eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
544 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.5هزار ویدیو
19 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
نقش احتمالی روسیه در حملات پهپادی ایران به تأسیسات «سیا»، Reuters (خبرگزاری، بریتانیا) تحلیلگران اطلاعاتی ایالات متحده در حال بررسی این موضوع هستند که آیا روسیه با ارائه «اطلاعات دقیق هدف‌گیری» و «فناوری‌های پیشرفته پهپادی» به ایران، در حملات اخیر به تأسیسات سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) در خاورمیانه نقش داشته است یا خیر. هرچند هنوز نتیجه‌گیری قطعی به دست نیامده، اما دقت بالای این حملات، ظن همکاری مسکو را تقویت کرده است. نکات کلیدی و جزئیات گزارش: * محل و نحوه حملات: در ماه مارس، حداقل دو سایت محرمانه سیا، یکی در داخل سفارت آمریکا در ریاض (عربستان) و دیگری در شرق عراق، هدف قرار گرفتند. در حمله ریاض، از یک تاکتیک پیچیده استفاده شد؛ پهپاد اول حفره‌ای در دیوار سفارت ایجاد کرد و پهپاد دوم از طریق همان حفره وارد و منفجر شد. (این حملات تلفات جانی نداشت). * فناوری ارتقایافته روسی: مقامات و منابع اطلاعاتی غربی معتقدند روسیه پهپادهای «شاهد» ایران را ارتقا داده است. به طور خاص، گفته می‌شود مسکو سیستم ناوبری ماهواره‌ای پیشرفته و ضد پارازیتی به نام «کومتا-ام» (Kometa-M) را در اختیار تهران قرار داده که دقت این پهپادها را به شدت افزایش می‌دهد. * درز اطلاعات محرمانه (مختصات اهداف): از آنجا که مکان تأسیسات و پایگاه‌های سیا کاملاً سری است، تحلیلگران بر این باورند که کشورهای بسیار معدودی (مانند روسیه) توانایی و انگیزه جمع‌آوری و اشتراک‌گذاری چنین مختصات دقیقی را برای ضربه زدن به آمریکا دارند. * بستر استراتژیک: یک مقام سابق سیا اشاره کرده است که با توجه به اتحاد استراتژیک مسکو و تهران، کمک روسیه به ایران برای هدف قرار دادن سیا تعجب‌آور نیست، زیرا هر دو کشور به دنبال کاهش یا حذف نفوذ آمریکا در منطقه هستند. https://www.reuters.com/world/middle-east/iran-strikes-cia-facilities-prompt-questions-about-possible-russian-role-2026-07-22/
آیا آمریکا می‌تواند تنگه را با زور باز کند، The Financial Times (اقتصادی، بریتانیا) درگیری میان ایالات متحده و ایران بر سر کنترل تنگه هرمز شدت گرفته است. در تازه‌ترین رویداد، دو نفتکش یونانی متعلق به شرکت «دایناکام» که تلاش می‌کردند شبانه و با استفاده از مسیر ساحلی عمان از تنگه عبور کنند، با وجود پشتیبانی هوایی آمریکا، هدف موشک‌های ایرانی قرار گرفتند و آسیب دیدند. این حمله نشان‌دهنده چالش بسیار دشوار واشنگتن برای باز نگه داشتن نظامی این تنگه، پس از فروپاشی آتش‌بس اخیر با ایران است. نکات کلیدی: * مواضع دو طرف: دولت دونالد ترامپ تهدید کرده است که در پاسخ به هرگونه حمله به کشتی‌ها در تنگه هرمز، زیرساخت‌های ایران (مانند پل‌ها یا نیروگاه‌ها) را نابود خواهد کرد. در مقابل، تهران تأکید دارد که کشتی‌ها برای عبور باید با ایران هماهنگ شوند و کشتی‌هایی را که از مسیر «غیرمجاز» عمان استفاده می‌کنند، هدف قرار می‌دهد. * تاکتیک‌های نظامی ایران: از زمان آغاز حملات هوایی شبانه آمریکا در ۸ ژوئیه، ایران حداقل ۷ کشتی را با استفاده از پهپادهای ارزان‌قیمت (مانند شاهد-۱۳۶)، موشک‌های کروز، موشک‌های ضدکشتی و قایق‌های تندرو هدف قرار داده است. ایران با استفاده از این تجهیزات و پنهان کردن آن‌ها در سواحل، توانسته قدرت خود را در این آبراه به اثبات برساند. * چالش‌های نظامی آمریکا: فرماندهان سابق نیروی دریایی آمریکا معتقدند که از بین بردن توانایی‌های موشکی و پهپادی ایران به هفته‌ها حمله هوایی گسترده (۱۵۰ تا ۲۰۰ حمله در شب) نیاز دارد. به گفته آن‌ها، امن کردن این مسیر برای بازگشت اطمینان به شرکت‌های کشتیرانی، «معمایی غیرممکن» و بسیار زمان‌بر است. * بحران در دریای سرخ و بازار نفت: همزمان با این بحران، حوثی‌های یمن نیز کشتی‌های مرتبط با بنادر عربستان سعودی در دریای سرخ را هدف قرار داده و محاصره کرده‌اند. این ناامنی‌های فزاینده باعث شده قیمت نفت خام برنت به بالای ۹۵ دلار در هر بشکه برسد که این امر امیدهای ترامپ برای کاهش قیمت بنزین پیش از انتخابات میان‌دوره را نقش بر آب کرده است. * چشم‌انداز صنعت کشتیرانی: ایران تنها با ایجاد اختلالات پراکنده می‌تواند نرخ بیمه کشتی‌ها را به شدت بالا نگه دارد. مدیران صنعت کشتیرانی نگران‌اند که در صورت کاهش حضور نیروهای آمریکایی در منطقه، کشتی‌های تجاری در نهایت مجبور به پذیرش قوانین ایران و پرداخت «حق ترانزیت» یا هزینه خدمات به این کشور شوند؛ اتفاقی که به معنای لطمه به اعتبار جهانی و عقب‌نشینی ایالات متحده خواهد بود. https://www.ft.com/content/1cbe4fd0-6b81-42c5-bc30-070fec3cd9dd
جنگی که مردم مهارش کرده‌اند، National Review (جناح راست، آمریکا) نویسنده استدلال می‌کند که جاه‌طلبی‌های ترامپ در جنگ با ایران نه توسط کنگره یا سازوکارهای قانون اساسی، بلکه توسط افکار عمومی آمریکا مهار شده است. جنگ در فوریه بدون آماده‌سازی افکار عمومی آغاز شد — نویسنده آن را «جنگی بدون مردم» نامیده بود. پنج ماه بعد، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند ۵۷ درصد آمریکایی‌ها ورود به جنگ را تصمیم اشتباهی می‌دانند و تنها حدود یک‌چهارم آن را درست می‌دانند. نشریه اکونومیست آن را «نامحبوب‌ترین جنگ از زمان آغاز نظرسنجی‌ها» خوانده — جنگ عراق تازه در سال ۲۰۰۶ به چنین وضعی رسید. حدود ۷۰ درصد آمریکایی‌ها، شامل اکثریت دموکرات‌ها (۸۳٪)، مستقل‌ها (۷۳٪) و حتی جمهوری‌خواهان (۵۴٪)، خواهان توافق برای پایان سریع جنگ‌اند، حتی به قیمت عقب‌نشینی از اهداف حداکثری. سه‌چهارم مردم نگران گرفتار شدن آمریکا در جنگ هستند. تنها پایگاه وفادار ترامپ، جمهوری‌خواهان «مگا» هستند که حمایتشان از اعزام نیرو به ۴۰ درصد می‌رسد. نکته کلیدی مقاله، اظهارات ترامپ درباره تمایلش به تصرف جزیره خارک است، با این اعتراف که «مطمئن نیستم آمریکا تحملش را داشته باشد». به تعبیر نویسنده، این یعنی حاکمی که ترامپ بیش از همه از او می‌ترسد رهبر ایران نیست، بلکه رأی‌دهنده آمریکایی است — مردمی که یک نمایش تنبیهی سریع را تحمل می‌کنند، اما نه پیاده کردن تفنگداران دریایی زیر آتش در یک پایانه نفتی خارجی را. https://www.nationalreview.com/2026/07/a-war-restrained-by-the-people/
✍فرهاد قدوسی ۱/۳ 🔹در مورد «تنگه هرمز» خلط مبحث میان دو کاربرد مختلف برای این‌ تنگه، باعث ابهام‌ و عدم درک اهمیت‌ تنگه برای پایان‌ جنگ و اختلاف نظرها شده است. دو کاربرد تنگه: 1. تنگه به‌عنوان ابزار و سلاح اقتصادی برای پایان دادن به جنگ: ابزاری جهت متوقف کردن تعرضات و تجاوزات آمریکا و اسرائیل علیه ایران. 2. تنگه به‌عنوان ابزار درآمدزایی پس از جنگ: وسیله‌ای برای دریافت غرامت، تأمین هزینه‌های بازسازی و جبران خسارات جنگ. این دو مقوله با هم مخلوط شده‌اند و مشکلاتی ایجاد کرده‌اند. از همان ابتدا هم وارد شدن به بحث «درآمدزایی از تنگه» تا حدی اشتباه بود؛ چون دقیقاً همین‌جاست که بحث‌های حقوقی و اقتصادیِ مفصلی مطرح می‌شود که: *« آیااین کار مطابق حقوق بین‌الملل هست یا نیست؟»* یا *« آیااصلاً درآمدی دارد یا ندارد که به تبعات بستن و کنترل تنگه بیارزد؟ عده‌ای می‌گویند ۸۰ میلیارد دلار و عده‌ای دیگر می‌گویند ۸ میلیارد دلار در امد دارد»* مسئله‌ی تنگه به‌عنوان ابزار درآمدزایی در حال حاضر تا قبل از پایان‌جنگ چندان مهم نیست. آنچه اکنون اهمیت حیاتی دارد، تنگه به‌عنوان یک سلاح اقتصادی برای پایان دادن به جنگ است. اساساً استراتژی «جنگ نامتقارن» ایران که از حدود ۳۰ سال پیش (یا حتی زودتر، از حوالی دهه ۱۹۹۰) در حال تدوین بوده، بر همین مبنا استوار است که با بستن یا ناامن کردن تنگه، می‌توانیم فشار اقتصادی مستقیمی به آمریکا وارد کنیم. در تمام جنگ‌های قبلی که آمریکا در آن‌ها درگیر بوده و حتی در ان مواردی که امریکا شکست خورد و یا متوقف شد — به عنوان‌مثال جنگ ویتنام، عراق، یا افغانستان — دولت‌ها و گروه‌های متخاصم توانایی ضربه زدن نظامی به آمریکا در خاک این کشور را نداشتند. اثرات جنگ‌هایی مانند عراق یا افغانستان به بدنه و عمق جامعه آمریکا منتقل نمی‌شد. البته در جنگ ویتنام، به دلیل تعداد بالای کشته‌ها (حدود ۵۵ هزار نفر) و اجباری بودن سربازی، اثر مستقیمی بر جامعه گذاشت و نهضت ضد جنگ را شکل داد. اما پس از آن، با حرفه‌ای شدن ارتش و لغو سربازی اجباری، اثر جنگ‌ها بر جامعه آمریکا بسیار کمتر شد و بخش بسیار کوچکی از مردم درگیر تبعات مستقیم آن می‌شدند و میشوند. اما شرایط این‌جنگ و تعرض امریکا و اسراییل علیه ایران تا حد قابل توجهی متفاوت است. برای اینکه این جنگ تمام شود، باید یکی از این دو اتفاق بیفتد: * وارد شدن ضربه‌ی کیفی به زندگی در اسرائیل: اینکه خود اسرائیل (به‌عنوان تحریک‌کننده اصلی جنگ) آسیب ببیند و درخواست آتش‌بس دهد. تقریباً در جنگ ۱۲ روزه همین اتفاق افتاد؛ یعنی نتانیاهو متوجه شد به تنهایی نمی‌تواند بجنگد و آمریکا هم قرار نیست به شکل مستقیم وارد شود، لذا با واسطه قرار دادن ترامپ درخواست آتش‌ بس کرد و با چند روز تاخیر اتش بس حاصل شد. * وارد کردن فشار مستقیم به ترامپ و جامعه آمریکا: استراتژی جنگ‌ نامتقارن ایران بر این فرض مبتنی است که وارد کردن فشار نظامیِ مستقیمِ هم‌ سطح با قدرت آمریکا برای ایران احتمالا امکان‌پذیر نیست— اگرچه پیشرفت‌های پس از جنگ ۴۰ روزه نشان داد که از لحاظ توان ضربه زدن نظامی نیز رشد خیلی زیادی داشته‌ایم. اما این عدم برابری در ضربه زدن‌ نظامی را می‌توان با استفاده از تنگه، وارد کردن ضربه و فشار اقتصادی تا حد قابل توجهی جبران کرد. البته این‌ امر مبتنی بر فرض سوم‌ دیگر تاب اوری بیشتر جامعه ایران‌ نسبت به امریکا است.‌ این جنگ‌ از نادر مواردی است که به خاطر اتحاذ این‌استراتژی جنگ نامتقارن که حتی بفضی کارشناسان امریکایی هم اذعان دارند ایران از طریق آن می‌تواند فشار جنگ را به داخل جامعه آمریکا منتقل کند. قصد این است که با ایجاد فشار اقتصادی، بالا بردن قیمت بنزین و افزایش نرخ بهره‌ی اوراق قرضه ( با بالا بردن هزینه استقراض که مدیریت اقتصادی را برای دولت آمریکا بسیار سخت می‌کند )،... و ایجاد نارضایتی عمومی فشار سیاسی به ترامپ‌ و هیئت حاکمه امریکا وارد شود. افزایش نرخ بهره کارت‌های اعتباری، وام مسکن و خرید خودروی مردم تأثیر می‌گذارد، به داخل جامعه آمریکا فشار می‌آورد و نارضایتی ایجاد می‌کند؛ در نهایت این فشار مردمی ممکن است منجر به تغییر رفتار دولت آمریکا شود. این استراتژی کاملاً مشابه همان استراتژی فشاری است که امریکا با وضع تحریم‌ها و بمباران زیرساخت‌ها (پل‌ها، جاده‌ها، آب و...) به ایران وارد می‌کند تا رفتار ایران را تغییر دهد. طرف‌های قبلی که با آمریکا می‌جنگیدند توانایی انتقال چنین فشاری را نداشتند و حداکثر می‌توانستند به نیروهای نظامی آمریکا حاضر در کشور خودشان ضربه بزنند؛ اما ایران در قالب این جنگ نامتقارن، توانایی انتقال این فشار به سطوح مختلف جامعه آمریکا را دارد. ۲/۳ 🔹یک‌سری فشارها و ضربات —آن‌طور که انتظار می‌رفت نه به اسرائیل و نه به جامعه آمریکا وارد نشد و یا نمی‌شود.
در مورد اسرائیل: محور مقاومت بعد از عملیات ۷ اکتبر بر این باور بود که با انجام یک جنگ محدود هنوز میشود بر اسرائیل فشار قابل توجه و موثری وارد کرد. به این‌معنی که آب را به تدریج و ارامی داغ کرد و مثل وضعیت «قورباغه‌ای که در آب آرام‌آرام گرم می‌شود و می‌پزد» با یک جنگ فرسایشی کم شدت و طولانی اسراییل را پخت. اما آب عملا خیلی گرم نشد؛ زیرا تمام فشارهای اقتصادی به جامعه اسرائیل منتقل نگردید و هزینه‌های آن را آمریکا تقبل کرد (حداقل ۳۰ تا ۴۰ میلیارد دلار یا حتی بیشتر به صورت مستقیم کمک کرد). در نتیجه، فشار اقتصادی چندانی به جامعه اسرائیل وارد نشد و آن‌ها خیلی زود توانستند از نظر اقتصادی به روال عادی برگردند. در مورد خود آمریکا: روشی که آمریکایی‌ها از زمان جنگ ویتنام برای تامین هزینه های جنگ استفاده میکنند روشی بدیع در تاریخ جنگها است. در طول تاریخ، جنگ‌ها همواره هزینه‌بر بوده‌اند و شاهان مجبور می‌شدند مالیات‌ها را افزایش دهند که همین امر باعث نارضایتی عمومی می‌شد. اما دولت آمریکا به جای مالیات گرفتن مستقیم از مردم اقدام به «استقراض» با فردش اوراق قرضه میکند اقدامی که آثار منفی خود را در آینده نشان میدهد و مردم بسیار دیرتر، پس از جنگ با آثار منفی ان روبرو میشوند. مردم آمریکا اکثرا هنوز متوجه تبعات ۴۰ تریلیون دلار بدهی ناشی از این جنگ‌ها نیستند، اما این بدهی بالا بتدریج دارد آثار خود را در زندگی مردم‌ نشان‌ میدهد. تا زمانی که سیستم «پترودلار» برپاست و کشورهای دنیا حاضرند اوراق قرضه آمریکا را بخرند، این سیستم مانند طرح‌های هرمی (پانزی) پنهان می‌ماند و به کار خود ادامه می‌دهد. *یانس واروفاکیس* (وزیر اقتصاد سابق یونان) اسم این سیستم را «گلوبال مینوتور» (Global Minotaur) گذاشته بود؛ موجودی افسانه‌ای در یونان باستان که معتقد بود این ساختار نهایتاً اقتصاد جهانی را نابود خواهد کرد، اما فعلاً صدایش در نیامده و آن‌ها می‌توانند آن را ادامه دهند. بنابراین، جنگ تاکنون هزینه مستقیم و محسوسی برای مردم آمریکا نداشته است. در مورد تلفات انسانی و ارتش حرفه‌ای: نظر برخی کارشناسان (مثل آقای دکتر فواد ایزدی) که می‌گویند *«اگر تعداد کشته‌های آمریکا به ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر برسد، بازدارندگی ایجاد می‌کند»* در کلیت درست است، اما حتی این مسئله هم ان تأثیر سابق را ندارد؛ به چند دلیل: 1. حرفه‌ای شدن ارتش: ارتش آمریکا اکنون یک ارتش حرفه‌ای است؛ مردم می‌گویند *«وظیفه‌شان است بجنگند، پول می‌گیرند، حقوق دریافت می‌کنند و کشته شدن هم بخشی از شغلشان است.»* ترامپ هم مانور روی این ایده را شروع کرده و مثلاً در پستی اخیر اشاره کرده *«ما فقط ۱۹ کشته داده‌ایم، در حالی که در ویتنام ۵۵ هزار نفر کشته شدند.»* 2. ساختار طبقاتی و نژادی ارتش: ارتش آمریکا همواره ابزاری برای پله‌ی ارتقای اجتماعی (Social Mobility) طبقات پایین‌تر بوده است. و به علاوه الان تاحدی جنبه نژادی هم‌ پیدا کرده بخش قابل توجهی از بدنه ارتش را سیاهان و «هیسپانیک‌ها» (اسپانیایی‌تبارها) یعنی فرزندان خانواده‌های مهاجران تشکیل می‌دهند. در صورت داشتن‌گرین‌کارد خدمت در ارتش امریکا گرفتن تابعیت را تسریع خواهد کرد و یا کمک به دادن اقامت به بعضی بستگان درجه اول میشود.‌ بنابراین، تلفات نظامی تا یک آمار مشخص (مثلاً زیر صد نفر) در جامعه آمریکا خیلی مؤثر نیست و توجه زیادی هم جلب نمی‌کند. البته اعدادي در حدود ۱۰۰۰ نفر تلفات تاثیر خود را خواهد داشت.‌ از طرف دیگر، اگر تلفات خیلی بالا برود (مثلاً بالای ۱۰ هزار نفر)، ممکن است باعث تحریک ناسیونالیسم و غرور آمریکایی شده و آن‌ها را به سمت استمرار جنگ و پاسخ شدیدتر ببرد. يعني در این زمینه يک عدد بهينه وجود دارد. نتیجه‌گیری: ضربه ای که از همه ضربات مؤثرتر است، ضربه اقتصادی است. ترامپ از اول قول داده بود که وارد جنگ جدیدی نمی‌شود و وضع اقتصادی‌ هم مستقل از جنگ بخاطر اعمال بی حساب و کتاب تعرفه ها و عدم‌تولید شغل های جدید متزلزل است. از طرف دیگر «هوش مصنوعی» هم واجد حبابی است که بسیاری منتظر ترکیدن ان هستند. گلوگاه هوش مصنوعی در امریکا تامین انرژی مورد نیاز مراکز داده و هزینه این‌ انرژی است. بعضی از شرکت‌ها بدنبال ایجاد مراکز داده در خاورمیانه و در کشورهایی مثل امارات و قطر به جهت استفاده از منابع انرژی ارزانتر این مکان‌ها بوده اند. اگر در اثر جنگ جاری با بسته شدن‌تنگه هزینه انرژی بالا برود و ضرباتی به مراکز داده (Data Centers) و شرکت‌های هوش مصنوعی در خاورمیانه (مثلاً در امارات، بحرین و...) وارد شود، در تسریع در ترکاندن این حباب موثر خواهد بود و بازار سهام را بسیار متزلزل خواهد کرد.
۳/۳ ضربه اقتصادی گسترده و موثر منجر به افزایش نرخ بهره اوراق قرضه، افزایش تورم و هزینه مواد غذایی و انرژی و بنزين و در نتیجه ایجاد رکود در اقتصاد امریکا و اقتصاد جهانی خواهد شد. تجربه نشان داده ترامپ به این نشانگرها اقتصادی بسیار حساس است و واکنش نشان میدهد. فقط نباید عجله کرد. او مثل بسیاری از افراد وقتی مشکل رفع(ولو به طور موقت) شد، توبه می شکند و فیلش یاد هندستون میکند و به راه گذشته خود برمی‌گردد. وقتی توبه اش واقعی خواهد بود که بر لبه پرتگاه [مرگ] اقتصادی قرار گرفته باشد. 🆔@world_order
وال استریت ژورنال: بازسازی سریع زیرساخت‌های ایران، اسرائیل را غافلگیر کرد 🔹روزنامه وال استریت ژورنال در گزارشی بر اساس بررسی تصاویر ماهواره‌ای و اظهارات مقام‌های اسرائیلی و غربی نوشت: ایران با سرعتی فراتر از انتظار، زیرساخت‌های آسیب‌دیده از حملات آمریکا و (رژیم) اسرائیل را بازسازی کرده و این موضوع نگرانی‌هایی را در میان مقام‌های اسرائیلی ایجاد کرده است. 🔹در ادامه این گزارش آمده است: بازسازی سریع تاسیسات ایران از پایگاه‌های موشکی در دل کوه‌ها تا پل‌ها، بنادر و مراکز تولیدی، نشان‌دهنده توان صنعتی و تاب‌آوری بالای این کشور در برابر کارزار بمباران گسترده‌ای است که بیش از ۲۰ هزار حمله را شامل شده است.
✍الله‌کرم مشتاقی ❌با بالا رفتن قیمت نفت، حملات کوبنده ایران علیه اهداف دشمن و بی نتیجه بودن حملات اخیر آمریکا، دوباره دوگانه درخواست مارک روبیو برای مذاکره و تهدیدهای آنچنانی ترامپ برای مرعوب کردن ایران و وادار کردن مقامات ما برای بازگشت به میز مذاکره شروع شده است. ⚠️ دفعه قبل که آتش بس برقرار شد همان ایامی بود که ترامپ تهدید می‌کرد ایران را به عصر حجر برمی‌گرداند! همزمان تصویر [ ساخته شده توسط هوش مصنوعی] آقای عراقچی نیز منتشر شد که تک‌زنگ‌های وزیر خارجه آمریکا را بی‌پاسخ گذاشته. 💢 این تکنیک آنهاست تا ما را دچار شک و تردید کنند. باید به کوبیدن بر سر دشمن ادامه بدهیم. نباید به آنها فرصت تنفس داد. 🆔@world_order
۱/ دیپلماسی عمومی منطقه‌‌ای ایران؛ مشکل از کجاست؟ محمدرضا عشوری وقتی از دیپلماسی عمومی ایران سخن به میان می‌آید، معمولاً بحث به سرعت به موضوعاتی مثل محدویت‌های رسانه‌‌ای، بودجه، تحریم یا ضعف زیرساخت‌ها کشیده می‌شود. همه این عوامل مهم‌اند، اما به گمان من مسئله اصلی جای دیگری است. مسئله این است که ما پیش از آنکه جهان عرب را «مخاطب» خود بدانیم، آن را «موضوع سیاست» خود دانسته‌ایم. این دو نگاه، تفاوتی بنیادین دارند. وقتی کشوری را «موضوع سیاست» می‌بینید، طبیعی است که تحلیل‌های شما حول محور دولت‌ها، بحران‌ها، ائتلاف‌ها و موازنه‌های قدرت شکل بگیرد. اما وقتی همان کشور را «مخاطب» می‌بینید، پرسش‌های دیگری مطرح می‌شود: دانشجوی مصری و اردنی و.. امروز چه تصویری از ایران دارد؟ جوان بیست‌ساله قطری و اماراتی چگونه اخبار خود را دریافت می‌کند؟ چه کسانی در عربستان بر افکار عمومی اثر می‌گذارند؟ مهم‌ترین دغدغه نسل جدید کویتی، عمانی یا حتی سوری و عراقی چیست؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها را ندانیم، هر اندازه هم که پیام تولید کنیم در واقع در حال سخن گفتن با تصویری خیالی از مخاطب هستیم، نه با خودِ مخاطب. به نظر می‌رسد یکی از خلأهای جدی سیاست خارجی ایران، فقدان یک نظام مستمر برای مطالعه افکار عمومی جهان عرب است. ما مراکز متعددی برای تحلیل تحولات سیاسی، امنیتی و راهبردی منطقه داریم، اما واقعا چند مرکز را می‌توان نام برد که به‌ صورت مداوم نگرش نسل جدید عرب، تحولات فرهنگی، تغییرات رسانه‌ای یا روندهای هویتی را رصد کنند؟ این خلأ فقط یک ضعف پژوهشی نیست، یک ضعف سیاست‌گذاری است. دیپلماسی عمومی، پیش از آنکه هنر سخن گفتن باشد، هنر شناختن است. کشوری که مخاطب خود را نشناسد، حتی اگر بهترین پیام را هم تولید کند، تضمینی برای شنیده شدن آن وجود ندارد. شاید زمان آن رسیده باشد که به جای پرسیدنِ «چه بگوییم؟» ابتدا بپرسیم: «اصلاً با چه کسی حرف می‌زنیم؟» اگر پاسخ این پرسش روشن نباشد، بعید است پاسخ پرسش اول نیز راهگشا باشد. 🆔@world_order
بازدهی اوراق قرضه ۳۰ ساله خزانه‌داری آمریکا به ۵.۱۸ درصد جهش کرد؛ این بالاترین سطح آن در ۱۹ سال گذشته است. ​آخرین باری که این نرخ تا این حد بالا بود به سال ۲۰۰۷، درست پیش از بحران مالی جهانی(۲۰۰۸)، بازمی‌گردد. ​در آن زمان، بدهی ملی آمریکا ۸.۴ تریلیون دلار بود، اما امروز به ۳۹.۴ تریلیون دلار رسیده است. نرخ بهره همان است، اما حجم بدهی تقریباً ۵ برابر شده! ​اکنون هزینه پرداخت سود این بدهی به‌تنهایی سالانه بیش از ۱ تریلیون دلار است. این یعنی قبل از اینکه دولت حتی یک سنت صرف هزینه‌های دیگر کند، سهم هر خانوار حدود ۷,۷۰۰ دلار می‌شود. ​تاوان بدهی‌های آمریکا اکنون دامن‌گیر همه شده است. https://x.com/i/status/2080334032655495171
رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین: 🔹حداقل ۱۵ نفر از تراستی( افراد مورد اطمینان نظام برای انتقال پول نفت) فرار کرده‌اند و میلیارد ها دلار ثروت ملی را برده‌اند
برخی منابع : ترامپ به میانجی ها اطلاع داده است ایالات متحده حمله محدود به تاسیسات کوه کلنگ را خاتمه جنگ با ایران اعلام کرده است. 👆پ ن: خوب الان دست و پاها در ایران شل شده و راه توافق و آتش‌بس باز می‌شود و باز ترامپ رهایی پیدا می‌کند از نفت بالای ۱۱۰ دلاری این بار رحم به این بشر خیانت هست و آن مسئولی که این کار را کرد دیگر قطعا «دلسوز» نیست… https://t.me/kriyaassess