🔹 وحید اشتری:
اسفند توی زندان خیلی سخت گذشت!
در عمرم روز از این سختتر تجربه نکرده بودم.
ظاهرا ایران اینترنشنال همان سر شب خبر را اعلام کرده بود.
ساعت ۲۲ تلفنهای زندان قطع میشود و ما بی خبر بودیم.
حول و حوش نماز صبح از تلویزیون فهمیدم.
با اتفاقات دیماه گفتم جنگ داخلی روی شاخمان است.
از همین الآن درگیری و بکش بکش در خیابانها شروع میشود.
به بچههای اتاق گفتم قطعا سوریه و لیبی شدیم رفت.
تا غروب فقط تلفن میزدم از بیرون و خیابانها خبر بگیرم!
دل توی دلم نبود!
دم افطار نشستم پای تلویزیون.
صدا و سیما خیل جمعیتی که در میادین بیرون آمده بودند را نشان داد.
تکان دهنده بود.
بی اختیار بغضم ترکید. زدم زیر گریه!
#شب۲۰۰
https://fxtwitter.com/vahidashtarii/status/2100623652064550943
هدایت شده از محمدباقر قالیباف
📍وتوی پیشنویس قطعنامهٔ غیرقانونی آمریکا توسط چین و روسیه، مانع سوء استفاده سیاسی از شورای امنیت شد
🔖قالیباف در حساب کاربری خود در شبکهٔ ایکس نوشت:
📌نظم تکقطبی که در آن یک طرف با زور و اجبار امتیازگیری میکرد، به پایان رسیده است.
📌وتوی چین و روسیه سوءاستفاده سیاسی از شورای امنیت را رد کرد و حاکمیت قانون را مجدداً تثبیت نمود.
📌ما باید از چندجانبهگرایی دفاع کنیم؛ زیرا یکجانبهگرایی در خدمت منافع هیچکس نیست.
پایگاه اطلاعرسانی محمدباقر قالیباف
▫️ @Ghalibaf
🔗 Ghalibaf.ir
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
هشداری چندباره به سیاستگذاران درباره فرصتهایی برای اتمام جنگ و تثبیت قدرت ایران که یکی پس از دیگری که از دست میروند.
✍مهدی خراتیان
دیروز فدرال رزرو در چرخش مهم و کمسابقه، در حالی که نبرد برای مهار تورم خود را به اتمام نرسانده بود، نرخ بهره را 25bps افزایش داد، و حتی سیگنال افزایشی دیگر را در سال ۲۰۲۶ داد، امری که روند صعودی اوراق قرضه کوتاه مدت را تقویت و نگرانی را بر بازارهای مالی آمریکا حاکم ساخت (برای مثال شاخص Fear/Greed برای نخستین بار از ماه می در وضعیت Extreame Fear) قرار گرفت.
اکنون سوال این است که سخنان مهم وارش در کنفرانس خبری حاوی چه نکته مهمی برای سیاستگذار ایرانی است؟
اکنون در شرایطی هستیم که مساله امکان تاثیرگذاری بر کلان روندهای اقتصادی در آمریکا توسط جریانهای حامی تسلیم بی قید و شرط در برابر آمریکا (که در ظاهر خود را طرفدار مذاکره جلوه میدهند) بالکل انکار میشود.
از طرف دیگر سیاستگذار ایرانی نیز به دلایلی تصمیم به غمض عین در حوزه تحولات تنگه و خلیج فارس گرفته است و فرایند STS با روندی صعودی در حال تغییر نگرش بازار بر قیمت نفت و فرسایش حکمرانی ایران بر این تنگه راهبردی است و جهش اخیر به واسطه تحرکات انصارالله با اخبار مذاکراتی ایران و یمن با آمریکا و اخبار تعمیر شدن خط لوله و ... در حال مهار شدن است، و این در حالیست که به موجب سخنان وارش، تنشهای اخیر ژئوپولتیک نه تنها یکی از سه عامل اصلی بالابردن نرخ بهره بوده است، بلکه میتوان با استناد به سخنان خود وارش نشان داد که «عامل اصلی» بوده است؛
و عجبا و اسفا که برخی در تهران بدون چیدن زیرساختهای لازم برای «نقد کردن» تصاعد تنش اخیر و تبدیل آن به یک سازه توافقی در آستانه سفر مهم شی به واشنگتن، فرصتی مهم را برای تثبیت صلح در رویای اعتمادسازی با فلان کشور و بهمان کشور از دست میدهند.
برای شروع ابتدائا لازم میدانم متن سخنان وارش را در چهار فراز و در پاسخ به خبرنگاران دقیقا نقل قول نمایم:
۱. بخش اول، دلیل پاسخ فدرال رزرو به شوک عرضه ناشی از انسداد تنگه هرمز، در پاسخ سوال ریچارد اسکوبیدو از سی بی اس:
سوال خبرنگار
«رئیس وارش، ممنون که این گفتوگو را انجام دادید. من ریچارد اسکوبیدو از شبکه CBS هستم. اجازه بدهید مستقیماً سراغ سؤالاتم بروم. میدانید، افزایش ۲۵ واحد پایهای نرخ بهره، تنگه هرمز را بازگشایی نمیکند. بنابراین میخواهم بدانم به نظر شما این افزایشهای کوچکتر نرخ بهره چگونه میتوانند مؤثر باشند، وقتی لزوماً نمیتوانند به سمت عرضه انرژیِ فشارهای تورمی رسیدگی کنند؟
پاسخ کوین وارش:
«بله، سؤال خوبی است، ریچارد. ما نمیتوانیم بر قیمت هیچ کالای منفردی اثر بگذاریم؛ چه قیمت نفت باشد و چه مواد غذایی در فروشگاه. اما کاری که میتوانیم و انجام خواهیم داد این است که اطمینان حاصل کنیم هرگونه تغییر در قیمتهای نسبی، در سطح اقتصاد گستردهتر نشود و آثار درجه دوم و درجه سوم در اقتصاد ایجاد نکند. این وظیفهای است که بر عهده ما گذاشته شده، و ما همین کار را انجام خواهیم داد.»
۲. بخش دوم، مطرح کردن مساله دلایل افزایش تغییر نرخ بهره:
سوال خبرنگار:
«سلام، حال شما چطور است؟ ممنون. میتوانید کمی بیشتر برایمان توضیح دهید که از جلسه ماه جولای تا امروز چه چیزی تغییر کرده است؟ همانطور که اشاره کردید، در آن زمان فدرال رزرو تصمیم گرفت نرخ بهره را بدون تغییر نگه دارد. و در همین ارتباط، آیا میتوانید برایمان توضیح دهید که آیا گزارش خردهفروشی امروز نشان میدهد که تقاضا در حال داغتر شدن است و در نتیجه احتمالاً تهدیدی برای افزایش بیشتر قیمتها ایجاد میکند؟» ممنون.»
پاسخ کوین وارش:
«بله. همانطور که شاید بدانید، من آدمی نیستم که به یک داده خاص وابسته باشم؛ بنابراین نمیخواهم صرفاً بر اساس دادهای که در اختیار ما قرار میگیرد، واکنش خاصی نشان بدهم. اما درباره سؤال اول شما، فکر میکنم سؤال مهمتر همین است: در هفت هفتهای که از آخرین دیدار ما گذشته، چه اتفاقی افتاده است؟
اول از همه باید بگویم که اکثریت قابلتوجهی از همکارانم، هفت هفته پیش، معتقد بودند که این هفت هفته، سرمایهگذاری خوبی بوده است؛ راهی برای خریدن زمان تا بتوانیم تصمیمی سنجیده بگیریم. میخواهم به سه اتفاقی اشاره کنم که در فاصله بین این دو جلسه رخ داده است.
نخست، هفت هفته پیش درباره قدرت اقتصاد قضاوتی داشتم. از آن زمان مجموعه نسبتاً گستردهای از دادهها، از جمله دادههای مربوط به بازار کار، نشان دادهاند که اقتصاد تقویت شده است. شاید شنیده باشید که چند هفته پیش در جکسون هول هم به این موضوع اشاره کردم. این قضاوتی است که من و کمیته به آن رسیدهایم.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
دوم، روندهای تورم است. من در جکسون هول گفتم که روندها اهمیت دارند. گفتم باید از پنجره بیرون را نگاه کنیم و واقعیت را مورد بررسی قرار دهیم. قضاوت من چند هفته پیش این بود که روندهای تورمی تابستان از این آزمون سربلند بیرون نمیآمدند. از آن زمان تاکنون اطلاعات بسیار کمی دیدهام که باعث شود در این تصمیم تجدیدنظر کنم؛ بنابراین همچنان بر همان موضع باقی ماندهام.
و سومین چیزی که در این هفت هفته تغییر کرده، ژئوپلیتیک است. نمیتوان از نقاط بحرانی در سراسر جهان چشم پوشید، و قضاوت ما درباره اینکه کدام وضعیت ژئوپلیتیکی محتملتر و کدامیک کماحتمالتر است، تغییر کرده است.
هر سه این عوامل، زمینه را برای یک تصمیم قاطع و یکپارچه امروز فراهم میکنند.»
۳. بخش سوم: پاسخ به سوال نیک تیمیراس از وال استریت ژورنال در مورد دلیل تغییر رویکرد وارش نسبت به گذشته
سوال خبرنگار:
«ممنونم، نیک تیمرائوس از والاستریت ژورنال.
رئیس [فدرال رزرو]، پاییز گذشته شما ابراز نگرانی کرده بودید که فدرال رزرو در آستانه ارتکاب، به قول خودتان، ششمین یا هفتمین «اشتباه بزرگ» خود قرار دارد؛ آن هم با این تصمیم که اقتصاد آنقدر قوی است که کاهش نرخ بهره را توجیه نمیکند. اما امروز شما نرخها را کاهش دادید.
میتوانید توضیح دهید که چه چیزی باعث شد ارزیابی خود شما از اقتصاد آمریکا از آن زمان تا امروز تغییر کند؟»
پاسخ کوین وارش:
«خب، من تمام آن زمینه و چارچوب بحث را به خاطر ندارم، اما میتوانم درباره وضعیت فعلی رشد اقتصادی به شما بگویم. حدس من، زمانی که حدود صد و ده یا صد و بیست روز پیش [به فدرال رزرو] آمدم، این بود که اقتصاد آمریکا در حال تقویت شدن است. حتی طی چند هفته گذشته، فکر میکنم اکنون دادههایی داریم ــ اگر بخواهیم تعریف گستردهای از دادهها داشته باشیم ــ که نشان میدهند اقتصاد واقعاً تقویت شده و رشدِ زیربنایی بالاتر رفته است.
مشکل، تورم است. ثبات قیمتها بیش از پنج سال و نیم است که به یک مشکل تبدیل شده است. بنابراین، کاری که کمیته امروز تصمیم گرفت انجام دهد این بود که اقدامی صورت دهد تا بازگشت بهموقع به هدف ثبات قیمتها تضمین شود. ثبات قیمتها، بنیان رشد اقتصادی است و فکر میکنم امروز گام مهمی برای تحقق آن برداشتیم؛ و بخشی از این کار را نیز از طریق حذف آن میزان از سیاست انبساطی که پیشتر به آن اشاره کرده بودم انجام دادیم.»
۴. پاسخ به سوال نیل ایرون از اکسیوس در مورد دلایل بالارفتن بازدهی اوراق و نسبت آن با تنشهای ژئوپولتیک
سوال خبرنگار:
«ممنونم، آقای رئیس. نیل اروین از آکسیوس.
بازده اوراق قرضه بلندمدت طی چند ماه گذشته، و بهویژه در چند هفته اخیر، به میزان قابلتوجهی افزایش یافته است. فکر میکنید بازار اوراق قرضه چه پیامی به شما میدهد، بهخصوص درباره چشمانداز رشد اقتصادی، نرخ بهره خنثی (Neutral Rate) و اینکه این وضعیت چه پیامدهایی برای سیاست پولی دارد؟»
پاسخ کوین وارش:
«بله. اجازه بدهید از منظر تاریخی به موضوع نگاه کنم. اینکه قیمتهای بازار اوراق قرضه از این به بعد چه مسیری را پیشبینی میکنند، من میخواهم اجازه بدهم خودشان این کار را انجام دهند. میخواهم بگذارم بازار هر داستانی را که میخواهد به من بگوید. وظیفه من این است که آن داستان را مورد پرسش و بررسی قرار دهم.
اما اگر بپرسید چرا بازدهیها، مثلاً از زمان آخرین نشست FOMC تا امروز، افزایش یافتهاند، من سه دلیل برایتان میآورم؛ هرچند باید بگویم این عوامل معمولاً همزمان و درهمتنیدهاند. این مجموعهای پیچیده از عوامل است که بر مهمترین دارایی در سراسر جهان، یعنی اوراق خزانهداری ۱۰ساله آمریکا، تأثیر میگذارند. این اوراق همان داراییِ بدون ریسک هستند که قیمتگذاری تقریباً تمام داراییهای جهان به آن مرتبط است. پس سه عامل را مطرح میکنم:
اول، قدرت اقتصادی: فکر میکنم بخشی از دلیل افزایش بازده اوراق بلندمدت در طول سال ۲۰۲۶ این است که اقتصاد تقویت شده است.
دلیل دوم، رقابت برای جذب سرمایه: افزایش شدید مخارج سرمایهای که در اظهاراتم به آن اشاره کردم، واقعی است. شرکتهایی که اصطلاحاً هایپراسکیلرها (Hyperscalers) نامیده میشوند، در بازار مشغول جذب منابع مالی هستند. بنابراین رقابت برای سرمایه واقعاً وجود دارد و فکر میکنم تا حدی افزایش بازدهی اوراق را توضیح میدهد.
عامل سوم: ژئوپلیتیک است. وضعیت در نقاط بحرانی مختلف جهان باعث افزایش بازدهیهای بلندمدت شده است.
موضوع فقط قیمتهای نقدی انرژی یا قیمتهای لحظهای ذرت، سویا یا گندم نیست. بلکه مسئله، تفاوت میان این قیمتهای نقدی و چیزی است که اصطلاحاً «کرک اسپرد» (Crack Spreads) نامیده میشود؛ یعنی اینکه این تفاوت قیمتها چه معنایی برای محصولاتی دارد که در نهایت به فروشگاههای سراسر کشور راه پیدا میکنند.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
فکر میکنم این سه مورد، مهمترین توضیحات هستند؛ اما قطعاً فهرست کاملی از عوامل نیستند.»
پایان نقل قول از مصاحبه خبری وارش
وارش در سخنانش هم در ...
https://fxtwitter.com/MehdiKharratya/status/2100662071771713584
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
فکر میکنم این سه مورد، مهمترین توضیحات هستند؛ اما قطعاً فهرست کاملی از عوامل نیستند.» پایان نقل ق
قدوسی:
از متنمقاله:
متاسفانه در شرایط فعلی کشور، درک مقامات از اهمیت این نکات بسیار محدود است، و جریانهای غربگرا که پیش از جنگ گزینه نفت و تنگه هرمز را کوچکنمایی میکردند، اکنون هرگونه اثر قیمت نفت بر روندهای کلان اقتصاد آمریکا را ناممکن جلو میدهند.
این جریان نیز با مستمسک قرار دادن «نرسیدن نفت به ۱۵۰ دلار» در حال تولید این روایت است که تنگه اثری در مهار ترامپ نداشته است.
از طرف دیگر سیاستگذار نیز با عدم درک شرایط حساس، در حال مجال دادن به فرایندی آمریکایی-هندی-اماراتی برای [کشتی به کشتی]
STS (Ship to Ship)
است که روزانه حجم زیادی از نفت پشت تنگه را از طریق کشتیهای کوچک و لنجها در مسیر نزدیک ساحل جنوبی جابجا کرده و حاکمیت ایران بر تنگه را مخدوش می سازد و مانع فراتر رفتن نفت از مرزهای تحمل بازارهای مالی جهان میشود.
همانطور که بارها عرض شد مساله این نیست که با جهش نفت، «اقتصاد آمریکا را نابود کنیم» بلکه مساله این است که چطور «ریسک رکود جهانی» را به پکن و واشنگتن بفروشیم، بدون اینکه از خطوط قرمز عبور کنیم.
مساله اساسی این است که نه حساسیت شرایط درک میشود و نه برای نقد کردن آن در قالب توافقی چند جانبه که یک ضلع آن چین است، اقدام مهمی صورت میگیرد و فرصت سفر ترامپ به پکن (در ماه می) و سفر قریب الوقوع شی به واشنگتن آن هم در مقطع نفت برنت ۱۰۵ دلاری و بالا رفتن نرخ بهره در آمریکا، به راحتی دود شده و به هوا فرستاده میشود.
همین جریانهای غربگرا بارها از عدم تمایل چین برای مداخله در خاورمیانه سخن می گفتند (همانطور که از ناکارآمدی ابزار تنگه و نفت سخن میگفتند) اما طرح سخنان مهم شی در بریکس و طرح چهار مادهای شی در دیدار با سیسی که در آن عملا چین در قامت یک نظم ساز، بر خروج آمریکا از خاورمیانه تاکید و فلسطین را دال مرکزی حل مسائل منطقه معرفی میکند، این جماعت را مجددا رسوا کرده است، جماعتی که البته روی زیادی دارد و نفوذ بسیاری در دستگاههای حساس داشته و دارد.
در پایان به سیاستگذاران هشدار میدهیم که نادیده گرفتن STS در تنگه هرمز به امید صیانت از سیاست همسایگی و ...، دودمان کشور را بر باد میدهد و روند مهمی را که عاقبت به تغییر رویکرد فدرال رزرو منجر شد، به خطر میاندازد.
همچنین تصاعد تنش باید هدفمند باشد و زمینه را برای یک توافق کلان چند جانبه با مشارکت قدرتهای بزرگ و کشورهای منطقه فراهم کند.
زمینهسازی برای مذاکرات نهایی همانقدر مهم است که افزایش فشار بر اقتصاد آمریکا، و نباید هیچ یک فدای دیگری شود.
امید که چنین شود.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🟢مردی که جان هزاران نفر را نجات داد
✍ابراهیم ماجد
https://fxtwitter.com/IbrahimMajed/status/2100912260650578020
مستند تازهفاششدهای از رضوان مرتضی (@radwanmortada) با عنوان «تله» (The Trap)، حمله تروریستی از طریق پیجرها در لبنان را مورد بررسی قرار میدهد.
این مستند با استناد به اسناد و مکاتبات داخلی حزبالله، بر شخصیت کمترشناختهشدهای روشنی میافکنده که از وقوع فاجعهای به مراتب بزرگتر جلوگیری کرد.
مهندس حسین محمد ریاض بزّی، تحت مدیریت «حاج مصعب» (رئیس بخش مطالعات راهبردی در یگان مخابرات)، تنها چند روز پیش از حمله، دستگاههای ارتباطی را مورد بازرسی قرار داد.
بزّی در طول بازرسی خود، متوجه یک مدار الکترونیکی ناشناخته تعبیهشده در سختافزار شد؛ نشانهای هشداردهنده و فوری از اینکه دستگاهها ممکن است دستکاری و نفوذپذیر شده باشند.
بزّی با درک جدی بودن این تهدید، سریعاً دست به کار شد.
او فراخوان هدفمندی برای جمعآوری پیجرهای توزیعشده آغاز کرد، توزیع محمولههای باقیمانده را متوقف ساخت، خواستار تجهیزات تخصصی اسکن شد و نمونههایی از دستگاهها را جهت تحلیل فنی پیشرفتهتر به ایران فرستاد.
طبق این مستند، این اقدامات عملیات را پیش از آنکه به ابعاد مورد نظر خود برسد، مختل کرد. برنامه اولیه ادعا شده شامل حدود ۲۰,۰۰۰ دستگاه دستکاریشده بود، از جمله محمولهای شامل ۱,۳۰۰ دستگاه در ترکیه که هرگز به لبنان نرسید.
این عملیات برای سوءاستفاده از سطح بالای آمادگی مقاومت در همان آغاز جنگ طراحی شده بود؛ چرا که اسرائیل میخواست تنها با فشار دادن یک دکمه، تلفات سنگین و همزمانی به نیروهای حزبالله وارد کند.
اما بزّی پیش از آنکه عملیات بتواند به مقیاس کامل خود برسد، خطرات را شناسایی کرده بود.
بر اساس گزارش این مستند، همزمان با کشف این خرابکاری، مواد منفجره زودتر از موعد منفجر شدند و آنچه ادعا میشد قرار است عملیاتی بسیار بزرگتر باشد، به حملهای بهمراتب محدودتر تبدیل شد.
هدف این حمله وارد کردن ضربهای مهلک به حزبالله در درست همان آغاز جنگ بود، اما به این هدف دست نیافت.
در عوض، در پشت صحنه، مداخله یک مهندس عمدتاً ناشناخته به جلوگیری از تلفات جانی بسیار بزرگتر کمک کرد.
مهندس حسین محمد ریاض بزّی شاید هرگز به نامی آشنا در هر خانهای تبدیل نشده باشد، اما اقدامات او به نجات جان هزاران نفر کمک کرد.
اسرائیل، حسین بزّی را در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۴ ترور کرد.
مرد جوانی که طرح اسرائیل برای نابودی «نیروی رضوان» (یگان ویژه حزبالله) و کشتهشدن بیش از ۲۰,۰۰۰ لبنانی را خنثی کرده بود، رفت.
حسین بزّی نقشه اسرائیل را که طی دو دهه توسعه یافته بود خنثی کرد و هزاران نفر را از تروریسم و خونریزی اسرائیل نجات داد.
حمله پیجری حزبالله را نابود نساخت.
و در پس بقای هزاران نفری که ممکن بود در غیر این صورت در زمره قربانیان باشند، داستان مردی ایستاده است که خطر را شناخت، پیش از آنکه خیلی دیر شود عمل کرد و به جلوگیری از فاجعهای بزرگتر کمک نمود.
https://fxtwitter.com/IbrahimMajed/status/2100912260650578020
🔻پیوند به این فرسته در X:
https://x.com/FGhoddoussi/status/2100937789747413500
یک میدان، سه جمعیت
یکی از پرسشهایی که از همان روزهای اول در تهران با من بود، نه درباره خرابههای جنگ بود و نه احتمال درگیری دوباره. سؤال سادهتری داشتم: شبها چه کسانی به خیابان میآیند؟
از بیرون، جواب ظاهراً روشن بود. کافی بود تلویزیون را روشن کنی. شبکه خبر تقریباً هر شب تصاویری از میدانها نشان میداد: پرچمهای سهرنگ که بالای سر جمعیت میچرخیدند، سرودهای حماسی، نور تلفنهای همراه، خانوادهها، بچههایی روی دوش پدرها، و جمعیتی که گاهی در قاب دوربین انتهایی نداشت. از آن قاب، خیابان یکپارچه بود؛ چیزی شبیه یک بدن بزرگ که در لحظهای بحرانی واکنش نشان داده است.
اما تصویر دیگری هم وجود داشت. این یکی را نه از تلویزیون، بلکه در مهمانیها، تاکسیها، گفتوگوهای خصوصی، ماهواره ، شبکههای اجتماعی و گاهی از زبان چهرههای سیاسی میشنیدم: اینها جمعیت زیادی نیستند؛ عدهای سازمانیافتهاند؛ برای مردم مزاحمت و ترافیک درست میکنند؛ با غذا و امکانات جمع شدهاند؛ و در تندترین روایتها حتی تعابیری تحقیرآمیز برایشان به کار میرفت.
من با هر دو تصویر مشکل داشتم. نه الزاماً چون یکی را درست و دیگری را غلط میدانستم، بلکه چون هر دو یک کار مشترک میکردند: آدمها را از تصویر حذف میکردند. یکی «جمعیت» میدید و دیگری «مزدبگیر». در هر دو، تفاوتهای درون میدان ناپدید میشد.
تلویزیون جمعیت را دوست دارد؛ اتنوگرافی آدمها را.
برای همین تصمیم گرفتم چند شب، در چند نقطه تهران، به جای تماشای قاب تلویزیون، داخل قاب بروم. نه با ادعای نمونهگیری علمی و نه با این تصور که چند ساعت ایستادن در چند میدان تهران میتواند نماینده کل کشور باشد. آنچه مینویسم فقط مشاهدات محدود من است: ایستادن در میان جمعیت، رفتن از مرکز مراسم به حاشیه آن، نگاهکردن به کسانی که شعار میدادند و کسانی که نمیدادند، ماندن پس از پایان برنامه، و توجه به جزئیاتی که دوربین تلویزیون معمولاً وقت نشاندادنشان را ندارد.
اتفاقاً مهمترین چیزی که دیدم این بود که چیزی به نام «جمعیت تجمعات شبانه» به صورت مفرد وجود نداشت.
دستکم در میدانهایی که من دیدم، سه جمعیت متفاوت در یک فضای فیزیکی کنار یکدیگر قرار گرفته بودند.
جمعیت اول، از نظر من، بدنهی اصلی مراسم بود. خانوادهها بودند؛ زن و مرد، نوجوان و کودک. بسیاریشان از همان محله یا اطراف آمده بودند. پرچمشان را خودشان آورده بودند. بعضی بچهها پرچم کوچک دستشان بود و بعضی بزرگترها پرچمی را روی شانه انداخته بودند. نشانهای نمیدیدم که آمده باشند چیزی بگیرند. برعکس، برخی از همین افراد پشت میزهای چای و آب میایستادند، چیزی پخش میکردند یا وقتی خوراکی تعارف میشد کنار میرفتند تا به دیگری برسد.
اما آنچه برای من مهمتر بود، رفتارشان در لحظههایی بود که تصور نمیکردند موضوع مشاهده کسی هستند.
وقتی سرود «باید برخاست» پخش میشد، بعضیها فقط لب نمیزدند؛ بدنشان وارد سرود میشد. وقتی «لبیک یا مهدی» خوانده میشد، صدای مردی که چند دقیقه قبل آرام با فرزندش صحبت میکرد ناگهان بالا میرفت. در بخش دعا، زن میانسالی را میدیدی که پرچم را پایین آورده و چشمهایش خیس شده است. مرد جوانی دستش را روی سینه میگذاشت. کودکی خسته روی جدول نشسته بود و مادرش همچنان دعا را دنبال میکرد.
ممکن است کسی با جهان سیاسی این آدمها موافق نباشد؛ این یک بحث دیگر است. اما برای فهم صحنه، نمیشد صداقت عاطفی حضورشان را نادیده گرفت. من در بخش بزرگی از آنها چیزی شبیه «انجام وظیفه» میدیدم. تصورشان این بود که کشور درگیر جنگ است و حضور در خیابان، هرقدر کوچک، بخشی از دفاع از آن است.
جالبتر اینکه در بخش اصلی جمعیت، دستکم در شبهایی که من دیدم، سیاست جناحی چندان برجسته نبود. آنها نیامده بودند علیه این وزیر و آن رئیسجمهور شعار بدهند. مرز میان «جمهوری اسلامی» و «ایران» در ذهن بسیاریشان احتمالاً آنقدر روشن و تفکیکشده نبود که در نوشتههای سیاسی ما هست، اما زبان غالبشان زبان کشور، جنگ، شهدا، مقاومت و دعا بود، نه تسویهحساب میان جناحهای داخل حکومت.
این تفاوت کوچک نیست۱👇
✍حسین قتیب
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
یک میدان، سه جمعیت یکی از پرسشهایی که از همان روزهای اول در تهران با من بود، نه درباره خرابههای ج
در کنار این جمعیت، گروه دیگری هم بود که بیشتر در حاشیه میدان دیده میشد تا در متن مراسم.
اینجا باید محتاطتر باشم. از روی لباس و چهره کسی نمیتوان فهمید مستأجر است، درآمدش چقدر است یا به کدام طبقه اجتماعی تعلق دارد. اما از رفتارها و برخی گفتوگوهای کوتاه، فشار معیشتی را میشد لمس کرد. آدمهایی بودند که نه چندان به سرود توجه میکردند، نه هنگام دعا وارد مناسک میشدند و نه برای شعارها هیجان خاصی داشتند. بیشتر اطراف موکبها، محل توزیع غذا یا نوشیدنی و امکانات جانبی میچرخیدند.
تعدادشان در مشاهدات من زیاد نبود، اما وجود داشتند.
دیدنشان برای من بیش از آنکه شاهدی درباره «خریدن جمعیت» باشد، چیزی درباره فقر میگفت. فاصله این دو تعبیر بسیار زیاد است. اینکه کسی در یک مراسم عمومی غذا بگیرد، به خودی خود نمیگوید برای غذا به آنجا آورده شده است؛ همانطور که نمیتوان فشار اقتصادی را که آدم را به سمت هر امکان رایگان کوچکی میبرد نادیده گرفت.
در واقع صحنه گاهی عجیب بود: چند متر آنطرفتر کسی غذای خودش را نمیگرفت تا «به بقیه برسد» و چند متر اینطرفتر کسی منتظر بود شاید یک بسته دیگر هم باقی بماند. هر دو در یک قاب تلویزیونی «شرکتکننده» بودند، اما از نظر اجتماعی و حتی از نظر معنایی الزاماً در یک مراسم حضور نداشتند.
و بعد به جمعیت سوم رسیدم؛ کوچکتر از اولی، اما از نظر سیاسی شاید جالبتر.
این گروه را اگر فقط تا پایان برنامه میماندم شاید اصلاً درست نمیدیدم.
در بخشهای اصلی مراسم چندان فعال نبودند. هنگام دعا بعضیهایشان کنار ایستاده بودند. در سرودهای اصلی لزوماً مرکز صحنه نبودند. به نظر نمیرسید مناسک رسمی همان چیزی باشد که آنها را به میدان آورده است. چند نفرشان کنار هم قرار میگرفتند، از جمعیت اصلی فاصله داشتند و ــ آنچه برای من از همه مهمتر بود ــ بعضی نشانههای هماهنگی پیشینی در میانشان دیده میشد.
من در بیش از یک مورد دیدم که فرد یا افرادی میان گروه حرکت میکردند و نوشتهها را توزیع میکردند. بلندگوی جداگانه داشتند. شعارهایشان نیز با ریتم و مضمون بخش رسمی برنامه متفاوت بود.
اما لحظه اصلی وقتی بود که مراسم تمام میشد.
خانوادهها آرامآرام راه خانه را در پیش میگرفتند. پدر دست بچه خوابآلود را میگرفت، پرچمها جمع میشد، بخشی از جمعیت از پیادهروها پراکنده میشد و میدان شروع میکرد به خالیشدن. دقیقاً در همین لحظه، نسبت صدا به جمعیت تغییر میکرد.
گروه کوچکتر هنوز مانده بود.
حالا بلندگوی آنها بهتر شنیده میشد.
و تازه شعارهای سیاسی تندتر شروع میشد؛ شعار علیه پزشکیان، علیه قالیباف یا علیه برخی دیگر از مسئولان، اعتراض به مذاکره و جملههایی که دیگر بهسختی میشد آنها را صرفاً ذیل «دفاع ملی» قرار داد. چند ده یا چند صد نفر، بسته به محل و شب، میتوانستند پس از رفتن بدنه اصلی چنان در خیابان آرایش بگیرند که در یک ویدئوی کوتاه به نظر برسد «تجمع شبانه» همین است!
این برای من شاید مهمترین یافته آن شبها بود: زمانِ مشاهده، به اندازه مکان مشاهده اهمیت داشت.
اگر ساعت نه به میدان میرفتی، یک اجتماع را میدیدی. اگر تا پایان دعا میماندی، اجتماع دیگری. و اگر بیست دقیقه بعد از پایان رسمی برنامه هنوز آنجا بودی، ممکن بود تصویری کاملاً متفاوت ببینی.
خیابان در فاصله همین نیمساعت، از یک فضای خانوادگی و آیینی به یک صحنه سیاسی کوچک اما بسیار پرصداتر تبدیل شود.
به همین دلیل، بعد از چند شب دیگر برایم دشوار بود عبارت «اینها» را درباره تجمعات به کار ببرم. «اینها» چه کسانی بودند؟ زنی که هنگام دعا گریه میکرد؟ جوانی که پرچم ایران را آورده بود؟ مردی که کنار موکب منتظر غذا بود؟ یا گروهی که بعد از رفتن دیگران با پلاکاردهای هماهنگ وارد خیابان میشد و علیه رئیسمجلس شعار میداد؟
اینها یک چیز نبودند.
این تمایز برای فهم سیاسی خیابان هم اهمیت دارد.👇۲
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
در کنار این جمعیت، گروه دیگری هم بود که بیشتر در حاشیه میدان دیده میشد تا در متن مراسم. اینجا بای
اما میشد دید که حضور مستمر بخشی از جامعه در فضای عمومی، عملاً تصویری متفاوت از خیابان تولید میکرد: خیابان کاملاً در اختیار یک نیروی واحد نبود.
و درست در همین نقطه است که سادهسازی داخلی نیز میتواند تحلیل را خراب کند.
اگر به دلیل شعارهای تند گروه سوم، کل تجمع را یک حرکت جناحی بدانیم، بدنه اول را با گروه سوم یکی کردهایم. اگر به دلیل حضور افراد نیازمند کنار موکبها، همه جمعیت را «آوردهشده با غذا» فرض کنیم، یک وضعیت اجتماعی را جایگزین توضیح سیاسی کردهایم. و در جهت عکس، اگر به خاطر حضور خانوادهها و احساسات واقعی آنان هرگونه سازماندهی رسمی یا فعالیت جناحی در حاشیه تجمعات را انکار کنیم، باز هم بخشی از صحنه را حذف کردهایم.
شاید مهمترین تفاوت میان گزارش تلویزیونی و مشاهده میدانی همین باشد. دوربین از بالای جمعیت عبور میکند و هزار نفر را یک «مردم» میکند. سیاستمدار از پشت میز درباره همان هزار نفر حرف میزند و آنها را یک «جریان» میکند. شبکه اجتماعی چند ثانیه از تندترین شعار را جدا میکند و هزار نفر را همان چند نفری میکند که بلندتر فریاد زدهاند.
اما وقتی خودت میانشان راه میروی، این وحدت بهسرعت از هم باز میشود.
یکی آمده دعا بخواند.
یکی آمده بگوید در زمان جنگ خانه نمیماند.
یکی آمده چون شب است و میدان شلوغ.
یکی کنار موکب ایستاده چون زندگی گران شده است.
و یکی منتظر است مراسم تمام شود تا تازه کار سیاسی خودش را آغاز کند.
همه در یک خیاباناند؛ اما الزاماً در یک تجمع نیستند.۳