🔻جنگ ۴۰روزه و آتشبس شکننده پس از آن، معادله قیمت نفت را بازنویسی کرد؛ اما جنگ پیشرو دیگر صرفاً درباره قیمت نیست، بلکه درباره تداوم جریان نفت و تداوم حیات در منطقه است.
اگر در جنگ قبلی بازار با ریسکهای ژئوپلیتیک بالا و پایین میشد، اینبار احتمال ورود به ریسک عرضه و حتی ریسک زیرساخت بسیار زیاد است؛ جایی که نهتنها قیمت، بلکه چاهها، خطوط انتقال، پایانههای صادراتی، شیرهای نفت و سایر زیرساختهای حیاتی نیز در معرض تهدید مستقیم طرفین قرار میگیرند.
در چنین شرایطی، بازار دیگر فقط به نمودار قیمت نگاه نمیکند؛ بلکه به این پرسش پاسخ میدهد که آیا نفت اصلاً به بازار خواهد رسید یا نه!
منازعه پیشرو ممکن است جهان را به شکل متفاوتی تکان دهد.
🆔@world_order
📌چرا برخی به ایستادگی و مقاومت باور ندارند؟
📄حاشیه ساز نوشت: گروهی از نخبگان و بخشی از توده مردم ایران، گمان میکنند که جمهوری اسلامی و ایدئولوژی انقلابیش، مانع از جذب و هضم اقتصاد و صنعت ایران در مناسبات جهانی هستند. این گمانه، خاستگاه اصلی و مهم مخالفت اقشار پیشگفته با مقاومت در برابر زورگویی و زیاده خواهی آمریکا میباشد. مخالفتی که خودش را در آرای پزشکیان در انتخابات کمفروغ سال 403 نمایاند و در جنگ تحمیلی اخیر هم، علی رغم دست برتر ایران در بستن تنگه هرمز و فشار به اقتصاد جهانی برای بالا بردن هزینه تحمیل مجدد جنگ، منجر به پذیرش آتش بس و مذاکرات اسلام آباد و تفاهمنامه اخیر از طرف رئیس جمهور پزشکیان و همفکرانش شد.
باری در ایام فجایع دیماه 404، گروهی از همکاران که دل به پهلوی سپرده و در انتظار تهاجم آمریکا نشسته بودند؛ به شوخی و طعنه میگفتند که اگر شاهزاده بیاید، ما در اینجا قطعات اف 35 را تولید خواهیم کرد. من جدی به آنها رو کرده و گفتم که در آن صورت، به شما قطعات آفتابه را هم نمیدهند که طراحی و تولید کنید. نقش ایران از نظر سلطه گران جهانی، تولید نفت و مواد اولیه است. همان زمان شاهش هم آنها نمیخواستند که ایران صنعتی بشود. وانگهی این چه فکر استعماری است که شما دارید و چشم به عنایت آمریکایی و اروپایی دوختهاید؟ چرا آرزو نمیکنید ایرانی خودش هواپیمای پیشرفته را طراحی و تولید کند و ساخت قطعاتش را به دیگران بسپارد؟ این یعنی پذیرفتهاید که الی الابد زیردست و دنبالهرو باقی بمانید.
چند سال پیش کتاب "همه مردان شاه" اثر استیفن کینزر، خبرنگار آمریکایی به دستم رسید. پشت جلد کتاب، تصویری از درب خانه مصدق نقش بسته بود که بر اثر برخورد خودروی جیپ دارودسته شعبان بیمخ، درب و داغان بود. کینزر با اشاره به این عکس گفته بود که دخالت ما آمریکایی ها در کودتا علیه مصدق در سال 32، باعث ایجاد ذهنیت منفی در ایرانیان و رویکرد ضد آمریکایی در انقلاب 57 شد. جالب اینکه حتی محمدرضا پهلوی در کتاب پاسخ به تاریخ، ایستادگی و استقلالش بر سر قیمت نفت را عامل خشم غرب علیه خودش و شکلگیری انقلاب میداند.
نتیجه اینکه نامهربانی و ضدیت غرب و رأس آن آمریکا با عنصر ایرانی، ناشی از رویکردها و سیاستهای جمهوری اسلامی و رهبری شهیدش نیست؛ بلکه این جابجا کردن علت و معلول است. اگر مرد لر عشایری در مواجهه با بالگرد مهاجم آمریکایی، تفنگش را نشانه میرود و آتش میگشاید؛ این را نباید به پای ایدئولوژی و شستشوی مغزی او گذاشت؛ بلکه از هر عقل سلیم و و ذهن طبیعی و دستنخورده، چنین توقع میرود که رفت. اگر آن گروه نخبه و توده عوام ایرانی، یک لحظه ذهنش را از بند تبلیغات پرطمطراق فرنگیان و فرنگیمآبان ایرانی بشوید، میتواند به سادگی دریابد که ایران و ایرانی برای سعادت خود، چاره جز ایستادگی و مقاومت هوشمندانه در برابر آمریکا و غرب ندارد، مادامی که آنها عنصر ایرانی را به عنوان یک شخصیت برابر در مناسباتشان پذیرا شوند.
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"نکته مهم در اينجاست که وقتي ترتيبات جديد درست شد، ترتيبات جديد ناچار بايد مبتني بر جنگ افزارهاي خوب باشد. بنيانگذاري که بر جنگ افزارها تکيه نکند نمی تواند اين ترتيبات جديد را حفظ کند. ماکياولی در ادامه خواهد گفت که در هر کشوری دو چيز مهم است؛ قانونهاي خوب و جنگافزارهاي خوب. قانونهاي خوب بدون جنگافزارهاي خوب هيچ ارزشي ندارد. کساني که فکر ميکنند حکومت قانون ميتواند وجود داشته باشد آن را باید در ديالکتيک پيچيده آن با جنگ افزارهاي خوب يافت. به اصطلاح امروزي حکومت قانون بر ديالکتيک پيچيده دو چيز استوار است؛ قانون هاي خوب و جنگ افزارهای خوب و از اينجاست که نتيجه مي گيرد: «از اين روست که پيامبران سلحشور همگي پيروز بوده اند و پيامبران بيسلاح ناکام مانده اند.» در اينجا اين سلحشور بودن نه اينکه فقط مي توانستند بجنگند بلکه کساني بودند که ترتيبات جديدشان مبتني بر جنگ افزارهاي خوب بود. منظور ماکياولي از پيامبران در اينجا، کوروش و رومولوس و تسه ئوس است يعني کساني که پايه گذار بودند و به وسيله جنگ افزارهاي خوب پيروز بودند و آنهایی که اینها را نداشتند از بین رفتند"
درسگفتار ماکیاولی - دکتر جواد طباطبایی
#نظم #جنگ
🆔@World_Order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
"نکته مهم در اينجاست که وقتي ترتيبات جديد درست شد، ترتيبات جديد ناچار بايد مبتني بر جنگ افزارهاي خوب
قدرت، برآیند رابطهی نیروها و نمایندگانی است که در کنار یکدیگر هستند. قدرت سنگ خارایی نیست که هیچ اتفاقی در آن رخ ندهد و از بیرون چیزی نتواند در آن اعمال نفوذ کند.
سکون در قدرت، زوال تدریجی قدرت را در پی دارد. قدرت امری متحول است و باید در حرکت جوهریاش قابل بسط بودن خویش را نشان دهد. به عبارتی باید برای زمانی آماده بود که ضرورت ایجاب میکند قدرت نشان داده شود.
درسگفتار ماکیاوللی دکتر طباطبایی
"از غرایب خیالات اولیای این دولت یکی هم این است که متصل میگویند: فلان دولت حق ندارد و دولت ایران حق دارد. ای مرد عزیز، ای طفل پنجاه ساله، حق یعنی چه؟ انصاف چه چیز است؟ پلتیک دول چه دخل به حق دارد؟ مگر دولت انگلیس مملکت هند را به حق گرفته است؟ مگر گرجستان حق موروثی روس بود؟ حق در اقتضای پلتیک، در دهنه توپ است"
این بخشی از رساله «پولتیکای دولتی» به قلم میرزا ملکمخان است که بیش از ۱۵۰ سال پیش در رد و تمسخر کسانی که به قوانین و حقوق بینالملل باور دارند گفته است. او باورمندان به چنین رویکردی را به طفل ۵۰ ساله تعبیه کرده و میگوید که حدود و مرز سیاست را نه حق بلکه فقط دهنه توپ مشخص میکند.
طیف مورد تمسخر ملکمخان هنوز هم به اسم تحلیلگر و استاد روابط بینالملل و نظریه پرداز، مشغول جملهسازی درباره حق و حقوق دولتها و قوانین بینالملل هستند و هنوز چشمهایشان بینایی لازم برای دیدن واقعیتهای حاکم بر عرصه بین الملل را پیدا نکرده و هنوز به مانند سیاستمداران عصر قاجار که همزمان با جدا کردن بخشهای مختلف کشور توسط روس و انگلیس، از حق دولتها سخن میگفتند، از قواعد و حقوق بینالملل سخن میگویند.
#خرمگس
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
روشنفکر و منتقد ایرانی تا زمانی که مفهوم سلطه و استعمار در جهان جدید و نقش مخرب آن در وضعیت کشور را درک نکند و تا زمانی که تقویت قدرت نظامی کشور به عنوان اصلیترین و مهمترین شرط بقای جامعه (حتی مهمتر از نان شب) را نفهمد، چیز چندان جدی برای بیان نخواهد داشت و سخن و کنش او به رفتار کودک لوس و ننُری خواهد ماند که صرفا با لجاجت و جیغ و داد به دنبال جلب توجه است.
به این نقشه نگاه کنیم. این نقشه توافق دو قدرت جهانی (انگلیس و روسیه) برای تقسیم مناطق نفوذ خود در ایران در سال ۱۲۸۶ شمسی است.
به زبان سادهتر یعنی در همان روزها و ماههایی که روشنفکران ایرانی تمام تلاش و توان خود را به کار گرفتهاند که از نهال مشروطه دفاع کرده و اجازه بازگشت دوباره استبداد توسط محمدعلی شاه قاجار را ندهند، دو قدرت جهانی بدون اندک ارزش و توجهی به خواست آزادیخواهان ایرانی، در حال تقسیم کشور بین خود هستند.
روشنفکر و منتقد و کنشگر ایرانی باید این امر بدیهی را بفهمد که نه تنها پیش زمینه توسعه و امنیت کشور قدرت نظامی است بلکه پیش زمینه دموکراسی و دفاع از جان و مال و آبرو و کرامت شهروندان هم در گرو داشتن توان و قدرت نظامی است.
به زبان دیگر زوشنفکر و دموکراسیخواه و مجاهد مشروطه در کوچه و خیابانهای تبریز و رشت و تهران و سایر نقاط کشور برای جلوگیری از بازگشت استبداد با جان و مال خود مشغول مبارزه بود، اما در نبود قدرت نظامی کشور، چیزی که نصیباش میشد، بیرون راندن توهین آمیز ستارخان و باقرخان از و اعدام مشروطه خواهان در وسط شهر تبریز و به توپ بستن حرم امام رضا در مشهد بود.
بدون داشتن قدرت نظامی سخن از دموکراسی و مجلس و مشروطه و حقوق مردم و امثالهم چیزی بیش از یاوهگویی احمقانه نیست.
#خرمگس
🆔@world_order
هدایت شده از اتاق جنگ
نظریه «خود-همسانانگاری با متجاوز»
✍️ حمید فرازنده
آنا فروید نظریهای معرف دارد به نام «خود-همسانانگاری با متجاوز» (Identification with the Aggressor). او این مفهوم را در سال ۱۹۳۶ در کتاب
Das Ich und die Abwehrmechanismen
«من و مکانیسمهای دفاعی»، تئوریزه کرد.
آنا فروید توضیح میدهد که این مکانیزم، یک پاسخ دفاعی پیشدستانه در برابر یک تهدید بیرونی سخت و جدی است. واکنش روانی فرد در سه مرحله طی میشود: فرد در ابتدا از قدرت کوبندهی مهاجم دچار وحشت و احساس عجز عمیق میشود. در مرحلهی دوم، برای فرار از این اضطراب طاقتفرسا، اگو دست به یک چرخش تند میزند: فرد به جای آنکه منتظر ضربه بماند، ویژگیها، نگاه، زبان و ارزشهای متجاوز را درونی خود میکند. در آخرین مرحله، از موضع «منفعل در معرض تهدید»، به موضع «عامل فعال تهدید» برمیجهد و با چشم متجاوز به هدف تجاوز نگاه میکند.
وقتی این نظریه را به سطح رابطهی فرد و جامعه ببریم، با اتخاذ یک تحلیل طبقاتی شاید بتوانیم درک کنیم چرا این مکانیزم دفاعی در بخش سرخوردهی طبقهی متوسط ما بیش از طبقات دیگر فعال میشود. این نظریه را بیاییم بر شرایط فعلی ایران که مورد تهاجم شرورترین نیروی تاریخ واقع شده است، تطبیق دهیم.
فرد یقهسفید طبقهی متوسط، به دلیل داشتن سرمایهی فرهنگی -در هر حدی- این پندار را در سر دارد که اگر با ارزشهای متجاوز همسانانگاری کند، متجاوز او را بهمنزلهی سوژهی مدرن و متمدن به رسمیت خواهد شناخت. سوپراگوی او که شیفتهی هیمنه و کلاس غربی است، تخلیهی مستقیم رانه را بر او ممنوع کرده است، پس این انرژی تغییر مسیر میدهد و سوژه خود را با متجاوز همسانانگاری میکند. او در اینستاگرام مرتب استوری میگذارد تا به متجاوز سیگنال دهد: من با این تودههای عقبمانده فرق دارم؛ من را در جبههی خودت بپذیر. اما آنا فروید در پایان این مقاله (ص۱۲۱ ترجمه انگلیسی) نشان میدهد که این روش برای سوژه آرامش به همراه نمیآورد، چون رانهی واقعی هنوز حلّوفصل نشده و در ناخودآگاه دستنخورده باقی مانده است. حل مسئله از منظر فروید منوط است به فروریختن ترس سوژه از سوپراگوی مهاجم.
حال وقتی کشور تحت جنگ تحمیلی و فشار مضاعف اقتصادی است، طبقهی متوسط احساس میکند سبک زندگی دلخواهش در حال نابودی است. او میداند که قدرت تغییر این واقعیت را ندارد. آنا فروید میگوید او با اتخاذ نگاه متجاوز، خشم و تحقیر را متوجه هدف متجاوز میکند که در مثال ما این هدف همانا ساختار دفاعی کشور خودش است. او با تمسخر مقاومت، احساس عجز خود را پنهان و آن را در ذهن خود به یک ژست روشنفکرانه و واقعبینانه تبدیل میکند.
یکی از وجوه ظریف نظریهی آنا فروید این است که فردی که خود را با متجاوز همسانانگاری کرده، شروع به تقلید کارکردی از او میکند: مانند متجاوز شروع به تحقیر نیروهای دفاع میکند، خطونشان میکشد و ارادهی مقاومت را به سخره میگیرد.
فرد سرخوردهی طبقهی متوسط، همین کارکرد را در فضای مجازی هم بازتولید میکند: آیا تاکنون جایی دیدهاید این افراد در محکومکردن حملهی نظامی امریکا یک کلمه نوشته باشند؟ —برعکس، به جای نقد ساختار سیاسی-نظامی مهاجم، به بازتولید پروپاگاندای او دست میزنند و هرگونه جلوهای از توانمندی، ایستادگی یا اصالت تاریخی را بهصورت توهم یا عقبماندگی بازنمایی میکنند. این خودتحقیری درواقع نمود خشم متجاوز است که از حنجرهی یک بومی استعمارزده شنیده میشود. او به نیابت از امپریالیسم، به شلاقزدن روان جامعه مشغول میشود تا شکستهای شخصی و اضطراب سقوط طبقاتیاش را تسکین دهد.
خود-همسانانگاری با متجاوز در اینجا یک مکانیسم بقا در سطح نمادین است. فردی که در زندگی اقتصادی و شخصی شکست خورده، با چنگزدن به ریسمان هژمونی مهاجم، تلاش میکند سهمی از قدرت فانتزی او را مال خود کند تا اگوی ضربهدیدهاش را سرپا نگه دارد.
سرانجام تاریخی آنها را آنا فروید، با توجه به موارد کلینیکی بسیاری که شاهد بوده، زیستن در حسادت و خشم پنهان میبیند. آنها مجبورند شاهد بقا و پیشروی همان بخش مقاومتکننده از جامعهای باشند که مدام در استوریهایشان نابودیاش را روزشماری میکردند. این تقابل، آنها را به سمت نوعی تبعید خودخواسته سوق میدهد؛ تبعیدی که در آن فرد تا آخر عمر با عقدهی وطنباختگی و سرخوردگی از شکست رؤیای امپریالیستیاش روزگار میگذراند. درسطح فردی، این مکانیسم معیوب/پاتولوژیک دفاعی، بستر زوال ارتباط با واقعیت، توهم دانای کلبودن و درنهایت پارانویا میشود.
@otaqejangmedia
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
هدایت شده از اتاق جنگ
سراب سازش!
✍️ احسان خرسندنژاد
وقتی شیر نر جوان و قدرتمندی به گلهی شیر دیگری حمله میکند، پس از مغلوبکردن شیر نر حاکم آن گله، فرزندان وی را کشته و مالک مادهشیرانش میگردد؛ و چنین است قانون طبیعت. کسی که قدرت دارد سراغ سازش نمیرود، بلکه قتلوعام و تصاحب میکند. تاریخ هم نشان میدهند که این اصل در سطوح کلان سیاستهای بشری نیز نعلبهنعل برقرار است. در واقع، علیرغم ظاهر پیچیدهی آن، عالم سیاست هم تابع همان تک قانون جنگل است: قدرت. لذا چنانچه قدرت برقرار باشد، خواستهها در دسترساند و برعکس، بیمایه فطیر است.
اما دیپلماسی چه زمانی وارد بازی میشود؟ شکل اول دیپلماسی، آنچه که معمولاً در تلویزیون در قالب صحنهی دست دادن چند انسان خوشلباس و لبخندبرلب به تصویر در میآید، چیزی جز همان اعمال قدرت و چپاول در ظاهری آرایششده نیست. حقیقت این است که شیر نری، شیر نر دیگر را مغلوب کرده و صرفاً برای حفظ ظاهر تمامی خواستههای خود را با کتوشلوار و لبخند به طرف مقابل تحمیل میکند. این درحالیست که خونها در جای دیگر ریخته شده است و چپاولی عظیم در راه است. اما دیپلماسی واقعی به زبان ساده زمانی امکانپذیر میشود که زور دو طرف به همدیگر نرسد. تنها در این حالت است که دو طرف تصمیم از خواستههای حداکثری خود کوتاه آمده، به طرف مقابل امتیازاتی داده و برایش حقوقی قائل شوند.
لذا عقبنشینی از یک خواسته در برابر قدرتی تمامیتخواه، چنانچه از روی ترس و ضعف باشد، هیچگاه توسط آن قدرت به عنوان «حسن نیت» تلقی نشده، بلکه «نقطه ضعف» به شمار آمده و موجب افزایش خواستههایش میشود! لذا، پشت واژههای آراستهای مانند «تنشزدایی»، «سازش» یا «ادغام در جامعه جهانی» چیزی جز «کوتاه آمدن»، «تسلیم» و «سرسپردگی» پنهان نشده است.
حقیقت این است که قدرتهای سلطهگر هیچگاه یک کشور مستقل و مقتدر را برنمیتابند و انحصار قدرت را تنها حق خود میدانند. در چنین فضایی، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا عقبنشینی و انعطاف دیپلماتیک که توسط بهاصطلاح صلحطلبانی که دیگران را جنگطلب و تندرو خطاب میکنند، واقعاً راهی برای تنشزدایی است یا جادهصافکن تسلیم کامل؟ جواب در «تجربه» نهفته است!
بیایید تجربهی مواجه ایران با آمریکا و متحدانش را مرور کنیم:
۱. خلعسلاح و تضعیف توان بازدارندگی:
از تلاش برای نابودی صنعت هستهای گرفته تا خطونشان کشیدن برای برد و تعداد موشکها؛ مثالهای مشابه سرانجام این مسیر را قبلاً در لیبی و عراق دیدهایم!
۲. محاصرهی نظامی و جنگهای نیابتی:
افروختن آتش جنگ در افغانستان و عراق و سازماندهی تروریسم تکفیری در کشورهای ذکرشده و سوریه، یعنی اطراف مرزهای ایران.
۳. تحریمهای شدید اقتصادی:
با هدف افزایش نارضایتی عمومی و فروپاشی کمهزینه کشور با به خیابان کشاندن مردم؛ چیزی که هنوز هم از آن صحبت میکنند!
۴. جنگ پیچیدهی رسانهای و روانشناختی:
ترور شخصیتی، روایتسازی، رؤیافروشی، حمله به استراتژیهای کلان امنیت ملی از جمله حضور نظامی ایران فرای مرزهایش، آن هم درحالیکه آمریکا خود هزاران کیلومتر دورتر حضور مستقیم نظامی دارد!
۵. بدعهدی مطلق در تمام مذاکرات:
از نخستین سالهای پس از انقلاب تا به امروز، هیچ توافقی مانع زیادهخواهی طرف مقابل نشده است! خروج از برجام وقتی که دیگر نیازی به آن نبود، ترور رهبری، فرماندهان و دیپلماتها، حملات مستقیم نظامی وسط مذاکرات آن هم دو بار و نقض متعدد بندهای توافق اسلامآباد اثبات کرده است که هدف نظام سلطه «حل چالشها» نیست؛ بلکه تسلیم بیقیدوشرط و یا سرنگونی است!
کوتاه آنکه اگر کسی کوچکترین درکی از قوانین حاکم بر جهان سیاست داشته باشد، میداند که چیزی به نام سازش، معاملهی برد-برد یا صلح عزتمندانه بدون قدرت و از طریق امیتاز دادن ناشی از ضعف (شما بخوانید باج) حاصل نمیشود. در مناسبات بیرحمانهی قدرتهای بزرگ، هرگاه استقلال و توان بازدارندگی یک ملت معامله شود، انتهای آن مسیر نه تنها صلح و توسعه نخواهد بود، بلکه تجاوز و ویرانی گسترده را باید انتظار کشید! لذا چرخهی مذاکره، زدن زیر میز بازی، افزایش فشارها/حملات و بازگشت دوباره به مذاکره چیزی جز حربهی دشمن برای شکستن مقاومت و ارادهی ملتهای تحتسلطه نیست! و از آنجایی که این جنگ، جنگ ارادههاست، ملتی که ارادهاش بشکند، بازندهی حتمی آن خواهد بود. و تمام کسانی که با رؤیافروشی صحبت از فریب نظام سلطه با دادن امتیازاتی به عنوان بهانهای برای اعلام پیروزی توسط آن میکنند، یا احمقاند و ناآگاهانه در زمین دشمن بازی میکنند یا...
@otaqejangmedia
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
✍حسین قتیب
روزنامه جوان امروز نوشته است که ممکن است «بهای حمله» به ایران، تغییر دکترین هستهای کشور باشد. این گزاره پیش از جنگ دوازدهروزه نیز مطرح شده بود. شهید علی لاریجانی هشدار داده بود که در صورت حمله، فشار افکار عمومی ممکن است ایران را به تغییر دکترین هستهای سوق دهد.
اما حمله رخ داد، تأسیسات ایران هدف قرار گرفت و شماری از فرماندهان و دانشمندان کشور به شهادت رسیدند؛ با این حال، تغییری در دکترین هستهای اعلام نشد و ایران همچنان در وضعیت آستانهای باقی ماند.
مسئله اصلی فقط تحققنیافتن آن تهدید نیست. اشکال بنیادی در منطق آن است. تغییر دکترین هستهای نباید «بهای حمله» باشد، زیرا کارکرد بازدارندگی، جلوگیری از حمله است، نه واکنش به آن پس از وقوع.
قرار نیست سلاح هستهای الزاماً استفاده شود. وظیفه آن این است که محاسبات دشمن را تغییر دهد و هزینه حمله را غیرقابلقبول سازد. وقتی اعلام میشود که ایران تنها پس از حمله ممکن است دکترین خود را تغییر دهد، طرف مقابل درمییابد که پیش از حمله هنوز با بازدارندگی هستهای روبهرو نیست.
این پیام حتی میتواند مشوق حمله پیشدستانه باشد: اکنون حمله کن، پیش از آنکه ایران از آستانه عبور کند.
بازدارندگی باید پیش از جنگ در محاسبات دشمن حضور داشته باشد. آنچه پس از حمله شکل بگیرد، دیگر مانع همان حمله نشده است. از این منظر، هم سخن امروز روزنامه جوان و هم موضع پیشین علی لاریجانی، منطق بازدارندگی را وارونه میکنند.
چابهار؛ شکست تلخ یک خطای راهبردی
یکی از خطاهای راهبردی ایران در دو دهه گذشته، نه اصل همکاری با هند در بندر چابهار، بلکه واگذاری طولانیمدت موقعیت ممتاز این بندر به دهلینو، بدون تعیین الزامات اجرایی، جدول زمانی الزامآور، تعهدات سرمایهگذاری متناسب و سازوکار جایگزین در صورت تعلل طرف هندی بود. ایران یک موقعیت ژئوپولیتیکی کمنظیر را در اختیار کشوری قرار داد که سیاست خارجی آن، بهویژه از زمان روی کار آمدن نارندرا مودی در سال ۲۰۱۴، بر وفاداری به هیچ محور ثابتی استوار نیست، بلکه بر استفاده همزمان از محورهای رقیب برای افزایش قدرت مانور هند بنا شده است.
هند این سیاست را «چندهمسویی» یا Multi-Alignment مینامد. چندهمسویی برخلاف عدم تعهد کلاسیک، به معنای فاصلهگیری برابر از بلوکهای قدرت نیست. هند امروز به جای عضویت انحصاری در یک اتحاد، در مجموعهای از ائتلافهای کوچک، موضوعمحور و انعطافپذیر مشارکت میکند. این کشور ممکن است در یک حوزه با روسیه، در حوزهای دیگر با آمریکا، در موضوعی با ایران و در پروندهای دیگر با اسرائیل و امارات همکاری کند. هدف نهایی نه وفاداری به یک شریک، بلکه افزایش «ارزش گزینهای» هند در نظم بینالمللی است.
نمونه روشن این سیاست، چارچوب I2U2 متشکل از هند، اسرائیل، امارات متحده عربی و ایالات متحده است. این گروه همکاری در حوزههایی مانند انرژی، حملونقل، زیرساخت، امنیت غذایی، فناوری و سرمایهگذاری را دنبال میکند. در همین مسیر، کریدور اقتصادی هند، خاورمیانه و اروپا، موسوم به IMEC، در سال ۲۰۲۳ مطرح شد تا هند را از طریق بنادر امارات، شبکههای ریلی عربستان و سپس مسیر مدیترانه شرقی به اروپا متصل کند. بنابراین، جهتگیری غالب ژئواکونومیک هند در غرب آسیا، بهتدریج به شبکهای متشکل از آمریکا، امارات، اسرائیل، عربستان و اروپا پیوند خورده است.
چابهار برای هند به یکی از چند گزینه موجود تبدیل شد، در حالی که برای ایران باید یک پروژه ملی، یک گره حیاتی تجارت اقیانوسی و یکی از ستونهای اصلی بازدارندگی ژئواکونومیک محسوب میشد.
این عدم تقارن، هسته اصلی شکست ایران است. چابهار برای ایران یک ضرورت راهبردی بود، اما برای هند صرفاً یک گزینه راهبردی باقی ماند که در عین حال با مخالفت اسراییلیها و اماراتیها به عنوان شرکای هند روبرو شد. هند هم عملا به مسیر آنان پیوست. در چنین رابطهای، طرفی که به پروژه نیاز حیاتی دارد، باید قرارداد را به گونهای تنظیم کند که تعلل، کمبود سرمایهگذاری و تغییر اولویتهای شریک خارجی هزینهمند باشد. ایران چنین سازوکاری ایجاد نکرد.
هند از دسامبر ۲۰۱۸ عملیات پایانه شهید بهشتی را از طریق شرکت دولتی India Ports Global Limited در اختیار گرفت. در مه ۲۰۲۴ نیز قرارداد دهسالهای میان این شرکت و سازمان بنادر و دریانوردی ایران امضا شد که شامل تعهد ۱۲۰ میلیون دلاری هند برای تأمین تجهیزات بود. این قرارداد از نظر حقوقی گامی رو به جلو بود، اما پس از سالها تأخیر و توسعه محدود منعقد شد. در مقایسه با ابعاد ژئوپولیتیکی چابهار، سطح سرمایهگذاری، سرعت اجرا و ظرفیت عملیاتی ایجادشده همچنان بسیار کمتر از نیازهای یک بندر راهبردی منطقهای باقی ماند.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران:
نکته معنادارتر آن است که دولت مودی هرگاه پروژهای را بخشی از معماری اصلی قدرت هند تشخیص داده، غالباً از شرکتهای بزرگ و بهاصطلاح «قهرمانان ملی» استفاده کرده است. شرکت آدانی نمونه آشکار این الگوست. کنسرسیوم آدانی و شرکت اسرائیلی گادوت در سال ۲۰۲۲ امتیاز خرید و اداره بندر حیفا را به دست آورد و کنترل آن را در سال ۲۰۲۳ تحویل گرفت. این اقدام صرفاً یک سرمایهگذاری تجاری نبود. حیفا میتواند یکی از گرههای مدیترانهای اتصال هند به اروپا و بخشی از معماری آینده IMEC باشد.
با وجود این، چابهار هیچگاه در سطحی قرار نگرفت که سرمایه، شبکه لجستیکی و ظرفیت اجرایی شرکتهایی مانند آدانی به سوی آن بسیج شود. عملیات بندر به یک شرکت دولتی تخصصی اما محدود سپرده شد که فاقد مقیاس جهانی، شبکه تجاری و قدرت مالی شرکتهای بزرگ بندری هند بود. تفاوت میان حیفا و چابهار، تفاوت میان دو نوع نگاه هند را نشان میدهد: حیفا در حال تبدیل شدن به بخشی از شبکه اصلی اتصال هند به غرب است، اما چابهار عمدتاً به عنوان یک گزینه مکمل، یک مسیر ذخیره و ابزاری برای دسترسی به افغانستان و آسیای مرکزی حفظ شد.
وابستگی فعالیت هند در چابهار به معافیتهای تحریمی آمریکا نیز این آسیبپذیری را آشکار کرد. آمریکا در سپتامبر ۲۰۲۵ استثنای تحریمی مرتبط با چابهار را لغو کرد و سپس فقط یک معافیت مشروط و موقت در اختیار هند قرار داد. در نتیجه، پروژهای که قرار بود نماد استقلال ژئوپولیتیکی ایران و هند باشد، برای ادامه فعالیت خود عملاً به تصمیم واشنگتن وابسته ماند.