ساحت فرهنگی و سبک زندگی که شامل ارزشها، الگوهای رفتاری، پوشش و مناسبات اجتماعی میشود.
در ساحت نخست، جمهوری اسلامی توسعه علمی و فناوری را نهتنها مغایر با هویت دینی و ملی نمیدانست، بلکه آن را لازمه استقلال کشور تلقی میکرد. به همین دلیل، سرمایهگذاری گستردهای در حوزههایی مانند فناوریهای دفاعی، هستهای، پزشکی، مهندسی و دیگر علوم راهبردی صورت گرفت تا ایران به پایهای علمی و فناورانه متکی بر توان داخلی دست یابد. در مقابل، در حوزه فرهنگ و سبک زندگی، این رویکرد با الگوهای رایج در تمدن مدرن غربی، از جمله فردگرایی افراطی، مصرفگرایی، لذتمحوری و برخی جریانهای فرهنگی و اجتماعی، مرزبندی روشنی داشت و بر حفظ چارچوبهای فرهنگی و تاریخی جامعه ایرانی تأکید میکرد.
به موازات این دو رویکرد، کشورهای غربی نیز مواجههای دوگانه با جمهوری اسلامی داشتند. از یک سو، توسعه علمی و فناوری ایران را با تحریمها، محدودیتها و فشارهای سیاسی و اقتصادی هدف قرار دادند و از سوی دیگر، در عرصه فرهنگی، از طریق رسانهها، شبکههای اجتماعی و محصولات فرهنگی، سبک زندگی غربی را بهعنوان نماد اصلی مدرن بودن ترویج کردند. در نتیجه، در ذهن بخش قابل توجهی از جامعه، مفهوم مدرنیته بیش از آنکه با پیشرفت علمی، فناوری یا توسعه زیرساختها پیوند بخورد (امروز کسی جرات نمیکند بگوید که خطوط مترو تهران با عمری کمتر از ۳۰ سال طولانیتر از مترو استانبول با بیش از صد سال قدمت است) با مؤلفههایی مانند پوشش، روابط اجتماعی و سبک زندگی تعریف شد.
پیامد این روند، شکلگیری جامعهای است که از نظر فناوری، آموزش عالی، زیرساخت و توانمندیهای علمی، نسبت به چند دهه گذشته دگرگونی عمیقی را تجربه کرده، اما در فهم و تعریف مدرنیته دچار شکافی جدی شده است. یک بخش از جامعه، توسعه علمی، فناوری و تقویت توان ملی را مهمترین شاخص پیشرفت میداند و معتقد است این مسیر میتواند همزمان با حفظ سنتها و هویت فرهنگی ادامه یابد. در مقابل، بخش دیگری سبک زندگی و آزادیهای فرهنگی را مهمترین معیار مدرن بودن تلقی میکند و فاصله ایران با جهان توسعهیافته را عمدتاً در همین حوزه میبیند.
بر این اساس، همین تفاوت در تعریف مدرنیته باعث شده است که بسیاری از دستاوردهای فناورانه و زیرساختی کشور، از توسعه صنایع پیشرفته و فناوریهای بومی گرفته تا گسترش زیرساختهای حملونقل و خدمات عمومی، برای بخشی از جامعه اهمیت کمتری داشته باشد؛ زیرا معیار اصلی آنان از مدرن شدن، نه توان علمی و فناوری، بلکه نزدیکی به الگوهای فرهنگی و سبک زندگی غربی است. (بیجهت نیست که جریان سلطنتطلب بیشتر از هر چیز آرایش ظاهری و لباسهای مارک و مد روز خاندان پهلوی را برجسته کرده و به مخاطب خود میفروشد)
از این منظر، ایران امروز را میتوان جامعهای دانست که بخش مهمی از مسیر مدرنیزاسیون فناورانه را پیموده، اما همچنان بر سر معنای مدرنیته و نسبت آن با فرهنگ و هویت تاریخی خود با اختلافی بنیادین روبهرو است. این اختلاف صرفاً یک مناقشه نظری نیست، بلکه در عرصه سیاست، فرهنگ، رسانه و حتی گفتوگوهای روزمره جامعه نیز بازتاب یافته و یکی از مهمترین شکافهای اجتماعی ایران معاصر را شکل داده است.
🆔@world_order
حسین قتیب:
مقاله آقای ظریف، فارغ از موافقت یا مخالفت با نتیجهگیریهای آن، حاوی نکات متعددی درباره جنگ، دیپلماسی، امنیت منطقهای، تنگه هرمز و آینده نظم امنیتی غرب آسیاست که هر یک مجال بحث مستقلی میطلبد. قصد ندارم در این یادداشت به همه ابعاد آن بپردازم. تنها به چند نکته مهم و در عین حال مغفولمانده اشاره میکنم؛ نکاتی که به گمان من برای هرگونه بحث جدی درباره بازدارندگی، مذاکره و معماری امنیتی آینده، اهمیت بنیادین دارند. به ترتیب نقل قول عینی و سپس نکاتم را اشارهوار بیان میکنم:
۱. تقلیل شکست تفاهمنامه به «اختلاف برداشت
«فروپاشی این تفاهمنامه تعجبآور نیست. ایران و ایالات متحده برداشتهای متفاوتی از مفاد توافق داشتند، بهویژه از بندهایی که به تنگه هرمز مربوط میشد.»
این تعبیر، ضعف بنیادی توافق را به یک سوءتفاهم تفسیری فرو میکاهد؛ در حالی که مسئله اصلی، ابهام خطرناک متن، نبود سازوکار تضمین، فقدان تعریف روشن از تعهدات آمریکا و ایجاد محدودیت زمانی و عملیاتی برای ایران بود. اختلاف برداشت در واقع نتیجه معماری معیوب توافق بود، نه علت مستقل فروپاشی آن!
۲.پذیرش این فرض که توافق صلح، مقدمه خروج آمریکا از منطقه است
«تنها دیپلماسی، یک توافق صلح تازه و چارچوب امنیتی جدیدی که به دست کشورهای منطقه و برای کشورهای منطقه طراحی شده باشد، میتواند به ایالات متحده اجازه دهد توجه خود را به نقاط دیگر معطوف کند.»
این گزاره بیش از اندازه خوشبینانه است. آمریکا لزوماً پس از توافق منطقه را ترک نمیکند؛ ممکن است توافق را برای بازآرایی نیروها، کاهش هزینهها، حفظ برتری اطلاعاتی و انتقال بار امنیتی به متحدانش به کار گیرد. معماری امنیتی نباید بر نیت ادعایی واشنگتن برای «رفتن» بنا شود، بلکه باید بر توانایی ایران برای تحمیل هزینه، نظارت بر تعهدات و واکنش به نقض توافق استوار باشد.
۳ .قرار دادن شبکه امنیتی منطقهای به جای قدرت سخت
«بهترین راه… ایجاد یک شبکه امنیتی منطقهای است که از طریق گفتوگو و همکاری، میان کشورهای ساحلی خلیج فارس اعتمادسازی کند.»
شبکه امنیتی منطقهای لازم است، اما نمیتواند جایگزین بازدارندگی سخت شود. همکاری زمانی پایدار است که بر موازنه قدرت، قابلیت تنبیه متجاوز و تضمینهای قابل راستیآزمایی استوار باشد. گفتوگو بدون پشتوانه قدرت ممکن است به سازوکاری برای مهار ایران تبدیل شود، نه تأمین امنیت آن.
۴. قانونی کردن فتوا بهعنوان تضمین امنیتی
«ایران همچنین میتواند فتوای… درباره ممنوعیت سلاحهای هستهای را بهصورت قانونی تدوین و لازمالاجرا کند.»
این پیشنهاد، یک موضع دینی و سیاسی را به محدودیتی حقوقی و دائمی تبدیل میکند، بیآنکه در برابر آن تضمین امنیتی همسنگی دریافت شود. در محیطی که ایران با قدرتهای هستهای و تهدید حمله مجدد مواجه است، محدود کردن دائمی گزینههای راهبردی باید تنها در برابر یک نظام تضمین امنیتی بسیار سخت، قابل اجرا و غیرقابل خروج مطرح شود
۵.فروکاستن مسئله جنگ به نقش «اخلالگر» اسرائیل
«هر تلاشی برای جلوگیری از درگیری مجدد باید این بازیگر اخلالگر را نیز در نظر بگیرد.»
نقش اسرائیل تعیینکننده است، اما تمرکز تقریباً انحصاری بر آن میتواند مسئولیت مستقل آمریکا، ساختار امنیتی منطقه و ضعفهای بازدارندگی ایران را پنهان کند. اسرائیل تنها یک «اخلالگر» بیرون از روند صلح نیست؛ بخشی از معماری قدرت آمریکا در منطقه و یکی از ابزارهای اصلی فشار راهبردی علیه ایران است.
۶ .پیشنهاد یک مرکز واحد غنیسازی برای سراسر منطقه
«این کنسرسیوم باید در نهایت به تنها مرکز غنیسازی سوخت هستهای در آسیای غربی تبدیل شود.»
این فراز احتمالاً یکی از جدیترین موارد اختلاف ما است. تبدیل یک کنسرسیوم منطقهای به «تنها» مرکز غنیسازی، در عمل میتواند حق مستقل ایران، ظرفیت بومی، دانش فنی و امکان تصمیمگیری ملی را محدود کند. همکاری منطقهای میتواند مکمل برنامه ملی باشد، اما نباید جایگزین کامل زیرساخت هستهای مستقل ایران شود.
۷. .دوگانهسازی همکاری و بازدارندگی بدون تعریف بازدارندگی کامل
«ایران… باید امنیت را هم از مسیر همکاری و هم از مسیر بازدارندگی دنبال کند.»
این نتیجهگیری در ظاهر متوازن است، اما هیچ تعریف عملیاتی از بازدارندگی ارائه نمیدهد. روشن نیست بازدارندگی مورد نظر شامل چه ظرفیتهایی است: توان ضربه دوم، بقای فرماندهی، سامانه فرماندهی و کنترل، قابلیت پاسخ متناسب، پدافند غیرعامل یا تضمینهای ائتلافی. بدون این مؤلفهها، «بازدارندگی» به واژهای تزئینی در کنار همکاری تبدیل میشود.
۸. در بحث تنگه هرمز، ضعف مقاله نه در تأکید بیش از حد بر این اهرم، بلکه در عقبنشینی زودهنگام از منطق راهبردی آن است.
مقاله پس از توضیح نقش تنگه در امنیت وجودی ایران، بلافاصله بر خویشتنداری، خطر انزوای بینالمللی و احتمال شکلگیری مسیرهای جایگزین تأکید میکند؛ گویی ایران باید پیشاپیش مهمترین اهرم ژئوپولیتیکی خود را محدود کند تا رضایت دیگران را از دست ندهد. حال آنکه اگر تنگه هرمز در خدمت انتقال سلاح، پشتیبانی لجستیکی، فشار اقتصادی و استمرار جنگ علیه ایران قرار گیرد، نمیتوان از تهران انتظار داشت امنیت این مسیر را برای دشمنان خود تضمین کند. ارزش اهرم فشار هرمز دقیقاً در این است که طرف مقابل بداند جنگ علیه ایران نمیتواند همزمان با جریان عادی انرژی، تجارت و کشتیرانی ادامه یابد. اهرمی که از ابتدا با ملاحظات مربوط به واکنش بازارها و نگرانی قدرتهای خارجی مهار شود، دیگر اهرم بازدارندگی نیست، بلکه صرفاً یک امتیاز ژئوپولیتیکی واگذارشده است