هدایت شده از آیت الله آملی لاریجانی
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به یاد شهید دکتر علی لاریجانی، دبیر فقید شورای عالی امنیت ملی
آیتالله آملی لاریجانی: از برادر عزیز و شهیدم، دکتر علی لاریجانی یاد کنم که شخصیت واقعاً ممتازی بود؛ دلسوخته نظام بود، در برابر جفاها صبور بود، تجربههای اجرایی مهمی در وزارت ارشاد و صداوسیما داشت، در ایامی که مسئولیت نداشت نیز به رهبری پیشنهادهای مهمی ارسال میکرد و دلسوز بود. دائماً در فکر اعتلای کشور بود و از حواشی اجتناب میکرد.
مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۱۴۰۵/۵/۱۸
Channel | @AMOLILARIJANI_IR
هدایت شده از مجلۀ سوره
🔸️ آقای قوچانی! از ایران برو تا ایرانیتر شوی!
▪️ چند کلمه به بهانۀ درگیری قلمی محمد قوچانی و عبدالکریم سروش
✍️ سید جواد طاهایی
باید در غرب زندگی کنی و تحقیر شوی تا غرب برایت دیگر ایدئولوژی نباشد، واقعیت باشد. از ایران که خارج شوی، درواقع از جاذبه یا سِحر لیبرالیزم ایرانی خارج شدهای. از اندیشۀ معاصر ایرانی رها میشوی. از مسخشدگی، از زندان معاصر، از ازخودبیگانگی بهدر میآیی، شفا مییابی. ارتباطگیری با منطقه و با بیرون، همیشه مسیر رشد اجتماع ایرانی بوده است. پس، هرچه ایرانیتر، جهانیتر و هرچه جهانیتر، ایرانیتر. منظور آن است که هرچه جهانیتر شویم، امکان ما برای ایرانیبودن بیشتر میشود و از آن سو هرچه ایرانیتربودن به معنای تمایل به جهانیورزیدنِ بیشتر است. اما متأسفانه جهان شما آقای قوچانی یک جهان برساخته و ایدئولوژیک است. به خدا اگر کارهای بودم، دستور فرستادن شما را به غرب برای تکمیل مطالعاتت و در ماهیت، برای درک واقعیتر کشورت، صادر میکردم. اگر هم همانجا بمانی و ما را از فیض دیدارت محروم کنی، تازه ایرانیتر هم میشوی؛ یک ایرانی رنجکشیده و بنابراین وزین، و شاید حتی قابل ستایش. تو را به خدا برو!
🌐Sourehmag.ir
🆔 @Sourehmagazin
هدایت شده از مجلۀ سوره
🔸️ آقای قوچانی! از ایران برو تا ایرانیتر شوی!
▪️ چند کلمه به بهانۀ درگیری قلمی محمد قوچانی و عبدالکریم سروش
✍️ سید جواد طاهایی
( بخش اول )
اخیراً گزارشهایی از درگیری قلمی بین عبدالکریم سروشِ غربنشین و محمد قوچانی، روزنامهنگارِ ایراننشینِ غربپایه (یا غربمحور) منتشر شده است. حسب یک نظر، تغییر نسبی دیدگاه دکتر سروش ناشی از مهاجرت او به اروپا و غرب است. عقاید او شاید عوض نشده، اما حسّ ایرانی او قطعاً تا حدی جریحهدار شده و به نیرویی برای واکنشورزی نسبت به آن لیبرالیزم خام و بیابانی (لیبرالیزم به مثابۀ آزادی از، رهایی از قیود، به مثابۀ تضعیف دولت هرچه بیشتر، بهتر) که درون نهادهای دانشگاهی-دولتی ایران وجود دارد، تبدیل شده است. سروش متوجه شده که در معنای کماهمیتتری یک شخصیت علمی یا فکری است و در معنای بسیار مهمتری، ابتدائاً و نهایتاً یک ایرانی است. سروش این را که ایرانیت مفهوم غلیظی است، احتمالاً کمی دیر فهمید.
اما قوچانی، هنوز نفهمیده که ایرانیت مفهوم چسبنده و غلیظی است. باید خطاب به او گفت آقای قوچانی! شما هم باید چند سالی در غرب زندگی کنی تا ایرانی شوی؛ مثل خیلیهای دیگر. سروش دراینمیان فقط یک مثال است. باید در غرب زندگی کنی و تحقیر شوی تا غرب برایت دیگر ایدئولوژی نباشد، واقعیت باشد. از ایران که خارج شوی، درواقع از جاذبه یا سِحر لیبرالیزم ایرانی خارج شدهای. از اندیشۀ معاصر ایرانی رها میشوی. از مسخشدگی، از زندان معاصر، از ازخودبیگانگی بهدر میآیی، شفا مییابی. از گمانههای غیرواقعی درباره ارتباط ایران و غرب نجات مییابی. البته درست است. ایران در ارتباطْ ایران است؛ ایران با جهانْ ایران است. بله؛ ایران با دگرِ (other) خود (و آن هلنیزم است) شروع نشد، اما همواره از طریق آن متمثل و متجلی میشده است. ارتباطگیری با منطقه و با بیرون، همیشه مسیر رشد اجتماع ایرانی بوده است. پس، هرچه ایرانیتر، جهانیتر و هرچه جهانیتر، ایرانیتر. منظور آن است که هرچه جهانیتر شویم، امکان ما برای ایرانیبودن بیشتر میشود و از آن سو هرچه ایرانیتربودن به معنای تمایل به جهانیورزیدنِ بیشتر است. اما متأسفانه جهان شما آقای قوچانی یک جهان برساخته و ایدئولوژیک است. به خدا اگر کارهای بودم، دستور فرستادن شما را به غرب برای تکمیل مطالعاتت و در ماهیت، برای درک واقعیتر کشورت، صادر میکردم. اگر هم همانجا بمانی و ما را از فیض دیدارت محروم کنی، تازه ایرانیتر هم میشوی؛ یک ایرانی رنجکشیده و بنابراین وزین، و شاید حتی قابل ستایش. تو را به خدا برو!
اینک شما انسان کمالیافتهای نیستی. ایرانیان سکولار خارج، در قیاس با شما آقای قوچانی و دیگر ایرانیان سکولار داخل، ایرانیان جامعتری هستند؛ میتوانند از سیطرۀ ارزشهای تاریخ معاصر ایران برهند. آنها در قضاوتهایشان شجاعتر هم هستند. آنها از آمریکا، امپریالیزم و لیبرالیزم (حداقل بیشتر از شما) بد میگویند، شجاعت ایران و ایرانیان را ستایش میکنند و نسبت به آیندۀ کشورشان امیدواری بیشتری نشان میدهند. آنها ایرانیان شجاعتری هستند. درحقیقت، فقط باید از ترس ترسید. ملتی که عظمت میخواهد باید به ترس خود وقعی ننهد؛ حتی اگر آن ترس، طبیعی باشد. ولی شما قوچانیها، فقط میخواهید زندگی کنید؛ همین! مثل مرغان خانگی، مثل آمیبهای کف اقیانوس. میخواهید زندگی بر شما بگذرد؛ نمیخواهید بر زندگیتان بگذرید و بر آن جاری شوید. شما موضوع زندگی هستید، زندگی موضوع ابتکار و خلاقیت شما نیست. اما کدام درست است؟ ما اسیر زندگیمان باشیم یا زندگیمان در دست ما باشد؟ شرافت ایجاب میکند به دومی متعهد باشیم.
🌐Sourehmag.ir
🆔 @Sourehmagazin
هدایت شده از مجلۀ سوره
🔸️ آقای قوچانی! از ایران برو تا ایرانیتر شوی!
▪️ چند کلمه به بهانۀ درگیری قلمی محمد قوچانی و عبدالکریم سروش
✍️ سید جواد طاهایی
( بخش دوم)
اینجا بد نیست کمی انصاف بهخرج دهیم. غیرممکن نیست که در مواقع اندکی، اصلاحطلبان و حتی خود آقای قوچانی (بعد از جنگ 12 روزه) به دومی بگرایند و به جای رذیلت ایرانی، فضیلت ایرانی را نمایش میدهند. لیبرالیزم، خودْ بزرگترین رذیلت ایرانی است. اصلاحطلبان از زمان محمدخاتمی بر ارزشمندیِ دولتِ ضعیف و جامعۀ قوی تأکید میکردند. نادانهای بزرگ سیاست ایران، تضعف نهاد دولت بهعنوان تجلی استبداد را موفقیت و پیروزی در مسیر تحقق آزادیهای فردی تلقی میکردند و مینمایاندند. درواقع تفکر لیبرال، مخرب دولت، سنت، دین، فرهنگ قومی، خانواده و... (و این فهرست بیپایان است) میباشد. بیدلیل نیست که اصلاحطلبان وقتی برمبنای آگاهی و خرد موجودشان حرف میزنند اغلب ما را عصبانی میکنند اما آنها به عنوان ساکنین گوشهای از خانه انقلاب ایران، شاید سطح دیگری از هویت هم دارند که اغلب خفته و در حالت رخوت است. در موارد نادری که قرار است ایرانیان در حالت قیام ظهوری قرار بگیرند و واحد شوند، این نادانها نیز به دانایی میرسند و میبینیم که سخنان متفاوت و وزینتری میگویند.
درواقع ایرانیان ملت واقعه یا رخداد هستند؛ آنیاند که میتوانند باشند نه آنی که هستند. ما در امتداد رخداد کبیر ایرانی به سر میبریم. اصلاحطلبان (و همه ایرانیان دیگر) نادان نیستند زیرا آنها هرچند درون فضایی از نادانی یعنی ارزشهای نازیسته و تصوری (ایدئولوژیک) زندگی میکنند، بااینحال در زمانهای نادری که طی آن، در حالت خیزش، در حالت منِ برترِ فراغریزیِ خود قرار میگیرند، در واقع، در امتداد ارادۀ استعلایی (ارادۀ خدا) و ضد وضع حالیۀ خود قرار میگیرند. میبینید؟ حضرت آقا چقدر دانا بود که آنها را فقط به خاطر همین امکان، حذف نمیکرد. امام خامنهای، ایران را در وحدت خود میدید و این نادانها، دیدن ایران را در وضع مغشوش و جنگ همه علیه همه، فضیلت میانگارند.
در واقع اصلاحطلبان فعلاً قابل حذف هم نیستند. همیشه برایم پرسش بود که چرا نقدها بر ادبیات اصلاحطلبی، به اندازۀ کافی مقنّع نیست یا دستکم مرا قانع نمیکند. اندیشیدم شاید انتقادات ما نخبگانی است؛ یعنی ادبیاتی کمابیش از جنس خودشان است؛ انتقادات از آنان، با ادبیات و ایدههای خود آنهاست، پس میشود گفت ادبیات انتقادی نسبت به اصلاحطلبان یکجورهایی رقصیدن به ساز خود آنهاست. اما مساله این است که ما با اصلاحطلبان مواجه نیستیم با اصلاحطلبی رویاروییم. اصلاحطلبان در حقیقت، فرد نیستند، پدیدۀ اجتماعیاند و پدیدۀ اجتماعی خاصیت نیروگرفتن و استمرار دارد. متأسفانه نقدها بر قول و فعل آنان و از جمله قوچانی، هرقدر درست و معتبر، نمیتواند نیروی اجتماعی آن سخنان را ازشان بگیرد، تا حالا هم نتوانسته. مجدداً زیرا نیرو و تاثیرگذاری اجتماعیِ آن مزخرفات، متکی بر درستی و اعتبارشان نیست. با آن شروع نشده که بخواهد با آن تمام شود. اصلاحطلبان اغلب نادان، از یک کانون نیرو بهرهمندند و از آن تغذیه میکنند. اسمش را مدرنیته ایرانی بگذاریم که به مثابۀ نظامی از تصورات و ارزشها، ۲۰۰ سال بر مقدرات اجتماع ما حاکم بود.
🌐Sourehmag.ir
🆔 @Sourehmagazin
هدایت شده از مجلۀ سوره
🔸️ آقای قوچانی! از ایران برو تا ایرانیتر شوی!
▪️ چند کلمه به بهانۀ درگیری قلمی محمد قوچانی و عبدالکریم سروش
✍️ سید جواد طاهایی
( بخش سوم )
قوچانیها از طریق استدلالهای بهظاهر متفاوتشان ادعای استقلال از دولت و اجتماع میکنند و سپس به نفی انقلاب و جمهوری اسلامی و مهمتر از همه، «امام» میپردازند. آنها، صاحبان جانهای پست، ارادههای حقیر و بویناک از تمایلات زیستی-طبیعی را همچون انسانیت، آن هم از نوع برترش، مدح میکنند و اصلاً لیبرالیزم جز این نیست. ایدهآل آن است که به آنها نشان دهیم با نفی زیربنابودن امام، آنها لابشئ و حقیر میشوند. اما حیف! هنوز متفکری در جامعۀ آرمانگرایان انقلابی نداریم که آنها را به عظمت فلسفی-تاریخی نقش امام در تاریخ ایران متنبه سازد: برادران باسواد و انقلابی ما، به عظمت و آفرینشگرشدنشان فکر نمیکنند. حقیقت ژرفشان را گسترش مفهومی نمیدهند، یا شاید زمانهاش نرسیده. به هرحال عظمتی که فقط در عمل و اجرا باشد، در مرئی و منظر باشد، ناقص است؛ باید پیوست نظری بیابد. چون انسان انقلاب 57 هنوز فیلسوفان خاص خود یا قشر فکری متعلق به خود را نیافته یا نساخته است، پس هنوز واقعیت نیافته است، هنوز آونگی بین واقعیت سیاسی و آرمانهای بلند است. انسان انقلاب اسلامی را حتّی اگر واقعیت هم بدانیم (که میتوانیم)، بااینحال واقعیتی اولیه و نسفته است، واقعیتی که هنوز بصورت تراشیده و صاف و یکدست قابل تصور نیست، خوب و کامل موضوع تعقل واقع نشده است. بنابراین هنوز باید انسان ویژۀ انقلاب ایران را یک تمایل تحلیلی فرض کرد. خلاصه، او فعلاً بیشتر یک مقولۀ تحلیلی است تا واقعیتی در سیاست کشور.
انسان انقلاب اسلامی، چون به آگاهیاش آگاه نیست، فکر میکند مورچههای گازگیرنده (یعنی اصلاحطلبان یا لیبرالهای صحرایی) دگرش یا دنیای معارضش هستند. باسواد انقلاب اسلامی فقط میخواهد همانها را مجاب کند و از خجالتشان دربیاید. او غافل از اهمیت اندک معارضین غربگرای خود و عظمت بیانتهای خودش است. او گویی نمیداند که هرچه واقعه بزرگتر باشد، منکرانش کوچکتر و حامیانش بزرگترند.
این ضعف اما معقول و قابل دفاع است. هرآنچه را که تاریخ آورده معمولاً فقط تاریخ میتواند ببرد، متأسفانه. مگر آنکه پای بعثتی، انقلابی، واقعهای، چیزی به میان بیاید. پدیدۀ اجتماعی را با پدیدۀ اجتماعی، با نیروی مردم باید جواب داد نه با مساعی فردیِ این یا آن باسواد طرفدار انقلاب. در همان معنا که جنبش اجتماعی، بیشتر با جنبش اجتماعی همعرض فرو میخسبد. پرسش این است: پاسخ مردمی به کنش ضدمردمی اصلاحطلبی چیست؟ بهتر است به این بیندیشیم. بهنظر، باز هم مثل گذشته باید رنج کشید و منتظر طلوع و نهادیابی نیروی مردمی ماند.
اینک اما در برابر پدیدۀ غربزدگی و نمادهای آن مثل قوچانی و سریعالقلم، در برابر نیروی اجتماعی غربزدگی و غربزدگان، چگونه درست بیندیشیم و قضاوت کنیم؟ یک عقیدۀ کمی متفاوت آن است که میزان اندکی غربزدگی اگر در معنای پذیرفتن فضایل غربی باشد، بد نیست! قلب است که باید سالم و سلیم باشد. درعوض، ذهن باید عرصۀ انفعالات و تأثیرپذیری از هر جا، برای حل مسائل زندگی باشد. مثلاً حضرت ابراهیم پیامبر (ع) از نظر ذهنی و عقیدتی یک مشرک بود زیرا خورشید را که دید گفت «هذا ربی هذا اکبر» (انعام ۷۸). ولی ظاهراً این جور شرک نظری یا فکری برای خدا اهمیتی نداشت؛ اگر داشت که ابراهیم (ع) امام نمیشد. اصل، یک چیز و فقط و تماماً همان است: امام را که دیدی به او ایمان بیاوری و بخواهی که حتی اگر شده برایش بمیری! دراینحال، تو با آن قلب سلیمِ پرشر و شورت، حسابی مورد تأییدی و اصلاً غیرممکن نیست که خدا با شمای گنهکاری که اعمالت را دوست نداری، قرارداد تکوین انقلابی و تأسیس دولتی برای بندگی را منعقد کند و واقعۀ 57 روی دهد. این، ایمانِ سلمانی، ایمان ایرانی است. عقیده و عمل نیز پس از این سامان میگیرد.
🌐Sourehmag.ir
🆔 @Sourehmagazin
بهروز قمری تبریزی، فعال ضدجنگ و زندانی سیاسی سابق (که سه سال را در صف اعدام در زندان اوین ایران گذراند) و در حال حاضر استاد دانشگاه در آمریکا این نامه را در پاسخ به نامه اخیر در گاردین نوشته است؛ بهعنوان نمونهای از اینکه چگونه جریان چپ میتواند در زمان جنگ با مردم ایران اعلام همبستگی کند.
🔸نامه سرگشاده (جایگزین) به زندانیان سیاسی ایران
ما این نامه را با تحسین فراوان برای شجاعت شما و در همبستگی با مبارزهتان برای عدالت اجتماعی و کرامت انسانی در کشورمان، ایران، مینویسیم.
ما میدانیم که مبارزه شما تداوم سنت طولانی در تاریخ ایران است؛ بهویژه در دورهای که به انقلاب ایران و سرنگونی رژیم شاه انجامید. ما میدانیم که مبارزه برای عدالت همیشه ادامه دارد، حتی پس از فروپاشی یک رژیم و استقرار رژیم دیگر.
الگوی متعهدانه شما به یک سیاست رهاییبخش، همان چیزی است که همه ما باید آرزو و تلاش برای رسیدن به آن را داشته باشیم.
ما این نامه را از جایی مینویسیم که مبارزه شما را چندین برابر پیچیدهتر کرده است.
انقلاب ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) در ایران، نفوذ امپریالیسم آمریکا را در منطقه زخمی کرد، جاهطلبیهای توسعهطلبانه صهیونیستی را برهم زد و نقشه سیاسی خاورمیانه را از نو ترسیم نمود.
ما در کشوری زندگی میکنیم که دولتهای متوالی آن با روشهای مختلف کوشیدهاند کشور شما را بیپبات کرده و حاکمیت آن را تضعیف کنند.
دهه ها تحریمهای سختگیرانه، محاصرهها، ترورها و در نهایت جنگ همهجانبه علیه دولت و مردم شما، مقاومت شما در برابر ظلم و سرکوب را بسیار پیچیده و بسیار پرخطرتر کرده است.
ما کاملاً درک میکنیم که تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران، سختیهایی را ایجاد کرده که از زمان جنگ ایران و عراق در اوایل دهه ۱۹۸۰ (دهه ۱۳۶۰) بیسابقه بوده است.
این دشواری بهویژه در زندانها احساس میشود. منطق دوران جنگ به معنای شفافیت کمتر، اعدامهای بیشتر و خفه کردن روندهای قانونی است؛ صرفنظر از اینکه این روندها از قبل تا چه حد پرمسأله و سست بودهاند.
شما سال گذشته پس از حمله اسرائیلیها به زندان اوین، کرامت و انسانیت شگرفی از خود نشان دادید.
آنها تصور میکردند زندانیان از ویرانی استفاده کرده و خود را آزاد خواهند کرد.
در عوض، شما زخمیها و کسانی را که زیر آوار بودند، پاسداران، پرستاران و پزشکان بهداری، ملاقاتکنندگان و مددکاران اجتماعی را دیدید و به جای فرار، ماندید تا آنها را نجات دهید.
ما این اخبار را از هزاران فرسنگ آنطرفتر خواندیم و شرافت عمیق و ازخودگذشتگی شما را پاس داشتیم.
مقاومت کشور شما، یعنی دولت و مردم، در برابر سلطه امپریالیستی و توسعهطلبی صهیونیستی، یکی از ارزشمندترین دستاوردهای انقلاب ایران است.
شما بخشی از آن مقاومت هستید و تاوان مطالبه برای گسترش آن مبارزه تا تحقق وعدههای تحققنیافته انقلاب را میپردازید: احترام به کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و آزادی. اجازه ندهید امپریالیستها و صهیونیستها از آرمانهای برحق شما سوءاستفاده کنند تا نبض ضدامپریالیستی این انقلاب را بیاعتبار سازند.
ممکن است بشنوید که دولت آمریکا نگران وضعیت حقوق بشر در ایران است، یا اسرائیلیها میخواهند آزادی را به کشور شما بیاورند.
همانطور که بسیاری از شما پیش از این علناً توضیح دادهاید، آنها میخواهند از مبارزه شما سوءاستفاده کنند تا سلطه خود را پیش ببرند.
ما اطمینان داریم که شما میدانید چگونه سیاست رهاییبخش خود را سازماندهی کرده و پیش ببرید.
این نامه صرفاً یادداشتی است تا به شما یادآوری کند که ما شما را میبینیم و برای فداکاریتان در راه عدالت اجتماعی احترامی عمیق قائلیم.
ما باید از شجاعت شما درس بگیریم و تمام تلاش خود را بکنیم تا جلوی دولت خود را از جنایاتی که به نام ما مرتکب میشود بگیریم.
ما باید به جهان و به شما نشان دهیم که وظیفه ماست که جلوی وحشیگری امپریالیستی دولت خودمان را بگیریم؛ توحشی که جان میلیونها نفر را در سراسر جهان گرفته و اکنون کشور شما را ویران میسازد و مانع مبارزات شما در جامعه خودتان میشود.
ما باید تمام تلاش خود را برای بسیج نیروهایمان علیه دولت خود بکار گیریم تا به این جنگ و همه جنگهای تجاوزکارانه امپریالیستی دیگر پایان دهیم.
تنها میتوانیم امیدوار باشیم که توقف این جنگ، شما را در موقعیت بهتری قرار دهد تا دولت خود را در قبال نحوه رفتارش با شهروندانش پاسخگو کنید.
در همبستگی!
بهروز قمری تبریزی
https://fxtwitter.com/niki888/status/2091602995318284553
🔸پس نویس دکتر بهروز قمری تبریزی:
سوا از محتوای پرمسأله نامه، من از قرار دادن زندانی سیاسی به عنوان سوژهای که بین دو تیغه قیچی گیر افتاده است بسیار آزردهخاطر شدم. این گونه بازنمایی، روایت «قربانیبودن» را تقویت میکند؛ همان روایتی که آثار خودِ این زندانیان به شیوهای بسیار فصیح و رسا به نقد و چالش کشیده است. این کار امضاکنندگان را در موقعیت فرادست و سلسلهمراتبیِ «نجاتدهندگان» قرار میدهد که دست یاری به سوی قربانیانِ بدبخت و درماندهی جنایات دراز میکنند. من در دوران حبس هرگز خود یا هیچ یک از رفقای دیگرم را با چنین تعابیری درک نکردم. ما—آنها—قربانی نیستیم. ما—آنها—کنشگران سیاسی هستیم.
https://x.com/shawrami1/status/2091615873064952244
🔻پیوند به این فرسته در X:
https://x.com/FGhoddoussi/status/2091855868023210157?s=20
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
نیویورکتایمز: آمریکا کنترل ایران بر تنگه هرمز را بپذیرد
🔵«رزماری کلانیچ» در مقالهای در نیویورکتایمز نوشته است: آمریکا باید واقعیت کنترل قابلتوجه ایران بر تنگه هرمز را بپذیرد و بهجای تلاش برای باز کردن کامل تنگه با نیروی نظامی، با دریافت عوارض عبور توسط ایران موافقت کند.
🔵ایران نمیتواند هرمز را کاملاً ببندد، اما آمریکا هم نمیتواند آن را کاملاً باز نگه دارد. حملات آمریکا نتوانسته توان ایران برای تهدید نفتکشها را از بین ببرد.
🔵پیش از جنگ حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز از هرمز عبور میکرد، اما اکنون تنها حدود ۵ میلیون بشکه بدون تأیید ایران عبور میکند.
🔵تلاش طولانیمدت آمریکا برای تضمین عبور آزاد نفتکشها، هزینه نظامی و مالی سنگینی برای واشنگتن خواهد داشت و احتمال تلفات آمریکاییها را افزایش میدهد.
🔵دریافت عوارض عبور توسط ایران میتواند انگیزه تهران را برای باز نگه داشتن تنگه افزایش دهد؛ چون هرچه کشتی بیشتری عبور کند، درآمد ایران بیشتر خواهد شد.
🔵وابستگی ایران به درآمد هرمز ممکن است باعث شود تهران در آینده کمتر به بستن سیاسی تنگه تمایل داشته باشد.
🔵مدیریت مشترک ایران و عمان بر هرمز میتواند به همکاری منطقهای و کاهش تنش با ایران کمک کند.
🔵درآمد عوارض، حتی اگر سالانه ۶ تا ۱۴ میلیارد دلار باشد، در مقایسه با حدود ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت جنگی ایران ناچیز است و جبران این خسارت نزدیک به ۲۰ سال طول میکشد.
🔵واگذاری نوعی کنترل به ایران سابقه خطرناکی ایجاد میکند، اما شرایط جغرافیایی و اهمیت اقتصادی هرمز آنقدر منحصربهفرد است که بعید است سایر کشورها بتوانند از این الگو تقلید کنند.
🔵پذیرش نقش ایران در مدیریت هرمز، از ادامه جنگ یا نیمهبسته ماندن تنگه کمهزینهتر است و حتی ممکن است در آینده آمریکا را از ورود به جنگهای مشابه بازدارد.
دنی سیترینوویچ در تحلیلی در واکنش به اظهارات ترامپ که گفته بود اقتصاد ایران در آستانه فروپاشی است، یادآور شد که اگرچه اقتصاد ایران دچار بحرانها و مشکلات عمیقی شده، اما هنوز فاصله زیادی تا فروپاشی کامل دارد.
این پژوهشگر ارشد اندیشکده مطالعات امنیت ملی، همکار غیرمقیم شورای اتلانتیک و از کارشناسان برجسته حوزه خاورمیانه، امنیت ملی و امور اطلاعاتی با تاکید بر اینکه نباید رنج و فشارهای اقتصادی را با تسلیم استراتژیک اشتباه گرفت، خاطرنشان کرد که اگر دونالد ترامپ بر این باور باشد که فشارهای مضاعف، تهران را به تسلیم واداشته یا مجبور به پذیرش شروط آمریکا میکند، بهزودی با محدودیتهای آشکار این فرضیه مواجه خواهد شد.
به گفته این تحلیلگر ارشد، ایران همچنان از ظرفیت بالایی برای تحمیل هزینههای سنگین نظامی و اقتصادی بر منافع آمریکا و متحدانش در منطقه خلیج فارس برخوردار است و بارها نشان داده که به جای تحمل انفعالی و بیانتهای فشارها، گزینه تشدید تنش را در دستور کار قرار میدهد.
از سوی دیگر، سیترینوویچ معتقد است چنانچه اظهارات ترامپ درباره ضعف اقتصادی ایران، صرفاً با هدف زمینهسازی سیاسی جهت دستیابی به یک توافق و ادعای ورود به مذاکره از موضع قدرت باشد، میتواند روزنهای برای دیپلماسی ایجاد کند.
وی تصریح میکند که تهران مایل به یافتن یک راهکار دیپلماتیک است، اما هرگز بر پایه تسلیم وارد معامله نخواهد شد؛ از این رو، هرگونه توافق احتمالی مستلزم آن است که واشنگتن مطالبات تهران را مبنی بر بهرسمیت شناختن نقش ایران در مدیریت آینده تنگه هرمز بپذیرد.
در نهایت، این پژوهشگر برجسته هشدار میدهد بزرگترین خطر زمانی شکل میگیرد که واشنگتن خود در دام روایتهای تبلیغاتیاش بیفتد.
به باور وی، اتخاذ سیاست بر پایه فرضیه موهوم «ایرانِ در حال فروپاشی و آمریکای پیروز»، فوقالعاده ریسکپذیر است؛ زیرا ایران اگرچه آسیب دیده و تحت فشار شدیدی است، اما شکست نخورده و بیش از پیش تمایل دارد توانمندیهای نظامی خود را به نمایش بگذارد.
او تاکید میکند که بیتوجهی واشنگتن به این تمایز و واقعیتهای میدانی، دیر یا زود به برخوردی سخت و بسیار پرهزینه میان واقعیت مجازی آمریکا و واقعیتهای عینی خلیج فارس خواهد انجامید.
منبع:
https://x.com/citrinowicz/status/2091873955535548422
🔹حمید بهرامی:
شاید مهم ترین نکته در مصاحبه #محسن_رضایی رویش یک اراده در تغییر دستگاه شناختی سیستم باشد که در جمله «ما در دیپلماسی روش را تغییر داده ایم. ما دیگر مثل گذشته مثل یک بچه مؤدب نمیرویم پشت میز بنشینیم و صحبت کنیم» تجلی میابد.
در صورت عدم ایجاد اخلال توسط لایه های متعدد بروکراسی و اقتصاد-سیاسی در ایران، عملیاتی سازی دکترین فوق به معنی برگزیدن 'دکترین تهاجمی' در حوزه های هسته ای، نظامی و امنیتی (از جمله امنیت اقتصاد و اجتماعی) است.
https://fxtwitter.com/HaBahrami/status/2091489898863739065?s=20