eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
544 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.6هزار ویدیو
20 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، هفته گذشته در یک مصاحبه تلویزیونی از اینکه برخی از همکاران سیاسی‌اش همچنان انکار می‌کنند که تحریم‌ها به کشور آسیب می‌زند، ابراز ناامیدی کرد. وی خاطرنشان کرد: «بعضی‌ها می‌گویند تحریم‌ها اصلاً اثری ندارد، من واقعاً نمی‌دانم به این افراد چه بگویم.» اظهارات قالیباف و پزشکیان نشان‌دهنده نگرانی واقعی درباره مسیر اقتصادی ایران است. رئیس مجلس و رئیس‌جمهور با توجه به پیوندهای ذاتی میان رفاه عمومی اقتصادی و مشروعیت سیاسی، به حق نگران افکار عمومی روبه‌زوال هستند. اما مقامات آمریکایی باید مراقب تفسیر بیش از حد این اظهارات باشند. بر خلاف آنچه ممکن است به نظر برسد، هیچ‌یک از این دو رهبر پیشنهاد نمی‌کنند که اقتصاد کشور در آستانه فروپاشی است. ارزیابی‌های آمریکایی از اقتصاد ایران و موفقیت اجبار اقتصادی، روش‌هایی را که تحریم‌ها اقتصاد سیاسی ایران را تغییر داده و توزیع منابع اقتصادی را به گونه‌ای تغییر داده که ساختار قدرت موجود آن را تقویت می‌کند، نادیده می‌گیرند. آن دسته از رهبران ایرانی که بیش از همه درباره رنج مردم عادی سخن می‌گویند، نگران فروپاشی اقتصادی قریب‌الوقوع کشور نیستند؛ آن‌ها در حال ابراز مخالفت با یک اجماع سیاسی هستند که مدت‌هاست به نخبگان ایرانی اجازه داده فشار تحریم‌ها را تعمداً بر دوش مردم عادی بیندازند. قالیباف و پزشکیان از هزینه‌های اجتماعیِ یک پاسخ سیاستی شکایت می‌کنند که تا حد زیادی طبق برنامه کار کرده است. شاید مهم‌تر از آن، ارزیابی‌های ایالات متحده از اقتصاد ایران، پویاهای مهمی را ندید می‌گیرد. معمولاً آثار تحریم‌ها بر اساس شاخص‌های کلان اقتصادی از جمله نرخ رشد، تورم و کاهش ارزش پول ملی توصیف می‌شود. اما این معیارها عمدتاً سطوح قیمت‌ها را ثبت می‌کنند: ارزش کالاها و خدمات. به عبارت دیگر، آن‌ها یک نگاه مالی — و نه کارکردی — به اقتصاد ارائه می‌دهند. برای داشتن یک نگاه کارکردی، باید به پویایی‌ها در سطح بنگاه‌ها و خانوارها نگاه کرد؛ آن‌ها نشان می‌دهند که چرا آمار و ارقام رو به وخامت در سرتیتر اخبار، به تسلیم شدن ایران منجر نشده است. مقامات ایرانی بار رنج تحریم‌ها را به خانوارها و بنگاه‌ها منتقل کردند. دلمای بنیادی برای سیاست‌گذاران در هر کشور تحت تحریم جامع این است که چگونه به آسیب‌پذیری‌های موازنه پرداخت‌ها پاسخ دهند؛ مانند زمانی که ارز مورد نیاز یک کشور برای پرداخت هزینه واردات تمام می‌شود. به طور کلی دو رویکرد وجود دارد. سیاست‌گذاران می‌توانند از سیاست پولی انبساطی برای تحریک سرمایه‌گذاری استفاده کنند و مازاد تجاری را از طریق ترکیبی از صادرات بالاتر و افزایش تولید داخلی بازگردانند. در غیر این صورت، سیاست‌گذاران می‌توانند از انقباض پولی و اقدامات ریاضتی برای سرکوب تقاضای واردات استفاده کنند و مازاد تجاری را در سطوح صادراتی مشابه بازسازی کنند. سیاست‌گذاران روسی پس از مواجهه با تحریم‌های بزرگ پس از حمله به اوکراین، رویکرد اول را در پیش گرفتند. آن‌ها محرک‌های مالی را افزایش دادند و باعث گسترش سریع فعالیت‌های صنعتی و اشتغال در بخش تولید شدند که یک «اقتصاد جنگی» متمایز ایجاد کرد. این هزینه‌ها برای افزایش تولید نظامی ضروری بود، اما اثر آن تنگ‌تر کردن شدید بازار کار و افزایش دستمزدهای واقعی برای روس‌های عادی نیز بود. این امر به نوبه خود، آثار اولیه تورم ناشی از تحریم‌ها را تعدیل کرد. این رویکرد در نهایت به حدود خود رسید و تورم شروع به فشار آوردن کرد، اما این استراتژی اقتصادی به روسیه اجازه داد تا با وجود فشار تحریم‌های آمریکا، بر اهداف جنگی خود پافشاری کند. در مقابل، مقامات ایرانی مسیر دوم را انتخاب کردند. هنگامی که تحریم‌های مالی و انرژی عمده اعمال شده توسط دولت اوباما برای اولین بار در سال ۲۰۱۲ ایران را وارد رکود کرد، آیت‌الله علی خامنه‌ای رهبر ایران خواستار اتخاذ «اقتصاد مقاومتی» با تمرکز بر ظرفیت‌های داخلی برای خنثی کردن فشار تحریم‌ها شد. اما سیاست‌گذاران اقتصادی ایران هرگز موفق به اجرای یک سیاست صنعتی جدید یا ایجاد یک سیستم رفاهی جدید نشدند. در عوض، آن‌ها تورم را تحمل کردند و عملاً بار رنج تحریم‌ها را از دولت دور کرده و به دوش خانوارها و شرکت‌ها انداختند. آن‌ها بودجه‌های ریاضتی اجرا کردند و از عقلانی‌سازی تولید یا مصرف از طریق مدیریت مستقیم (مانند سهمیه‌بندی یا کنترل قیمت‌ها) خودداری ورزیدند. بحران اقتصادیِ در حال وخامت منجر به ضعف در بازار کار شد و به کارفرمایان اجازه داد تا دستمزدها را سرکوب کنند که این امر به فشار بیشتر بر درآمد خانوارها انجامید. در ابتدا ممکن است این امر مانند یک شکست سیاستی به نظر برسد. اما در واقعیت، به نظر می‌رسد مقامات ایرانی کاملاً از کند شدن فعالیت‌های اقتصادی ...
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔻به جهت‌ ادامه مطالعه ترجمه فارسی متن‌ کامل نوشته لطفا بر دکمه Instant View و یا لینک زیر فشار دهید. https://telegra.ph/Why-America-Cant-Strangle-Iran-09-09-2 🔻پیوند به اصل مقاله: https://www.foreignaffairs.com/iran/why-america-cant-strangle-iran?check_logged_in=1
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
چرا تنش‌ها میان ایران و آمریکا تشدید شده است؟ 🔵ایران سیگنال آمادگی برای تشدید درگیری با آمریکا را ارسال کرده است. مقام‌های ارشد ایرانی به‌ویژه پس از آنکه ایران برای نخستین‌بار به سمت ناوهای آمریکایی موشک بالستیک شلیک کرد، لحن تهاجمی‌تری اتخاذ کرده‌اند. 🔵نیویورک‌تایمز درباره چرایی مواضع تهاجمی ایران، مدعی است که محاصره دریایی آمریکا صادرات نفت ایران، مهم‌ترین منبع درآمد کشور، را به‌شدت محدود کرده و بحران اقتصادی، تورم، بیکاری و کاهش ارزش پول ملی را تشدید کرده است. 🔵ایران نگران از دست رفتن اهرم فشار خود در تنگه هرمز است. اسکورت نفتکش‌ها توسط نیروی دریایی آمریکا باعث شده بخشی از کشتی‌ها همچنان از هرمز عبور کنند و توان ایران برای بستن کامل مسیر و اعمال فشار اقتصادی بر واشنگتن کاهش یابد. 🔵به گفته تحلیلگران، تهران ممکن است با افزایش فشار نظامی تلاش کند قیمت جهانی نفت را بالا ببرد یا بار دیگر عبور و مرور از تنگه هرمز را عملاً متوقف کند. 🔵ایران قصد دارد دامنه محدودیت‌های کشتیرانی را فراتر از تنگه هرمز ببرد. محسن رضایی از ایجاد یک «منطقه ممنوعه» برای کشتیرانی در خلیج فارس خبر داده؛ اقدامی که می‌تواند عبور کشتی‌ها با اسکورت آمریکا را پرهزینه‌تر و پرخطرتر کند. 🔵حمله به دو شناور آمریکایی یک نقطه عطف است. تحلیلگران می‌گویند ایران پیش از این تمایل چندانی به هدف قرار دادن مستقیم ناوهای آمریکایی نداشت، اما این محاسبات ظاهراً تغییر کرده است. 🔵پاسخ آمریکا نیز شدیدتر شده است. آمریکا در واکنش به حملات ایران، نفتکش‌های ایرانی را هدف قرار داد و یکی از آنها را غرق کرد. این اقدام نشان می‌دهد واشنگتن حمله به ناوهای خود را بسیار جدی تلقی کرده است. 🔵توانمندی نظامی ایران از نگاه آمریکا تغییر کرده است. به گفته یکی از تحلیلگران، پیش از جنگ آمریکا تصور نمی‌کرد ایران بتواند با دقت بالا پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه را هدف قرار دهد؛ اما حملات ماه‌های اخیر، از جمله حمله مرگبار به یک پایگاه آمریکایی در اردن، این ارزیابی را تغییر داده است. 🔵ایران در حال یادگیری از نحوه کار تجهیزات نظامی آمریکا نیز هست. ایران از توقیف یک زیردریایی بدون‌سرنشین آمریکایی خبر داده است. سنت مهندسی معکوس تجهیزات به‌دست‌آمده از دشمن می‌تواند به ارتقای توان نظامی ایران کمک کند. 🔵بحران اقتصادی برای ایران به یک مسئله امنیت داخلی تبدیل شده است. مقام‌های ایرانی نگران‌اند تشدید فشار اقتصادی باعث شکل‌گیری موج جدیدی از اعتراضات شود؛ به‌ویژه پس از اعتراضات گسترده سال گذشته در پی بحران ارزی. 🔵تهران همچنین نگران بهره‌برداری اسرائیل از نارضایتی داخلی است. مقام‌های ایرانی معتقدند اسرائیل ممکن است از نارضایتی‌های اجتماعی برای حمایت از مخالفان یا ایجاد شورش و بی‌ثباتی استفاده کند. 🔵تهدید تغییر نظام از سوی اسرائیل بر محاسبات تهران اثر گذاشته است. نتانیاهو گفته است هنوز اقدامات بیشتری باقی مانده و «پایان» حکومت ایران نزدیک است؛ موضوعی که به گفته تحلیلگران، تهران را به سمت اقدام پیش‌دستانه‌تر سوق می‌دهد. 🔵انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در نوامبر یک عامل مهم در محاسبات ایران است. برخی تحلیلگران معتقدند تهران ممکن است پیش از انتخابات تلاش کند هزینه جنگ را برای ترامپ و جمهوری‌خواهان افزایش دهد؛ به‌خصوص اگر جنگی طولانی و ناخوشایند برای افکار عمومی آمریکا شکل بگیرد. 🔵در عین حال، ایران لزوماً به دنبال جنگ تمام‌عیار نیست. هدف احتمالی، افزایش فشار و هزینه‌ها برای آمریکا بدون بازگشت به یک جنگ گسترده عنوان شده است. 🔵جبهه یمن نیز می‌تواند به افزایش فشار بر بازار انرژی کمک کند. حملات اخیر یمن به جنوب عربستان و احتمال تشدید درگیری در یمن، حتی اگر مستقیماً با تهران هماهنگ نباشد، می‌تواند فشار بیشتری بر بازار جهانی انرژی وارد کند. 🔵سناریوی نهایی، بازگشت به نوعی توافق محدود است. تحلیلگران معتقد هستند فشارهای اقتصادی جهانی در نهایت ممکن است آمریکا را به کاهش تنش وادار کند اما نه لزوماً بازگشت به توافق قبلی، بلکه چیزی محدودتر.
جنگ زیر پرچم آتش‌بس آتش‌بس قرار بود فرصتی برای پایان‌دادن به جنگ باشد، نه فرصتی برای ارزان‌تر جنگیدنِ آمریکا. اگر قرار است بندرهای ایران آسیب ببینند، راه‌های تجارت بسته بمانند، درآمدهای کشور مسدود شوند و بازسازی زیرساخت‌ها هر روز دشوارتر شود، دقیقاً چه چیزی متوقف شده است؟ نمی‌شود خطر حمله به اسرائیل و نگرانی بازار نفت را کاهش داد، اما فشار بر ایران را حفظ کرد و از ایرانیان خواست این وضعیت را صلح بنامند. اشتباه از جایی آغاز می‌شود که هر حمله و هر فشار تازه را حادثه‌ای در حاشیهٔ آتش‌بس ببینیم؛ تخلفی که باید به آن اعتراض کرد و سپس منتظر بازگشت به تفاهم ماند. احتمال جدی‌تر این است که با مرحلهٔ دیگری از جنگ روبه‌رو باشیم. در این مرحله، حملهٔ نظامی، محاصرهٔ دریایی و تحریم اقتصادی جای یکدیگر را می‌گیرند یا هم‌زمان عمل می‌کنند. شدت و ابزار تغییر می‌کند، اما فرسایش توان ایران ادامه دارد. تفاهم اسلام‌آباد قرار بود راهی برای توقف درگیری و کاهش فشار باز کند. اما ارزش هر تفاهمی را باید با آنچه در عمل متوقف می‌کند سنجید، نه صرفاً با متن و نام آن. توقف حملات، رفع محاصره و امکان بازگشت به فعالیت عادی اقتصادی نمی‌توانند هر بار به حل اختلافی تازه موکول شوند. در غیر این صورت، ایران باید تعهدات خود را اجرا کند، اما برای دریافت آنچه طرف مقابل پیش‌تر پذیرفته است، دوباره مذاکره کند و امتیاز بدهد. چنین ترتیبی پایانی برای مطالبه‌های تازه ندارد. آسیب به بندرعباس و چابهار، محاصرهٔ دریایی و تشدید تحریم‌ها را نمی‌توان جدا از یکدیگر بررسی کرد. بندر فقط یک تأسیسات نیست؛ محل ورود کالا، اشتغال، تأمین مواد اولیه و اتصال زندگی میلیون‌ها نفر به اقتصاد است. وقتی زیرساخت آسیب می‌بیند و هم‌زمان راه تأمین منابع و تجهیزات بازسازی نیز بسته می‌شود، اثر حمله با پایان انفجار تمام نمی‌شود. در کارخانه‌ای که مواد اولیه ندارد، در کاری که از دست می‌رود و در سفره‌ای که کوچک‌تر می‌شود، ادامه پیدا می‌کند. جنگ می‌تواند از صدر خبرها کنار برود و همچنان در زندگی مردم پیشروی کند. در چنین وضعیتی، آتش‌بس ممکن است برای واشنگتن کارکردی پیدا کند که با انتظار ایران از آن کاملاً متفاوت است: مهار هزینه‌های منطقه‌ای و جهانی تقابل، بدون کنارگذاشتن فشار بر ایران. اسرائیل کمتر در معرض پاسخ مستقیم قرار بگیرد، خطر شوک نفتی کاهش یابد، اما اقتصاد و زیرساخت‌های ایران مجال ترمیم پیدا نکنند. واشنگتن در این صورت می‌تواند زمان و شدت فشار را انتخاب کند، در حالی که تهران بابت هر واکنش، با اتهام برهم‌زدن آتش‌بس روبه‌رو شود. تفاهمی که قرار بود فشار را کاهش دهد، اگر در عمل به طرف مقابل امکان دهد فشار را با هزینهٔ کمتری ادامه دهد، باید از نو ارزیابی شود. تکرار نام آن چیزی را اصلاح نمی‌کند. عده‌ای در تهران هی تَکرار می‌کنند که ایران با هدف قرار دادن نفت‌کش‌ها آن تفاهم را به هم زد. اما باید گفت که دربارهٔ کریدور جنوبی نیز نمی‌توان داستان را از لحظهٔ مخالفت ایران آغاز کرد و نتیجه گرفت که تهران تفاهم را بر هم زده است. ابتدا باید پرسید ایجاد این مسیر چه نسبتی با متن و هدف تفاهم داشت، چه کسی ترتیبات مورد توافق را یک‌جانبه تغییر داد و این تغییر چه اثری بر امکان ادامهٔ محاصره و موقعیت ایران می‌گذاشت. نقد تصمیم ایران بدون پاسخ به این پرسش‌ها، بخشی از زنجیرهٔ علت‌ها را حذف می‌کند. مخالفت با یک اقدام تازه، به‌خودی‌خود نشان نمی‌دهد که مخالف، آغازگر نقض تفاهم بوده است. این نکته باید در محاسبات رئیس‌جمهور، رئیس مجلس، مشاوران آنان و جریان‌های سیاسی جای روشنی داشته باشد. توضیح همه‌چیز با اخلال چند تندرو در داخل، هرچند برای منازعهٔ سیاسی آشنا و آماده است، جای تحلیل راهبرد آمریکا را نمی‌گیرد. در ایران می‌توان تصمیم اشتباه گرفت، فرصت دیپلماتیک را از دست داد یا با ناهماهنگی هزینه ساخت؛ همهٔ این‌ها باید نقد شوند. اما از وجود خطای داخلی نمی‌توان حسن نیت طرف مقابل را در نگاه داشت تفاهم نتیجه گرفت. نمی‌شود هر بار فرض کرد واشنگتن خواهان اجرای تفاهم بوده و فقط اتفاقی در تهران مانع آن شده است. خطر این نگاه آن است که هر فشار تازه را دلیلی برای خویشتن‌داری بیشتر ایران می‌بیند، بی‌آنکه بپرسد این خویشتن‌داری چه نتیجه‌ای داشته است. توصیه به پرهیز از تشدید جنگ، وقتی معنادار است که راهی برای توقف فشار نیز نشان دهد. در غیر این صورت، از یک طرف خواسته می‌شود هزینه‌ها را تحمل کند تا طرف دیگر دلیلی برای افزایش همان هزینه‌ها پیدا نکند. این دور باطل می‌تواند زیر نام احتیاط، کشور را فرسوده کند. البته پاسخ به این وضعیت نیز صرفاً با چند حملهٔ محدود به پایگاه‌های نظامی کامل نمی‌شود. بی‌پاسخ‌گذاشتن فشار خطرناک است، اما واکنشی که فقط خبر پاسخ‌دادن را تولید کند و سپس همان محاصره و همان روند فرسایش ادامه یابد، راهبرد نیست. حسین قتیب
معیار باید روشن باشد: آیا اقدام ما از مردم و زیرساخت‌ها حفاظت می‌کند؟ آیا امکان ترمیم اقتصاد را افزایش می‌دهد؟ آیا طرف مقابل را به اجرای تعهدات نزدیک‌تر می‌کند؟ پاسخ‌دادن، به‌تنهایی، معادل تغییر وضعیت نیست. از همین رو، «بازگشت به تفاهم اسلام‌آباد» دیگر نمی‌تواند بدون توضیح، نسخهٔ حل بحران باشد. بازگشت به کدام ترتیبات، با چه تضمینی و با چه تغییری در امکان نقض دوبارهٔ تعهدات؟ به شرایط پیش از این همه آسیب نمی‌توان با یک اعلامیه بازگشت. همچنین نباید خواست واشنگتن برای احیای همان تفاهم را بدیهی گرفت. این خواست باید در رفتار و اجرای تعهدات دیده شود، نه اینکه ایران آن را به جای طرف مقابل فرض کند. مذاکره همچنان ضروری است؛ اما موضوع آن باید پایان‌دادن به این وضعیت باشد، نه حفظ نام آتش‌بس به هر قیمت. آتش‌بس قرار نیست فقط دست ایران را در پاسخ‌دادن ببندد و دست آمریکا را در ادامهٔ فشار باز بگذارد. اگر چنین شود، مسئله دیگر چند مورد نقض پراکنده نیست؛ با ترتیبی روبه‌رو هستیم که هزینه‌های جنگ را هرچه بیشتر بر یک طرف تحمیل می‌کند. رهبران سیاسی ایران باید این تفاوت را جدی بگیرند. هیچ کشوری نباید برای اثبات پایبندی خود به صلح، فرسوده‌شدن تدریجی‌اش را بپذیرد. آتش‌بس باید در امنیت بندرها، بازشدن راه تجارت و امکان عادی‌شدن زندگی مردم دیده شود. وگرنه جنگ ادامه دارد؛ حتی اگر در بیانیه‌ها تمام شده باشد.
‌برای شما که شاید سال‌ها بعد این روزها را بخوانید، ‌نمی‌دانم ایرانِ ما در کتاب‌های شما چگونه تعریف خواهد شد. ‌شاید چند صفحه باشد درباره موشک‌ها، تحریم‌ها، تأسیسات، مذاکرات، تهدیدها، حکومت، مخالفان حکومت، قدرت‌های منطقه و قدرت‌های بزرگ. ‌شاید روی نقشه‌ای نشانمان بدهند؛ تکه‌ای رنگ میان خلیج فارس و دریای خزر، با چند فلش قرمز و آبی که از این طرف به آن طرف کشیده شده‌اند. ‌اما من می‌خواهم پیش از آنکه ایران برای شما تبدیل به نقشه شود، چیزی را بدانید: ‌ما اینجا زندگی می‌کردیم. ‌صبح‌ها بوی نان سنگک در بعضی کوچه‌ها می‌پیچید. کسی با دمپایی تا نانوایی می‌رفت و با دو نان داغ برمی‌گشت، یکی را همان سر کوچه تا می‌کرد تا نسوزاندش. ‌راننده اسنپ هنوز از گرانی بنزین و قیمت دلار حرف می‌زد. مسافر عقب ماشین جوابش را می‌داد. ‌مادرها در گروه خانوادگی می‌پرسیدند: «همه خوبین؟» ‌بعد همان مادر، پنج دقیقه بعد عکس گلدان شمعدانی‌اش را می‌فرستاد. ‌کسی وسط جلسه اداره یواشکی قیمت ارز را نگاه می‌کرد. ‌کسی در صف داروخانه نسخه مادرش را در دست داشت. ‌کسی دنبال کفش مدرسه بچه‌اش بود. ‌کسی جلوی میوه‌فروشی هندوانه‌ای را بلند می‌کرد، وزنش را حدس می‌زد و دوباره سر جایش می‌گذاشت چون گران بود. ‌کسی در مترو خوابش برده بود. ‌کسی برای اولین قرارش نیم ساعت زودتر رسیده بود و وانمود می‌کرد منتظر کسی نیست. ‌کسی از پشت فرمان برای ماشین جلویی بوق می‌زد و همان چند دقیقه بعد، وقتی پیرمردی می‌خواست از خیابان رد شود، می‌ایستاد. ‌کسی عصر جمعه دلش گرفته بود. ‌کسی برای شام سبزی خوردن می‌شست. ‌کسی کنار سینک آشپزخانه ظرف‌ها را می‌شست و از اتاق دیگر صدای اخبار می‌آمد. ‌زندگی ما همین بود. ‌همین چیزهای کوچک. ‌همین چیزهایی که از ارتفاع سی هزار پا دیده نمی‌شوند. ‌وقتی کشورت تبدیل به «پرونده» می‌شود، کم‌کم یاد می‌گیری میان خبرهای بزرگ، دنبال سرنوشت همین چیزهای کوچک بگردی. ‌یک نفر هزاران کیلومتر دورتر می‌گوید: ‌«ما ایران را به عصر حجر برمی‌گردانیم.» ‌برای او یک جمله است. ‌برای یک خانواده ایرانی ممکن است یعنی اینکه مادر بپرسد: «بنزین بزنیم؟» ‌پدر بگوید: «آره، بد نیست باک پر باشه.» ‌کسی دو بسته آب بیشتر بخرد. ‌کسی داروی فشار خون پدرش را برای یک ماه اضافه تهیه کند. ‌کسی پاسپورت‌ها را از کشوی پایین کمد بیرون بیاورد و تاریخ اعتبارشان را نگاه کند. ‌کسی به خواهرش در شهر دیگری زنگ بزند و خیلی عادی بپرسد: «شماها خوبین؟» ‌و هر دو وانمود کنند منظور خاصی ندارند. ‌برای من ایران همین فاصله میان «همه گزینه‌ها روی میز است» و آن دستی است که شب، بی‌دلیل، مدارک خانواده را در یک پوشه می‌گذارد. ‌همین فاصله میان ژئوپلیتیک و کشوی کمد. ‌می‌گویند حمله «دقیق» است. ‌اما زندگی دقیق نیست. ‌زندگی در ایران یعنی پیرزنی که صبح زود برای گرفتن نوبت آزمایشگاه آمده. ‌یعنی پدر و مادری که عصر در پارک روی نیمکت نشسته‌اند و بچه‌شان با دوچرخه دورشان می‌چرخد. ‌یعنی بوی برنجی که دم کشیده. ‌یعنی چایی که بیش از حد روی سماور مانده و پررنگ شده. ‌یعنی صدای قاشق در استکان. ‌یعنی تخمه شکستن جلوی تلویزیون. ‌یعنی کسی که کنترل را برمی‌دارد و میان خبر و فوتبال مردد می‌ماند. ‌یعنی دختری که جلوی آینه موهایش را مرتب می‌کند و از مادرش می‌پرسد این پیراهن بهتر است یا آن یکی. ‌یعنی پسری که برای سربازی‌اش دنبال پارتی می‌گردد. ‌یعنی دانشجویی که باید پایان‌نامه‌اش را تحویل بدهد و در همان حال هر نیم ساعت خبرها را تازه می‌کند. ‌یعنی معلمی که فردا صبح باید سر کلاس حاضر شود، حتی اگر شب تا سه صبح بیدار بوده. ‌یعنی پرستاری که شیفت شب دارد و در خانه به بچه‌اش می‌گوید: «مامان صبح برمی‌گرده.» ‌یعنی مغازه‌داری که صبح کرکره را بالا می‌دهد، حتی اگر شب قبل صدای انفجار شنیده باشد. ‌یعنی مردی که جلوی مغازه همسایه می‌ایستد و جمله همیشگی را می‌گوید: «چه خبر؟» ‌و جواب می‌شنود: «سلامتی.» ‌همان «سلامتی» ایرانی که گاهی یعنی هیچ چیز خوب نیست، ولی هنوز ایستاده‌ایم. ‌ما درباره حکومت خودمان هم حرف می‌زدیم. ‌در اسنپ. ‌سر میز شام. ‌در مهمانی. ‌در گروه واتساپ خانواده. ‌گاهی با احتیاط. ‌گاهی با خشم. ‌گاهی با شوخی. ‌یکی می‌گفت همه‌چیز تقصیر اینهاست: آخوندها. ‌یکی جواب می‌داد دنیا هم ول‌کن ما نیست. ‌یکی بحث را عوض می‌کرد و می‌گفت: «بابا ولش کن، غذا سرد شد.» ‌زندگی سیاسی در ایران همیشه فقط سخنرانی و تظاهرات و بیانیه نبود. ‌گاهی سیاست همین بود که قیمت روغن را با ماه قبل مقایسه کنی. ‌همین که بفهمی دارویی که همیشه بوده، این بار نیست. ‌همین که حساب کنی شهریه مدرسه را چطور بدهی که تازه مجازی است. ‌همین که دوستت بگوید برای مهاجرت وقت سفارت گرفته. ‌همین که یکی بگوید می‌روم و دیگری جواب بدهد: «من نمی‌تونم پدر و مادرم رو تنها بذارم.» ‌ایران پر از همین تصمیم‌های نیمه‌تمام بود. ✍حسین قتیب
‌مردمی که شاید از حکومتشان خسته بودند، اما از خود ایران نه. ‌این تفاوت مهم است.چیزی که اینترنشنال تا حد زیادی موفق شد عوضش کند. قبل ترها خیلی‌ها ایران را دوست داشتند و از بخشی از آنچه بر ایران می‌گذشت عصبانی بودند. ‌پیش از عصر اینترنشنال و زالومه و سینا عدوالله و اصحاب آغل می‌شد از حکومت ناراضی بود و دل آدم برای خیابان ولیعصر تنگ شود. ‌می‌شد از سیاست خسته بود و با دیدن کوه‌های البرز بعد از باران حال آدم بهتر شود. ‌می‌شد تصمیم به مهاجرت گرفت و وقتی هواپیما از زمین بلند می‌شد، ناگهان بغض کرد. ‌می‌شد به هزار دلیل از ایران عصبانی بود و باز هم وقتی کسی از بیرون با تحقیر درباره ایران حرف می‌زد، چیزی درون آدم جمع شود. ‌اینها تناقض نبود. ‌زندگی همین بود. ‌من هیچ‌وقت نفهمیدم چرا در روایت‌های بیرونی، ایرانی باید یکی از دو چیز باشد: ‌یا حامی حکومت. ‌یا مشتاق بمباران کشورش برای رهایی از حکومت. ‌در حالی که پیشتر آدم‌هایی که من می‌شناختم جایی میان این دو تصویر زندگی می‌کردند. ‌آنها ممکن بود از حکومت انتقاد کنند، از سانسور خشمگین باشند، از اقتصاد فرسوده شده باشند، آزادی بیشتری بخواهند، آینده بهتری برای بچه‌هایشان بخواهند و در عین حال وقتی اسم حمله نظامی می‌آمد، دلشان فرو بریزد. ‌چون بمب وقتی می‌افتد، نظر سیاسی آدم را نمی‌پرسد. ‌نمی‌پرسد در انتخابات چه رأیی داده‌ای. ‌نمی‌پرسد اصلاً رأی داده‌ای یا نه. ‌نمی‌پرسد با کدام سیاست موافق بوده‌ای. ‌نمی‌پرسد دخترت فردا امتحان دارد. ‌نمی‌پرسد مادرت دیابت دارد. ‌نمی‌پرسد این خانه را چند سال قسط داده‌ای. ‌ما عراق را دیده بودیم. ‌افغانستان را دیده بودیم. ‌لیبی را دیده بودیم. ‌غزه را دیده بودیم. ‌نه اینکه تاریخ همه این کشورها یکی باشد. ‌نیست. ‌اما تصاویرشان در حافظه ما مانده بود. ‌میدان تحریر بغداد. ‌صف‌های فرودگاه کابل. ‌خیابان‌های طرابلس. ‌ساختمان‌های بی‌دیوار غزه. ‌این تصاویر برای یک ایرانی فقط خبر خارجی نبودند. ‌گاهی سؤال بودند: ‌اگر روزی نوبت ما شد چه؟ ‌اگر برق رفت چه؟ ‌اگر اینترنت قطع شد چه؟ ‌اگر بانک‌ها بسته شدند چه؟ ‌اگر فرودگاه تعطیل شد چه؟ ‌اگر مادرمان در شهر دیگری بود چه؟ ‌اگر بچه‌مان در راه مدرسه بود چه؟ ‌ترس واقعی معمولاً شبیه فیلم نیست. ‌موسیقی ندارد. ‌کسی فریاد نمی‌زند. ‌گاهی فقط موبایل را از روی میز برمی‌داری و دوباره خبرها را نگاه می‌کنی. ‌بعد گوشی را می‌گذاری. ‌یک دقیقه بعد دوباره برمی‌داری. ‌گاهی صدایی از بیرون می‌آید و همه برای یک ثانیه ساکت می‌شوند. ‌بعد یکی می‌گوید: «چیزی نبود.» ‌و گفتگو ادامه پیدا می‌کند. ‌گاهی دوستت زنگ می‌زند و می‌پرسد: ‌«حسین، فکر می‌کنی چیزی می‌شه؟» ‌و تو دقیقاً نمی‌دانی. ‌اما می‌گویی: ‌«نه فلانی، چیزی نمی‌شه.» ‌نه چون مطمئنی. ‌چون آدم گاهی تنها کاری که برای دوست می‌تواند بکند همین است که ترس خودش را از صدایش حذف کند. ‌بعد تماس تمام می‌شود. ‌و خودت دوباره خبرها را باز می‌کنی. ‌اینها در تاریخ نوشته نمی‌شوند. ‌در تاریخ می‌نویسند در فلان ساعت حمله آغاز شد. ‌در فلان ساعت پاسخ داده شد. ‌فلان پایگاه هدف قرار گرفت. ‌فلان مقام سخنرانی کرد. ‌فلان بازار سقوط کرد. ‌اما کسی نمی‌نویسد آن شب چند مادر به بچه‌هایشان گفتند «بخواب، چیزی نیست.» ‌چند پدر آرام رفتند روی بالکن تا آسمان را نگاه کنند. ‌چند خانواده تصمیم گرفتند بچه‌ها همان شب در اتاقی دورتر از پنجره بخوابند. ‌چند نفر بطری آب را پر کردند و کنار یخچال گذاشتند. ‌چند نفر ماشین را از پارکینگ بیرون آوردند که اگر لازم شد سریع‌تر حرکت کنند. ‌چند نفر به عزیزشان پیام دادند «رسیدی خبر بده.» ‌آن جمله ساده: «رسیدی خبر بده.» ‌شاید تمام معنای زندگی ما در همین چند کلمه بود. ‌یعنی من نمی‌توانم جهان را کنترل کنم. اما می‌خواهم بدانم تو سالم رسیده‌ای. ‌شما که سال‌ها بعد این روزها را می‌خوانید، نتیجه را می‌دانید. ‌ما نمی‌دانستیم. ‌شما صفحه بعد را دارید. ‌ما نداشتیم. ‌برای همین اگر روزی درباره این سال‌ها فیلمی ساختید، خواهش می‌کنم آن را با تصویر ماهواره‌ای شروع نکنید. ‌با یک صبح معمولی در ایران شروع کنید.
هدایت شده از خبرگزاری فارس
روسیه تهدید به استفاده از سلاح اتمی کرد 🔹نایب‌رئیس شورای امنیت ملی روسیه گفت ممکن است سلاح‌های هسته‌ای در شرایط خاص، یعنی تهدید جدی علیه امنیت ملی روسیه، مورد استفاده قرار گیرند. 🔹او گفت مسکو می‌خواهد جنگ اوکراین هر چه سریع‌تر پایان یابد، اما فقط طبق شرایط خودش. @Farsna
🔹مهدی خراتیان: مسلما هر جنگی روزی پایان می‌یابد و جنگ ایران و آمریکا از این قاعده مستثنا نیست. همچنین کسی در اصل برتری صلح بر جنگ تردیدی ندارد، مشروط به آنکه آن صلح اولا عادلانه و ثانیا پایدار باشد؛ و مسلما میزان پایداری و عادلانه بودن هر صلحی بیش از آنکه تابع «مذاکره کردن یا نکردن» باشد، تابعی از شرایط جنگ جنگ، نحوه مذاکره و نظم جدیدی است که پس از اتمام مذاکره بر روابط اطراف مخاصمه و سایر ذی‌نفعان مذاکرات حاکم می‌گردد. لذا در بحث درباره چگونگی پایان جنگ ایران و آمریکا، مهم‌ترین مساله این نیست که آیا با ایالات متحده مذاکره می‌کنیم یا خیر، بلکه سوال اصلی این است که اولا چه پیشنهادی برای پایان جنگ و نظم پساجنگ برای منطقه خلیج فارس در نظر داریم، ثانیا آن را روی میز چه ذی‌نفعانی می‌گذاریم، و در نهایت که این پیشنهاد را بر اساس تصویری که از طرف مقابل، از منطق تصمیم‌گیری ذی‌نفعان و سازوکار پایان جنگ داریم تا چه اندازه واقع بینانه تنظیم کرده‌ایم. در ماه‌های اخیر، بخشی از جریان سیاسی و تحلیلی کشور که می‌توان آن را «جریان نرمالیزاسیون» نامید، در حال تاکید بر یک گزاره مرکزی است: ایران با تصمیم خود برای تصاعد تنش در اواسط ماه جولای، مرتکب اشتباهی راهبردی شد و فرصتی بی‌نظیر را برای توافقی بی‌نظیر از دست داد؛ و با توجه به شرایط موجود کشور باید هرچه سریع‌تر به سمت مذاکره مستقیم و جامع با ایالات متحده برود، و در این مذاکرات به شخص دونالد ترامپ به عنوان شخصیتی معامله‌محور وی و ونس به دلیل شخصیت ضد جنگ وی توجهی ویژه نماید؛ همچنین در درون جریان موسوم به MAGA و حزب جمهوری‌خواه، نیروهای همسو با ونس فراوان هستند که با جنگ مخالف‌اند و می‌توان از طریق ارائه یک «سیگنال مذاکره» یا یک پیشنهاد بزرگ، آنها را تقویت و به سمت یک توافق بزرگ و پایدار حرکت کرد. این استدلال در ظاهر ساده و جذاب است، اما مشکل دقیقاً در همین ساده‌انگاری است. مسلما مسئله ابدا این نیست که مذاکره بد است یا نباید با آمریکا مذاکره کرد. مسئله این است که مذاکره، به خودی خود، یک سازوکار جادویی برای پایان دادن به جنگ و تحریم نیست؛ همان‌طور که وجود یک جریان ضدجنگ در MAGA به معنای وجود یک جناح صلح‌طلب منسجم و آماده برای معامله با ایران نیست. در واقع، بخش مهمی از خطای نرمالیزاسیون از یک تصویر تقلیل‌گرایانه از سیاست آمریکا آغاز می‌شود: گویی در آن سوی اقیانوس یک «دکمه» وجود دارد و اگر تهران آن را پیدا کند و فشار دهد، جنگ، تحریم، فشار اقتصادی و خطر جنگ بعدی همگی یکباره پایان خواهند یافت. در این مقاله، پنج سوءتفاهم اصلی این رویکرد را بررسی کرده و بر اساس جریان‌شناسی فکری جریان ماگا به آنها پاسخ می‌دهیم. https://x.com/MehdiKharratya/status/2097722126295798115
🔵جریان نرمالیزاسیون و سندروم «دکمه گم‌شده صلح» ✍مهدی خراتیان چگونه جریان نرمالیزاسیون با تحریف صورت مساله اصلی و واقعیات، در حال ارائه پاسخهایی نادرست به نحوه اتمام جنگ ایران و آمریکا است؟ https://vrgl.ir/4t1b3
هدایت شده از مطالعات یمن
این روزها که تصاویر پیشروی‌ها و تحولات میدانی یمن منتشر می‌شود، شاید بد نباشد کمی به عقب برگردیم و به کسانی فکر کنیم که سال‌ها پیش، بی‌سروصدا برای ساختن همین صحنه‌ها تلاش کردند. شهید ابوعلی طباطبایی، به روایت شیخ نعیم قاسم ۹ سال در یمن حضور داشت و در حوزه آموزش به برادران یمنی کمک می‌کرد؛ حضوری که باعث محبوبیت بسیار او در میان مردم یمن شد. اما نمی‌توان نام شهید حاج قاسم سلیمانی را نادیده گرفت؛ مردی که مقاومت را صرفاً در سلاح و میدان نبرد خلاصه نمی‌کرد. نگاه حاج قاسم، ساختن انسان، تربیت نیرو و شکل دادن به جبهه‌ای بود که بتواند روی پای خود بایستد. امروز وقتی به یمن نگاه می‌کنیم، بخشی از آن نگاه و تلاش را می‌توان در میدان مشاهده کرد. این پیروزی‌ها یک‌شبه ساخته نشده‌اند؛ پشت صحنه آنها سال‌ها کار، آموزش، اعتمادسازی و مجاهدت قرار دارد. حاج قاسم و ابوعلی طباطبایی رفتند، اما راهی که برای ساختن جبهه مقاومت پیمودند، همچنان ادامه دارد. 🔸 کانال مطالعات یمن @yemenstudies_ir