مودي دارد از محبوبیت ایران به جهت مقابله با زورگویی های امریکا و اسراییل استفاده میکند.
اینگونه به اصطلاح "فرصت عکاسی ها"(photo ops) بسیار مورد علاقه ترامپ است. هزینه ای برای او ندارد ولی ظاهر دستاورد دارد مثال اعلا: ملاقات با کیمجونگاون رییس جمهور کره شمالی.
ایران در ازای دادن اینگونه امتیازها چه چیزی در مقابل دریافت کرده؟
فرهاد قنبری
استعمارِ ذهن
"غرب ضمیر ناخودآگاه ما را مستعمره خود کرده است"
آنتونیو گرامشی معتقد بود، هژمونی فقط با زور و سرکوب دوام نمیآورد؛ سلطه وقتی کامل میشود که قربانی، ارزشها و روایتهای سلطهگر را با آغوش باز بپذیرد.
در نیمقرن اخیر، یکی از مؤثرترین سلاحهای امپراتوری آمریکا نه ناوهای هواپیمابر بوده، نه بمبافکنها و نه حتی سیاستمدارانش، بلکه سلاحی ارزانتر و بسیار مؤثرتر به نام «صنعت فرهنگ» بوده که در رأس آن ماشین «هالیوود» ایستاده است.
هالیوود صرفاً صنعت سرگرمی نیست، کارخانه تولید رؤیا برای یک امپراتوری است. کارخانهای که سبک زندگی، ارزشها، قهرمانها و حتی تعریف خوب و بد را تولید میکند و به سراسر جهان میفروشد. هالیوود به سلطه، چهرهای جذاب میدهد و به سبک زندگی آمریکایی، عنوان «آزادی» میبخشد.
👈 قدرت نظامی میتواند سرزمین را اشغال کند، رسانه اما ذهن را هدف قرار میدهد. استعمار قدیم با سرباز و توپ و تفنگ میآمد اما استعمار جدید با ماهواره، خبرگزاری، شبکه اجتماعی و تصویر میآید و هدف دیگر فقط تصرف خاک نیست، بلکه تصرف ادراک انسان است.
👈 استعمار جدید به تو نمیگوید «بدبخت باش» بلکه کاری میکند که خودت تصویر یک بدبخت از خودت بسازی. به تو نمیگوید خانهات را ویران کن، اما کاری میکند که با دست خودت خانه و وطنات را به آتش کشیده و در عین حال توهم انجام کنش سیاسی رهاییبخش داشته باشی.
👈 این شکل جدید استعمار حتی لازم نیست مستقیماً به جنگ متوسل شود. کافی است مردم یک کشور را آنقدر به جان هم بیندازد که خودشان کشورشان را فرسوده و ویران کنند و در عین حال تصور کنند مشغول مبارزه برای آزادیاند.
امروز ممکن است هیچ مستشار آمریکایی یا اروپایی در خیابانهای ایران قدم نزند، اما وقتی بخشی از جامعه به جایی میرسد که از خود آمریکاییها متعصبتر نسبت به آمریکا میشود، باید فهمید با چه نوعی از استعمار روبهرو هستیم.
👈 استعماری که در آن فرد تحت سلطه، نهتنها از ارباب دفاع میکند، بلکه از او برای ارباب متعصبتر است. عیبهایش را نمیبیند، جنایتش را توجیه میکند و علیه منافع سرزمین خودش سینه سپر میکند.
این بدترین صورت استعمار است. وضعیتی که در آن استعمارگر تا ناخودآگاه تودههای جامعه هدف را تحت سلطه و انقیاد خود درآورده است.
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسن روحانی:
«به مردم بگوییم قرار ما این است با قدرتهای بزرگ بیست سال دیگر بجنگیم. اگر مردم قبول کردند برویم ادامه بدهیم.
اما اگر مردم نپذیرفتند و راه دیگری نشان دادند نمیخواهیم بپذیریم؟»
- ما در کشوری زندگی میکتیم که دوبار غافلگیرانه و در میان مذاکرات به آن حمله شد و در هر دو مورد دانشمندان و رهبران و چند لایه ابتدایی فرماندهان نظامی کشور به شهادت رسید. در هر دو مورد هم علارغم تلفات جانی و مالی فراوان با اولین پیشنهاد آتشبس از سوی دشمن، آن را پذیرفتیم.
- حسن روحانی و جواد ظریف و حسین مرعشی و انبوهی از پادوهای رسانهای این جماعت در کشوری زندگی میکنند که حاکمانش در کاخهای آنچنانی نشسته و همیشه دنبال جنگ هستند. حاکمان کشور این جماعت نه هزینهای در جنگ میدهند و نه هیچ آسیبی از جنگ میبینند. حاکمان کشور آنها نه به رای و نظر و زندگی و معاش مردم اهمیت میدهند و نه ارزشی برای جان آدمها قائلاند. حاکمان کشور آنها مشتی شر خر و ظالم هستند و نانشان در جنگ است و هدفی جز جنگافروزی بیشتر ندارند.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
حسن روحانی: «به مردم بگوییم قرار ما این است با قدرتهای بزرگ بیست سال دیگر بجنگیم. اگر مردم قبول کرد
به خاطر این مسائل است که میگوییم، جمهوریخواهی و دموکراسیخواهی در ایران بیش از هر کسی از سوی اسرائیل و سایر دشمنان ایران حمایت میشود و هدف نهایی آن نابودی ایران است.
فقط تصور کنید در سال ۵۸ مردم به جای جمهوری اسلامی به جمهوری دموکراتیک رای میدانند و رئیسجمهور در ایران همه کاره میشد
حال تصور کنید که بنیصدر و احمدینژاد و روحانی و پزشکیان برای هشت سال قدرت اول و همهکاره تصمیمگیری کشور میشدند و برای امنیت و قدرت نظامی و همه چیز کشور تصمیم میگرفتند.
آیا امروز چیزی به نام ایران باقی مانده بود یا هر گوشه دست مافیایی بود و وضعیتی بدتر از افغانستان و سوریه را تجربه میکردیم و همه امروز بیل به دوش در عربستان یا سایر پادشاهیهای منطقه دنبال عملگی و فعلگی میگشتیم؟
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
به خاطر این مسائل است که میگوییم، جمهوریخواهی و دموکراسیخواهی در ایران بیش از هر کسی از سوی اسرائ
در ایران، استبدادی از جنس عربستان نه پاسخگوست و نه میتواند تأمینکننده منافع بلندمدت کشور باشد. دموکراسی هم اگر بر اساس الگوی رایج غربی پیاده شود، نه پاسخگو خواهد بود و نه برای کشور مفید است.
مسئله اصلی ایران، انتخاب میان «استبداد» و «دموکراسی غربی» نیست، بلکه یافتن یک الگوی حکمرانی متناسب با تاریخ، فرهنگ، ساختار اجتماعی، موقعیت ژئوپلیتیک و الزامات امنیتی کشور است.
از این منظر در ایران اگر قرار بر جمهوری باشد، بهترین مدل همین جمهوری اسلامی است (که با وجود نهادها و سازوکارهای مدیریتی انتخابی) تصمیمگیری نهایی در حوزه سیاستهای کلان، امنیت ملی و قدرت دفاعی در اختیار رهبری است. (در ایران حتی اگر کسی هم از پادشاهی دفاع میکند باید از یک پادشاهی ملیِ مشروطه که در آن ـ ضمن وجود نهادهای انتخابی و سازوکارهای قانونی- تصمیمگیری نهایی در حوزههای سیاستگذاری کلان، امنیت ملی و قدرت نظامی در اختیار پادشاه قرار میگیرد، دفاع کند، نه از این دلقک وابسته به اسرائیل که مدیریت مسائل زناشویی خود را هم برونسپاری کرده است)
نگاهی به تجربه قدرتهای بزرگ شرقی نیز نشان میدهد که موفقیت اقتصادی و ژئوپلیتیک به معنای پذیرش کامل الگوی سیاسی غرب نیست. چین و روسیه هر دو در مسیر خود، الگوهایی متناسب با شرایط تاریخی و ساختارهای داخلیشان ایجاد کردهاند. الگوهایی که نه در چارچوب دموکراسی لیبرال غربی قرار میگیرند و نه با مفهوم استبداد کلاسیک قابل توضیحاند. این کشورها توانستهاند بر مبنای همین الگوهای بومی، سیاستهای بلندمدت اقتصادی، صنعتی و دفاعی خود را دنبال کنند.
در مقابل، هند مسیر متفاوتی را برگزید و نظامی شبیه به الگوی دموکراسی پارلمانی غربی را توسعه داد. (هند و چین، هر دو، تجربه استعمار غرب را پشت سر گذاشتند و هند در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، از بسیاری جهات، شرایط مناسبتری نسبت به چین داشت. بااینحال، مقایسه جایگاه امروز این دو کشور، نشان میدهد که کدام الگو موفق بوده است)
بنابراین، بحث بر سر نفی یا دفاع مطلق از یک نظام سیاسی خاص نیست بلکه بر سر این است که هر کشور باید بتواند متناسب با مختصات تاریخی، فرهنگی و ژئوپلیتیک خود، الگوی حکمرانی مناسب خویش را پیدا کند.
⏬
وزیر بهداشت فرانسه: موج گرمای تابستانی در فرانسه ۷ هزار نفر را کشت.
👈 اگر فرانسه هم فرهنگ سیاسی و رسانهای مشابه ایران داشت، امروز باید این تیترها را میدیدیم:
- قرن بیستویکم. صدها فرانسوی از گرما میمیرند! بختت فرانسوی!
ـ دیگر چه باید بشود تا مردم بیغیرت فرانسه به خیابان بریزند؟
- موشکهای پوتین را ول کنید، ما اینجا هر روز کشته میشویم!
- فردا مقابل مجلس، «اوکراین را رها کن، فکری به حال ما کن»
- بعد این یکنفر جرات دارد ما را از حمله پوتین بترساند. ما اینجا هر روز در حال جنگ هستیم.
- به این فکر کنید. با پول جنگ در اوکراین، چند میلیون کولر برای مردم میشد، خرید؟
- پایگاههای فرانسه در آفریقا و خاورمیانه، مردم فرانسه سهمشان از این پول چیست؟
- فرانسه؟ نه. «جمهوری اشغالی مکرون»، اینها فرانسوی نیستند!
- کولر برای مردم نداریم، بودجه برای جنگ داریم!
- فرانسه میسوزد، پاریس نگران کیف است!
- مردم گرما میکشند، دولت موشک میشمارد!
- کولر لوکس است، جنگ ضرورت ملی!
- مالیات فرانسوی، آسایش اوکراینی!
- جیب فرانسوی، خرج جنگ خارجی!
ـ جنوب فرانسه؟ همه فرانسه قربانی شرق اوکراین!
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سعید لیلاز:
"به نظر من، جنگ چهلروزه در ادامهٔ همان اتفاقاتی رخ داد که امروزه ایرانیان آن را با عنوان «تراستیها» میشناسند. به بیان دیگر، عامل اصلی این جنگ تا حد زیادی همین افراد بودهاند.
من به نقل از یکی از مقامات رسمی نظام جمهوری اسلامی، که نامش را نمیتوانم ذکر کنم، میگویم که ورودی منابع نفتی کشور ماهانه بین ۲٫۷ تا ۳ میلیارد دلار بوده است. از مهر و آبان به بعد، این رقم ناگهان به ۱۵۰ میلیون دلار در ماه کاهش یافت"
پ.ن:
👈 دولت میگوید علت این کاهش درآمد کشور در پاییز سال گذشته، فعال شدن «مکانیسم ماشه» توسط اروپا بود که امکان فروش نفت را از ایران سلب کرده و دولت را مجبور به جراحی اقتصادی کرد.
👈 منتقدان دولت میگویند که اسنببک تاثیر چندانی در فروش نفت ایران نداشت و تراستیها بودند که به بهانه اسنپبک از بازگشت پول نفت به کشور جلوگیری کرده و زمینه حوادث دی ماه را فراهم کردند.
- در هر دو صورت وظیفه قوه قضاییه است که ورود کرده و به صورت شفاف واقعیتها را به جامعه بیان کند. اینکه تراستیها چه کسانی هستند، چه نقشی در اقتصاد ایران دارند و چه میزان در بحران ارزی کشور در پاییز سال گذشته نقش داشتند.
هدایت شده از حکمران
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
افشاگری لیلاز از نقش مهم تراستیها در ایجاد حوادث تلخ دیماه
من به نقل از یکی از مقامات رسمی نظام جمهوری اسلامی، که نامش را نمیتوانم ذکر کنم، میگویم که ورودی منابع نفتی کشور ماهانه بین ۲٫۷ تا ۳ میلیارد دلار بوده است. از مهر و آبان به بعد، این رقم ناگهان به ۱۵۰ میلیون دلار در ماه کاهش یافت.
اگر همین داده را به هر ماشین یا رایانه بدهید، نتیجه روشن است: انفجار. ناآرامیها و شورشهای دیماه ۱۴۰۴ نیز دقیقاً بر همین اساس شکل گرفت.
تمام شواهد نشان میدهد که رویکرد الان تراستیها و عوامل اطلاعاتی دشمن هم، مجدداً ایجاد آشوب در ایران و بیثباتی اجتماعی و اقتصادی، و در کنارش استفاده از ابزار نظامی است.
📺 youtu.be/7FOEA4MLR8A
🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد
@HokmranOnline
هدایت شده از حکمران
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
افشاگری سعید لیلاز : یک ماه قبل از جنگ به مسئولین نظام گفتهاند اگر کنترل نفتتان را به ما بدهید کاریتان نداریم!
youtu.be/7FOEA4MLR8A
🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد
@HokmranOnline
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
احتمالاً این گزارهها را بارها و بارها شنیدهاید:
«رضاشاه چه جامعهای را از قاجار تحویل گرفت؟»
«اگر رضاشاه نبود، ایران الان افغانستان بود»
«اگر رضاشاه نبود، مردم هنوز با الاغ تردد میکردند»
این روایت، برای بخشهایی از جامعه که تاریخ را با چند استاتوس و پست در فضای مجازی و چند مستند و کلیپ از شبکههایی چون «من و تو» و «ایران اینترنشنال» شناختهاند، روایتی جذاب و باورپذیر است.
اما این نگاه، پیش از آنکه ستایش رضاشاه باشد، توهین به ایران است.
.
این طیف یک واقعیت ساده را نادیده میگیرد و آن اینکه امروز حتی در فقیرترین و عقبماندهترین کشورهای جهان نیز جاده، آسفالت، راهآهن و ابزارهای مدرن زندگی وجود دارد و مردم با الاغ تردد نمیکنند.
بخش بزرگی از فناوریها و مظاهر مدرنیزاسیون محصول تحول صنعتی جهان در قرن بیستم و بخشی از روند گسترش فناوری و صادرات کالاهای صنعتی کشورهای توسعهیافته به جهان سوم بود. اینکه این ابزارها در ایران نیز توسعه یافتند، یک واقعیت تاریخی است اما تبدیل همه آنها به «دستاورد تمدنی رضاشاه»، چیزی جز شعبده نیست که از آستین این جماعت بیرون میآید.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
احتمالاً این گزارهها را بارها و بارها شنیدهاید: «رضاشاه چه جامعهای را از قاجار تحویل گرفت؟» «اگر
زمانی که امانالله خان در افغانستان به قدرت رسید، یعنی در ۱۲۹۸ شمسی، و پروژه مدرنیزاسیون را در این کشور آغاز کرد، ایران از لحاظ زیرساخت علمی و تلاشهای انجامشده برای نوسازی، بهمراتب از افغانستان جلوتر بود. بنابراین جامعهای که رضاشاه تحویل گرفت، به هیچوجه شبیه جامعه افغانستان در آن زمان نبود.
با این حال، و با وجود اینکه افغانستان عصر قاجار بهمراتب عقبماندهتر از ایران بود، نوسازی در افغانستانِ عصر رضاشاه در برخی حوزهها حتی سریعتر از ایران پیش رفت. برای مثال، در ۱۳۱۱ دانشکده پزشکی کابل افتتاح شد، در حالی که دانشکده پزشکی دانشگاه تهران در ۱۳۱۳ تأسیس شد. همچنین مدارس نوین دخترانه کابل از ۱۳۰۰ فعالیت خود را آغاز کردند.
نکته دیگر اینکه رضاشاه در شرایطی به قدرت رسید که دستکم نیم قرن بود ایرانیان برای حاکمیت قانون، اصلاح و توسعه کشور تلاش میکردند. او نیم قرن پس از قتل امیرکبیر به قدرت رسید. نیم قرنی که ایران دستوپا میزد تا مسیر نوسازی آغازشده با امیرکبیر را احیا کند.
علاوه بر آن ضاشاه بر گُرده میراث عظیم مشروطه سوار شد. اگر در دوره او اصلاحات و نوسازیهایی صورت گرفت، نمیتوان آن را به اراده و نبوغ یک فرد نسبت داد، این اصلاحات محصول مبارزات تاریخی جامعه ایران و همچنین جبر زمانه و موج مدرنیزاسیون جهانی بود.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
زمانی که امانالله خان در افغانستان به قدرت رسید، یعنی در ۱۲۹۸ شمسی، و پروژه مدرنیزاسیون را در این ک
اسطورهسازی از رضاشاه
تاریخ را نمیشود از وسط خواند و از یک خاندان یا پادشاه، قهرمان و اسطوره و «ناجی ایران» ساخت. این روایت به ابتذال کشیدن تاریخ و علم است.
هیچ کشوری در هیچ برههای از تاریخ بشر با ظهور ناگهانی یک نفر از تاریکی به روشنایی نرفته است و طبیعتا ایران هم از این امر مستثنی نیست.
اگر ایران در دوره رضاشاه وارد مرحلهای از نوسازی شد، پشت سرش چند دهه مبارزه فکری، فرهنگی و سیاسی قرار داشت.
پیش از رضاشاه، میرزا حسن رشدیه برای مدرسه نوین جنگیده بود. دهخدا، ملکالشعرای بهار، طالبوف، ادیبالممالک و دهها روشنفکر و روزنامهنگار دیگر، برای قانون، آزادی، وطن، آموزش و حقوق انسان قلم زده بودند.
«حبلالمتین»، «قانون»، «اختر» و «پرورش» پیش از آنکه رضاشاه به قدرت برسد، پنجرههای ذهن بخشی از ایرانی را به روی جهان جدید باز کرده بودند.
مشروطه بستر را ساخته و جامعه را برای تغییر آماده کرده بود. رضاشاه بخشی از این روند تاریخی بود. (و متاسفانه در سایه این نوسازیها، بزرگترین خیانت را که همان بازگشت مشروطه به استبداد بود را هم به ثبت رساند)
حال امروز، سلطنتطلبان چنان تاریخ را روایت میکنند که گویی رضاشاه یک روز از آسمان فرود آمد، ایرانیان را از الاغ و قاطر پیاده کرد، راهآهن و دانشگاه ساخت و ملت را از غار جهل بیرون کشید!.
این اسمش تاریخنگاری نیست. این اسطورهسازی است. این به سخره گرفتن تاریخ است.
راهآهن، دانشگاه، ارتش مدرن، کارخانه و آسفالت، مظاهر یک تحول جهانی بودند، نه معجزهای که فقط در ذهن رضاشاه به ودیعه گذاشته شده باشد.
رضاشاه را اگر میخواهید ستایش کنید، ستایش کنید، اما دههها تلاش ایرانیان برای نوسازی و اصلاح را حذف نکنید. جنبش تنباکو را حدف نکنید. امیرکبیر را حذف نکنید. انقلاب مشروطه را حذف نکنید.
چون بدون این روایتها و بدون مشروطه، روایت «رضاشاهِ ناجی» چیزی جز مبتذلسازی تاریخ نیست.