معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
حسن انصاری: مکتوبی مهم از شادروان سيد حسن تقی زاده درباره اهميت پیگيری موضوع بحرين و تعلق تاريخی آن
محمدرضا پهلوی، شاه خودخوانده کودتایی و گريزپای ايرانستيز وقتی در اوج بلاهت و توهم به ميراثبرده از پدرش بحرين، اين سرزمين چند هزار ساله ايرانی را واگذار کرد و استقلال آن را به رسميت شناخت حتی دستکم نکرد شرط و شروطی برای اين به رسميت شناختنش در مقابل مطرح کند. حتی در مورد واگذاری هرات در دوره قاجار هم آنان برای بريتانيای استعماری شرطی گذاشتند مبنی بر اينکه از ناحيه هرات و افغانستان خطری متوجه ايران نباشد. محمدرضای پهلوی بیخرد اما اينقدر نسبت به تاريخ ايران بی اطلاع بود که حتی در حد قاجار هم درکی تاريخی و استراتژيک نداشت. نه اين موضوع را شرط کرد و نه حتی برای اکثريت شيعه و ايرانی تبار بحرين حق حاکميت دموکراتيک و حفظ حقوق سياسی و دينی و زبانی و اجتماعی و فرهنگیشان را شرط کرد؛ چيزی که می توانست در راستای منافع ملی ايران باشد. خاندان پهلوی به راستی خاندانی ايرانستيز و تباه و نادان بودند.
✍دکتر حسن انصاری
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
حسن انصاری: مکتوبی مهم از شادروان سيد حسن تقی زاده درباره اهميت پیگيری موضوع بحرين و تعلق تاريخی آن
شادروان سيد حسن تقی زاده بهترين توصيف ها را از شخصيت ديکتاتور منش و عوامانه و در عين حال حريص رضا شاه در کتاب بالا به دست می دهد؛ اينکه چگونه نزدیکترین يارانش را قربانی کرد و چشم به اموال و زمين های بسياری داشت. عاقبت هم چه غير محترمانه از کشور اخراج شد. اين کتاب از اسناد مهم تاريخ دوره رضا خان است.
✍دکتر حسن انصاری
پ. ن: زندگی تقیزاده به سه مرحله تقسیم میشود :
١. مشروطه و طرفدار غربیسازی ایران
٢. طرفدار غربیسازی آمرانه رضا پهلوی
٣. اعتدال و تعدیل مواضع و ظاهرا ایراندوستی
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
شادروان سيد حسن تقی زاده بهترين توصيف ها را از شخصيت ديکتاتور منش و عوامانه و در عين حال حريص رضا شا
تقریبا مطمئنم مرحوم جواد طباطبایی این کتاب شادروان علامه سید حسن تقی زاده را نخوانده بود و الا این سخنان سست را درباره عرب ها و تاریخشان نمی گفت.
✍حسن انصاری
هدایت شده از آیت الله العظمی جوادی آملی
15.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 آیت الله العظمی جوادی آملی:
«هیچ فکر میکردیم روزی برسد که دو ابر قدرت دنیا رو مچاله کنیم. آیا این معجزه نیست؟ معجزه حتما باید یک سنگی حرفی بزند؟
🗓 تاریخ: ۱۴۰۵/۰۴/۲۴
#نصر #مقاومت #انسجام
🌐 سایت دفتر: https://javadi.esra.ir
📲 @daftar_ayatollah_javadi_amoli
کارشناس آمریکایی: پیروزی بر اراده ایران غیرممکن است
جاشوا شوارتز، استادیار روابط بینالملل در مؤسسه استراتژی و فناوری کارنگی ملون، در تحلیلی برای نشریه «نشنال اینترست» با ارزیابی ابعاد نبرد نظامی آمریکا علیه ایران تأکید میکند که تصمیم واشنگتن برای ورود به این مناقشه یک اشتباه راهبردی بوده و اهداف اصلی آن شامل نابودی کامل برنامه هستهای و سلب توان قدرت منطقهای تهران محقق نشده است.
وی با استناد به دادههای میدانی توضیح میدهد که علیرغم برخی موفقیتهای تاکتیکی در تضعیف نیروی هوایی و دریایی ایران، تهران توانسته است حدود ۷۰ درصد از توان موشکی پیش از جنگ خود را حفظ کند و زیرساختهای هستهای آن نیز آسیب اندکی دیدهاند.
شوارتز تصریح میکند که مقامات آمریکایی با افتادن در تله «مغلطه هزینه سوخته» و نگرانی از آسیب دیدن پرستیژ سیاسی، سعی در توجیه و تداوم جنگ دارند؛ حال آنکه این رویکرد به تسلط ایران بر بازار انرژی جهانی، گران شدن سوخت برای شهروندان آمریکایی و مهمتر از همه، مصرف ناپایدار بیش از ۵۰ درصد از ذخایر مهمات پیشرفته آمریکا مانند موشکهای پاتریوت و توماهاک منجر شده که بازدارندگی واشنگتن را در برابر رقبای بزرگی چون چین و روسیه به شدت تضعیف کرده است.
این تحلیلگر برجسته آمریکایی در ادامه ارزیابی خود با یادآوری درسهای تاریخی از نبردهای ویتنام، افغانستان و لبنان، خروج سریع از جنگهای فرسایشی را گامی حیاتی برای حفظ توان نظامی و اعتبار باقیمانده آمریکا میداند و خاطرنشان میسازد که برخلاف تصور حاکم بر واشنگتن، عدم برابری در «موازنه اراده» پیروزی آمریکا را غیرممکن ساخته است.
به عقیده شوارتز، برای طرف ایرانی این نبرد مسئلهای حیاتی و مرتبط با بقای حاکمیت است، در حالی که افکار عمومی آمریکا آمادگی پرداخت هزینههای سنگین جانی و اقتصادی چنین جنگی را ندارند و تداوم آن تنها به ایجاد «سندرم جنگزدگی» و تضعیف بیشتر بازدارندگی منجر خواهد شد.
از این رو، وی نتیجهگیری میکند که ارزیابی واقعبینانه از معادلات قدرت ایجاب میکند دولت آمریکا با شجاعت سیاسی و پذیرش شکست راهبردی، به یک توافق دیپلماتیک روی آورد که در آن برخی واقعیتها از جمله حفظ غنیسازی تحت نظارت آژانس، تداوم برنامه موشکی و نفوذ منطقهای ایران به رسمیت شناخته شود تا از خسارات سهمگینتر به آینده اقتدار آمریکا جلوگیری گردد.
منبع:
https://nationalinterest.org/feature/is-there-a-right-way-to-lose-the-iran-war
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔻چرا وقفهای جنگی میتواند به نفع ایران باشد؟/ نگاهی به تحول بزرگ نظامی ایران مابین دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه
مهمترین دستاورد ایران در فاصله میان دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه و وقفههای پس از جنگ ۴۰ روزه، یادگیری مداوم شیوه جنگیدن در برابر آمریکا و اسرائیل بوده است.
۱. در این بازه، ظرفیت موشکی کشور به شکل محسوسی افزایش یافت(بین ۳ تا ۵ برابر پیش از جنگ ۱۲ روزه) و همزمان کیفیت موشکها نیز ارتقا پیدا کرد؛ از بهبود سرجنگی و مانورپذیری گرفته تا بهرهگیری از سامانههای هدایت و ناوبری پیشرفتهتر. جنگ ۱۲ روزه بزرگترین تلنگر نظامی به ایران بود تا براساس آن در فاصله ۸ ماه خود را ملزم به تحول بزرگی کند.
۲. حوزه اطلاعات و شناسایی نیز دستخوش تغییرات جدی شد. نقاط ضعف شناسایی و تا حد امکان برطرف شد و بانک اهداف در جنگ ۴۰ روزه و حتی در درگیریهای اخیر بهصورت مستمر و لحظهای بهروزرسانی شد؛ موضوعی که در هر نبردی نقش تعیینکنندهای دارد.
۳. شاید مهمتر از همه، این فواصل زمانی بین جنگ و درگیری فرصتی بود تا ایران تجربه رویارویی مستقیم با آمریکا و اسرائیل را به یک بازنگری اساسی در شیوه جنگیدن تبدیل کند. به اعتقاد من، این دوره یکی از مهمترین مقاطع تحول در دکترین امنیتی و نظامی ایران پس از پایان جنگ هشتساله محسوب میشود؛ بهویژه در حوزه عملیات آفندی که تغییر کلانی در آن ایجاد شد.
۴. یکی دیگر از تغییرات مهم، طراحی سازوکارهای جایگزین برای حفظ تداوم فرماندهی و مدیریت بحران بود؛ بهگونهای که در صورت وارد آمدن ضربات سنگین به فرماندهان یا مسئولان، ساختار تصمیمگیری و اجرای عملیات با کمترین اختلال ادامه پیدا کند و از شوک ساختاری جلوگیری شود. به همین جهت بود که بلافاصله پس از ترور رهبر شهید و اکثر فرماندهان نظامی، سیستم نظامی کشور با سرعت و وسعت وارد فاز تهاجمی و منطقهای کردن جنگ شد.
۵. پس از جنگ ۴۰ روزه نیز تجربههای بهدستآمده در حوزههای تهاجمی و پدافندی مبنای اصلاحات تازهای قرار گرفته است؛ اصلاحاتی که آثار واقعی آن در هر درگیری احتمالی و تعیین کننده بعدی آشکار خواهد شد.
در مجموع، وقفههای میان جنگها و حتی دورههای آتشبس و مذاکره، بیش از آنکه به سود آمریکا و اسرائیل باشد، فرصت راهبردی برای ایران فراهم کرده تا توان رزمی خود را بازسازی، نقاط ضعف را برطرف و قابلیتهای نظامی خود را ارتقا دهد.
فرصتهای بازیابی و تنفس برای بازیگری که برای حفظ بقا و موقعیت خود میجنگد، بسیار حیاتی، راهبردی و تعیینکنندهتر است.
یه رشتو در بلواسکای گذاشتم که مدتی بود میخواستم بنویسمش.
داشتم اپیزود جدید از پادکست Hard Fork را گوش میدادم. (پادکست نيويورک تایمز دربارهٔ آخرین تحولاتِ دنیای فنآوری). موضوع این قسمت Kimi K3 بود، مدلِ هوشوارهٔ جدید چینی.
در طول پادکست با شنیدنِ صحبتهای دو میزبان، با خودم فکر میکردم لحنِ تحقیرآمیزِ مجریها نسبت به هوشِ مصنوعیِ چین واقعاً تهوعآور شده. روایتِ همیشگیشان این است: چینیها کپی میکنند، میدزدند، از مدلهای آمریکایی کپیبرداری میکنند. ماههاست این روایت تکرار میشود.
اما طنزِ ماجرا اینجاست: نیویورک تایمز، همان رسانهای که این پادکست را منتشر میکند، الان شکایتی در دادگاهِ فدرال دارد. این روزنامه از OpenAI شکایت کرده که محتوای تحت کپیرایت را در مقیاسِ صنعتی دزدیدهاند تا مدلهایشان را آموزش دهند. بدونِ رضایت، بدونِ جبران، بدونِ ارجاع.
بعد همینها به مدلهای چینی میخندند که «کپی» میکنند؟
اما یک نکتهٔ عمیقتر را معمولاً نادیده میگیرند: آزمایشگاههای چینی اکثراً به متنباز بودن باور دارند. DeepSeek، Qwen، Kimi. مدلها منتشر میشوند، دانش میچرخد. آزمایشگاههای آمریکایی اما دادهٔ عمومی را دزدیدهاند، در مدلهای اختصاصی قفل کردهاند، و حالا دسترسیاش را به همان آدمهایی که محتوایشان را گرفتهاند میفروشند.
این دو رویکرد تصادفی نیست، بلکه آینهٔ تمامنمای ساختارِ سیاسی و فرهنگیِ دو کشور است. سرمایهداری منابعِ عمومی را میگیرد، محصور میکند، و میفروشد. سوسیالیسم، یا دستکم نسخهٔ چینی آن که به متنبازِ دولتی باور دارد، گردشِ آزادِ دانش را انتخاب میکند. هرکدام منطقِ خودش را دارد. شما لازم نیست هیچکدام را دوست داشته باشید. ولی باید دربارهٔ هر دو صادق باشید.
شما نمیتوانید در دادگاه استدلال کنید که OpenAI دسترنجتان را دزدیده، و بعد به آزمایشگاههای چینی بخندید که به علمِ متنباز و دانشِ مشترک باور دارند.
پشتِ «کپیبرداریِ» چینیها یک سبک زندگی است که به ارزشِ اشتراکی باور دارد و خودش هم دسترنجش را در اختیار دیگران قرار میدهد (با مدلهای متنباز). اما پشتِ «کپیبرداری» یا به ادعای نیویورک تایمز «دزدیِ» Open Ai و دیگران، ارزشهای عادیِ سرمایهداری قرار دارد. ارزشهایی که به قول فعالانِ Silicon Valley هرچه کوسهتر و دَرندهتر باشی، بَرندهتر خواهی بود.
انتخابِ نيويورک تایمز کدام است؟
لینکِ کاملِ رشتو در بلواسکای:
https://bsky.app/profile/roohsavar.bsky.social/post/3mrhygf7tzx2z
🔵دیدار عراقچی و وانگ یی؛ چین چگونه به تحولات اخیر ایران و خاورمیانه می نگرد؟
🔸نقشه راه پکن برای صلح منطقه
✍حامد وفایی
استاد مطالعات چین دانشگاه تهران
دیدار وانگ یی، وزیر امور خارجه چین و سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان در حاشیه نشست وزیران امور خارجه سازمان همکاری شانگهای در قرقیزستان، فرصت مناسبی برای بررسی دقیقتر مواضع جدید پکن درباره تحولات اخیر منطقه و جنگی است که به کشورمان تحمیل شده است.
آنچه در این یادداشت مورد توجه قرار میگیرد، بر اساس مواضعی است که وزارت امور خارجه چین به زبان چینی در پایگاه رسمی خود منتشر کرده و از این منظر، میتواند تصویری روشنتر از نگاه واقعی پکن به تحولات جاری ارائه دهد.
چین امروز یکی از قدرتهای بزرگ و از معدود کشورهایی است که ظرفیت اثرگذاری بر روند حلوفصل بحرانهای منطقهای را در اختیار دارد.
از این رو، بررسی دقیق مواضع این کشور میتواند راهگشا باشد و افقهای تازهای را برای فهم رویدادهای جاری و تحولات آینده، پیش روی ما قرار دهد.
به اعتقاد من، تحلیل مواضع چین درباره تحولات غرب آسیا، خلیج فارس، تجاوزهای آمریکا علیه کشورمان و رویکردی که دولت آمریکا در قبال ایران اتخاذ کرده، امروز یک ضرورت است.
همچنین باید بهصورت مفصل درباره این موضوع بحث شود که چین چه میتواند بکند، چه میخواهد بکند و ما چه انتظاری باید از این کشور داشته باشیم.
تنها پس از تحلیل دقیق مواضع رسمی پکن و با اتکا به منابع خود چینیها میتوان ظرفیتهای این کشور را برای ایفای نقش در حلوفصل این بحران بهدرستی ارزیابی کرد.
در روزهای اخیر، برخی تحلیلها و مطالبی را که درباره این دیدار منتشر شده بود، مطالعه کردم.
در اغلب این تحلیلها، موضع چین بهعنوان واکنشی به اظهارات اخیر دونالد ترامپ تفسیر شده بود؛ برداشتی که به نظر من دقیق نیست.
اصولاً مواضعی که وانگ یی در دیدار با آقای عراقچی مطرح کرده، ارتباطی با سخنان و لفاظیهای اخیر ترامپ ندارد.
ترامپ سیاستمداری است که مواضعش گاه در فاصله چند دقیقه تغییر میکند، اما چین کشوری است که سیاست خارجی خود را بر پایه ثبات، تداوم و برنامهریزی بلندمدت تنظیم میکند و هیچگاه تصمیمات خود را بر اساس مواضع مقطعی و هیجانی اشخاصی مانند ترامپ شکل نمیدهد.
از این رو، پیوند زدن مواضع پکن به اظهارات اخیر ترامپ، تحلیل دقیقی نیست.
همچنین در برخی تحلیلها بر بهکارگیری عبارت «شریک راهبردی» تأکید شده و چنین القا شده است که این تعبیر برای اولینبار در ادبیات دیپلماتیک چین درباره ایران به کار رفته یا از اهمیت ویژه و بیسابقهای برخوردار است.
در ادامه این یادداشت، به این موضوع خواهم پرداخت و توضیح خواهم داد که این عبارت در چه چارچوبی استفاده شده و اساساً داستان از چه قرار است.
ما در تحلیل محتوای مواضع آقای وانگ یی، بهعنوان رئیس دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی چین، میتوانیم یک چارچوب تحلیلی طراحی کنیم و ببینیم که نگاه چینیها به تحولات اخیر به چه شکلی و در چه مسیری بوده است.
توجه داشته باشید که اولاً چینیها نسبت به تشدید اوضاع در منطقه ابراز نگرانی میکنند و تأکید دارند که نسبت به این شرایط دغدغهمند هستند و معتقدند وضعیت باید مدیریت شود.
یکی از محورهایی که این روزها چینیها درباره آن صحبت میکنند، توافقی است که با میانجیگری پاکستان و احتمالاً با کمکهایی که چینیها ارائه کردند، میان ایران و آمریکا امضا شد.
آقای وانگ یی این توافقنامه را که حاصل میانجیگری طرفهای مختلف بوده، یک دستاورد و نتیجه بسیار ارزشمند توصیف میکند.
سپس اشاره میکند که این توافق، دربردارنده امیدهای صلحطلبانه مردم ایران و منطقه و همچنین تلاش آنها برای توقف جنگ و درگیری است.
او از یک اصطلاح چینی نیز استفاده میکند و میگوید آنچه در مدت طولانی به دست آمده، نباید در یک لحظه از دست برود.
بنابراین، چین بر ضرورت حفظ این توافقنامه تأکید دارد.
نکته دیگری که در این صحبتها وجود دارد، این است که آقای وانگ یی از چند «نباید» استفاده میکند که به نظر من بسیار معنادار است.
«نباید» اول این است که توافقنامهای که با میانجیگری کشورهای مختلف حاصل شده، نباید در یک آن به باد برود.
«نباید» دوم، در قالب یک تعبیر زیبا مطرح میشود؛ ایشان میگوید«وقتی دروازههای صلح باز میشود، نباید آن را بست.»
این جمله را خطاب به آقای عراقچی بیان میکند. «نباید» سوم هم این است که «تا زمانی که امید به صلح وجود دارد، نباید آن را رها کرد.»
به این ترتیب، این سه «نباید» از نکاتی است که باید به آن توجه داشت؛ زیرا آقای وانگ یی در مذاکرات خود با ایران بر آنها تأکید کرده است.
اما در ادامه، به فوریترین اقدامی که باید در شرایط کنونی انجام شود اشاره میکند.
۲/۳
او میگوید باید بر مسیر حلوفصل اختلافات از طریق مذاکره و گفتوگو پایبند ماند و تأکید میکند که این جهتگیری باید حفظ شود.
همچنین بر این نکته اصرار دارد که هرچه سریعتر باید اجرای توافقنامه از سر گرفته شود و توافق به مرحله اجرا بازگردد.
البته آقای عراقچی نیز در ادامه تصریح میکند که طرفی که به توافقنامه عمل نکرده و آن را نقض کرده، طرف آمریکایی بوده است؛ موضوعی که واقعیات موجود نیز آن را تأیید میکند.
تا اینجا، با آخرین موضع رسمی جمهوری خلق چین درباره تحولات جاری مواجه هستیم.
اما از اینجا به بعد، وزیر امور خارجه چین وارد بخش دیگری از بحث میشود و به اقداماتی اشاره میکند که چین میتواند انجام دهد؛ یعنی از این مرحله به بعد، بحث دیگر صرفاً بیان موضع نیست، بلکه به ظرفیتها و اقداماتی میپردازد که چینیها امکان انجام آن را دارند.
چین در این دیدار اعلام میکند که بهعنوان شریک جامع راهبردی ایران، چند اقدام را میتواند انجام دهد.
اما پیش از ورود به این موضوع، لازم است به یک نکته اشاره کنم. من دیدم که در برخی تحلیلها اینگونه مطرح شده که چین برای اولین بار از تعبیر «شریک جامع راهبردی» استفاده کرده و این موضع را در پاسخ به اظهارات اخیر ترامپ اتخاذ کرده است.
به نظر من، این برداشت درست نیست.
ما نباید رؤیافروشی کنیم و تصمیمگیران کشور را به اشتباه بیندازیم.
روابط ایران و چین سالهاست که در چارچوب «مشارکت جامع راهبردی» تعریف شده است.
اشاره آقای وانگ یی نیز دقیقاً ناظر به همین چارچوب است.
با اینکه چینیها همین الگوی روابط را با عربستان سعودی، مصر و بسیاری دیگر از کشورهای منطقه نیز دارند.
این چارچوب سه مؤلفه دارد؛ «مشارکت»، «جامع» و «راهبردی». بنابراین، وقتی آقای وانگ یی میگوید «ما بهعنوان یک شریک جامع راهبردی»، در واقع به همان چارچوب از پیش تعریفشده روابط دو کشور اشاره دارد.
پس در این موضوع هم نباید دچار برداشت نادرست شویم و لازم است این نکته را مدنظر داشته باشیم.
اما درباره اینکه چینیها چه اقداماتی میتوانند انجام دهند، اولین نکتهای که چین به آن اشاره و بر آن تأکید میکند، این است که «ما قاطعانه از حق ایران برای حفظ حاکمیت ملی، امنیت ملی و عزت ملی خود حمایت خواهیم کرد.» این، موضع ثابت چینیهاست.
با توجه به اینکه جمهوری اسلامی ایران در موضوع هستهای به تعهدات، چارچوبها و نظارتهای بینالمللی پایبند بوده و در عین حال، مظلومانه مورد تجاوز و تعدی دشمنان قرار گرفته است؛ طبیعی است تا زمانی که ایران به چارچوبهای بینالمللی- که یکی از خطوط قرمز سیاست خارجی چین محسوب میشود - پایبند باشد، پکن نیز این موضع خود را حفظ خواهد کرد.
این حمایت از حاکمیت ملی، امنیت ملی و عزت ملی ایران، دو وجه دارد. یک وجه، سیاسی و اعلامی است؛ یعنی چین این موضع را در مجامع بینالمللی، از جمله سازمان ملل متحد و شورای امنیت، بهصورت رسمی اعلام میکند.
وجه دیگر، عملی و اجرایی است؛ یعنی چین سیاستها و اقداماتی را در راستای این حمایت به اجرا میگذارد.
از جمله میتوان به استفاده از حق وتو در شورای امنیت، کمکهایی که چینیها در مقاطع مختلف انجام دادهاند، تداوم خرید نفت از ایران، استمرار روابط و مراودات اقتصادی و دیگر حوزههای همکاری میان دو کشور اشاره کرد.
نکته بعدی که آقای وانگ یی در صحبتهای خود مطرح میکند، از نظر ترتیب بیان مواضع بسیار مهم است.
ایشان میگوید که چین همچنان به ابتکار چهاربندی آقای شی جینپینگ برای حراست و ترویج صلح و ثبات در خاورمیانه پایبند است.
دقت کنید که این نکته را پیش از اشاره به ابتکار پاکستان و میانجیگری این کشور مطرح میکند.
این ترتیب نشان میدهد که از نگاه چینیها، موضوع صرفاً به میانجیگری پاکستان محدود نمیشود و پکن یک گام فراتر از آن را مدنظر دارد.
به نظر من، مقصود آقای وانگ یی این است که پیشنهاد چهاربندی شی جینپینگ برای حلوفصل این بحران همچنان روی میز قرار دارد و اگر طرفهای درگیر تمایل داشته باشند، چین همچنان آماده ایفای نقش در چارچوب همین ابتکار است.
این برداشت، البته از میان خطوط مواضع رسمی چین به دست میآید.
من پیش از این درباره پیشنهاد چهاربندی آقای شی بهطور مفصل صحبت کردهام و در اینجا وارد جزئیات آن نمیشوم.
بنابراین، اولین نکتهای که وانگ یی درباره فضای پیشرو مطرح میکند، تأکید دوباره بر ابتکار خود چین است.
پس از آن، به حمایت پکن از میانجیگری پاکستان و دیگر کشورها و تلاشهای آنها برای احیای هرچه سریعتر مسیر گفتوگو و مذاکره اشاره میکند.
بنابراین، حمایت از میانجیگری پاکستان در مرحله دوم قرار میگیرد و نباید فراموش کنیم که در مرحله اول، چین بر ابتکار اختصاصی خود تأکید کرده است.
۳/۳
در ادامه، آقای وانگ یی به موضوع تنگه هرمز میپردازد. او در زبان چینی از تعبیری استفاده میکند که به معنای «مدیریت و رسیدگی صحیح به یک موضوع» است.
این تعبیر نشان میدهد که از نگاه چینیها، وضعیت تنگه هرمز باید به شکلی دقیقتر و هدفمندتر مدیریت شود.
من دیدهام که گاهی در ایران گفته میشود چین هیچ موضعی درباره هرمز ندارد یا از شرایط موجود رضایت دارد، اما آنچه در مواضع رسمی چین دیده میشود، تأکید بر «مدیریت صحیح» این مسأله است.
به نظر من، جمهوری اسلامی ایران باید در این زمینه وارد رایزنیهای دقیقتری با چین شود.
به احتمال زیاد، مذاکراتی میان ایران، چین و برخی دیگر از کشورها در این باره انجام شده یا در حال انجام است و میتوان از دیدگاهها و ظرفیتهای چین برای مدیریت تنگه هرمز و شکلدهی به نظم جدید منطقه بهره گرفت و این کشور را در این روند مشارکت داد.
حوزه مهم دیگری که آقای وانگ یی به آن اشاره میکند، بهبود تعاملات و روابط میان کشورهای همسایه در حوزه خلیج فارس است. به نظر میرسد چینیها در این زمینه نیز آمادگی ایفای نقش دارند.
عبارتی که در متن چینی به کار رفته، به معنای «پیگیری و پیشبرد» است؛ یعنی چین آمادگی دارد روند بهبود روابط همسایگی میان کشورهای منطقه را دنبال کرده و به پیش ببرد.
در نتیجه، یک حوزه جدید نیز در مواضع چین گشوده میشود و آن، آمادگی پکن برای ایفای نقش در بهبود روابط ایران با کشورهای همسایه، بویژه کشورهایی است که متأسفانه امروز میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند و از خاک آنها اقداماتی علیه جمهوری اسلامی ایران صورت میگیرد.
حوزه دیگری که آقای وانگ یی در صحبتهای خود به آن اشاره میکند، موضوع «طراحی و برنامهریزی مشترک» است.
به نظر من، این نکته اهمیت زیادی دارد.
ایشان از طراحی و برنامهریزی مشترک برای تحقق امنیت جمعی کشورهای حوزه خلیج فارس سخن میگوید.
ما باید در بررسی مواضع چین، روی ترمینولوژی و عباراتی که چینیها به کار میبرند، دقت کنیم. طرح موضوع «امنیت جمعی» در حوزه خلیج فارس، اتفاق مهمی است.
با توجه به اینکه بهزودی نشست سران کشورهای عربی و چین برگزار خواهد شد، به نظر میرسد یکی از دستورکارهای اصلی آن، همین موضوع باشد.
به اعتقاد من، جمهوری اسلامی باید هرچه سریعتر وارد عمل شود و ایده خود را درباره امنیت جمعی در این منطقه روی میز بگذارد تا در بازی دیگران قرار نگیرد.
به هر حال، کشورهای حوزه خلیج فارس از یکسو با آمریکاییها و دشمنان ما روابط گستردهای دارند و از سوی دیگر، همکاریهای بسیار قابل توجهی با چین تعریف کردهاند.
جمهوری اسلامی نیز باید سهم و جایگاه خود را در سازوکار امنیت جمعی که قرار است در این منطقه شکل بگیرد، تعریف کند و بتواند در این زمینه به معادلات مشترکی با چین دست یابد و نقش خود را در این نظم در حال شکلگیری تثبیت کند.
نهایتاً باید گفت که چینیها همچنان برای ایفای نقش در تحولات اخیر و رخدادهایی که در منطقه شاهد آن بودهایم، اعلام آمادگی میکنند.
در حالی که هنوز برخی در ایران نسبت به این موضوع تردید دارند، باید توجه داشت که چین کاملاً آماده ایفای نقش است.
اینکه در دیدار با آقای عراقچی اعلام میکنند «ما برای ایفای نقش خود در جهت تثبیت صلح و ثبات در خاورمیانه آماده هستیم»، به این معناست که چینیها آمادگی دارند نقشی فراتر از آنچه تاکنون ایفا کردهاند، بر عهده بگیرند.
در پایان، مایلم به یک نکته دیگر نیز اشاره کنم. به نظر میرسد شکلگیری آتشبس و دستیابی به توافق میان طرفین، بر اساس توافقنامهای که میان ایران و آمریکا و با میانجیگری پاکستان و برخی کشورهای دیگر حاصل شد، با اتکا به نقش قدرتهای متوسط منطقهای مانند پاکستان و عمان امکانپذیر بود.
این کشورها توانستند مرحله اول را با موفقیت پیش ببرند و درگیریها، هرچند بهطور موقت، متوقف شد؛ البته آمریکا بارها این توافق را نقض کرده است.
اما از این مرحله به بعد، برای تثبیت آتشبس و تبدیل آن به صلح پایدار، به یک قدرت موازنهساز نیاز است؛ قدرتی که بتواند ضامن تداوم این روند باشد.
به نظر من، ایفای چنین نقشی از توان کشورهایی مانند پاکستان و عمان خارج است.
آنها گام اول را برداشتند، اما مرحله بعدی نیازمند حضور یک قدرت جهانی مانند چین است.
نکته مهم دیگر این است که چین از سوی هر دو طرف، یعنی هم ایران و هم کشورهای عربی منطقه، به عنوان یک بازیگر معتبر برای ایفای این نقش پذیرفته شده است.
به همین دلیل، اگر جمهوری اسلامی ایران با دقت بیشتری از ظرفیتهای چین استفاده کند و به سمت بهرهگیری از نقشآفرینی پکن در این پرونده حرکت کند، همچنان این احتمال وجود دارد که در شرایط ملتهب کنونی، زمینههای جدیدی برای توافق و حرکت به سمت صلح شکل بگیرد.
https://irannewspaper.ir/9083/5/159543
⭕️ کاش همانطور که خوشبختانه دیدیم روزی را که لیبرالیسم در فضای عمومی ایران به مثابه فحش استفاده نشود، ببینیم روزی را که در فضای عمومی ایران چپ و سوسیالیسم و … هم به مثابه ناسزا استفاده نشود. کاش همانطور که فاشیسم و لیبرتارینیسم و لیبرالیسم اتریشی و لیبرالیسم کلاسیک و لیبرالیسم اجتماعی و لیبرالیسم برابریخواه و … را یککاسه نمیکنیم و تفاوتهای مهمشان رو میفهمیم، برسد روزی که تفاوت انواع چپ و عدالتخواهی و مارکسیسم-لنینیسم و مارکسیسم و سوسیالیسم و چپ آنارشیست و انواع چپ نو و سوسیالیسم دموکراتیک و سوسیالدموکراسی و…. را به رسمیت بشناسیم و روشنفکران و رسانههایمان انقدر شلخته یککاسهشان نکنند. کاش در داوری دربارهٔ شخصیتهای تاریخی و روشنفکران گذشته هم زمینه و زمانه و معنای متفاوت بعضی مفاهیم در دورهشان را در ارزیابی نقاط قوت و ضعف و دستاوردهای فکری و خطاهایشان لحاظ کنیم و کمتر زمانپریشانه و چکشی و صفر و یکی و حیدری-نعمتی و قبیلهای با میراث متفکرانمان مواجه شویم. کاش روشنفکرانمان بیش از دانشجویان بیادعا به ادب گفتگو و سنجشگرانه سخن گفتن و ارزیابی استدلالمحور انتقادی پایبند بودند و دشنام را جای نقد نمینشاندند.
✍محمدرضا جلاییپور
➖➖➖➖
ادمین: #غنینژاد #شریعتی #شیاد