معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
روشنفکر و منتقد ایرانی تا زمانی که مفهوم سلطه و استعمار در جهان جدید و نقش مخرب آن در وضعیت کشور را درک نکند و تا زمانی که تقویت قدرت نظامی کشور به عنوان اصلیترین و مهمترین شرط بقای جامعه (حتی مهمتر از نان شب) را نفهمد، چیز چندان جدی برای بیان نخواهد داشت و سخن و کنش او به رفتار کودک لوس و ننُری خواهد ماند که صرفا با لجاجت و جیغ و داد به دنبال جلب توجه است.
به این نقشه نگاه کنیم. این نقشه توافق دو قدرت جهانی (انگلیس و روسیه) برای تقسیم مناطق نفوذ خود در ایران در سال ۱۲۸۶ شمسی است.
به زبان سادهتر یعنی در همان روزها و ماههایی که روشنفکران ایرانی تمام تلاش و توان خود را به کار گرفتهاند که از نهال مشروطه دفاع کرده و اجازه بازگشت دوباره استبداد توسط محمدعلی شاه قاجار را ندهند، دو قدرت جهانی بدون اندک ارزش و توجهی به خواست آزادیخواهان ایرانی، در حال تقسیم کشور بین خود هستند.
روشنفکر و منتقد و کنشگر ایرانی باید این امر بدیهی را بفهمد که نه تنها پیش زمینه توسعه و امنیت کشور قدرت نظامی است بلکه پیش زمینه دموکراسی و دفاع از جان و مال و آبرو و کرامت شهروندان هم در گرو داشتن توان و قدرت نظامی است.
به زبان دیگر زوشنفکر و دموکراسیخواه و مجاهد مشروطه در کوچه و خیابانهای تبریز و رشت و تهران و سایر نقاط کشور برای جلوگیری از بازگشت استبداد با جان و مال خود مشغول مبارزه بود، اما در نبود قدرت نظامی کشور، چیزی که نصیباش میشد، بیرون راندن توهین آمیز ستارخان و باقرخان از و اعدام مشروطه خواهان در وسط شهر تبریز و به توپ بستن حرم امام رضا در مشهد بود.
بدون داشتن قدرت نظامی سخن از دموکراسی و مجلس و مشروطه و حقوق مردم و امثالهم چیزی بیش از یاوهگویی احمقانه نیست.
#خرمگس
🆔@world_order
هدایت شده از اتاق جنگ
نظریه «خود-همسانانگاری با متجاوز»
✍️ حمید فرازنده
آنا فروید نظریهای معرف دارد به نام «خود-همسانانگاری با متجاوز» (Identification with the Aggressor). او این مفهوم را در سال ۱۹۳۶ در کتاب
Das Ich und die Abwehrmechanismen
«من و مکانیسمهای دفاعی»، تئوریزه کرد.
آنا فروید توضیح میدهد که این مکانیزم، یک پاسخ دفاعی پیشدستانه در برابر یک تهدید بیرونی سخت و جدی است. واکنش روانی فرد در سه مرحله طی میشود: فرد در ابتدا از قدرت کوبندهی مهاجم دچار وحشت و احساس عجز عمیق میشود. در مرحلهی دوم، برای فرار از این اضطراب طاقتفرسا، اگو دست به یک چرخش تند میزند: فرد به جای آنکه منتظر ضربه بماند، ویژگیها، نگاه، زبان و ارزشهای متجاوز را درونی خود میکند. در آخرین مرحله، از موضع «منفعل در معرض تهدید»، به موضع «عامل فعال تهدید» برمیجهد و با چشم متجاوز به هدف تجاوز نگاه میکند.
وقتی این نظریه را به سطح رابطهی فرد و جامعه ببریم، با اتخاذ یک تحلیل طبقاتی شاید بتوانیم درک کنیم چرا این مکانیزم دفاعی در بخش سرخوردهی طبقهی متوسط ما بیش از طبقات دیگر فعال میشود. این نظریه را بیاییم بر شرایط فعلی ایران که مورد تهاجم شرورترین نیروی تاریخ واقع شده است، تطبیق دهیم.
فرد یقهسفید طبقهی متوسط، به دلیل داشتن سرمایهی فرهنگی -در هر حدی- این پندار را در سر دارد که اگر با ارزشهای متجاوز همسانانگاری کند، متجاوز او را بهمنزلهی سوژهی مدرن و متمدن به رسمیت خواهد شناخت. سوپراگوی او که شیفتهی هیمنه و کلاس غربی است، تخلیهی مستقیم رانه را بر او ممنوع کرده است، پس این انرژی تغییر مسیر میدهد و سوژه خود را با متجاوز همسانانگاری میکند. او در اینستاگرام مرتب استوری میگذارد تا به متجاوز سیگنال دهد: من با این تودههای عقبمانده فرق دارم؛ من را در جبههی خودت بپذیر. اما آنا فروید در پایان این مقاله (ص۱۲۱ ترجمه انگلیسی) نشان میدهد که این روش برای سوژه آرامش به همراه نمیآورد، چون رانهی واقعی هنوز حلّوفصل نشده و در ناخودآگاه دستنخورده باقی مانده است. حل مسئله از منظر فروید منوط است به فروریختن ترس سوژه از سوپراگوی مهاجم.
حال وقتی کشور تحت جنگ تحمیلی و فشار مضاعف اقتصادی است، طبقهی متوسط احساس میکند سبک زندگی دلخواهش در حال نابودی است. او میداند که قدرت تغییر این واقعیت را ندارد. آنا فروید میگوید او با اتخاذ نگاه متجاوز، خشم و تحقیر را متوجه هدف متجاوز میکند که در مثال ما این هدف همانا ساختار دفاعی کشور خودش است. او با تمسخر مقاومت، احساس عجز خود را پنهان و آن را در ذهن خود به یک ژست روشنفکرانه و واقعبینانه تبدیل میکند.
یکی از وجوه ظریف نظریهی آنا فروید این است که فردی که خود را با متجاوز همسانانگاری کرده، شروع به تقلید کارکردی از او میکند: مانند متجاوز شروع به تحقیر نیروهای دفاع میکند، خطونشان میکشد و ارادهی مقاومت را به سخره میگیرد.
فرد سرخوردهی طبقهی متوسط، همین کارکرد را در فضای مجازی هم بازتولید میکند: آیا تاکنون جایی دیدهاید این افراد در محکومکردن حملهی نظامی امریکا یک کلمه نوشته باشند؟ —برعکس، به جای نقد ساختار سیاسی-نظامی مهاجم، به بازتولید پروپاگاندای او دست میزنند و هرگونه جلوهای از توانمندی، ایستادگی یا اصالت تاریخی را بهصورت توهم یا عقبماندگی بازنمایی میکنند. این خودتحقیری درواقع نمود خشم متجاوز است که از حنجرهی یک بومی استعمارزده شنیده میشود. او به نیابت از امپریالیسم، به شلاقزدن روان جامعه مشغول میشود تا شکستهای شخصی و اضطراب سقوط طبقاتیاش را تسکین دهد.
خود-همسانانگاری با متجاوز در اینجا یک مکانیسم بقا در سطح نمادین است. فردی که در زندگی اقتصادی و شخصی شکست خورده، با چنگزدن به ریسمان هژمونی مهاجم، تلاش میکند سهمی از قدرت فانتزی او را مال خود کند تا اگوی ضربهدیدهاش را سرپا نگه دارد.
سرانجام تاریخی آنها را آنا فروید، با توجه به موارد کلینیکی بسیاری که شاهد بوده، زیستن در حسادت و خشم پنهان میبیند. آنها مجبورند شاهد بقا و پیشروی همان بخش مقاومتکننده از جامعهای باشند که مدام در استوریهایشان نابودیاش را روزشماری میکردند. این تقابل، آنها را به سمت نوعی تبعید خودخواسته سوق میدهد؛ تبعیدی که در آن فرد تا آخر عمر با عقدهی وطنباختگی و سرخوردگی از شکست رؤیای امپریالیستیاش روزگار میگذراند. درسطح فردی، این مکانیسم معیوب/پاتولوژیک دفاعی، بستر زوال ارتباط با واقعیت، توهم دانای کلبودن و درنهایت پارانویا میشود.
@otaqejangmedia
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
هدایت شده از اتاق جنگ
سراب سازش!
✍️ احسان خرسندنژاد
وقتی شیر نر جوان و قدرتمندی به گلهی شیر دیگری حمله میکند، پس از مغلوبکردن شیر نر حاکم آن گله، فرزندان وی را کشته و مالک مادهشیرانش میگردد؛ و چنین است قانون طبیعت. کسی که قدرت دارد سراغ سازش نمیرود، بلکه قتلوعام و تصاحب میکند. تاریخ هم نشان میدهند که این اصل در سطوح کلان سیاستهای بشری نیز نعلبهنعل برقرار است. در واقع، علیرغم ظاهر پیچیدهی آن، عالم سیاست هم تابع همان تک قانون جنگل است: قدرت. لذا چنانچه قدرت برقرار باشد، خواستهها در دسترساند و برعکس، بیمایه فطیر است.
اما دیپلماسی چه زمانی وارد بازی میشود؟ شکل اول دیپلماسی، آنچه که معمولاً در تلویزیون در قالب صحنهی دست دادن چند انسان خوشلباس و لبخندبرلب به تصویر در میآید، چیزی جز همان اعمال قدرت و چپاول در ظاهری آرایششده نیست. حقیقت این است که شیر نری، شیر نر دیگر را مغلوب کرده و صرفاً برای حفظ ظاهر تمامی خواستههای خود را با کتوشلوار و لبخند به طرف مقابل تحمیل میکند. این درحالیست که خونها در جای دیگر ریخته شده است و چپاولی عظیم در راه است. اما دیپلماسی واقعی به زبان ساده زمانی امکانپذیر میشود که زور دو طرف به همدیگر نرسد. تنها در این حالت است که دو طرف تصمیم از خواستههای حداکثری خود کوتاه آمده، به طرف مقابل امتیازاتی داده و برایش حقوقی قائل شوند.
لذا عقبنشینی از یک خواسته در برابر قدرتی تمامیتخواه، چنانچه از روی ترس و ضعف باشد، هیچگاه توسط آن قدرت به عنوان «حسن نیت» تلقی نشده، بلکه «نقطه ضعف» به شمار آمده و موجب افزایش خواستههایش میشود! لذا، پشت واژههای آراستهای مانند «تنشزدایی»، «سازش» یا «ادغام در جامعه جهانی» چیزی جز «کوتاه آمدن»، «تسلیم» و «سرسپردگی» پنهان نشده است.
حقیقت این است که قدرتهای سلطهگر هیچگاه یک کشور مستقل و مقتدر را برنمیتابند و انحصار قدرت را تنها حق خود میدانند. در چنین فضایی، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا عقبنشینی و انعطاف دیپلماتیک که توسط بهاصطلاح صلحطلبانی که دیگران را جنگطلب و تندرو خطاب میکنند، واقعاً راهی برای تنشزدایی است یا جادهصافکن تسلیم کامل؟ جواب در «تجربه» نهفته است!
بیایید تجربهی مواجه ایران با آمریکا و متحدانش را مرور کنیم:
۱. خلعسلاح و تضعیف توان بازدارندگی:
از تلاش برای نابودی صنعت هستهای گرفته تا خطونشان کشیدن برای برد و تعداد موشکها؛ مثالهای مشابه سرانجام این مسیر را قبلاً در لیبی و عراق دیدهایم!
۲. محاصرهی نظامی و جنگهای نیابتی:
افروختن آتش جنگ در افغانستان و عراق و سازماندهی تروریسم تکفیری در کشورهای ذکرشده و سوریه، یعنی اطراف مرزهای ایران.
۳. تحریمهای شدید اقتصادی:
با هدف افزایش نارضایتی عمومی و فروپاشی کمهزینه کشور با به خیابان کشاندن مردم؛ چیزی که هنوز هم از آن صحبت میکنند!
۴. جنگ پیچیدهی رسانهای و روانشناختی:
ترور شخصیتی، روایتسازی، رؤیافروشی، حمله به استراتژیهای کلان امنیت ملی از جمله حضور نظامی ایران فرای مرزهایش، آن هم درحالیکه آمریکا خود هزاران کیلومتر دورتر حضور مستقیم نظامی دارد!
۵. بدعهدی مطلق در تمام مذاکرات:
از نخستین سالهای پس از انقلاب تا به امروز، هیچ توافقی مانع زیادهخواهی طرف مقابل نشده است! خروج از برجام وقتی که دیگر نیازی به آن نبود، ترور رهبری، فرماندهان و دیپلماتها، حملات مستقیم نظامی وسط مذاکرات آن هم دو بار و نقض متعدد بندهای توافق اسلامآباد اثبات کرده است که هدف نظام سلطه «حل چالشها» نیست؛ بلکه تسلیم بیقیدوشرط و یا سرنگونی است!
کوتاه آنکه اگر کسی کوچکترین درکی از قوانین حاکم بر جهان سیاست داشته باشد، میداند که چیزی به نام سازش، معاملهی برد-برد یا صلح عزتمندانه بدون قدرت و از طریق امیتاز دادن ناشی از ضعف (شما بخوانید باج) حاصل نمیشود. در مناسبات بیرحمانهی قدرتهای بزرگ، هرگاه استقلال و توان بازدارندگی یک ملت معامله شود، انتهای آن مسیر نه تنها صلح و توسعه نخواهد بود، بلکه تجاوز و ویرانی گسترده را باید انتظار کشید! لذا چرخهی مذاکره، زدن زیر میز بازی، افزایش فشارها/حملات و بازگشت دوباره به مذاکره چیزی جز حربهی دشمن برای شکستن مقاومت و ارادهی ملتهای تحتسلطه نیست! و از آنجایی که این جنگ، جنگ ارادههاست، ملتی که ارادهاش بشکند، بازندهی حتمی آن خواهد بود. و تمام کسانی که با رؤیافروشی صحبت از فریب نظام سلطه با دادن امتیازاتی به عنوان بهانهای برای اعلام پیروزی توسط آن میکنند، یا احمقاند و ناآگاهانه در زمین دشمن بازی میکنند یا...
@otaqejangmedia
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
✍حسین قتیب
روزنامه جوان امروز نوشته است که ممکن است «بهای حمله» به ایران، تغییر دکترین هستهای کشور باشد. این گزاره پیش از جنگ دوازدهروزه نیز مطرح شده بود. شهید علی لاریجانی هشدار داده بود که در صورت حمله، فشار افکار عمومی ممکن است ایران را به تغییر دکترین هستهای سوق دهد.
اما حمله رخ داد، تأسیسات ایران هدف قرار گرفت و شماری از فرماندهان و دانشمندان کشور به شهادت رسیدند؛ با این حال، تغییری در دکترین هستهای اعلام نشد و ایران همچنان در وضعیت آستانهای باقی ماند.
مسئله اصلی فقط تحققنیافتن آن تهدید نیست. اشکال بنیادی در منطق آن است. تغییر دکترین هستهای نباید «بهای حمله» باشد، زیرا کارکرد بازدارندگی، جلوگیری از حمله است، نه واکنش به آن پس از وقوع.
قرار نیست سلاح هستهای الزاماً استفاده شود. وظیفه آن این است که محاسبات دشمن را تغییر دهد و هزینه حمله را غیرقابلقبول سازد. وقتی اعلام میشود که ایران تنها پس از حمله ممکن است دکترین خود را تغییر دهد، طرف مقابل درمییابد که پیش از حمله هنوز با بازدارندگی هستهای روبهرو نیست.
این پیام حتی میتواند مشوق حمله پیشدستانه باشد: اکنون حمله کن، پیش از آنکه ایران از آستانه عبور کند.
بازدارندگی باید پیش از جنگ در محاسبات دشمن حضور داشته باشد. آنچه پس از حمله شکل بگیرد، دیگر مانع همان حمله نشده است. از این منظر، هم سخن امروز روزنامه جوان و هم موضع پیشین علی لاریجانی، منطق بازدارندگی را وارونه میکنند.
چابهار؛ شکست تلخ یک خطای راهبردی
یکی از خطاهای راهبردی ایران در دو دهه گذشته، نه اصل همکاری با هند در بندر چابهار، بلکه واگذاری طولانیمدت موقعیت ممتاز این بندر به دهلینو، بدون تعیین الزامات اجرایی، جدول زمانی الزامآور، تعهدات سرمایهگذاری متناسب و سازوکار جایگزین در صورت تعلل طرف هندی بود. ایران یک موقعیت ژئوپولیتیکی کمنظیر را در اختیار کشوری قرار داد که سیاست خارجی آن، بهویژه از زمان روی کار آمدن نارندرا مودی در سال ۲۰۱۴، بر وفاداری به هیچ محور ثابتی استوار نیست، بلکه بر استفاده همزمان از محورهای رقیب برای افزایش قدرت مانور هند بنا شده است.
هند این سیاست را «چندهمسویی» یا Multi-Alignment مینامد. چندهمسویی برخلاف عدم تعهد کلاسیک، به معنای فاصلهگیری برابر از بلوکهای قدرت نیست. هند امروز به جای عضویت انحصاری در یک اتحاد، در مجموعهای از ائتلافهای کوچک، موضوعمحور و انعطافپذیر مشارکت میکند. این کشور ممکن است در یک حوزه با روسیه، در حوزهای دیگر با آمریکا، در موضوعی با ایران و در پروندهای دیگر با اسرائیل و امارات همکاری کند. هدف نهایی نه وفاداری به یک شریک، بلکه افزایش «ارزش گزینهای» هند در نظم بینالمللی است.
نمونه روشن این سیاست، چارچوب I2U2 متشکل از هند، اسرائیل، امارات متحده عربی و ایالات متحده است. این گروه همکاری در حوزههایی مانند انرژی، حملونقل، زیرساخت، امنیت غذایی، فناوری و سرمایهگذاری را دنبال میکند. در همین مسیر، کریدور اقتصادی هند، خاورمیانه و اروپا، موسوم به IMEC، در سال ۲۰۲۳ مطرح شد تا هند را از طریق بنادر امارات، شبکههای ریلی عربستان و سپس مسیر مدیترانه شرقی به اروپا متصل کند. بنابراین، جهتگیری غالب ژئواکونومیک هند در غرب آسیا، بهتدریج به شبکهای متشکل از آمریکا، امارات، اسرائیل، عربستان و اروپا پیوند خورده است.
چابهار برای هند به یکی از چند گزینه موجود تبدیل شد، در حالی که برای ایران باید یک پروژه ملی، یک گره حیاتی تجارت اقیانوسی و یکی از ستونهای اصلی بازدارندگی ژئواکونومیک محسوب میشد.
این عدم تقارن، هسته اصلی شکست ایران است. چابهار برای ایران یک ضرورت راهبردی بود، اما برای هند صرفاً یک گزینه راهبردی باقی ماند که در عین حال با مخالفت اسراییلیها و اماراتیها به عنوان شرکای هند روبرو شد. هند هم عملا به مسیر آنان پیوست. در چنین رابطهای، طرفی که به پروژه نیاز حیاتی دارد، باید قرارداد را به گونهای تنظیم کند که تعلل، کمبود سرمایهگذاری و تغییر اولویتهای شریک خارجی هزینهمند باشد. ایران چنین سازوکاری ایجاد نکرد.
هند از دسامبر ۲۰۱۸ عملیات پایانه شهید بهشتی را از طریق شرکت دولتی India Ports Global Limited در اختیار گرفت. در مه ۲۰۲۴ نیز قرارداد دهسالهای میان این شرکت و سازمان بنادر و دریانوردی ایران امضا شد که شامل تعهد ۱۲۰ میلیون دلاری هند برای تأمین تجهیزات بود. این قرارداد از نظر حقوقی گامی رو به جلو بود، اما پس از سالها تأخیر و توسعه محدود منعقد شد. در مقایسه با ابعاد ژئوپولیتیکی چابهار، سطح سرمایهگذاری، سرعت اجرا و ظرفیت عملیاتی ایجادشده همچنان بسیار کمتر از نیازهای یک بندر راهبردی منطقهای باقی ماند.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران:
نکته معنادارتر آن است که دولت مودی هرگاه پروژهای را بخشی از معماری اصلی قدرت هند تشخیص داده، غالباً از شرکتهای بزرگ و بهاصطلاح «قهرمانان ملی» استفاده کرده است. شرکت آدانی نمونه آشکار این الگوست. کنسرسیوم آدانی و شرکت اسرائیلی گادوت در سال ۲۰۲۲ امتیاز خرید و اداره بندر حیفا را به دست آورد و کنترل آن را در سال ۲۰۲۳ تحویل گرفت. این اقدام صرفاً یک سرمایهگذاری تجاری نبود. حیفا میتواند یکی از گرههای مدیترانهای اتصال هند به اروپا و بخشی از معماری آینده IMEC باشد.
با وجود این، چابهار هیچگاه در سطحی قرار نگرفت که سرمایه، شبکه لجستیکی و ظرفیت اجرایی شرکتهایی مانند آدانی به سوی آن بسیج شود. عملیات بندر به یک شرکت دولتی تخصصی اما محدود سپرده شد که فاقد مقیاس جهانی، شبکه تجاری و قدرت مالی شرکتهای بزرگ بندری هند بود. تفاوت میان حیفا و چابهار، تفاوت میان دو نوع نگاه هند را نشان میدهد: حیفا در حال تبدیل شدن به بخشی از شبکه اصلی اتصال هند به غرب است، اما چابهار عمدتاً به عنوان یک گزینه مکمل، یک مسیر ذخیره و ابزاری برای دسترسی به افغانستان و آسیای مرکزی حفظ شد.
وابستگی فعالیت هند در چابهار به معافیتهای تحریمی آمریکا نیز این آسیبپذیری را آشکار کرد. آمریکا در سپتامبر ۲۰۲۵ استثنای تحریمی مرتبط با چابهار را لغو کرد و سپس فقط یک معافیت مشروط و موقت در اختیار هند قرار داد. در نتیجه، پروژهای که قرار بود نماد استقلال ژئوپولیتیکی ایران و هند باشد، برای ادامه فعالیت خود عملاً به تصمیم واشنگتن وابسته ماند.
در سوی دیگر، پاکستان موفق شد بندر گوادر را در چارچوب کریدور اقتصادی چین و پاکستان، CPEC، به عنوان یکی از پروژههای شاخص ابتکار کمربند و راه تعریف کند.. این بندر هنوز به تنهایی راهحل کامل چین برای عبور از «تنگنای مالاکا» نیست. با این حال، تفاوت مهم آن با چابهار در این است که گوادر درون یک معماری کلان چینی قرار گرفته است، در حالی که چابهار همچنان بیرون از یک معماری منسجم و چندلایه بینالمللی باقی مانده است. پاکستان و چین، دستکم در سطح طراحی راهبردی، بندر، جاده، انرژی، مناطق ویژه اقتصادی و اتصال زمینی را اجزای یک پروژه واحد دیدهاند. ایران هرگز چنین انسجامی را برای چابهار ایجاد نکرد.
ایران همچنین نتوانست چابهار را به یکی از گرههای جدی ابتکار کمربند و راه یا یک کریدور مکمل برای چین تبدیل کند. این الزاماً به معنای واگذاری بندر به چین نبود. ایران میتوانست از رقابت هند و چین برای جذب سرمایه، فناوری، خطوط کشتیرانی و زیرساخت ریلی استفاده کند، بدون آنکه کنترل حاکمیتی خود را واگذار کند. اما سیاست ایران در عمل نه به مشارکت عمیق هند انجامید، نه چین را به یک ذینفع واقعی چابهار تبدیل کرد و نه سرمایهگذاران دیگری را وارد یک کنسرسیوم متوازن ساخت.
سیاستگذار ایرانی باید بفهمد که هر اندازه چابهار ضعیفتر، ناامنتر و کمظرفیتتر باشد، اهمیت گوادر برای چین، پاکستان و تجارت منطقهای افزایش مییابد. هر اندازه چابهار به یک بندر فعال بینالمللی تبدیل شود، انحصار پاکستان بر مسیرهای دسترسی به افغانستان و بخشی از آسیای مرکزی کاهش پیدا میکند. بنابراین اسلامآباد، حتی بدون اعلام رسمی، انگیزه روشنی برای جلوگیری از تبدیل شدن چابهار به یک رقیب کامل ژئواکونومیک دارد.
این همان مفهوم «بازدارندگی ژئواکونومیک» است. بازدارندگی فقط با موشک، پایگاه نظامی و تهدید متقابل ساخته نمیشود. گاهی حضور سرمایهگذاران متعدد، اتصال یک زیرساخت به زنجیرههای تأمین جهانی و وابسته کردن منافع قدرتهای بزرگ به بقای آن، نوعی بازدارندگی ایجاد میکند. ایران میتوانست چابهار را به دارایی مشترک چند بازیگر تبدیل کند، به گونهای که هر حمله به آن، حمله به منافع اقتصادی مجموعهای از کشورها تلقی شود. اما چابهار نه به اندازه کافی هندی شد، نه به شبکه چین پیوست، نه به کریدور روسیه متصل شد و نه سرمایه کشورهای عربی و آسیای مرکزی را جذب کرد.
بنابراین، حمله به چابهار را باید در بستری وسیعتر دید. هندیها دیگر علاقه راهبردی جدی به این بندر نداشتند، چینیها در آن سرمایهگذاری نکرده بودند و آمریکاییها نیز بدون مواجهه با فشار سیاسی و اقتصادی جدی توانستند این اقدام را انجام دهند.
اگر چابهار به منافع راهبردی هند، چین یا دیگر قدرتهای بزرگ گره خورده بود، حمله به آن هزینه سیاسی بسیار بیشتری ایجاد میکرد. اما ایران اجازه داد این بندر در وضعیتی باقی بماند که نه هند آن را بخشی حیاتی از راهبرد خود بداند، نه چین در آن منافع جدی داشته باشد و نه قدرت دیگری حاضر باشد برای حفظ آن هزینه بدهد.
این وضعیت یکی از شکستهای تلخ ایران است؛ شکستی که بیش از هر چیز حاصل اشتباهات راهبردی خود ایران بود. ایران یک موقعیت جغرافیایی بینظیر را در اختیار داشت، اما نتوانست آن را به قدرت اقتصادی، ژئوپولیتیکی و بازدارندگی تبدیل کند.
چابهار میتوانست یکی از مهمترین گرهگاههای تجارت، ترانزیت و رقابت قدرتهای بزرگ باشد. میتوانست چین، هند، آسیای مرکزی و حتی اروپا را به منافع خود وابسته کند. اما در نهایت، به دلیل تصمیمهای نادرست، اتلاف زمان و انتخاب اشتباه شریک، به بندری تبدیل شد که دیگران نه برای توسعه آن عجله داشتند و نه برای دفاع از آن هزینهای میپرداختند.
✍حسین قتیب
🆔@world_order
- مرضیه وحید دستجردی، متخصص زنان و زایمان و دانشیار گروه زنان و زایمان دانشگاه تهران.
- ثریا اسفندیاری، زن مطلقه آخرین پادشاه ایران که تا اخر عمر در کابارهها و کازینوهای اروپا با پولی که از ایران برده بود مشغول خوشگذارنی و عیاشی بود.
⏪ سلطنتطلب احمق ما اولی را به خاطر پوشش تاریخی و سنتی این سرزمین تحقیر و دومی را به علت بزک و استفاده بیش از حد محصولات آرایشی- شیمیایی، تشویق میکند.
🆔@world_order
فرهاد قنبری:
«راه چه طولانی بود
از پا افتادم.
گاهی از پا که میافتی
تن میدهی به خستگی.
میایستی و میگویی: رسیدم. ــ کجا رسیدی؟
میگویی: فهمیدم. ــ چه را فهمیدی؟ ــ خب، بله، شاید اینرا فهمیدی
که هیچکس هیچوقت به هیچجا نمیرسد. حقیقت این است.
ولی حقیقت را نمیگویی. در جیبِ پالتو مخفیاش میکنی:
کنارِ دستت، کنارِ سکوتت، کنارِ خستگیات»
(یانیس ریتسوس)
گاهی تصور میکنم از سال ۱۴۰۱ تا امروز به اندازه یک قرن زیسته و پیر و خسته شدهام. در این چند سال تحت فشار رویدادهای پیرامون، انواع و اقسام مشکلات جسمی و عصبی پیدا کردهام.
با عمده افرادی که به عنوان دوست و آشنا میشناختم قطع ارتباط کردهام. دیگر به ندرت دلم با کسی صاف میشود. به ندرت با کسی حرف میزنم و به ندرت از خانه بیرون میروم. گاهی حتی برای قدم زدن و پیادهروی هم ساعتی از شبانه روز را انتخاب میکنم که کمترین برخوردی را با مردم کوچه- خیابان داشته باشم.
در این سالها تا میتوانستم ارتباط خود را با انسانهای جهان اطراف قطع کرده و به دنیای کتاب و فیلم پناه بردم و تا میتوانستم حلقه ارتباطی خود را محدود و محدودتر کردم تا شاید کمی از آرامشی که زندگی با این مردم از انسان سلب میشود را بازیابم.
در این سالها به عینه دیدم که هر کسی بیشتر وطنفروشی کند، هر کسی بیشتر نان به نرخ روزخور باشد، هر کسی بیشتر ریاکار و دور باشد، هر کسی بیشتر کاسب مسلک و منافق بوده و جامعه و مملکت و مردم را به سخره بگیرد، توسط همین جامعه بر اوج کشیده میشود و در مقابل انسانهای نجیب و کمتوقع و در کل وطندوستان آماج توهین و ناسزا و تحقیر قرار میگیرند.
در این چند سال به عینه دیدم که در این سرزمین هر که بیشتر از ایران دفاع کرده و به این مردم و مملکت دل بسوزاند، بیشتر لجنمال میشود. هر کسی که از امید و زندگی در این سرزمین دفاع کرده و برضد تحریم و حمله نظامی دشمن سخن بگوید، آماج توهین قرار میگیرد. هر کسی که از نمادهای ملی دفاع کند و برای این کشور دل بسوزاند، بیشتر مورد خشم و کینه عمومی قرار میگیرد و در مقابل هر که بیشتر دروغ بگوید، هر که بیشتر در ناامیدی جامعه بکوشد و هر که بیشتر به رذالت و دورویی آلوده باشد و هر که بیشتر به نمادهای ملی و وطنی لگدپرانی کرده و با دشمنان این سرزمین همصدا شود، بر شانههای جامعه نشانده میشود.
خلاصه عجیب سرزمین و عجیب ملتی است و مدام این ذکر «سفیان ثوری» از تذکرهالولیاء، عطار نیشابوری به ذهنم متبادر میشود:
"و او را همسایه ای وفات کرد. به نماز جناره او شد. بعد از آن شنید که مردمان میگفتند: «که او مردی نیکو بود»
سفیان گفت: «اگر دانستمی که خلق از او خشنود بگردند به نماز جنازه او نرفتمی، زیرا که تا مرد منافق نشود، خلق از او خشنود نگردند»
🆔@world_order
🔴جنگی که برای تسلیم تهران آغاز شده بود، به کابوس دو جبههای پنتاگون بدل شده است؛ محاصره دریایی عربستان و فلج شدن ماشین جنگی ترامپ / رویترز
🔴جبهه دوم واشنگتن
🔴تهدید یمنیها مبنی بر اعمال محاصره دریایی همهجانبه علیه بنادر عربستان سعودی در دریای سرخ، شعلههای جنگ ایران را بیسابقه گسترش داده و ارتش ایالات متحده را در آستانه یک بحران استراتژیک قرار داده است. ممانعت از بارگیری و تخلیه کشتیها در بنادر سعودی، پتانسیل مسدود کردن هفت درصد دیگر از عرضه جهانی نفت را در پی دارد. در حالی که ریاض هنوز درخواست رسمی برای مداخله نظامی واشنگتن ارائه نکرده، دونالد ترامپ وعده داده است در صورت انسداد این کریدور حیاتی، وارد عمل خواهد شد.
🔴با این وجود، گشودن یک جبهه جدید برای ماشین جنگی آمریکا که اکنون تمام تمرکز خود را بر توقف حملات تهران و حفظ محاصره بنادر ایران در خلیج فارس معطوف کرده، به هیچ وجه ساده نخواهد بود. جنگی که در ابتدا به عنوان یک کمپین بمباران متمرکز برای تسلیم سریع ایران طراحی شده بود، اکنون در حال تبدیل شدن به یک سردرد سیاسی و نظامی پیچیده برای کاخ سفید است.
🔴فرسایش زرادخانههای آمریکا
🔴رویارویی مستقیم با مبارزان سرسخت یمنی که پیشتر از کمپینهای سنگین بمباران ائتلاف سعودی و حملات پیشین آمریکا جان سالم به در بردهاند، به معنای دوپاره شدن منابع قدرتمند اما محدود پنتاگون در میان دو جبهه فعال است. نیروی دریایی ایالات متحده ناچار خواهد بود ناوهای جنگی خود را از خلیج فارس به سواحل یمن منتقل کند تا پوشش پدافندی لازم در برابر موشکهای یمنی فراهم سازد. رهگیری و انهدام مستمر پرتابهها، به شدت باعث تحلیل رفتن ذخایر استراتژیک مهمات و رهگیرهای پدافند هوایی آمریکا خواهد شد.
🔴با وجود ادعاهای سخنگوی پنتاگون مبنی بر در اختیار داشتن زرادخانهای عمیق و آمادگی کامل، تاریخچه مقاومت یمنیها واقعیتی متفاوت را دیکته میکند. کمپینهای نظامی سال گذشته که نیازمند استقرار دو ناو هواپیمابر، بمبافکنهای استراتژیک بی-۲ و دهها جنگنده بود، ثابت کرد حتی سنگینترین قدرت آتش نیز نمیتواند توانایی این گروه را در فلج کردن ترافیک بابالمندب نابود کند.
🔴بنبست لجستیک دریایی
🔴درگیری همزمان در دو کارزار بزرگ، محدودیتهای لجستیکی ارتش ایالات متحده را به عنوان ثروتمندترین نیروی نظامی جهان عیان کرده است. هماکنون، بیش از بیست ناو جنگی و صدها هواپیمای نظامی در خاورمیانه مستقر هستند و ناوگان دریایی آمریکا به دلیل ضربآهنگ بالای عملیاتها، بسیار طولانیتر از استانداردهای معمول در دریا باقی ماندهاند. این استقرارهای فرسایشی، علاوه بر خستگی مفرط نیروها، نیاز مبرم شناورها به تعمیر و نگهداری اساسی را تشدید کرده است.
🔴گشودن یک جبهه تازه در مجاورت یمن، نیازمند بازتوزیع گسترده منابع هوایی و دریایی است و داراییهای اطلاعاتی حیاتی را نیز منحرف خواهد کرد. با این حال، تداوم محاصره دریایی ایران توسط ایالات متحده، زنجیره تامین و لجستیک حوثیها را نیز تحت فشار فزایندهای قرار داده است و استمرار این نبرد، چالشی موجودیتی برای خطوط تدارکاتی هر دو سوی این تقاطع مرگبار ژئوپلیتیک به شمار میرود.
🆔@world_order
فایننشال تایمز: مقامات آمریکا معتقدند مذاکره با دولت ایران به جایی نمی رسد و برنامه تغییر رژیم را دوباره در دستور کار قرار دادهاند.
🔹راون پاول (پدر سناتور فعلی رند پاول و نماینده سابق کنگره آمریکا از ایالت تگزاس):
تصویب
NDAA
به معنای از دست دادن حاکمیت ملی آمریکا است.
با نمایندگان خود تماس بگیرید!
https://x.com/i/status/2079999605383508093
متنگفتگو:
🔹راون پاول:
اما این، این یک رأی بزرگ است چون، اه، جدید است و تازه است و متفاوته، منفی است، برخلاف حاکمیت ماست. شما، ما میتونیم دلایل زیادی بیابیم که چرا نباید حتی به این فکر کنیم به این موضوع. اه، و این تا حدی کل مفهوم حاکمیت ملیِ فردی را از بین میبرد.
پس این قراره رأیگیری بزرگی باشه، خیلیها، اه، مردم زیادی این رأیگیری رو دنبال خواهند کرد امروز.
🔸مجری:
آره، و ما معمولا، ما معمولاً قانونگذاری رو تایید نمیکنیم، میدونی، اما، اه، یا مخالفت نمیکنیم، ولی واقعاً مردم باید، همانطور که گفتی دکتر پال، با نمایندگان خود در مجلس نمایندگان آمریکا تماس بگیرند و به آنها بگن که علیه NDAA رأی بدند، چون ما این رو نمیخوایم.
ما نمیخوایم، همانطور که گفتید، ما نمیخوایم ارتش خودمون رو با هیچ کشور دیگهای یکی کنیم. باید برای دفاع از ایالات متحده باشه. همین بود، تموم شد.
پس این واقعاً حرکت بدیه، و میخواستم یک کلیپ بذارم، یادم رفت، اما توماس ماسی، او واقعاً یک اصلاحیه اضافه کرد تا تلاش کنه اون بند رو حذف کنه، و مجلس نمایندگان فوقالعاده پایبند بهدمکراسی ما گفتن، «اصلاً امکان نداره. شما حتی نمیتونید رأی بگیرید.» اونا حتی اجازه ندادن که او رأی ثبتشدهای دربارهٔ اینکه آیا این بند حذف بشه یا نه داشته باشه، بنابراین این بند تو اون لایحه مونده. و اون لایحه باید تصویب نشه.
امیدوارم تصویب نشه.
امیدوارم تصویب نشه.
متاسفانه مصوبه دیشب در مجلس نمایندگان تصویب شد. حالا برای برسی به مجلس سنا خواهد رفت که احتمال تصویب ان بیشتر از احتمال تصویب نشدن ان است.
🆔@world_order