معیار باید روشن باشد: آیا اقدام ما از مردم و زیرساختها حفاظت میکند؟ آیا امکان ترمیم اقتصاد را افزایش میدهد؟ آیا طرف مقابل را به اجرای تعهدات نزدیکتر میکند؟ پاسخدادن، بهتنهایی، معادل تغییر وضعیت نیست.
از همین رو، «بازگشت به تفاهم اسلامآباد» دیگر نمیتواند بدون توضیح، نسخهٔ حل بحران باشد. بازگشت به کدام ترتیبات، با چه تضمینی و با چه تغییری در امکان نقض دوبارهٔ تعهدات؟ به شرایط پیش از این همه آسیب نمیتوان با یک اعلامیه بازگشت. همچنین نباید خواست واشنگتن برای احیای همان تفاهم را بدیهی گرفت. این خواست باید در رفتار و اجرای تعهدات دیده شود، نه اینکه ایران آن را به جای طرف مقابل فرض کند.
مذاکره همچنان ضروری است؛ اما موضوع آن باید پایاندادن به این وضعیت باشد، نه حفظ نام آتشبس به هر قیمت. آتشبس قرار نیست فقط دست ایران را در پاسخدادن ببندد و دست آمریکا را در ادامهٔ فشار باز بگذارد. اگر چنین شود، مسئله دیگر چند مورد نقض پراکنده نیست؛ با ترتیبی روبهرو هستیم که هزینههای جنگ را هرچه بیشتر بر یک طرف تحمیل میکند.
رهبران سیاسی ایران باید این تفاوت را جدی بگیرند. هیچ کشوری نباید برای اثبات پایبندی خود به صلح، فرسودهشدن تدریجیاش را بپذیرد. آتشبس باید در امنیت بندرها، بازشدن راه تجارت و امکان عادیشدن زندگی مردم دیده شود. وگرنه جنگ ادامه دارد؛ حتی اگر در بیانیهها تمام شده باشد.
برای شما که شاید سالها بعد این روزها را بخوانید،
نمیدانم ایرانِ ما در کتابهای شما چگونه تعریف خواهد شد.
شاید چند صفحه باشد درباره موشکها، تحریمها، تأسیسات، مذاکرات، تهدیدها، حکومت، مخالفان حکومت، قدرتهای منطقه و قدرتهای بزرگ.
شاید روی نقشهای نشانمان بدهند؛ تکهای رنگ میان خلیج فارس و دریای خزر، با چند فلش قرمز و آبی که از این طرف به آن طرف کشیده شدهاند.
اما من میخواهم پیش از آنکه ایران برای شما تبدیل به نقشه شود، چیزی را بدانید:
ما اینجا زندگی میکردیم.
صبحها بوی نان سنگک در بعضی کوچهها میپیچید. کسی با دمپایی تا نانوایی میرفت و با دو نان داغ برمیگشت، یکی را همان سر کوچه تا میکرد تا نسوزاندش.
راننده اسنپ هنوز از گرانی بنزین و قیمت دلار حرف میزد. مسافر عقب ماشین جوابش را میداد.
مادرها در گروه خانوادگی میپرسیدند: «همه خوبین؟»
بعد همان مادر، پنج دقیقه بعد عکس گلدان شمعدانیاش را میفرستاد.
کسی وسط جلسه اداره یواشکی قیمت ارز را نگاه میکرد.
کسی در صف داروخانه نسخه مادرش را در دست داشت.
کسی دنبال کفش مدرسه بچهاش بود.
کسی جلوی میوهفروشی هندوانهای را بلند میکرد، وزنش را حدس میزد و دوباره سر جایش میگذاشت چون گران بود.
کسی در مترو خوابش برده بود.
کسی برای اولین قرارش نیم ساعت زودتر رسیده بود و وانمود میکرد منتظر کسی نیست.
کسی از پشت فرمان برای ماشین جلویی بوق میزد و همان چند دقیقه بعد، وقتی پیرمردی میخواست از خیابان رد شود، میایستاد.
کسی عصر جمعه دلش گرفته بود.
کسی برای شام سبزی خوردن میشست.
کسی کنار سینک آشپزخانه ظرفها را میشست و از اتاق دیگر صدای اخبار میآمد.
زندگی ما همین بود.
همین چیزهای کوچک.
همین چیزهایی که از ارتفاع سی هزار پا دیده نمیشوند.
وقتی کشورت تبدیل به «پرونده» میشود، کمکم یاد میگیری میان خبرهای بزرگ، دنبال سرنوشت همین چیزهای کوچک بگردی.
یک نفر هزاران کیلومتر دورتر میگوید:
«ما ایران را به عصر حجر برمیگردانیم.»
برای او یک جمله است.
برای یک خانواده ایرانی ممکن است یعنی اینکه مادر بپرسد: «بنزین بزنیم؟»
پدر بگوید: «آره، بد نیست باک پر باشه.»
کسی دو بسته آب بیشتر بخرد.
کسی داروی فشار خون پدرش را برای یک ماه اضافه تهیه کند.
کسی پاسپورتها را از کشوی پایین کمد بیرون بیاورد و تاریخ اعتبارشان را نگاه کند.
کسی به خواهرش در شهر دیگری زنگ بزند و خیلی عادی بپرسد: «شماها خوبین؟»
و هر دو وانمود کنند منظور خاصی ندارند.
برای من ایران همین فاصله میان «همه گزینهها روی میز است» و آن دستی است که شب، بیدلیل، مدارک خانواده را در یک پوشه میگذارد.
همین فاصله میان ژئوپلیتیک و کشوی کمد.
میگویند حمله «دقیق» است.
اما زندگی دقیق نیست.
زندگی در ایران یعنی پیرزنی که صبح زود برای گرفتن نوبت آزمایشگاه آمده.
یعنی پدر و مادری که عصر در پارک روی نیمکت نشستهاند و بچهشان با دوچرخه دورشان میچرخد.
یعنی بوی برنجی که دم کشیده.
یعنی چایی که بیش از حد روی سماور مانده و پررنگ شده.
یعنی صدای قاشق در استکان.
یعنی تخمه شکستن جلوی تلویزیون.
یعنی کسی که کنترل را برمیدارد و میان خبر و فوتبال مردد میماند.
یعنی دختری که جلوی آینه موهایش را مرتب میکند و از مادرش میپرسد این پیراهن بهتر است یا آن یکی.
یعنی پسری که برای سربازیاش دنبال پارتی میگردد.
یعنی دانشجویی که باید پایاننامهاش را تحویل بدهد و در همان حال هر نیم ساعت خبرها را تازه میکند.
یعنی معلمی که فردا صبح باید سر کلاس حاضر شود، حتی اگر شب تا سه صبح بیدار بوده.
یعنی پرستاری که شیفت شب دارد و در خانه به بچهاش میگوید: «مامان صبح برمیگرده.»
یعنی مغازهداری که صبح کرکره را بالا میدهد، حتی اگر شب قبل صدای انفجار شنیده باشد.
یعنی مردی که جلوی مغازه همسایه میایستد و جمله همیشگی را میگوید: «چه خبر؟»
و جواب میشنود: «سلامتی.»
همان «سلامتی» ایرانی که گاهی یعنی هیچ چیز خوب نیست، ولی هنوز ایستادهایم.
ما درباره حکومت خودمان هم حرف میزدیم.
در اسنپ.
سر میز شام.
در مهمانی.
در گروه واتساپ خانواده.
گاهی با احتیاط.
گاهی با خشم.
گاهی با شوخی.
یکی میگفت همهچیز تقصیر اینهاست: آخوندها.
یکی جواب میداد دنیا هم ولکن ما نیست.
یکی بحث را عوض میکرد و میگفت: «بابا ولش کن، غذا سرد شد.»
زندگی سیاسی در ایران همیشه فقط سخنرانی و تظاهرات و بیانیه نبود.
گاهی سیاست همین بود که قیمت روغن را با ماه قبل مقایسه کنی.
همین که بفهمی دارویی که همیشه بوده، این بار نیست.
همین که حساب کنی شهریه مدرسه را چطور بدهی که تازه مجازی است.
همین که دوستت بگوید برای مهاجرت وقت سفارت گرفته.
همین که یکی بگوید میروم و دیگری جواب بدهد: «من نمیتونم پدر و مادرم رو تنها بذارم.»
ایران پر از همین تصمیمهای نیمهتمام بود.
✍حسین قتیب
مردمی که شاید از حکومتشان خسته بودند، اما از خود ایران نه.
این تفاوت مهم است.چیزی که اینترنشنال تا حد زیادی موفق شد عوضش کند. قبل ترها خیلیها ایران را دوست داشتند و از بخشی از آنچه بر ایران میگذشت عصبانی بودند.
پیش از عصر اینترنشنال و زالومه و سینا عدوالله و اصحاب آغل میشد از حکومت ناراضی بود و دل آدم برای خیابان ولیعصر تنگ شود.
میشد از سیاست خسته بود و با دیدن کوههای البرز بعد از باران حال آدم بهتر شود.
میشد تصمیم به مهاجرت گرفت و وقتی هواپیما از زمین بلند میشد، ناگهان بغض کرد.
میشد به هزار دلیل از ایران عصبانی بود و باز هم وقتی کسی از بیرون با تحقیر درباره ایران حرف میزد، چیزی درون آدم جمع شود.
اینها تناقض نبود.
زندگی همین بود.
من هیچوقت نفهمیدم چرا در روایتهای بیرونی، ایرانی باید یکی از دو چیز باشد:
یا حامی حکومت.
یا مشتاق بمباران کشورش برای رهایی از حکومت.
در حالی که پیشتر آدمهایی که من میشناختم جایی میان این دو تصویر زندگی میکردند.
آنها ممکن بود از حکومت انتقاد کنند، از سانسور خشمگین باشند، از اقتصاد فرسوده شده باشند، آزادی بیشتری بخواهند، آینده بهتری برای بچههایشان بخواهند و در عین حال وقتی اسم حمله نظامی میآمد، دلشان فرو بریزد.
چون بمب وقتی میافتد، نظر سیاسی آدم را نمیپرسد.
نمیپرسد در انتخابات چه رأیی دادهای.
نمیپرسد اصلاً رأی دادهای یا نه.
نمیپرسد با کدام سیاست موافق بودهای.
نمیپرسد دخترت فردا امتحان دارد.
نمیپرسد مادرت دیابت دارد.
نمیپرسد این خانه را چند سال قسط دادهای.
ما عراق را دیده بودیم.
افغانستان را دیده بودیم.
لیبی را دیده بودیم.
غزه را دیده بودیم.
نه اینکه تاریخ همه این کشورها یکی باشد.
نیست.
اما تصاویرشان در حافظه ما مانده بود.
میدان تحریر بغداد.
صفهای فرودگاه کابل.
خیابانهای طرابلس.
ساختمانهای بیدیوار غزه.
این تصاویر برای یک ایرانی فقط خبر خارجی نبودند.
گاهی سؤال بودند:
اگر روزی نوبت ما شد چه؟
اگر برق رفت چه؟
اگر اینترنت قطع شد چه؟
اگر بانکها بسته شدند چه؟
اگر فرودگاه تعطیل شد چه؟
اگر مادرمان در شهر دیگری بود چه؟
اگر بچهمان در راه مدرسه بود چه؟
ترس واقعی معمولاً شبیه فیلم نیست.
موسیقی ندارد.
کسی فریاد نمیزند.
گاهی فقط موبایل را از روی میز برمیداری و دوباره خبرها را نگاه میکنی.
بعد گوشی را میگذاری.
یک دقیقه بعد دوباره برمیداری.
گاهی صدایی از بیرون میآید و همه برای یک ثانیه ساکت میشوند.
بعد یکی میگوید: «چیزی نبود.»
و گفتگو ادامه پیدا میکند.
گاهی دوستت زنگ میزند و میپرسد:
«حسین، فکر میکنی چیزی میشه؟»
و تو دقیقاً نمیدانی.
اما میگویی:
«نه فلانی، چیزی نمیشه.»
نه چون مطمئنی.
چون آدم گاهی تنها کاری که برای دوست میتواند بکند همین است که ترس خودش را از صدایش حذف کند.
بعد تماس تمام میشود.
و خودت دوباره خبرها را باز میکنی.
اینها در تاریخ نوشته نمیشوند.
در تاریخ مینویسند در فلان ساعت حمله آغاز شد.
در فلان ساعت پاسخ داده شد.
فلان پایگاه هدف قرار گرفت.
فلان مقام سخنرانی کرد.
فلان بازار سقوط کرد.
اما کسی نمینویسد آن شب چند مادر به بچههایشان گفتند «بخواب، چیزی نیست.»
چند پدر آرام رفتند روی بالکن تا آسمان را نگاه کنند.
چند خانواده تصمیم گرفتند بچهها همان شب در اتاقی دورتر از پنجره بخوابند.
چند نفر بطری آب را پر کردند و کنار یخچال گذاشتند.
چند نفر ماشین را از پارکینگ بیرون آوردند که اگر لازم شد سریعتر حرکت کنند.
چند نفر به عزیزشان پیام دادند «رسیدی خبر بده.»
آن جمله ساده: «رسیدی خبر بده.»
شاید تمام معنای زندگی ما در همین چند کلمه بود.
یعنی من نمیتوانم جهان را کنترل کنم. اما میخواهم بدانم تو سالم رسیدهای.
شما که سالها بعد این روزها را میخوانید، نتیجه را میدانید.
ما نمیدانستیم.
شما صفحه بعد را دارید.
ما نداشتیم.
برای همین اگر روزی درباره این سالها فیلمی ساختید، خواهش میکنم آن را با تصویر ماهوارهای شروع نکنید.
با یک صبح معمولی در ایران شروع کنید.
هدایت شده از خبرگزاری فارس
روسیه تهدید به استفاده از سلاح اتمی کرد
🔹نایبرئیس شورای امنیت ملی روسیه گفت ممکن است سلاحهای هستهای در شرایط خاص، یعنی تهدید جدی علیه امنیت ملی روسیه، مورد استفاده قرار گیرند.
🔹او گفت مسکو میخواهد جنگ اوکراین هر چه سریعتر پایان یابد، اما فقط طبق شرایط خودش.
@Farsna
🔹مهدی خراتیان:
مسلما هر جنگی روزی پایان مییابد و جنگ ایران و آمریکا از این قاعده مستثنا نیست.
همچنین کسی در اصل برتری صلح بر جنگ تردیدی ندارد، مشروط به آنکه آن صلح اولا عادلانه و ثانیا پایدار باشد؛ و مسلما میزان پایداری و عادلانه بودن هر صلحی بیش از آنکه تابع «مذاکره کردن یا نکردن» باشد، تابعی از شرایط جنگ جنگ، نحوه مذاکره و نظم جدیدی است که پس از اتمام مذاکره بر روابط اطراف مخاصمه و سایر ذینفعان مذاکرات حاکم میگردد.
لذا در بحث درباره چگونگی پایان جنگ ایران و آمریکا، مهمترین مساله این نیست که آیا با ایالات متحده مذاکره میکنیم یا خیر، بلکه سوال اصلی این است که اولا چه پیشنهادی برای پایان جنگ و نظم پساجنگ برای منطقه خلیج فارس در نظر داریم، ثانیا آن را روی میز چه ذینفعانی میگذاریم، و در نهایت که این پیشنهاد را بر اساس تصویری که از طرف مقابل، از منطق تصمیمگیری ذینفعان و سازوکار پایان جنگ داریم تا چه اندازه واقع بینانه تنظیم کردهایم.
در ماههای اخیر، بخشی از جریان سیاسی و تحلیلی کشور که میتوان آن را «جریان نرمالیزاسیون» نامید، در حال تاکید بر یک گزاره مرکزی است: ایران با تصمیم خود برای تصاعد تنش در اواسط ماه جولای، مرتکب اشتباهی راهبردی شد و فرصتی بینظیر را برای توافقی بینظیر از دست داد؛ و با توجه به شرایط موجود کشور باید هرچه سریعتر به سمت مذاکره مستقیم و جامع با ایالات متحده برود، و در این مذاکرات به شخص دونالد ترامپ به عنوان شخصیتی معاملهمحور وی و ونس به دلیل شخصیت ضد جنگ وی توجهی ویژه نماید؛ همچنین در درون جریان موسوم به MAGA و حزب جمهوریخواه، نیروهای همسو با ونس فراوان هستند که با جنگ مخالفاند و میتوان از طریق ارائه یک «سیگنال مذاکره» یا یک پیشنهاد بزرگ، آنها را تقویت و به سمت یک توافق بزرگ و پایدار حرکت کرد.
این استدلال در ظاهر ساده و جذاب است، اما مشکل دقیقاً در همین سادهانگاری است.
مسلما مسئله ابدا این نیست که مذاکره بد است یا نباید با آمریکا مذاکره کرد.
مسئله این است که مذاکره، به خودی خود، یک سازوکار جادویی برای پایان دادن به جنگ و تحریم نیست؛ همانطور که وجود یک جریان ضدجنگ در MAGA به معنای وجود یک جناح صلحطلب منسجم و آماده برای معامله با ایران نیست.
در واقع، بخش مهمی از خطای نرمالیزاسیون از یک تصویر تقلیلگرایانه از سیاست آمریکا آغاز میشود: گویی در آن سوی اقیانوس یک «دکمه» وجود دارد و اگر تهران آن را پیدا کند و فشار دهد، جنگ، تحریم، فشار اقتصادی و خطر جنگ بعدی همگی یکباره پایان خواهند یافت.
در این مقاله، پنج سوءتفاهم اصلی این رویکرد را بررسی کرده و بر اساس جریانشناسی فکری جریان ماگا به آنها پاسخ میدهیم.
https://x.com/MehdiKharratya/status/2097722126295798115
🔵جریان نرمالیزاسیون و سندروم «دکمه گمشده صلح»
✍مهدی خراتیان
چگونه جریان نرمالیزاسیون با تحریف صورت مساله اصلی و واقعیات، در حال ارائه پاسخهایی نادرست به نحوه اتمام جنگ ایران و آمریکا است؟
https://vrgl.ir/4t1b3
هدایت شده از مطالعات یمن
این روزها که تصاویر پیشرویها و تحولات میدانی یمن منتشر میشود، شاید بد نباشد کمی به عقب برگردیم و به کسانی فکر کنیم که سالها پیش، بیسروصدا برای ساختن همین صحنهها تلاش کردند.
شهید ابوعلی طباطبایی، به روایت شیخ نعیم قاسم ۹ سال در یمن حضور داشت و در حوزه آموزش به برادران یمنی کمک میکرد؛ حضوری که باعث محبوبیت بسیار او در میان مردم یمن شد.
اما نمیتوان نام شهید حاج قاسم سلیمانی را نادیده گرفت؛ مردی که مقاومت را صرفاً در سلاح و میدان نبرد خلاصه نمیکرد. نگاه حاج قاسم، ساختن انسان، تربیت نیرو و شکل دادن به جبههای بود که بتواند روی پای خود بایستد.
امروز وقتی به یمن نگاه میکنیم، بخشی از آن نگاه و تلاش را میتوان در میدان مشاهده کرد. این پیروزیها یکشبه ساخته نشدهاند؛ پشت صحنه آنها سالها کار، آموزش، اعتمادسازی و مجاهدت قرار دارد.
حاج قاسم و ابوعلی طباطبایی رفتند، اما راهی که برای ساختن جبهه مقاومت پیمودند، همچنان ادامه دارد.
🔸 کانال مطالعات یمن
@yemenstudies_ir
🎯 اثر دیدرو
— چطور تحلیل سیاسی به چیزی شبیه ستکردن لباسها تبدیل شد؟
♦️ در سال ۱۷۶۶ دنی دیدرو، فیلسوف ۵۳ساله، بهطور غیرمنتظرهای ثروتمند شد. او بیشتر عمرش را بهعنوان مترجم و ویراستاری فقیر گذرانده بود و، با وجود شهرت روزافزون، زندگی سختی داشت و برای تهیۀ جهیزیۀ دخترش به فروش کتابهای محبوبش فکر کرده بود. وقتی کاترین کبیر از این موضوع آگاه شد کتابخانۀ دیدرو را به بهایی قابلتوجه خرید و اجازه داد آن را نزد خود نگه دارد. دیدرو که حالا جیبش پرپول بود و نمیدانست با آن چه کند، یک لباس راحتی قرمز و فاخر خرید و لباس راحتی کهنهاش را کنار گذاشت. دردسرها از همینجا شروع شد.
♦️دیدرو بیشترِ وقتش را در اتاق کار شلوغش میگذراند، اتاقی با یک صندلی حصیری، میزی لق و قالیچهای کهنه. وقتی دیدرو با لباس راحتی جدیدش روی صندلی نشست، احساس ناراحتی کرد. لباس راحتی کهنهاش با اتاق کار و با خودش همخوان بود؛ با آن گَرد کتابهایش را میگرفت و نوک قلمهایش را پاک میکرد. اما لباس تازه، در محیطی که برای نخستین بار در نظرش فرسوده و زشت مینمود، بیتناسب جلوه میکرد. پس شروع کرد به خریدن چیزهایی که به لباس نو بیاید. هر وسیلهای که میخرید، میفهمید به چیز دیگری هم نیاز دارد.
♦️گرنت مککراکنِ انسانشناس در سال ۱۹۸۶، اصطلاح «اثر دیدرو» را ابداع کرد: زمانی که خرید یک محصول به سلسلهای از خریدها میانجامد، زیرا هر وسیلۀ تازه به مصرفکننده القا میکند که برای کاملشدن به وسیلههای دیگری هم نیاز دارد.
♦️اول به خودتان ساعتی لوکس هدیه میدهید؛ حالا باید کفش مناسب آن را بخرید و کیفی که با آن هماهنگ باشد. این روند ادامه پیدا میکند تا پول تمام شود و، بااینهمه، حس «کاملشدن» هرگز فرا نمیرسد. گروهی از پژوهشگران در مقالهای جدید اثر دیدرو را در ارتباط با بدن و هویت بررسی کردند. آنها با دَه زن کرهای که جراحی زیبایی انجام داده بودند مصاحبه کردند و دریافتند این جراحی به زنجیرهای از خریدها میانجامد، چون زنان خواهان مجموعهای تازه از داراییها و تجربهها هستند که «خودِ فاخر جدید» آنها سازگار باشد.
♦️ایان لزلی، روزنامهنگار آمریکایی، معتقد است اثر دیدرو را غیر از دنیای مصرف و هویت در جاهای دیگری نیز میتوان دید. او میپرسد: همتای لباس راحتی دیدرو در سیاست چیست؟ شاید این باشد که روی یک موضوع خاص متوقف شوید؛ موضوعی که در آن با اردوگاه خود اختلاف پیدا میکنید. شاید نتوانید با نظر آنها دربارۀ پناهجویان یا تغییرات اقلیمی همراه شوید، هرچند در بقیۀ موارد با آنها موافق باشید. این ناسازگاری آزارتان میدهد. سپس به بازاندیشی مواضع دیگر میپردازید، بهدنبال سازگاری تازهای میگردید و سرانجام به سوی دیگر متمایل میشوید.
♦️در میان کسانی که درگیر سیاستاند، گرایشی بهسوی هماهنگی کامل باورها شکل گرفته است؛ اگر موضع کسی را دربارۀ مناقشات اسرائیل و فلسطین بدانید، با اطمینان نسبتاً خوبی میتوانید نظرش را دربارۀ سقط جنین و مهاجرت هم حدس بزنید.
♦️ریشۀ این وضعیت در این است که امروزه باورهای سیاسی بهشکلی بیسابقه با هویت گره خوردهاند. و درعینحال، تنها چند هویتِ سیاسی آماده و بستهبندیشده برای انتخاب وجود دارد که هماهنگی درونی آنها در شبکههای اجتماعی بهشدت پاس داشته میشود. اما نکته اینجاست که بسیاری از ما، با این هویتهای پیشساخته ناهمخوانیهایی داریم. شاید بهتر باشد به جای اطاعت از الگوریتمهای همرنگشدن با جماعت، به آزادیمان چنگ بزنیم و نسخههای متمایز خودمان را بسازیم. «پیشبینیپذیر بودن در همۀ مباحث سیاسی» چیزی نیست که چندان افتخارآمیز باشد.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از گزارش «همتای لباس راحتی دیدرو در سیاست چیست؟» نوشتهی یان لزلی است که در شمارهی ۳۶ مجلهی ترجمان منتشر شده است.
https://x.com/MehdiKharratya/status/2098355749189571024?s=20
گزارش خبری-تحلیلی مهم فاینانشال تایمز و چند سوال از سیاستمداران محترم.
ابتدائا برای شروع بحث لازم میدانم خط به خط این گزارش را برای مخاطبان عزیز ترجمه نمایم، چون بخشی مهم از نکات اینجانب در آن آورده شده است، و در ادامه نکات خود را عرض خواهم کرد. در ابتدای این گزارش در مورد اثر موثر جهش قیمت نفت بر بازار اوراق قرضه آمریکا چنین میخوانیم:
«بازده اوراق خزانهداری آمریکا روز جمعه در نزدیکی بالاترین سطوح سال جاری تثبیت شد؛ این اتفاق پس از آن رخ داد که جهش قیمت نفت و گاز در روز قبل، موج شدیدی از فروش در بازار بدهی دولتی ایجاد کرد و سهام را نیز پایین کشید.
بازده اوراق ۳۰ساله خزانهداری آمریکا که روز قبل، با وجود تلاشهای اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، برای آرام کردن بازار از طریق بازخرید اوراق، به بالاترین سطح خود از سال ۲۰۰۷ رسیده بود، ۰٫۰۱ واحد درصد کاهش یافت و به ۵٫۳۵ درصد رسید. بازده اوراق ۱۰ساله آمریکا بدون تغییر در سطح ۴٫۹۴ درصد باقی ماند. هنگامی که قیمت اوراق افزایش مییابد، بازده آنها کاهش پیدا میکند.»
پس از آن، در مورد دلیل آرامش نسبی در روز جمعه بر بازار باند آمریکا چنین میخوانیم:
«آرامش نسبی در بازار اوراق قرضه در شرایطی شکل گرفت که قیمت نفت پس از انتشار گزارشهایی مبنی بر اینکه قرار است وزرای کشورهای حاشیه خلیج فارس هفته آینده با ایران دیدار کنند تا برای دستیابی به توافقی جهت دسترسی موقت به تنگه هرمز تلاش کنند، کاهش یافت. قیمت نفت خام برنت در معاملات اولیه لندن ۲ درصد کاهش یافت و به ۱۰۵٫۴۵ دلار در هر بشکه رسید؛ این در حالی بود که قیمت آن طی معاملات شبانه تا نزدیکی ۱۱۰ دلار در هر بشکه افزایش یافته بود.
اولین گومز-لیختی، استراتژیست چنددارایی در بانک میزوهو، گفت این خبر «باید در کوتاهمدت سقفی برای افزایش قیمت انرژی ایجاد کند».
این تحولات بازار در آستانه انتشار دادههای مهم تورم آمریکا در اواخر روز جمعه رخ میدهد؛ دادههایی که انتظار میرود نقش مهمی در تعیین این موضوع داشته باشند که آیا فدرال رزرو در بزرگترین اقتصاد جهان نرخهای بهره را افزایش خواهد داد یا نه.»
در ادامه در مورد اثر قیمت نفت بر تلقی بازار از رویکر تهاجمی فدرال رزرو چنین میخوانیم:
«احتمالی که بازارهای آتی برای افزایش نرخ بهره توسط فدرال رزرو در نشست هفته آینده در نظر میگیرند، به حدود ۷۰ درصد افزایش یافته است؛ این رقم اوایل روز پنجشنبه ۶۰ درصد بود.
ریچارد یتسِنگا، رئیس بخش تحقیقات بانک ANZ، گفت: «فکر میکنم اکنون وارد محدودهای شدهایم که افزایش نرخ بهره برای فدرال رزرو مطرح است. فدرال رزرو پنج سال است که از هدف تورمی خود فاصله دارد.» او افزود: «متأسفانه به نظر میرسد درگیری خاورمیانه تثبیت شده و در نتیجه قیمت نفت نیز بالاتر رفته است.»»
در ادامه در مورد تاثیر قیمت نفت بر بازار اوراق قرضه و سهام در جهان چنین میخوانیم:
«در اروپا، بازده اوراق ۱۰ساله بوند آلمان ۰٫۰۱ واحد درصد افزایش یافت و به ۳٫۵۱ درصد رسید و هزینه استقراض دولت آلمان را در بالاترین سطح خود از سال ۲۰۱۱ نگه داشت.
بازده اوراق ۱۰ساله بریتانیا نیز ۰٫۰۱ واحد درصد کاهش یافت و به ۵٫۳۷ درصد رسید؛ رقمی که تنها اندکی پایینتر از بالاترین سطح از سال ۲۰۰۷ است.
قیمت نفت روز پنجشنبه جهش کرد؛ پس از آنکه شورشیان حوثی مورد حمایت ایران کنترل بندر یمنی مُخا را به دست گرفتند. آنها در حال حرکت به سمت تنگه بابالمندب هستند؛ گذرگاهی که دسترسی به دریای سرخ و کانال سوئز را فراهم میکند و این آبراهها برای تجارت جهانی انرژی حیاتی هستند.
تای هویی، استراتژیست ارشد بازارهای آسیا-اقیانوسیه در شرکت مدیریت دارایی جیپی مورگان، گفت: «کنترل ایران بر خروجیهای جنوبی دریای سرخ با هدف اعمال فشار بیشتر بر بازار جهانی انرژی و افزایش هزینه جهانی درگیری است.»
ایان سامسون، مدیر سبد سرمایهگذاری در فیدلیتی، گفت: «در کوتاهمدت، همهچیز تحت تأثیر قیمت انرژی قرار دارد. با توجه به وضعیت موجود و احتمال اعمال محدودیتهای بیشتر بر جریان نفت، آشکارا دلایلی برای نگرانی از افزایش بیشتر قیمتها وجود دارد.»
بازارهای سهام آسیا کاهش یافتند، زیرا قیمتهای بالاتر نفت بر منطقهای که بهشدت در معرض هزینههای انرژی قرار دارد، فشار وارد کرد. شاخص کوسپی کره جنوبی و نیککی ۲۲۵ ژاپن هر دو ۲٫۶ درصد افت کردند، در حالی که شاخص تائیکس تایوان ۱٫۶ درصد کاهش یافت. شاخصهای شانگهای و هنگکنگ نیز بهترتیب ۱٫۶ و ۱٫۳ درصد افت کردند.
قراردادهای آتی شاخص S&P 500، ۰٫۴ درصد افزایش یافتند و این شاخص را در مسیر جبران بخش عمدهای از زیان روز پنجشنبه قرار دادند. شاخص Stoxx Europe 600 نیز ۰٫۳ درصد افزایش یافت.»
پایان نقل قول از فاینانشال تایمز و اکنون چند نکته و سوال
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
https://x.com/MehdiKharratya/status/2098355749189571024?s=20 گزارش خبری-تحلیلی مهم فاینانشال تایم
محرز است که اتفاقات روز پنجشنبه به عنوان روز طوفانی بازار نفت و اوراق قرضه، کاملا به اقدامات اخیر ایران در تنگه هرمز و اقدامات مهم انصارالله در باب المندب و خبر تایید نشده هدف قرار گرفتن خط لوله انتقال نفت شرق به غرب عربستان مرتبط بوده است. همچنین جهش MOVE به حوالی ۸۰ نشاندهنده افزایش معنادار stress و uncertainty در بازار Treasury بود و در صورت تداوم شوک انرژی و فروش اوراق، خطر ورود بازار به یک فاز شدیدتر از نوسان و بیثباتی وجود داشت. علاوه بر اینها تحلیلگران معتقدند که همین خبر جلسه کشورهای خلیج فارس در عمان کافی بوده تا جلوی جهش افسار گسیخته قیمت نفت را بگیرد و بازار باند را آرام کند.
سوال مهم اینجاست که آیا این اجلاس قرار است «واقعا» نقطه پایانی بر محاصره دریایی ایران باشد؟ یعنی مذاکرات پشت پرده انجام شده، مقدمات ان نهایی شده و صرفا قرار است در این اجلاس از طرح نهایی رونمایی شود، آنهم با حمایت ایالات متحده، چین و سایر ذینفعان؟ خوب در این صورت باید گفت که این اجلاس حتما کار خوبی است و ما از آن استقبال خواهیم کرد.
اما حالت دومی نیز قابل تصور است و آن این است که این اجلاس خدای نکرده یک مکانیزم «خبردرمانی» باشد؛ چیزی که ما نه فقط در جنگ اخیر بلکه پس از وقایع ۷ اکتبر بارها و بارها و بارها شاهد آن بودهایم. بارها شاهد آن بودیم که وقتی عرصه بر نتانیاهو تنگ میآمد، خبر اجلاس کشورهای عربی با رییس شین بت و موساد و .... در دوحه و قاهره و... نقل محافل میشد؛ اما در نهایت معلوم میشد که این مذاکرات صرفا مهلتی برای تجدید قوا، ارزیابی اطلاعاتی و آمادهسازی برای فاز بعدی جنگ بوده است. در جنگ ایران و آمریکا نیز بارها و بارها شاهد بودیم که با رسیدن قیمت نفت یا شرایط بازار اوراق به نقطه حساس، سیل اخبار مذاکرات قریب الوقوع فضای رسانههای جهان را پر میکرد، اما در نهایت این ایران بود که دست خالی از مذاکرات با این کشور عربی و آن کشور عربی به خانه بازمیگشت، در حالی که اقتصادش در حال خونریزی است و این ایالات متحده بود که با همین خبردرمانیها مسیر خود را به پیش میبرد.
اگر سیاستمدار محترم خدای ناکرده به جای تهیه یک پروپوزال جامع با مشارکت قدرتهای بزرگ برای نظم پساجنگ، و بدون تعریف جایگاه تنگه هرمز در این نظم، و بدون نهایی کردن مسائل در مذاکرات پشت پرده، صرفا به این امید بسته است که از دل مذاکره با چند کشور عربی که همگی فاقد استقلال کافی هستند و بارها نشان دادهاند که نمیتواند قراردادی با ایران مستقل از آمریکا امضا کنند (رجوع کنید به رفتار قطر در آزادی پولهای بلوکه شده و دهها مورد دیگر)، آبی برای ایران گرم شود، مرتکب خطایی هولناک شده است، آنهم در شرایطی که جنگ روانی بسیار سنگینی ناظر به میزان نفت عبوری از تنگه هرمز برپاست و فشار روی نیروی دریایی و بخشهای امنیتی کشور بسیار بسیار زیاد است.
انصارالله قرار نیست هر روز باب المندب را تصرف کند، و قرار نیست هر روز به تاسیسات نفتی سعودی حمله شود. فرصتها همیشگی نیستند. ما با مذاکرات مخالف نیستیم؛ اما در مورد دستور کار و مقدمات آن جدا سوال داریم و اگر قرار بر این باشد به بازیگر بازی خبردرمانی ترامپ و بسنت مبدل شویم، آنرا نخواهیم پذیرفت. امیدواریم که مقدمات کار فراهم شده باشد و این تصاعد تنش اخیر که پس از چند ماه انصافا بینظیر بود، خرج امور حقیر و نمایشهای دیپلماتیک بی فایده نشود، و از آن نتیجه ای برای اقتصاد و امنیت کشور حاصل شود. فعلا قضاوت نمیکنیم، امیدواریم و منتظر میمانیم.
هدایت شده از خبرگزاری فارس
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ترامپ: اگر ایرانیها سلاح هستهای داشتند، من به رهبر ایران زنگ میزدم و میگفتم: «آقای رهبر عالی، حالتان چطور است؟ کاری هست که بتوانیم برای شما انجام بدهیم؟»
@Farsna
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🎥 ترامپ: اگر ایرانیها سلاح هستهای داشتند، من به رهبر ایران زنگ میزدم و میگفتم: «آقای رهبر عالی،
یک طیف نسبت به کنشهای رسانهای ترامپ مبنی بر اتمیشدن ایران چنین نظری دارند. حتی نظرات میرشایمر را هم در این راستا تحلیل و تفسیر میکنند.
حسامالدین آشنا : «بالاترین سطح عملیات شناختی برای ایجاد تغییر در نظام محاسباتی.
او به دنبال کسب بهانه برای حمله هسته ای از طریق تشویق طرف مقابل به اتخاذ راهبرد بازدارندگی هستهاي است.»