🔵تماس تلفنی: اولتیماتوم سعودیها به ترامپ به نمایندگی از شورای همکاری خلیج فارس
✍پاتریشیا مارینز
https://x.com/i/status/2083868395024351542
در میان شایعات قوی مبنی بر اینکه نتانیاهو از قبل با ترامپ برای ازسرگیری بمبارانها علیه ایران به توافق رسیده بود، کشورهای حاشیه خلیج فارس مانند قطر و امارات متحده عربی از پیش در پشت صحنه فعال شده بودند.
قطر به طور خاص نسبت به خطرات قریبالوقوع برای زیرساختهای عظیم و صادرات گاز طبیعی خود هشدار میداد.
با این حال، این هشدارها برای منصرف کردن ترامپ کافی نبود؛ چرا که او در حال پیشبردن طرح خود بود، بهویژه از آنجا که دو شرکت بزرگ صادرکننده گاز طبیعی آمریکا از این سناریو سود میبردند و از حامیان مالی کمپین ترامپ بودند.
امارات متحده عربی نیز درباره خطرات متوجه تأسیسات خود هشدار داده بود، اما پیشرفت چندانی حاصل نشده بود.
در ۷۲ ساعت گذشته، این کشورها به واشنگتن اطلاع دادند که گزارشهای اطلاعاتی محلی تأیید میکند در صورت آغاز بمبارانها توسط آمریکا، ایران از قبل میدانهای نفتی، پالایشگاهها و نیروگاههای تمام اعضای شورای همکاری خلیج فارس را برای یک پادتک (حمله متقابل) فوری هدفگذاری و نقشهبرداری کرده است؛ اما این موضوع نیز بینتیجه بود.
در نهایت این محمد بن سلمان بود که موضع شورای همکاری خلیج فارس را یکپارچه کرد.
روز شنبه، او تماسی تلفنی با ترامپ برقرار کرد و هشدار داد که ایران به هرگونه بمباران، با حمله مستقیم به زیرساختهای انرژی عربستان سعودی و سایر همسایگان خلیج فارس پاسخ خواهد داد.
این موضوعی نبود که ترامپ و نتانیاهو از قبل ندانند یا هنگام تصمیمگیری برای حمله آن را نادیده نگرفته باشند.
اما رهبر سعودی فراتر از این رفت:
او به نمایندگی از شورای همکاری خلیج فارس، صریحاً از ترامپ خواست که از برنامههای خود برای حملات گسترده به خاک ایران عقبنشینی کند.
او مستقیماً خواستار شفافسازی درباره طرح اقدام واشنگتن و تلآویو شد و استدلال کرد که اشتباهات محاسباتی در این برهه زمانی، بازار جهانی انرژی را برای مدت طولانی متزلزل خواهد کرد.
او با این کار، دو پیام تلویحی را منتقل کرد:
نخست اینکه در صورت نابودی، اقتصادهای شورای همکاری خلیج فارس قادر نخواهند بود به توافقنامههای امضا شده، یادداشتهای تفاهم (MoU) و مشارکتهای ساختاری بلندمدت که در دوران ریاستجمهوری ترامپ منعقد شده و ارزشی بین ۲ تا ۳ تریلیون دلار دارند، عمل کنند.
این سوا از میلیاردها دلاری است که مستقیماً به کسبوکارهای خود دونالد ترامپ و دامادش، جرد کوشنر، تزریق شده است.
برای عاقلان مشخص شد که این منابع میتواند به سمت سرمایهگذاری در بلوکهای دیگر، از جمله چین، تغییر مسیر دهد.
دوم اینکه اگر ترامپ درخواست سعودیها را که به عنوان سخنگوی خلیج فارس عمل میکردند رد کند و طرح خود را پیش ببرد، تنها مسئول نابودی اقتصادهای محلی و بحران اقتصادی جهانی خواهد بود.
عربستان سعودی و سایر کشورهای خلیج فارس در مواجهه با یک فاجعه ساختاری در سرزمینهای خود، حریم هواییشان را روی جنگندههای آمریکایی خواهند بست و مجوزهای استفاده از پایگاههای لوجستیکی در منطقه را لغو خواهند کرد.
همین دو پیام تلویحی بود که مانع ترامپ شد. او تمام موارد دیگر را از قبل ارزیابی کرده بود و با این وجود تصمیم به ادامه حمله داشت.
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید:
https://open.substack.com/pub/global21/p/phone-call-saudis-issue-ultimatum?utm_source=share&utm_medium=android&r=2sx805
https://x.com/i/status/2083868395024351542
🆔@world_order
🔹امیر علی ابوالفتح:
مهم تر از تماس رهبران منطقه برای لغو حمله آمریکا به ایران، توان تلافی جویانه ایران است که اگر چنین نبود، نه رهبران منطقه پادرمیانی می کردند و نه ترامپ از فرصت ضربه زدن به ایران چشم پوشی می کرد.
البته تکاپوی سرمایه گذاران آمریکایی برای حفظ سرمایه هایشان هم را نباید نادیده گرفت.
https://x.com/i/status/2083783584876302706
🆔@world_order
🔹 لوکاس اکوئمه :
ایالات متحده ساده بگویم توان مالی ورود به این جنگ را ندارد... و بازار هم این را میداند.
معمولاً در زمانهای بحران، سرمایهگذاران به دنبال پناهگاهی امن در اوراق قرضه هستند، بهویژه اوراق قرضه خزانهداری آمریکا... که ظاهراً امنترین داراییهای جهان محسوب میشوند.
اما این بار فرق میکند.
سرمایهگذاران دارند نگاه میکنند به:
* ۴۰ تریلیون دلار بدهی
* حدود ۱۲۰ تریلیون دلار تعهدات بدون پشتوانه مالی
* ۲ تریلیون دلار کسر بودجه سالانه
* رشد صدور اوراق بدهی به میزان حدود ۸ درصد در سال از سال ۲۰۰۰ تا کنون
* نزدیک شدن بازدهی اوراق ۱۰ ساله به ۵ درصد
شما نمیتوانید با نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی بالاتر از اوج آن در جنگ جهانی دوم، وارد یک جنگ بزرگ شوید و انتظار داشته باشید بقیه جهان هزینه آن را تأمین کنند.
بهویژه زمانی که روزبهروز آشکارتر میشود که در حال باختن هستید.
https://x.com/i/status/2083879014049960107
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
دوباره فشار و توافق ناقص؟
🔵«تیری برتون» کارشناس برجسته فرانسوی: امروز سه سناریو درباره جنگ ایران و آمریکا روی میز قرار دارد. سناریوی اول، چیزی است که میتوان آن را یک کارزار «شوک و وحشت» نامید. این یک عملیات ۱۴ روزه و بسیار فشرده است که برخی از ژنرالهای آمریکایی از آن حمایت میکنند.
🔵طبیعتاً اگر چنین گزینهای پذیرفته شود، با یک کارزار بسیار خشونتآمیز روبهرو خواهیم بود. اما پیش از این هم دیدهایم که بمباران یک کشور هیچ مشکلی را حل نمیکند. اگر هم تصور شود که مشکلی را حل میکند، در مقابل، واکنشهای بسیار شدیدی از سوی ایران در پی خواهد داشت.
🔵ایران نیز نشان داده که توان پاسخگویی بسیار بالایی دارد، بنابراین در هر صورت شاهد پاسخهای بسیار خشن خواهیم بود؛ از جمله علیه پایگاههای آمریکایی که احتمالاً تلفات زیادی، هم در میان غیرنظامیان و هم نظامیان و احتمالاً نظامیان آمریکایی، به دنبال خواهد داشت. در نتیجه، در چنین حالتی بدون تردید با تشدید تنش روبهرو خواهیم شد. این نخستین سناریو است.
🔵سناریوی دوم، به نظر من، بیشترین احتمال تحقق را دارد: فشار و سپس دوباره یک توافق شتابزده و ناقص؛ چون در تمام این پرونده مدام از یک توافق ناقص به توافق ناقص دیگری رسیدهایم.
🔵اما این توافق با چه کسانی خواهد بود؟ با قطریها، عمانیها و پاکستانیها. همانطور که میبینید، دیگر تقریباً بازیگر دیگری باقی نمانده است. سعودیها امروز بیش از پیش به اردوگاه آمریکا متمایل شدهاند، بهویژه با توافق هستهای که اخیر منعقد شده است.
🔵در این سناریوی دوم که به نظر من محتملترین گزینه است، چند حمله محدود انجام میشود و سپس گفته خواهد شد که در نهایت توافقی حاصل شده و تلاش میکنیم دوباره به مسیر مذاکرات بازگردیم. هنوز هم در همان بازه زمانی دوماهه قرار داریم. به نظر من، این همان سناریویی است که دیپلماتها و بخش بزرگی از سیاستمداران نزدیک به ترامپ از آن حمایت خواهند کرد.
🔵اما نباید سناریوی سوم را هم فراموش کرد؛ یعنی از کنترل خارج شدن اوضاع. این یک صحنه عملیات بسیار گسترده است و حجم عظیمی از تسلیحات در آن متمرکز شده است. هیچگاه نمیتوان احتمال اصابت یک موشک به یک هدف راهبردی آمریکا را کاملاً منتفی دانست.
🔵اگر بخواهم با احتیاط برآوردی ارائه کنم، حدود ۳۰ درصد احتمال برای سناریوی نخست، حدود ۵۰ درصد احتمال برای سناریوی دوم و ۲۰ درصد احتمال برای سناریوی سوم وجود دارد. این منطقه واقعاً مانند یک انبار باروت است.
🆔@world_order
رویای دستنیافتنی اروپای واحد
🔵اروپا سالها تلاش کرد خود را بهعنوان یک بلوک یکپارچه با مرزها، سیاستها و منافع مشترک معرفی کند؛ اتحادیهای که داعیه شکلگیری نوعی «قلمرو واحد» و حرکت به سمت یک هویت سیاسی مشترک را داشت.
🔵اما در عمل، هر بحران بزرگ شکافهای درونی این پروژه را آشکارتر کرده است. از اختلاف بر سر جنگ اوکراین و سیاستهای دفاعی گرفته تا نحوه تعامل با آمریکا و اکنون بحران مهاجرت باعث شده هر بار منافع ملی کشورهای عضو بر ادعای وحدت اروپایی غلبه کند.
🔵تازهترین نمونه این چنددستگی، تنش میان مادرید و رم بر سر موج ورود مهاجران به قلمرو اسپانیاست.
🔵ایتالیا، دولت اسپانیا را به سهلگیری در حفاظت از مرزهای خارجی اتحادیه متهم کرده و در مقابل، نخستوزیر اسپانیا تأکید کرده که اروپا امروز بیش از هر زمان دیگری به اتحاد و همبستگی نیاز دارد.
🔵همین تقابل نشان میدهد که حتی در یکی از بنیادیترین مسائل اتحادیه، یعنی مدیریت مرزهای مشترک، اجماع واقعی وجود ندارد.
🔵این اختلافات در شرایطی رخ میدهد که با کاهش تعهدات امنیتی آمریکا و فاصله گرفتن دولت ترامپ از اروپا، فشار بر کشورهای اروپایی برای حل بحرانها بدون تکیه بر واشنگتن بیشتر شده است.
🔵در چنین شرایطی، اگر اروپا نتواند اختلافات داخلی خود را مدیریت کند، پروژه «اروپای واحد» بیش از گذشته با چالش روبهرو خواهد شد و شکافهای میان اعضا عمیقتر میشود.
🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
رویای دستنیافتنی اروپای واحد 🔵اروپا سالها تلاش کرد خود را بهعنوان یک بلوک یکپارچه با مرزها، سیاس
الگوی دولت-ملتها چالش بزرگی بر سر راه امتگرایان است.
در طیف امتگرایان، یک دسته بنام امتگرایان توهمی وجود دارند؛ اینان عاملیت گروهکها و پایینتر، افراد درجه چندم منتسب ب جریان های اسلامگرا را هموزان با دولتها حساب کرده و این ارتباطها را نمونهی امتگرایی مینامند.
والاستریتژورنال: ایران ایده تازهای برای بازگشایی تنگه هرمز و لغو تحریمها ارائه کرده/ امارات برخلاف عربستان خواستار اقدام علیه ایران است
🔵به نوشته رسانه آمریکایی، در حالی که میانجیها در طرحی جدید برای بازگشایی تنگه هرمز پیشرفتهایی حاصل کردهاند و برخی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از ترامپ خواستهاند به جای حمله، مسیر گفتوگو با تهران را در پیش بگیرد، رئیسجمهور آمریکا از اجرای حملات جدید علیه ایران صرفنظر کرد.
🔵به گفته منابع آگاه، میانجیهای منطقهای در تلاش هستند آمریکا و ایران را به آتشبسی جدید سوق دهند. میانجیهای قطری روز شنبه پیشنهاد تازهای را برای بازگشایی تنگه هرمز به ایران ارائه کردند و دیپلماتهای ایرانی نسبت به آن واکنش مثبتی نشان دادند؛ موضوعی که امیدها به دستیابی به یک مصالحه را افزایش داده است.
🔵یک دیپلمات ایرانی نیز تأیید کرد که تهران نسبت به پیشنهاد ارائهشده از سوی میانجیها رویکردی مثبت داشته، هرچند هنوز مشخص نیست که ایران در نهایت با آن موافقت خواهد کرد یا خیر.
🔵بر اساس این پیشنهاد، الگوهای جدیدی برای عبور کشتیها از تنگه هرمز ایجاد خواهد شد؛ آبراهی که از شمال به ایران و از جنوب به عمان محدود میشود. ایران هفته گذشته تأکید کرده بود که باید دستکم بخشی از هر دو مسیر کشتیرانی در این تنگه را تحت کنترل داشته باشد.
🔵با این حال، هنوز مشخص نیست پیشنهاد جدید چگونه یکی از مهمترین نقاط اختلاف را حل میکند، یعنی خواسته ایران برای دریافت عوارض یا حق عبور از کشتیهایی که از این آبراه عبور میکنند؛ موضوعی که آمریکا به شدت با آن مخالفت کرده است.
🔵به گفته مقامهای منطقهای، دیپلماتهای ایرانی روز جمعه همچنین ایدههای تازهای برای بازگشایی این گذرگاه راهبردی و لغو تحریمهای نفتی علیه ایران ارائه کردهاند.
🔵تنها چند ساعت پیش از اعلام لغو حملات، «محمد بن سلمان» ولیعهد عربستان سعودی، در تماس تلفنی با ترامپ از او خواست از طریق گفتوگو مانع تشدید تنشها در منطقه شود. این خبر را رسانههای رسمی عربستان و مقامهای سعودی تأیید کردهاند.
🔵در پشت پرده، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از آنچه نبود یک راهبرد روشن از سوی آمریکا در ادامه جنگ میدانند، ناراضی هستند. به گفته منابع آگاه، ادامه درگیریها موجب شده سرزمینهای این کشورها بارها هدف حملات ایران قرار گیرد.
🔵مقامهای آمریکایی نیز گفتهاند متحدان عرب واشنگتن در هفتههای اخیر درخواست سامانههای رهگیر پدافندی بیشتری کردهاند و خواستار تضمینهای مستمر درباره حفاظت نظامی آمریکا در صورت ادامه درگیریهای متقابل شدهاند.
🔵با این حال، همه کشورهای عربی خواهان کاهش تنش نیستند. برخی کشورها از جمله امارات متحده عربی در روزهای اخیر ترامپ را برای اتخاذ اقدامات قاطعتر علیه ایران تحت فشار قرار دادهاند.
🔵به گفته مقامهای ارشد کشورهای عربی، این کشورها معتقدند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تا زمانی که آمریکا تنش را افزایش ندهد، کنترل تنگه هرمز را در دست نگیرد و حتی عملیات زمینی را بررسی نکند، حاضر به مصالحه نخواهد شد.
🔵در مقابل، عربستان سعودی همواره از کاهش تنش حمایت کرده است. این کشور پیشتر نیز با تلاش نظامی آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز مخالفت کرده بود؛ اقدامی که به شکاف دیپلماتیک میان ریاض و واشنگتن انجامید. هرچند عربستان در نهایت از موضع خود عقبنشینی کرد، اما مقامهای آمریکایی گفته بودند آسیب واردشده به روابط دو کشور به آسانی جبران نخواهد شد.
🔵به گفته یک منبع آگاه، مقامهای اسرائیلی نیز دریافتهاند که ترامپ همچنان ترجیح میدهد به جای بازگشت به یک جنگ تمامعیار که هزینههای سنگینی برای کشورهای منطقه خواهد داشت، به توافقی با ایران دست یابد.
🔵نظرسنجیها نیز نشان میدهد جنگ با ایران در داخل آمریکا از محبوبیت بسیار پایینی برخوردار است و میتواند به شانس جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای ماه نوامبر آسیب بزند.
🔵یک دیپلمات ایرانی گفته است مقامهای تهران از آسیبپذیری سیاسی ترامپ آگاه هستند و در صورت لزوم تلاش خواهند کرد از آن بهرهبرداری کنند. به گفته او، اگر دیپلماسی شکست بخورد، سپاه پاسداران در حال بررسی انجام حملات پیشدستانه است؛ حتی اگر آمریکا ابتدا حملهای انجام ندهد.
🔵«دنی سیترینوویچ» مقام پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل و پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی در تلآویو، معتقد است اگرچه اسرائیل در آغاز جنگ توانست برخلاف هشدار کشورهای عربی، ترامپ را به آغاز عملیات نظامی متقاعد کند، اما اکنون شرایط تغییر کرده است.
🔵او گفت کشورهای عربی حوزه خلیج فارس اکنون نفوذ بیشتری بر ترامپ دارند، در حالی که نفوذ نتانیاهو در حال کاهش است.
🔵سیترینوویچ افزود: همه میدانند اگر زیرساختهای ایران هدف حمله قرار گیرد، ایران نیز زیرساختهای کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را هدف قرار خواهد داد. ایران این درک را بهویژه در میان کشورهای خلیج فارس ایجاد کرده که چنین اقدامی هزینه بسیار سنگینی خواهد داشت.
🆔@world_order
🔵معمای رابطه ایران و چین
🔸پاسخی به مغالطات در مورد امکان ارتقای سطح روابط ایران و چین
✍️مهدی خراتیان
در این مقاله تلاش شده تا به ۱۰ مورد از استدلالها و مغالطات مخالفان توسعه روابط ایران و چین پاسخ داده شود که شامل موارد زیر است:
۱. چین صرفا در نظم آمریکایی بازی میکند، قصدی برای ایستادگی جلوی ایالات متحده ندارد و لذا با ایران همکاری نمیکند.
۲. چین در تنشهای ژئوپولتیک هیچ دخالتی نمیکند، لذا از هر جایی که درآن جنگ در جریان باشد فرار میکند.
۳. روابط ایران و چین یه سقف خود رسیده و امکان توسعه همکاریها مطلقا وجود ندارد.
۴. چین قصدی برای سرمایه گذاری و کار با ایران ندارد.
۵. چین تمایلی برای میانجی گری در جنگ خاورمیانه ندارد.
۶. چین در نهایت اعراب را به ایران ترجیح میدهد، چون با آنها ارتباط اقتصادی گستردهتری دارد.
۷. چین رابطه با اسرائیل را به رابطه با ایران ترجیح میدهد.
۸. بستن تنگه هرمز چین را بیش از آمریکا آزار میدهد.
۹. چین هیچ کمک تسلیحاتی به ایران نمیکند.
۱۰. گسترش روابط با چین موجب وابستگی کامل ایران به چین و استعمار آن خواهد شد.
اینروزها و پس از حملات سنگین ایالات متحده به ایران، مساله امکان یا عدم امکان ارتقای رابطه راهبردی ایران و چین به یکی از محورهای مباحثات سیاستی در حلقه های فکری و اندیشکدهای جامعه ایران تبدیل شده است.
با وجود اشتراک منافع فراوان میان تهران و پکن، در حال حاضر در میان سیاستگذاران و سیاستپژوهان ایرانی کم نیستنند افرادی که تلاش برای تعمیق روابط ایران و چین را اتلاف وقت میدانند؛ این جریانها برای این ادعای خود دلایل متعددی را اقامه میکنند که در این مقاله قصد داریم به اهم آنها و دلایل بی اعتباری آنها بپردازیم.
۱. چین صرفا در نظم آمریکایی بازی میکند، قصدی برای ایستادگی جلوی ایالات متحده ندارد و لذا با ایران همکاری نمیکند.
یکی از انگارههای مسلط در تحلیلهای روابط بینالملل که نیازمند بازنگری جدی است، مبتنی بر این ادعاست که چین به دلیل رشد و نمو در بستر نظم بینالمللیِ قاعدهمند و ساختار آمریکامحور، فاقد اراده لازم برای تقابل با ایالات متحده است.
قائلان به این دیدگاه معتقدند پکن برای حفظ ثبات اقتصادی خود، هرگز آگاهانه وارد مسیر تخاصم باواشنگتن نخواهد شد و بر همین اساس، از برقراری پیوندهای راهبردی عمیق با کشورهایی نظیر ایران که در تضاد بنیادین با آمریکا قرار دارند، پرهیز میکند. با این حال، واکاوی واقعیتهای سیاسی و تغییرات ساختاری در کانونهای قدرت در چین و آمریکا، نشاندهنده بطلان این فرضیه و صورتبندی نظمی نوین است.
تحول در ساختار قدرت چین با روی کار آمدن شی جینپینگ، بهویژه در دوره سوم اقتدار وی، وارد مرحلهای بنیادین شد. در این مقطع، حزب کمونیست چین بهطور سیستماتیک از جریانهای غربگرا که در دوران هو جینتائو نفوذ قابلتوجهی داشتند، پاکسازی شد. این چرخش ایدئولوژیک و ساختاری، از همان ابتدا توسط دستگاههای امنیتی ایالات متحده رصد شد و بهتدریج رویکرد تهاجمی چین در اسناد راهبردی واشنگتن انعکاس یافت.
در دوران ریاستجمهوری جو بایدن، سند استراتژی امنیت ملی آمریکا به صراحت چین را به عنوان جدیترین چالشگر نظم موجود معرفی کرد. در مقدمه این سند تاکید شده است که چین تنها کشوری است که همزمان اراده و توان لازم برای بازتعریف نظم جهانی را داراست. بر این اساس، در نگاه واشنگتن، مسئله دیگر تنها «توانایی» چین نیست، بلکه «اراده» پکن برای به چالش کشیدن هژمونی آمریکا به رسمیت شناخته شده است؛ امری که دهه آینده را به دههای سرنوشتساز در رقابتهای استراتژیک بدل خواهد کرد.
این تهدیدانگاری محدود به یک جناح سیاسی در آمریکا نیست؛ چنانکه در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ نیز سند امنیت ملی ۲۰۱۷ صراحتاً بر مهار چین تاکید داشت و دکترین «ایندوپاسیفیک باز و آزاد» را به عنوان سدی در برابر نفوذ پکن مطرح کرد. حتی در اسناد مرتبط با افق ۲۰۲۵ نیز، علیرغم تفاوت در لحن، ردپای چین به عنوان تهدیدی مستقیم و غیرمستقیم برای اقتصاد و امنیت ملی آمریکا در جایجای متون راهبردی دیده میشود.
این اجماع فراجناحی در آمریکا، با تغییر رفتار سازمانهای بینالمللی نظیر ناتو نیز همراه شده است؛ به طوری که بیانیههای تند این پیمان نظامی در سال ۲۰۲۳ در قبال پکن، نشان از خروج بحث تقابل با چین از دایره رقابتهای دوجانبه و تبدیل شدن آن به یک چالش سیستماتیک برای ناتو دارد.
در حوزه سختافزاری، شواهد نشاندهنده گذار چین از بازدارندگی سنتی به سوی برتری نظامی است. تلاش برای دستیابی به ۱۵۵۰ کلاهک اتمی تا سال ۲۰۳۵، توسعه شتابان ناوگان هواپیمابر برای رقابت با نیروی دریایی آمریکا و آزمایش موفقیتآمیز موشکهای بالستیک قارهپیما از زیردریاییهای هستهای، همگی گویای این واقعیت است که پکن خود را برای تقابلی همهجانبه آماده میکند.
هدفگذاری برای تبدیل شدن به قدرت برتر جهان در سال ۲۰۴۹، تحت عنوان ایده «دو صد سالگی»، نشاندهنده یک برنامه مدون برای عبور از هژمونی فعلی غرب است.
اگرچه در داخل ایالات متحده در مورد نحوه برخورد با این پدیده تفاوتهایی وجود دارد — به گونهای که دولت بایدن بر ائتلافسازی و حفاظت از نظم قاعدهمند تاکید داشت و رویکرد ترامپ بیشتر معطوف به رئالیسم تدافعی و توازن قواست — اما اصل تقابل میان این دو قدرت، امری گریزناپذیر جلوه میکند. واشنگتن ممکن است در برخی حوزهها نفوذ چین را بپذیرد، اما قطعا اجازه تبدیل شدن آن به یک هژمون جهانی را نخواهد داد.
با در نظر گرفتن این فضا، این منطق که چین به خاطر ملاحظات واشنگتن از ایجاد پیوند راهبردی با ایران سر باز میزند، برداشتی کهنه و ناشی از عدم درک گذار در نظم بینالملل است. در واقع، در سایه این تقابل گریزناپذیر، همکاریهای راهبردی میان قدرتهای چالشگر هژمونی آمریکا، نه یک انتخاب فرعی، بلکه الزامی برآمده از تغییر توازن قوای جهانی است.
۲. چین در تنشهای ژئوپولتیک هیچ دخالتی نمیکند، لذا از هر جایی که درآن جنگ در جریان باشد فرار میکند.
بیطرفی اعلامی جمهوری خلق چین در نظام بینالملل، از منظر تحلیل سیاست خارجی، واجد خصلتی ذاتاً دوگانه است. پکن در سطح سیاست اعلامی (Declaratory Policy)، اصول پنجگانهٔ همزیستی مسالمتآمیز را بهمثابه گفتمان رسمی خود عرضه میکند و از هرگونه کنشی که تصویر آن را بهعنوان قدرتی مخرب در نظم مستقر جهانی به نمایش درآورد پرهیز مینماید.
این محافظهکاری گفتمانی، میراث مستقیم استراتژی «پنهان کردن توانمندیها و انتظار کشیدن» است که دنگ شیائوپینگ آن را در دوران گذار چین از یک قدرت درونگرا به بازیگری با بلندپروازی جهانی بنیان نهاد؛ اصلی که هرچند در گفتمان رسمی هنوز بازتولید میشود، اما در عمل بهتدریج جای خود را به رویکردی جسورانهتر داده است.
اما در عمل رفتار چین متفاوت است و چین به شکلی هوشمندانه شکاف نظاممند میان سیاست اعلامی و سیاست اعمالی (Operational Policy) خود را مدیریت کرده است. در سطح عملیاتی، چین رویکرد حفظ ظاهر تدافعی و پرهیز از رویارویی مستقیم را در کنار بهرهبرداری فعال از هر فرصت ساختاری برای گسترش عمق استراتژیک و تغییر تدریجی موازنهٔ قوا به نفع خود (بهویژه در ایندوپاسیفیک) دنبال میکند. حمایت همهجانبه اما حسابشدهٔ چین از فدراسیون روسیه پس از بحران اوکراین، نمونهٔ متعین این الگوست؛ رفتاری که از منظر تئوری موازنه، نه بازتاب همبستگی ایدئولوژیک، بلکه محاسبهای عقلانی برای جلوگیری از تضعیف کامل یک متحد کلیدی در برابر غرب است.
به بیان دیگر، پکن با درک این واقعیت که فروپاشی روسیه معادل از دست رفتن تنها بازیگر توانمند مقابل هژمونی آمریکاست، وارد فاز آگاهانهٔ «موازنهٔ نرم» (Soft Balancing) شده است — راهبردی که برخلاف موازنهٔ سخت (Hard Balancing)، فاقد تعهدات نظامی رسمی و اتحادهای علنی است، اما از طریق ابزارهای اقتصادی، نهادی و هنجاری، هزینهٔ اعمال قدرت یکجانبهٔ هژمون را افزایش میدهد.
مطالعهٔ موردی بحران اوکراین این الگو را بهروشنی آشکار میسازد. در حالی که پکن در مجامع بینالمللی، با تأکید مکرر بر منشور سازمان ملل و احترام به حاکمیت ملی، خود را در جایگاه میانجی معرفی میکند — از جمله از طریق طرح صلح دوازدهمادهای که بیشتر کارکرد نمادین و دیپلماسی عمومی دارد تا یک نقشهٔ راه عملیاتی برای پایان منازعه — واقعیتهای میدانی حکایت از یک مشارکت استراتژیک نانوشته دارد. در بعد اقتصادی و مالی، پس از اخراج روسیه از سیستم سوئیفت، افزایش بیسابقهٔ مبادلات تجاری دوجانبه (که در سال ۲۰۲۳ از مرز ۲۴۰ میلیارد دلار عبور کرد) و گسترش استفاده از سامانهٔ پرداخت یوآن (CIPS) بهعنوان جایگزین، عملاً مانع از فروپاشی اقتصاد جنگیِ تحتتحریم روسیه شده است.
در بعد فناورانه، شواهد پژوهشی حاکی از آن است که صادرات قطعات الکترونیکی، نیمههادیها، پهپادهای تجاری و ماشینآلات صنعتی چین به بازسازی زنجیرهٔ تأمین نظامی روسیه یاری رسانده است.
🔻به جهت ادامه مطالعهمتن کامل نوشته لطفا بر دکمه Instant View و یا لینک زیر فشار دهید.
https://telegra.ph/The-Puzzle-of-Iran-China-Relations-08-02
🔻پیوند به اصل مقاله:
https://virgool.io/@Kharratiyan/%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%86%DB%8C%D9%86-mpgldb2kzzvs
https://substack.com/home/post/p-209056078
مسئله برای اسرائیل فقط «ایران هستهای» نیست؛ مسئله اصلی، «ایرانِ قادر» است. ایرانی که بتواند قدرت تولید کند، از انسجام سرزمینی و عمق راهبردی برخوردار باشد، توان موشکی خود را بازسازی کند، بر معادلات خلیج فارس اثر بگذارد و در برابر برتری نظامی اسرائیل نقشی موازنهگر ایفا کند. در چارچوب واقعگرایی تهاجمی، میتوان رفتار امروز اسرائیل را رفتار یک قدرت تجدیدنظرطلب منطقهای دانست؛ دولتی که امنیت را نه در پذیرش موازنه، بلکه در برهمزدن مستمر موازنه به سود خود جستوجو میکند. در این منطق، امنیت کالایی مشترک نیست که از طریق بازدارندگی متقابل حاصل شود؛ مزیتی انحصاری است که باید با محرومکردن دیگران از قدرت موازنهسازی حفظ شود.
این منطق صرفاً محصول دولت کنونی اسرائیل نیست، بلکه در لایههای مختلف دکترین امنیتی آن ریشه دارد. «دکترین بگین» بر جلوگیری پیشدستانه از دستیابی دولتهای متخاصم منطقه به ظرفیت هستهای استوار است؛ «کارزار میان جنگها» بر فرسایش دائمی توان نظامی دشمن پیش از رسیدن آن به نقطه بازدارندگی تأکید میکند؛ و «دکترین پیرامونی» نیز از دیرباز بر ایجاد رابطه با دولتهای غیرعرب، اقلیتها و بازیگران پیرامونی برای دورزدن قدرتهای رقیب منطقهای بنا شده است. حاصل ترکیب این سه منطق روشن است: دشمن نباید فقط در جنگ شکست بخورد، بلکه باید از امکان بازسازی قدرت خود نیز محروم شود.
از این منظر، برچیدن برنامه هستهای و موشکی ایران نه نقطه پایان، بلکه نخستین لایه یک راهبرد وسیعتر است. مواضع رسمی اسرائیل آشکارا از حذف دو تهدید هستهای و موشکی سخن گفتهاند و بنیامین نتانیاهو نیز تغییر یا سقوط نظام سیاسی ایران را، هرچند نه همیشه بهعنوان هدف رسمی، بهعنوان یکی از نتایج مطلوب عملیات نظامی مطرح کرده است. بنابراین هدف عملیاتی ممکن است انهدام سانتریفیوژها، مراکز تحقیقاتی، سامانههای پدافندی و زنجیره تولید موشک باشد، اما هدف راهبردی عمیقتر، شکستن قابلیت ایران برای تبدیل منابع مادی خود به قدرت ملی و بازدارندگی پایدار است.
در این قرائت، نقش آمریکا نیز فقط تأمین بمب، هواپیما و اطلاعات نیست. آمریکا ابزار تبدیل ضربه نظامی به فرسایش ظرفیت دولت است: انهدام زیرساختهای راهبردی، استمرار فشار اقتصادی، محدودکردن حاکمیت هوایی و دریایی، تضعیف زنجیره فرماندهی، ایجاد مناطق پرواز ممنوع و حمایت از بازیگران محلی رقیب دولت مرکزی. هدف آن است که ایران پس از پایان جنگ نیز نتواند بهسادگی اقتدار خود را بازسازی کند. تفاوت اصلی در همینجاست: مقصد نهایی، صرفاً «ونزوئلاییسازی» ایران نیست؛ یعنی باقیماندن یک دولت ضعیف، تحریمشده، اما یکپارچه که همچنان بر ارتش، نفت، مرزها و سرزمین خود کنترل دارد. سناریوی حداکثری، «لیبیاییسازی» ایران است؛ فروپاشی اقتدار مرکزی، تکثر مراکز مسلح قدرت، وابستگی هر منطقه به یک حامی خارجی و انتقال کنترل عملی منابع انرژی از دولت ملی به کنسرسیومهای خارجی و جنگسالاران محلی.
در افراطیترین صورتبندی این سناریو، ایران دیگر یک واحد ژئوپلیتیکی منسجم نخواهد بود، بلکه به موزاییکی از حوزههای نفوذ تبدیل میشود: منطقهای کردی در غرب، واحدی آذربایجانی در شمالغرب، حوزهای بلوچ در جنوبشرق، خوزستانی بازتعریفشده بهعنوان یک واحد عربی زیر نفوذ محور سعودی، و یک منطقه مرکزی محصور و فاقد دسترسی مؤثر به مرزها و منابع پیرامونی. در همین منطق میتوان تصور کرد که جزایر مورد مناقشه خلیج فارس به سود امارات از کنترل ایران خارج شوند و زیرساختهای نفتی جنوب نیز به جای دولت مرکزی، توسط شرکتهای غربی و قدرتهای محلی اداره شوند.
نهایت، هدف راهبردی را باید در سطحی فراتر از تغییر رژیم یا تخریب چند تأسیسات فهمید. هدف، جلوگیری از ظهور دوباره هر ایرانی است که بتواند به قطب موازنهگر در خاورمیانه تبدیل شود. امنیت اسرائیل، در این دستگاه فکری، با وجود یک ایران مستقل، منسجم و برخوردار از توان بازدارندگی سازگار نیست؛ بلکه در گرو تضعیف ساختاری پیرامون، تکثیر بازیگران کوچک و وابسته و یافتن متحدانی محلی در میان قطعات این موزاییک است. دکترین پیرامونی در چنین شرایطی از پیرامون مرزهای ایران به درون جغرافیای آن منتقل میشود: هر قطعه یک متحد بالقوه، هر شکاف اجتماعی یک اهرم نفوذ، و هر مرکز قدرت محلی مانعی در برابر بازسازی دولت ملی خواهد بود.
در این چشمانداز، ایران قرار نیست فقط شکست بخورد؛ قرار است امکان دوباره «ایرانشدن» را از دست بدهد
✍حسین قتیب