🔵چند نکته درباره وضعیت فعلی تقابل ایالات متحده و ایران.
✍رابرت مالی
۱. ترامپ یک طرح بلندمدت داشت که عبارت بود از فشار و خفه کردن اقتصادی ایران و همزمان افزایش رفتوآمد نفتکشهای غیرایرانی از تنگه هرمز.
مشکل اینجاست که یک طرح بلندمدت باید از پس شرایط کوتاهمدت برآید، و احتمال اینکه ایران دست روی دست بگذارد و این «وضعیت جدید» را بپذیرد، صفر بود.
تشدید تنشها از سوی ایران قابل پیشبینی بود؛ اقدامی که برای وارد کردن هزینهای سنگین به ایالات متحده در قبال جنگ اقتصادیاش طراحی شده بود.
به همین ترتیب، اقدامات حوثیها نیز قابل پیشبینی بود؛ اقدامی که هم از جاهطلبیهای محلی در یمن و هم از تمایل برای کمک به جمهوری اسلامی جهت تنگتر کردن فشار بر بازار نفت نشأت میگرفت.
۲. ترامپ به نوعی با نسخه خودش از یک «موفقیت فاجعهبار» روبرو شده است:
هرچه محاصره و تحریمها اقتصاد ایران را بیشتر تحت فشار قرار داد، انگیزه تهران برای تشدید تنش بیشتر شد و چیز کمتری برای از دست دادن داشت.
۳. ترامپ اساساً سه گزینه پیش رو دارد:
* تلاش برای مدیریت مناقشه از طریق پاسخهای تلافیجویانه سنجیده؛ به این امید که به یک تعادل پایدار دست یابد که هم به ایران آسیب بزند و بازدارندگی ایجاد کند و هم از یک تصاعد نظامی از کنترل خارجشده جلوگیری کند. اما بعید است ایران همکاری کند و در هر صورت، این کار تاثیر چندانی بر کاهش قیمت نفت نخواهد داشت.
* تشدید تنشها — علیه تاسیسات هستهای، زیرساختهای غیرنظامی یا اهداف مربوط به رهبری — به امید اینکه ایران را وادار به عقبنشینی کند. اما این اقدام منابع نظامی ایالات متحده را بیش از پیش تحت فشار قرار میدهد، احتمال برانگیختن پاتکهای بزرگتر را افزایش میدهد و در نتیجه قیمت نفت را از این هم بالاتر میبرد.
* یا تلاش برای رسیدن به یک راهکار مذاکرهشده که با اختلاف زیاد، گزینه بهتری است. اما برای اینکه ایران توافق کند، هرگونه معامله احتمالا باید شبیه به تفاهمنامه (MOU) قبلی باشد، با این تفاوت که شفافیت بیشتری درباره کنترل آن بر تنگه هرمز وجود داشته باشد. شاید این بهایی باشد که باید برای پایان دادن به این جنگ غیرقانونی و نادرست پرداخت کرد.
با این حال، هیچ نشانهای وجود ندارد که ترامپ دستکم پیش از انتخابات میاندورهای آماده باشد وارد این مسیر شود…
https://fxtwitter.com/Rob_Malley/status/2098242477245214876
🔻پیوند به این فرسته درX:
https://x.com/FGhoddoussi/status/2098340984253731061
🔵حمله تند جان کیریاکو به تسلط اسرائیل بر یونان
آتن، اسرائیل را شریکی حیاتی و پیش از هر چیز، وزنهٔ تعادلی در برابر ترکیه میداند.
اما فروش تسلیحات، افزایش اجارهبها که خریداران املاک اسرائیلی باعث ان دانسته میشوند، و انزجار از جنگ غزه، این شراکت را به یک چالش و هزینهٔ سیاسی داخلی تبدیل کرده است.
منتقدان، این رابطه را نابرابر و حتی استعماری مینامند.
آیا دوستی اسرائیل با آتن میتواند از محبوبیت پایین خود جان سالم به در ببرد؟
ماتیلدا مالینسون در این گفتگو میزبان جان کیریاکو، تحلیلگر سابق سازمان سیا و مجری برنامه «John Kiriakou’s Briefing Room»، است.
Athens treats Israel as a vital partner, above all as a counterweight to Turkey.
But arms sales, high rents blamed on Israeli property buyers, and revulsion at the Gaza war are turning that partnership into a domestic liability.
Critics call the relationship asymmetrical, even colonial.
Can Israel’s friendship with Athens survive its own unpopularity?
Mathilda Mallinson is joined by former CIA analyst and host of John Kiriakou’s Briefing Room, John Kiriakou.
https://youtu.be/ET_ee3W8NPY?si=pDVUS8zH1Jl2kjqa
🔹فهیمه چاکر الحسینی:
@fahimeh_chh
امروز داشتم به همین فکر میکردم.
حسن روحانی باتجربه و سیاستمداره.
ولی نگاه سیاسیش اساساً تسلیم در برابر غربه.
موضعش الزاماً از باب خیانت هم نیست.
میگه این باعث پیشرفت اقتصادی میشه.
از نظر منی که بیشتر این ۱۳سال هوادار و مدافع جدی حسن روحانی بودم بعد از این جنگ راهم ازش جداست./
امروز من موضع استقلالطلبانۀ خامنهای رو بیشتر میپسندم.
بعد از جنگ ۱۲روزه نگاهم به سیاست خارجۀ خامنهای تغییر کرد.
از استقلال حرف زدنش فقط شعار نبود.
عملاً در این ۳۴سال توان نظامیای ساخت که باعث حفظ ایران شد.
مدل حسن روحانی و رفسنجانی زمان شاه امتحان خودش رو پس داده./
همکاری با غرب الزاماً به استقلال سیاسی و ثبات منجر نمیشه.
همینه که امروز فکر میکردم در بین رجل سیاسی امروز چه کسی رو داریم که هم تجربه و سیاستورزی حسن روحانی رو داشته باشه هم نگاه استقلالطلبانۀ خامنهای رو.
جوابی براش پیدا نکردم/
حسن روحانی خائن نیست اتفاقاً بسیار هم توسعهگراست و زمان ریاستجمهوریش هم تلاش بسیار قابلتوجهی برای توسعۀ زیرساختی و اقتصادی کشور کرد.
مسئلۀ من با دیدگاهش به سیاستخارجی در برابر غربه.
به نظرم کسی از این منظر بخواد بهش بگه خائن روا نیست.
سادهانگاری هست ولی خیانت نه./
یکی از کسانی که به نظرم واجد این ویژگیها بودم لاریجانی بود که به دست حرومزادههای مادون انسان شهید شد.
یکی از خسارتهای بزرگ این جنگ از دست دادن لاریجانی بود.
در اوج پختگی سیاسی و فکری ازمون گرفتندش. خدا لعنتشون کنه!/
https:// fxtwitter.com/fahimeh_chh/status/2097784262455955463
در پاسخ گفته کاربر زیر:
@memar6020
حیات جریان تسلیمطلب، به طور کامل به جریان پایداری و آخرالزمانی وابسته است؛ چراکه با معرفی خود بهعنوان جانشین آنها، ترس از افراط را به سرمایه سیاسی خود تبدیل کرده است. و خود را تنها گزینه عقلانی ممکن معرفی میکند
@fahimeh_chh:
واقعیت سیاسی روی زمین حداقل در انتخابات قبلی همین بود.
خود حکومت هم انگار نمیخواد اجازه بده که جریان سومی شکل بگیره.
من همچنان بین سعید جلیلی و پزشکیان، پزشکیان رو انتخاب میکنم.
چون جریان مقابل بهشدت دنبال محدودیت اجتماعیست./
باز میگم در مقابل تسلیمطلبی نیروهایی در داخل حکومت هستند که جلوی اثربخشیشون رو بگیرند ولی تحجر فرهنگی و فضای بستۀ اجتماعی که سعید جلیلی و یارانش به دنبالش هستند تهش به فاجعهای شبیه اعتراضات مهسا ختم میشه و ترمزی هم در داخل حکومت نداره./
https://x.com/fahimeh_chh/status/2098038592782168287
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹فهیمه چاکر الحسینی: @fahimeh_chh امروز داشتم به همین فکر میکردم. حسن روحانی باتجربه و سیاستمداره.
کسانی که خانم چاکر الحسینی را میشناسند میدانند همانجور که خودشان گفته اند بسیار طرفدار و علاقمند به اقای روحانی بودهاند. در دوران انتخاباتهای ۹۲ و ۹۶ و ۱۴۰۰ ایشان در حمایت از اقایان روحانی و همتی بسیار فعال بودند.
جنگ معیارها را عوض میکند.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
کسانی که خانم چاکر الحسینی را میشناسند میدانند همانجور که خودشان گفته اند بسیار طرفدار و علاقمند به
این گفتگوی با آقایان جان کیریاکو و شان متیوز شنیدنی و اطلاع دهنده است.
فرایندی مشابه با این فرایند در جریان در یونان و قبرس، در آرژانتین و بعضی کشورهای دیگر امریکای لاتین هم در جریان است.
در سفر اخیرم به ایران، چیزی بیش از گرانی، فشار اقتصادی یا نارضایتی سیاسی توجهم را جلب کرد. آنچه بیشتر آزاردهنده بود، نوعی گسست در خود جامعه بود. احساس میکردم آدمها فقط نظرهای متفاوت ندارند، بلکه گاهی در دو واقعیت متفاوت زندگی میکنند.
این را در گفتوگوهای روزمره میشد دید. در تاکسی، مهمانی، مطب، فروشگاه و جمعهای خانوادگی. یک اتفاق واحد برای دو نفر میتوانست دو معنای کاملاً متضاد داشته باشد. نه فقط در تحلیل آن اتفاق، بلکه حتی در اینکه اصلاً چه اتفاقی افتاده است. منابع خبری متفاوت، شبکههای اجتماعی متفاوت و سالها زندگی در حبابهای شناختی متفاوت، کمکم چیزی را از بین برده که هر جامعهای برای ادامه حیات به آن نیاز دارد: حداقلی از واقعیت مشترک.
به نظرم بخش مهمی از این وضعیت محصول فرایندی است که از اواخر دهه ۱۳۹۰، و بهویژه پس از ۱۳۹۶، شدت گرفت. خالصسازی سیاسی و بستهتر شدن فضای رسمی فقط نیروهای سیاسی را حذف نکرد. مهمتر از آن، بخش بزرگی از نیروهای واسط را از میان برد. کسانی که میتوانستند بین حکومت و جامعه، میان اعتراض و سیاست رسمی، و میان دو سوی شکاف اجتماعی نقش میانجی داشته باشند، بهتدریج ضعیف یا حذف شدند.
نتیجه این نبود که جامعه یکدستتر شود. درست برعکس، جامعه رادیکالتر شد.
وقتی راه سیاست میانه بسته میشود، میانه جامعه هم بهتدریج ضعیف میشود. آدمها احساس میکنند انتخابی جز قرار گرفتن در یکی از دو سوی منازعه ندارند. زبان سیاست هم تغییر میکند. مخالف دیگر کسی نیست که اشتباه فکر میکند، بلکه کسی است که باید از سر راه کنار برود. از یک طرف، بخشی از حکومت جامعه ناراضی را مسئله امنیتی میبیند. از طرف دیگر، بخشی از مخالفان نیز هرکس را که با روایت حداکثری آنان همراه نباشد، مدافع وضع موجود، مزدور یا بخشی از مسئله تلقی میکنند.
اما آنچه در این سفر برایم حتی مهمتر بود، نقش رسانه بود. سالهاست درباره اثر رسانههای فارسیزبان خارج از کشور مانند اینترنشال و شبکههای اجتماعی صحبت میشود، اما وقتی مدتی در ایران زندگی میکنی، اثر آن را در مقیاسی متفاوت میبینی. رسانه دیگر فقط خبر منتقل نمیکند. واقعیت اجتماعی تولید میکند.
گروهی از مردم تقریباً تمام ایران را از خلال مجموعهای از تصاویر شکست، سرکوب، فروپاشی، مهاجرت و نفرت میبینند. در سوی دیگر، رسانه رسمی تصویری میسازد که در آن بخش بزرگی از بحرانهای واقعی جامعه یا دیده نمیشود یا محصول دشمن معرفی میشود. میان این دو تصویر، خود ایران، با همه پیچیدگی و تناقضش، گم میشود.
شبکههای اجتماعی این وضعیت را شدیدتر کردهاند. الگوریتمها از آرامش تغذیه نمیکنند. خشم، تحقیر، ترس و نفرت بیشتر دیده میشود و بیشتر دستبهدست میشود. روایت معتدل جذابیت کمتری دارد. کسی که بگوید واقعیت پیچیدهتر از این دو تصویر است، اغلب از هر دو طرف متهم میشود.
در این سفر بیش از گذشته به این فکر کردم که شاید خطر اصلی برای ایران فقط failed state نباشد. شاید خطر عمیقتر، چیزی باشد که میتوان آن را failed society نامید.
جامعه شکستخورده لزوماً جامعهای نیست که دولت در آن فروپاشیده باشد. ممکن است دولت همچنان اداره، ارتش، پلیس، وزارتخانه و قدرت تصمیمگیری داشته باشد، اما جامعه بهتدریج توان گفتوگو، اعتماد و همکاری را از دست بدهد. شهروندان دیگر خود را اعضای یک جامعه سیاسی مشترک نبینند، بلکه گروههایی ببینند که آینده یکی فقط با شکست دیگری ممکن است.
نشانههای این وضعیت را در ایران امروز میتوان دید. حتی درباره جنگ، امنیت ملی، تمامیت ارضی یا مداخله خارجی نیز توافقی که زمانی بدیهی به نظر میرسید، دیگر همیشه بدیهی نیست. گروهی ممکن است از ضربه خوردن بخشی از ساختار کشور خوشحال شود، چون آن ساختار را نه متعلق به ایران بلکه متعلق به رقیب سیاسی خود میبیند. در سوی دیگر نیز ممکن است هر انتقاد داخلی در شرایط بحران به خیانت تعبیر شود.
این دقیقاً نقطه خطرناک ماجراست.
کشوری میتواند بحران اقتصادی را پشت سر بگذارد. حتی نهادهای سیاسی ناکارآمد را میتوان اصلاح کرد. اما اگر جامعهای اعتماد متقابل و احساس سرنوشت مشترک خود را از دست بدهد، بازسازی آن بسیار دشوارتر است.
آنچه من در این سفر دیدم هنوز یک جامعه فروپاشیده نبود. ایران همچنان پر از روابط خانوادگی، دوستی، شوخی، زندگی روزمره، کمک متقابل و نوعی سرسختی اجتماعی است که بارها در تاریخش آن را نجات داده است. اما در زیر این زندگی روزمره، شکافی در حال عمیق شدن است.
شکافی که فقط میان حکومت و مردم نیست.
میان خود مردم است.
و شاید خطرناکترین مرحله زمانی آغاز شود که ایرانیان دیگر نه حکومت، نه دشمن خارجی، بلکه یکدیگر را بزرگترین مانع آینده ایران تصور کنند.
✍حسین قتیب
#مهم
🔹تحرکات اخیر «عاصم منیر» و «شهباز شریف» _به ترتیب فرمانده ارتش و نخست وزیر پاکستان_ در «منازعه ایران_آمریکا» صرفا با درخواست آمریکا و برای کنترل قیمت نفت با اثرِ روانی دیدار و تماس تلفنی مقامات پاکستانی با مقامات ایران است و کارکرد دیگری ندارد؛ اخیرا هم یکی از مقامات عالی کشور از عاصم منیر گلایه کرده که چرا صرفا طرفِ ترامپ بوده و از نقشِ میانجیگر خارج شده است!
#علی_قلهکی
▪️لینک توییت
https://x.com/aghplt/status/2098393643081970059
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
#مهم 🔹تحرکات اخیر «عاصم منیر» و «شهباز شریف» _به ترتیب فرمانده ارتش و نخست وزیر پاکستان_ در «منازعه
اقایان عاصم منیر و شهباز شریف وقتی که مراسم عروسی در شهر کوهستانک بمباران شد، کجا بودند؟
عدهای در ایران میگفتند که علت حضور هند در بندر چابهار جلوگیری از توسعهی این بندر به نفع بنادر اماراتی است.
همین منطق را این بار استاد دانشگاه جواهرلعل نهرو در رابطه با توسعهی بریکس به کار میبرد. او میگوید:
«هدف واقعی هند باید بیاثرکردن بریکس باشد»
چراکه قدرتمندشدن بریکس آن را تبدیل به ابزاری در دست چین میکند. نویسنده از افزایش تعداد اعضای بریکس بهعنوان یکی از راههای کماثرکردن بریکس نام میبرد.
یادآوری آنکه در زمان عضویت ایران در بریکس اینطور گفته میشد که چین مخالف پیوستن ایران بوده و هند به نفع حضور ایران مداخله کرده است.
متن کامل مقالهی راجش راجاگوپالان در پست بعدی 👇
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
عدهای در ایران میگفتند که علت حضور هند در بندر چابهار جلوگیری از توسعهی این بندر به نفع بنادر اما
هدف واقعی هند باید بیاثر کردن بریکس باشد
راجش راجاگوپالان
نشست سران بریکس که هند این آخر هفته میزبان آن است، نمونهی خوبی از مشکلاتی است که سیاست خارجی هند با آن روبهروست. هند همچنان تلاش میکند در سیاست جهانی جایگاهی میانه پیدا کند؛ جایگاهی که در واقعیت تا حد زیادی از زیر پایش ناپدید شده است. اما بخشی از مشکل این است که هند حاضر نیست این واقعیت را به رسمیت بشناسد. بریکس نمونهی خوبی برای نشان دادن این وضعیت است. اگر بریکس اساساً به یک گروه مؤثر تبدیل شود، احتمالاً به گروهی تبدیل خواهد شد که چین از آن برای پیشبرد منافع خود، منزوی کردن هند و تضعیف شرکای اصلی هند در هند-اقیانوس آرام استفاده خواهد کرد. با توجه به اینکه هند به دلیل ضعف نسبی خود در برابر چین به همین شرکا نیاز دارد، نباید علاقهای به چنین روندی داشته باشد. بنابراین، منافع هند ایجاب میکند تا آنجا که میتواند بریکس را مختل و بیاثر کند، مبادا این گروه به غلتکی تبدیل شود که منافع هند را زیر بگیرد. دیگر هیچ راهی برای دور زدن این مشکل وجود ندارد.
این مسئله از ابتدا قابل پیشبینی بود. کاری که چین در تلاش برای انجام آن است، همان کاری است که قدرتهای بزرگ همواره انجام دادهاند: استفاده از گروهها و نهادهای بینالمللی در جهت منافع خود. اینکه تصور کنیم نهادهای بینالمللی دارای نوعی منفعت مستقل و فراتر از منافع کشورهای عضو هستند، سادهلوحانه است. تصمیمات و اقدامات این نهادها نیز حاصل نوعی تجمیع سیاسی منافع متعارض ملی نیست. برعکس، آنها عمیقاً تحت تأثیر قدرت مادی نسبیِ طرفهایی قرار دارند که در این فرایند مشارکت دارند؛ که به زبان ساده یعنی این گروهها تحت کنترل قدرتمندترها هستند.
امروز، این کشور چین است و فاصلهی آن با دیگران بسیار زیاد است. هیچ سخنی دربارهی چندقطبیگرایی نمیتواند نابرابری تأسفبار قدرت میان چین و دیگر اعضای بریکس را پنهان کند. هند قطعاً آنقدر قدرتمند نیست که بتواند این گروه را کنترل کند. ممکن است زمانی که بریکس دو دهه پیش تأسیس شد، تفاوت قدرت مادی میان اعضا به این اندازه زیاد نبوده باشد. این مسئله، و همچنین افراطهایی که ممکن بود در نتیجهی تمرکز قدرت در دست آمریکا رخ دهد، شاید توجهها را از نابرابری قدرت در داخل خود بریکس منحرف کرده باشد. اما این نیز عذری برای چشم بستن بر این واقعیت آشکار نیست.
دهلینو بیش از هر چیز باید به این واقعیت توجه کند، زیرا این مسئله مستقیماً بر هند تأثیر میگذارد.
هند نباید به قدرت گرفتن چین کمک کند
قطعاً در دهلینو و جاهای دیگر کسانی هستند که میخواهند بریکس به یک نیروی جهانی ضد امپریالیستی تبدیل شود و حاضرند تهدیدی را که چین برای هند و منطقه ایجاد میکند نادیده بگیرند یا کماهمیت جلوه دهند.
آنها ترجیح میدهند به حملات دنکیشوتوار علیه آسیابهای بادی خیالی بپردازند، بیآنکه متوجه باشند در دنیایی خیالی از جوانمردی قدرتهای بزرگ زندگی میکنند. در دنیای واقعی، هند نه یک قدرت بزرگ است و نه قدرتهای بزرگ در برخورد با قدرتهای ضعیفتر چندان اهل جوانمردیاند. امروز این امپریالیسم غربی نیست که هند را تهدید میکند، بلکه امپریالیسم چین است. اظهارنظر وزیر امور خارجهی هند، اس. جایشانکار، مبنی بر اینکه بریکس یک گروه ضدغربی نیست، اشارهای به همین واقعیت دارد.
مسائل عملیای را که هند در بریکس با آنها روبهروست در نظر بگیرید؛ برای مثال مسئلهی سلطهی دلار. بله، آمریکا از قدرت دلار بهعنوان ارز ذخیرهی جهانی سوءاستفاده میکند. اما تضعیف دلار آمریکا به هند کمکی نمیکند. در شرایط کنونی، حتی چین نیز خواهان چنین چیزی نخواهد بود. اما حتی اگر چین چنین چیزی بخواهد، آیا منافع هند از این طریق تأمین خواهد شد که پکن کنترل ارز جهانی را در دست بگیرد؛ چیزی که در صورت دلارزدایی رخ خواهد داد؟
همین استدلال را میتوان دربارهی بسیاری از مسائل دیگر نیز مطرح کرد. در هیچیک از آنها هند از قدرت گرفتن چین به قیمت تضعیف آمریکا و غرب سود نمیبرد. هند هرچه از آمریکا گلایه داشته باشد ــ که بهویژه در دوران ترامپ بیشک گلایههای بسیاری وجود دارد ــ تضعیف آمریکا در نهایت به تضعیف منافع هند منجر میشود، زیرا به چین کمک خواهد کرد. و کمک کردن به قدرت گرفتن چین به هر شکلی واقعاً اقدامی احمقانه است، بهخصوص اگر هند آگاهانه چنین کاری انجام دهد؛ درست مانند اینکه کسی برای لج کردن با دیگری، بینی خودش را ببرد. این وضعیت اکنون واقعاً به یک بازی با حاصلجمع صفر تبدیل شده است و هند دیگر این تجمل را ندارد که وانمود کند میتواند somehow هر دو طرف را علیه یکدیگر بازی دهد و در عین حال خود را در میانه نگه دارد.
👇
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
هدف واقعی هند باید بیاثر کردن بریکس باشد راجش راجاگوپالان نشست سران بریکس که هند این آخر هفته میز
👆
راهبرد خرابکاری برای هند
پس پرسش این است که هند، با توجه به اینکه عضو گروهی است که ــ هرچند هند وانمود میکند چنین نیست ــ آشکارا جهتگیری ضدغربی دارد و احتمالاً در بیشتر مسائل در کنار چین قرار خواهد گرفت، واقعاً چه کاری میتواند انجام دهد؟
برای بیشتر اعضای بریکس، منطق کاملاً ساده است: آنها احتمالاً از بازی دادن آمریکا در برابر چین در رقابت دوقطبیِ در حال شکلگیری سود خواهند برد. کشورهای آفریقایی، آمریکای جنوبی و خاورمیانه نیز بعید است چینِ دوردست را تهدیدی برای خود ببینند. اما هند و دیگر کشورهایی که در پیرامون چین قرار دارند، از چنین تجملی برخوردار نیستند.
بنابراین هدف هند در بریکس باید روشن باشد: اطمینان حاصل کند که این گروه چیزی بیش از یک محفل بیفایده برای گفتوگو نباشد؛ محفلی که در درون خود دچار اختلاف است و نمیتواند به ابزاری کارآمد برای جاهطلبیهای چین بهعنوان یک قدرت بزرگ تبدیل شود. میتوان انتظار داشت چین تلاش کند بریکس را دقیقاً به چنین ابزاری تبدیل کند، با این تفاوت که ابزاری کارآمد باشد. اما قدرت چین به این معناست که در مقایسه با هند، موقعیت بهتری برای تحقق اهداف خود دربارهی این گروه دارد.
تنها مزیتی که هند دارد این است که ایجاد مانع آسانتر از ایجاد و ساختن است و دیپلماتهای هندی دههها در «نه» گفتن تجربه داشتهاند؛ عمدتاً در مخالفت با جاهطلبیهای غرب. اکنون هند میتواند همین روش را علیه چین به کار گیرد. احتمالاً پکن رقیب دشوارتری از غرب خواهد بود، زیرا صبر بسیار کمتری خواهد داشت و آمادگی بیشتری برای استفاده از قدرت اقتصادی و نظامی خود خواهد داشت. بااینحال، این نباید هدف هند را تغییر دهد؛ تنها مسیر رسیدن به آن را دشوارتر میکند.
گسترش بریکس ممکن است این کار را تا حدی آسانتر کند، هرچند خطراتی نیز به همراه دارد. دلیل راهبردی خوبی برای گسترش بریکس وجود دارد و آن، حرفهای سادهلوحانه دربارهی «نمایندهتر شدن» گروه نیست. منفعت واقعیای که هند میتواند امیدوار باشد از این گسترش به دست آورد، این است که بریکس با گسترش اعضایش انسجام و کارآمدی کمتری پیدا کند، زیرا این پیامد طبیعی گسترش چنین سازمانی است.
علاوه بر این، هند میتواند از اختلافاتی که بهطور طبیعی در پی پذیرش اعضای ناسازگار و اختلافبرانگیز پدید میآیند، بهره بگیرد. اختلافات آشکاری میان اعضای جدید مختلف از خاورمیانه وجود دارد ــ کشورهایی که همین حالا مشغول شلیک موشک به سوی یکدیگرند. هرچند نه به این شدت، اما میان دعوتشدگان از جنوبشرق آسیا نیز اختلافاتی وجود دارد که برخی از آنها ممکن است به عضویت بریکس درآیند. اگر اختلافات طبیعی ناشی از گسترش یک سازمان برای این منظور کافی نباشد، هند میتواند ــ و باید ــ فعالانه از این شکافها برای تضعیف هرگونه امکان تبدیل شدن بریکس به یک نهاد کارآمد استفاده کند.
خطر این است که هند در بریکسی حتی بزرگتر، بیش از پیش منزوی شود. جلوگیری از این وضعیت باید با به رسمیت شناختن هدف واقعی هند در بریکس آغاز شود: بیاثر کردن آن.
راجش راجاگوپالان استاد سیاست بینالملل در دانشگاه جواهر لعل نهرو در دهلینو است. او با حساب کاربری @RRajagopalanJNU در توییتر فعالیت میکند. دیدگاههای مطرحشده شخصی هستند.
مودي دارد از محبوبیت ایران به جهت مقابله با زورگویی های امریکا و اسراییل استفاده میکند.
اینگونه به اصطلاح "فرصت عکاسی ها"(photo ops) بسیار مورد علاقه ترامپ است. هزینه ای برای او ندارد ولی ظاهر دستاورد دارد مثال اعلا: ملاقات با کیمجونگاون رییس جمهور کره شمالی.
ایران در ازای دادن اینگونه امتیازها چه چیزی در مقابل دریافت کرده؟