eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
545 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.5هزار ویدیو
19 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
عبید زاکانی در رساله «صد پند» می‌گوید: «در شرابخانه و قمارخانه و مجلس ق ح بگان و مطربان، خود را به جوانمردی مشهور مکنید تا برای هر چیز به شما رو نکنند» حال این ابله دقیقا شبیه به «جوانمردان ق ح به‌خانه» است که برای هر چیزی روی او حساب می‌کنند. طبق اعلام رسانه‌ها سالهاست امورات زناشویی خود را برون‌سپاری کرده است. اینجا هم به زبان بی‌زبانی می‌گوید آی آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها، ایران را از دست آخوندها بگیرد و به من بدهید آنوقت هرمز را می‌هم. موشک را می‌دهم، هسته‌ای را می‌دهم و... چرا؟ چون جوانمرد مجلس ق ح بگان است:-)
ناظر به کلیپی منتشرشده از رضا پهلوی که در آن خطاب به جامعه جهانی می‌گوید اگر ایران آزاد شود، تنگه هرمز باز می‌شود و تهدید هسته‌ای هم برطرف خواهد شد.
فرهاد قنبری ابتذال شر آلکساندر سولژنیتسین نویسنده روسی زمانی که زندانی گولاک‌های استالین بود در خاطرات خود می نویسد: «درست زمانی که بر آن حصیر پوسیده زندان دراز کشیده بودم در درون خودم نخستین جنبش های خیر و نیکی را حس کردم. تدریجا بر من آشکار شد که خط جدا کننده خیر از شر از میان دولت ها یا از میان طبقات، یا از میان احزاب سیاسی نمی گذرد بلکه درست از میان قلب هر فرد می گذرد، از میان قلب همه انسانها» 👈 حال تصور کنیم چه می شود، اگر در یک جامعه این خط جدا کننده میان امور خیر و شر معنای خود را از دست داده باشد؟ چه می‌شود اگر جامعه ای دیگر توان داوری میان خیر و شر و از آن بدتر تشخیص خیر و شر را از دست داده باشد؟ چه می شود اگر نوری که از میان قلب های انسانها می گذرد و معیاری برای تشخیص و تمایز امور نیک و زشت است، روشنایی خود را از دست داده باشد؟ چه می شود اگر انسانها چون ربات بی روح، غلام حلقه به گوش دیگران شده و هر جنایتی را مرتکب شوند؟ 👈 هانا آرنت معتقد بود كه شر بنيادی هنگامی بروز می یابد كه انسان از گفتگوی با خويشتن خويش ناتوان باشد. آرنت معتقد بود مردم در روزگار مدرن معنای زندگی را از دست داده‌اند و به بن‌بست پوچی يا معنای كاذب زندگی رسيده‌اند يا به بیان بهتر از خود بیگانه شده اند. به عقیده او تمامی اين مسائل موجب شده است نوع خاصی از شر در روزگار مدرن شکل بگیرد که آن را «ابتذال شر» می‌خواند. آرنت که در محاکمه آدولف آیشمن (از تئورسین‌های نازیسم) شرکت کرده بود بعدها کتابی در مورد محاکمه آیشمن نوشت و او را نه هیولایی عجیب با خصائص شیطانی بلکه انسانی کاملا معمولی دید که وجدان خویش و توانایی تشخیص نیک و بد را از دست داده است. هانا آرنت گناه اصلی آیشمن را ناتوانی از اندیشیدن می‌دانست: «هرچه بیشتر به او گوش می‌دادند، آشکارتر می‌شد که ناتوانی او در سخن گفتن همبستگی نزدیکی با ناتوانی او در اندیشیدن داشت؛ یعنی اندیشیدن از نظرگاه کسی دیگر» آرنت معتقد بود که آیشمن انسانی کاملا معمولی بود. درست مانند انسانهای معمولی دیگر که ندای درونی‌شان خاموش است و هیچگاه با پرسش وجدان مواجه نمی شوند. 👈 مخاطب دائمی رسانه تروریستی چون «سیمای آزادی» یا «اینترنشنال» و «من‌تو» و یا دنبال‌کنندگان صفحات مجازی آنها به واسطه عوامل مختلف (هوش پایین، ناآگاهی تاریخی، کم‌سوادی، فضاسازی شبه‌روشنفکران و...) به مانند امثال آیشمن کم‌کم توان تشخیص خوب و بد یا شنیدن ندای وجدان درونی خود از دست داده و فاجعه‌بارتر آنکه توان انجام گفتگو با خویشتن را ندارند و در شرایط بحران، خالی از هرگونه ندای درون و وجدان، به انجام هر کنش وحشیانه‌ای مبادرت می‌ورزند. انجام اعمال هولناکی چون قتل دسته جمعی و آتش زدن جنازه به صرف مخالفت با نظام سیاسی مصداق "ابتذال شر" است که آرنت از آن سخن می‌گوید. و درست در همین‌جاست که ما با شنیدن خبر چنبن اقدامات سبعانه و خشنی، منتظر دیدن یک قاتل سریالی هولناک هستیم، اما مرد میانسال تکیده یا نوجوان خجالتی و لاغراندامی (به مانند آیشمن) را مشاهده می‌کنیم که شاید در تصورمان جرات و توان کشتن یک سوسک را هم ندارند.
ما یک دست سربازی آمریکایی داریم که هالیوود می‌سازد و عموما سربازی نوع‌دوست و مهربان است که هدفی جز خدمت به بشریت ندارد. دوم سربازی که به صورت واقعی توسط نظام آموزشی آمریکا ساخته می‌شود و یکبار کارگردان خارج از قاعده‌ای چون کوبریک آن را در فیلم غلاف تمام فلزی به تصویر کشیده است. کوبریک در این فیلم نشان می‌دهد که انسانها آدمکش به دنیا نمی آیند، اما توسط سیستم آموزشی به آدمکش تبدیل می‌شوند، نژادپرست به دنیا نمی آیند اما توسط ایدئولوژی‌های غیرانسانی به نژادپرست تبدیل می‌شوند، متعصب و خونخوار به دنیا نمی‌آیند اما توسط یک سیستم غیراخلاقی، به جزم‌اندیش و خونخوار تبدیل می‌شوند. کوبریک در این فیلم چگونگی اضمحلال فردیت و تبدیل انسان به «سرباز-حیوان» آمریکایی را به خوبی به تصویر کشیده و چگونگی تبدیل سربازان آمریکایی به جانوران آدمکش فاقد روح و انسانیت را نشان می‌دهد. 👈 آن خلبان و سربازی که باعث ایجاد وحشت در میان زنان و کودکان یک شهر می‌شود و یا مدرسه کودکان و ورزشگاه و پل و ساختمان مسکونی را هدف قرار می‌دهد، یک انسان عادی نیست، بلکه موجودی است که توسط نظام آموزشی به یک حیوان خونخوار تبدیل شده است.
فرهاد قنبری رسانه و تولید زامبی رسانه بزرگترین ایدئولوژی عصر ماست. رسانه در جهان امروز کاری را می‌کند که ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی در طول هزاران سال از انجام آن عاجز بودند. رسانه در جهان امروز کاری می‌کند که هیچ مکتب سیاسی توان انجام آن را ندارد. رسانه کاری می‌کند که مارکسیسم  و کمونیسم با آن دستگاه عریض و طویل خود قادر به انجام آن نبودند.  رسانه‌ کاری می‌کند که مخاطبش از مشاهده جنازه تکه‌تکه شده کودکان سرزمین‌اش احساس خوبی دریافت کند و در عین حال توهم آزادی‌خواهی و نوع‌دوستی و وطن‌دوستی داشته باشد. رسانه کاری می‌کند که مخاطب‌اش از شهیدی که جان‌اش را فدای محافظت از سرزمین و وطن‌ او کرده، احساس طلب‌کاری و نفرت و تنفر داشته باشد. رسانه کاری می‌کند که مخاطب‌اش در همان لحظه که فرزند خود را در آغوش گرفته‌ و حس والدین خوب بودن را دارد، از مشاهده جنازه تکه‌تکه شده کودکان غزه و لبنان و میناب احساس خوشایندی داشته و خود را به عنوان موجودی خوب و خانواده دوست بشناسد. رسانه کاری می‌کند که مخاطب‌اش از همه چیز سرزمین خود از سنت و فرهنگ و تاریخ گرفته تا نمادهای ملی احساس بیزاری کرده و به فردی عقده‌ای و خودآزار تبدیل شود. رسانه کاری می‌کند که مخاطب‌اش از مرگ مظلوم احساس خرسندی کرده و مجیزگوی قدرتمندان و ظالمان شود. رسانه کاری می‌کند که مخاطب‌اش به نام آزادی‌خواهی، سر سرباز و مامور انتطامی را از تن جدا کردن و جسم او را آتش زده و بالای جنازه او فریاد هلهله و شادی سر دهد. تروریسم فقط این نیست که شخصی سلاح و نارنجک به دست گرفته یا با کمربند انتحاری جان صدها انسان بیگناه را بگیرد. اینکه نوجوان کلاس هفتم و هشتم که هنوز درک درستی از مسائل پیچیده اجتماعی و سیاسی و تاریخی ندارد، از اینکه ایران به دنیا آمده به بخت و شانس بد خود لعنت فرستاده و از همان کودکی ذهن و روانش درگیر فرار از کشور باشد، هم صورت دیگری از تروریسمی است که سلاح آن رسانه است. اینکه نوجوان و جوان ایرانی به این باور برسد که فردی غمگین و بدشانس و بیچاره و مفلوک است، هم صورت دیگری از تروریسمی است که سلاح آن رسانه‌ است. اینکه در جامعه‌ای تظاهر به افسردگی و بدبختی و ناشادی به یک کلاس اجتماعی تبدیل شود، هم صورت دیگری از تروریسم رسانه است. اینکه مشتی جانی و اراذل و اوباش و تروریست کوهی به عنوان فعال حقوق بشر و فعال سیاسی معرفی شوند هم صورت دیگری از تروریسمی است که سلاح آن در دست رسانه‌ است. در جهان امروز آمریکا و ناتو و اسرائیل، حتی بمب و موشک خود را هم ایتدا در قالب رسانه بر سر ملت فلسطین و یمن و افغانستان و ایران و... می‌ریزند.
شاید در کره زمین کمتر کسی باشد که من به اندازه این موش کثیف از او نفرت داشته باشم. امروز تروریست فقط آن خلبان و ژنرال اسرائیلی و آمریکایی و داعشی نیست بلکه کلید اصلی ترور در جهان در دست این جماعت کفتارصفت است. و برای معرفی بیچارگی و بدبختی قرن ما همین بس که تا یک قرن پیش بزرگترین چهره‌های غربی، متفکران و هنرمندانی چون کانت و هگل و شکسپیر و هوگو و داوینچی و میکل آنژ و امثالهم بودند و بزرگترین چهره‌های غربی قرن ما امثال این جانور و بیل گیتس و استیو جابز و مارک زاکربرگ و ترامپ هستند.
⏬ «من به روان‌شناسانی حمله می‌کنم که می‌گویند: "امیال به صورت روان‌شناسانه [فردی] برانگیخته می‌شوند. این نگاهی غریز‌ه‌مدار و کاملاً متمرکز بر [سوژه، فرد] است" میل و نیاز را پویایی‌هایِ اجتماعی نظیر مساوات و رقابت تبیین می‌کنند. نیازها‌ آموخته می‌شوند» (ژان بودریار) ـ در واقع «میل» بیشتر از آنکه خواهش و گرایش و خواست فردی باشد، فرآورده‌ای اجتماعی است (زمانی که شخصی آب می‌خورد، میل ما هم آب طلب می کند) و در اینجاست که باید توجه داشت که «میل» و «نیاز» جامعه ایران به ویژه در یک دهه اخیر به شدت توسط رسانه‌های دشمن دستکاری شده است و این نیاز بیشتر آنکه بر اساس الگوهای ملی و بومی، صورت‌بندی شده باشد، بر اساس فانتزی‌های خیالی شکل گرفته است. بخشی از جامعه ایران که مخاطب شبکه‌ای چون اینترنشنال است، میل و نیازش دیگر میل به بقا و سربلندی ایران نیست، بلکه میل به نابودی و ویرانی و فلاکت ایران است. این بخش از جامعه در یک فانتزی خیالی و در یک فضای اثیری برساخته شده توسط رسانه‌های دشمن گرفتار شده و میل و نیازش نه تنها شباهتی به نیاز انسان ایرانی ندارد، بلکه در ویرانی جهان ایرانی است که تامین و ارضاء می‌شود.
«اگر به فرهنگ آمریکایی فی‌المثل محصولات هالیوود نظر کنیم، حتی یک توصیف مثبت از آینده نیز در آنها نمی‌یابیم. تمامی اشارات به آینده درباره فجایع، امراض، ویروس‌ها، نبرد با هوش مصنوعی و سایبورگ‌ها، مدمکس، انهدام کامل، ویرانی و دوزخ است. غرب دیگر رویایی ندارد. حتی دیگر سعی در اغوای بشر هم ندارد بلکه او را با آینده تهدید می‌کند» (آلکساندر دوگین) * اگر روزگاری هالیوود کلاسیک با کارگردانانی چون مایکل کورتیز و جان هیوستن و جرج استیونز و جان فورد و فرانک کاپرا و وینسنت مینه‌لی و هاوارد هاکس و دیگران در حال ساختن و فروش رویای آمریکایی و فرهنگ آمریکایی و نوع مصرف آمریکایی و خانواده آمریکای و ارزش‌های آمریکایی بود، امروز این رویا فروپاشیده است و حتی هالیوود هم دیگر از آخرالزمان و فروپاشی و نابودی جهان گفته و در حال ترساندن مخاطب است. آمریکا دیگر در هالیوود هم چیزی جز نسخه سینمایی اوباشی چون ترامپ ندارد.
مردانگی و شجاعت به سیبیل و بازو و گردن کلفت نیست. به جانماز آب کشیدن افراطی و ریاکاری هم نیست. این مرد (به گفته فرماندهان ارتش) به احتمال ۹۹ درصد می‌دانست که برگشتی در کار نیست، اما برای دفاع از وطن، به پرواز درآمده و در جایی بسیار دور از جهان کوچک ما اوج می‌گیرد.
فرهاد قنبری شعر و ناشعر طرف سالهاست از اینکه به جلسه «دیدار شاعران با رهبری» دعوت شده خاطره می‌گوید و با فرصت‌طلبی و لات‌منشی همان جلسه را به ابزاری برای کسب اعتبار (و به تبع آن اشغال جایگاه شاعری و کسب شهرت و درآمد و...) کرده است و در توهم خودشاعر پنداری توان رقابت با دون کیشوت پهلوان را دارد اما همان را هم کافی ندانسته و ژست سلحشور و آزادیخواه هم گرفته است. 👈 در دهه‌های اخیر رهبری به واسطه علاقه به ادبیات فارسی و تلاش برای حفظ فرهنگ و زبان و شعر و ادبیات فارسی و علم به اینکه در نیم قرن اخیر شعر فارسی با چه برهوتی مواجه شده است، سالیانه جلسه‌ای با عده‌ای از اهالی ادبیات برگزار می‌کرد و عده‌ای هم به نام «شاعر» در این جلسات حضور پیدا کرده و شعر می‌خواندند. اما همین مسئله انگار به توهمات عده‌ای که یکبار در ابن جلسه دعوت شده‌اند دامن زده و واقعا خود را شاعر و هنرمند و ادیب به حساب می‌آورند و خزعبلات بی سروته خود را به اسم شعر فارسی به مخاطبان بیگانه با ادبیات خود می‌فروشند. 👈 امروزه کمتر صفحه مجازی و گروه تلگرامی ادبی و غیر ادبی را می توان یافت که عده ای هذیانت و لاطلائلات انباشته در ناخودآگاه آشفته خود را به نام شعر اشاعه ندهند (و گاهی هم به شاعران بزرگ این سرزمین به اسم سنت زدگی و تمام شدن عصرشان، طعنه نزنند) البته شاید کسی بگوید این کار فی‌نفسه ایرادی ندارد و هم باعث کسب درآمدی برای برخی ناشران می شود و هم طرف را به رضایت درونی از «خود شاعر پنداری» می رساند. اما این نگاه خنثی، نگاه درستی نیست و اگر از همان ابتدا کسی در مقابل «هوشنگ ایرانی» و «رضا براهنی» و «علی صالحی» و بسیاری دیگر به صورت جدی می ایستاد و بدون هیچ تعارف و با لهجه ای صریح مرز میان «شعر» و «ناشعر» را تعریف می کرد، الان شرایط به اینگونه نمی شد که هر کسی کلماتی بی سروته و بی هیچ تناسب و ارتباط معنایی را کنار هم چیده و به اسم شعر و ادبیات به خورد جامعه بدهد. نتیجه این سکوت اهالی شعر و ادبیات و اساتید ادبیات همین شده است که جوان و نوجوان امروزی تفاوت دلنوشته فلان نوجوان که از معشوق مجازیش قهر کرده را با شعر اخوان ثالث و نیما یوشیج متوجه نمی شود و در بسیاری موارد هر خزعبلی را به اسم شاعران برجسته کشور اشاعه می دهد. نتیجه این مماشات و سهل گیری این شده است که دانش آموز کلاس یازدهم و دوازدهم و چه بسا بسیاری از دانشجویان این کشور توان روخوانی دو بیت بدون لکنت و غلط املایی از شعر حافظ و سعدی و فردوسی را ندارند و تصور می کنند شعر همین: «دستمال را بیاور احتمالا گریه کنیم» و «شلیک گلوله خشم تفنگ است» و  «شاش‌بندِ تو تلمبه‌ای دیگر می‌خواهد اسماعیل» و سرهم کردن کلمات ناساز بی‌هیچ ارتباط معنایی و ادبی است. در اینجا وظیفه استادان ادبیات و دغدغه‌مندان شعر و ادبیات فارسی است که با شجاعت و بدون لکنت وارد شده و در مقابل این «لمپنیسم ادبی» که دهه‌هاست به اسم شعر و ادبیات در حال اشاعه در جامعه است، مقابله نمایند.
وزیرخارجه آمریکا در نقد سیاست خارجی آمریکای پساجنگ سرد معتقد است که نگاه حاکمان این کشور باعث آسیب جدی به صنعت و اشتغال آمریکا شده است. به عقیده او توهم جهان‌وطنی باعث شده بود که برای آمریکا مهم نباشد که کالاها کجا ساخته می‌شوند و فقط می‌خواستند که کالای ارزان‌تر به دست مشتری آمریکایی برسد. 👈 یکی از دالهای اصلی گفتمان آیت‌الله خامنه‌ای تاکید بر خودکفایی در همه حوزه‌های صعنتی به ویژه حوزه دفاعی و امنیت غذایی کشور بود. بر اساس این سیاست رهبری فقید همیشه از صعنت خودروسازی (علارغم تمام فضاسازی و انتقادات سنگین) تا خودکفایی تولید گندم دفاع می‌کردند و در مقابل تمام سنگ‌اندازی‌های داخلی می‌ایستادند. 👈 سیاست آقای خامنه‌ای را امروز بهتر می‌توان درک کرد. این سیاست باعث شد ایران در تولید خودرو وابستگی چندانی به خارج نداشته و تولید مواد غذایی در داخل کشور نسبت به قبل انقلاب هفت برابر رشد کرده و در این شرایط قحطی (چیزی که باعث عصبانیت شدید دشمن شده) در کشور مشاهده نشود. درستی این سیاست نه فقط در حوزه امنیت غذایی بلکه حوزه صنعت و زیرساخت‌های حیاتی و به ویژه در حوزه دفاعی، امروز به خوبی خود را نشان می‌دهد.
فرهاد قنبری افول غرب، توهم یا واقعیت! افول یا قدرت گرفتن کشورها یا تغییر نظم جهانی با سخنرانی و ادعای حاکمان حاصل نمی‌شود. در جهان امروز علاوه بر وسعت و جمعیت (که از قدیم عامل قدرت به‌شمار می‌رفت) عوامل دیگری نیز وجود دارد که باعث قرار گرفتن یک کشور در جایگاه ابرقدرتی می‌شود. «اقتصاد»، «سیاست» «قدرت نظامی»، «مشروعیت داخلی»، «توسعهٔ پایدار»، «قدرت رسانه‌ای» و «فرهنگ» شاخص‌های مهم امروز برای ادعای ابرقدرتی هستند و کاهش یا افزایش هر کدام از این مولفه‌ها باعث جابجایی قدرت‌های جهانی می‌شود. ۱- قدرت اقتصادی قدرت اقتصاد اصلی‌ترین شاخص ابرقدرتی و توان یک کشور به‌شمار می رود. در جهان امروز اقتصاد به کشورها تشخُّص بین‌المللی می‌دهد و قدرت چانه‌زنی و ورود آنها در ائتلاف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی را فراهم می‌سازد. کشوری که دارای اقتصاد قدرتمند است را به راحتی نمی‌توان از معادلات بین‌المللی حذف کرد. 👈 تا نیم قرن پیش، ۱۵ اقتصاد برتر دنیا را  کشورهای غربی به اضافه شوروی و ژاپن تشکیل می‌دادند. در سال ۱۹۸۰ میلادی آمریکا حدود یک سوم اقتصاد جهان را در اختیار دارد و با فاصله بسیار از کشورهای بعدی در صدر قرار داشت. امروز قدرت اقتصادی آمریکا به ۲۴ درصد اقتصاد جهان کاهش پیدا کرده است و چینی که پنجاه سال قبل جای خاصی در اقتصاد جهان نداشت به رقیب جدی آمریکا بدل شده است. در سوی دیگر هند به جایگاه سومین قدرت اقتصادی جهان رسیده است و برآورد می‌شود که طی دهه‌های آتی کشورهایی مانند برزیل و اندونزی و مکزیک و کره جنوبی (و در وهله بعد بنگلادش و عربستان و ویتنام و فیلیپین و..) یا اقتصادهای بزرگ اروپایی را پشت سر بگذارند و یا به رقیب جدی آنها تبدیل  شوند. ۲- قدرت نظامی در بررسی قدرت نظامی عواملی مانند تعداد کلاهک‌های هسته‌ای، بودجه نظامی، موشک‌های بالستیک، ناو و ناوچه، جت‌های جنگی، تانک، تعداد نظامیان آموزش دیده و...، مورد توجه قرار می‌گیرد. 👈 در دهه‌های اخیر بسیاری از کشورهای غیر غربی در زمینه توسعه نظامی و ساخت سلاح پیشرفت‌های بزرگی داشته‌اند و امروز ارتش‌های اروپایی به هیچ‌وجه آن موقعیت برتر که بتوانند با یک لشگر کوچک کشوری مانند ایران یا مصر و پاکستان و...، را اشغال کنند را ندارند. ۳- قدرت سیاسی و دیپلماتیک در بررسی این شاخص عواملی مانند میزان شناخت جهانی از حاکمان کشورها، قدرت تاثیرگذاری بر تصمیم‌گیران سیاسی سایر کشورها، کمک‌های اقتصادی و نظامی به کشورهای کوچک و در کل قدرت دیپلماتیک یک کشور مورد توجه قرار می‌گیرد. 👈 در دهه‌های اخیر نام رهبران کشورهایی مانند برزیل و هند و حتی ترکیه و ایران و عربستان و بسیاری کشورهای غیر غربی بیشتر از نام حاکمان ایتالیا و سوئد و کانادا (شاید در دهه‌های بعدی آلمان و فرانسه) شنیده می‌شود و کشورهای اروپایی دیگر قادر به حفظ آن جایگاه برجسته دیپلماتیک خود نخواهند بود. ۴- قدرت رسانه‌ای در جهان امروز کنترل  افکار عمومی در دست رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی است. امروزه کشورهایی که مالک شبکه‌های اجتماعی مانند توییتر، فیس بوک، اینستاگرام، واتس‌آپ، تلگرام و همچنین شبکه‌های ماهواره‌ای، خبری و خبرگزاری‌های برجسته هستند، صاحبان افکار عمومی به‌شمار می‌روند. 👈 در این زمینه هنوز غرب آن جایگاه برتر خود نسبت به سایر کشورهای جهان را دارد. ۵- قدرت فرهنگی قدرت فرهنگی یعنی اینکه مردم دوست دارند پاسپورت کدام کشور را داشته باشند یا از سبک زندگی و فرهنگ عمومی کدام کشورها (از هنر تا پوشش و..) کشور تقلید نمایند. 👈 ووکیسم در یک دهه اخیر ضربه بسیار بزرگی به جایگاه برتر فرهنگی غرب در جهان وارد کرده است و به نظر می‌رسد غرب دیگر آن مرجع مطلق فکری و فرهنگی بر جهان را ندارد. ۶- دموکراسی میزان مشروعیت داخلی یک نظام سیاسی‌ در میان شهروندان از مولفه‌های اصلی قدرت در جهان امروز است. 👈 دموکراسی دیگر یک کالای لوکس غربی نیست و بسیاری از کشورهای غیر غربی هم انتخابات آزاد دارند. در سوی دیگر مواضع بین‌المللی غرب در بحران اوکراین و فلسطین آن جایگاه برتر اخلاقی نظام‌های سیاسی غربی را در افکار عمومی جهانیان دچار چالش جدی کرده است. ۷- توسعهٔ پایدار در جهان امروز در کنار توزیع متوازن امکانات سخت‌افزاری موارد دیگری مانند متوسط طول عمر، رضایت از زندگی، دسترسی به اینترنت، درآمد سرانه ملی، جایگاه زنان، آلودگی هوا و حفاظت از محیط زیست، دسترسی به بهداشت و آموزش و...، از منابع قدرت محسوب می‌شود. 👈 در دهه‌های اخیر بسیاری کشورهای غیرغربی با رشد و توسعه اقتصادی خود توانسته‌اند در زمینه توسعه پایدار قدم‌های بسیار بزرگی بردارند و دیگر غرب آن «باغ زیبا» در میان جنگل وحشی نیست. ⏪ با در نظر گرفتن تمامی این ابعاد می‌توان نتیجه گرفت که قدرت غرب در جهان در حال افول است و طبیعتا سطح زندگی مردم در جوامع غربی هم (البته با شیب آرام و ملایم) در حال سقوط است.