eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
544 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.5هزار ویدیو
19 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
(استاد علوم سیاسی و مشاور سابق وزارت خارجه، آمریکا) ولی نصر در این گفتگو استدلال می‌کند که برای فهم دقیق رفتار جمهوری اسلامی در عرصه بین‌المللی، باید از نگاه‌های تقلیل‌گرایانه غربی که این کشور را صرفاً بر اساس تعصبات مذهبی یا ایدئولوژی‌های انقلابی تعریف می‌کنند، فاصله گرفت. سیاست‌ها و اقدامات ایران محصول محاسبات دقیق عمل‌گرایانه، تلاش برای حفظ امنیت ملی، و واکنش به تروماهای تاریخی است. ۱. استراتژی کلان مقاومت؛ حفظ استقلال در سایه تروماهای تاریخی نصر استدلال می‌کند که استراتژی کلان حکومت ایران توسعه اقتصادی یا رفاه نیست، بلکه هدف واحد و غایی آن «دفاع از استقلال کشور» و جلوگیری از سلطه بیگانگان، به ویژه ایالات متحده است. این نگاه به شدت تحت تأثیر حافظه تاریخی ایران، از نفوذ امپراتوری‌ها در قرن نوزدهم گرفته تا کودتای ۲۸ مرداد است. این تجربیات تلخ، حس عمیقی از ناامنی و سوءظن نسبت به قدرت‌های غربی ایجاد کرده است. از این رو، حاکمیت تصور می‌کند که آمریکا به دنبال براندازی و تجزیه کشور است و تمام منابع نظام برای خنثی کردن این تهدید موجودیتی سازماندهی شده است. ۲. جنگ هشت‌ساله و تولد دکترین «دفاع رو به جلو» (نیروهای نیابتی) جنگ ایران و عراق نقطه عطف حیاتی در شکل‌گیری شاکله نظامی ایران بود. تجربه تلخ انزوا و آسیب‌پذیری در آن دوران، نهادهایی چون سپاه پاسداران را به سمت طراحی دکترین «دفاع بازدارنده در عمق» سوق داد. ایجاد شبکه‌ای از نیروهای نیابتی (مانند حزب‌الله، حوثی‌ها و گروه‌های عراقی) با این هدف صورت گرفت که تهدیدات آمریکا و اسرائیل، فرسنگ‌ها دورتر از مرزهای ایران دفع شوند. اگرچه این استراتژی اخیراً با حملات مستقیم مواجه شده، اما ایران هرگز خواسته غرب مبنی بر خلع سلاح و انحلال این گروه‌ها را نمی‌پذیرد؛ چرا که این شبکه‌ها دارای پیوندهای عمیق انسانی و سازمانی هستند و خلع سلاح کامل، ایران را مانند سوریه یا لبنانِ امروز به کشوری کاملاً بی‌دفاع تبدیل خواهد کرد. ۳. برنامه هسته‌ای به عنوان سپر بازدارندگی و ابزار چانه‌زنی برخلاف تصور رایج، برنامه هسته‌ای ایران یک هدف نهاییِ ایدئولوژیک برای تقابل آخرالزمانی با جهان نیست. نصر معتقد است که این برنامه ابزاری کاملاً استراتژیک برای چانه‌زنی در دیپلماسی بین‌المللی و سپری بازدارنده در برابر تهدیدات نظامی کشورهای متخاصم است تا بقای نظام را تضمین کند. ۴. دگردیسی حاکمیت؛ از ایدئولوژی انقلابی به ملی‌گرایی عمل‌گرایانه یکی از مهم‌ترین تحلیل‌های نصر، تغییر ماهیت درونی نهادهای قدرت در ایران است. حاکمان فعلی و فرماندهان نظامی، به تدریج از یک نیروی صرفاً ایدئولوژیک فاصله گرفته و به «ملی‌گرایان راست‌گرا و عمل‌گرا» تبدیل شده‌اند. آن‌ها اسلام را نه در تضاد با ایران، بلکه به عنوان یک مؤلفه اصلی از هویت و ناسیونالیسم ایرانی می‌بینند (مشابه رویکرد دولت‌سازی در روسیه و چین). ضدیت با آمریکا نیز دیگر صرفاً با ادبیات «مبارزه با شیطان بزرگ» توجیه نمی‌شود، بلکه ذیل عنوان دفاع از میعادگاه ناسیونالیسم ایرانی در برابر متجاوزان خارجی تعریف می‌گردد. ۵. نگاه امنیتی به جامعه و تغییر در قرارداد اجتماعی از دیدگاه حاکمیت، بحران‌های داخلی و اعتراضات صرفاً ناشی از مشکلات مدنی نیستند، بلکه دسیسه بیگانگان برای براندازی محسوب می‌شوند. حکومت می‌داند که آمریکا و اسرائیل، نارضایتی عمومی را «پاشنه آشیل» نظام می‌دانند و قصد سلاح‌سازی از آن را دارند. همین امر باعث اتخاذ رویکردهای سخت‌گیرانه و امنیتی در برابر بحران‌ها می‌شود. اما همزمان، عمل‌گرایی نظام ایجاب می‌کند که برای جلوگیری از جنگیدن همزمان در دو جبهه (داخلی و خارجی)، با کاهش برخی سخت‌گیری‌های فرهنگی (مثل موضوع حجاب) و استفاده پررنگ‌تر از ادبیات ملی‌گرایانه، جامعه را آرام نگه دارد و از فروپاشی درونی جلوگیری کند. ۶. مرگ سیاست «نه جنگ، نه صلح» و تمایل به «صلح سرد» ترورهای گسترده فرماندهان و درگیری‌های اخیر به رهبران ایران نشان داد که وضعیت «نه جنگ، نه صلح» دیگر پایدار نیست. ایران اکنون به دنبال یک «صلح سرد» واقعی است؛ شرایطی که در آن خصومت‌ها پایان یابد، تضمین‌های امنیتی حاصل شود و تحریم‌های خردکننده اقتصادی به طور کامل رفع گردند تا کشور بتواند اقتصاد ویران‌شده خود را بازسازی کند. ایران با افزایش فشار نظامی در منطقه و به خطر انداختن منافع آمریکا، می‌کوشد واشنگتن را متقاعد کند که جنگ هزینه‌های غیرقابل تحملی دارد و تنها راه، بازگشت به دیپلماسی اقتصادی-امنیتی است. ۷. بحران خلیج فارس و خطر «پیروزی شکست‌آمیز» برای ایران
کشورهای عربی خلیج فارس متوجه شده‌اند که چتر امنیتی آمریکا کارایی خود را از دست داده و قادر به مهار تنش‌ها نیست. این کشورها برای نجات اقتصاد خود، خواهان پایان درگیری‌ها و رسیدن به توافق دیپلماتیک با ایران هستند. با این وجود، نصر هشدار می‌دهد که تداوم رویکرد نظامی ایران در بستن یا تهدید آبراه‌های بین‌المللی (مانند تنگه هرمز و دریای سرخ) می‌تواند به یک «پیروزی شکست‌آمیز» برای تهران ختم شود. اگر ناامنی ادامه یابد، اقتصاد جهانی مسیرهای تجاری خود را تغییر داده و خاورمیانه را دور خواهد زد. این امر در بلندمدت اهمیت ژئوپلیتیک و ثروت کل منطقه، از جمله ایران را به شدت کاهش خواهد داد. نتیجه‌گیری: ولی نصر در نهایت نتیجه می‌گیرد که جمهوری اسلامی ایران بازیگری غیرقابل پیش‌بینی نیست، بلکه بر اساس منطق بقا و خودمختاری استراتژیک عمل می‌کند. ثبات در خاورمیانه در گرو این تصمیم حیاتی است که آیا ایالات متحده آمریکا به رویکرد تشدید تنش نظامی برای تسلیم کردن ایران ادامه می‌دهد، یا با پذیرش واقعیت‌های میدانی و درک منطق دفاعی ایران، راهی به سوی توافقات بزرگ دیپلماتیک و کاهش تنش‌های مزمن باز خواهد کرد. https://www.youtube.com/watch?v=xVDTd_OQL1U
سالیوان: آمریکا کنار بکشد و کشورهای دیگر با ایران مذاکره کنند 🔵مشاور امنیت ملی پیشین کاخ سفید: کشته شدن نیروهای آمریکایی در اردن و عراق نشان می‌دهد که ادامه حضور نظامی آمریکا در منطقه با مخاطرات فزاینده‌ای همراه است. 🔵این احتمال وجود دارد که ایران در هدف‌گیری دقیق‌تر شده یا از حمایت اطلاعاتی روسیه و حتی چین بهره ببرد. 🔵سه گزینه‌ای که قبلاً مطرح کرده بودیم همچنان روی میز است: اعلام پایان مأموریت و خروج از درگیری، تشدید جنگ و تلاش برای دستیابی به توافق جدید. البته هر سه گزینه نسبت به چند هفته قبل دشوارتر و پرهزینه‌تر شده‌اند. 🔵شاید بتوان گزینه چهارمی را در نظر گرفت؛ ادامه وضعیت فعلی و حملات متقابل بدون تغییر راهبرد و امید به اینکه شرایط به نفع آمریکا تغییر کند. این گزینه به معنای ادامه یک چرخه فرسایشی است و بعید است نتیجه متفاوتی به همراه داشته باشد. 🔵احتمال توافق همیشه وجود دارد، اما شرایط آن تغییر کرده است. اکنون دیگر ابهامی درباره مسئله تنگه هرمز وجود ندارد. 🔵ایران حاضر نیست از کنترل خود بر تنگه عقب‌نشینی کند و هر توافقی عملاً این واقعیت را خواهد پذیرفت. از نگاه آمریکا، چنین توافقی نتیجه مطلوبی نیست، اما به نظر می‌رسد توافقی بدون پذیرش این وضعیت نیز دست‌یافتنی نباشد. 🔵برخی معتقدند فشار بیشتر سرانجام به فروپاشی یا تسلیم ایران منجر می‌شود، اما من چنین احتمالی را چندان واقع‌بینانه نمی‌دانم. شواهد موجود نشان نمی‌دهد که جمهوری اسلامی در آستانه عقب‌نشینی یا فروپاشی باشد. 🔵شاید بهترین مسیر این باشد که آمریکا از درگیری فاصله بگیرد و اجازه دهد سایر کشورها، از جمله کشورهای اروپایی، عربی و آسیایی، درباره آینده تنگه هرمز با ایران مذاکره کنند. 🔵این کشورها ممکن است بتوانند با ارائه مشوق‌های اقتصادی و سرمایه‌گذاری، به توافقی برای عادی‌سازی عبور و مرور از تنگه برسند؛ کاری که در شرایط فعلی برای آمریکا از نظر سیاسی بسیار دشوار است. 🆔@world_order
🔹شهیر شهید ثالث: ظاهرا زلنسکی هم به کمک ج.ا و حوثی ها برای کاهش عرضه نفت آمده 😆. با زدن پایانه نفتی روسیه در دریای سیاه توسط اوکراین، خط لوله 1500 کیلومتری قزاقستان به دریای سیاه که نفت به اروپا صادر می کرد از کار افتاده و حدود 1.5 میلیون بشکه نفت دیگر هم از گردونه بازار جهانی نفت خارج شده https://x.com/i/status/2080327937287741757 🔸خاویر بلاس: ​«براى نفت خام اروپا، این خبر مهم روز است—حتی مهم‌تر از خاورمیانه: در پی حملات اوکراین به ترمینال نفتی در دریای سیاه و توقف پذیرش نفت خام توسط سیستم لوله‌کشی CPC، قزاقستان تولید نفت خود را به صورت "موقتی" کاهش داده است.» https://x.com/i/status/2080306318099779837 🆔@world_order
🔻جنگ ۴۰روزه و آتش‌بس شکننده پس از آن، معادله قیمت نفت را بازنویسی کرد؛ اما جنگ پیش‌رو دیگر صرفاً درباره قیمت نیست، بلکه درباره تداوم جریان نفت و تداوم حیات در منطقه است. ‌اگر در جنگ قبلی بازار با ریسک‌های ژئوپلیتیک بالا و پایین می‌شد، این‌بار احتمال ورود به ریسک عرضه و حتی ریسک زیرساخت بسیار زیاد است؛ جایی که نه‌تنها قیمت، بلکه چاه‌ها، خطوط انتقال، پایانه‌های صادراتی، شیرهای نفت و سایر زیرساخت‌های حیاتی نیز در معرض تهدید مستقیم طرفین قرار می‌گیرند. ‌در چنین شرایطی، بازار دیگر فقط به نمودار قیمت نگاه نمی‌کند؛ بلکه به این پرسش پاسخ می‌دهد که آیا نفت اصلاً به بازار خواهد رسید یا نه! ‌منازعه پیش‌رو ممکن است جهان را به شکل متفاوتی تکان دهد. 🆔@world_order
📌چرا برخی به ایستادگی و مقاومت باور ندارند؟ 📄حاشیه ساز نوشت: گروهی از نخبگان و بخشی از توده مردم ایران، گمان می‌کنند که جمهوری اسلامی و ایدئولوژی انقلابیش، مانع از جذب و هضم اقتصاد و صنعت ایران در مناسبات جهانی هستند. این گمانه، خاستگاه اصلی و مهم مخالفت اقشار پیش‌گفته با مقاومت در برابر زورگویی و زیاده خواهی آمریکا میباشد. مخالفتی که خودش را در آرای پزشکیان در انتخابات کم‌فروغ سال 403 نمایاند و در جنگ تحمیلی اخیر هم، علی رغم دست برتر ایران در بستن تنگه هرمز و فشار به اقتصاد جهانی برای بالا بردن هزینه تحمیل مجدد جنگ، منجر به پذیرش آتش بس و مذاکرات اسلام آباد و تفاهمنامه اخیر از طرف رئیس جمهور پزشکیان و همفکرانش شد. باری در ایام فجایع دیماه 404، گروهی از همکاران که دل به پهلوی سپرده و در انتظار تهاجم آمریکا نشسته بودند؛ به شوخی و طعنه می‌گفتند که اگر شاهزاده بیاید، ما در اینجا قطعات اف 35 را تولید خواهیم کرد. من جدی به آنها رو کرده و گفتم که در آن صورت، به شما قطعات آفتابه را هم نمی‌دهند که طراحی و تولید کنید. نقش ایران از نظر سلطه گران جهانی، تولید نفت و مواد اولیه است. همان زمان شاهش هم آنها نمی‌خواستند که ایران صنعتی بشود. وانگهی این چه فکر استعماری است که شما دارید و چشم به عنایت آمریکایی و اروپایی دوخته‌اید؟ چرا آرزو نمی‌کنید ایرانی خودش هواپیمای پیشرفته را طراحی و تولید کند و ساخت قطعاتش را به دیگران بسپارد؟ این یعنی پذیرفته‌اید که الی الابد زیردست و دنباله‌رو باقی بمانید. چند سال پیش کتاب "همه مردان شاه" اثر استیفن کینزر، خبرنگار آمریکایی به دستم رسید. پشت جلد کتاب، تصویری از درب خانه مصدق نقش بسته بود که بر اثر برخورد خودروی جیپ دارودسته شعبان بیمخ، درب و داغان بود. کینزر با اشاره به این عکس گفته بود که دخالت ما آمریکایی ها در کودتا علیه مصدق در سال 32، باعث ایجاد ذهنیت منفی در ایرانیان و رویکرد ضد آمریکایی در انقلاب 57 شد. جالب اینکه حتی محمدرضا پهلوی در کتاب پاسخ به تاریخ، ایستادگی و استقلالش بر سر قیمت نفت را عامل خشم غرب علیه خودش و شکل‌گیری انقلاب میداند. نتیجه اینکه نامهربانی و ضدیت غرب و رأس آن آمریکا با عنصر ایرانی، ناشی از رویکردها و سیاست‌های جمهوری اسلامی و رهبری شهیدش نیست؛ بلکه این جابجا کردن علت و معلول است. اگر مرد لر عشایری در مواجهه با بالگرد مهاجم آمریکایی، تفنگش را نشانه میرود و آتش میگشاید؛ این را نباید به پای ایدئولوژی و شستشوی مغزی او گذاشت؛ بلکه از هر عقل سلیم و و ذهن طبیعی و دست‌نخورده، چنین توقع می‌رود که رفت. اگر آن گروه نخبه و توده عوام ایرانی، یک لحظه ذهنش را از بند تبلیغات پرطمطراق فرنگیان و فرنگی‌مآبان ایرانی بشوید، می‌تواند به سادگی دریابد که ایران و ایرانی برای سعادت خود، چاره جز ایستادگی و مقاومت هوشمندانه در برابر آمریکا و غرب ندارد، مادامی که آنها عنصر ایرانی را به عنوان یک شخصیت برابر در مناسباتشان پذیرا شوند.
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"نکته مهم در اينجاست که وقتي ترتيبات جديد درست شد، ترتيبات جديد ناچار بايد مبتني بر جنگ افزارهاي خوب باشد. بنيانگذاري که بر جنگ افزارها تکيه نکند نمی تواند اين ترتيبات جديد را حفظ کند. ماکياولی در ادامه خواهد گفت که در هر کشوری دو چيز مهم است؛ قانون‌هاي خوب و جنگ‌افزارهاي خوب. قانون‌هاي خوب بدون جنگ‌افزارهاي خوب هيچ ارزشي ندارد. کساني که فکر مي‌کنند حکومت قانون مي‌تواند وجود داشته باشد آن را باید در ديالکتيک پيچيده آن با جنگ افزارهاي خوب يافت. به اصطلاح امروزي حکومت قانون بر ديالکتيک پيچيده دو چيز استوار است؛ قانون هاي خوب و جنگ افزارهای خوب و از اينجاست که نتيجه مي گيرد: «از اين روست که پيامبران سلحشور همگي پيروز بوده اند و پيامبران بي‌سلاح ناکام مانده اند.» در اينجا اين سلحشور بودن نه اينکه فقط مي توانستند بجنگند بلکه کساني بودند که ترتيبات جديدشان مبتني بر جنگ افزارهاي خوب بود. منظور ماکياولي از پيامبران در اينجا، کوروش و رومولوس و تسه ئوس است يعني کساني که پايه گذار بودند و به وسيله جنگ افزارهاي خوب پيروز بودند و آنهایی که اینها را نداشتند از بین رفتند" درسگفتار ماکیاولی - دکتر جواد طباطبایی 🆔@World_Order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
"نکته مهم در اينجاست که وقتي ترتيبات جديد درست شد، ترتيبات جديد ناچار بايد مبتني بر جنگ افزارهاي خوب
قدرت، برآیند رابطه‌ی نیروها و نمایندگانی است که در کنار یکدیگر هستند. قدرت سنگ خارایی نیست که هیچ اتفاقی در آن رخ ندهد و از بیرون چیزی نتواند در آن اعمال نفوذ کند. سکون در قدرت، زوال تدریجی قدرت را در پی دارد. قدرت امری متحول است و باید در حرکت جوهری‌اش قابل بسط بودن خویش را نشان دهد. به عبارتی باید برای زمانی آماده بود که ضرورت ایجاب می‌کند قدرت نشان داده شود. درس‌گفتار ماکیاوللی دکتر طباطبایی
"از غرایب خیالات اولیای این دولت یکی هم این است که متصل می‌گویند: فلان دولت حق ندارد و دولت ایران حق دارد. ای مرد عزیز، ای طفل پنجاه ساله، حق یعنی چه؟ انصاف چه چیز است؟ پلتیک دول چه دخل به حق دارد؟ مگر دولت انگلیس مملکت هند را به حق گرفته است؟ مگر گرجستان حق موروثی روس بود؟ حق در اقتضای پلتیک، در دهنه توپ است" این بخشی از رساله «پولتیکای دولتی» به قلم میرزا ملکم‌خان است که بیش از ۱۵۰ سال پیش در رد و تمسخر کسانی که به قوانین و حقوق بین‌الملل باور دارند گفته است. او باورمندان به چنین رویکردی را به طفل ۵۰ ساله تعبیه کرده و می‌گوید که حدود و مرز سیاست را نه حق بلکه فقط دهنه توپ مشخص می‌کند. طیف مورد تمسخر ملکم‌خان هنوز هم به اسم تحلیلگر و استاد روابط بین‌الملل و نظریه پرداز، مشغول جمله‌سازی درباره حق و حقوق دولتها و قوانین بین‌الملل هستند و هنوز چشم‌هایشان بینایی لازم برای دیدن واقعیت‌های حاکم بر عرصه بین الملل را پیدا نکرده و هنوز به مانند سیاستمداران عصر قاجار که همزمان با جدا کردن بخش‌های مختلف کشور توسط روس و انگلیس، از حق دولت‌ها سخن می‌گفتند، از قواعد و حقوق بین‌الملل سخن می‌گویند. 🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
روشنفکر و منتقد ایرانی تا زمانی که مفهوم سلطه و استعمار در جهان جدید و نقش مخرب آن در وضعیت کشور را درک نکند و تا زمانی که تقویت قدرت نظامی کشور به عنوان اصلی‌ترین و مهمترین شرط بقای جامعه (حتی مهم‌تر از نان شب) را نفهمد، چیز چندان جدی برای بیان نخواهد داشت و سخن و کنش او به رفتار کودک لوس و ننُری خواهد ماند که صرفا با لجاجت و جیغ و داد به دنبال جلب توجه است. به این نقشه نگاه کنیم. این نقشه توافق دو قدرت جهانی (انگلیس و روسیه) برای تقسیم مناطق نفوذ خود در ایران در سال ۱۲۸۶ شمسی است. به زبان ساده‌تر یعنی در همان روزها و ماه‌هایی که روشنفکران ایرانی تمام تلاش و توان خود را به کار گرفته‌اند که از نهال مشروطه دفاع کرده و اجازه بازگشت دوباره استبداد توسط محمدعلی شاه قاجار را ندهند، دو قدرت جهانی بدون اندک ارزش و توجهی به خواست آزادیخواهان ایرانی، در حال تقسیم کشور بین خود هستند. روشنفکر و منتقد و کنش‌گر ایرانی باید این امر بدیهی را بفهمد که نه تنها پیش زمینه توسعه و امنیت کشور قدرت نظامی است بلکه پیش زمینه دموکراسی و دفاع از جان و مال و آبرو و کرامت شهروندان هم در گرو داشتن توان و قدرت نظامی است. به زبان دیگر زوشنفکر و دموکراسی‌خواه و مجاهد مشروطه در کوچه و خیابان‌های تبریز و رشت و تهران و سایر نقاط کشور برای جلوگیری از بازگشت استبداد با جان و مال خود مشغول مبارزه بود، اما در نبود قدرت نظامی کشور، چیزی که نصیب‌اش می‌شد، بیرون راندن توهین آمیز ستارخان و باقرخان از و اعدام مشروطه خواهان در وسط شهر تبریز و به توپ بستن حرم امام رضا در مشهد بود. بدون داشتن قدرت نظامی سخن از دموکراسی و مجلس و مشروطه و حقوق مردم و امثالهم چیزی بیش از یاوه‌گویی احمقانه نیست. 🆔@world_order
هدایت شده از اتاق جنگ
نظریه «خود-همسان‌انگاری با متجاوز» ✍️ حمید فرازنده آنا فروید نظریه‌ای معرف دارد به نام «خود-همسان‌انگاری با متجاوز» (Identification with the Aggressor). او این مفهوم را در سال ۱۹۳۶ در کتاب Das Ich und die Abwehrmechanismen «من و مکانیسم‌های دفاعی»، تئوریزه کرد. آنا فروید توضیح می‌دهد که این مکانیزم، یک پاسخ دفاعی پیش‌دستانه در برابر یک تهدید بیرونی سخت و جدی است. واکنش روانی فرد در سه مرحله طی می‌شود: فرد در ابتدا از قدرت‌ کوبنده‌ی مهاجم دچار وحشت و احساس عجز عمیق می‌شود. در مرحله‌ی دوم، برای فرار از این اضطراب طاقت‌فرسا، اگو دست به یک چرخش تند می‌زند: فرد به جای آنکه منتظر ضربه بماند، ویژگی‌ها، نگاه، زبان و ارزش‌های متجاوز را درونی خود می‌کند. در آخرین مرحله، از موضع «منفعل در معرض تهدید»، به موضع «عامل فعال تهدید» برمی‌جهد و با چشم متجاوز به هدف تجاوز نگاه می‌کند. وقتی این نظریه را به سطح رابطه‌ی فرد و جامعه ببریم، با اتخاذ یک تحلیل طبقاتی شاید بتوانیم درک کنیم چرا این مکانیزم دفاعی در بخش سرخورده‌ی طبقه‌ی متوسط ما بیش از طبقات دیگر فعال می‌شود. این نظریه را بیاییم بر شرایط فعلی ایران که مورد تهاجم شرورترین نیروی تاریخ واقع شده است، تطبیق دهیم. فرد یقه‌سفید طبقه‌ی متوسط، به دلیل داشتن سرمایه‌ی فرهنگی -در هر حدی- این پندار را در سر دارد که اگر با ارزش‌های متجاوز هم‌سان‌‌انگاری کند، متجاوز او را به‌‌منزله‌ی سوژه‌ی مدرن و متمدن به رسمیت خواهد شناخت. سوپراگوی او که شیفته‌ی هیمنه و کلاس غربی است، تخلیه‌ی مستقیم رانه را بر او‌ ممنوع کرده است، پس این انرژی تغییر مسیر می‌دهد و سوژه خود را با متجاوز همسان‌انگاری می‌کند. او در اینستاگرام مرتب استوری می‌گذارد تا به متجاوز سیگنال دهد: من با این توده‌های عقب‌مانده فرق دارم؛ من را در جبهه‌ی خودت بپذیر. اما آنا فروید در پایان این مقاله (ص۱۲۱ ترجمه انگلیسی) نشان می‌دهد که این روش برای سوژه آرامش به همراه نمی‌آورد، چون رانه‌ی واقعی هنوز حل‌ّوفصل نشده و در ناخودآگاه دست‌نخورده باقی مانده است. حل مسئله از منظر فروید منوط است به فروریختن ترس سوژه از سوپراگوی مهاجم. حال وقتی کشور تحت جنگ تحمیلی و فشار مضاعف اقتصادی است، طبقه‌ی متوسط احساس می‌کند سبک زندگی دلخواهش در حال نابودی است. او می‌داند که قدرت تغییر این واقعیت را ندارد. آنا فروید می‌گوید او با اتخاذ نگاه متجاوز، خشم و تحقیر را متوجه هدف متجاوز می‌کند که در مثال ما این هدف همانا ساختار دفاعی کشور خودش است. او با تمسخر مقاومت، احساس عجز خود را پنهان و آن را در ذهن خود به یک ژست روشنفکرانه و واقع‌بینانه تبدیل می‌کند. یکی از وجوه ظریف نظریه‌ی آنا فروید این است که فردی که خود را با متجاوز هم‌سان‌انگاری کرده، شروع به تقلید کارکردی از او می‌کند: مانند متجاوز شروع به تحقیر نیروهای دفاع می‌کند، خط‌ونشان می‌کشد و اراده‌ی مقاومت را به سخره می‌گیرد. فرد سرخورده‌ی طبقه‌ی متوسط، همین کارکرد را در فضای مجازی هم بازتولید می‌کند: آیا تاکنون جایی دیده‌اید این افراد در محکوم‌کردن حمله‌ی نظامی امریکا یک کلمه نوشته باشند؟ —برعکس، به جای نقد ساختار سیاسی-نظامی مهاجم، به بازتولید پروپاگاندای او دست می‌زنند و هرگونه جلوه‌ای از توانمندی، ایستادگی یا اصالت تاریخی را به‌صورت توهم یا عقب‌ماندگی بازنمایی می‌کنند. این خودتحقیری درواقع نمود خشم متجاوز است که از حنجره‌ی یک بومی استعمارزده شنیده می‌شود. او به نیابت از امپریالیسم، به شلاق‌زدن روان جامعه مشغول می‌شود تا شکست‌های شخصی و اضطراب سقوط طبقاتی‌اش را تسکین دهد. خود-هم‌سان‌انگاری با متجاوز در اینجا یک مکانیسم بقا در سطح نمادین است. فردی که در زندگی اقتصادی و شخصی شکست خورده، با چنگ‌زدن به ریسمان هژمونی مهاجم، تلاش می‌کند سهمی از قدرت فانتزی او را مال خود کند تا اگوی ضربه‌دیده‌اش را سرپا نگه دارد. سرانجام تاریخی آن‌ها را آنا فروید، با توجه به موارد کلینیکی بسیاری که شاهد بوده، زیستن در حسادت و خشم پنهان می‌بیند. آن‌ها مجبورند شاهد بقا و پیشروی همان بخش مقاومت‌کننده از جامعه‌ای باشند که مدام در استوری‌های‌شان نابودی‌اش را روزشماری می‌کردند. این تقابل، آن‌ها را به سمت نوعی تبعید خودخواسته سوق می‌دهد؛ تبعیدی که در آن فرد تا آخر عمر با عقده‌ی وطن‌باختگی و سرخوردگی از شکست رؤیای امپریالیستی‌اش روزگار می‌گذراند. درسطح فردی، این مکانیسم معیوب/پاتولوژیک دفاعی، بستر زوال ارتباط با واقعیت، توهم دانای کل‌بودن و درنهایت پارانویا می‌شود. @otaqejangmedia ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برای ارسال نوشته‌های خود با @ravieiran در ارتباط باشید