معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹فهیمه چاکر الحسینی: @fahimeh_chh امروز داشتم به همین فکر میکردم. حسن روحانی باتجربه و سیاستمداره.
کسانی که خانم چاکر الحسینی را میشناسند میدانند همانجور که خودشان گفته اند بسیار طرفدار و علاقمند به اقای روحانی بودهاند. در دوران انتخاباتهای ۹۲ و ۹۶ و ۱۴۰۰ ایشان در حمایت از اقایان روحانی و همتی بسیار فعال بودند.
جنگ معیارها را عوض میکند.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
کسانی که خانم چاکر الحسینی را میشناسند میدانند همانجور که خودشان گفته اند بسیار طرفدار و علاقمند به
این گفتگوی با آقایان جان کیریاکو و شان متیوز شنیدنی و اطلاع دهنده است.
فرایندی مشابه با این فرایند در جریان در یونان و قبرس، در آرژانتین و بعضی کشورهای دیگر امریکای لاتین هم در جریان است.
در سفر اخیرم به ایران، چیزی بیش از گرانی، فشار اقتصادی یا نارضایتی سیاسی توجهم را جلب کرد. آنچه بیشتر آزاردهنده بود، نوعی گسست در خود جامعه بود. احساس میکردم آدمها فقط نظرهای متفاوت ندارند، بلکه گاهی در دو واقعیت متفاوت زندگی میکنند.
این را در گفتوگوهای روزمره میشد دید. در تاکسی، مهمانی، مطب، فروشگاه و جمعهای خانوادگی. یک اتفاق واحد برای دو نفر میتوانست دو معنای کاملاً متضاد داشته باشد. نه فقط در تحلیل آن اتفاق، بلکه حتی در اینکه اصلاً چه اتفاقی افتاده است. منابع خبری متفاوت، شبکههای اجتماعی متفاوت و سالها زندگی در حبابهای شناختی متفاوت، کمکم چیزی را از بین برده که هر جامعهای برای ادامه حیات به آن نیاز دارد: حداقلی از واقعیت مشترک.
به نظرم بخش مهمی از این وضعیت محصول فرایندی است که از اواخر دهه ۱۳۹۰، و بهویژه پس از ۱۳۹۶، شدت گرفت. خالصسازی سیاسی و بستهتر شدن فضای رسمی فقط نیروهای سیاسی را حذف نکرد. مهمتر از آن، بخش بزرگی از نیروهای واسط را از میان برد. کسانی که میتوانستند بین حکومت و جامعه، میان اعتراض و سیاست رسمی، و میان دو سوی شکاف اجتماعی نقش میانجی داشته باشند، بهتدریج ضعیف یا حذف شدند.
نتیجه این نبود که جامعه یکدستتر شود. درست برعکس، جامعه رادیکالتر شد.
وقتی راه سیاست میانه بسته میشود، میانه جامعه هم بهتدریج ضعیف میشود. آدمها احساس میکنند انتخابی جز قرار گرفتن در یکی از دو سوی منازعه ندارند. زبان سیاست هم تغییر میکند. مخالف دیگر کسی نیست که اشتباه فکر میکند، بلکه کسی است که باید از سر راه کنار برود. از یک طرف، بخشی از حکومت جامعه ناراضی را مسئله امنیتی میبیند. از طرف دیگر، بخشی از مخالفان نیز هرکس را که با روایت حداکثری آنان همراه نباشد، مدافع وضع موجود، مزدور یا بخشی از مسئله تلقی میکنند.
اما آنچه در این سفر برایم حتی مهمتر بود، نقش رسانه بود. سالهاست درباره اثر رسانههای فارسیزبان خارج از کشور مانند اینترنشال و شبکههای اجتماعی صحبت میشود، اما وقتی مدتی در ایران زندگی میکنی، اثر آن را در مقیاسی متفاوت میبینی. رسانه دیگر فقط خبر منتقل نمیکند. واقعیت اجتماعی تولید میکند.
گروهی از مردم تقریباً تمام ایران را از خلال مجموعهای از تصاویر شکست، سرکوب، فروپاشی، مهاجرت و نفرت میبینند. در سوی دیگر، رسانه رسمی تصویری میسازد که در آن بخش بزرگی از بحرانهای واقعی جامعه یا دیده نمیشود یا محصول دشمن معرفی میشود. میان این دو تصویر، خود ایران، با همه پیچیدگی و تناقضش، گم میشود.
شبکههای اجتماعی این وضعیت را شدیدتر کردهاند. الگوریتمها از آرامش تغذیه نمیکنند. خشم، تحقیر، ترس و نفرت بیشتر دیده میشود و بیشتر دستبهدست میشود. روایت معتدل جذابیت کمتری دارد. کسی که بگوید واقعیت پیچیدهتر از این دو تصویر است، اغلب از هر دو طرف متهم میشود.
در این سفر بیش از گذشته به این فکر کردم که شاید خطر اصلی برای ایران فقط failed state نباشد. شاید خطر عمیقتر، چیزی باشد که میتوان آن را failed society نامید.
جامعه شکستخورده لزوماً جامعهای نیست که دولت در آن فروپاشیده باشد. ممکن است دولت همچنان اداره، ارتش، پلیس، وزارتخانه و قدرت تصمیمگیری داشته باشد، اما جامعه بهتدریج توان گفتوگو، اعتماد و همکاری را از دست بدهد. شهروندان دیگر خود را اعضای یک جامعه سیاسی مشترک نبینند، بلکه گروههایی ببینند که آینده یکی فقط با شکست دیگری ممکن است.
نشانههای این وضعیت را در ایران امروز میتوان دید. حتی درباره جنگ، امنیت ملی، تمامیت ارضی یا مداخله خارجی نیز توافقی که زمانی بدیهی به نظر میرسید، دیگر همیشه بدیهی نیست. گروهی ممکن است از ضربه خوردن بخشی از ساختار کشور خوشحال شود، چون آن ساختار را نه متعلق به ایران بلکه متعلق به رقیب سیاسی خود میبیند. در سوی دیگر نیز ممکن است هر انتقاد داخلی در شرایط بحران به خیانت تعبیر شود.
این دقیقاً نقطه خطرناک ماجراست.
کشوری میتواند بحران اقتصادی را پشت سر بگذارد. حتی نهادهای سیاسی ناکارآمد را میتوان اصلاح کرد. اما اگر جامعهای اعتماد متقابل و احساس سرنوشت مشترک خود را از دست بدهد، بازسازی آن بسیار دشوارتر است.
آنچه من در این سفر دیدم هنوز یک جامعه فروپاشیده نبود. ایران همچنان پر از روابط خانوادگی، دوستی، شوخی، زندگی روزمره، کمک متقابل و نوعی سرسختی اجتماعی است که بارها در تاریخش آن را نجات داده است. اما در زیر این زندگی روزمره، شکافی در حال عمیق شدن است.
شکافی که فقط میان حکومت و مردم نیست.
میان خود مردم است.
و شاید خطرناکترین مرحله زمانی آغاز شود که ایرانیان دیگر نه حکومت، نه دشمن خارجی، بلکه یکدیگر را بزرگترین مانع آینده ایران تصور کنند.
✍حسین قتیب
#مهم
🔹تحرکات اخیر «عاصم منیر» و «شهباز شریف» _به ترتیب فرمانده ارتش و نخست وزیر پاکستان_ در «منازعه ایران_آمریکا» صرفا با درخواست آمریکا و برای کنترل قیمت نفت با اثرِ روانی دیدار و تماس تلفنی مقامات پاکستانی با مقامات ایران است و کارکرد دیگری ندارد؛ اخیرا هم یکی از مقامات عالی کشور از عاصم منیر گلایه کرده که چرا صرفا طرفِ ترامپ بوده و از نقشِ میانجیگر خارج شده است!
#علی_قلهکی
▪️لینک توییت
https://x.com/aghplt/status/2098393643081970059
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
#مهم 🔹تحرکات اخیر «عاصم منیر» و «شهباز شریف» _به ترتیب فرمانده ارتش و نخست وزیر پاکستان_ در «منازعه
اقایان عاصم منیر و شهباز شریف وقتی که مراسم عروسی در شهر کوهستانک بمباران شد، کجا بودند؟
عدهای در ایران میگفتند که علت حضور هند در بندر چابهار جلوگیری از توسعهی این بندر به نفع بنادر اماراتی است.
همین منطق را این بار استاد دانشگاه جواهرلعل نهرو در رابطه با توسعهی بریکس به کار میبرد. او میگوید:
«هدف واقعی هند باید بیاثرکردن بریکس باشد»
چراکه قدرتمندشدن بریکس آن را تبدیل به ابزاری در دست چین میکند. نویسنده از افزایش تعداد اعضای بریکس بهعنوان یکی از راههای کماثرکردن بریکس نام میبرد.
یادآوری آنکه در زمان عضویت ایران در بریکس اینطور گفته میشد که چین مخالف پیوستن ایران بوده و هند به نفع حضور ایران مداخله کرده است.
متن کامل مقالهی راجش راجاگوپالان در پست بعدی 👇
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
عدهای در ایران میگفتند که علت حضور هند در بندر چابهار جلوگیری از توسعهی این بندر به نفع بنادر اما
هدف واقعی هند باید بیاثر کردن بریکس باشد
راجش راجاگوپالان
نشست سران بریکس که هند این آخر هفته میزبان آن است، نمونهی خوبی از مشکلاتی است که سیاست خارجی هند با آن روبهروست. هند همچنان تلاش میکند در سیاست جهانی جایگاهی میانه پیدا کند؛ جایگاهی که در واقعیت تا حد زیادی از زیر پایش ناپدید شده است. اما بخشی از مشکل این است که هند حاضر نیست این واقعیت را به رسمیت بشناسد. بریکس نمونهی خوبی برای نشان دادن این وضعیت است. اگر بریکس اساساً به یک گروه مؤثر تبدیل شود، احتمالاً به گروهی تبدیل خواهد شد که چین از آن برای پیشبرد منافع خود، منزوی کردن هند و تضعیف شرکای اصلی هند در هند-اقیانوس آرام استفاده خواهد کرد. با توجه به اینکه هند به دلیل ضعف نسبی خود در برابر چین به همین شرکا نیاز دارد، نباید علاقهای به چنین روندی داشته باشد. بنابراین، منافع هند ایجاب میکند تا آنجا که میتواند بریکس را مختل و بیاثر کند، مبادا این گروه به غلتکی تبدیل شود که منافع هند را زیر بگیرد. دیگر هیچ راهی برای دور زدن این مشکل وجود ندارد.
این مسئله از ابتدا قابل پیشبینی بود. کاری که چین در تلاش برای انجام آن است، همان کاری است که قدرتهای بزرگ همواره انجام دادهاند: استفاده از گروهها و نهادهای بینالمللی در جهت منافع خود. اینکه تصور کنیم نهادهای بینالمللی دارای نوعی منفعت مستقل و فراتر از منافع کشورهای عضو هستند، سادهلوحانه است. تصمیمات و اقدامات این نهادها نیز حاصل نوعی تجمیع سیاسی منافع متعارض ملی نیست. برعکس، آنها عمیقاً تحت تأثیر قدرت مادی نسبیِ طرفهایی قرار دارند که در این فرایند مشارکت دارند؛ که به زبان ساده یعنی این گروهها تحت کنترل قدرتمندترها هستند.
امروز، این کشور چین است و فاصلهی آن با دیگران بسیار زیاد است. هیچ سخنی دربارهی چندقطبیگرایی نمیتواند نابرابری تأسفبار قدرت میان چین و دیگر اعضای بریکس را پنهان کند. هند قطعاً آنقدر قدرتمند نیست که بتواند این گروه را کنترل کند. ممکن است زمانی که بریکس دو دهه پیش تأسیس شد، تفاوت قدرت مادی میان اعضا به این اندازه زیاد نبوده باشد. این مسئله، و همچنین افراطهایی که ممکن بود در نتیجهی تمرکز قدرت در دست آمریکا رخ دهد، شاید توجهها را از نابرابری قدرت در داخل خود بریکس منحرف کرده باشد. اما این نیز عذری برای چشم بستن بر این واقعیت آشکار نیست.
دهلینو بیش از هر چیز باید به این واقعیت توجه کند، زیرا این مسئله مستقیماً بر هند تأثیر میگذارد.
هند نباید به قدرت گرفتن چین کمک کند
قطعاً در دهلینو و جاهای دیگر کسانی هستند که میخواهند بریکس به یک نیروی جهانی ضد امپریالیستی تبدیل شود و حاضرند تهدیدی را که چین برای هند و منطقه ایجاد میکند نادیده بگیرند یا کماهمیت جلوه دهند.
آنها ترجیح میدهند به حملات دنکیشوتوار علیه آسیابهای بادی خیالی بپردازند، بیآنکه متوجه باشند در دنیایی خیالی از جوانمردی قدرتهای بزرگ زندگی میکنند. در دنیای واقعی، هند نه یک قدرت بزرگ است و نه قدرتهای بزرگ در برخورد با قدرتهای ضعیفتر چندان اهل جوانمردیاند. امروز این امپریالیسم غربی نیست که هند را تهدید میکند، بلکه امپریالیسم چین است. اظهارنظر وزیر امور خارجهی هند، اس. جایشانکار، مبنی بر اینکه بریکس یک گروه ضدغربی نیست، اشارهای به همین واقعیت دارد.
مسائل عملیای را که هند در بریکس با آنها روبهروست در نظر بگیرید؛ برای مثال مسئلهی سلطهی دلار. بله، آمریکا از قدرت دلار بهعنوان ارز ذخیرهی جهانی سوءاستفاده میکند. اما تضعیف دلار آمریکا به هند کمکی نمیکند. در شرایط کنونی، حتی چین نیز خواهان چنین چیزی نخواهد بود. اما حتی اگر چین چنین چیزی بخواهد، آیا منافع هند از این طریق تأمین خواهد شد که پکن کنترل ارز جهانی را در دست بگیرد؛ چیزی که در صورت دلارزدایی رخ خواهد داد؟
همین استدلال را میتوان دربارهی بسیاری از مسائل دیگر نیز مطرح کرد. در هیچیک از آنها هند از قدرت گرفتن چین به قیمت تضعیف آمریکا و غرب سود نمیبرد. هند هرچه از آمریکا گلایه داشته باشد ــ که بهویژه در دوران ترامپ بیشک گلایههای بسیاری وجود دارد ــ تضعیف آمریکا در نهایت به تضعیف منافع هند منجر میشود، زیرا به چین کمک خواهد کرد. و کمک کردن به قدرت گرفتن چین به هر شکلی واقعاً اقدامی احمقانه است، بهخصوص اگر هند آگاهانه چنین کاری انجام دهد؛ درست مانند اینکه کسی برای لج کردن با دیگری، بینی خودش را ببرد. این وضعیت اکنون واقعاً به یک بازی با حاصلجمع صفر تبدیل شده است و هند دیگر این تجمل را ندارد که وانمود کند میتواند somehow هر دو طرف را علیه یکدیگر بازی دهد و در عین حال خود را در میانه نگه دارد.
👇
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
هدف واقعی هند باید بیاثر کردن بریکس باشد راجش راجاگوپالان نشست سران بریکس که هند این آخر هفته میز
👆
راهبرد خرابکاری برای هند
پس پرسش این است که هند، با توجه به اینکه عضو گروهی است که ــ هرچند هند وانمود میکند چنین نیست ــ آشکارا جهتگیری ضدغربی دارد و احتمالاً در بیشتر مسائل در کنار چین قرار خواهد گرفت، واقعاً چه کاری میتواند انجام دهد؟
برای بیشتر اعضای بریکس، منطق کاملاً ساده است: آنها احتمالاً از بازی دادن آمریکا در برابر چین در رقابت دوقطبیِ در حال شکلگیری سود خواهند برد. کشورهای آفریقایی، آمریکای جنوبی و خاورمیانه نیز بعید است چینِ دوردست را تهدیدی برای خود ببینند. اما هند و دیگر کشورهایی که در پیرامون چین قرار دارند، از چنین تجملی برخوردار نیستند.
بنابراین هدف هند در بریکس باید روشن باشد: اطمینان حاصل کند که این گروه چیزی بیش از یک محفل بیفایده برای گفتوگو نباشد؛ محفلی که در درون خود دچار اختلاف است و نمیتواند به ابزاری کارآمد برای جاهطلبیهای چین بهعنوان یک قدرت بزرگ تبدیل شود. میتوان انتظار داشت چین تلاش کند بریکس را دقیقاً به چنین ابزاری تبدیل کند، با این تفاوت که ابزاری کارآمد باشد. اما قدرت چین به این معناست که در مقایسه با هند، موقعیت بهتری برای تحقق اهداف خود دربارهی این گروه دارد.
تنها مزیتی که هند دارد این است که ایجاد مانع آسانتر از ایجاد و ساختن است و دیپلماتهای هندی دههها در «نه» گفتن تجربه داشتهاند؛ عمدتاً در مخالفت با جاهطلبیهای غرب. اکنون هند میتواند همین روش را علیه چین به کار گیرد. احتمالاً پکن رقیب دشوارتری از غرب خواهد بود، زیرا صبر بسیار کمتری خواهد داشت و آمادگی بیشتری برای استفاده از قدرت اقتصادی و نظامی خود خواهد داشت. بااینحال، این نباید هدف هند را تغییر دهد؛ تنها مسیر رسیدن به آن را دشوارتر میکند.
گسترش بریکس ممکن است این کار را تا حدی آسانتر کند، هرچند خطراتی نیز به همراه دارد. دلیل راهبردی خوبی برای گسترش بریکس وجود دارد و آن، حرفهای سادهلوحانه دربارهی «نمایندهتر شدن» گروه نیست. منفعت واقعیای که هند میتواند امیدوار باشد از این گسترش به دست آورد، این است که بریکس با گسترش اعضایش انسجام و کارآمدی کمتری پیدا کند، زیرا این پیامد طبیعی گسترش چنین سازمانی است.
علاوه بر این، هند میتواند از اختلافاتی که بهطور طبیعی در پی پذیرش اعضای ناسازگار و اختلافبرانگیز پدید میآیند، بهره بگیرد. اختلافات آشکاری میان اعضای جدید مختلف از خاورمیانه وجود دارد ــ کشورهایی که همین حالا مشغول شلیک موشک به سوی یکدیگرند. هرچند نه به این شدت، اما میان دعوتشدگان از جنوبشرق آسیا نیز اختلافاتی وجود دارد که برخی از آنها ممکن است به عضویت بریکس درآیند. اگر اختلافات طبیعی ناشی از گسترش یک سازمان برای این منظور کافی نباشد، هند میتواند ــ و باید ــ فعالانه از این شکافها برای تضعیف هرگونه امکان تبدیل شدن بریکس به یک نهاد کارآمد استفاده کند.
خطر این است که هند در بریکسی حتی بزرگتر، بیش از پیش منزوی شود. جلوگیری از این وضعیت باید با به رسمیت شناختن هدف واقعی هند در بریکس آغاز شود: بیاثر کردن آن.
راجش راجاگوپالان استاد سیاست بینالملل در دانشگاه جواهر لعل نهرو در دهلینو است. او با حساب کاربری @RRajagopalanJNU در توییتر فعالیت میکند. دیدگاههای مطرحشده شخصی هستند.
مودي دارد از محبوبیت ایران به جهت مقابله با زورگویی های امریکا و اسراییل استفاده میکند.
اینگونه به اصطلاح "فرصت عکاسی ها"(photo ops) بسیار مورد علاقه ترامپ است. هزینه ای برای او ندارد ولی ظاهر دستاورد دارد مثال اعلا: ملاقات با کیمجونگاون رییس جمهور کره شمالی.
ایران در ازای دادن اینگونه امتیازها چه چیزی در مقابل دریافت کرده؟
فرهاد قنبری
استعمارِ ذهن
"غرب ضمیر ناخودآگاه ما را مستعمره خود کرده است"
آنتونیو گرامشی معتقد بود، هژمونی فقط با زور و سرکوب دوام نمیآورد؛ سلطه وقتی کامل میشود که قربانی، ارزشها و روایتهای سلطهگر را با آغوش باز بپذیرد.
در نیمقرن اخیر، یکی از مؤثرترین سلاحهای امپراتوری آمریکا نه ناوهای هواپیمابر بوده، نه بمبافکنها و نه حتی سیاستمدارانش، بلکه سلاحی ارزانتر و بسیار مؤثرتر به نام «صنعت فرهنگ» بوده که در رأس آن ماشین «هالیوود» ایستاده است.
هالیوود صرفاً صنعت سرگرمی نیست، کارخانه تولید رؤیا برای یک امپراتوری است. کارخانهای که سبک زندگی، ارزشها، قهرمانها و حتی تعریف خوب و بد را تولید میکند و به سراسر جهان میفروشد. هالیوود به سلطه، چهرهای جذاب میدهد و به سبک زندگی آمریکایی، عنوان «آزادی» میبخشد.
👈 قدرت نظامی میتواند سرزمین را اشغال کند، رسانه اما ذهن را هدف قرار میدهد. استعمار قدیم با سرباز و توپ و تفنگ میآمد اما استعمار جدید با ماهواره، خبرگزاری، شبکه اجتماعی و تصویر میآید و هدف دیگر فقط تصرف خاک نیست، بلکه تصرف ادراک انسان است.
👈 استعمار جدید به تو نمیگوید «بدبخت باش» بلکه کاری میکند که خودت تصویر یک بدبخت از خودت بسازی. به تو نمیگوید خانهات را ویران کن، اما کاری میکند که با دست خودت خانه و وطنات را به آتش کشیده و در عین حال توهم انجام کنش سیاسی رهاییبخش داشته باشی.
👈 این شکل جدید استعمار حتی لازم نیست مستقیماً به جنگ متوسل شود. کافی است مردم یک کشور را آنقدر به جان هم بیندازد که خودشان کشورشان را فرسوده و ویران کنند و در عین حال تصور کنند مشغول مبارزه برای آزادیاند.
امروز ممکن است هیچ مستشار آمریکایی یا اروپایی در خیابانهای ایران قدم نزند، اما وقتی بخشی از جامعه به جایی میرسد که از خود آمریکاییها متعصبتر نسبت به آمریکا میشود، باید فهمید با چه نوعی از استعمار روبهرو هستیم.
👈 استعماری که در آن فرد تحت سلطه، نهتنها از ارباب دفاع میکند، بلکه از او برای ارباب متعصبتر است. عیبهایش را نمیبیند، جنایتش را توجیه میکند و علیه منافع سرزمین خودش سینه سپر میکند.
این بدترین صورت استعمار است. وضعیتی که در آن استعمارگر تا ناخودآگاه تودههای جامعه هدف را تحت سلطه و انقیاد خود درآورده است.
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسن روحانی:
«به مردم بگوییم قرار ما این است با قدرتهای بزرگ بیست سال دیگر بجنگیم. اگر مردم قبول کردند برویم ادامه بدهیم.
اما اگر مردم نپذیرفتند و راه دیگری نشان دادند نمیخواهیم بپذیریم؟»
- ما در کشوری زندگی میکتیم که دوبار غافلگیرانه و در میان مذاکرات به آن حمله شد و در هر دو مورد دانشمندان و رهبران و چند لایه ابتدایی فرماندهان نظامی کشور به شهادت رسید. در هر دو مورد هم علارغم تلفات جانی و مالی فراوان با اولین پیشنهاد آتشبس از سوی دشمن، آن را پذیرفتیم.
- حسن روحانی و جواد ظریف و حسین مرعشی و انبوهی از پادوهای رسانهای این جماعت در کشوری زندگی میکنند که حاکمانش در کاخهای آنچنانی نشسته و همیشه دنبال جنگ هستند. حاکمان کشور این جماعت نه هزینهای در جنگ میدهند و نه هیچ آسیبی از جنگ میبینند. حاکمان کشور آنها نه به رای و نظر و زندگی و معاش مردم اهمیت میدهند و نه ارزشی برای جان آدمها قائلاند. حاکمان کشور آنها مشتی شر خر و ظالم هستند و نانشان در جنگ است و هدفی جز جنگافروزی بیشتر ندارند.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
حسن روحانی: «به مردم بگوییم قرار ما این است با قدرتهای بزرگ بیست سال دیگر بجنگیم. اگر مردم قبول کرد
به خاطر این مسائل است که میگوییم، جمهوریخواهی و دموکراسیخواهی در ایران بیش از هر کسی از سوی اسرائیل و سایر دشمنان ایران حمایت میشود و هدف نهایی آن نابودی ایران است.
فقط تصور کنید در سال ۵۸ مردم به جای جمهوری اسلامی به جمهوری دموکراتیک رای میدانند و رئیسجمهور در ایران همه کاره میشد
حال تصور کنید که بنیصدر و احمدینژاد و روحانی و پزشکیان برای هشت سال قدرت اول و همهکاره تصمیمگیری کشور میشدند و برای امنیت و قدرت نظامی و همه چیز کشور تصمیم میگرفتند.
آیا امروز چیزی به نام ایران باقی مانده بود یا هر گوشه دست مافیایی بود و وضعیتی بدتر از افغانستان و سوریه را تجربه میکردیم و همه امروز بیل به دوش در عربستان یا سایر پادشاهیهای منطقه دنبال عملگی و فعلگی میگشتیم؟