eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
545 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.5هزار ویدیو
19 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
✍️سکوت محض در سیلیکون‌ولی محمدرضا اسلامی 🔵 سیزده شب زیربناهای جنوب ایران زیر بمباران بیرحمانه قرار گرفت. نیروی مهاجم به ایران به صراحت و روشنی گفت که در این حملات، تنها «اهداف نظامی» نیستند بلکه زیرساخت‌های حیاتی کشور هدف بمباران هستند. برج مراقبت فرودگاه چابهار، تأسیسات حمل‌ونقل، پل‌ها، دکل‌های مخابراتی و بخش‌هایی از زیرساخت‌هایی که به مردم عادی خدمت می‌کنند، هدف قرار گرفتند ولی از ایرانیان مقیم سیلیکن‌ولی صدایی برنخاست. دیدن چنین صحنه‌هایی در جنوب کشور، برای هر ایرانی که اندکی احساس تعلق به این سرزمین داشته باشد، دردناک است. اما آنچه بیش از خود این حملات تکان‌دهنده بود، سکوت بخش قابل توجهی از ایرانیان فعال در حوزه تکنولوژی در سیلیکون‌ولی بود؛ افرادی که در ماه‌های گذشته تقریباً هر روز درباره آینده سیاسی ایران، دموکراسی، آزادی و حمایت از رضا پهلوی (به شکل‌رگباری) محتوا تولید می‌کردند. با این حال، هنگامی که زیرساخت‌های کشورشان هدف حمله قرار گرفت، بسیاری از آنان حتی حاضر نشدند یک جمله ساده بنویسند: «حمله به زیرساخت‌های ایران محکوم است.» این سکوت، اتفاقی نیست. سکوت نیز یک موضع سیاسی است. ▪️دو پرسش از ایرانیان سیلیکون‌ولی مطرح است: 🔴۱- نخستین پرسشی که این رفتار آنها ایجاد می‌کند، این است که آیا دغدغه اصلی این افراد واقعاً «ایران» است یا صرفاً تغییر «حکومت»؟ این دو، یکی نیستند. کسی که برای ایران فعالیت می‌کند، تخریب زیرساخت‌های کشور، آسیب دیدن مردم و ضربه خوردن به سرمایه ملی را، فارغ از اینکه چه حکومتی بر سر کار باشد، محکوم می‌کند. اما اگر همه حساسیت‌ها فقط تا جایی ادامه داشته باشد که به «پروژه تغییر حکومت»بیندیشد، آن‌گاه باید پذیرفت که «اولویت او ایران نیست»؛ بلکه اولویت پروژه سیاسی مورد علاقه‌ی فرد است. می‌توان با حکومت یک کشور مخالف بود و در عین حال، حمله به زیرساخت‌های کشور را محکوم کرد. این دو هیچ تناقضی با یکدیگر ندارند. اتفاقاً وطن‌دوستی دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند؛ آنجا که منافع ایران را از امر سیاسی تفکیک کنیم. 🔴۲- نکته دوم، مسئله‌ای است که شاید سال‌ها درباره آن کمتر صحبت شده است: موفقیت در فناوری، لزوماً به معنای بلوغ سیاسی و اجتماعی نیست. بسیاری از ایرانیان موفق در سیلیکون‌ولی، بدون تردید از برجسته‌ترین متخصصان ریاضیات، مهندسی و علوم کامپیوتر هستند و دستاوردهای ارزشمندی دارند. اما تجربه این سال‌ها نشان داده است که توانایی ساخت یک استارتاپ‌ چند میلیون دلاری (یا طراحی پیچیده‌ترین سامانه‌های هوش مصنوعی)، الزاماً به معنای درک پیچیدگی‌های تاریخی، اجتماعی و سیاسی سرزمین ایران نیست. در واقع، یکی از خطاهای رایج نخبگان فناوری، این تصور است که چون در حل مسائل مهندسی موفق بوده‌اند، پس می‌توانند مسائل چندلایه یک جامعه نَود میلیونی را نیز با همان نگاه خطی و ساده‌انگارانه تحلیل کنند. زیستن در فضای گلخانه‌ای باعث می‌شود تا افراد فراموش کنند که سیاست، الگوریتم نیست. جامعه، کد نرم‌افزار نیست. ایران، مسئله‌ای نیست که با چند نمودار، چند توییت یا چند شعار قابل حل باشد. اتفاقات اخیر این شکاف را آشکارتر از همیشه نشان داد. بسیاری از کسانی که ماه‌ها خود را دلسوز ایران معرفی می‌کردند، در آزمونی بسیار ساده مردود شدند؛ آزمونی که حتی نیازمند هزینه دادن نبود. نه انتظار می‌رفت موضعِ پیچیده‌ای بگیرند و نه بیانیه‌ای طولانی منتشر کنند. تنها انتظار این بود که حمله به زیرساخت‌های کشورشان را محکوم کنند. همین. اما سکوت کردند. و سکوت، همیشه بی‌طرفی نیست؛ گاهی بیانگر اولویت‌های واقعی انسان است. چنین وانمود کردند که گویی ۱۳ شب بمباران زیرساخت جنوب امر مهمی نیست. ▪️▪️▪️ این روزها، بسیاری از چهره‌های فعال ایرانی در حوزه فناوری، ناخواسته برای خود کارنامه‌ای به جا گذاشتند؛ کارنامه‌ای که نشان می‌دهد میان شعارهای وطن‌دوستانه و واکنش در لحظات حساس، فاصله‌ای جدی وجود دارد. اعتماد عمومی نه با هشتگ ساخته می‌شود، نه با ویدئوهای پرمخاطب و نه با دنبال‌کننده‌های شبکه‌های اجتماعی. اعتماد، در لحظه‌ای ساخته می‌شود که منافع سرزمین و تمدن ایران، بدون هیچ قید و شرط سیاسی، بر هر ملاحظه دیگری مقدم شمرده شود. شاید سال‌ها بعد، کسی تعداد توییت‌ها، لایک‌ها یا مصاحبه‌های این افراد را به خاطر نیاورد؛ اما «غیبت صغری» و سکوتشان در روزهایی که زیرساخت‌های جنوب ایران بیرحمانه هدف حمله قرار گرفت، در حافظه بسیاری از ایرانیان باقی خواهد ماند.
✔️‍ جامعه موازی و چهره‌های ناشناخته ✍🏻سهند ایرانمهر شخصاً تا پیش از این، نام «نیما تکیدو» را نشنیده بودم؛ هرچند او بیش از یک میلیون دنبال‌کننده در اینستاگرام و رقمی نزدیک به همین میزان در یوتیوب دارد. اما طول نکشید که دریافتم او اصولاً در میان افراد بزرگسال شناخته‌شده نیست. حالا خبر رویدادی که با هجوم ۱۵ هزار نفر از کنترل خارج شده تعجب بسیاری برانگیخته شده است. البته این تعبیر که «کسی او را نمی‌شناسد»، شاید ناشی از نوعی قضاوت خودبرترپندارانه باشد؛ این باور غلط که نسل بزرگسال تنها زمانی کسی را به رسمیت می‌شناسد که یا هم‌نسل خودش باشد یا دغدغه‌هایش با دغدغه‌های آنان همسو گردد. معمولا واکنش کلیشه‌ای ما به چنین خبرهایی، بی هیچ تقلای ذهنی، در همین یک جمله خلاصه می‌شود: «دیگر نسل جدید است؛ کاری نمی‌شود کرد!» حال آنکه این ماجرا را نمی‌توان با یک جمله ساده و تحقیرآمیز از سر گذراند که «نسل جدید سطحی شده است». آنچه رخ داده، نشانه‌ای روشن و بی‌تعارف از یک دگرگونی آرام اما عمیق در ساختار مرجعیت اجتماعی است؛ تغییری که اگر نادیده گرفته شود، فهم ما از جامعه امروز بسیار ناقص و بی‌ارزش خواهد بود. وقتی یک بلاگر با یک‌ونیم میلیون دنبال‌کننده می‌تواند تنها با یک فراخوان، پانزده هزار نوجوان را به نقطه‌ای مشخص بکشاند، در حالی که بسیاری از بزرگسالان حتی نام او را نشنیده‌اند، این اتفاق حامل چند پیام مهم است. اولین پیام این ماجرا، شکاف نسلی در مرجعیت است به این معنا که مرجعیت دیگر از رسانه ملی، نهادهای رسمی، دانشگاه یا حتی چهره‌های شناخته‌شده‌ی اجتماعی، سیاسی یا هنری دیروز نمی‌آید. نوجوان امروز در زیست‌جهان دیجیتال زندگی می‌کند؛ جایی که الگوریتم اینستاگرام و تیک‌تاک و یوتیوب برایش مرجع می‌سازند. ممکن است فردی برای والدین کاملا ناشناخته باشد، اما در جهان نوجوانان قدرت بسیج اجتماعی داشته باشد؛ قدرتی که نسل‌های دیگر حتی از وجودش خبر ندارند چون اصولا دغدغه‌هایش هم‌‌سنگ دغدغه آنان نیست. کافی است به صفحه نیما تکیدو در اینستاگرام بروید و زاویه دید او از منظر یک نوجوان و چالش‌هایش با والدین یا نظام اجتماعی و فرهنگی پیرامونش را ببینید تا متوجه نزدیکی ذهنی و روحی نوجوانان با او شوید.( در محتواهای او رگه پررنگی از رویکرد سیاسی معناداری وجود ندارد). پیام دوم این رویداد، پیدایش «جوامع موازی» است. جامعه ایران دیگر یک فضای عمومی مشترک ندارد. هر نسل در شبکه‌ای جداگانه زندگی می‌کند. میلیون‌ها نوجوان در جهانی فرهنگی رفت‌وآمد می‌کنند که نسل‌های دیگر تقریباً به آن راهی ندارند و به همین علت است که بسیاری از بزرگسالان با حیرت می‌پرسند: «این آدم اصلا کیست؟» پیام سوم این ماجرا، کمبود فضاهای هویت‌ساز برای نوجوانان است. در جامعه‌ ایران که امکان مشارکت اجتماعی، تفریح سازمان‌یافته و تجربه جمعی برای نوجوان محدود و مشمول اما و اگر است، یک گردهمایی ساده حول یک اینفلوئنسر، به فرصتی برای دیده شدن، احساس تعلق و تجربه هیجان جمعی تبدیل می‌شود. بسیاری از نوجوانان شاید بیش از آنکه برای دیدن بلاگر آمده باشند، برای حضور در یک «رویداد اجتماعی» آمده‌اند؛ برای اینکه لحظه‌ای از انزوای روزمره بیرون بیایند و در جمعی هم‌سن‌وسال خود نفس بکشند آن هم در محیطی که سیاست یا جریان‌های سیاسی در آن دست نبرند. این نوجوان البته آنقدر دقیق و سیاسی نیست که بنشیند و تحلیل کند که مبادا ماجرا سیاسی نباشد اما غریزه او این اطمینان را می‌دهد که وقتی دعوت به این رویداد در هیچ شبکه تلویزیونی داخلی و خارجی یا توسط فلان نهاد و موسسه نیست بلکه یکی مثل خودشان دعوتشان کرده مطمئن می‌شود که: «این یکی داستان نمی‌شود!» نکته و‌ پیام چهارم هم اهمیت و قدرت اقتصاد توجه است. مفهوم اقتصاد توجه را نخستین‌بار هربرت سایمون، مطرح کرد: «وقتی اطلاعات فراوان می‌شود، توجه انسان‌ها کمتر به سوی چیزها جلب می‌شود.» اینجاست که شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها برای خریدوفروش توجه انسان دست به کار می‌شوند و هرکس بتواند توجه بیشتری را به خود جلب کند، به قدرت اقتصادی، فرهنگی و حتی سیاسی بیشتری دست پیدا می‌کند . قدرت در جامعه ایران همچون سایر نقاط جهان در حال جابه‌جایی است. زمانی نهادهای رسمی، رسانه‌های سراسری و چهره‌های فرهنگی توان بسیج اجتماعی داشتند اما امروز بخشی از این قدرت به شبکه‌های اجتماعی و تولیدکنندگان محتوای دیجیتال منتقل شده و‌ حتی نهادهای قدرت سنتی نیز در همین فضا دنبال مخاطب می‌گردند. هر نخبه، سیاست‌گذار یا پژوهشگری که هنوز با الگوهای دهه‌های گذشته جامعه ایران را تحلیل می‌کند و می‌پندارد از مختصات فکری آن مطلع است یا نمایندگی مطلق آن را برعهده دارد عملا بخش بزرگی از واقعیت را نمی‌بیند. 🆔@world_order
فرقی اساسی ميان دوران ايران ساسانی با ايران عصر قاجار و پهلوی در حالی که در عصر ساسانی ایران برای حفظ سلطه سرزمینی و سیاسی خود با قدرت سرزمین هایی حائل ميان خود و دشمنانش ايجاد می کرد در دوره قاجار و پهلوی، يعنی دوران سلطه استعماری و پس از آن در دوران جنگ سرد در غرب آسيا خود به سرزمينی حائل از سوی دول استعماری برای حفظ منافع استعماری شان در غرب آسيا و شبه قارّه هند و خليج فارس و شمال آفريقا تبديل شد. اين وضع چند دهه است به تاريخ پيوسته است... ✍دکتر حسن انصاری 🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
فرقی اساسی ميان دوران ايران ساسانی با ايران عصر قاجار و پهلوی در حالی که در عصر ساسانی ایران برای
بحرین (1).pdf
حجم: 1.2M
حسن انصاری: مکتوبی مهم از شادروان سيد حسن تقی زاده درباره اهميت پیگيری موضوع بحرين و تعلق تاريخی آن به ايران و کارشکنی دولت انگلیس در شناسایی مالکیت تاریخی بحرین از سوی ایران. تصحيح و انتشار از آقای دکتر محمد افشين وفائی
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
حسن انصاری: مکتوبی مهم از شادروان سيد حسن تقی زاده درباره اهميت پیگيری موضوع بحرين و تعلق تاريخی آن
محمد‌رضا پهلوی، شاه خودخوانده کودتایی و گريز‌پای ايران‌ستيز وقتی در اوج بلاهت و توهم به ميراث‌برده از پدرش بحرين، اين سرزمين چند هزار ساله ايرانی را واگذار کرد و استقلال آن را به رسميت شناخت حتی دست‌کم نکرد شرط و شروطی برای اين به رسميت شناختنش در مقابل مطرح کند. حتی در مورد واگذاری هرات در دوره قاجار هم آنان برای بريتانيای استعماری شرطی گذاشتند مبنی بر اينکه از ناحيه هرات و افغانستان خطری متوجه ايران نباشد. محمد‌رضای پهلوی بی‌خرد اما اينقدر نسبت به تاريخ ايران بی اطلاع بود که حتی در حد قاجار هم درکی تاريخی و استراتژيک نداشت. نه اين موضوع را شرط کرد و نه حتی برای اکثريت شيعه و ايرانی تبار بحرين حق حاکميت دموکراتيک و حفظ حقوق سياسی و دينی و زبانی و اجتماعی و فرهنگی‌شان را شرط کرد؛ چيزی که می توانست در راستای منافع ملی ايران باشد. خاندان پهلوی به راستی خاندانی ايران‌ستيز و تباه و نادان بودند. ✍دکتر حسن انصاری
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
حسن انصاری: مکتوبی مهم از شادروان سيد حسن تقی زاده درباره اهميت پیگيری موضوع بحرين و تعلق تاريخی آن
شادروان سيد حسن تقی زاده بهترين توصيف ها را از شخصيت ديکتاتور منش و عوامانه و در عين حال حريص رضا شاه در کتاب بالا به دست می دهد؛ اينکه چگونه نزدیکترین يارانش را قربانی کرد و چشم به اموال و زمين های بسياری داشت. عاقبت هم چه غير محترمانه از کشور اخراج شد. اين کتاب از اسناد مهم تاريخ دوره رضا خان است. ✍دکتر حسن انصاری پ. ن: زندگی تقی‌زاده به سه مرحله تقسیم می‌شود : ١. مشروطه و طرفدار غربی‌سازی ایران ٢. طرفدار غربی‌سازی آمرانه رضا پهلوی ٣. اعتدال و تعدیل مواضع و ظاهرا ایران‌دوستی
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
شادروان سيد حسن تقی زاده بهترين توصيف ها را از شخصيت ديکتاتور منش و عوامانه و در عين حال حريص رضا شا
تقریبا مطمئنم مرحوم جواد طباطبایی این کتاب شادروان علامه سید حسن تقی زاده را نخوانده بود و الا این سخنان سست را درباره عرب ها و تاریخشان نمی گفت. ✍حسن انصاری
15.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 آیت الله العظمی جوادی آملی: «هیچ فکر می‌کردیم روزی برسد که دو ابر قدرت دنیا رو مچاله کنیم. آیا این معجزه نیست؟ معجزه حتما باید یک سنگی حرفی بزند؟ 🗓 تاریخ: ۱۴۰۵/۰۴/۲۴ 🌐 سایت دفتر: https://javadi.esra.ir 📲 @daftar_ayatollah_javadi_amoli
کارشناس آمریکایی: پیروزی بر اراده ایران غیرممکن است جاشوا شوارتز، استادیار روابط بین‌الملل در مؤسسه استراتژی و فناوری کارنگی ملون، در تحلیلی برای نشریه «نشنال اینترست» با ارزیابی ابعاد نبرد نظامی آمریکا علیه ایران تأکید می‌کند که تصمیم واشنگتن برای ورود به این مناقشه یک اشتباه راهبردی بوده و اهداف اصلی آن شامل نابودی کامل برنامه هسته‌ای و سلب توان قدرت منطقه‌ای تهران محقق نشده است. وی با استناد به داده‌های میدانی توضیح می‌دهد که علیرغم برخی موفقیت‌های تاکتیکی در تضعیف نیروی هوایی و دریایی ایران، تهران توانسته است حدود ۷۰ درصد از توان موشکی پیش از جنگ خود را حفظ کند و زیرساخت‌های هسته‌ای آن نیز آسیب اندکی دیده‌اند. شوارتز تصریح می‌کند که مقامات آمریکایی با افتادن در تله «مغلطه هزینه سوخته» و نگرانی از آسیب دیدن پرستیژ سیاسی، سعی در توجیه و تداوم جنگ دارند؛ حال آنکه این رویکرد به تسلط ایران بر بازار انرژی جهانی، گران شدن سوخت برای شهروندان آمریکایی و مهم‌تر از همه، مصرف ناپایدار بیش از ۵۰ درصد از ذخایر مهمات پیشرفته آمریکا مانند موشک‌های پاتریوت و توماهاک منجر شده که بازدارندگی واشنگتن را در برابر رقبای بزرگی چون چین و روسیه به شدت تضعیف کرده است. این تحلیلگر برجسته آمریکایی در ادامه ارزیابی خود با یادآوری درس‌های تاریخی از نبردهای ویتنام، افغانستان و لبنان، خروج سریع از جنگ‌های فرسایشی را گامی حیاتی برای حفظ توان نظامی و اعتبار باقی‌مانده آمریکا می‌داند و خاطرنشان می‌سازد که برخلاف تصور حاکم بر واشنگتن، عدم برابری در «موازنه اراده» پیروزی آمریکا را غیرممکن ساخته است. به عقیده شوارتز، برای طرف ایرانی این نبرد مسئله‌ای حیاتی و مرتبط با بقای حاکمیت است، در حالی که افکار عمومی آمریکا آمادگی پرداخت هزینه‌های سنگین جانی و اقتصادی چنین جنگی را ندارند و تداوم آن تنها به ایجاد «سندرم جنگ‌زدگی» و تضعیف بیشتر بازدارندگی منجر خواهد شد. از این رو، وی نتیجه‌گیری می‌کند که ارزیابی واقع‌بینانه از معادلات قدرت ایجاب می‌کند دولت آمریکا با شجاعت سیاسی و پذیرش شکست راهبردی، به یک توافق دیپلماتیک روی آورد که در آن برخی واقعیت‌ها از جمله حفظ غنی‌سازی تحت نظارت آژانس، تداوم برنامه موشکی و نفوذ منطقه‌ای ایران به رسمیت شناخته شود تا از خسارات سهمگین‌تر به آینده اقتدار آمریکا جلوگیری گردد. منبع: https://nationalinterest.org/feature/is-there-a-right-way-to-lose-the-iran-war
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔻چرا وقف‌های جنگی می‌تواند به نفع ایران باشد؟/ نگاهی به تحول بزرگ نظامی ایران مابین دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه مهم‌ترین دستاورد ایران در فاصله میان دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه و وقفه‌های پس از جنگ ۴۰ روزه، یادگیری مداوم شیوه جنگیدن در برابر آمریکا و اسرائیل بوده است. ‌۱. در این بازه، ظرفیت موشکی کشور به شکل محسوسی افزایش یافت(بین ۳ تا ۵ برابر پیش از جنگ ۱۲ روزه) و همزمان کیفیت موشک‌ها نیز ارتقا پیدا کرد؛ از بهبود سرجنگی و مانورپذیری گرفته تا بهره‌گیری از سامانه‌های هدایت و ناوبری پیشرفته‌تر. جنگ ۱۲ روزه بزرگ‌ترین تلنگر نظامی به ایران بود تا براساس آن در فاصله ۸ ماه خود را ملزم به تحول بزرگی کند. ‌۲. حوزه اطلاعات و شناسایی نیز دستخوش تغییرات جدی شد. نقاط ضعف شناسایی و تا حد امکان برطرف شد و بانک اهداف در جنگ ۴۰ روزه و حتی در درگیری‌های اخیر به‌صورت مستمر و لحظه‌ای به‌روزرسانی شد؛ موضوعی که در هر نبردی نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. ‌۳. شاید مهم‌تر از همه، این فواصل زمانی بین جنگ و درگیری فرصتی بود تا ایران تجربه رویارویی مستقیم با آمریکا و اسرائیل را به یک بازنگری اساسی در شیوه جنگیدن تبدیل کند. به اعتقاد من، این دوره یکی از مهم‌ترین مقاطع تحول در دکترین امنیتی و نظامی ایران پس از پایان جنگ هشت‌ساله محسوب می‌شود؛ به‌ویژه در حوزه عملیات آفندی که تغییر کلانی در آن ایجاد شد. ‌۴. یکی دیگر از تغییرات مهم، طراحی سازوکارهای جایگزین برای حفظ تداوم فرماندهی و مدیریت بحران بود؛ به‌گونه‌ای که در صورت وارد آمدن ضربات سنگین به فرماندهان یا مسئولان، ساختار تصمیم‌گیری و اجرای عملیات با کمترین اختلال ادامه پیدا کند و از شوک ساختاری جلوگیری شود. به همین جهت بود که بلافاصله پس از ترور رهبر شهید و اکثر فرماندهان نظامی، سیستم نظامی کشور با سرعت و وسعت وارد فاز تهاجمی و منطقه‌ای کردن جنگ شد. ‌۵. پس از جنگ ۴۰ روزه نیز تجربه‌های به‌دست‌آمده در حوزه‌های تهاجمی و پدافندی مبنای اصلاحات تازه‌ای قرار گرفته است؛ اصلاحاتی که آثار واقعی آن در هر درگیری احتمالی و تعیین کننده بعدی آشکار خواهد شد. ‌در مجموع، وقفه‌های میان جنگ‌ها و حتی دوره‌های آتش‌بس و مذاکره، بیش از آنکه به سود آمریکا و اسرائیل باشد، فرصت راهبردی برای ایران فراهم کرده تا توان رزمی خود را بازسازی، نقاط ضعف را برطرف و قابلیت‌های نظامی خود را ارتقا دهد. ‌فرصت‌های بازیابی و تنفس برای بازیگری که برای حفظ بقا و موقعیت خود می‌جنگد، بسیار حیاتی، راهبردی و تعیین‌کننده‌تر است. ‌
یه رشتو در بلواسکای گذاشتم که مدتی بود می‌خواستم بنویسمش. داشتم اپیزود جدید از پادکست Hard Fork را گوش می‌دادم. (پادکست نيويورک تایمز دربارهٔ آخرین تحولاتِ دنیای فن‌آوری). موضوع این قسمت Kimi K3 بود، مدلِ هوشوارهٔ جدید چینی. در طول پادکست با شنیدنِ صحبت‌های دو میزبان، با خودم فکر می‌کردم لحنِ تحقیرآمیزِ مجری‌ها نسبت به هوشِ مصنوعیِ چین واقعاً تهوع‌آور شده. روایتِ همیشگی‌شان این است: چینی‌ها کپی می‌کنند، می‌دزدند، از مدل‌های آمریکایی کپی‌برداری می‌کنند. ماه‌هاست این روایت تکرار می‌شود. اما طنزِ ماجرا اینجاست: نیویورک تایمز، همان رسانه‌ای که این پادکست را منتشر می‌کند، الان شکایتی در دادگاهِ فدرال دارد. این روزنامه از OpenAI شکایت کرده که محتوای تحت کپی‌رایت را در مقیاسِ صنعتی دزدیده‌اند تا مدل‌هایشان را آموزش دهند. بدونِ رضایت، بدونِ جبران، بدونِ ارجاع. بعد همین‌ها به مدل‌های چینی می‌خندند که «کپی» می‌کنند؟ اما یک نکتهٔ عمیق‌تر را معمولاً نادیده می‌گیرند: آزمایشگاه‌های چینی اکثراً به متن‌باز بودن باور دارند. DeepSeek، Qwen، Kimi. مدل‌ها منتشر می‌شوند، دانش می‌چرخد. آزمایشگاه‌های آمریکایی اما دادهٔ عمومی را دزدیده‌اند، در مدل‌های اختصاصی قفل کرده‌اند، و حالا دسترسی‌اش را به همان آدم‌هایی که محتوایشان را گرفته‌اند می‌فروشند. این دو رویکرد تصادفی نیست، بلکه آینهٔ تمام‌نمای ساختارِ سیاسی و فرهنگیِ دو کشور است. سرمایه‌داری منابعِ عمومی را می‌گیرد، محصور می‌کند، و می‌فروشد. سوسیالیسم، یا دست‌کم نسخهٔ چینی آن که به متن‌بازِ دولتی باور دارد، گردشِ آزادِ دانش را انتخاب می‌کند. هرکدام منطقِ خودش را دارد. شما لازم نیست هیچکدام را دوست داشته باشید. ولی باید دربارهٔ هر دو صادق باشید. شما نمی‌توانید در دادگاه استدلال کنید که OpenAI دسترنج‌تان را دزدیده، و بعد به آزمایشگاه‌های چینی بخندید که به علمِ متن‌باز و دانشِ مشترک باور دارند. پشتِ «کپی‌برداریِ» چینی‌ها یک سبک زندگی است که به ارزشِ اشتراکی باور دارد و خودش هم دسترنجش را در اختیار دیگران قرار می‌دهد (با مدلهای متن‌باز). اما پشتِ «کپی‌برداری» یا به ادعای نیویورک تایمز «دزدیِ» Open Ai و دیگران، ارزش‌های عادیِ سرمایه‌داری قرار دارد. ارزش‌هایی که به قول فعالانِ Silicon Valley هرچه کوسه‌تر و دَرنده‌تر باشی، بَرنده‌تر خواهی بود. انتخابِ نيويورک تایمز کدام است؟ لینکِ کاملِ رشتو در بلواسکای: https://bsky.app/profile/roohsavar.bsky.social/post/3mrhygf7tzx2z