🎯 ایلان ماسک بهتر از همه میداند ایجاد تصور پیروزی مهمتر از خود پیروزی است
♦️ آتلانتیک، چارلی وارزل — اسپیسایکس همزمان یک شرکت موشکی، یک ابزار مالی پیچیده و یک «میم» است. مدتها پیش از آنکه عرضۀ اولیۀ سهام اسپیسایکس، ماسک را -دستکم روی کاغذ- به اولین تریلیونر تاریخ تبدیل کند، این کارآفرین فناوری بهطور شهودی «پویاییهای اقتصاد توجه» را درک کرده بود. دوجکوین، ارز دیجیتالی که بر پایۀ یک میم ساخته شده، درخشانترین نمونه از توانایی ماسک در معطوفکردن توجه به چیزهای بیارزش و سپس ارزشمند کردن آن در چشم دیگران است.
♦️اسپیسایکس بیتردید یک داستان موفقیت واقعی است. اما جذابیت این شرکت به ترکیبی از روایتپردازی و تصویر شخصی خود ماسک نیز وابسته است؛ آن هم به شیوههایی که الزاماً با واقعیت ارتباطی ندارند. برای مثال، ماسک بارها جدولهای زمانی غیرواقعبینانهای برای پروژههایش اعلام کرده است؛ از جمله وعدۀ فرستادن یک فضاپیما به مریخ تا سال ۲۰۱۸. افزون بر این، سال گذشته موشک اصلی اسپیسایکس در سه پرواز آزمایشی دچار «سقوط سریع و برنامهریزینشده» شد.
♦️با این حال، اسناد عرضۀ اولیۀ سهام اسپیسایکس بیش از آنکه بر وضعیت کنونی شرکت متمرکز باشند، بر بلندپروازیها و پیروزیهای فرضی آینده آن تأکید داشتند. یکی از مشاوران این معامله نیز ماه گذشته گفت: «از منظر مالی و تأمین سرمایه شرکتی، این ارزشگذاری هیچ منطقی ندارد. اما ایلان در واداشتن مردم به رؤیاپردازی فوقالعاده است».
♦️شاید بهجز دونالد ترامپ، دشوار بتوان گفت کسی در این زمینه موفقتر از ماسک بوده است. نقطۀ قوت ماسک این نیست که همیشه برنده میشود؛ بلکه این است که میفهمد در منطق مالیشده عصر ما، خودِ پیروزی به اندازۀ این تصور که قرار است برنده شوی، اهمیت ندارد.
🔗 آتلانتیک | ۲۰ ژوئن ۲۰۲۶ | The Myth of SpaceX
🔗 چارلی وارزل؛ عضو هیئت تحریره آتلانتیک است.
🎯 اگر میخواهید تحریم را بفهمید باید تاریخ بمبارانهای هوایی را بخوانید
📌هدف تحریمهای اقتصادی چیست؟ آیا پادزهری برای جنگ هستند؟ یا موجب براندازی رژیمهای سیاسی میشوند؟ شاید پاسخ این پرسشها چندان دشوار نباشد: بررسیهای تاریخی میگویند تحریمها، بیش از هر چیزی، موجب آسیبدیدن آدمهای معمولی میشوند. پس چرا قدرتهای بزرگ هنوز برای پیشگیری از جنگ یا تغییر رفتار رژیمهای سیاسی به این «سلاح اقتصادی» متوسل میشوند؟
📌 برگرفته از مطلب «سلاح اقتصادی: ظهور تحریم بهمثابۀ ابزاری برای جنگ مدرن» که در شمارۀ ۲۵ مجلۀ ترجمان منتشر شده است.
🎬 تدوینگر: علی حاجی سالم
🎤 گوینده: رضا مداح
© کاری از ترجمان علوم انسانی
📍لید را ببینید، دنبال کنید و به دوستانتان معرفی کنید.
🔗 مشاهده در آپارات:
https://B2n.ir/hz8131
🎯 استادان برجستۀ دانشگاهها به شرکتهای هوش مصنوعی میپیوندند
♦️ آتلانتیک، لیلا شراف و رُز هارووی — شرکت آنتروپیک بهتازگی یک اقتصاددان از دانشگاه استنفورد و یک فیلسوف از دانشگاه تگزاس در آستین را استخدام کرده است. شرکت اوپناِیآی نیز برجستهترین ریاضیدانان و فیزیکدانان را به خدمت گرفته است. اما آیا قطع ارتباط استادان شاخص با دانشگاهها و ورود آنها به صنعت هوش مصنوعی پیامدهایی هم دارد؟
♦️در اواخر ژوئن، دستکم سه استاد علوم کامپیوتر به آزمایشگاه هوش مصنوعی شرکت متا ملحق شدند. دیپمایند هم مثل آنتروپیک، گروهی از فیلسوفان را در اختیار دارد. فراخوانهای شغلی اخیر آنتروپیک نیز نشان میدهد که آنها بهدنبال جذب متخصصان حقوق و علوم سیاسی هستند. دقیقاً مشخص نیست چه تعداد از استادانِ کنونی و سابق در شرکتهای هوش مصنوعی کار میکنند. ما در این چهار شرکتِ بررسیشده، بیش از ۸۰ نفر را شناسایی کردیم که اغلبشان متخصص علوم کامپیوترند. برخیشان بهطور کامل دانشگاه را رها کردهاند و برخی دیگر هنوز پارهوقت در دانشگاه تدریس میکنند. البته این آمار ۸۰ نفری احتمالاً بسیار کمتر از تعداد واقعی است.
♦️حقوق و مزایا تنها بخشی از جذابیت این شرکتهاست. عصر فعلی پژوهشها در حوزۀ هوش مصنوعی به حجم عظیمی از توان پردازشی نیاز دارد و دانشگاهها تنها بخش کوچکی از منابعی را در اختیار دارند که سیلیکونولی میتواند فراهم کند. با قطع بودجههای علمی در دوران ترامپ، این شکاف حتی وسیعتر هم شده است.
♦️این مهاجرت گسترده میتواند امتیازاتی نیز داشته باشد، از جمله افزایش شتاب نوآوری و بازگشت پژوهشگران به دانشگاهها با دانش و تجربههای تازه. اما در این میان، پژوهشهایی که پیشتر در معرض دید همگان انجام میشد اکنون پشت درهای بسته محصور میشود و در انحصار غولهای فناوری میماند. بهعلاوه، وقتی استادانِ دانشگاه به آزمایشگاههای هوش مصنوعی میروند یا بیشتر وقتشان را صرف فعالیت در شرکتهای خود میکنند، شمار استادان دانشگاهها برای آموزش نسل بعدی پژوهشگران کمتر میشود.
🔗 آتلانتیک | ۲۱ ژوئیۀ ۲۰۲۶ | Where Did All the Computer-Science Professors Go
🔗 لیلا شراف و رز هاروویچ؛ هر دو خبرنگار آتلانتیکاند.
🎯 دانشمندان حالا بهجای انسانها، چتباتها را در آزمایشهای علمی میآزمایند
♦️ ناتیلوس، جولی سدیوی — دانشمندان علوم رفتاری در پژوهشهای خود بهتدریج هوش مصنوعی را جایگزین شرکتکنندگان انسانی میکنند. اما این جایگزینی چه چیزهایی دربارۀ رفتار انسان به ما میآموزند و چه جنبههایی ممکن است با حذف انسانها از فرایند آزمایش از دست برود؟
♦️مزیت اقتصادی این رویکرد کاملاً روشن است. بر اساس برآوردها، پژوهشی اکتشافی که اجرای آن با مشارکت انسانها ۳۷۵ هزار دلار هزینه دارد با استفاده از هوش مصنوعی تنها با ۲ هزار و ۱۲۵ دلار قابل اجراست. همچنین، مدلهای زبانی توانستهاند در آزمونهای روانشناختی جدید پاسخهایی قانعکنندهای ارائه دهند که شبیه پاسخهای انسان است. اما نکته اینجاست که بازتولید پاسخهای انسانی با بازتولید شیوۀ اندیشیدن انسان یکی نیست.
♦️مدلهای زبانی میتوانند الگوها را در حجمی از متن تشخیص دهند که هیچ انسانی قادر به جذب و پردازش کامل آن نیست. اما انسانها زبان را از طریق بدن، تجربههای زیسته، روابط اجتماعی و برداشتهایی که از ذهن دیگران دارند معنا میکنند. بنابراین، ماشینها لزوماً از همان مسیری که انسانها به جواب میرسند به پاسخ دست پیدا نمیکنند.
♦️احتمال بسیار وجود دارد زمانی که سامانههای هوش مصنوعی نتیجهای آشنا از آزمایشها بازتولید میکنند، این تفاوت نادیده گرفته شود. اما این موضوع هنگامی اهمیت بیشتری پیدا میکند که تنها تغییری جزئی در پرسش، با وجود آنکه واژگان آن تقریباً دستنخورده باقی ماندهاند، معنای آن را دگرگون میکند.
♦️جانشینهای مبتنی بر هوش مصنوعی میتوانند هزینۀ پژوهشهای علوم رفتاری را به میزان چشمگیری کاهش دهند و به دانشمندان امکان دهند ایدههای بیشتری را بیازمایند. اما اگر پژوهشگران از این جانشینها برای تصمیمگیری دربارۀ اینکه کدام ایدهها ارزش آزمایش با انسانهای واقعی را دارند استفاده کنند، ممکن است بهتدریج به پرسشهایی متمایل شوند که ماشینها از پیش در پاسخ به آنها خوب عمل میکنند.
🔗 ناتیلوس | ۲۱ ژوئیۀ ۲۰۲۶ | Why Are We Using Machines to Study Our Inner Lives
🔗 جولی سدیوی؛ زبانشناس، روانشناس و استاد دانشگاههای براون و کلگری
#ترجمان_علوم_انسانی
هدایت شده از انتفاضه فلسطین، محسن فایضی
#خط_تحلیل
ترامپ خبری رو پست کرده که تیترش به نقل از قالیباف این هست:
❗️«ما گرسنهایم، ما نمیتوانیم زنده بمانیم.»(تصویر اول)
صحبت برگرفته از دیدار قالیباف با فعالان اقتصادی عراق هست.
دو دقیقه این بخش از صحبت نشان میداد که قالیباف گفته:
❌" آمریکاییها و اسرائیلیها فهمیده اند در حوزه جنگ سخت نظامی از پس ایران و عراق بر نمیآیند از این رو وارد جنگ شناختی و جنگ اقتصادی شده اند و اکنون شما سربازان و فرماندهان این میدان هستید.
🔴 ما هر چقدر قدرت نظامی داشته باشیم ولی اگر مردم گرسنه باشند و گردش مالی، رشد اقتصادی و تولید ملی نداشته باشیم، دوام نمی آوریم.
امنیت و اقتصاد دو بال یکدیگر هستند
اقتصاد برای پرواز به پایه امنیت نیاز دارد و اگر امنیت برقرار نشود، سرمایه هم نخواهد آمد لذا سرمایهگذاری حتماً نیازمند امنیت است. از سوی دیگر اگر امنیت را برقرار کنیم و تداومش را با اقتصاد پیش نبریم، آن هم پایدار نخواهد بود."(کلیپ پیوست)
✳️ جدا از آنچه آن تیتر را برآمده از نیت صحبت های قالیباف و همخوان با هدف صحبت بدانیم یا ندانیم؛ در وهله اول اهمیت دقت در کلمات را به ما نشان میدهد. اشتباه در وهله اول استفاده از کلمه "گرسنه" است. حتی اگر هدف تحلیل و بحث خطر اقتصادی و برنامه فشار اقتصادی دشمن هم باشد میتوان کلمات دیگری را برای بحث انتخاب کرد
❌گاهی کلمات از دهان خارج میشوند؛ در فضای رسانه ای دیگر کنترلی برآنان نیست حتی اگر به انگلیسی توییت بزنی و گرسنه را برای مردم آمریکا بواسطه سیاست های ترامپ بکار ببری! (تصویر سوم)
@Thirdintifada
هدایت شده از آیت الله آملی لاریجانی
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به یاد شهید دکتر علی لاریجانی، دبیر فقید شورای عالی امنیت ملی
آیتالله آملی لاریجانی: از برادر عزیز و شهیدم، دکتر علی لاریجانی یاد کنم که شخصیت واقعاً ممتازی بود؛ دلسوخته نظام بود، در برابر جفاها صبور بود، تجربههای اجرایی مهمی در وزارت ارشاد و صداوسیما داشت، در ایامی که مسئولیت نداشت نیز به رهبری پیشنهادهای مهمی ارسال میکرد و دلسوز بود. دائماً در فکر اعتلای کشور بود و از حواشی اجتناب میکرد.
مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۱۴۰۵/۵/۱۸
Channel | @AMOLILARIJANI_IR
هدایت شده از مجلۀ سوره
🔸️ آقای قوچانی! از ایران برو تا ایرانیتر شوی!
▪️ چند کلمه به بهانۀ درگیری قلمی محمد قوچانی و عبدالکریم سروش
✍️ سید جواد طاهایی
باید در غرب زندگی کنی و تحقیر شوی تا غرب برایت دیگر ایدئولوژی نباشد، واقعیت باشد. از ایران که خارج شوی، درواقع از جاذبه یا سِحر لیبرالیزم ایرانی خارج شدهای. از اندیشۀ معاصر ایرانی رها میشوی. از مسخشدگی، از زندان معاصر، از ازخودبیگانگی بهدر میآیی، شفا مییابی. ارتباطگیری با منطقه و با بیرون، همیشه مسیر رشد اجتماع ایرانی بوده است. پس، هرچه ایرانیتر، جهانیتر و هرچه جهانیتر، ایرانیتر. منظور آن است که هرچه جهانیتر شویم، امکان ما برای ایرانیبودن بیشتر میشود و از آن سو هرچه ایرانیتربودن به معنای تمایل به جهانیورزیدنِ بیشتر است. اما متأسفانه جهان شما آقای قوچانی یک جهان برساخته و ایدئولوژیک است. به خدا اگر کارهای بودم، دستور فرستادن شما را به غرب برای تکمیل مطالعاتت و در ماهیت، برای درک واقعیتر کشورت، صادر میکردم. اگر هم همانجا بمانی و ما را از فیض دیدارت محروم کنی، تازه ایرانیتر هم میشوی؛ یک ایرانی رنجکشیده و بنابراین وزین، و شاید حتی قابل ستایش. تو را به خدا برو!
🌐Sourehmag.ir
🆔 @Sourehmagazin
هدایت شده از مجلۀ سوره
🔸️ آقای قوچانی! از ایران برو تا ایرانیتر شوی!
▪️ چند کلمه به بهانۀ درگیری قلمی محمد قوچانی و عبدالکریم سروش
✍️ سید جواد طاهایی
( بخش اول )
اخیراً گزارشهایی از درگیری قلمی بین عبدالکریم سروشِ غربنشین و محمد قوچانی، روزنامهنگارِ ایراننشینِ غربپایه (یا غربمحور) منتشر شده است. حسب یک نظر، تغییر نسبی دیدگاه دکتر سروش ناشی از مهاجرت او به اروپا و غرب است. عقاید او شاید عوض نشده، اما حسّ ایرانی او قطعاً تا حدی جریحهدار شده و به نیرویی برای واکنشورزی نسبت به آن لیبرالیزم خام و بیابانی (لیبرالیزم به مثابۀ آزادی از، رهایی از قیود، به مثابۀ تضعیف دولت هرچه بیشتر، بهتر) که درون نهادهای دانشگاهی-دولتی ایران وجود دارد، تبدیل شده است. سروش متوجه شده که در معنای کماهمیتتری یک شخصیت علمی یا فکری است و در معنای بسیار مهمتری، ابتدائاً و نهایتاً یک ایرانی است. سروش این را که ایرانیت مفهوم غلیظی است، احتمالاً کمی دیر فهمید.
اما قوچانی، هنوز نفهمیده که ایرانیت مفهوم چسبنده و غلیظی است. باید خطاب به او گفت آقای قوچانی! شما هم باید چند سالی در غرب زندگی کنی تا ایرانی شوی؛ مثل خیلیهای دیگر. سروش دراینمیان فقط یک مثال است. باید در غرب زندگی کنی و تحقیر شوی تا غرب برایت دیگر ایدئولوژی نباشد، واقعیت باشد. از ایران که خارج شوی، درواقع از جاذبه یا سِحر لیبرالیزم ایرانی خارج شدهای. از اندیشۀ معاصر ایرانی رها میشوی. از مسخشدگی، از زندان معاصر، از ازخودبیگانگی بهدر میآیی، شفا مییابی. از گمانههای غیرواقعی درباره ارتباط ایران و غرب نجات مییابی. البته درست است. ایران در ارتباطْ ایران است؛ ایران با جهانْ ایران است. بله؛ ایران با دگرِ (other) خود (و آن هلنیزم است) شروع نشد، اما همواره از طریق آن متمثل و متجلی میشده است. ارتباطگیری با منطقه و با بیرون، همیشه مسیر رشد اجتماع ایرانی بوده است. پس، هرچه ایرانیتر، جهانیتر و هرچه جهانیتر، ایرانیتر. منظور آن است که هرچه جهانیتر شویم، امکان ما برای ایرانیبودن بیشتر میشود و از آن سو هرچه ایرانیتربودن به معنای تمایل به جهانیورزیدنِ بیشتر است. اما متأسفانه جهان شما آقای قوچانی یک جهان برساخته و ایدئولوژیک است. به خدا اگر کارهای بودم، دستور فرستادن شما را به غرب برای تکمیل مطالعاتت و در ماهیت، برای درک واقعیتر کشورت، صادر میکردم. اگر هم همانجا بمانی و ما را از فیض دیدارت محروم کنی، تازه ایرانیتر هم میشوی؛ یک ایرانی رنجکشیده و بنابراین وزین، و شاید حتی قابل ستایش. تو را به خدا برو!
اینک شما انسان کمالیافتهای نیستی. ایرانیان سکولار خارج، در قیاس با شما آقای قوچانی و دیگر ایرانیان سکولار داخل، ایرانیان جامعتری هستند؛ میتوانند از سیطرۀ ارزشهای تاریخ معاصر ایران برهند. آنها در قضاوتهایشان شجاعتر هم هستند. آنها از آمریکا، امپریالیزم و لیبرالیزم (حداقل بیشتر از شما) بد میگویند، شجاعت ایران و ایرانیان را ستایش میکنند و نسبت به آیندۀ کشورشان امیدواری بیشتری نشان میدهند. آنها ایرانیان شجاعتری هستند. درحقیقت، فقط باید از ترس ترسید. ملتی که عظمت میخواهد باید به ترس خود وقعی ننهد؛ حتی اگر آن ترس، طبیعی باشد. ولی شما قوچانیها، فقط میخواهید زندگی کنید؛ همین! مثل مرغان خانگی، مثل آمیبهای کف اقیانوس. میخواهید زندگی بر شما بگذرد؛ نمیخواهید بر زندگیتان بگذرید و بر آن جاری شوید. شما موضوع زندگی هستید، زندگی موضوع ابتکار و خلاقیت شما نیست. اما کدام درست است؟ ما اسیر زندگیمان باشیم یا زندگیمان در دست ما باشد؟ شرافت ایجاب میکند به دومی متعهد باشیم.
🌐Sourehmag.ir
🆔 @Sourehmagazin
هدایت شده از مجلۀ سوره
🔸️ آقای قوچانی! از ایران برو تا ایرانیتر شوی!
▪️ چند کلمه به بهانۀ درگیری قلمی محمد قوچانی و عبدالکریم سروش
✍️ سید جواد طاهایی
( بخش دوم)
اینجا بد نیست کمی انصاف بهخرج دهیم. غیرممکن نیست که در مواقع اندکی، اصلاحطلبان و حتی خود آقای قوچانی (بعد از جنگ 12 روزه) به دومی بگرایند و به جای رذیلت ایرانی، فضیلت ایرانی را نمایش میدهند. لیبرالیزم، خودْ بزرگترین رذیلت ایرانی است. اصلاحطلبان از زمان محمدخاتمی بر ارزشمندیِ دولتِ ضعیف و جامعۀ قوی تأکید میکردند. نادانهای بزرگ سیاست ایران، تضعف نهاد دولت بهعنوان تجلی استبداد را موفقیت و پیروزی در مسیر تحقق آزادیهای فردی تلقی میکردند و مینمایاندند. درواقع تفکر لیبرال، مخرب دولت، سنت، دین، فرهنگ قومی، خانواده و... (و این فهرست بیپایان است) میباشد. بیدلیل نیست که اصلاحطلبان وقتی برمبنای آگاهی و خرد موجودشان حرف میزنند اغلب ما را عصبانی میکنند اما آنها به عنوان ساکنین گوشهای از خانه انقلاب ایران، شاید سطح دیگری از هویت هم دارند که اغلب خفته و در حالت رخوت است. در موارد نادری که قرار است ایرانیان در حالت قیام ظهوری قرار بگیرند و واحد شوند، این نادانها نیز به دانایی میرسند و میبینیم که سخنان متفاوت و وزینتری میگویند.
درواقع ایرانیان ملت واقعه یا رخداد هستند؛ آنیاند که میتوانند باشند نه آنی که هستند. ما در امتداد رخداد کبیر ایرانی به سر میبریم. اصلاحطلبان (و همه ایرانیان دیگر) نادان نیستند زیرا آنها هرچند درون فضایی از نادانی یعنی ارزشهای نازیسته و تصوری (ایدئولوژیک) زندگی میکنند، بااینحال در زمانهای نادری که طی آن، در حالت خیزش، در حالت منِ برترِ فراغریزیِ خود قرار میگیرند، در واقع، در امتداد ارادۀ استعلایی (ارادۀ خدا) و ضد وضع حالیۀ خود قرار میگیرند. میبینید؟ حضرت آقا چقدر دانا بود که آنها را فقط به خاطر همین امکان، حذف نمیکرد. امام خامنهای، ایران را در وحدت خود میدید و این نادانها، دیدن ایران را در وضع مغشوش و جنگ همه علیه همه، فضیلت میانگارند.
در واقع اصلاحطلبان فعلاً قابل حذف هم نیستند. همیشه برایم پرسش بود که چرا نقدها بر ادبیات اصلاحطلبی، به اندازۀ کافی مقنّع نیست یا دستکم مرا قانع نمیکند. اندیشیدم شاید انتقادات ما نخبگانی است؛ یعنی ادبیاتی کمابیش از جنس خودشان است؛ انتقادات از آنان، با ادبیات و ایدههای خود آنهاست، پس میشود گفت ادبیات انتقادی نسبت به اصلاحطلبان یکجورهایی رقصیدن به ساز خود آنهاست. اما مساله این است که ما با اصلاحطلبان مواجه نیستیم با اصلاحطلبی رویاروییم. اصلاحطلبان در حقیقت، فرد نیستند، پدیدۀ اجتماعیاند و پدیدۀ اجتماعی خاصیت نیروگرفتن و استمرار دارد. متأسفانه نقدها بر قول و فعل آنان و از جمله قوچانی، هرقدر درست و معتبر، نمیتواند نیروی اجتماعی آن سخنان را ازشان بگیرد، تا حالا هم نتوانسته. مجدداً زیرا نیرو و تاثیرگذاری اجتماعیِ آن مزخرفات، متکی بر درستی و اعتبارشان نیست. با آن شروع نشده که بخواهد با آن تمام شود. اصلاحطلبان اغلب نادان، از یک کانون نیرو بهرهمندند و از آن تغذیه میکنند. اسمش را مدرنیته ایرانی بگذاریم که به مثابۀ نظامی از تصورات و ارزشها، ۲۰۰ سال بر مقدرات اجتماع ما حاکم بود.
🌐Sourehmag.ir
🆔 @Sourehmagazin
هدایت شده از مجلۀ سوره
🔸️ آقای قوچانی! از ایران برو تا ایرانیتر شوی!
▪️ چند کلمه به بهانۀ درگیری قلمی محمد قوچانی و عبدالکریم سروش
✍️ سید جواد طاهایی
( بخش سوم )
قوچانیها از طریق استدلالهای بهظاهر متفاوتشان ادعای استقلال از دولت و اجتماع میکنند و سپس به نفی انقلاب و جمهوری اسلامی و مهمتر از همه، «امام» میپردازند. آنها، صاحبان جانهای پست، ارادههای حقیر و بویناک از تمایلات زیستی-طبیعی را همچون انسانیت، آن هم از نوع برترش، مدح میکنند و اصلاً لیبرالیزم جز این نیست. ایدهآل آن است که به آنها نشان دهیم با نفی زیربنابودن امام، آنها لابشئ و حقیر میشوند. اما حیف! هنوز متفکری در جامعۀ آرمانگرایان انقلابی نداریم که آنها را به عظمت فلسفی-تاریخی نقش امام در تاریخ ایران متنبه سازد: برادران باسواد و انقلابی ما، به عظمت و آفرینشگرشدنشان فکر نمیکنند. حقیقت ژرفشان را گسترش مفهومی نمیدهند، یا شاید زمانهاش نرسیده. به هرحال عظمتی که فقط در عمل و اجرا باشد، در مرئی و منظر باشد، ناقص است؛ باید پیوست نظری بیابد. چون انسان انقلاب 57 هنوز فیلسوفان خاص خود یا قشر فکری متعلق به خود را نیافته یا نساخته است، پس هنوز واقعیت نیافته است، هنوز آونگی بین واقعیت سیاسی و آرمانهای بلند است. انسان انقلاب اسلامی را حتّی اگر واقعیت هم بدانیم (که میتوانیم)، بااینحال واقعیتی اولیه و نسفته است، واقعیتی که هنوز بصورت تراشیده و صاف و یکدست قابل تصور نیست، خوب و کامل موضوع تعقل واقع نشده است. بنابراین هنوز باید انسان ویژۀ انقلاب ایران را یک تمایل تحلیلی فرض کرد. خلاصه، او فعلاً بیشتر یک مقولۀ تحلیلی است تا واقعیتی در سیاست کشور.
انسان انقلاب اسلامی، چون به آگاهیاش آگاه نیست، فکر میکند مورچههای گازگیرنده (یعنی اصلاحطلبان یا لیبرالهای صحرایی) دگرش یا دنیای معارضش هستند. باسواد انقلاب اسلامی فقط میخواهد همانها را مجاب کند و از خجالتشان دربیاید. او غافل از اهمیت اندک معارضین غربگرای خود و عظمت بیانتهای خودش است. او گویی نمیداند که هرچه واقعه بزرگتر باشد، منکرانش کوچکتر و حامیانش بزرگترند.
این ضعف اما معقول و قابل دفاع است. هرآنچه را که تاریخ آورده معمولاً فقط تاریخ میتواند ببرد، متأسفانه. مگر آنکه پای بعثتی، انقلابی، واقعهای، چیزی به میان بیاید. پدیدۀ اجتماعی را با پدیدۀ اجتماعی، با نیروی مردم باید جواب داد نه با مساعی فردیِ این یا آن باسواد طرفدار انقلاب. در همان معنا که جنبش اجتماعی، بیشتر با جنبش اجتماعی همعرض فرو میخسبد. پرسش این است: پاسخ مردمی به کنش ضدمردمی اصلاحطلبی چیست؟ بهتر است به این بیندیشیم. بهنظر، باز هم مثل گذشته باید رنج کشید و منتظر طلوع و نهادیابی نیروی مردمی ماند.
اینک اما در برابر پدیدۀ غربزدگی و نمادهای آن مثل قوچانی و سریعالقلم، در برابر نیروی اجتماعی غربزدگی و غربزدگان، چگونه درست بیندیشیم و قضاوت کنیم؟ یک عقیدۀ کمی متفاوت آن است که میزان اندکی غربزدگی اگر در معنای پذیرفتن فضایل غربی باشد، بد نیست! قلب است که باید سالم و سلیم باشد. درعوض، ذهن باید عرصۀ انفعالات و تأثیرپذیری از هر جا، برای حل مسائل زندگی باشد. مثلاً حضرت ابراهیم پیامبر (ع) از نظر ذهنی و عقیدتی یک مشرک بود زیرا خورشید را که دید گفت «هذا ربی هذا اکبر» (انعام ۷۸). ولی ظاهراً این جور شرک نظری یا فکری برای خدا اهمیتی نداشت؛ اگر داشت که ابراهیم (ع) امام نمیشد. اصل، یک چیز و فقط و تماماً همان است: امام را که دیدی به او ایمان بیاوری و بخواهی که حتی اگر شده برایش بمیری! دراینحال، تو با آن قلب سلیمِ پرشر و شورت، حسابی مورد تأییدی و اصلاً غیرممکن نیست که خدا با شمای گنهکاری که اعمالت را دوست نداری، قرارداد تکوین انقلابی و تأسیس دولتی برای بندگی را منعقد کند و واقعۀ 57 روی دهد. این، ایمانِ سلمانی، ایمان ایرانی است. عقیده و عمل نیز پس از این سامان میگیرد.
🌐Sourehmag.ir
🆔 @Sourehmagazin