🔵 ایرانو آمریکا: از انتقام تا تفاهم | مناظره ناصر هادیان و فواد ایزدی
🔻 بخش اول
https://www.youtube.com/live/VlC7-0kllSI?si=Oy9cYSMJOYKD0CGj
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔵 ایرانو آمریکا: از انتقام تا تفاهم | مناظره ناصر هادیان و فواد ایزدی 🔻 بخش اول https://www.you
1⃣
برخلاف نظر برخی، به نظرم رسانه آزاد گرچه حرکات خاصی مانند ارتباط با شبکه نخبگانی شریف و تشکرهای خاص از جناب نیلی (تصمیمساز اقتصادی ایرانی) مطلوب ما انقلابیها و اهل گفتمان مقاومت نیست، اما رسالت این رسانهها بیش از هر چیز یک کارکرد سوپاپ اطمینان است. به این معنا که آنها با سوراخ کردن عمدی یا سهوی فضای تنفسی کشور، مانع از انفجار فضا در اثر گرفتگی مطلق و نبود هوا میشوند. این رسانه با دست گذاشتن روی موضوعاتی بعضاً هنجارشکن، در عمل انرژی و توجه افکار عمومی را به سوی خود جلب کرده و مانع از مطرح شدن برخی موضوعات حساس و خطرناکتر دیگر میشود. این شیوه در کارهای امنیتی شایع است و شاید این رسانه اساساً منکر اینگونه کنش باشد. لذا من آن را خائن نمیدانم.
اما دقیقاً در همین نقطه، تلهی استحاله تدریجی خودنمایی میکند. اگر این سوپاپ اطمینان به حال خود رها شود و مهار نگردد، کارکرد آن از «تخلیهی فشار» فراتر رفته و به «رانش گفتمانی» بدل میشود. به این معنا که گرایشها و رگههای غیربومی یا ضدبومی موجود در برآیند این نحوه کنش، آرامآرام گفتمان مقاومت را به سمت تکنوکراسی جهانیگرا استحاله میکند. تله از این قرار است که ما برای نفس کشیدن امروز، دریچهای باز میکنیم؛ اما اگر این دریچه هوشمندانه مدیریت نشود، فردا همان دریچه، کل بنای هویتی را دچار فرسایش میسازد. بنابراین این رسانه اگرچه خائن بالفعل نیست، اما یک تهدید امنیتی بالقوه و خودانگیخته است که عدم مهار آن، استحاله گفتمان انقلاب را قطعی میکند.
2⃣
⭕️خلأ دانشی گفتمان انقلاب و خطای محاسباتی کارشناسی
حضور دکتر هادیان در برنامه «به وقت ایران» و اظهارنظر کارشناسیاش مبنی بر لزوم تجدیدنظر در سیاست حاکمیت بر تنگه هرمز و پرهیز از درافتادن با کشورهای جهان، جنجال آفرید. فارغ از حواشی، این رویداد را باید بهمثابه نوک یک #کوه_یخ دید؛ نشانهای از یک خلأ ساختاری در سپهر دانشی کشور.
با شبکهای از کارشناسان ذینفوذ در دانشگاهها، اندیشکدهها و پژوهشکدهها مواجهیم که برخی از آنان خودآگاه یا ناخودآگاه گرایشهای غربگرا دارند. نکته اینجاست که همهی این افراد «خودباخته» نیستند؛ بسیاریشان ایراندوست و حتی متدیناند، اما نتوانستهاند مرزبندی فکری روشنی با دانش غربی برقرار کنند. نتیجه آن است که از مجرای همان دانش، دچار خطای محاسباتی میشوند و نسخههایی میپیچند که در برآیند نهایی، هژمونی غرب را تقویت میکند. به نظر من، دکتر هادیان یک نمونه از این طیف است.
برای نقد بنیادین دیدگاه ایشان، ذکر همین یک نکته کافی است که استدلال میکردند «با جنگ با آمریکا به توسعه نمیرسیم». غافل از اینکه مسئله کنونی ایران، در مقطع زمانیای که دشمن رسماً و صریحاً از حمله زمینی، ترور رهبری، تجزیه ایران و اشغال جزایر سخن میگوید، نه «توسعه» که «بقا» است. مادامی که موجودیت کشور هدف قرار گرفته، اولویتبندیِ توسعه بر امنیت، خطایی راهبردی است. اصل بنیادین این است که امنیت نه صرفاً یک پیشنیاز، که حاکم بر توسعه است؛ به این معنا که بدون تأمین بقا، اساساً موضوعی به نام توسعه موضوعیت پیدا نمیکند.
وقتی چنین شبکهای در لایهی کارشناسی نفوذ کند، چرخه تصمیمسازی کشور نیز از آن متأثر میشود: نیروهای سیاسی (تصمیمگیران) به این کارشناسانِ تصمیمساز تکیه میکنند و متعاقباً نیروهای نظامی نیز از تصمیماتِ متکی بر این تحلیلها تأثیر میپذیرند. این یک زنجیرهی تأثیرگذاری خاموش اما عمیق است که از دانشهای وارداتی، کلاس درس و اتاق فکر آغاز میشود و به عرصهی میدان و دیپلماسی میرسد.
این شبکه، یک فرد یا یک حوزه نیست. در اقتصاد، روابط بینالملل، جامعهشناسی، فلسفه و حوزهی مدیریت دولتی، انرژی و... میتوان رد پای کارشناسانی را دید که بعضاً در تئوری قویاند، وارد رسانه میشوند و روایت میسازند. در روابط بینالملل، چهرههایی چون هادیان (از مشاوران حسن روحانی) یا حسین سلیمی که در تیم آقای ظریف حضور داشته است، مثالزدنیاند. تأکید میکنم آقای سلیمی خائن نیست؛ ایشان سابقه حضور در جبهه دارد و انسانی متدین است، اما سالهاست با تجویزهایی رمانتیک به این فضا دامن زده است.
دکتر سلیمی، از مروجان نظریههایی چون امنیتینمایی (Securitization) مکتب کپنهاگ، سازهانگاری، و بهتازگی، نظریههای کردارگرایی، رویکردهای روانشناختی، احساسات و نورونهای مغزی در روابط بینالملل. این جریان فکری و کارشناسی، مستقیماً به تولید نسخههای سیاستیای منتهی میشود که نمونهاش را اخیرا در قالب راهبرد «ایجاد فاصله روانشناختی میان ترامپ و نتانیاهو» مشاهده کردهایم. نسخههایی که اگرچه در مواردی معدود گرهگشا بودهاند، اما در مجموع رمانتیکاند؛ چراکه با غلبه انگارهگرایی، مؤلفههای سخت قدرت را به حاشیه رانده و از محاسبات واقعبینانه غفلت میورزند.
در مقابل، رئالیستهایی بودهاند که تلاش کردهاند با این رمانتیسیسم سیاسی مقابله کنند؛ از مرحوم ابوعسگرخانی گرفته تا امروز که نمونهای مثل بازرگان را داریم، هرچند او نیز از علم فاصله گرفته است. در مجموع، این طیف نیز مبانی ماتریالیستی غربی دارد که پشتوانه رئالیسم است.
در این میان، هستند کسانی از درون انقلاب که میکوشند عملگرایانه وسط میدان بازی کنند مانند دکتر خراتیان که با ترکیب رئالیسم و مارکسیسم نوگرامشی و تجربیات خود توانسته در جهت تقویت کشور و انقلاب اسلامی به کار بندد، و نیز مهمتر و جدیتر اساتیدی که دغدغهی دینیسازی این نظریهها را دارند؛ اما واقعیت آن است که تا اتقان تئوریک، اقناع گفتمانی و اجرای میدانی، همچنان فاصلهی زیادی باقی است.
همینجاست که میتوان از خلأ دانشی گفتمان انقلاب سخن گفت: کمبود کارشناسانی که هم دغدغهی ملی-مذهبی داشته باشند و هم از آن مهمتر، این دغدغه را نه صرفاً در منش و شخص خود، بلکه در روش و چارچوب کارشناسیشان جاری ساخته باشند. فقدان چنین ظرفیتی است که گاه تصمیمسازی ملی را در برابر نفوذ نرمِ نسخههای خطادار آسیبپذیر میکند. عمیقترین سطح خطای محاسباتی اینجاست.
#روش #تصمیمسازی #دانش #کارشناسی
✍تفرشی
🆔@world_order
🔹حمید بهرامی:
https://x.com/HaBahrami/status/2085351399471169932?s=20
در رابطه با دریای کاسپین و جنجال های پیرامون «#برجام_خزر»: اساسا بحث درصد ٪ انحرافی است.
موضوع اصلی ساختار امنیتی دریا، خط لوله احتمالی از زیر دریا، و حضور نیروهای اطلاعاتی-امنیتی خارجی تحت عنوان شرکت های نفتی یا مستشارِ خریدهای نظامی است.
۱. کنوانسیون در مورد ایجاد خط لوله از زیر دریا ابهام و حفره های بزرگی دارد. خط لوله احتمالی علاوه بر دور زدن مسیر ایران، مخاطرات زیست محیطی بالایی دارد.
۲.گرچه «کنوانسیون خزر» در مورد عدم حضور مستقیم نیروی نظامی خارجی موضع روشنی دارد، اما در مورد ممانعت از احداث تجهیزات نظامی غربی (خریداری شده توسط کشورهای عضو) در دریا و یا حضور شرکت های نفتی غربی توسط باکو، عشق آباد و آستانه هیچ موضع ای ندارد.
پ ن: حضور تجهیزات نظامی کشور خارجی حتی با مدیریت کشور میزبان و سرمایه گذاری شرکت های نفتی غربی در کاسپین یک پیوست اطلاعاتی-امنیتی دارد.
حضور امنیتی ای که در راستای ایده های پانترکیستی و دالان تورانی ناتو است.
«کنوانسیون خزر» راه حضور چنین پیوست های امنیتی را هموار میکند.
پ ن: پرداختن به بحث درصد برای ایجاد موج اجتماعی به منظور توقف فاجعه «برجام خزر» استفاده میشود که استفاده از چنین تاکتیک های رسانه ای مزایا و معایب خاص خود را دارد.
https://x.com/HaBahrami/status/2085351399471169932?s=20
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔻صادرات نفت عربستان به آمریکا صفر شد برای نخستینبار از سال ۱۹۸۵ میلادی، واردات نفت خام آمریکا از ع
جنگ رو اینها متوقف میکنه؛ نه دیپلماسی بدون سرمایه.
🇮🇷🇺🇸 ایران ممکن است یک پیروزی استراتژیک را به یک اشتباه محاسباتی فاجعهبار تبدیل کند.
برندون وایچرت، تحلیلگر ژئوپلیتیک، میگوید که ایران برای هفتهها دست بالا را داشته است.
ذخایر موشکهای دوربرد آمریکا رو به کاهش بود، موقعیت آن در خلیج فارس آسیبپذیرتر شده بود، کشورهای منطقه میخواستند جنگ متوقف شود و تهران اهرم فشار را در دست داشت.
اکنون، برندون فکر میکند که ایران ممکن است این اهرم فشار را بیش از حد به کار گیرد.
در طول مصاحبه، گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه قانونگذاران ایرانی در حال تهیه قانونی هستند که طبق گزارشها:
- ممنوعیت عبور کشتیهای آمریکایی و اسرائیلی از تنگه هرمز.
- مسدود کردن محمولههای مرتبط با اسرائیل.
- درخواست غرامت از کشورهایی که از جنگ حمایت کردهاند.
و اعمال جریمه تا 20 درصد از ارزش محموله برای متخلفان.
در همان زمان، گزارشها حاکی از آن بود که ایران به دنبال دریافت هزینه ترانزیت بین 5 تا 7 درصد از ارزش هر محموله است.
اگر این اعداد ثابت بمانند، برندون معتقد است که کل روند دیپلماتیک میتواند از هم بپاشد.
نه به این دلیل که ایران فاقد اهرم فشار است، بلکه به این دلیل که ممکن است بیش از آنچه جهان آماده پذیرش آن است، درخواست کند.
نگرانی او واشنگتن نیست، بلکه همه افراد دیگر هستند.
کشورهایی که پس از جنگ بیسروصدا به سمت ایران تغییر موضع دادند، ممکن است شروع به پرسیدن این سوال کنند که آیا تهران اکنون در حال زیادهروی است یا خیر.
و اگر این اتفاق بیفتد، ترامپ دقیقاً همان چیزی را که نیاز دارد، به دست میآورد.
توجیه سیاسی برای کنار کشیدن از مذاکرات، استدلال اینکه ایران هرگز در مورد صلح جدی نبوده و تشدید جنگ.
برندون معتقد است که این همه چیز را تغییر میدهد.
زیرا سریعترین راه برای از دست دادن یک موقعیت برنده، متقاعد کردن حریف خود است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
پیمان دفاعی ترکیه، عربستان و پاکستان در مقابل چه کسی خواهد بود؟
🔹رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه راهی عربستان شد تا به همراه پاکستان یک پیمان دفاعی 3 جانبه را امضا کند.
اما این پیمان دفاعی قرار است در مقابل کدام کشور قرار بگیرد؟
🔹تهدیداتی که متوجه هر یک از آنهاست:
- عربستان: یمن، ایران و اسرائیل(احتمال کم)
- ترکیه: اسرائیل(احتمال کم)
- پاکستان: هند
🔹به نظر می رسد این پیمان علیه یمن و حامل پیامی برای ایران باشد. زیرا در گذشته پهپادهای ترکیه علیه یمن عملیات انجام داده اند و آنکارا چندین بار حملات یمن به عربستان را محکوم کرده است.
🔹از سوی دیگر پاکستان نیز با ارسال نیرو به عربستان به نوعی به یمن هشدار داده است. اسلام آباد نیز چندین بار حملات یمن به عربستان را محکوم کرده است. البته پاکستان در اثنای جنگ ایران نیز چنین رویکردی را با تهران داشته است.
هدایت شده از روایتِ پاک
🔴یک تجربه تاریخی در منطقه به ما میگوید که پیمانهای دفاعی، برای آنکه واقعاً موفق و اجرایی باشند، دستکم به دو پیششرط اساسی نیاز دارند:
🔻نخست، آمریکا در طراحی و مدیریت آنها دخالتی نداشته باشد؛
و دوم، مفهوم «دفاع» در این پیمانها، دفاع در برابر اسرائیل باشد، نه مقابله با کسانی که در برابر اسرائیل مقاومت میکنند.
🔻 @hossein_pak69
➖ منطق راهبردی پشت ائتلاف مکه | مصطفی نجفی
مصطفی نجفی، تحلیلگر مسائل بینالملل، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بسیاری از مفروضات حاکم بر معادلات منطقه را به چالش کشید و نظم امنیتی و سیاسی منطقه را به مرحلهای تازه رساند. نتانیاهو در پی آن بود که به گفته خودش با حذف ایران و محور منطقهای آن، موازنه قدرت در خاورمیانه را به سود اسرائیل تغییر دهد و زمینه شکلگیری نظمی جدید را فراهم کند. اما تحولات جنگ نشان داد که این محاسبه با واقعیتهای پیچیده منطقه فاصله دارد.
ساختار سیاسی ایران پابرجا ماند، تهران توانست دامنه جنگ را فراتر از مرزهای خود گسترش دهد و با منطقهایکردن منازعه، هزینههای آن را برای سایر بازیگران افزایش دهد. ورود تنگه هرمز به معادله جنگ نیز نشان داد که در خاورمیانه، هیچ جنگ بزرگی را نمیتوان در یک جغرافیای محدود نگه داشت.
این وضعیت بیش از همه اعراب و مشخصا عربستان سعودی را نسبت به آسیبپذیریهای نظم امنیتی موجود حساس کرده است. ریاض طی دهههای گذشته امنیت خود را تا حد زیادی بر شراکت راهبردی با آمریکا بنا کرده بود، اما جنگ با ایران نشان داد که اتکا به یک قدرت خارجی الزاماً به معنای مصونماندن از تبعات جنگ نیست.
از این رو، نزدیکشدن عربستان به ترکیه و پاکستان را باید بخشی از راهبرد ریاض برای متنوعسازی شرکای امنیتی، کاهش وابستگی به یک محور و جبران کسری موازنه در برابر تهدیدهای احتمالی ایران و اسرائیل دانست.
بنابراین، توافق دفاعی میان عربستان، ترکیه و پاکستان نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند. برای عربستان، این توافق ایجاد یک لایه امنیتی جدید در کنار شراکت با آمریکاست؛ برای ترکیه، فرصتی برای تقویت نقش منطقهای و ایجاد موازنه در برابر افزایش نفوذ اسرائیل و برای پاکستان، ترکیبی از منافع اقتصادی، امنیتی و تلاش برای حفظ جایگاه خود بهعنوان یک قدرت نظامی مهم در جهان اسلام است.
به همین جهت، سه کشور با انگیزههای یکسان وارد این توافق نشدهاند، اما در یک نقطه اشتراک دارند و آنهم افزایش گزینههای خود در برابر محیط امنیتی متغیر منطقه است.
بر اساس توافق دفاعی مکه، حمله مسلحانه علیه هر یک از اعضا، حمله علیه تمامی اعضا تلقی میشود. با این حال، مسئله اصلی نه متن توافق، بلکه میزان آمادگی اعضا برای تبدیل این تعهد سیاسی و حقوقی به اقدام نظامی است.
پرسش اساسی این است که اگر در یک جنگ گستردهتر میان ایران، آمریکا و اسرائیل، تهران در واکنش به حملات آمریکا عربستان را هدف قرار دهد، آیا ترکیه و پاکستان نیز علیه ایران وارد جنگ خواهند شد؟ به نظر میرسد پاسخ منفی است و احتمال چنین سناریویی پایین باشد.
ترکیه، با وجود رقابتهای جدی با ایران، منفعتی در ورود به یک جنگ مستقیم و گسترده با تهران ندارد. ایران برای آنکارا همسایهای مهم و بازیگری تأثیرگذار بر محیط امنیتی و اقتصادی آن است و ترکیه ترجیح میدهد در معادلات میان ایران، عربستان، اسرائیل و آمریکا امکان مانور داشته باشد، نه اینکه خود را به یکی از طرفهای جنگ تبدیل کند. پاکستان نیز با توجه به محدودیتهای اقتصادی و چالشهای امنیتی خود، بعید است بخواهد با ورود مستقیم به جنگ با ایران، جبههای پرهزینه برای خود ایجاد کند.
بنابراین، اگر ایران به عربستان حمله کند، واکنش ترکیه و پاکستان احتمالاً در نقطهای میان «بیتفاوتی» و «ورود مستقیم به جنگ» قرار خواهد گرفت. حمایت سیاسی، همکاری اطلاعاتی، پشتیبانی دفاعی و لجستیکی، افزایش آمادگی نظامی و تلاش برای مهار بحران، گزینههایی محتملتر از ورود مستقیم و تمام عیار به جنگ با ایران خواهند بود.
از این منظر، قدرت واقعی ائتلاف مکه را باید بیشتر در تلاش برای تقویت بازدارندگی آن جستوجو کرد تا در توانایی اعضا برای ورود به یک جنگ مشترک.
اهمیت توافق در این نیست که عربستان مطمئن باشد ترکیه و پاکستان در هر شرایطی ارتشهای خود را وارد میدان خواهند کرد؛ بلکه در این است که ...
ادامهی این یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
https://ensafnews.com/658410/
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در جهان مدیازده و خالی از معنای امروز بزرگترین کلاهی که بر سر بشر رفت این بود که انسان غرق در رفاه مادی دیگر نیازی به ایدئولوژی و مکتب و معنویت ندارد و تکنولوژیهای مختلف، همه نیازهای او را مرتفع خواهند کرد.
در این وضعیت همه ایدئولوژیها و مکاتب دینی به نام «کلانروایتهای توتالیتور» زیر سوال رفت و بشر در جایگاه خدا نشست.
اما نتیجه این وضعیت بسیار غمبار بود. انسان گریزان از معنا و معنویت نه تنها به آرامش نرسید بلکه بیشتر از همیشه تاریخ دچار خمودگی و کرختی و افسردگی و بیمعنایی شده و به تراپی و مخدر و قرصهای آرامبخش و عرفانهای مبتذل و امثالهم پناه برد تا شاید کمی از بار بیمعنایی خود را بر زمین بگذارد.
در این وضعبت بود که عرفان و مولوی به صنعت پولسازی بدل شد، تراپیستها به کشیشهای جدید و به تاجران افسردگی بدل شدند، مسیح به ماکتی بیروح برای تجار و مجسمه سازان و نقاشان بدل شد، بودیسم به صنعت جذابی برای جذب توریسم و شوآف بدل شد و از آب و درخت تا هر چیزی در طبیعت به ابزاری برای آرامش و معنایابی بدل گشت..
#خرمگس