معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
حسن روحانی: «به مردم بگوییم قرار ما این است با قدرتهای بزرگ بیست سال دیگر بجنگیم. اگر مردم قبول کرد
به خاطر این مسائل است که میگوییم، جمهوریخواهی و دموکراسیخواهی در ایران بیش از هر کسی از سوی اسرائیل و سایر دشمنان ایران حمایت میشود و هدف نهایی آن نابودی ایران است.
فقط تصور کنید در سال ۵۸ مردم به جای جمهوری اسلامی به جمهوری دموکراتیک رای میدانند و رئیسجمهور در ایران همه کاره میشد
حال تصور کنید که بنیصدر و احمدینژاد و روحانی و پزشکیان برای هشت سال قدرت اول و همهکاره تصمیمگیری کشور میشدند و برای امنیت و قدرت نظامی و همه چیز کشور تصمیم میگرفتند.
آیا امروز چیزی به نام ایران باقی مانده بود یا هر گوشه دست مافیایی بود و وضعیتی بدتر از افغانستان و سوریه را تجربه میکردیم و همه امروز بیل به دوش در عربستان یا سایر پادشاهیهای منطقه دنبال عملگی و فعلگی میگشتیم؟
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
به خاطر این مسائل است که میگوییم، جمهوریخواهی و دموکراسیخواهی در ایران بیش از هر کسی از سوی اسرائ
در ایران، استبدادی از جنس عربستان نه پاسخگوست و نه میتواند تأمینکننده منافع بلندمدت کشور باشد. دموکراسی هم اگر بر اساس الگوی رایج غربی پیاده شود، نه پاسخگو خواهد بود و نه برای کشور مفید است.
مسئله اصلی ایران، انتخاب میان «استبداد» و «دموکراسی غربی» نیست، بلکه یافتن یک الگوی حکمرانی متناسب با تاریخ، فرهنگ، ساختار اجتماعی، موقعیت ژئوپلیتیک و الزامات امنیتی کشور است.
از این منظر در ایران اگر قرار بر جمهوری باشد، بهترین مدل همین جمهوری اسلامی است (که با وجود نهادها و سازوکارهای مدیریتی انتخابی) تصمیمگیری نهایی در حوزه سیاستهای کلان، امنیت ملی و قدرت دفاعی در اختیار رهبری است. (در ایران حتی اگر کسی هم از پادشاهی دفاع میکند باید از یک پادشاهی ملیِ مشروطه که در آن ـ ضمن وجود نهادهای انتخابی و سازوکارهای قانونی- تصمیمگیری نهایی در حوزههای سیاستگذاری کلان، امنیت ملی و قدرت نظامی در اختیار پادشاه قرار میگیرد، دفاع کند، نه از این دلقک وابسته به اسرائیل که مدیریت مسائل زناشویی خود را هم برونسپاری کرده است)
نگاهی به تجربه قدرتهای بزرگ شرقی نیز نشان میدهد که موفقیت اقتصادی و ژئوپلیتیک به معنای پذیرش کامل الگوی سیاسی غرب نیست. چین و روسیه هر دو در مسیر خود، الگوهایی متناسب با شرایط تاریخی و ساختارهای داخلیشان ایجاد کردهاند. الگوهایی که نه در چارچوب دموکراسی لیبرال غربی قرار میگیرند و نه با مفهوم استبداد کلاسیک قابل توضیحاند. این کشورها توانستهاند بر مبنای همین الگوهای بومی، سیاستهای بلندمدت اقتصادی، صنعتی و دفاعی خود را دنبال کنند.
در مقابل، هند مسیر متفاوتی را برگزید و نظامی شبیه به الگوی دموکراسی پارلمانی غربی را توسعه داد. (هند و چین، هر دو، تجربه استعمار غرب را پشت سر گذاشتند و هند در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، از بسیاری جهات، شرایط مناسبتری نسبت به چین داشت. بااینحال، مقایسه جایگاه امروز این دو کشور، نشان میدهد که کدام الگو موفق بوده است)
بنابراین، بحث بر سر نفی یا دفاع مطلق از یک نظام سیاسی خاص نیست بلکه بر سر این است که هر کشور باید بتواند متناسب با مختصات تاریخی، فرهنگی و ژئوپلیتیک خود، الگوی حکمرانی مناسب خویش را پیدا کند.
⏬
وزیر بهداشت فرانسه: موج گرمای تابستانی در فرانسه ۷ هزار نفر را کشت.
👈 اگر فرانسه هم فرهنگ سیاسی و رسانهای مشابه ایران داشت، امروز باید این تیترها را میدیدیم:
- قرن بیستویکم. صدها فرانسوی از گرما میمیرند! بختت فرانسوی!
ـ دیگر چه باید بشود تا مردم بیغیرت فرانسه به خیابان بریزند؟
- موشکهای پوتین را ول کنید، ما اینجا هر روز کشته میشویم!
- فردا مقابل مجلس، «اوکراین را رها کن، فکری به حال ما کن»
- بعد این یکنفر جرات دارد ما را از حمله پوتین بترساند. ما اینجا هر روز در حال جنگ هستیم.
- به این فکر کنید. با پول جنگ در اوکراین، چند میلیون کولر برای مردم میشد، خرید؟
- پایگاههای فرانسه در آفریقا و خاورمیانه، مردم فرانسه سهمشان از این پول چیست؟
- فرانسه؟ نه. «جمهوری اشغالی مکرون»، اینها فرانسوی نیستند!
- کولر برای مردم نداریم، بودجه برای جنگ داریم!
- فرانسه میسوزد، پاریس نگران کیف است!
- مردم گرما میکشند، دولت موشک میشمارد!
- کولر لوکس است، جنگ ضرورت ملی!
- مالیات فرانسوی، آسایش اوکراینی!
- جیب فرانسوی، خرج جنگ خارجی!
ـ جنوب فرانسه؟ همه فرانسه قربانی شرق اوکراین!
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سعید لیلاز:
"به نظر من، جنگ چهلروزه در ادامهٔ همان اتفاقاتی رخ داد که امروزه ایرانیان آن را با عنوان «تراستیها» میشناسند. به بیان دیگر، عامل اصلی این جنگ تا حد زیادی همین افراد بودهاند.
من به نقل از یکی از مقامات رسمی نظام جمهوری اسلامی، که نامش را نمیتوانم ذکر کنم، میگویم که ورودی منابع نفتی کشور ماهانه بین ۲٫۷ تا ۳ میلیارد دلار بوده است. از مهر و آبان به بعد، این رقم ناگهان به ۱۵۰ میلیون دلار در ماه کاهش یافت"
پ.ن:
👈 دولت میگوید علت این کاهش درآمد کشور در پاییز سال گذشته، فعال شدن «مکانیسم ماشه» توسط اروپا بود که امکان فروش نفت را از ایران سلب کرده و دولت را مجبور به جراحی اقتصادی کرد.
👈 منتقدان دولت میگویند که اسنببک تاثیر چندانی در فروش نفت ایران نداشت و تراستیها بودند که به بهانه اسنپبک از بازگشت پول نفت به کشور جلوگیری کرده و زمینه حوادث دی ماه را فراهم کردند.
- در هر دو صورت وظیفه قوه قضاییه است که ورود کرده و به صورت شفاف واقعیتها را به جامعه بیان کند. اینکه تراستیها چه کسانی هستند، چه نقشی در اقتصاد ایران دارند و چه میزان در بحران ارزی کشور در پاییز سال گذشته نقش داشتند.
هدایت شده از حکمران
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
افشاگری لیلاز از نقش مهم تراستیها در ایجاد حوادث تلخ دیماه
من به نقل از یکی از مقامات رسمی نظام جمهوری اسلامی، که نامش را نمیتوانم ذکر کنم، میگویم که ورودی منابع نفتی کشور ماهانه بین ۲٫۷ تا ۳ میلیارد دلار بوده است. از مهر و آبان به بعد، این رقم ناگهان به ۱۵۰ میلیون دلار در ماه کاهش یافت.
اگر همین داده را به هر ماشین یا رایانه بدهید، نتیجه روشن است: انفجار. ناآرامیها و شورشهای دیماه ۱۴۰۴ نیز دقیقاً بر همین اساس شکل گرفت.
تمام شواهد نشان میدهد که رویکرد الان تراستیها و عوامل اطلاعاتی دشمن هم، مجدداً ایجاد آشوب در ایران و بیثباتی اجتماعی و اقتصادی، و در کنارش استفاده از ابزار نظامی است.
📺 youtu.be/7FOEA4MLR8A
🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد
@HokmranOnline
هدایت شده از حکمران
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
افشاگری سعید لیلاز : یک ماه قبل از جنگ به مسئولین نظام گفتهاند اگر کنترل نفتتان را به ما بدهید کاریتان نداریم!
youtu.be/7FOEA4MLR8A
🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد
@HokmranOnline
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
احتمالاً این گزارهها را بارها و بارها شنیدهاید:
«رضاشاه چه جامعهای را از قاجار تحویل گرفت؟»
«اگر رضاشاه نبود، ایران الان افغانستان بود»
«اگر رضاشاه نبود، مردم هنوز با الاغ تردد میکردند»
این روایت، برای بخشهایی از جامعه که تاریخ را با چند استاتوس و پست در فضای مجازی و چند مستند و کلیپ از شبکههایی چون «من و تو» و «ایران اینترنشنال» شناختهاند، روایتی جذاب و باورپذیر است.
اما این نگاه، پیش از آنکه ستایش رضاشاه باشد، توهین به ایران است.
.
این طیف یک واقعیت ساده را نادیده میگیرد و آن اینکه امروز حتی در فقیرترین و عقبماندهترین کشورهای جهان نیز جاده، آسفالت، راهآهن و ابزارهای مدرن زندگی وجود دارد و مردم با الاغ تردد نمیکنند.
بخش بزرگی از فناوریها و مظاهر مدرنیزاسیون محصول تحول صنعتی جهان در قرن بیستم و بخشی از روند گسترش فناوری و صادرات کالاهای صنعتی کشورهای توسعهیافته به جهان سوم بود. اینکه این ابزارها در ایران نیز توسعه یافتند، یک واقعیت تاریخی است اما تبدیل همه آنها به «دستاورد تمدنی رضاشاه»، چیزی جز شعبده نیست که از آستین این جماعت بیرون میآید.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
احتمالاً این گزارهها را بارها و بارها شنیدهاید: «رضاشاه چه جامعهای را از قاجار تحویل گرفت؟» «اگر
زمانی که امانالله خان در افغانستان به قدرت رسید، یعنی در ۱۲۹۸ شمسی، و پروژه مدرنیزاسیون را در این کشور آغاز کرد، ایران از لحاظ زیرساخت علمی و تلاشهای انجامشده برای نوسازی، بهمراتب از افغانستان جلوتر بود. بنابراین جامعهای که رضاشاه تحویل گرفت، به هیچوجه شبیه جامعه افغانستان در آن زمان نبود.
با این حال، و با وجود اینکه افغانستان عصر قاجار بهمراتب عقبماندهتر از ایران بود، نوسازی در افغانستانِ عصر رضاشاه در برخی حوزهها حتی سریعتر از ایران پیش رفت. برای مثال، در ۱۳۱۱ دانشکده پزشکی کابل افتتاح شد، در حالی که دانشکده پزشکی دانشگاه تهران در ۱۳۱۳ تأسیس شد. همچنین مدارس نوین دخترانه کابل از ۱۳۰۰ فعالیت خود را آغاز کردند.
نکته دیگر اینکه رضاشاه در شرایطی به قدرت رسید که دستکم نیم قرن بود ایرانیان برای حاکمیت قانون، اصلاح و توسعه کشور تلاش میکردند. او نیم قرن پس از قتل امیرکبیر به قدرت رسید. نیم قرنی که ایران دستوپا میزد تا مسیر نوسازی آغازشده با امیرکبیر را احیا کند.
علاوه بر آن ضاشاه بر گُرده میراث عظیم مشروطه سوار شد. اگر در دوره او اصلاحات و نوسازیهایی صورت گرفت، نمیتوان آن را به اراده و نبوغ یک فرد نسبت داد، این اصلاحات محصول مبارزات تاریخی جامعه ایران و همچنین جبر زمانه و موج مدرنیزاسیون جهانی بود.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
زمانی که امانالله خان در افغانستان به قدرت رسید، یعنی در ۱۲۹۸ شمسی، و پروژه مدرنیزاسیون را در این ک
اسطورهسازی از رضاشاه
تاریخ را نمیشود از وسط خواند و از یک خاندان یا پادشاه، قهرمان و اسطوره و «ناجی ایران» ساخت. این روایت به ابتذال کشیدن تاریخ و علم است.
هیچ کشوری در هیچ برههای از تاریخ بشر با ظهور ناگهانی یک نفر از تاریکی به روشنایی نرفته است و طبیعتا ایران هم از این امر مستثنی نیست.
اگر ایران در دوره رضاشاه وارد مرحلهای از نوسازی شد، پشت سرش چند دهه مبارزه فکری، فرهنگی و سیاسی قرار داشت.
پیش از رضاشاه، میرزا حسن رشدیه برای مدرسه نوین جنگیده بود. دهخدا، ملکالشعرای بهار، طالبوف، ادیبالممالک و دهها روشنفکر و روزنامهنگار دیگر، برای قانون، آزادی، وطن، آموزش و حقوق انسان قلم زده بودند.
«حبلالمتین»، «قانون»، «اختر» و «پرورش» پیش از آنکه رضاشاه به قدرت برسد، پنجرههای ذهن بخشی از ایرانی را به روی جهان جدید باز کرده بودند.
مشروطه بستر را ساخته و جامعه را برای تغییر آماده کرده بود. رضاشاه بخشی از این روند تاریخی بود. (و متاسفانه در سایه این نوسازیها، بزرگترین خیانت را که همان بازگشت مشروطه به استبداد بود را هم به ثبت رساند)
حال امروز، سلطنتطلبان چنان تاریخ را روایت میکنند که گویی رضاشاه یک روز از آسمان فرود آمد، ایرانیان را از الاغ و قاطر پیاده کرد، راهآهن و دانشگاه ساخت و ملت را از غار جهل بیرون کشید!.
این اسمش تاریخنگاری نیست. این اسطورهسازی است. این به سخره گرفتن تاریخ است.
راهآهن، دانشگاه، ارتش مدرن، کارخانه و آسفالت، مظاهر یک تحول جهانی بودند، نه معجزهای که فقط در ذهن رضاشاه به ودیعه گذاشته شده باشد.
رضاشاه را اگر میخواهید ستایش کنید، ستایش کنید، اما دههها تلاش ایرانیان برای نوسازی و اصلاح را حذف نکنید. جنبش تنباکو را حدف نکنید. امیرکبیر را حذف نکنید. انقلاب مشروطه را حذف نکنید.
چون بدون این روایتها و بدون مشروطه، روایت «رضاشاهِ ناجی» چیزی جز مبتذلسازی تاریخ نیست.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
اسطورهسازی از رضاشاه تاریخ را نمیشود از وسط خواند و از یک خاندان یا پادشاه، قهرمان و اسطوره و «نا
اتفاقا اگر ایران امروز افغانستان نیست و شرایطی مانند افغانستان ندارد نه محصول عملکرد رضاشاه و پهلوی بلکه محصول ظهور امام خمینی در سپهر سیاسی ایران است.
چرا؟
به این دلایل👇👇
فرهاد قنبری
ایران بدون خمینی، افغانستان یا ژاپن؟
⏪ روایت غالب اپوزسیون و بخش بزرگی از ناراضیان از وضعیت امروز کشور این است که مسافران هواپیمای پاریس-تهران (۱۲ بهمن ۵۷) و به ویژه آیتالله خمینی عامل اصلی تمام مشکلات و مصائب نیم قرن اخیر ایران است. آنها معتقدند که ایران در مسیر تبدیل شدن به ژاپن خاورمیانه و کشوری قدرتمند در منطقه بود که دستان پلید انگلیس و آمریکا و شوروی و سایر قدرتهای جهانی از آستین درآمد و با کنار زدن محمدرضاشاه پهلوی زمینه تضعیف و سقوط ایران را فراهم کرد.
⏪ اما برای آنهایی که نگاه جدیتری به تاریخ دارند و برای آنهایی که تاریخ را با چند مستند دستکاری شده اشتباه نمیگیرند و برای آنهایی که فهمی از سوژگی کارگزاران انقلابی تاریخ دارند و برای آنهایی که در ایران سالهای منتهی به انقلاب مطالعه و تحقیقاتی توآمان با فکر و اندیشه و بدون تعصبات سیاسی دارند، به خوبی میدانند که انقلاب نه در ۲۲ بهمن ۵۷ و نه با ورود هواپیمای پاریس-تهران در ۱۲ بهمن ۵۷ بلکه در تابستان ۵۷ (اگر به زمان شروع اصلی این فرایند آن که قبل از ۲۸ مرداد سال ۳۲ است برنگردیم) به وقوع پیوسته بود و در آبان و آذر ۵۷ از نهاد سلطنت چیزی جز پوسته ظاهری باقی نمانده بود.
⏪ این تصور که اگر هواپیمای حامل آیتالله خمینی به ایران نمیآمد و یا اگر ارتش هواپیما هدف قرار داده یا محل اقامت ایشان در جماران را بمباران میکرد، انقلابی صورت نمیگرفت و سلطنت پهلوی به حکومت خود ادامه میداد ناشی از خیالبافی و توهم و نفهمیدن جامعه است. انقلاب ایران از ماهها پیش و از حادثه سینما رکس آبادان و به ویژه ۱۷ شهریور به وقوع پیوسته و بود و با آمدن یا نیامدن آیتالله خمینی تغییری در روند انقلاب ایجاد نمیشد.
⏪ در فضای انقلابی سال ۵۷ به غیر از گفتمان حکومت اسلامی که روحانیون سنتگرا به رهبری آیتالله خمینی نمایندگی آن را برعهده داشتند، سایر جریانات مهم چون فداییان خلق، حزب توده، جبهه ملی، ملی مذهبیهای نهضت آزادی و مجاهدین خلق هم نقش و حضور پررنگی داشتند. به فرض غیاب آیت الله خمینی از روند انقلاب احتمالا رهبری جریان اسلام سنتگرا به یکی دیگر روحانیون انقلابی (منتظری، بهشتی و..) میرسید و سایر جریانات با همان گفتمان و رهبری و تفکری که میشناسیم در جریان انقلاب حضور مییافتند.
⏪ با مطالعه دقیق و کمی تامل در خواستگاه فکری و رهبری و مهمتر از همه حمایت مردمی از جریانات اپوزسیون موجود در عرصه سیاسی بهمن ۵۷ سال بدون هیچ تعصبی به این نتیجه میرسیم که در نبود آیتالله خمینی، هیچکدام از گفتمانهای انقلابی آن سالها نه توان تبدیل شدن به گفتمان هژمونیک را داشت و نه توان و رشد فکری لازم برای ائتلاف و همکاری با سایر گفتمانها برای تشکیل حکومت را داشت و به احتمال بسیار کشور درگیر دوره طولانی از جنگهای خونین داخلی میشد.
⏪ در شرایط آن سالهای کشور این محبوبیت شبهاساطیری آیتالله خمینی بود که ایشان را در چنان جایگاه امام و پیشوای بیهمتایی معرفی کرد. در آن سالهای ملتهب شعار «روح منی خمینی» شعار بخش بزرگی از جامعه بود که با کوچکترین فرمان و اشاره خمینی جهانی را به هم ریخته و جان و مال خود را فدا میکردند. کاریزما و محبوبیت آیتالله خمینی بود که ایران را از دست جریان متحجر فدایی خلق (که حتی توان تحمل یکدیگر را نداشته و هر روز انشعاب زده و به روی هم اسلحه میکشیدند) که شب انقلاب شعار «همه ایران را سیاهکل میکنیم» سر میدادند، نجات داد، محبوبیت آیتالله خمینی بود که ایران را از دست حزب توده که نمایندگی شوروی در ایران را به عهده داشت نجات داد، محبوبیت خمینی بود که ایران را از دست جریان متحجر مجاهدین خلق و رجوی نجات داد، محبوبیت خمینی بود که کردستان و گنبد کاوس و.. را از دست تروریستهای تجزیهطلب نجات داد. (وگرنه کدام جوان به دستور رجوی یا کیانوری یا سنجابی و بازرگان و.. جان خود را کف دست گرفته و به جنگ در کردستان میرفت؟)، کاریزما و محبوبیت آیتالله خمینی بود که به عنوان اصلیترین نیروی مقاومت در هشت سال جنگ ایران و عراق به عنوان بزرگترین محرک به حرکت درآمده و مانع از سقوط خوزستان و سایر شهرهای ایران شد.
⏪ حوادث انقلاب را با دقت و تأمل بخوانیم به راحتی متوجه میشویم که نهضت آزادی و جبهه ملی (به عنوان نمایندگان دموکرات) در همان روزهای اول انقلاب توسط چریکها بلعیده میشدند و هیچکدام از رهبران روحانی انقلاب به جز آیت الله خمینی هم مطلقا چنین توانایی را نداشت. مطالعه بدون تعصب تاریخ معاصر ما یک نکته را به ما میگوید و آن اینکه اگر در سال ۱۹۷۹ میلادی ایران همان مسیری که افغانستان طی این مدت رفته است را نرفت یک عامل اصلی داشت و آن حضور شخصی به نام روحالله خمینی بود و به جرات میتوان ادعا کرد که رهبری و کاریزمای فوقالعاده ایشان اصلیترین عامل حفظ ایران در فاصله سالهای ۵۷ تا ۶۷ بود.
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با انقلاب سال ۵۷ موافق یا مخالف باشیم باید این واقعیت را ببینیم که ظهور آیتالله خمینی در حد یک معجزه برای جلوگیری از نابودی و افغانستانیزه شدن ایران (درست در همان سالی که روند فروپاشی افغانستان آغاز شد) در آن سال بود.
-سیاستهای فرهنگی حکومت ۵۴ ساله پهلوی جامعه ایران را به یک دوقطبی بسیار شدیدی دچار کرده بود. در یک سوی این قطب اکثریت مذهبی و سنتی جامعه ایران قرار داشت که به پهلوی به چشم کافر و ضددین نگاه میکرد و در سوی دیگر اقلیت شبهمدرن منتفعی قرار داشت که به سایرین به چشم تحقیر مینگریست.
این جامعه چه با امام خمینی و چه بدون ایشان مستعد و آماده انفجار و انقلاب بود و این رویداد به زودی به وقوع می پیوست.
حال در نبود آیتالله خمینی، ایران میماند و یک عراق آماده تهاجم و یک صدام کینهتوز.
ایران میماند و چریکهای مسلح و آدمخوارهای مجاهد و فدایی و...
ایران میماند و تجزیهطلبان خلق ترکمن و کرد و عرب و بلوچ.
ایران میماند و نزاع همیشگی گفتمانهایی که هیچکدام توان هژمونیک شدن نداشت.
و در نهایت ایران میماند و ترور روزانه و تسویههای فرقهای و جنگ داخلی و تانکهای عراق و حکومتهای مافیایی محلی و..