معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔴توهم در برابر توهم ⭕ پرویز امینی، استاد دانشگاه و جامعه شناس سیاسی در یادداشتی برای فرهیختگان نوشت
نزاع سیاسی فعلی بین حامیان جلیلی و پزشکیان، یک "نزاع توهم در برابر توهم" است. هر دو جناح راهحلهای تکبعدی (فقط تکیه بر توان داخلی یا فقط مذاکره با خارج) و غیرواقعبینانهای ارائه میدهند که نه مشکلات را حل میکند و نه عملی است. این نزاع فقط به فرسایش حکمرانی و ناامیدی اجتماعی دامن میزند.
🔻ماهیت نزاع سیاسی:
🔸سیاست ذاتاً عرصه رقابت و تعارض بر سر ایدهها و منافع است.
🔸تعارض پساانتخاباتی بین حامیان جلیلی و پزشکیان، بخش عمدهای از صحنه سیاسی ایران را اشغال کرده است.
🔸عنوان نزاع: "توهم در برابر توهم" (از منظر حکمرانی و راهحلها).
🔻مؤلفههای اصلی توهم در دو جناح:
الف) دوگانهانگاری کاذب (داخل/خارج):
جناح جلیلی: مذاکره را "گوسالهپرستی" میداند و راه رهایی را فقط در توان داخلی میبیند.
جناح پزشکیان: راه حل فقط در مذاکره و دیپلماسی است و چشم بر توان داخلی بسته است.
واقعیت: این دو (تکیه بر داخل و تعامل با خارج) نه جدا و نه متضاد، بلکه مکمل و لازم و ملزوم یکدیگر هستند. جداسازی آنها توهم است.
ب) خیالپنداری و آرزواندیشی در راهحلها:
جناح مذاکرهمحور (پزشکیان):
همه مشکلات را فقط با چکش مذاکره حل میکنند (تکبعدیاندیشی).
تجربهی شکست مذاکرات (برجام، تهاجم نظامی حین مذاکره) تغییری در ایدهشان ایجاد نکرده.
توهم ۱: تبدیل ابزار مذاکره به یک ایدئولوژی تعصبآمیز و غیرقابل انعطاف (حتی اگر بیفایده باشد).
توهم ۲: تصور اینکه مسئولیت اصلی حل مشکلات با ایران است، در حالی که خواست و اقدام طرف مقابل (آمریکا) تعیینکننده است. آمریکا هدفش تسلیم ایران است (چه از طریق جنگ، چه مذاکره) و نشانهای از رفع تحریم نمیدهد.
تشبیه: مانند خواستگاری که فکر میکند ۵۰ درصد کار حل شده، فقط نظر طرف مقابل مانده! (نادیده گرفتن نقش تعیینکنندهی طرف مقابل).
جناح داخلیمحور (جلیلی):
راهحلهای پیشنهادیشان غیرواقعبینانه و خیالی است.
مثال: ادعای صادرات ۱۱ میلیارد دلاری صیفیجات به روسیه (در حالی که کل واردات صیفیجات روسیه حدود ۱.۱ میلیارد دلار است).
وضعیت بحرانی آب کشور، غیرممکن بودن چنین صادرات گستردهای را آشکار میسازد و عمق توهم در این راهحلها را نشان میدهد.
🔻پیامدهای نزاع توهمها:
گسترش اجتماعی نزاع: منازعه از سطح نامزدها به نیروهای سیاسی و بدنه اجتماعی هوادارانشان سرایت میکند.
تولید و بازتولید توهم: صحنه اجتماعی، سیاسی و رسانهای تبدیل به کارخانه تولید و بازتولید این توهمها در عرصه حکمرانی میشود.
پیآمدهای منفی:
حل نشدن مشکلات کشور.
مزمن شدن مشکلات.
فرسایش دستگاه حکمرانی.
تولید یأس و ناامیدی در جامعه نسبت به بهبود امور.
🔻نتیجهگیری
این نزاع "توهم در برابر توهم" (تکیه صرف بر راهحلهای داخلی غیرواقعبینانه در مقابل اصرار کورکورانه بر مذاکره به عنوان تنها راه حل، بدون توجه به تجربیات گذشته و خواست طرف مقابل) نه تنها هیچ مشکلی را حل نمیکند، بلکه اوضاع را بدتر کرده، حکمرانی را فرسوده و جامعه را ناامید میسازد. راه حل واقعی، رهایی از این دوگانهسازی کاذب و درک پیوند و مکملبودن ظرفیت داخلی و تعامل هوشمندانه خارجی است.
#واقعیت #توهم #واقعبینی #متوهم
یادتونه می گفتن وسط مذاکرات موشک هوا کردید توافق بهم خورد؟
ترامپ در دیدار پر انتظار با پوتین رسما از بالا سر پوتین B2 رد میکنه
چون قدرت است که به دیپلماسی اجازه حرف زدن میده!
اگه قدرت نداشته باشی میشی زلنسکی
که اصلا به مذاکرات درباره سرنوشت کشورت دعوت نمیشی!
🖋 ابوالفضل بازرگان
قدرت به دیپلماسی اجازه حرف زدن میده.
قدرت است که انفتاح و گشایش دیپلماتیک ایجاد میکند.
قدرت نداشته باشی اصلا مذاکرهای در کار نخواهد بود. یا دعوت به تسلیم خودخواسته میشوی یا جنگ. بیقدرت در حاشیه میروی.
با قدرت و میدان است که آینده را آنطور که میخواهی میسازی
#برتری_تکنولوژیک #بازدارندگی_هستهای
#قدرت_میدانی
سلسلهیادداشتهایی برای چند ماه قبل که هنوز خواندنی است. 👇👇👇👇
این یادداشتها ظاهراً قبل از جنگ تحمیلی اسرائیل با ایران نوشته شدند.
چرايي ايجاد بازدارندگي اتمي و اتحاد ايران با چين-روسيه: توهم مذاكره با غرب و واقعيتهاي دوران گذار نظم جهاني
حميد بهرامي
#ايران #برجام #روسيه #چين
1/3
چکیده
در پي ’آشوب پارادايمي‘ در سياست خارجي ايران و متعاقباً سياست هاي منفعلانه يك سال گذشته كه منجر به تضعيف ”محور مقاومت“ شد، تحولات تغييرنظم جهانی و فشارهای فزاینده غرب، منطقاً ایران بايستي به سمت راهبردهایی جایگزین برای تضمین امنیت و منافع ملی حركت كند. این مقاله با تحلیل بازدارندگی هستهای و اتحاد استراتژیک ایران با چین و روسیه، نشان میدهد که چنين تصمیمهايي پاسخی عقلانی به تهدیدات خارجی و محدودیتهای داخلی است. بر اساس چارچوب رئالیسم و با استفاده از مفاهیمی همچون بازدارندگی اتمی، گذار سیستمی و اتحاد استراتژیک، این مقاله سیاستهای ایران را در اين دوران تحلیل میکند.
اين مقاله همچنين درك غلط ميز تصميم گيري ايران از روند هاي جهاني و ضرورت بازبيني سياست خارجي بر اساس منطق واقع گرايي را بررسي ميكند.
مقدمه
از زمان انقلاب 57، سیاست خارجی ایران همواره بر استقلال و مقابله با سلطه خارجی تاکید داشته است. در این میان، تقابل ایران با غرب، به ویژه ایالات متحده، به دلیل فشارهای اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک، یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی ایران بوده است. تهديد هاي نظامي، تحریمها و سیاست فشار حداکثری غرب ایران را وادار به اتخاذ سیاستهایی نظیر توسعه برنامه موشکی و هستهای برای تضمین امنیت و حاکمیت خود کرده است.
همزمان، نظم بینالمللی نیز در حال گذار از نظام تکقطبی به نظام چندقطبی است. کاهش نفوذ آمریکا و ظهور چین و روسیه به عنوان بازیگران کلیدی، زمینهساز همگرایی منافع ایران با این قدرتها شده است. این مقاله بر آن است که توضیح دهد چرا ایران، در این دوران گذار، باید به سمت بازدارندگی هستهای و تقویت اتحاد با چین و روسیه حرکت کند.
اين مقاله همچنين توضيح ميدهد كه تضاد پارادايمي، مانع از ايجاد رابطه اي سازنده بين ايران و آمريكا شده است.
بازدارندگی اتمی
ایران به دلیل تهدیدات خارجی، به ویژه از سوی آمریکا و اسرائیل، سرمایهگذاری گستردهای در توسعه برنامههای هستهای، موشکی و ايجاد ”محور مقاومت“ کرده است. از دیدگاه رئالیستی، این اقدامات ابزاری برای بازدارندگی است و به ایران امکان میدهد تا با تهدیدات مستقیم مقابله کرده و هزینههای تجاوز را برای دشمنان خود افزایش دهد.
توسعه توان هستهای ایران نه تنها جنبهای علمي و امنیتی دارد، بلکه پیامدهایی استراتژیک نیز به همراه دارد. بازدارندگی اتمی به ایران کمک میکند تا در مقابل تهدیدات نظامی ایستادگی کند و جایگاه خود را به عنوان یک قدرت منطقهای تقویت نماید. تجربه تاریخی نشان داده است که ایران دچار تنهايي استراتژيك و ژئوپلتيك است، همواره مورد تهاجم بوده، از دوران باستان، حمله اعراب و مغول تا اشغال در جنگ جهاني دوم و جنگ هشت ساله با عراق. ايران در محیطی پرتنش و با تهدیدات مستمر خارجی، ناگزیر به اتخاذ رویکردهای دفاعی پیشرفته بوده است.
يكي از ابزارهاي بازدارندگي ايران، محور مقاومت بود است اما به دلايلي نظير انفعال و تك بُعدي ديدن بازي در منطقه، با شكست در سوريه و آسيب جدي به حزب الله لبنان، محور مقاومت ديگر به شكل سابق توان ايجاد بازدارندگي براي ايران را ندارد. در اين ميان بازدارندگی اتمی نه تنها به عنوان عاملی برای مقابله با تهدیدات غرب، بلکه به مثابه اهرمی برای افزایش قدرت چانهزنی ایران در نظام بینالمللی عمل میکند.
گذار سیستمی در نظم جهانی
نظم جهانی در حال گذار از یک نظام تکقطبی تحت سلطه آمریکا به یک نظام چندقطبی با حضور چین، روسیه و دیگر قدرتهای نوظهور است. این گذار تأثیرات گستردهای بر سیاستهای بینالمللی و منطقهای داشته است. کاهش نفوذ اقتصادی آمریکا، افزایش قدرت اقتصادی چین و حضور نظامی-امنیتی روسیه در بحرانهای بینالمللی، همگی نشانههای این تغییر سیستمیک هستند. این تحولات ساختاری، فضایی برای نقشآفرینی فعالتر ایران در عرصه بینالمللی ایجاد کرده است.
در این بستر، ایران میتواند از فرصتهای موجود برای تقویت همکاریهای خود با قدرتهای شرقی بهره ببرد. چین به عنوان یک قدرت اقتصادی برجسته و روسیه به عنوان یک بازیگر نظامی-سیاسی تأثیرگذار، هر دو شریکهای مناسبی برای ایران در این نظم در حال گذار هستند. ایران با بهرهگیری از این اتحادها، میتواند جایگاه خود را به عنوان یک بازیگر مستقل و تاثیرگذار منطقهای تثبیت کند. همچنین، تغییرات در ساختار قدرت جهانی، امکان بیشتری برای مقاومت در برابر فشارهای غربی فراهم میآورد.
https://x.com/HaBahrami/status/1868735551748096307
2/3
محرکهای ژئوپلیتیک اتحاد ایران با چین و روسیه
تحولات ژئوپلیتیکی در مناطق پیرامونی ایران، به ویژه در قفقاز، آسیای میانه و خلیج فارس، اهمیت اتحاد ایران با چین و روسیه را بیش از پیش آشکار ساخته است. در قفقاز جنوبی، نفوذ پانترکیسم و حضور ناتو تهدیدی جدی برای امنيت ملی ایران به شمار میرود. این منطقه همچنین به دلیل موقعیت استراتژیک خود، برای روسیه نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. با توجه به اين واقعيت كه روسيه بازيگر اصلي در قفقاز است، همکاری تهران و مسكو میتواند نقش مؤثری در مقابله با تهدیدات مشترک و حفظ ثبات در این منطقه داشته باشد. باتوجه به شكننده بودن كشورهاي حوزه ي CIS، در واقع بلوك غربي پروژه هاي دربرگيري روسيه، ايران و چين را در قفقاز و آسياي ميانه از طريق ايجاد نا امني و تروريسم دنبال ميكند.
در آسیای میانه، انباشت گروههای تکفیری به عنوان بازوهاي ژئوپلتيك غرب و تاثیرات طالبان و داعش خراسان، امنیت منطقه را به خطر انداخته است. این تهدیدات، منافع اقتصادي و ژئوپلتيك ایران، روسیه و چین را به طور مشترک تحت تأثیر قرار میدهد. همکاری سهجانبه این کشورها میتواند به مهار تهدیدات ناشی از افراطگرایی کمک کند و امنیت این منطقه حساس را تضمین نماید. همچنین، در پاکستان، بیثباتیهای داخلی و فشارهای خارجی، سرمایهگذاریهای چین در پروژههای مانند بندر گوادر را با چالش مواجه ساخته است. از آنجا كه اهداف غرب از بي ثبات سازي پاكستان و جنوب شرق ايران ايجاد يك زمين سوخته است، تهران و پكن میتوانند با تقویت همکاریهای امنيتي و اقتصادي، این تهدیدات را کاهش دهند.
تحولات در خاورمیانه نیز نیازمند همکاریهای نزدیکتر میان ایران و شرکای شرقی آن است. افزایش نفوذ آمریکا و اسرائیل در کشورهای حاشیه خلیج فارس و همچنين كريدور IMEC تهدیدات تازهای برای ایران وچين ایجاد کرده است. همکاری اقتصادي و امنيتي ايران و چين ميتواند تأثيرات اقدامات محور غربي-اسرائيلي را مهار كرده وهمچنین میتواند در زمینه انرژی نقش کلیدی ایفا کند. ایران با دارا بودن ذخایر عظیم انرژی، منبعی پایدار برای تأمین نیازهای چین محسوب میشود. این همکاریها، نه تنها به اقتصاد ایران کمک میکند، بلکه به تقویت روابط استراتژیک میان این کشورها نیز منجر خواهد شد. لازم به ذكر است كه بايستي ميان رابطه ي اقتصادي كشورهاي عرب و چين و بحث هاي ژئوپلتيكي تفاوت قائل شد. با وجود سرمايه گذاري هاي قابل توجه چين در كشورهاي عرب خليج فارس، منافع بلند مدت ژئوپلتيكي را با دلار محاسبه كردن، ذهن تحليل گر را از روندها و معادلات تغيير سيستمي دور ميسازد.
بر اساس منطق گفته شده، همكاري ايران و چين در قالب يك استراتژي بلند مدت منجر به حداکثرسازی امنیت و قدرت ايران خواهد شد. زيرا تعريف كردن منافع يك ابرقدرت اقتصادي-نظامي در كشور ميزبان (ايران)، منطقاً به امنيت و توسعه ي آن كشور خواهد انجاميد.
بنابراين، اتحاد با چین و روسیه و توسعه بازدارندگی هستهای، واکنشی عقلانی به تهدیدات خارجی محسوب میشود. این سیاستها بر اساس منطق بقا، اتحادها و تقویت جایگاه ایران در نظم بینالمللی شکل گرفتهاند.
توهم مذاكره و سازش با ايالات متحده:
در پي ورود جهان به دوران گذار سيستمي، آمريكا سعي بر احياي جهان تك قطبي دارد. واشنگتن بر اساس منطق رئاليسم تهاجمي مرشايمر نبايستي اجازه دهد كه كشوري در منطقه ي خود تبديل به هژمون منطقه اي شود. اين امر نه تنها شامل ايران، بلكه شامل چين و روسيه هم شده است. بنابراين، غرب در مناطق پيراموني سه كشور فوق اقدام به ايجاد و فعال سازي گُسل هاي امنيتي-ژئوپلتيكي كرده است. جنگ اكراين، انباشت تكفيري ها در قفقاز و آسياي ميانه، ايجاد داعش و ديگر گروه هاي افراطي و در نهايت سرنگوني بشاراسد در سوريه، فعال سازي گسل ها در تنگه ي مالاكا عليه چين و بسياري ديگر از موارد ذكر شده در دكترين رئاليسم تهاجمي آمريكايي قرار دارد. در اين دكترين، هژمون در حال افول براي احياي قدرت خود، به كانون هاي تهديد با ابزار مناسب حمله ميكند.
فرهنگ استراتژیک ایران به شدت بر حمایت مردم از تبديل شدن ايران به هژمون منطقه اي تأكيد دارد، امري كه دقيقاً در تعارض با دكترين آمريكايي است. فرهنگ استراتژیک شامل جهانبینی و الگوهای سیاستگذاری رهبران سیاسی و نظامی یک کشور است. در مورد ایران، این فرهنگ توسط میراثهای تاریخی، باورهای مشترک، تجربیات جمعی و شیوههای تصمیمگیری که تهدیدها و تفکر استراتژیک کشور را شکل میدهند، تأثیرگذار است.
رفتار استراتژیک ایران از زمان انقلاب ۱۳۵۷ ریشه در میراث تاریخی کاهش قدرت نسبی و مداخلات مکرر قدرتهای بزرگ در دو قرن گذشته دارد. ايرانِ پسا انقلاب،
https://x.com/HaBahrami/status/1868735556588335519
3/3
خود را به عنوان يك پارادايم متضاد با گفتمان غربي معرفي كرده است. پارادايم جديد نقشي اساسي در تشويق ایرانیان به سمت معرفي خود به عنوان رهبران طبيعي خاورمیانه داشته است و انتظار دارند که نقش قابل توجهي در آسیای مرکزی و قفقاز ایفا کنند. اقداماتی که این جایگاه درک شده را تضعیف کنند، واکنشهای قوی را برمیانگیزند و حساسیت رهبران و مردم ایران به وضعیتشان در امور منطقهای و جهانی را بازتاب میدهند.
در مقابل، دو كشور روسيه و چين امروز به دنبال سلطه و هژموني جهاني نيستند. دليل اين امر هم واقف بودن مسكو و پكن به ظرفيت هايشان است. لذا، اين دوكشور در تئوري با يك ايران به عنوان هژمون منطقه تعارض جدي ندارند.
در ميانهي ارادهي محور غربي-تركي-عربي-اسرائيلي براي ايجاد نظم منطقهاي جديد، متأسفانه امروز، دستگاه سياستگذاري جمهوري اسلامي با عدم درك درست از روندهاي جهاني، همانند روزهاي پسا هفت اكتبر، در حال تبديل فرصتها به تهديد است.
دستگاه تحليلي جمهوري اسلامي دچار آشوب پارادايمي است، نه نگاه به شرق عميقي دارد و نه توان پيشبرد سازش با غرب. گرچه سازش با غرب بر اساس مطالب گفته شده درمورد رئاليسم تهاجمي آمريكا، جايگاه ايران را از يك قدرت منطقهاي به كشوري تحت سلطه تنزل خواهد داد.
ايران ارادهي واردشدن به يك توافق نظامي استراتژيك با روسيه و چين را نداشته. از دستدادن سوريه، آتش بس در لبنان با مينيمم دستاورد، ادامه يافتن جنگ غزه، عدم پاسخ به نقض حاكميت ملي توسط اسرائيل، شَبَه مكانيزم ماشه و نا اميدي دوستان شرقي از ايران همه بخشي از نتايج اين آشوب پارادايمي است.
طبق گزارشها و بيانات، روسها و چينيها بارها پيشنهاد امضا و نهاييسازي قراردادهاي استراتژيك را دادهاند اما دستگاه سياستگذاري ايران همهي تخم مرغها را در سبد احياي روابط با مجموعهاي قرار داده كه با يك ايران مستقل و قدرت منطقهاي تعارض تمدني دارد. شكست برجام و عدم تعهد غرب به قولهاي برجامي ريشه در همين تعارض تمدني دارد. برجام از نگاه ايران يك قرارداد و از نگاه طرف غربي يك پروژهي خلع سلاح بود. لذا، پس از اينكه ايران تعهداتش را انجام داد، طرف غربي به دليل تعارض تمدني با ايران، نيازي به انجام تعهداتش نديد.
در اين ميان، دستگاه سياست خارجي و ديپلماسي ايران دچار نقصان، آشوب پارادايمي، عدم درك روندهاي جهاني و عدم توان در ارائهي طرحي بَرنده است. از اين رو نبايستي متعجب بود كه در آيندهي نزديك دو كشور روسيه و چين بر خلاف منافع مليشان، راه خود را از ايران جدا كنند.
https://x.com/HaBahrami/status/1868735560422224201
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
چرايي ايجاد بازدارندگي اتمي و اتحاد ايران با چين-روسيه: توهم مذاكره با غرب و واقعيتهاي دوران گذار ن
ایران تو یه دوران بحرانی گیر کرده: از یه طرف، غرب (مخصوصاً آمریکا و اسرائیل) همیشه پشتشو خالی کرده و تحریم و تهدید زده، از طرف دیگه، دنیا داره از سیستم "تکقطبی" (همهچیز دست آمریکا) به "چندقطبی" (قدرتهای مثل چین و روسیه میرسن) تغییر میکنه. تو این شرایط، دو راه بیشتر نمونده:
۱.بمب اتمی (بازدارندگی اتمی):
نه برای جنگ، بلکه برای اینکه دشمنا جرئت حمله نداشته باشن. مثل یه "بیمهنامهی امنیتی" میمونه.
ایران حق داره این کارو بکنه، چون تاریخِ پر از حمله (از اعراب و مغول تا صدام) ثابت کرده که بدون بازدارندگی قوی، همیشه آسیبپذیره. حتی جبههی مقاومت (حزبالله و ...) دیگه به تنهایی کافی نیست، چون ضربهخورده.
۲.اتحادِ استراتژیک با چین و روسیه:
دنیا داره نقشهی قدرت عوض میکنه. آمریکا ضعیفتر شده، چین و روسیه قویتر شدن.
ایران با این دو تا منافع مشترک داره:
قفقاز و آسیای میانه: نفوذ ناتو و تروریستهای تکفیری (مثل داعش خراسان) برای هر سهتاشون خطرناکه.
خلیج فارس: آمریکا و اسرائیل دارن با کشورهای عربی علیه ایران همپیمان میشن و پروژههایی مثل IMEC (کریدور تجاری هند-اروپا) میخوان ایران رو دور بزنن.
پاکستان و افغانستان: بیثباتی اینجاها، هم برای ایران دردسرسازه، هم برای پروژههای اقتصادی چین (مثل بندر گوادر).
نکته: چین و روسیه دنبال هژمونی منطقهای نیستن (برخلاف آمریکا)، پس با قدرت گرفتن ایران مشکلی ندارن. (لااقل در شرایط کنونی که آمریکا تهدید بزرگ و مشترک است)
انتقادِ تند به سیاستگذاران ایران:
مقاله یه حملهی جدی به دستگاه سیاست خارجی ایران داره:
"آشوب پارادایمی": یعنی نه راهحلِ "مذاکره با غرب" جواب داده (برجام شکست خورد چون غرب فقط میخواست ایران رو خلع سلاح کنه)، نه "نگاه به شرق" رو جدی گرفتن.
توهمِ سازش با آمریکا: آمریکا اصلاً اجازه نمیده ایران یه قدرت منطقهای بشه (براساس تئوری "رئالیسم تهاجمی" جان مرشایمر). هرگونه سازش، یعنی تبدیل ایران به یه "کشور دستنشانده".
هشدارِ جدی: اگر ایران همینجور سردرگم بمونه، روسیه و چین هم ممکنه ازش قطع امید کنن و برن سراغ منافع خودشون! (اشاره به پیشنهادهای ردشدهی قراردادهای استراتژیک از طرف این دو کشور).
شواهدِ شکست: از دست دادن نفوذ در سوریه، آتشبسِ بیدستاورد در لبنان، عدم واکنش به حملهی اسرائیل به حریم هوایی ایران، و ...
حرفِ آخر مقاله:
ایران یا باید جدی بمب اتمی بسازه و پیمانِ نظامی با چین و روسیه ببنده (مثل یه "سهجانبهی قدرتمند")، یا منتظر باشه که تو بازیِ جدیدِ جهان، حذف بشه. سردرگمیِ فعلی فقط به ضرره.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
ایران تو یه دوران بحرانی گیر کرده: از یه طرف، غرب (مخصوصاً آمریکا و اسرائیل) همیشه پشتشو خالی کرده و
تحلیل، منطقیه. نشون میده چرا ایران به سمت شرق و بازدارندگی اتمی میره. اما یه سؤالِ اساسی هم پیش میاد: آیا روسیه و چین واقعاً "متحدانِ قابل اعتماد"ای هستن؟
مقاله کمی آرمانی بهشون نگاه کرده، درحالی که تاریخِ روابط این دو با ایران همیشه ترکیبی از منفعتطلبی و بیثباتی بوده...
پ.ن: قلمِ آقای بهرامی تند ولی صریحه. انگار داره با سیاستگذاران ایرانی تشر میزنه که: "بیدار شید! بازی عوض شده!"
هدایت شده از خبرگزاری فارس
همزمانی تحرکات سیاسی و فشارهای خارجی: نشانههای یک پازل هماهنگ؟
🔹در روزهای اخیر، صحنۀ سیاسی ایران شاهد موجی از بیانیهها و مواضع تازه اصلاحطلبان بوده است.
🔹جبهۀ اصلاحات ۱۱ محور عملیاتی پیشنهاد داد؛ از آزادی زندانیان سیاسی و محدودیت نیروهای نظامی تا پذیرش نظارتهای گسترده آژانس و تعلیق غنیسازی و مذاکره با آمریکا و همکاری با عربستان.
🔹چند قبل از این بیانیه نیز، ظریف در فارن پالیسی خواستار گذار از «پارادایم تهدید» به «پارادایم فرصت» و مذاکره با غرب شد.
🔹روحانی هم در تحلیلی ویدیویی کاهش تنش با آمریکا را «واجب» دانست و بر لزوم استراتژی نوین ملی تأکید کرد. این اظهارات با محورهای بیانیه جبهۀ اصلاحات و مقالۀ ظریف همپوشانی قابل توجهی دارد.
🔹همزمان، فعالان فرهنگی و رسانهای نزدیک به اصلاحطلبان در فضای مجازی همین خط فکری را پررنگ کردند؛ اقدامی که به شکل یک کمپین رسانهای دیده میشود.
🔹در سوی دیگر، نتانیاهو با پیامهایی مستقیم مردم ایران را خطاب قرار داد، از «فروپاشی همهجانبه» گفت و مردم را به حضور در خیابانها دعوت و تأکید کرد که هدف براندازی باید از داخل ایران پیگیری شود.
🔹نتانیاهو پیشتر نیز اصلاحطلبان را «بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران» توصیف کرده بود، اظهاراتی که با عقبنشینی از جنگ مستقیم به کنشگری رسانهای همخوانی دارد.
🔹در این میان، یادآوری تجربه برجام هم دوباره مطرح است؛ توافقی که با «مکانیسم ماشه» راه تحریمهای جدید را باز گذاشت و امروز به ابزار فشار اروپا و آمریکا تبدیل شده است.
🔗متن کامل بیانیۀ جبهۀ اصلاحات را اینجا بخوانید
@Farsna - Link