هدایت شده از سیاره رنج - یوسف عزیزی
🌍 مناظره یوسف عزیزی و فریدون مجلسی؛ جهان نظامیتر میشود؟
آمریکا، چین و روسیه در حال بازتعریف موازنه قدرت جهانیاند؛ اما ایران در این نظم جدید باید چه مسیری را انتخاب کند؟
در این مناظره، یوسف عزیزی و فریدون مجلسی دو نگاه متفاوت به آینده امنیت ایران را روبهروی یکدیگر قرار میدهند؛ از اقتصاد و توسعه تا موشک، بازدارندگی، آمریکا، اسرائیل و تغییر نظم جهانی.
آیا امنیت ایران بیش از هر چیز به قدرت اقتصادی و کاهش تنش نیاز دارد، یا بدون بازدارندگی نظامی، توسعه نیز آسیبپذیر خواهد بود؟
🎥 مناظره کامل:
🔴 یوتیوب:
https://youtu.be/fCFu1ENxBOY
📺 آپارات:
https://aparat.com/v/kxx284g
اگر بحث آینده ایران در نظم جدید جهانی برایتان مهم است، این مناظره را برای دیگران هم بفرستید.
#یوسف_عزیزی #فریدون_مجلسی #مناظره #ایران #نظم_جهانی
یوسف عزیزی را در پلتفرمهای زیر دنبال کنید:
یوتیوب | اینستاگرام | X (توییتر) | ایتا | بله | آپارات
هدایت شده از مطالعات یمن
🔴 وزنه محور مقاومت با تسلط بر بابالمندب سنگینتر شد
ایمان محمدی، مسئول میز یمن و آفریقا اسلامی در اندیشکده مرصاد و رئیس مؤسسه سیاق در مصاحبهای با خبرگزاری تسنیم با اشاره به تحولات اخیر در یمن و تسلط انصارالله بر تنگه بابالمندب، این تحول را عاملی برای افزایش وزن محور مقاومت در معادلات منطقهای دانست.
ایشان درباره راهبرد انصارالله در برابر عربستان نیز گفت که حملات این جنبش با هدف شکستن محاصرهای انجام شده که ریاض علیه یمن اعمال کرده است. به گفته او، قرار بود این محاصره با توافق آتشبس سال ۲۰۲۲ پایان یابد، اما با گذشت چهار سال همچنان ادامه داشته و در نتیجه انصارالله راهبرد «محاصره مقابل محاصره» را در پیش گرفتهاند.
♦️انصارالله؛ بازیگری قدرتمند در برابر اسرائیل
ایشان با اشاره به تسلط انصارالله بر بخش بزرگی از ساحل غربی یمن و بابالمندب گفت که این جنبش اگرچه ورود مستقیمی به بازار نفت نداشته و تنگه را بهطور کامل نبسته، اما ریسک انتقال نفت از مسیر دریای سرخ را افزایش داده است.
او همچنین انصارالله را یکی از بازیگران قدرتمند ضداسرائیلی دانست و گفت هرچه قدرت این جنبش افزایش یابد، چالش ایجادشده برای رژیم صهیونیستی نیز بیشتر خواهد شد. از نگاه او تحولات اخیر قدرت چانهزنی انصارالله در پرونده یمن را افزایش داده و باعث شده محور مقاومت در برابر محور #غربی_ عبری_عربی کارتهای بیشتری در اختیار داشته باشد.
♦️گام بعدی؛ یکپارچهسازی جغرافیای شمال یمن
ایشان معتقد است انصارالله احتمالاً در مرحله بعد بهسمت یکپارچهسازی جغرافیای تاریخی یمن شمالی حرکت خواهد کرد. به گفته او، بخشهایی از تعز، الجوف، مأرب و الحجه همچنان خارج از کنترل انصارالله است، اما بخش بزرگی از تعز در تحولات اخیر به کنترل این جنبش درآمده است.
محمدی معتقد است در صورت تحقق یکپارچگی جغرافیای تاریخی یمن شمالی، انصارالله بهعنوان بازیگر اصلی و تنها بازیگر بخش شمالی در پرونده سیاسی یمن مطرح خواهد شد و پس از آن، مسئله اصلی به بازیگران جنوب بازمیگردد.
او در همین زمینه بر اهمیت ساختار قبیلهای یمن تأکید کرد و گفت هر بازیگری که بخواهد در مناطق مختلف این کشور وارد تعامل شود، ناگزیر از مذاکره با شیوخ قبایل است. به باور او انصارالله احتمالاً بهسمت توافق با شیوخ قبایل جنوب حرکت خواهد کرد تا جنوب را بدون تنش با خود همراه کند؛ همانگونه که در شمال، در مواردی با عقبنشینی نیروهای وابسته به عربستان، مناطق بدون درگیری گسترده در اختیار صنعا قرار گرفتند.
♦️چندپارگی نیروهای وابسته به عربستان
ایشان یکی از نقاط ضعف نیروهای تحت حمایت عربستان را چندپارگی آنها دانست. به گفته او این نیروها شامل سلفیها، العمالقه، الدرع الوطنی و نیروهای قبایلی وابسته به ریاض هستند و برخلاف نیروهای تحت کنترل انصارالله ساختار یکپارچهای ندارند.
او معتقد است نیروهایی که برای حمایت از یکدیگر به مناطق مختلف اعزام میشوند، الزاماً تعلقی به آن مناطق ندارند و همین چندپارگی میتواند روند فروپاشی آنها را آسانتر کند. محمدی همچنین شرایط اقتصادی، امنیتی و سیاسی انصارالله را بهتر از طرف مقابل ارزیابی کرد.
♦️پیمان مکه و محدودیت ائتلافهای جدید
محمدی درباره پیمان نظامی عربستان با ترکیه و پاکستان نیز گفت که ریاض هرگاه احساس ضعف کند، بهسمت ائتلافسازی میرود، اما ائتلافهای کنونی بهاعتقاد او توان تغییر واقعیت میدانی را ندارند.
وی با اشاره به ائتلاف سال ۲۰۱۵ گفت که آن زمان نیز عربستان از ائتلاف قویتری برخوردار بود، شرایط منطقه برای ریاض مساعدتر بود و انصارالله هنوز قدرت و جایگاه کنونی را نداشت، اما همان ائتلاف نیز نتوانست نتیجه موردنظر عربستان را محقق کند.
♦️حمله نظامی؛ هزینه بالا، نتیجه محدود
این کارشناس معتقد است حملات محدود آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه اهدافی در یمن، در صورت تکرار، دستاورد تعیینکنندهای نخواهد داشت. به گفته او آنچه میتواند معادله را تغییر دهد، پشتیبانی کامل هوایی از عملیات زمینی نیروهای وابسته به عربستان است؛ اقدامی که به توان بسیار بالایی نیاز دارد و برای آمریکا، با توجه به تنشهای موجود با ایران، دشوار است.
♦️بابالمندب؛ کارت جدید مقاومت
ایشان در نهایت تسلط انصارالله بر بابالمندب را عاملی برای سنگینتر شدن وزنه محور مقاومت دانست. به گفته او این تحول نشان داد مقاومت همچنان پابرجاست و توان وارد کردن ضربات مؤثر به طرف مقابل را دارد.
محمدی در پایان بر ضرورت حرکت ایران بهسمت مشروعیتبخشی بینالمللی به انصارالله تأکید کرد و گفت اگر پیشروی و تثبیت میدانی با مشروعیت بینالمللی همراه نباشد، انصارالله نمیتواند بهعنوان یک بازیگر دولتی بهرسمیت شناخته شود؛ از این رو ایران باید بهسمت اقدامات برنامهریزیشده برای بهرسمیت شناختن دولت صنعا حرکت کند.
🔸 کانال مطالعات یمن
@yemenstudies_ir
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🌐انصارالله و جغرافیای بقا؛ چگونه بازیگران شورای ریاستی عدن دومینووار حذف میشوند؟
#مقاله_تحلیلی
#یمن
📝ایمان محمدی
🔹بحران یمن مدتهاست که از یک نبرد دوقطبی ساده به یک شطرنج پیچیده با بازیگران محلی، منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است. در جبهه مقابل صنعا، با یک دولت منسجم روبهرو نیستیم؛ بلکه با موزاییکی از گروههای شبهنظامی و سیاستمدارانی مواجهیم که نقطه اشتراکشان، دشمنی با انصارالله و وابستگی به سعودی است. تبلور سیاسی این ائتلاف ناهمگون، در شورای ریاستجمهوری مستقر در عدن دیده میشود که همزمان با آتشبس ۲۰۲۲، برای تجمیع بازیگران زیر یک نهاد قانونی شکل گرفت. اما یک قانون نانوشته و بیرحمانه در سیاست امروز یمن وجود دارد: شما تنها به اندازهای در سیاست سهم دارید که جغرافیا در اختیار داشته باشید.
💢جغرافیا؛ بلیت ورود به کلوپ قدرت در عدن
🔸شورای ریاستجمهوری که با فشار ریاض و ابوظبی جایگزین دولت عبدربه منصور هادی شد، یک شرکت سهامی است که بیشتر سهام آن نه با پول، بلکه با جغرافیای تسلط خریداری شده است. حضور اعضای این شورا یا ژنرالهای پرنفوذ در ساختار قدرت عدن، مستقیماً به تسلط آنها بر یک جغرافیای خاص گره خورده است.
🔸 طارق صالح، به عنوان فرمانده نیروهای موسوم به مقاومت ملی، تمام وزن سیاسی خود را از تسلط بر نوار ساحلی غربی، بهویژه المخا و بخشهایی از الحدیده، به دست آورده بود؛ جغرافیایی که به دلیل تسلط بر آبراه مهم دریای سرخ و بابالمندب، به او اهرمی برای حضور در شورای ریاستجمهوری داده بود.
🔸در تعز، بخش مهمی از شهر و مناطق اطراف آن در کنترل نیروهای حزب اصلاح، شاخه اخوانالمسلمین در یمن است؛ جریانی که گرایشهای قدرتمندی به محور دوحه-آنکارا دارد. تسلط بر جمعیت متراکم و جغرافیای کوهستانی تعز، کارت بازی این جریان برای بقا در معادلات جنوب و مرکز است.
🔸در مأرب، سلطان العراده، استاندار و عضو شورای ریاستجمهوری، قدرت خود را مستقیماً از چاههای نفت و گاز و حمایت ریاض میگیرد. این جغرافیا، تنها دلیل حضور قدرتمند اخوانالمسلمین همسو با عربستان در ساختار قدرت عدن است.
🔸در مناطق مرزی نیز عثمان المجلی با نفوذ بر قوات الطواری، نقش سپر امنیتی مرزهای جنوبی عربستان را ایفا میکند. ابوزرعه المحرمی و نیروهای سلفی او نیز با حمایت عربستان در حال گسترش تسلط جغرافیایی خود در استانهای جنوبی بوده و قدرت او در شورا، معادل پادگانهایی است که در جنوب کنترل میکند. در لحج نیز نیروهای قبایل الصبیحه، با نفوذ چهرههایی چون محمود الصبیحی، نقش مهمی در امنیت عدن دارند. حضرموت نیز به دلیل مساحت، منابع و خطوط ساحلی طولانی، وزن مستقلی در شورای ریاستجمهوری دارد.
💢ساحل غربی و سقوط طارق صالح
🔸انصارالله با پیشروی استراتژیک در منطقه ساحل غربی و تسلط بر بابالمندب، طارق صالح را از یک فرمانده قدرتمند میدانی به یک ژنرال بدون ارتش و بدون زمین تبدیل کرد. تمام هویت سیاسی طارق به پادگانهای او در المخا و نوار ساحلی و حمایتهایی وابسته بود که به بهانه نظارت بر جنوب دریای سرخ از عربستان و آمریکا گرفته است.
🔸نیروهای او با از دست دادن ساحل متلاشی شدند؛ بخشی به مناطقی چون عدن عقبنشینی کردند، بخشی به انصارالله پیوستند و یا به اسارت درآمدند. با از بین رفتن جغرافیای ساحل غربی، کارت طارق صالح در شورای ریاستجمهوری سوخت و او اهرم فشار خود بر انصارالله را از دست داد.
💢دومینوی فروپاشی
🔸این منطق مرگبار، یعنی «از دست دادن جغرافیا = مرگ سیاسی»، تنها مختص طارق صالح نیست. استراتژی انصارالله بر این اصل استوار است که با فشردن گلوی جغرافیایی هر یک از این بازیگران، شریان حیات سیاسی آنها در عدن را قطع کند.
🔸انصارالله با تسلط بر مأرب، تعز، نوار مرزی و لحج، شرایط را بر حزب اصلاح، اخوانالمسلمین، قوات الطواری و نیروهای درع الوطن سخت کرده و با این کار میتواند به حیات سیاسی هر یک از این بازیگران در شورای ریاستی پایان دهد.
💢نتیجه گیری
🔸برای انصارالله، پیشرویهای جغرافیایی کارکردهای چندگانهای دارد. از یک سو، تسلط بر سواحل و منابع، موقعیت ژئوپلیتیک و اقتصادی این گروه را برای دوران پساجنگ تثبیت کرده و اهرمهای فشار بینالمللی آن را افزایش میدهد.
✅در لایه پنهانتر، هر پیشروی انصارالله یک عملیات مهندسی معکوس برای فروپاشی شورای ریاستجمهوری عدن مورد حمایت عربستان است. انصارالله نیاز ندارد به عدن حمله مستقیم کند؛ کافی است زمین زیر پای بازیگران آن را در المخا، مارب، تعز و لحج خالی کند. در ساختاری که قدرت با خطکش مساحت تحت کنترل اندازهگیری میشود، پیشروی انصارالله به معنای باطل شدن بلیت حضور بازیگران ضد انصارالله در سپهر سیاسی آینده یمن است. با هر کیلومتر پیشروی صنعا، یک بازیگر در عدن به تاریخ میپیوندد.
https://institutetehran.com/art/1059
روایت آتلانتیک از پایان عصر آمریکایی
🔵نشریه آتلانتیک نوشته دوران آمریکایی که پس از جنگ جهانی دوم آغاز شد، سرانجام به پایان رسیده است. آنچه شوکهکننده است، سرعت رسیدن این لحظه است.
🔵در ۶ ماه گذشته، قدرت آمریکا نتوانسته ایران را شکست دهد. جنگ ترامپ با ایران نشان داده است که پویاییهای زیربنایی قدرت جهانی تغییر کرده و توان نظامی آمریکا تا چه اندازه فرسوده شده است.
🔵تا همین اواخر، شبکه پایگاههای آمریکا در اطراف ایران به رهبران این کشور دلیل کافی میداد تا از احتمال درهمکوبیده شدن نظامی هراس داشته باشند. بااینحال، ایران حتی پس از حملات آمریکا و اسرائیل که به ترور رهبران منجر شد، همچنان پابرجاست.
🔵حملات موشکی و پهپادی دوربرد ایران توانست از پدافند هوایی آمریکا عبور کند و بسیاری از تأسیسات این کشور را از کار بیندازد.
🔵در مارس، کمتر از دو هفته پس از آغاز جنگ، نیویورکتایمز ۱۷ پایگاه، تأسیسات پدافندی و مراکز دیپلماتیک آمریکا را که هدف حمله قرار گرفته بودند، شناسایی کرد. مقر ناوگان پنجم در بحرین و سه پایگاه علیالسالم، عریفجان و بوهیرینگ در کویت، از جمله آنها بودند.
🔵از دست رفتن پایگاه بحرین، که نیروی دریایی آمریکا دههها برای تأمین مجدد کشتیهایش در غرب آسیا به آن وابسته بود، یکی از دلایل اصلی بود که دولت ترامپ در تابستان، با وجود تهدیدهایش، جنگ با ایران را از نظر نظامی تشدید نکرد.
🔵آسیبپذیری تأسیسات آمریکا در نزدیکی ایران به اندازهای زیاد و هزینه احتمالی تعمیر آنها به اندازهای سنگین است که ممکن است دولت آمریکا اصلاً نخواهد این تأسیسات را بازسازی کند.
🔵واقعیت اساسی این است که ارتش آمریکا در حال حاضر نمیتواند از تأسیسات کلیدی خود در برابر حتی دشمنی با فناوری نهچندان پیشرفته مانند ایران دفاع کند.
🔵برای حفظ تلاش نظامی علیه ایران، آمریکا مجبور شده تجهیزات حیاتی خود را از غرب اقیانوس آرام خارج کند. ناو جورج واشنگتن که معمولاً در ژاپن مستقر است، جایگزین آبراهام لینکلن در دریای مکران شده است؛ اقدامی که بازدارندگی آمریکا در برابر چین را بهشدت تضعیف کرده است.
🔵جنگ با ایران ذخایر برخی از مهمترین و پیشرفتهترین تسلیحات پنتاگون را تخلیه کرده است. آمریکا در پایان آوریل، ذخایر موشکهای تاد، رهگیرهای پاتریوت و موشکهای کروز تاماهاوک را به سطح خطرناکی پایین رسانده بود و کمبودها از آن زمان تشدید شدهاند.
🔵آمریکا سالها بر ساخت سامانههای پیشرفته و گرانقیمت با تعداد تولید محدود تمرکز کرده است. این رویکرد باعث شد پنتاگون ذخایر گستردهای از مهمات بسازد، اما عمق کافی برای ذخایر آنها ایجاد نکند.
🔵آمریکا با نرخ فعلی تولید، به چند سال زمان نیاز دارد تا ذخایر تسلیحاتی خود را به سطح پیش از آغاز جنگ ترامپ در فوریه بازگرداند، حتی آن سطح از ذخایر نیز اکنون برای حفظ جایگاه جهانی آمریکا بیش از حد ضعیف به نظر میرسد.
🔵چین حدود ۵۰ درصد کشتیهای جهان را تولید میکند و حدود ۸۰ درصد تولید جهانی پهپادها را در اختیار دارد. آمریکا در مقایسه با دیگر کشورهای جهان، تقریباً هیچ کشتی غیرنظامی تولید نمیکند.
🔵آمریکا ارتش خود را برای پیروزی در جنگهای شدید اما کوتاهمدت ساخته و تجهیزات، ذخایر و نیروهای استراحتکرده کافی برای درگیری طولانی با چین را ندارد.
🔵آمریکا بیش از هر زمان دیگری به متحدانش نیاز دارد، اما دولت کنونی این کشور، دولتهایی را که دههها از رهبری آمریکا پیروی کردهاند، مزاحم و حتی مانع میداند.
🔵دولت آمریکا از دموکراسیهای دیرپای اروپا فاصله گرفته و به روسیه نزدیکتر شده است.
🔵کشورهای اروپایی در حال برنامهریزی برای اتکای کمتر به آمریکا هستند. آلمان بررسی میکند که آیا به انگلیس در نوسازی تسلیحات هستهایاش کمک کند تا در صورت خروج آمریکا، اروپا از بازدارندگی هستهای برخوردار باشد.
🔵پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی، سه شریک قدیمی آمریکا، اخیراً پیمان دفاعی مستقلی امضا کردهاند. عمان نیز در حال نزدیک شدن به همکاری بیشتر با تهران است و دیگر کشورهای خلیج فارس نیز به ایران روی آوردهاند.
🔵کره جنوبی روابط خود با چین را بهبود میبخشد و کشورهای اروپایی بیش از پیش به ایجاد یک ساختار دفاعی اروپایی فکر میکنند. اینها نشانههای قدرتمندی هستند که کشورهای جهان اعتماد خود را به تواناییها و اراده آمریکا از دست میدهند.
🔵آمریکا حتی کانادا را نیز از خود بیگانه کرده است. ترامپ بارها از تمایلش برای تبدیل کانادا به پنجاهویکمین ایالت آمریکا سخن گفته و جنگ تجاریای را آغاز کرده که به گفته خودش برای اقتصاد کانادا «ویرانگر» خواهد بود.
🔵دوران آمریکایی ممکن است جای خود را به سلطه چین ندهد، زیرا چین مشکلات خاص خود را دارد و کشورهای دیگری در آسیا، مانند هند، در حال رشد هستند. جهان ممکن است دورهای بسیار پرآشوب از جنگها و رقابتها را تجربه کند.
🔵تمام ابرقدرتهای تاریخ سرانجام افول کردهاند. ظهور شرق آسیا بهعنوان مرکز تولید اقتصادی جهان، همواره قرار بود نفوذ آمریکا را کاهش دهد.
🔵جنگ با ایران یک نکته مهم را آشکار کرده است: دوران آمریکایی به پایان رسیده است. سلطه جهانی آمریکا بدون منابع قدرتی که آن را ایجاد کردند، نمیتواند ادامه پیدا کند.
🔹حسین قتیب:
قبل از خواندن متن بلند یک توضیح بدهم: این متن نه مدیحهسرایی اصلاحطلبانه برای ظریف است و نه دشنامنامه عوامانه به سبک جریان پایداری.
جواد ظریف و پارادوکس دیپلمات مأموریت در عصر فرسایش نظم لیبرال دستگاه دیپلماسی معمولاً دیپلماتهای خود را به دو دسته تقسیم میکند.
دیپلماتهای ستادی در داخل کشور سیاست را شکل میدهند، دستورالعمل مینویسند، بوروکراسی را مدیریت میکنند و به راهبردهای بلندمدت میاندیشند.
دیپلماتهای مأموریت که در خارج مستقرند، چهرهٔ بیرونی دولتاند، مذاکره و شبکهسازی میکنند و سیاست را به زبان بینالمللی ترجمه میکنند. هر نقش نقاط قوت و ضعف ویژهای دارد.
محمدجواد ظریف بهروشنی به دستهٔ دوم تعلق داشت.
کارنامهٔ او در نیویورک و در نمایندگی ایران نزد سازمان ملل متحد شکل گرفت، سالهایی پیش از آنکه در ۲۰۱۳ وزیر امور خارجه شود.
فضای مأموریت او را در نمایندگی، اقناع و زبان حقوق بینالملل ورزیده کرد.
او خوب میدانست چگونه فضای جلسه را بخواند، شبکههای شخصی بسازد و مواضع ایران را در قالب حقوقی و مصالحهجویانه عرضه کند.
تحصیلات او نیز همین گرایش را تقویت کرد. ظریف در ایالات متحده تحصیل کرد و دکتری خود را از دانشگاه دنور گرفت و با نهادگرایی لیبرال خو گرفت؛ باوری که بر توان نهادهای چندجانبه، قواعد و معاهدات برای مهار حتی پرتنشترین روابط تکیه دارد.
این نگاه به او تسلط زبانی و حقوقی بخشید، اما همزمان او را مستعدِ بیشبرآورد کردن قدرت واقعیِ قواعد کرد.
کار طولانی ظریف در سازمان ملل نمونههای روشنی از این سبک به دست میدهد. در سال ۲۰۰۰ که ریاست کمیسیون خلع سلاح سازمان ملل را بر عهده داشت، با مهارت رویهای جلسات نهادی را که معمولاً زیر فشار رقابت قدرتهای بزرگ فلج میشد سر پا نگه داشت.
در کنفرانس بن دربارهٔ افغانستان در ۲۰۰۱ از شبکههای خود برای میانجیگری میان ائتلاف شمال، ایالات متحده و دیگران بهره گرفت و به شکلگیری دولت موقت کمک کرد.
در مباحث شورای امنیت پیرامون جنگ عراق در سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳ مخالفت ایران را نه با شعار، بلکه با ارجاع به اصول منشور ملل متحد دربارهٔ حاکمیت و منع توسل به زور صورتبندی کرد.
در میانهٔ دههٔ ۱۳۸۰ و اوج مناقشهٔ هستهای، دفاع او از برنامهٔ ایران بر زبان معاهدهٔ منع گسترش سلاحهای هستهای و حق فناوری صلحآمیز استوار بود.
در همهٔ این سالها نیز با دیپلماسی غیررسمی، رفتوآمدهای حاشیهای و ارتباط با دیپلماتها، روزنامهنگاران و اندیشکدهها، تصویری نرمتر از ایران در نیویورک بنا کرد.
این تجربهها مستقیماً رویکرد او به برجام را شکل داد.
در وین بر روابط شخصی با جان کری و دیگر وزرای خارجه تکیه کرد، به پشتیبانی چندجانبه اعتماد داشت و بر این باور بود که گنجاندن توافق در قطعنامهٔ شورای امنیت، آن را تثبیت میکند.
طراحی برجام با تعهدات مرحلهای و نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی دقیق و حقوقی بود و همان عاداتی را بازتاب میداد که او در سازمان ملل آموخته بود: مصالحه، مهارت رویهای و بهکارگیری حقوق بینالملل بهعنوان سپر.
اما همین ویژگیها حدّ خود را نشان داد.
برجام بر تضمینهای راهبردیِ غیرقابلبرگشت استوار نبود، بلکه بر اعتماد و اجماع بینالمللی تکیه داشت.
ظریف نفوذ پایدار لابیهای حامی اسرائیل در واشنگتن را دستکم گرفت و گمان کرد میتوان سیاست آمریکا را از آن فشارها جدا کرد.
بیثباتی سیاست داخلی ایالات متحده را نیز کماهمیت دید و تصور کرد قطعنامهٔ ۲۲۳۱ برای ایران حفاظِ ماندگار ایجاد میکند.
وقتی دونالد ترامپ در مهٔ ۲۰۱۸ از توافق خارج شد، آشکار شد که چارچوب حقوقیِ ظریف در برابر چرخش سیاسی ناگهانی تابآوری اندکی دارد.
مکانیزم اسنپبک در قطعنامهٔ ۲۲۳۱ نمونهٔ روشنِ همین رویکرد بود.
ظریف بندی را پذیرفت که به هر یک از طرفهای مقابل اجازه میداد بهطور یکجانبه ایران را به «عدم اجرای اساسی» متهم کند.
در پی آن، شورای امنیت باید دربارهٔ ادامهٔ تعلیق تحریمها رأی میداد و اگر رأی موفق نمیشد یا یکی از اعضای دائم آن را وتو میکرد، تمام تحریمهای پیشین پس از ۳۰ روز خودکار بازمیگشت.
این سازوکار منطق معمول شورای امنیت را وارونه کرد.
بهجای آنکه برای اعمال تحریمها اجماع لازم باشد، برای جلوگیری از بازگشت تحریمها اجماع لازم شد.
برای ظریف که به قواعد چندجانبه و طراحی حقوقی میاندیشید، این سازوکار متقارن و معقول مینمود، اما در عمل مسیری تقریباً وتوناشدنی در اختیار آمریکا گذاشت تا فارغ از داوریهای فنی آژانس یا میزان پایبندی ایران، توافق را از کار بیندازد.۱👇🏼
در داخل نیز ظریف با دشواریهای رایجِ یک دیپلمات مأموریت روبهرو بود.
او در تهران بهعنوان چهرهای از «گروه نیویورک» و از نظر بخشی از بدنهٔ امنیتی سیاسی، بیگانه با درون تلقی میشد.
اعتبار بینالمللیِ دیپلماسی او در بزنگاه اجرا نیز با رخدادهایی که کنترلی بر آنها نداشت آسیب دید.
حملهٔ ۲۰۱۶ به سفارت عربستان در تهران هزینهٔ سنگینی برای وجههٔ ایران گذاشت.
مهمتر از آن، او نتوانست تندروها در تهران را قانع کند که پیگیری برجام در حالی که خصومت با عربستان و اسرائیل تشدید میشود بسیار پرخطر است، زیرا چنین ترکیبی توازن قوا را دقیقاً در زمانی که ایران برای تثبیت دستاورد دیپلماتیک به آرامش منطقهای نیاز داشت به زیان ایران به هم میزند.
ظریف در توضیح ایران به جهان موفقتر از توضیح جهان به ایرانیان بود.
وعدهٔ منافع اقتصادی سریع نیز با توجه به ساختار مرحلهای و برگشتپذیر توافق و وابستگی آن به اعتماد نظام بانکی غرب بهطور کامل محقق نشد و همین شکاف انتظارات، ناخرسندی عمومی و دستِ بالای منتقدان داخلی را رقم زد.
فروپاشی برجام در ۲۰۱۸ ناشی از عدم پایبندی ایران نبود. نتیجهٔ معماری توافقی بود که بر تضمینهای حقوقی، مهارت رویهای و اعتماد شخصی تکیه داشت اما از پشتوانههای سخت و غیرقابلواپسگیری که بتواند در برابر چرخش سیاست در واشنگتن یا کارشکنی داخلی دوام بیاورد، بیبهره بود.
قوتهای ظریف بهعنوان یک دیپلمات مأموریت یعنی تسلط بر زبان بینالمللی، قدرت اقناع و کار با چارچوبهای چندجانبه امکانِ دستیابی به توافق را فراهم کرد، اما ضعفهایش یعنی اعتماد بیش از حد به مفروضات نهادگرایی لیبرال، بدخوانی وزن لابیهای داخلی آمریکا، ناتوانی در مهار همزمانیِ تنشهای منطقهای با مسیر دیپلماسی و کماعتمادی در داخل، آن توافق را آسیبپذیر ساخت.
یک عامل ساختاریِ تعیینکننده هم باید دیده شود: از ۲۰۱۶ به بعد، نظم لیبرالِ پس از جنگ جهانی دوم و نهادهایش دچار فرسایش شتابان شد؛ ملیگرایی اقتصادی و رقابت قدرتهای بزرگ بر همکاری چندجانبه غلبه کرد، سازوکارهای داوری و اجرای قواعد تضعیف شدند، ابزارهای مالی و دلاری به شکلی بیسابقه سلاحسازی شد و اعتماد به تعهداتِ دولتهای غربی در چارچوبهایی مانند شورای امنیت، آژانس، صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی کاهش یافت.
در چنین محیطی، توافقهای حقوقیِ پیچیده که بر اعتماد و نهادها تکیه داشتند شکنندهتر شدند و برجام هم از همین شکاف ضربه خورد.
نه ظریف و نه بسیاری از تحلیلگران در آن مقطع برای این چرخش بزرگ آماده نبودند و پیشبینی دقیقی از عمق آن نداشتند، بنابراین سرزنش مستقیم او بهتنهایی منصفانه نیست.
ظریف کاری کرد که بسیاری ناممکن میدانستند و توافقی تاریخی میان ایران و شش قدرت جهانی را به دست آورد.
اما سرنوشت برجام پارادوکس دیپلمات مأموریت را آشکار کرد. او توانست توافق را به دست آورد، اما نتوانست آن را پایدار نگه دارد.۲
https://fxtwitter.com/HosseinGhatib/status/1963005766152999191
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
تهران - ایرنا - [دکتر حامد وفایی] کارشناس مسائل چین، با تشریح رویکرد پکن در قبال تحولات غرب آسیا، ایران را بخشی مهم از پازل معماری امنیتی جدید چین در منطقه دانست و گفت: چین با استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک و حق وتو در شورای امنیت، در برابر انزوای دیپلماتیک تهران ایستاده است.
گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، همزمان با سفر سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران به پکن و دیدار با وانگ یی، همتای چینی خود پس از نشستهای سران شانگهای و بریکس، حامد وفایی، کارشناس مسائل چین، در گفتوگو با خبرگزاری ایرنا به ارزیابی ابعاد راهبردی روابط دو کشور پرداخت.
وفایی با تأکید بر اینکه حضور دیپلماتیک و امنیتی پکن در غرب آسیا طی نیمقرن اخیر بیسابقه بوده است، این سفر را نشاندهنده اراده و عزم جدید تهران و پکن برای گفتوگوی عمیقتر درباره تحولات خلیج فارس و نظم جدید امنیتی منطقه دانست که به طور مستقیم با امنیت ملی ایران و به طور غیرمستقیم با منافع راهبردی چین گره خورده است.
عضو هیأت علمی دانشگاه تهران با اشاره به گمانهزنیهای مطرحشده درباره آمادگی چین برای میانجیگری میان ایران و آمریکا، تصریح کرد که طرحهای ارائه شده از سوی شی جینپینگ نگاهی کلنگر به کل سازوکار امنیتی خاورمیانه دارد و ایران بخشی از پازل معماری جدید منطقهای چین است، نه محور مستمر یک میانجیگری دوطرفه. وی به تشریح دو ابتکار چهارمادهای پکن (طرح آوریل ۲۰۲۶ برای صلح و ثبات و طرح سپتامبر ۲۰۲۶ برای ایجادی چارچوب امنیتی جدید) پرداخت و تأکید کرد که چین برخلاف آمریکا، به دنبال مداخله در ساختارهای سیاسی یا تغییر رژیم نیست، بلکه پیوند «توسعه و امنیت» و حل ریشهای مسئله فلسطین را کلید ثبات منطقهای میداند.
وفایی در بخش دیگری از این گفتوگو به مواضع مخالفتجویانه چین در قبال تحریمهای یکجانبه و تجاوزات آمریکا و رژیم صهیونیستی اشاره کرد و یادآور شد که پکن چتر دفاعی یا نظامی برای ایران ایجاد نمیکند، بلکه به عنوان یک «سپر سیاسی» و قدرت دارنده حق وتو در شورای امنیت، مانع از انزوای دیپلماتیک تهران میشود.
متن کامل گفتوگوی ایرنا را با حامد وفایی، کارشناس مسائل چین در ادامه مطالعه میکنید.
https://www.irna.ir/news/86265836/
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
کمک ۱۱ میلیون دلاری آیتالله سیستانی به آسیبدیدگان از جنگ در ایران
🔹به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، هیئت اعزامی دفتر مرجعیت عالیقدر شیعه آیت الله سید علی سیستانی در سفر به ایران، از اختصاص و توزیع ۱۱ میلیون دلار کمک مالی میان ۳۶۰۰ خانواده آسیبدیده از «جنگ رمضان» خبر داد.
tasnimnews.ir/3698616
@TasnimNews