معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
بازی بزرگ جدید در آسیای مرکزی: رقابت بر سر عناصر کمیاب
در حالی که جهان برای تأمین مواد معدنی حیاتی مورد نیاز فناوری سبز، خودروهای برقی و صنایع دفاعی رقابت میکند، آسیای مرکزی به میدان اصلی «بازی بزرگ» جدید تبدیل شده است. مقاله Foreign Policy این رقابت شدید میان آمریکا، چین، روسیه، اروپا و کشورهای خلیج فارس را بررسی کرده است.
توافق کلیدی آمریکا و ازبکستان (فوریه ۲۰۲۶)در مهمترین اقدام، دولت آمریکا با ازبکستان Joint Investment Framework امضا کرد. این توافق که توسط DFC (مؤسسه مالی توسعه آمریکا) هدایت میشود، سرمایهگذاری در کل زنجیره ارزش مواد معدنی حیاتی (اکتشاف، استخراج، پردازش و فراتر از آن) را اولویت میدهد. پیشنهاد تشکیل شرکت سرمایهگذاری مشترک آمریکا-ازبکستان (Joint Investment Holding Co.) برای پروژههای معدنی و زیرساختی آینده نیز مطرح شده. مقامات آمریکایی این توافق را «تاریخی» نامیدهاند و هدف آن کاهش وابستگی به چین است
نشست ترامپ و تفاهمنامههای چندجانبه
قبل از این توافق، ترامپ در نوامبر ۲۰۲۵ میزبان رهبران پنج کشور آسیای مرکزی (قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان) بود. پس از آن، آمریکا در نشست معدنی ۲۰۲۶، ۱۱ تفاهمنامه (MoU) با کشورهای مختلف از جمله ازبکستان امضا کرد تا زنجیره تأمین مواد معدنی را تقویت کند.
اقدامات اتحادیه اروپا (نوامبر ۲۰۲۵)در سومین مجمع اقتصادی اتحادیه اروپا-آسیای مرکزی در ازبکستان، ۶ توافق عمده امضا شد. سه مورد از آنها مستقیماً به مواد معدنی حیاتی (Critical Raw Materials) مربوط است:مدرنسازی دادههای زمین شناسی برای جذب سرمایهگذاران خصوصی.
ایجاد زنجیره تأمین شفاف.
توافق ۳ میلیون یورویی (حدود ۳.۴ میلیون دلار) با بانک بازسازی و توسعه اروپا (EBRD) برای توسعه استخراج پایدار مواد معدنی در منطقه.
تفاهمنامه عربستان و قزاقستان (ژوئن ۲۰۲۶)عربستان سعودی و قزاقستان تفاهمنامهای برای همکاری معدنی امضا کردند که شامل تبادل دانش اکتشاف، فناوریهای مرتبط و سرمایهگذاریهای مشترک است.
چین و ازبکستان پروژه Talco Gold:
سرمایهگذاری مشترک چینی-تاجیک (شرکت Tibet Huayu Mining و Talco Gold).
استخراج و فرآوری آنتیموان و طلا در معدن Saritag.
ظرفیت: پردازش ۱.۵ میلیون تن سنگ معدنی در سال، تولید حدود ۲.۲ تن طلا و ۱۶٬۰۰۰ تن آنتیموان فلزی در سال.
این پروژه چین را به یکی از بازیگران اصلی تولید آنتیموان (تاجیکستان حدود ۲۵٪ عرضه جهانی) تبدیل کرده است
چرا مهم است؟
قزاقستان: دارای ۲۱ ماده معدنی حیاتی از لیست اتحادیه اروپا.
قرقیزستان: سومین ذخایر بزرگ آنتیموان جهان.
ازبکستان: ذخایر مس و شروع تولید لیتیوم و مولیبدن.
زمینه و اهمیت استراتژیک :
آسیای مرکزی دارای ذخایر عظیم است: ۳۹٪ ذخایر منگنز جهان، ۳۱٪ کروم، و ذخایر قابل توجه آنتیموان، مس، لیتیوم و مولیبدن. این مواد برای باتری، پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی و فناوریهای دفاعی حیاتی هستند و تقاضای جهانی برای آنها تا سال ۲۰۴۰ به طور فزاینده رشد خواهد کرد.چین همچنان بر پالایش این مواد تسلط دارد (حدود ۷۰٪ بازار)، اما رقبا تلاش میکنند زنجیره تأمین را متنوع کنند. روسیه این اقدامات غرب را تهدیدی برای حوزه نفوذ خود میداند.
https://foreignpolicy.com/2026/07/20/great-game-central-asia-rare-earths/
🆔@world_order
جمهوری اسلامی و مدرنیزاسیون
✍فرهاد قنبری
مدرنیزاسیون در ایران از آغاز شکلگیری خود همواره با اختلاف در تعریف و شیوه تحقق آن همراه بوده است. از یک سو، گروهی مدرن شدن را در تقلید از الگوهای غربی و پذیرش سبک زندگی غرب میدیدند و از سوی دیگر، گروهی تلاش داشتند میان دستاوردهای مدرنیته و سنتهای ایرانی ـ اسلامی پیوند برقرار کنند و الگویی بومی از توسعه ارائه دهند. با این حال، تجربههایی مانند مشروطه و مدرنیزاسیون دوره پهلوی، از منظر این تحلیل، نتوانستند الگویی پایدار برای عبور جامعه ایران از سنت به مدرنیته ایجاد کنند. حکومت پهلوی با وجود اجرای برنامههایی برای نوسازی، بیش از آنکه به شکلگیری مدرنیتهای ریشهدار منجر شود، به گسترش نوعی شبهمدرنیسم انجامید و در نهایت نتوانست شکاف میان سنت و تجدد را حل کند.
در این چارچوب، جمهوری اسلامی و بهویژه آیتالله خامنهای، رویکرد متفاوتی به مسئله مدرنیته اتخاذ کردند. این رویکرد بر تفکیک دو ساحت اصلی مدرنیزاسیون استوار بود: نخست، ساحت علم، فناوری، صنعت، زیرساخت و توانمندیهای ملی؛ و دوم، ساحت فرهنگی و سبک زندگی که شامل ارزشها، الگوهای رفتاری، پوشش و مناسبات اجتماعی میشود.
در ساحت نخست، جمهوری اسلامی توسعه علمی و فناوری را نهتنها مغایر با هویت دینی و ملی نمیدانست، بلکه آن را لازمه استقلال کشور تلقی میکرد. به همین دلیل، سرمایهگذاری گستردهای در حوزههایی مانند فناوریهای دفاعی، هستهای، پزشکی، مهندسی و دیگر علوم راهبردی صورت گرفت تا ایران به پایهای علمی و فناورانه متکی بر توان داخلی دست یابد. در مقابل، در حوزه فرهنگ و سبک زندگی، این رویکرد با الگوهای رایج در تمدن مدرن غربی، از جمله فردگرایی افراطی، مصرفگرایی، لذتمحوری و برخی جریانهای فرهنگی و اجتماعی، مرزبندی روشنی داشت و بر حفظ چارچوبهای فرهنگی و تاریخی جامعه ایرانی تأکید میکرد.
به موازات این دو رویکرد، کشورهای غربی نیز مواجههای دوگانه با جمهوری اسلامی داشتند. از یک سو، توسعه علمی و فناوری ایران را با تحریمها، محدودیتها و فشارهای سیاسی و اقتصادی هدف قرار دادند و از سوی دیگر، در عرصه فرهنگی، از طریق رسانهها، شبکههای اجتماعی و محصولات فرهنگی، سبک زندگی غربی را بهعنوان نماد اصلی مدرن بودن ترویج کردند. در نتیجه، در ذهن بخش قابل توجهی از جامعه، مفهوم مدرنیته بیش از آنکه با پیشرفت علمی، فناوری یا توسعه زیرساختها پیوند بخورد (امروز کسی جرات نمیکند بگوید که خطوط مترو تهران با عمری کمتر از ۳۰ سال طولانیتر از مترو استانبول با بیش از صد سال قدمت است) با مؤلفههایی مانند پوشش، روابط اجتماعی و سبک زندگی تعریف شد.
پیامد این روند، شکلگیری جامعهای است که از نظر فناوری، آموزش عالی، زیرساخت و توانمندیهای علمی، نسبت به چند دهه گذشته دگرگونی عمیقی را تجربه کرده، اما در فهم و تعریف مدرنیته دچار شکافی جدی شده است. یک بخش از جامعه، توسعه علمی، فناوری و تقویت توان ملی را مهمترین شاخص پیشرفت میداند و معتقد است این مسیر میتواند همزمان با حفظ سنتها و هویت فرهنگی ادامه یابد. در مقابل، بخش دیگری سبک زندگی و آزادیهای فرهنگی را مهمترین معیار مدرن بودن تلقی میکند و فاصله ایران با جهان توسعهیافته را عمدتاً در همین حوزه میبیند.
بر این اساس، همین تفاوت در تعریف مدرنیته باعث شده است که بسیاری از دستاوردهای فناورانه و زیرساختی کشور، از توسعه صنایع پیشرفته و فناوریهای بومی گرفته تا گسترش زیرساختهای حملونقل و خدمات عمومی، برای بخشی از جامعه اهمیت کمتری داشته باشد؛ زیرا معیار اصلی آنان از مدرن شدن، نه توان علمی و فناوری، بلکه نزدیکی به الگوهای فرهنگی و سبک زندگی غربی است. (بیجهت نیست که جریان سلطنتطلب بیشتر از هر چیز آرایش ظاهری و لباسهای مارک و مد روز خاندان پهلوی را برجسته کرده و به مخاطب خود میفروشد)
از این منظر، ایران امروز را میتوان جامعهای دانست که بخش مهمی از مسیر مدرنیزاسیون فناورانه را پیموده، اما همچنان بر سر معنای مدرنیته و نسبت آن با فرهنگ و هویت تاریخی خود با اختلافی بنیادین روبهرو است. این اختلاف صرفاً یک مناقشه نظری نیست، بلکه در عرصه سیاست، فرهنگ، رسانه و حتی گفتوگوهای روزمره جامعه نیز بازتاب یافته و یکی از مهمترین شکافهای اجتماعی ایران معاصر را شکل داده است.
🆔@world_order
حسین قتیب:
مقاله آقای ظریف، فارغ از موافقت یا مخالفت با نتیجهگیریهای آن، حاوی نکات متعددی درباره جنگ، دیپلماسی، امنیت منطقهای، تنگه هرمز و آینده نظم امنیتی غرب آسیاست که هر یک مجال بحث مستقلی میطلبد. قصد ندارم در این یادداشت به همه ابعاد آن بپردازم. تنها به چند نکته مهم و در عین حال مغفولمانده اشاره میکنم؛ نکاتی که به گمان من برای هرگونه بحث جدی درباره بازدارندگی، مذاکره و معماری امنیتی آینده، اهمیت بنیادین دارند. به ترتیب نقل قول عینی و سپس نکاتم را اشارهوار بیان میکنم:
۱. تقلیل شکست تفاهمنامه به «اختلاف برداشت
«فروپاشی این تفاهمنامه تعجبآور نیست. ایران و ایالات متحده برداشتهای متفاوتی از مفاد توافق داشتند، بهویژه از بندهایی که به تنگه هرمز مربوط میشد.»
این تعبیر، ضعف بنیادی توافق را به یک سوءتفاهم تفسیری فرو میکاهد؛ در حالی که مسئله اصلی، ابهام خطرناک متن، نبود سازوکار تضمین، فقدان تعریف روشن از تعهدات آمریکا و ایجاد محدودیت زمانی و عملیاتی برای ایران بود. اختلاف برداشت در واقع نتیجه معماری معیوب توافق بود، نه علت مستقل فروپاشی آن!
۲.پذیرش این فرض که توافق صلح، مقدمه خروج آمریکا از منطقه است
«تنها دیپلماسی، یک توافق صلح تازه و چارچوب امنیتی جدیدی که به دست کشورهای منطقه و برای کشورهای منطقه طراحی شده باشد، میتواند به ایالات متحده اجازه دهد توجه خود را به نقاط دیگر معطوف کند.»
این گزاره بیش از اندازه خوشبینانه است. آمریکا لزوماً پس از توافق منطقه را ترک نمیکند؛ ممکن است توافق را برای بازآرایی نیروها، کاهش هزینهها، حفظ برتری اطلاعاتی و انتقال بار امنیتی به متحدانش به کار گیرد. معماری امنیتی نباید بر نیت ادعایی واشنگتن برای «رفتن» بنا شود، بلکه باید بر توانایی ایران برای تحمیل هزینه، نظارت بر تعهدات و واکنش به نقض توافق استوار باشد.
۳ .قرار دادن شبکه امنیتی منطقهای به جای قدرت سخت
«بهترین راه… ایجاد یک شبکه امنیتی منطقهای است که از طریق گفتوگو و همکاری، میان کشورهای ساحلی خلیج فارس اعتمادسازی کند.»
شبکه امنیتی منطقهای لازم است، اما نمیتواند جایگزین بازدارندگی سخت شود. همکاری زمانی پایدار است که بر موازنه قدرت، قابلیت تنبیه متجاوز و تضمینهای قابل راستیآزمایی استوار باشد. گفتوگو بدون پشتوانه قدرت ممکن است به سازوکاری برای مهار ایران تبدیل شود، نه تأمین امنیت آن.
۴. قانونی کردن فتوا بهعنوان تضمین امنیتی
«ایران همچنین میتواند فتوای… درباره ممنوعیت سلاحهای هستهای را بهصورت قانونی تدوین و لازمالاجرا کند.»
این پیشنهاد، یک موضع دینی و سیاسی را به محدودیتی حقوقی و دائمی تبدیل میکند، بیآنکه در برابر آن تضمین امنیتی همسنگی دریافت شود. در محیطی که ایران با قدرتهای هستهای و تهدید حمله مجدد مواجه است، محدود کردن دائمی گزینههای راهبردی باید تنها در برابر یک نظام تضمین امنیتی بسیار سخت، قابل اجرا و غیرقابل خروج مطرح شود
۵.فروکاستن مسئله جنگ به نقش «اخلالگر» اسرائیل
«هر تلاشی برای جلوگیری از درگیری مجدد باید این بازیگر اخلالگر را نیز در نظر بگیرد.»
نقش اسرائیل تعیینکننده است، اما تمرکز تقریباً انحصاری بر آن میتواند مسئولیت مستقل آمریکا، ساختار امنیتی منطقه و ضعفهای بازدارندگی ایران را پنهان کند. اسرائیل تنها یک «اخلالگر» بیرون از روند صلح نیست؛ بخشی از معماری قدرت آمریکا در منطقه و یکی از ابزارهای اصلی فشار راهبردی علیه ایران است.
۶ .پیشنهاد یک مرکز واحد غنیسازی برای سراسر منطقه
«این کنسرسیوم باید در نهایت به تنها مرکز غنیسازی سوخت هستهای در آسیای غربی تبدیل شود.»
این فراز احتمالاً یکی از جدیترین موارد اختلاف ما است. تبدیل یک کنسرسیوم منطقهای به «تنها» مرکز غنیسازی، در عمل میتواند حق مستقل ایران، ظرفیت بومی، دانش فنی و امکان تصمیمگیری ملی را محدود کند. همکاری منطقهای میتواند مکمل برنامه ملی باشد، اما نباید جایگزین کامل زیرساخت هستهای مستقل ایران شود.
۷. .دوگانهسازی همکاری و بازدارندگی بدون تعریف بازدارندگی کامل
«ایران… باید امنیت را هم از مسیر همکاری و هم از مسیر بازدارندگی دنبال کند.»
این نتیجهگیری در ظاهر متوازن است، اما هیچ تعریف عملیاتی از بازدارندگی ارائه نمیدهد. روشن نیست بازدارندگی مورد نظر شامل چه ظرفیتهایی است: توان ضربه دوم، بقای فرماندهی، سامانه فرماندهی و کنترل، قابلیت پاسخ متناسب، پدافند غیرعامل یا تضمینهای ائتلافی. بدون این مؤلفهها، «بازدارندگی» به واژهای تزئینی در کنار همکاری تبدیل میشود.
۸. در بحث تنگه هرمز، ضعف مقاله نه در تأکید بیش از حد بر این اهرم، بلکه در عقبنشینی زودهنگام از منطق راهبردی آن است.
مقاله پس از توضیح نقش تنگه در امنیت وجودی ایران، بلافاصله بر خویشتنداری، خطر انزوای بینالمللی و احتمال شکلگیری مسیرهای جایگزین تأکید میکند؛ گویی ایران باید پیشاپیش مهمترین اهرم ژئوپولیتیکی خود را محدود کند تا رضایت دیگران را از دست ندهد. حال آنکه اگر تنگه هرمز در خدمت انتقال سلاح، پشتیبانی لجستیکی، فشار اقتصادی و استمرار جنگ علیه ایران قرار گیرد، نمیتوان از تهران انتظار داشت امنیت این مسیر را برای دشمنان خود تضمین کند. ارزش اهرم فشار هرمز دقیقاً در این است که طرف مقابل بداند جنگ علیه ایران نمیتواند همزمان با جریان عادی انرژی، تجارت و کشتیرانی ادامه یابد. اهرمی که از ابتدا با ملاحظات مربوط به واکنش بازارها و نگرانی قدرتهای خارجی مهار شود، دیگر اهرم بازدارندگی نیست، بلکه صرفاً یک امتیاز ژئوپولیتیکی واگذارشده است
🔴سلاح نفت دیگر کارایی گذشته را ندارد؛ اقتصاد جهان در برابر شوکهای انرژی مقاومتر شده است / فایننشال تایمز
🔴شوک نفتی بیاثرتر
🔴افزایش تنشهای ژئوپلیتیک، جنگ اقتصادی را نیز گسترش داده و نفت همچنان یکی از ابزارهای سنتی برای ضربهزدن به اقتصاد رقبا محسوب میشود. با این حال، بحرانهای اخیر نشان دادهاند که سلاح نفتی دیگر مانند گذشته قدرت تخریب ندارد. بستهشدنهای مکرر تنگه هرمز، با وجود نگرانی درباره کاهش عرضه و افزایش قیمتها، تأثیر محدودی بر اقتصاد جهانی گذاشته است. نرخهای تورم تشدید نشدهاند، پیشبینیهای رشد همچنان نسبتاً پایدار ماندهاند و نوسانات بازارهای مالی بیشتر از عوامل دیگری سرچشمه گرفتهاند.
🔴دلیل اصلی این مقاومت، توان بالاتر بازار یکپارچه نفت برای جذب شوکها و کاهش وابستگی اقتصاد جهانی به نفت است. بحران اخیر نیز در زمانی رخ داد که تولید جهانی نفت از مصرف پیشی گرفته بود، ذخایر نفتی شامل ذخایر راهبردی چین و نفت ذخیرهشده روی نفتکشها در سطح بالایی قرار داشت و تغییر سریع مسیرهای تجارت، از جمله استفاده از خطوط لوله جایگزین تنگه هرمز، اثر اولیه شوک را کاهش داد.
🔴اقتصاد کمنفتتر
🔴سازوکارهای جبرانی همچنان ادامه یافتهاند؛ از افزایش تدریجی تولید در مناطق دیگر گرفته تا توسعه ظرفیت خطوط لوله و تغییر در شبکه پالایش و فرآوری جهانی. با وجود اختلال گسترده، بازار تنها به سمت کاهش عرضه نرفت و واکنش تقاضا نیز شکل گرفت. بر اساس دادههای آژانس بینالمللی انرژی، مصرف نفت در سهماهه دوم سال نزدیک به پنج میلیون بشکه در روز کاهش یافته که حدود پنج درصد مصرف جهانی نفت است. این افت نه به دلیل رکود اقتصادی، بلکه بیشتر نتیجه افزایش بهرهوری در استفاده از نفت برای تولید کالا و خدمات بوده است. شاخص شدت نفتی، یعنی رابطه میان مصرف نفت و تولید ناخالص داخلی، از دهه ۱۹۷۰ تاکنون بهطور پیوسته بهبود یافته است.
🔴این تحول به آن معناست که برای ایجاد همان آسیب اقتصادی شوکهای نفتی گذشته، قیمت نفت امروز باید بسیار بالاتر برود. قیمتهای فعلی، با درنظرگرفتن تورم و افزایش بهرهوری، باید حدود چهار برابر شوند تا اثری مشابه شوک پس از انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ ایجاد کنند. همین کاهش شدت نفتی، خطر رکود یا موج تورمی ناشی از افزایش قیمت انرژی را محدود کرده و فشار کمتری بر بانکهای مرکزی برای واکنش نشاندادن به قیمتها وارد میکند.
🔴آسیب پنهان تابآوری
🔴کاهش وابستگی نفتی البته به معنای مصونیت کامل نیست. بخشی از این کاهش شدت نفتی به حذف مصرفهای ناکارآمد و بشکههایی مربوط است که جایگزینپذیری آسانتری داشتند. بشکههای باقیمانده اکنون بار اقتصادی بیشتری حمل میکنند و اگر قیمتها به سطوح بحرانی برسند، پیامدها میتواند بسیار سنگین باشد. برآوردها نشان میدهد با درنظرگرفتن جریانهای باقیمانده نفت، مسیرهای جدید انتقال، افزایش عرضه خارج از منطقه خلیج فارس و برداشت پایدار از ذخایر، شکاف عرضه ناشی از بحران تنگه هرمز در ادامه سال میتواند بین پنج تا هفت میلیون بشکه در روز باشد؛ اما صرفهجویی ناشی از افزایش بهرهوری، این فاصله را به حدود ۱.۵ تا ۳.۵ میلیون بشکه در روز کاهش میدهد.
🔴این میزان همچنان با افزایش صادرات از تنگه هرمز یا کاهش بیشتر تقاضا قابل جبران است و فضای مانور زیادی برای ادامه نوسانات سیاسی، جنگی و مذاکراتی باقی میگذارد. با این حال، مقاومت فعلی اقتصاد جهانی میتواند خطرناک باشد؛ زیرا کاهش آسیبپذیری در برابر نفت ممکن است سیاستمداران را به ریسکپذیری بیشتر ترغیب کند. بازارها ممکن است از تابآوری امروز اقتصاد استقبال کنند، اما این تضمین نمیکند که تصمیمگیران سیاسی از آزمودن مرزهای جدید سیستم جهانی خودداری کنند.
🆔@world_order
🔴چرا اردن هدف تازۀ تازه ایران شده است؟ / جبههای که از عقبه تا مرزهای سوریه امتداد یافته است / جرزالم پست
🔻موج تازه حملات
🔴ایران با تشدید حملات علیه اردن، دامنه فشار منطقهای خود را آشکارا گسترش داده است. هدف قرار گرفتن شهر جنوبی عقبه و کشته شدن نظامیان آمریکایی در خاک اردن، از حملاتی مرگبارتر و افراطیتر نسبت به گذشته حکایت دارد. مسئله فقط تکرار حمله به اردن نیست، بلکه تلاش برای ایجاد هراس در پادشاهی و نیروهای آمریکایی مستقر در آن است. منطق تهران بر این پایه استوار است که هر حمله علیه ایران باید با پاسخهایی در سراسر منطقه روبهرو شود. خط مقدم مورد نظر ایران هزاران کیلومتر امتداد دارد؛ از سواحل لبنان، از مسیر عراق و اردن تا خلیج فارس و دریای عمان.
🔴پیام این راهبرد روشن است: هر ضربه به ایران، نه با یک یا دو پاسخ محدود، بلکه با تهدید همزمان آمریکا و کشورهای شریک آن در سراسر این جبهه پاسخ داده خواهد شد. اردن به دلیل روابط دیرینه با غرب، جایگاهی ویژه در این محاسبه دارد. این کشور از آغاز موجودیت خود متحد غرب بود، ارتش آن با نقش افسران بریتانیایی شکل گرفت و پس از سالها روابط آرام با اسرائیل، در سال ۱۹۹۴ پیمان صلح امضا کرد.
🔴پادشاهی میان آتشها
🔴موقعیت اردن میان اسرائیل، عراق، سوریه و کشورهای خلیج فارس، هم مزیت راهبردی و هم آسیبپذیری دائمی ایجاد کرده است. پادشاهی همواره از ورود مستقیم به منازعات منطقهای پرهیز کرده و از تهدید همسایگان بزرگتر یا سرریز جنگها بیم داشته است. از آغاز جنگ داخلی سوریه در سال ۲۰۱۱، صدها هزار پناهجوی سوری وارد اردن شدند که بسیاری از آنان پیوندهای خانوادگی یا قبیلهای با جامعه اردنی داشتند. امان در کنار همکاری با پادشاهیهای خلیج فارس، روابط خود را با رژیم صدام حسین نیز حفظ کرد.
🔴پس از حمله آمریکا به عراق، نگرانی از نفوذ شورشیان و گروههای افراطی افزایش یافت و تهدیدهایی از سوی القاعده، داعش و دیگر گروهها پدیدار شد. با این حال، پرهیز از درگیری همیشه ممکن نبوده است. در ژانویه ۲۰۲۴، کتائب حزبالله، گروه نیابتی مورد حمایت ایران، به پایگاه «برج ۲۲» در شمالشرق اردن حمله کرد و سه آمریکایی را کشت. جنگ کنونی ایران که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با حملات آمریکا و اسرائیل آغاز شد، بار دیگر این آسیبپذیری را آشکار کرده است.
🔴محاصره با موشک
🔴ایران با ایجاد جبهههای متعدد، اردن را به یکی از میدانهای فشار تبدیل کرده و حمله به نیروهای آمریکایی یا خود پادشاهی را هشداری درباره میزبانی از نظامیان آمریکا میداند. اردن تنها مخاطب این راهبرد نیست؛ کویت، بحرین، امارات، عربستان سعودی، عمان و بهویژه اقلیم کردستان عراق نیز هدف حملات یا پیامهای مشابه قرار گرفتهاند. ایران صدها حمله در عراق انجام داده و گروههای مخالف ایرانی مستقر در اقلیم کردستان را هدف گرفته است. تهران همچنین مدعی حمله به پادگان آمریکایی التنف در سوریه شد؛ پایگاهی که ظاهراً از فوریه تخلیه شده است.
🔴اهمیت این ادعا بیش از نتیجه نظامی، در پیام آن نهفته است: ایران میخواهد نشان دهد با موشکهای بالستیک دقیقزن، پهپادها و دیگر تسلیحات دوربرد میتواند داخل سوریه را نیز هدف قرار دهد. این وضعیت برای اردن نگرانکننده است، زیرا شبهنظامیان مورد حمایت ایران در قالب حشد شعبی، بهویژه در استان الانبار عراق، نزدیک مرزهای اردن و سوریه مستقرند. همین گروهها ظاهراً در تلاش اخیر برای قاچاق موشک و پهپاد درون یک کامیون تانکر به سوریه از مسیر التنف نقش داشتند؛ عملیاتی که نیروهای سوری متوقف کردند. ادعای بعدی ایران درباره حمله به التنف، زیر پوشش هدف قرار دادن آمریکاییها، پیامی گستردهتر داشت: اردن نیز از دایره تهدید بیرون نخواهد ماند.
🆔@world_order
🔴پیشنهاد منطقهای جواد ظریف برای پایان جنگ؛ تعریف چارچوب مشترک برای همکاری و کاستن از خصومتها / فارن افرز
🔴توافقی روی کاغذ
🔴ایالات متحده حملات به ایران را از سر گرفته و تفاهم ماه گذشته در سوئیس، پس از هفتهها تزلزل فروپاشیده است. اختلاف اصلی به برداشتهای متضاد از مفاد مربوط به تنگه هرمز بازمیگشت. تهران تعهد خود را محدود به عبور ایمن کشتیهای تجاری، بدون هزینه و فقط برای شصت روز میدانست و معتقد بود ایران و عمان باید همراه کشورهای ساحلی خلیج فارس، شیوه اداره آینده تنگه را تعیین کنند. واشنگتن اما توافق را به معنای عبور آزاد و بیقیدوشرط میخواند و خود را ملزم به پذیرش ترتیبات ایران نمیدانست. چنین شکافی بازگشت رویارویی نظامی را اجتنابناپذیر کرد. ادامه جنگ به سود هیچیک نیست.
🔴ایران این نبرد را تحمیلشده میبیند و آمریکا نیز از هدف کاهش حضور در غرب آسیا و تمرکز بر هند و اقیانوس آرام دور میشود. حملات نتوانستهاند حکومت ایران را سرنگون یا تهران را تسلیم کنند؛ بنابراین دیپلماسی و چارچوب امنیتی منطقهای، تنها راه خروج پایدار است.
🔴هرمز، خط بقا
🔴جنگهای اخیر فرضهای دیرینه درباره بازدارندگی و اجبار را زیر سؤال بردهاند. آمریکا و اسرائیل با این تصور حمله کردند که فشار مستمر، تهران را تسلیم یا جمهوری اسلامی را فروخواهد پاشاند، اما ساختار سیاسی ایران دوام آورد. همین مقاومت، حذف ایران از معماری امنیتی آینده را دشوار کرده است. تهران اکنون تنگه هرمز را بخشی از امنیت وجودی خود میداند؛ زیرا تحریمهای آمریکا این آبراه را عملاً به روی تجارت ایران بسته بود، در حالی که دیگران از آن استفاده میکردند.
🔴پس از حملات، مرز میان رفتوآمد تجاری و انتقال تجهیزات نظامی در نگاه ایران از میان رفته است. تهران معتقد است تا زمانی که جنگ و فشار اقتصادی ادامه دارد، حق دارد ترددهای مشکوک به انتقال سلاح، اطلاعات یا پشتیبانی لجستیکی را محدود کند. تهدید مداوم کشتیرانی میتواند جهان را علیه ایران متحد و سرمایهگذاری در مسیرهای جایگزین را شتاب دهد. راه کمخطرتر، شبکهای امنیتی میان کشورهای ساحلی خلیج فارس است که بر گفتوگو، همکاری و کاهش حضور قدرتهای بیرونی تکیه کند.
🔴معامله بزرگ منطقهای
🔴پایان جنگ نیازمند توافقی فراتر از هرمز است. تهران و واشنگتن نمیتوانند دوست شوند، اما میتوانند اختلافات را مدیریت و از تبدیل تضادهای هویتی به خشونت جلوگیری کنند. چارچوبی واقعبینانه میتواند بر عدم تجاوز متقابل، همکاری در افغانستان، مقابله با قاچاق مواد مخدر و مدیریت مهاجرت استوار باشد. آمریکا در این الگو، تمامیت ارضی ایران را به رسمیت میشناسد، تحریمها و برچسبهای تروریستی را برمیدارد و از طریق صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری در بازسازی مشارکت میکند؛ ایران نیز تضمینهای دائمی منع اشاعه، از جمله پذیرش پروتکل الحاقی آژانس و تبدیل فتوای منع سلاح هستهای به قانون را میپذیرد.
🔴واشنگتن باید فشار بر اسرائیل وارد کند و تناقض سیاستهای خود در لبنان و فلسطین را پایان دهد. آینده به گفتوگوی منطقهای، کنسرسیوم غنیسازی صلحآمیز، صندوق توسعه غرب آسیا و پیوندهای مشترک در حملونقل، انرژی و زیرساخت دیجیتال نیاز دارد. ثبات پایدار نه از بیرون وارد میشود و نه با زور تحمیل خواهد شد؛ باید به دست دولتها و ملتهای منطقه ساخته شود.
🆔@world_order
تناقضات راهبردی آمریکا در جنگ علیه ایران
گفتوگوی دنی سیترینوویچ با شبکهٔ CNN
۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶
خلاصهْ اهم محورهای مطرحشده در گفتوگو:
----------------------
پرسش اصلی این نیست که دولت آمریکا سعی دارد از لحاظ نظامی به چه چیزی دست یابد. این بخش نسبتاً روشن است: واشنگتن در تلاش است توانایی ایران برای کنترل تنگهٔ هرمز را تضعیف کند و حملات به بندرعباس و زیرساختهای نظامی مرتبط، به این هدف کمک میکند. دستاوردهای تاکتیکی را نباید نادیده گرفت؛ عدم قطعیت واقعی در ارزش راهبردی آنها نهفته است.
ایران کماکان گزینههای متعددی برای تشدید تنش در اختیار دارد. این کشور میتواند به حملات علیه کشورهای حوزهٔ خلیجفارس را شدت بیشتری ببخشد، کابلهای ارتباطی و اینترنتی زیردریایی که از منطقه میگذرند را هدف قرار دهد، به زیرساختهای حیاتی غیرنظامی کشورهای درگیر آسیب جدی بزند و حوثیهای یمن را به گسترش عملیات علیه کشتیرانی و داراییهای انرژی در خلیجفارس تشویق کند. به عبارت دیگر، اگر واشنگتن سطح ریسک را بالا ببرد، تهران هنوز روشهای متعددی برای پاسخ متقابل در چنته دارد.
هر راهبرد واقعبینانهای باید با یک فرض اصلی آغاز شود: بعید است ایران تسلیم شود. اگر این فرض درست باشد، ایالات متحده در نهایت با یک انتخاب راهبردی روبرو خواهد شد؛ یا میتواند در پیِ دستیابی به اهدافی که ممکن است مستلزم مداخله و استمرار نظامی بسیار بزرگتری باشند به تشدید تنش ادامه دهد، و یا میتواند به نتیجهای مبتنی بر دیپلماسی و مذاکره تن بدهد که دستکم منعکسکننده بخشی از شرایط و خواشتههای تهران باشد.
بنابراین، پرسش راهبردی کلانتر بدون پاسخ باقی میماند: دولت آمریکا پایان این ماجرا را چگونه تصور میکند؟ ۳۹ روز عملیات نظامی نتوانست ایران را وادار به تسلیم کند و تصمیمگیریهای این کشور را بهطور بنیادین تغییر دهد. شواهد اندکی وجود دارد که تمدید محدود کارزار کنونی، نتیجهٔ متفاوتی به بار آورد. واشنگتن پیش از گسترش بیشتر درگیری نظامی، به جای تکیهٔ صرف بر فشار نظامی، باید یک «وضعیت نهایی سیاسی» واقعبینانه برای خودش تعریف کند.
(متن فوق برگرفته از توییتر سیترینوویچ در توضیح محورهای این گفتگو است).
🆔@world_order
🔴«کد ۱۱۰» و راز بقا در تونلهای تهران؛ وقتی عراقچی در مصاحبۀ خود، ضعفهای نظام ایران را آشکار میکند / Middle East Forum
🔴مذاکره برای اتمام حجت
🔴عباس عراقچی جنگ را نتیجه خودداری تهران از پذیرش هرگونه امتیاز برای محدودسازی غنیسازی، حتی بهصورت موقت، میداند. از نگاه او، عقبنشینی در برابر فشار نهفقط به معنای چشمپوشی از «عزت کشور» بود، بلکه میتوانست الگویی بسازد که جمهوری اسلامی را در برابر زور به امتیازدهی وادار کند. اطمینان به وقوع حمله چنان بالا بود که نیروهای مسلح نباید امید خود را به مذاکرات گره میزدند؛ گفتوگوها برای بستن راه هر ادعای داخلی و خارجی انجام شد تا کسی نگوید با مذاکره میشد از جنگ جلوگیری کرد. سپاه نیز همراه بود.
🔴برای سناریوهای مختلف طرح وجود داشت و بستن تنگه هرمز از روز نخست به هدف قرار گرفتن رهبر جمهوری اسلامی پیوند خورده بود؛ سناریویی با نام رمز «کد ۱۱۰». با این حال، احتمال موفقیت دیپلماسی حدود ده درصد برآورد میشد و همین احتمال اندک ادامه تلاش سیاسی را توجیه میکرد.
🔴برابری از دل تهدید
🔴پس از درگیری، توازن میان ایران و آمریکا بهگونهای توصیف شد که واشنگتن از مطالبه «تسلیم بیقیدوشرط» به پذیرش متقابل حاکمیت، تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی رسید. دیپلماسی منطقهای نیز بر تهدید به پاسخ متقارن استوار بود: حمله به تأسیسات هستهای با حمله به تأسیسات مشابه، هدف گرفتن زیرساخت نفتی با مختلکردن فروش نفت در منطقه، و جبران ناتوانی موشکی در رسیدن به خاک آمریکا با زدن پایگاههای آن در کشورهای همسایه.
🔴یکی از رهبران منطقه خواستار خودداری ایران از واکنش شده بود، زیرا تصور میکرد ضربه تنها متوجه ایران و رهبری آن خواهد شد. عمان نیز بهدلیل ارائه خدمات سوخترسانی به کشتیهای آمریکایی هدف قرار گرفت و پس از حمله، شرکت مربوطه این خدمات را متوقف کرد. ناتوانی دولتهای عربی خلیج فارس در پاسخ، نشانه تغییر معماری امنیتی منطقه دانسته شد. تهدید ترکیه نیز مسیر طرحی برای تحریک شورش کردی را بست و اختلافهای میان آمریکا و اسرائیل، فرصتی قابل بهرهبرداری تلقی شد.
🔴قدرت پشت پناهگاهها
🔴بازسازی توان موشکی پس از جنگ دوازدهروزه ژوئن ۲۰۲۵ با افزایش سهبرابری ظرفیت و کاهش زمان فعالسازی دوباره پایگاههای آسیبدیده از ده تا پانزده ساعت به حدود ۳۵ تا ۴۰ دقیقه توصیف شد. برآوردهای آمریکایی درباره فرسایش روزانه پرتابگرها، بر الگوی پیشین استوار بود و تغییر کامل سامانه پرتاب ایران را در نظر نمیگرفت. ساختار تصمیمگیری در تونلهای مجهز به اکسیژن اضافی ادامه داشت؛ محلهایی در انتهای خیابان پیروزی و شمال دربند تنها بخشی از شبکهای گستردهتر بودند. ارتباط با مدیران غیرنظامیِ پنهانشده دشوار بود، اما فرماندهان نظامی فوراً در دسترس قرار داشتند.
🔴بزرگترین آسیبپذیری، نفوذ جاسوسی در ساختار نظام معرفی شد و تجمع همزمان اعضای شورای عالی امنیت ملی خطری تلقی میشد که میتوانست به فروپاشی کل نظام بینجامد؛ از همین رو آنان در طول جنگ هرگز همزمان جلسه نداشتند. در نظم جدید نیز فرماندهان مسیر را تعیین میکنند و مجتبی خامنهای، که در اختفا به سر میبرد، بیش از آنکه نقش اجرایی داشته باشد، نماد تداوم سیاستها و آرمانهای پیشین است؛ پیامی آشکار مبنی بر اینکه تغییر رهبری به معنای تغییر مسیر نظام نیست.
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔴تلۀ خودساختۀ ترامپ؛ نتیجۀ محتمل این جنگ میلیاردها دلار هزینه و سپس عقبنشیتی مفتضحانه خواهد بود / آتلانتیک
🔴سکوت در واشنگتن
🔴دولت ترامپ بار دیگر وارد جنگ شده، اما همچنان از بهرسمیتشناختن آن پرهیز میکند. یازده روز پس از ازسرگیری حملات هوایی آمریکا علیه ایران، نه رئیسجمهور و نه مقامهای ارشد دولت درباره اهداف، دامنه یا هزینههای کارزار توضیح روشنی ندادهاند. حملات ابتدا تأسیسات نظامی را هدف گرفت، اما سپس به زیرساختهای غیرنظامیای گسترش یافت که واشنگتن مدعی است کاربرد نظامی دارند. کنگره نیز هنوز درباره مرحله تازه جنگ توجیه محرمانهای دریافت نکرده است. پنتاگون از ماه مه نشست خبری برگزار نکرده و پرسشهای اصلی بیپاسخ ماندهاند: چرا ادامه جنگ ضروری است، موفقیت چگونه تعریف میشود و تلفات آمریکا چقدر بوده است؟
🔴ترامپ که بارها از پیروزی سخن گفته، در سخنرانی تلویزیونی اخیر تنها گذرا به ایران اشاره کرد. همزمان، پیت هگست و ژنرال دن کین برای دریافت ۶۷٫۱ میلیارد دلار بودجه اضطراری به کنگره رفتند، اما نام ایران را در بیانیه آغازین خود نیاوردند و هگست جنگ را صرفاً «عملیات» خواند. مرگ نظامیان آمریکایی نیز با عباراتی مبهم توصیف شده است؛ گویی قربانیان به درگیری دیگری تعلق دارند.
🔴هزینههای انکار
🔴با احتساب کشتههای اخیر، دستکم ۱۸ نظامی آمریکایی از آغاز جنگ جان باختهاند؛ رقمی بیشتر از تلفات رزمی آمریکا در هر یک از سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۸ افغانستان و نزدیک به کل تلفات دوازدهساله عملیات علیه داعش. مقامهای ایرانی نیز از کشتهشدن حداقل ۱۷۰۰ نفر خبر دادهاند. با این حال، ارزیابیهای اولیه اطلاعاتی نشان میدهد موج تازه حملات تغییر محسوسی در رفتار تهران ایجاد نکرده است. ترامپ انتظار پیروزی سریع داشت و ارتش نیز برای نبردی طولانی آماده نشد؛ نه بسیج چندماههای شکل گرفت و نه استقرار گسترده نیروها انجام شد.
🔴بخشی از ناوها از جبهههای دیگر منتقل شدند و اکنون مأموریت بسیاری از آنها تمدید شده است. آمریکا جنگ را همراه اسرائیل آغاز کرد، اما حمایت متحدان دیگر را از پیش جلب نکرد و هیچ کشوری برای تقسیم بار محاصره تنگه هرمز یا حفاظت از نیروهای آمریکایی پیشقدم نشد. در کنگره نیز درخواست ۳۷٫۵ میلیارد دلاری برای پوشش «بخشهایی» از هزینه جنگ با استقبال روبهرو نشد. یک مقام پیشین نظامی این وضعیت را تلهای خودساخته توصیف کرده است: جنگی بدون هدف روشن، حمایت داخلی کافی یا پشتیبانی بینالمللی.
🔴بنبست راهبردی
🔴ترامپ اکنون میان دو انتخاب پرهزینه گرفتار است: تشدید جنگ، افزایش تلفات و فرسایش ذخایر تسلیحاتی؛ یا عقبنشینی سیاسی در زمانی که ایران از موقعیتی راهبردی نیرومندتر برخوردار است. برخی مجریان بانفوذ فاکسنیوز از پایاندادن به جنگ برای کاهش زیان انتخاباتی جمهوریخواهان سخن گفتهاند، اما رئیسجمهور فعلاً بر ادامه نبرد تأکید دارد و حتی از احتمال بمباران «کوه پیکاکس» به ظن میزبانی از بخشی از برنامه هستهای ایران گفته است.
🔴در میدان نیز دو طرف پلههای تشدید را بالا میروند: ایران میکوشد هزینه حضور نظامی آمریکا را افزایش دهد و عبور کشتیها از هرمز را کنترل کند؛ واشنگتن نیز میخواهد بهای اخلال تهران در کشتیرانی را سنگینتر سازد. ایران همزمان از پهپادهای ارزان به موشکهای بالستیک سریعتر و مخربتر روی آورده و نگرانی درباره کمبود مهمات پدافندی آمریکا افزایش یافته است. ورود احتمالی حوثیها برای محدودکردن کشتیرانی در دریای سرخ نیز خطر گسترش بحران انرژی را بالا میبرد. نتیجه محتمل، جنگی فرسایشی است که آمریکا برای آن بسیج نشده و شاید پس از صدها میلیارد دلار هزینه، ناچار به عقبنشینی از آن شود.
🆔@world_order