eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
545 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.5هزار ویدیو
19 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹مهدی خراتیان: تحولات اخیر در اردن، یمن، عراق و مدیترانه شرقی، نشانگر اراده ایران، اضلاع مقاومت و متحدان فرامنطقه ای آنها جهت خروج از کنج انفعال و تغییر روند جنگ است. عملیات بینشان و بیسابقه پهپادی و هدف قرار گرفتن کشتی FSRU آمریکایی در جوار بندر مریاط مصر و در نزدیکی کانال سوئز، سیگنال مهمی درمورد تبعات محاصره دریایی ایران است. به عبارتی، تصعید افقی اخیر در دریای کاسپن از جانب اوکراین (با حمایت ناتو)، حمله از جانب حوزه یوروآتلانتیک به ایران بود و طبعا باید در همین حوزه و ناظر به منافع کشورهای همین حوزه جغرافیایی پاسخ داده میشد. همچنین ناامن شدن مدیترانه شرقی گامی مهم در جهت افزایش فشار بر کوریدور IMEC و پاسخی به حملات اخیر به چابهار، آق قلا و کاسپین است که جایگاه ایران را در کوریدورهای شرقی-غربی و شمالی-جنوبی تهدید میکرد. اگر ابن حملات با اقدامات مکمل تکمیل شود و به حوزه اقیانوس هند نیز کشیده شود، آنگاه میتوان گفت معادله جدیدی در جهت پاسخ به محاصره دریایی از یکسو و ضربه به جایگاه ژئواکونومیک ایران از سوی دیگر خلق شده است. همانطور که در اواسط آوریل عرض شد، استراتژی اصلی ایالات متحده و اسراییل ایجاد شکاف در جامعه ایران و سوء استفاده از این شکافها در جهت تحمیل خواستهای حداکثری خود است. ایران باید اولا اقدامات اخیر خود را با تکرار به شکلی محاسبه شده و هوشمندانه تبدیل به معادله کند، با یارگیری از قدرتهای بزرگ این معادلات را تبدیل به امتیازات سیاسی و اقتصادی کند و تا میتواند هزینه های شکاف داخلی را مدیریت کند. همانطور که پیشتر و پس از طوفان الاقصی عرض شد، سرنوشت این جنگ طولانی در آبراههای بین المللی مشخص خواهد شد، البته مشروط به اینکه ایران در جهت تثبیت دستاوروهای نظامی خود در قالب یک نظم جدید و بر پایه یک "هلسینکی خاورمیانه ای" حرکت نماید. https://x.com/i/status/2082550661045252410
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
فرهاد قنبری محافظه‌کاران عامل اصلی به قدرت رسیدن پزشکیان ⏪ یکی از کارکردهای امثال حمید رسایی و ثابتی و رائفی‌پور این است که به جای نقد یک ایده و تفکر، به اتهام زنی و دروغ‌پراکنی و شخصی کردن مسئله می‌پردازند و چنان در نفرت عمومی می‌دمند که هر فرد مورد اتهام آنها از سوی جامعه به مثابه قدیس و منزه برکشیده می‌شود. این جماعت چنان به دور از سیاست و سیاست‌ورزی هستند که هر کسی خود را در مقابل آنها تعریف کند، توسط بخش بزرگی از جامعه به عنوان سیاست‌مدار و متفکر و اندیشمند بزرگ و منزه، برکشیده می‌شود ⏪ از بسیاری از سلبریتی ها و شومن‌ها تا بسیاری از چهره‌های سیاسی که امروز به قهرمانان طبق متوسط تبدیل شده‌اند، نتیجه این وضعیت بوده است. به این واسطه از پزشکیان و ظریف گرفته تا رنانی و زیباکلام و مهدی نصیری و بسیاری از فعالان سیاسی و توییتری به چهره‌ای محبوب منتقدان تبدیل شده و با اشغال جایگاه سیاستمدار و روشنفکر و دلسوز و متفکر، اجازه و فرصت و شرایط نقد منطقی آنها سلب شده است. ⏪ این شرایط به گونه‌ای است که امروز در جامعه هر کسی که می‌خواهد، ناکارآمدی و هوچیگری و ضعف‌های خود را پوشش داده و از هر نقدی در امان باشد، کافیست رسایی و ثابتی و رائفی‌پور و حسن عباسی و امثالهم را علیه خود تحریک کند تا به سرعت توسط بخشی از جامعه در حد بیسمارک بالا کشیده شود. ⏪ و این بزرگترین خدمتی است که جبهه پایداری به بخش بزرگی از جناح به اصطلاح اصلاح‌طلب که فهمی غیرواقعی و رمانتیک از مسائل امنیتی و سیاسی و روابط بین‌الملل دارند، کرده است. و در همین جا هم هست که سینه چاکان ظریف و پزشکیان و شبه‌روشنفکرانی که فضای عمومی را در اشغال دارند، هر نقدی به خود را به وابستگی به قرارگاه‌ها و سایبری‌های محافظه‌کاران نسبت داده و با گل‌آلود کردن فضا و توهین و افترا، امکان نقد اصولی و واقع‌بینانه مواضع خود را نمی‌دهند.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
فرهاد قنبری محافظه‌کاران عامل اصلی به قدرت رسیدن پزشکیان ⏪ یکی از کارکردهای امثال حمید رسایی و ثاب
حرف‌های جاهلانه، به دور از اندک فهمی از معادلات جهانی و به غایت ضد ملی این فرد (شهریاری) فقط در شرایطی می‌توانست ضریب گرفته و مورد تایید جامعه قرار بگیرد که طرف مناظره او ثابتی یا رسایی و یکی از این افراد باشد. و در اینجاست که معتقدم این طیف (پایداری، مصاف یا هر اسمی که دارند) اگر واقعا علاقه‌ای به ایران و انقلاب دارد نباید زیاد در عرصه عمومی و عرصه سیاسی کشور حاضر شود چرا که در هر گفتگو و مناظره‌ای، مخاطب از قبل به سمت شخص مقابل آنها غش کرده است.
⏪ آقای خامنه‌ای اگر در درگیری‌های دی ماه و یا حوادثی شبیه آن کشته می‌شد و عده‌ای از آن خوشحالی می‌کردند را می‌فهمیدم. ⏪ آقای خامنه‌ای اگر به طور طبیعی از دنیا می‌رفت و عده‌ای از آن خوشحالی می‌کردند را هم می‌فهمیدم. ولی خوشحالی با شهادت رهبر آن هم با حمله خوک نجسی چون ترامپ و جنایتکاران کثیفی چون صهیونیست‌ها (و آن هم در شبی که خبر اصابت به مدرسه میناب و کشته شدن ده‌ها دانش‌آموز رسانه‌ای شده بود) را نه تنها نمی‌فهمم، بلکه آن جماعت سوت‌زن و خوشحال از حمله این جانیان به ایران را مشتی کینه‌توز و بزدل و حقیر می‌دانم که نه تنها دیگر هیچگونه حس هموطنی با آنها ندارم، بلکه از اینکه در هوایی نفس می‌کشم که این جماعت هم در آن نفس می‌کشند، احساس بسیار بدی پیدا می‌کنم.
گول این جماعت نادان که هدفی جز ایجاد اختلاف و شکاف و شک در جامعه ندارند را نخورید. تمام اضلاعی که به نام جبهه مقاومت شناخته می‌شوند با یک رهبری واحد و در هماهنگی کامل و با یک استراتژی مشخص در حال عمل هستند و هیچگونه اختلافی بین‌شان وجود ندارد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
فرهاد قنبری: دقیقا همان‌گونه است که ایشان می‌فرمایند: بیست و یکسال قبل ترم سه دوره کارشناسی علوم سیاسی صفحه اول کتاب «تاریخ دیپلماسی و روابط بین‌الملل» عکس امام خمینی بود. من اون روزها عکس ایشان را از کتاب جدا کرده و عکس روغنی شیکی از محمدرضاشاه و فرح را چسبانده بودم. یک روز که صندلی اول کلاس نشسته بودم دکتر مسعودنیا (استاد مربوطه، دانشگاه اصفهان) آن صفحه را دید و با لحن طعن و شوخی گفت: «قنبری از کی تا حالا از جمهوری به سلطنت دنده عقب می‌گیرند که تو گرفته‌ای» من هم که صادقانه بگویم هِر را از بِر تشخیص نمی‌دادم و صرفا روی اینکه شاه و زنش چون لباس شیکی دارند، پس لابد بهتر از آخوند با ریش و عمامه هستند، سلطنت‌طلب شده بودم (آن هم زمانی که اصلا سلطنت‌طلبی مد نبود😄) گفتم: «ما برمی‌گردیم استاد» ⏪ از آن اتفاق بیش از ۲۱ سال گذشته است و صادقه بگویم در این مدت هر چه بیشتر مطالعه کردم، باد پهلوی بیشتر برایم خوابید و جمهوری اسلامی برایم پررنگ‌تر شد. هر چه بیشتر تفکر و مطالعه کردم بیشتر متوجه شدم که جمهوری اسلامی چقدر تحت ترور رسانه‌ای است و جریان پهلوی‌چی به چه میزان توسط رسانه‌ها در حال جعل و تحریف تاریخ است. امام خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای حقیقتا شخصیت‌های ممتاز و بزرگی در تاریخ سیاسی ایران هستند. و یقین دارم روزی جامعه ایرانی به دور از این هیاهو و جنگ رسانه‌ای و به دور از این غوغاسالاری‌های حاکم بر کشور، جایگاه واقعی آنها و خدمت بزرگ این دو شخصیت بزرگ به این سرزمین را بازخوانی خواهد کرد. و در آن روز بهتر متوجه خواهد شد که خمینی بزرگ که بود و چه کاری برای این سرزمین انجام داد، بهتر متوجه خواهند شد که مکتب سید روح‌الله چه خدمتی به ایران کرد و چه بزرگانی را دامن خود پرورش داد تا عاشقانه جان خود را بر اعتلای پرچم و نام ایران فدا کنند.. یقین دارم روزی اکثریت ساکنان این سرزمین متوجه خواهند شد که ایران دوست‌ترین حکومتی که (حداقل پس از اسلام) بر این سرزمین خود کرده است نه آن پادشاهان سیبل کلفت کرده قاجار و نه شاهان کراواتی پهلوی و نه هیچ پادشاه دیگری، بلکه همین دو سید عمامه به سر و عباپوش بودند..
اینکه عده‌ای چپ و راست راه افتاده و می‌گویند که تجهیزات نظامی آمریکا داشت تمام می‌شد که ایران جنگ را متوقف کرد و زمینه تنفس و تامین تجهیزات برای دشمن فراهم کرد، همه مهملات است. این طیف یا غرض و مرضی دارند و یا در هپروت سیر می‌کنند. آمریکا با بودجه نظامی سالیانه ۱۰۰۰ میلیارد دلار، در هر کدام از پایگاه‌های نظامی که در کشورهای مختلف جهان ساخته، اندازه ارتش یک کشور متوسط، تجهیزات نظامی دپو کرده است. تبلیغات و فضاسازی سانه‌ای که از سوی برخی جریان‌های سیاسی صورت می‌گیرد، باعث ایجاد فضایی شده است که بخش بزرگی از جامعه متوجه نباشد که ایران با چه دشمنی در حال جنگیدن است.
✍فرهاد قنبری مشاهده از دست رفتن هویت جامعه نیاز به مطالعه نظریه‌های جامعه‌شناسی (کما اینکه خود این جامعه‌شناسی عاریتی از عوامل این فروپاشی هویتی است) و یا هوش بسیار بالا ندارد. شما وقتی در کوچه و خیابان و یا در جمع دوست و آشنا نشسته‌ای و طرف فرزند خود را به نامی صدا می‌زند که اصلا نه می‌فهمی چه واژه‌ای گفت و نه می‌دانی چه معنا و مفهومی داشت، یعنی آن جامعه هویت خود را باخته است. اسامی مانند «آیهان» (حتی در خود ترکیه هم نامی جدید و نشان از خودباختگی فرهنگی آن جامعه است و نسل قدیم ترکیه اصلا نمی‌فهمید آیهان چه کوفتی است و نامشان همه رجب و کمال و احمت و مهمت و... است) وقتی جزء ده نام پرتکرار جامعه می‌شود و یا وقتی آخر هر واژه  بی‌معنی یک «آ» (دنیسا و منیسا و سانیسا و مرسانا و درسانا و فلما و چلما و پلانا و دلانا و ملانا و..) اضافه شده و نام دخترانه پرتکرار می‌شود، یعنی آن جامعه هویت خود را از دست داده است. وقتی جوان و نوجوان در گفتگوی روزمره از واژه‌های بیگانه‌ای استفاده می‌کند که هیچ ارتباطی به زبان فارسی و سایر زبانهای ایرانی ندارد، وقتی دست و بدن خود را به مانند دیوار توالت‌های عمومی با انواع و اقسام نقش و نگاره‌های عجیب تتو می‌کند، وقتی لباس پاره پاره و زشت‌پوشی و زشت‌گویی ارزش می‌شود، وقتی قیافه و ظاهر خود را شبیه‌ اجنه‌ها می‌کند، یعنی این جامعه هویت خود را از دست داده است. وقتی یادگیری زبان آمریکایی بر زبان ملی ارجح شده و از پیر و کودک تا روستایی و شهری در عطش یادگیری زبان انگلیسی خود را هلاک می‌کنند، یعنی این جامعه هویت خود را باخته است. وقتی بازیگر هالیوود و فوتبالست غربی (که عمدتا زندگی شبیه اوباش و الوات دارند) به عنوان اسطوره در ذهن جامعه می‌نشنید، یعنی این جامعه هویت خود را باخته است. وقتی والنتاین و هالووین به جایی آیین‌ها و جشن‌های محلی و ملی می‌نشیند، یعنی این جامعه هویت خود را باخته است. ممکن است کسی بگوید، در همه جای دنیا همین اتفاق رخ داده است. در اینجا بابد گفت که اگر اینگونه است پس همه دنیا هویت خود را از دست داده است و نکته دیگر اینکه ایران با این سابقه تمدنی و فرهنگی، کره‌جنوبی و فیلیپین و آنگولا و تایلند و... نیست و نباید با آنها مقایسه شود.
فزهاد قنبری: محمدرضا شاه به هیچوجه خائن به ایران نبود و اگر امروز زنده بود سیلی محکمی بر صورت زن و فرزندش به خاطر خیانت به ایران می‌نواخت. عمده ایراد محمدرضا شاه پهلوی عدم شناخت جامعه‌ای بود که بر آن حکومت می‌کرد. شاه نه ایران باستان و زرتشت را می‌شناخت، نه شناخت درستی از اسلام و تشیع داشت و نه حکمت و فلسفه و عرفان ایرانی-اسلامی را می‌شناخت. ایشان شناخت درستی از مدرنیته هم نداشت و تصور می‌کرد با مدرنیزاسیون و رواج یک ویترینی (چیزی که امروز حاکم عربستان دنبال آن است)، ایران به یکی از کشورهای پیشرفته جهان تبدیل خواهد شد. محمدرضا شاه در پشت این درجه‌ها و نشان‌هایی که به خود می آویخت، شخصیت بسیار ضعیف‌ و ترسویی داشت. (در میان سطور خاطرات چهره‌های معروف سیاسی پهلوی و نزدیکان شاه، کتبی مانند نگاهی به شاه، شکست شاهانه، آخرین سفر شاه و امثالهم این واقعیت به عینه نمایان است) شخصیت ضعیف شاه را چند نفر بیشتر از همه شناخته بودند. اول پدرش رضاشاه، دوم‌ علی رزم‌آرا، سوم ثریا همسر دوم شاه که هیچگاه شاه را یک مرد قوی و کامل ندید و چهارم امام خمینی که از همان ابتدای قیام با ادبیات تحقیرآمیز با او سخن گفت. 🆔@world_order
یکی از اساتید دانشگاه باسواد و نام آشنا و دغدغه مند نسبت به حوزهٔ امر ملی و امنیت کشور با بنده تماس گرفتند و نکتهٔ مهمی را مطرح کردند. ایشان معتقد بودند که موج جدید حملات به دکتر شریعتی و دیگر روشنفکرانی مانند جلال آل احمد، یک پروژهٔ هدفمند است؛ پروژهای که مکمل حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به شمار می آید و جزئی از جنگ ترکیبی آمریکا محسوب میشود. هدف این پروژه، تهی سازی جامعه از روحیهٔ انقلابی (انقلاب زدایی)، کمرنگ کردن گفتمان مقاومت (مقاومت زدایی) و زدودن هویت ملی و دینی (هویت زدایی) است. اگر این قضیه جدی گرفته نشود، در آینده امنیت ملی کشور با تهدید روبه رو خواهد شد. ایشان همچنین تأکید داشتند که از کیاست و بصیرت حوزویان به دور است که بگویند "شریعتی مکلّا است و به ما ربطی ندارد". نقطهٔ اشتراک ما با شریعتی، در همان ستیز او با غرب مدرن است و علت این هجمه ها نیز دقیقاً در همین حقیقت نهفته است. اگر پاسخ درخوری داده نشود، در آینده ای نه چندان دور در خیابان ها آخوندکشی به راه خواهد افتاد. ✍️تفرشی 🆔@world_order
⭕️ناسزا به‌جای نقد، ترور شخصیت به‌جای بازخوانی تاریخ در فضای فکری-سیاسی معاصر ایران، شاهد افزایش حملات خصمانه به دو چهره کلیدی جریان سوم روشنفکری - جلال آل‌احمد و علی شریعتی – هستیم، به ویژه از سوی جریان‌های لیبرال (مانند غنی‌نژاد) و جریان‌های برانداز و . این حملات اغلب از نقد روشمند فاصله گرفته و به توهین شخصی (شیاد، دروغگو، جاسوس، مزخرف‌گو، و حتی ارتباط با ساواک) و تحقیر تبدیل شده‌اند. با جستجو در دو منبع اصلی برای این حملات قابل ردیابی است. ۱. رویکرد لیبرال درون‌نظام (یا نزدیک به قدرت)این جریان واقعی است و یکی از منابع مهم حملات است؛ شامل برخی اقتصاددانان، مدیران و روشنفکران لیبرال-اقتصادی (مانند جریان مرتبط با موسی غنی‌نژاد) که شریعتی و آل‌احمد را نماد چپ‌گرایی، اقتصاد دولتی، ضدیت با بازار آزاد و رمانتیسیسم انقلابی می‌دانند. آن‌ها معتقدند گفتمان این دو، زمینه‌ساز نوعی «اقتصاد سیاسی ناکارآمد» و «ضدتوسعه» بوده، و حمله به آن‌ها برای این جریان، راهی برای مشروعیت‌زدایی از کل گفتمان عدالت‌محور و انقلابی در درون نظام است. یعنی بدون اینکه مستقیماً به اصل نظام حمله کنند، ریشه‌های فکری آن را هدف قرار می‌دهند. این رویکرد معمولاً با لحن «علمی-اقتصادی» شروع می‌شود اما گاهی به ناسزا می‌رسد. ۲. رویکرد برانداز (اپوزیسیون خارج‌نشین و پادشاهی‌خواه)این منبع حتی قوی‌تر و خشن‌تر است؛ بسیاری از براندازان، به‌ویژه جریان‌های افراطی سلطنت‌طلب و سکولار رادیکال، شریعتی و آل‌احمد را عامل اصلی سقوط پهلوی و بیدارکنندگان جوانان به سوی انقلاب می‌دانند؛ از این دو کینه‌ی عمیق تاریخی دارند چون این دو را «خائن به مدرنیته‌ی ایرانی» یا «عامل فریب نسل» می‌بینند. در فضای مجازی، این گروه بیشترین سهم را در تبدیل نقد به ناسزا و فحش دارند. برای آنها حمله به شریعتی و آل‌احمد، بخشی از جنگ فرهنگی برای بازنویسی تاریخ معاصر است. این دو رویکرد گاهی با هم هم‌پوشانی پیدا می‌کنند (مثلاً برخی لیبرال‌های برانداز). ناسزاهای اخیر سیاسی-ایدئولوژیک‌اند تا نقد علمی. آن‌ها تلاشی برای تسویه‌حساب تاریخی با میراث انقلابی‌اند. البته این به معنای آن نیست که شریعتی و آل‌احمد نقدناپذیرند. نقد جدی به التقاط فکری، رمانتیسیسم و برخی ساده‌اندیشی‌هایشان کاملاً مشروع است، اما وقتی به ناسزا تبدیل می‌شود، بیشتر ماهیت سیاسی و کینه‌ورزانه پیدا می‌کند تا فکری. حملات خصمانه به شریعتی و آل‌احمد بیشتر از آنکه نشان‌دهنده‌ی پختگی فکری منتقدان باشد، بازتاب قطبی‌سازی فرهنگی و تلاش برای بازنویسی قطبی‌شده‌ی تاریخ معاصر ایران است؛ رویکردی که بیشتر ترور شخصیت است تا تاریخ‌نگاری. این رویکرد از نظر علمی ناکارآمد و نادرست، و از نظر فرهنگی نیز مخرب است. این نحوه موضع‌گیری توهین‌آمیز مانع درس‌گیری بالغ از گذشته می‌شوند. میراث این دو متفکر - با همه نقص‌ها و تأثیرات قدرتمندشان - بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ روشنفکری ایران است. نقد درست آن‌ها نیازمند فاصله‌گیری از ناسزا و حرکت به سوی تحلیل تاریخی-هرمنوتیکی عمیق است. تنها در این صورت می‌توان هم نقاط قوت آن‌ها (بیداری ضداستعماری و عدالت‌خواهی) و هم محدودیت‌هایشان (التقاط ناپخته و چالش با نهاد دینی) را به رسمیت شناخت. تبدیل نقد به برچسب «شیاد» یا «دروغگو» یک خطای راهبردی است: به جای مواجهه با ایده‌ها (مثلاً بررسی قوت و ضعف مفهوم غرب‌زدگی از منظر اقتصاد سیاسی یا مطالعات پسااستعماری)، به شخصیت حمله می‌شود. از منظر اخلاق گفتار، ناسزاگویی فضای عمومی گفتگوی منطقی و انتقادی را مسموم می‌کند؛ به جای تقویت نقد سازنده، قطبی‌سازی ایجاد می‌کند و اغلب با انگیزه‌های سیاسی کوتاه‌مدت همراه است و کمتر به درک پیچیدگی‌های تاریخی کمک می‌کند. ناسزا جایگزین خوبی برای بازخوانی انتقادی نیست. در حالی که یک نقد آکادمیک قوی می‌توانست ضعف‌های مرحوم شریعتی را بدون توسل به توهین برجسته کند. ✍ حجة‌الإسلام والمسلمین ابوالحسن حسنی- استاد حوزه‌ی علمیه‌ی قم 🆔@world_order