معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
بفهمید چه کار میکنید
مهدی فضائلی عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبری در صفحهاش نوشت:
🔴 حدود دو دهه پیش در یک سفر کاری(همراه یک هیأت مطبوعاتی)به ژاپن، با یکی از مقامات وزارت امور خارجه این کشور دیدار داشتم. ضمن گفتوگو وطرح پرسشهای گوناگون، نظرش را درباره حمله اتمی آمریکا به ناکازاکی وهیروشیما پرسیدم و مثل همه شما انتظار داشتم با صراحت این جنایت آمریکا را محکوم و نکات تازهای درباره این رویداد تاریخی عنوان کند اما در کمال ناباوری به شکل تأییدآمیزی گفت: برای پایان جنگ لازم بود!
🔴 شاید بیش از جنایت آمریکا، از این نوع نگاه متنفر شدم و حقارت و ذلت او و همفکرانش آنچنان در دل و ذهنم حک شد که تا الان هر وقت یاد آن میافتم آزرده خاطر میشوم.از آن موقع تاکنون بارها با یادآوری این خاطره، این پرسش ذهنم را مشغول کرده که در دستگاه تحلیلی یک انسان چه اختلالی پیش میآید که آنچنان جنایتی اینگونه توجیه میگردد و به چنان کشتار وحشیانهای که آثارش پس از حدود ۸۰سال همچنان گریبانگیر ملت ژاپن است، اینچنین مشروعیتی داده میشود؟
🔴 این روزها وقتی تجویزات و راهحلهای برخی بیانیهها را میبینم یا در برخی اظهارات از کسانی میشنوم که ناکارآمدترین دولتها را بهنام خود ثبت کردهاند، شگفتزده میشوم و ناخودآگاه پاسخ آن مقام ژاپنی برایم تداعی میشود. اگرچه هنوز جای خوشحالی دارد که نویسندگان و گویندگان داخلی صراحتا تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی را محکوم کردهاند ولی جای تعجب است که چگونه روح حاکم بر راهحلهای پیشنهادی آنها، همان بوی آزاردهنده ذلت و حقارت را میدهد و گاهی بوی تعفن خودمقصرپنداری را!!
🔴 واقعا چرا راهحلهای این جماعت پیش و پس از تجاوز اخیر ذرهای تغییر نکرده و تحقق مفهوم دشمن و دشمنی، کوچکترین تأثیری در تحلیل این جماعت نگذاشته است؟
🔴 این درجا زدن در حالی است که بهقول نشریه فارنپالیسی، وقتی بمبها فرو ریختند، ایرانیان با واقعیت روبهرو شدند و به گفتمان مقاومت نظام پی بردند.پس ازحمله اسرائیل اتفاقی غیرعادی رخ داد. نسل جوان ایران که نسبت به ایدئولوژی نظامشان پیرامون تهدید موجودیت آمریکا و اسرائیل برای ایران تقریبا بیاعتنا بودند، وقتی بمبها فرو ریختند تغییر کرد. همانهایی که گاهی گفتمان نظام را مسخره میکردند، برای اولین بار به روایت نظام از مقاومت پی بردند.
🔴 تحلیلگر این نشریه آمریکایی میافزاید: سالیان دراز نگاه بسیاری از ایرانیان به جنگ اسرائیل و آمریکا با کشورشان انتزاعی و دور بود. این جنگها در سوریه، لبنان و عراق_ و نه اصفهان و تهران_ رخ میداد. در آن دوران، استراتژی منطقهای جمهوری اسلامی بهعنوان راهبردی هزینهساز مورد انتقاد قرارمیگرفت اما حملات اخیر به ایران این برداشت را تغییر داد. نسلی که بعد از انقلاب بهدنیا آمد عمیقا تغییر کرد و نظرش نسبت به غرب و حل مشکلات از طریق مذاکره با آن عوض شد. کاش این جماعت مدعی داخلی حداقل به اندازه تحلیلگر آمریکایی درک و فهم داشتند!
🔴 نکته پایانی هم آنکه اگر این جماعت واقعا در پی حل مسأله و تجویزات مشکلگشا بودند بهتر نبود جای صدور بیانیه یا انتشار ویدئو و پروپاگاندا، این نظرات و پیشنهادات را مستقیم با مراجع تصمیمساز یا تصمیمگیر نظام مطرح میکردند تا هم به انسجام و اتحاد مقدس مردم لطمهای هرچند ناچیز واردنشود و هم موجباتخشنودی دشمن فراهم نگردد. گویندگان و نویسندگان به توصیه قطعی رهبر انقلاب توجه کنند و بفهمند چهکار میکنند تا به اتحاد مقدس مردم خدشهای وارد نیاید.
🔴 آیینهٔ عبرت حکمرانی یا معلم؟
پرویز امینی، استاد دانشگاه در یادداشتی برای «فرهیختگان» نوشت:
⭕طی روزهای گذشته جناب روحانی در سخنانی از موضع یک معلم کاربلد و کارآزموده در حال ارشاد دستگاه حکمرانی برای اصلاح امور هستند. درحالیکه کارنامه ریاست او بر دو دولت یازدهم و دوازدهم نشان میدهد نقشی که روحانی میتواند در بهبود وضعیت کشور داشته باشد از موقعیت آیینه عبرت است. دوره ریاست روحانی در قوه مجریه در دهه ۹۰، دوره عقبگرد و پسرفت کشور است.
⭕رشد اقتصادی صفر در یک دهه، منفی شدن نرخ سرمایهگذاری، آغاز تورمهای بالای ۴۰ درصدی متوالی، افزایش سهبرابری فقر مطلق، کاهش بیش از ۳۵ درصدی درآمد سرانه به عنوان شاخص مهم رفاه عمومی، افزایش شکاف درآمدی از ۱۱ برابری به ۱۴ برابری، افزایش ضریب جینی، جهش نرخ ارز تا حدود ۱۰ برابر، کاهش قابل ملاحظه ارزش پول ملی، غارت سرمایه مردم در بورس و... همچنین دو شورش اجتماعی در سال ۹۶ و ۹۸ و بهعلاوه شکست برجام، واقعیتهای تلخ کارنامه دوره زمامداری روحانی است.
⭕نفرت از روحانی در فضای اجتماعی در حدی بود که حتی سه سال بعد از پایان دوره ریاستجمهوری او و در انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۴۰۳ مهمترین راهبرد رقیب پزشکیان، منتسب کردن او به دولت سوم روحانی بود و یکی از راهبردهای اصلی پزشکیان در انتخابات نفی مطلق این انتساب بود. یعنی دو رقیب انتخابات هر دو بر پایگاه اجتماعی منفی روحانی اتفاق نظر داشتند.
⭕اسنپبک یا سازوکار ماشه، نماد خوردن چوب و پیاز و فریب دادن مردم از سوی روحانی در ماجرای برجام است. آنچه روحانی و برخی از همراهان او درباره برجام و لغو تحریمها و امکانناپذیری نقض و خروج از آن و ماجرای اسنپبک و... میگفتند، خلاف واقعیت بود. حالا روحانی و برخی دیگر برای ماستمالی ماجرای اسنپبک میگویند چیزی نشده است و با اسنپبک به قبل از برجام برمیگردیم. درحالیکه امروز بازگشت به قبل از برجام یعنی بازگشت کشور به وضعیت سال ۱۳۹۲ که یک اوتوپیا و یک آرمانشهر است و ای کاش میشد به آن سالها برگشت. اگر میشد احتمالاً یکی از بهترین بازگشتها به گذشتههای تاریخ این کشور بود.
⭕از همه اینها بگذریم تنها اگر «رسوایی فرانچسکو» برای هر دولتمرد سیاسی اتفاق افتاده بود، عطای سیاست و دولتمردی را به لقایش میبخشید و از میدان سیاست کناره میگرفت و سکوت را بر غوغا در این عرصه ترجیح میداد، نه اینکه از موضع یک معلم به ارشاد مردم و حکمرانی بپردازد. روحانی گرچه نمیتواند معلم خوبی برای حکمرانی باشد اما میتوان از ناراستیها، بدعهدیها و ناکارآمدیهایش آیینه عبرتی ساخت و در اصلاح امور از آن کمک گرفت.
⭕️ترور در قطر؛ پیامد در کل منطقه
⏹️مقدمه:
رخداد ساعتی قبل دوحه را باید «نقطه عطف» در تحولات منطقه غرب آسیا به شمار آورد. قطر به عنوان قطب مهم گاز در معادلات انرژی جهان، نقطه اتصال بسیار مهمی میان نظم جهانی، توسعهگرایی و ارتباط با جنبشهای اسلامی (به مثابه آنتیتز نظم آینده منطقه) به شمار میرود. از طرف دیگر، قطر - مانند دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس - کشوری است که بنیان نظام اقتصادی و اجتماعی آن بر روی «سرمایهگذاری خارجی» سامان یافته و ظرفیت آن در برابر ناامنی بسیار پایین و أسیبپذیری آن بسیار بالاست.
◀️اگر بخواهیم پیامدهای این عملیات را بر نظم منطقه غرب آسیا بسنجیم، باید موارد ذیل را مورد توجه قرار دهیم:
1️⃣تأثیر بر بازار انرژي
اولین پارامتر، «تأثیر بر بازار انرژی» است.
احتمالا با محکومیتهای ظاهری بخواهند فورا این پرونده را ببندند. اما باید ابعاد دیگر را هم در نظر گرفت.
2️⃣تمهید برای نظم جدید منطقه غرب آسیا
دومین پارامتر، تلاش برای ایجاد «نظم جدید منطقه غرب آسیا» توسط ایالات متحده است.
طی این مدت، بارها در مورد این نظم صحبت کردهام. رکن سوم این نظم، «حق عملیات پیشدستانه دفاعی (پیشگیرانه) برای اسرائیل در کل منطقه» است.
باید در خلال بحرانهای اخیر، اسرائیل شعاع عملیاتی خود را از «کشورهای متخاصم» فراتر ببرد تا بتواند این گزاره را تثبیت کند.
3️⃣معادلات امنیتی جنوب خلیج فارس
پارامتر بعدی، تأثیر این حمله بر «معادلات امنیتی جنوب خلیج فارس» است.
بیتردید هیچیک از کشورهای حاشیه خلیج فارس و ابرقدرتهای بینالمللی نمیخواهند «جزیره ثبات» تأثیر منفی بپذیرد.
اما از نگاه اسرائیلیها «زایمان، درد دارد.»
الآن بخش زیادی از معادله، به «پارامترهای مستقل» بستگی دارد که خارج از اراده اسرائیل هستند. در میان این پارامترها، موضع حقیقی (و نه اعلامی) حکومت قطر بالاترین اهمیت را دارد.
4️⃣تأثیر این عملیات بر آینده حماس
پارامتر چهارم، «تأثیر این عملیات بر آینده حماس» است. دست کم چهار نگرش/سناریو متقاوت برای آینده حماس مطرح بود.
از منظر طراحان این عملیات، بهترین سناریو این است که طومار «حماس سیاسی خارج» را بپیچند و با قطع این پشتوانه، کار حماس در غزه را یکسره کنند. اما اولا پیشفرضها و ثانیا نتایج این حمله، طبق ذهنیت آنان خواهد بود؟ باید منتظر ماند.
❇️نکته پایانی:
بیش از نیمی از معادلات بعدی متأثر از این عملیات، وابسته به نوع کنشگری «متغیر(های) مستقل» است. و اما ایران...
👤علیرضا مجیدی
🔻پایتخت قطر در حالی دوازده بار پیاپی هدف بمباران قرار گرفت که پیچیدهترین سامانه دفاعی آمریکا تصمیم گرفت از این شهر دفاع نکند.
«دفاع آمریکایی» یعنی هر وقت بخواهد سپر میگیرد و هر وقت نخواهد راه را باز میگذارد.
🔴فریبِ مذاکره همان راهحل طلایی ترامپ و نتانیاهو برای تحقق اهداف کوتاهمدت و بلندمدتشان است.
و روی تغییر رویکرد اعراب خلیج فارس نیز حساب نکنید؛ اگر هم بخشی از این پروژه نباشند، اکنون در برابر حوادث اخیر در حال عوض کردن شلوارهای قبلی خویشاند.
👤حسین پاک
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
52.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 رژیم صهیونیستی به دنبال پروژهی لیلیپوت سازی در منطقه است/ رژیم صهیونیستی در حال بازتولید شکل نوینی از قدرت شبکه ای و ترکیبی برای تبدیل شدن به ژاندارم منطقه است.
اسرائیل در حال تبدیل تروریسم دولتی خود به نوع جدیدی از نظام تنبیه و مجازات در منطقه با ترکیب قدرت هوایی، قدرت اطلاعاتی و امنیتی و فناوری های نوین نظامی و اطلاعاتی برای مقاومت زدایی و ساخت زدایی از منطقه است.
🎙علی عبدی در گفتگو با اندیشکده و مدرسه گفتمانی تمدن فردا
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
دوستان کانال یکبار دیگه این تحلیل رو ببینند.
سه هفته قبل این تحلیل رو بیان کردم و منتشر شد
حمله هوایی امروز به دوحه قطر دقیقا در همین چارچوب و با همین نیت انجام شد.
رژیم صهیونیستی در حال توسعه و تثبیت نظام تنبیه و مجارات صهیونیستی بر سراسر منطقه غرب آسیا است و اگر برای آن چاره اندیشی نشود روزهای تاریکی رد انتظار تمام کشورها و تمام ملت های منطقه خواهد بود. این رویه هیچ استثنایی نمی پذیرد، حتی قطر که مقر سنتکام در آن قرار دارد.
✍️علی عبدی
https://t.me/kriyaassess
⭕️گسترش جغرافیای جنگ اسرائیل با حمله به دوحه/ نخستین حمله به یک کشور حاشیه خلیجفارس
🔻حمله هوایی بیسابقه اسرائیل به دوحه قطر برای هدف قرار دادن رهبران حماس، نخستین حمله این رژیم به یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس از ابتدای تأسیس آن تاکنون بوده است. در واقع، پای تجاوزات اسرائیل به کشورهای عرب حوزه خلیج فارس هم باز شده است که می تواند تهدیدی معنادار برای همه اعضای شورای همکاری خلیج فارس باشد.
🔻این واقعه عملاً نشاندهنده گسترش جغرافیایی درگیریهای نظامی اسرائیل به یکی از کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس است—که تا قبل از این عمدتاً به همسایگان نزدیکتر محدود میشد.
🔻این حمله حاکی از تغییر در راهبرد، الگوی رفتاری و قواعد نظامی اسرائیل است که اکنون مرزهای جغرافیایی محدودگر پیشین را پشت سر گذاشته است. این عمل پیام روشنی دارد: هیچ خاکی—حتی از میان متحدان غربی یا کشورهای میانجی—از شمول اقدامات اسرائیل مصون نیست، اگر هدفی راهبردی در آن شناسایی شود.
🔻از سوی دیگر، میتوان با اطمینان بیشتری گفت اقدامات نظامی و امنیتی اسرائیل در سراسر منطقه در همپوشانی راهبردی و هماهنگی تمام عیار و کم سابقه عملیاتی با آمریکا قرار دارد که هدف آن چیزی جز تغییر نظم امنیتی-سیاسی منطقه و بازآرایی موازنه قوای منطقهای به نفع اسراییل نیست./
👤مصطفی نجفی
⭕️حمله به دفتر حماس در دوحه حمله به نقش تقریبا ۳۰ ساله قطر در منطقه بود!
👤نویسنده: جواد میرگلویبیات
برای بسیاری جای سوال است که چگونه شد که برای مثال کویتی که زمانی محل مطبوعات آزاد و رسانههای فعال منطقهای و محل رفت و آمد گروههای مختلف اپوزیسیون و اسلامی بود جای خود را به قطر داد؟ یا چه شد که امارات که محل امنی برای جریانهای اخوانی بود تبدیل به دشمن اسلام سیاسی و اخوان شد و جریانهای شبهناصری و سکولار جایگزین آنها شدند و اساسا چه شد که قطر تبدیل به مرکز رسانهای و گروهها و اشخاص معتقد به اسلام سیاسی منطقه شد؟
قطر نه تنها میزبان امنی برای دوران حیات افراد و گروههای اسلامگرا است که در وطن خود جایی نداشتند بلکه مدفن افرادی مانند شهید هنیه، عباس مدنی الجزایری، ضرقاوی مصری و الصیرفی سوری و... هم است.
این جایگاه قطر در کشوری که جمعیت قابل توجهی از قبایل وهابی دارد، ریشه در سیاستهای مستقل و بالذات و تفکر رهبران آن یا حاصل پویشهای درونی ملت آن نبود! چرا که اساسا مامن اسلام سیاسی بودن در جوامع با جمعیت وهابی یک خطر بزرگ برای مونارشیهای جنوب خلیج فارس است!
در چنین فضایی اصلا نباید به سیاستهای مستقل و هویت یابیها حکومتهای جنوب خلیج فارس توجه ویژهای کرد! بلکه باید به نقشی که غرب و بهخصوص آمریکا برای این دولتها تعریف کرده است توجه داشت!
جهان غرب به موازات اسلامگرایی پس از دهه ۱۹۷۰ و نضج آن بعد از انقلاب ایران، جبهه اسلامی الجزایر و فعال شدن اخوان در مصر در دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ و حضور مجاهدین در افغانستان و تشکیل القاعده و طالبان و... نیاز داشت که محلی برای ارتباط با این جریانهای فرامرزی و فرادولتی و چریکی و نظامی داشته باشد! حملات یازده سپتامبر نیز این نیاز را بیش از پیش نشان داد.
قطر از اواسط دهه ۱۹۹۰ نقشی که برای آن تعریف شده بود را اجرا کرد و با تاسیس شبکه الجزیره و اعطای اقامت به اسلامگرایان منطقه و سایر امکانات به آنها فرایندی را شروع کرد که از حماس تا طالبان، از اخوان تا حتی حزب الله لبنان در آنجا حضور پیدا کردند و به موازات بهبود وضعیت اقتصادی و در اختیار دادن امکانات رسانهای محل جذابی برای این گروهها شد.
قطر که دیگر صاحب نفوذ سیاسی و قدرت نرم در منطقه شده بود با گشادهدستیهای اقتصادی حاصل از فروش گاز، بعد از بهار عربی سعی در این داشت که از منافذ بهوجود آمده در منطقه تا جایی که غرب اجازه میدهد برای سیاستورزی مستقل خود بهره ببرد.
اما پرونده اسراییل در نزد آمریکاییها یک پرونده خاص است و سیاستهای کلان مانند جنگ سرد، رقابت با چین حمله به عراق و افغانستان و جنگ اوکراین و... نتوانسته که این پرونده خاص را تابع روندهای مهم جهانی بکند.
اگرچه نقش امروز قطر برای غرب بسیار مهم و مفید بوده است ولی پرونده خاص اسراییل اجازه نخواهد داد که سیاست آمریکا و غرب در قبال قطر ادامه پیدا کند. قطری که از جنگ ۳۳ روزه ۲۰۰۶ تا همین طوفان الاقصی با الجزیره توانسته بود اسراییل را آزار دهد و با ارتباط با حماس در طوفان الاقصی برای آنها بسط ید ایجاد کند و...
اسراییل از قطر انتظار داشت که مانند امارات که حتی مسیر لولههای آب امدادی در غزه را طوری طراحی میکند که ماشین آدم کشی صهیونیست از آن بهره ببرد عمل کند و در پروندههایی مانند سوریه یا دولت خودگردان فلسطین مانند امارات جاده صاف کن برای اسراییل باشد و دهها مثال دیگر...
اما قطر که به نوعی در نقش خود غرق شده بود و سعی داشت که درمنافذ منافع غرب و منافع مستقل خود البته با همکاری فدرت منطقهای مانند ترکیه عمل کند اگرچه در تحمل سیاستمدارن آمریکایی اقدام میکرد ولی از تحمل صهیونیستها خارج بود...
لذا حمله امروز به حماس در دوحه حمله به نقش تقریبا ۳۰ ساله قطر در منطقه بود که قطعا عواقب مهمی در جنوب خلیج فارس خواهد داشت.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
⭕️حمله به دفتر حماس در دوحه حمله به نقش تقریبا ۳۰ ساله قطر در منطقه بود! 👤نویسنده: جواد میرگلویبیا
دفتر حماس در قطر به درخواست آمریکا تاسیس شد!
تاکر کارلسون، مجری مطرح آمریکایی:
🔸"حماس بارها توسط دولت آمریکا و کنگره، به عنوان یک سازمان تروریستی معرفی شده، چجوری میتونید دفتر حماس رو اینجا داشته باشین؟"
محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخست وزیر قطر:
🔸"ما باید به ریشه حضور این دفتر در اینجا برگردیم ... زمانی که دفتر حماس اینجا افتتاح شد، با شفافیت و مشاوره کامل و حتی درخواست خود ایالات متحده بود."
⭕️ اجلاس بزرگ شانگهای در چین
نظم جهانی پساآمریکایی کلیدخورده است؟
🔻امروز و فردا، شهر تیانجین چین میزبان رهبران و مقامات عالی رتبه کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای خواهد بود. براساس پیشبینیها بیش از ۲۰ کشور جهان و حداقل ۱۰ نهاد و سازمان بینالمللی در این اجلاس مشارکت خواهند داشت و از این حیث، شاهد بزرگترین نشست سازمان همکاری شانگهای از زمان تأسیس آن در سال ۲۰۰۱ خواهیم بود.
◽دلایل اهمیت نشست ۲۰۲۵ سازمان همکاری شانگهای
🔻نشست کنونی رهبران و مقامات عالی رتبه سازمان همکاری شانگهای از چند جهت حائز اهمیت تلقی میشود؛ در وهله اول این اجلاس در زمانی برگزار میشود که آشوبها و منازعات سیاسی در جهان به بالاترین سطح خود پس از دوران جنگ سرد رسیده است.
🔻در وجه دوم، همزمانی برگزاری این نشست با عملکرد و اقدامهای ترامپ در کاخ سفید نیز میتواند مهم و در خور توجه تلقی شود. ترامپ در کمتر از یکسالی که از بازگشتش به کاخ سفید میگذرد، آشوب و هرج و مرج عجیبی در نظام بینالمللی ایجاد کرده است؛ اتخاذ سیاستهای تعرفهای در قبال کشورهای مختلف جهان، اعم از متحدان و یا غیر متحدان، رویکردهای مبهم و بعضاً متناقض در قبال بحرانها و منازعات بینالمللی، تضعیف نهادهای بینالمللی و در نهایت بیرون کشیدن ایالات متحده از برخی از این نهادها و پیمانهای بینالمللی است.
🔻اما شاید از همه اینها مهمتر، توجهی است که به نقش فزاینده چین در تعاملات بینالمللی شکل گرفته است. چین طی چند دهه اخیر رشد چشمگیر و تقریباً مداومی را تجربه کرده است و بر همین اساس نیز از آن به عنوان یک قدرت و در واقع ابرقدرت نوظهور جهانی یاد شده است. در عین حال پیشبینیهایی نیز مطرح شده است که این کشور به زودی و شاید در فاصله کمتر از یک دهه آینده، موقعیت هژمونی آمریکا در جهان را به چالش کشیده و در نقش تنها ابرقدرت جهان عرضاندام کند.
◽دلایل و عوامل اوجگیری چین در دهه اخیر
الف) رویکردهای چین در عرصه سیاستگذاری عمومی: کلید پیشرفت مداوم چین را باید در اتخاذ برخی سیاستهای باثبات داخلی جستوجو کرد. برتری قائل شدن برای حوزه توسعه اقتصادی و تنظیم تمامی سیاستگذاریها در عرصههای داخلی و خارجی بر این مبنا را میتوان بنیان اصلی پیشرفت چین تلقی کرد.
🔻در عین حال تمامی سیاستگذاریها در داخل بر یک رویکرد واقعگرایانه اتکا داشت؛ اینکه باید میان سیاستهای کشور و ظرفیتهای واقعی آن در داخل و خارج از کشور سازگاری وجود داشته باشد. بر همین اساس در عرصه بینالملل این موضوع درک میشد که در شرایط نابرابری قدرت، به ویژه در رویارویی با قدرتهای بزرگی چون آمریکا، باید واقعیت این نابرابری را پذیرفت و تا زمان رسیدن به سطح تبدیل شدن به یک قدرت همتراز، با نظم بینالمللی موجود تعامل و سازگاری نشان داد و در چهارچوب آن رفتار کرد.
ب) مزایای چین در عرصه بینالمللی:
۱. ظرفیتهای جغرافیایی و جمعیتی چین: نباید فراموش کرد که موقعیت چین به عنوان پرجمعیتترین کشور جهان (البته تا پیش از جایگرینی توسط هند) و شرایط جغرافیایی آن به عنوان یکی از وسیعترین کشورهای دنیا، تأثیر چشمگیری در موقعیت این کشور در عرصه بینالمللی بر جای گذاشته است.
۲. سیاست خارجی مبتنی بر بردباری و تحرک آرام و پیوسته: این که چین با وجود نارضایتی از نظم موجود، اختلافات سرزمینی و مرزی متعدد با همسایگان و تلاش همهجانبه رقبا برای متوقفسازی پیشرفت اقتصادی این کشور با ایجاد تنشهای مختلف؛ توانست همچنان به روند رو به رشد خود در عرصه بینالمللی ادامه دهد، تا حد زیادی مرهون آرامش و رویکرد مبتنی بر حرکت آهسته، اما پیوسته این کشور در نظام بینالمللی است.
۳. پذیرش تکثرگرایی در عرصه بینالمللی: بر خلاف نظم لیبرال جهانی به رهبری آمریکا که بر لزوم پیروی جهان از یک الگوی واحد سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی تأکید دارد؛ به نظر میرسد که چینیها به دنبال صدور ارزشها و سیستم خود نبوده و بر تفاوت و تکثر فرهنگی در عرصه بینالملل باور دارند. بر همین اساس نیز تا کنون از مداخله در امور داخلی کشورها و تعیین خط مشی داخلی برای آنها پرهیز نشان دادهاند.
۴. جلب اعتماد جنوب جهانی: چین از همان ابتدا تلاش داشت تا خود را در دسته کشورهای جنوب جهانی و همراه و همگام با آنها نشان دهد. حتی در سالهای اخیر که چین در جایگاه یک ابرقدرت نوظهور اقتصادی ظاهر شده، همچنان بر حفظ پیوند خود با جهان جنوب اصرار داشته است. این موضع در جلب نظر مساعد کشورهای در حال توسعه در قبال چین بسیار تأثیرگذار بوده است.
◽متن کامل گزارش میراحمدرضا مشرف، پژوهشگر مسائل بین الملل را در سایت فرهیختگان بخوانید.
⭕️توسیدید در میانهٔ جنگ ۱۲ روزه
سیدامیر یحیوی، پژوهشگر اندیشکده حکمرانی شریف در یادداشتی برای فرهیختگان نوشت:
🔴 در ژوئن ۲۰۲۵، جهان برای ۱۲ روز شاهد یک رویارویی مستقیم و بیسابقه میان ایران و اسرائیل بود؛ جنگی که با چند ترور هدفمند از جانب اسرائیل علیه فرماندهان نظامی و دانشمندان ایرانی آغاز و با حمله موشکی گسترده ایران به سرزمینهای اشغالی پاسخ داده شد. اگرچه این حوادث، جرقههای آشکار جنگ بودند؛ اما توسیدید (توکودیدِس)، مورخ یونانی به ما میآموزد که این درگیری یک «رخداد ناگهانی» نیست، بلکه نقطهعطفی اجتنابناپذیر در یک فرایند تاریخی طولانیمدت است؛ فرایندی که یک گزاره مشخص درون خود داشت: ترس فزاینده اسرائیل از برآمدن و قدرتگیری ایران. توصیفات توسیدید از علل حقیقی و ظاهری نبرد دو دولتشهر یونانی، شباهتهایی با وضعیت کنونی خاورمیانه و درگیری اخیر میان ایران و اسرائیل دارد. اگر منطق این مورخ یونانی را بهعنوان چهارچوب تحلیلی خود بپذیریم و ادعا کنیم امروزه نیز میتوان از این منطق بهره برد، موضوعات زیر برجسته میشوند:
🔴 پروفاسیس را شاید بتوان مهمترین واژهای دانست که توسیدید بر آن تأکید میکند. مقصود از آن «حقیقیترین علت» است که او آن را در برابر علت ظاهری جنگ آیتیا میان دولتشهرهای یونانی به کار میبرد. او مینویسد: «در نظر من، علت حقیقی جنگ که دربارهاش بهندرت سخنی به میان آمده است، این بود که آتن نیرومند شده بود و این واقعیت اسپارتیان را چنان وحشتزده ساخته بود که مجبور شدند به جنگ دست بیازند. ولی تهمتهایی که دو طرف به یکدیگر مینهادند و [...] جنگ را آغاز کردند، از این قرار بود...» و در ادامه به علل ظاهری نبرد میپردازد. از این منظر، درگیری میان ایران و اسرائیل را باید نتیجه تغییر موازنه قوا در خاورمیانه دید. برایناساس، عواملی چون برنامه هستهای ایران، توسعه موشکهای بالستیک و گسترش نفوذ منطقهای از طریق محور مقاومت، مجموعه عواملی (درون یک فرایند) هستند که اسرائیل را دچار ترسی کردند که آن را مجبور میکرد دست به عملیات نظامی تهاجمی علیه ایران بزند.
🔴 توسیدید به ما میآموزد که درگیری میان ایران و اسرائیل، صرفا یک درگیری نظامی لحظهای نبود، بلکه نتیجه نهایی (فعلاً) یا احتمالاً غیرنهاییِ (ناظر به رخدادهای آینده) یک رقابت استراتژیک طولانیمدت میان 2دولت، بر سر هژمونی در خاورمیانه بود. توسیدید بهدلیل مرگ زودرس نتوانست شرح وقایع جنگ پلوپونزی را تکمیل و در پایان کتابش، جمعبندیای از نگاه خود ارائه کند؛ اما شاید اگر امروز زنده بود، به سؤالات زیر اینگونه پاسخ میداد.
⭕1- علت حقیقی رویارویی نظامی مستقیم ایران و اسرائیل چه بود؟
افزایش قدرت ایران (از بعد هستهای، موشکی و نفوذ منطقهای)، ترس وجودی را در اسرائیل برانگیخت؛ تاحدیکه درگیری نظامی مستقیم از یک گزینه پرهزینه، تبدیل به یک گزینه عقلانی برای این رژیم شد.
⭕2- آیا وقوع درگیری به تصمیمهای رهبران دوطرف بازمیگشت؟
تصمیمهای رهبران در داخل چهارچوبی که فرایندها تعیین میکنند، قرار میگیرد. از این منظر، زمانی که فرایندی خصمانه آغاز میشود، شدت مییابد و به نقطه اشتعال میرسد، تصمیمهای رهبران صرفا میتواند زمان آغاز رویارویی مستقیم را تسریع ببخشد یا کُند کند.
⭕3- درگیری قابلاجتناب بود؟
اگر بتوانیم چگونگی تأثیر هر علت را بر یک فرایند خصمانه شناسایی کنیم، شاید پیش از آنکه فرایند مذکور شدت یابد و به نقطه غیرقابلبازگشتی برسد، بتوان با صرف هزینههایی، تغییری در نتیجه نهایی یا نقطهعطف آتی ایجاد کرد؛ اما زمانی که به آن نقطه غیرقابلبازگشت برسد، دیگر نمیتوان از وقوع درگیری مستقیم اجتناب کرد. مسیری که در رابطه خصمانه اسرائیل با کشورهای منطقه طی میشد، مسیری فزاینده بود و نقاط عطف سالهای گذشته، نتیجه را به شکل غیرقابلاجتنابی به سمت درگیری مستقیم سوق میداد. بنابراین هر دوطرف باید احتمال میدادند که دیر یا زود خود را در میانه جنگ مستقیم ببینند.
⭕ متن کامل یادداشت را در سایت بخوانید
⭕️مسئلهٔ پایان تاریخ از وزارت دفاع تا وزارت جنگ
سیدجواد نقوی، خبرنگار گروه ایده حکمرانی روزنامه فرهیختگان نوشت:
🔴 سال ۱۹۸۹ فوکویاما در مقاله پایان تاریخ ادعا کرد پس از پیروزی آمریکا در جنگ سرد و ایضاً عبور از جهان دوقطبی، نقطه پایانی برای همه ایدئولوژیهای رقیب شکل گرفته است و حالا ایده توسعه و ترقی فقط با تحقق لیبرالدموکراسی آمریکایی ممکن است و دیگر هر نوع اتوپیایی بیرون از ساحت لیبرالیسم ممکن نیست.
🔴 به نوعی که آمریکاییها به صراحت بیان میکردند دیگر عصر آرمانخواهی و اتوپیاگرایی امکان ندارد؛ چون جهان فعلی غایت فلسفه تاریخ و انتهای پیشرفت است و هر ایدهای در مقابل آن شکست خواهد خورد.
به همین خاطر آمریکاییها طرح توسعه قدرت را در سه سطح صورتبندی کردند که بسیار به ایده فوکویاما نزدیک و هممعنا بود.
⭕۱. جهان پساتاریخ: کشورهای توسعهیافته؛ به این معنا که نفوذ صددرصدی ایده لیبرالدموکراسی در این کشورها قطعی است و شباهت کاملی با خود آمریکا دارند. در واقع این کشورها شعبهای دیگر از آمریکا هستند که همان ایده را با شیب کمتری ادامه میدهند و نقش بازوهای اصلی آمریکا را بازی میکنند، مثل انگلیس و آلمان در اروپا و برزیل و هند و ژاپن در سایر قارهها. در واقع این کشورها پایگاه تکمیلشده ایده پایان تاریخ بودند.
⭕۲. جهان در حال گذار به پایان تاریخ: این کشورها هرچند ایده صددرصدی را اجرا نکردهاند، اما به لحاظ فکری بهشدت به دنبال رسیدن به دوره پساتاریخ هستند. مثل ترکیه، عربستان، یونان و... .
⭕۳. کشورهای ماقبل تاریخ: هر کشوری که ایده پایان تاریخ آمریکایی را اجرا نمیکند، به هر دلیلی «کشور ماقبل تاریخ» معرفی میشود که از عراق تا افغانستان و... را شامل میشود. این کشورها معمولاً یا با قدرت نظامی تسخیر میشدند یا نقش یک بازیگر کوچک در منطقه را برای آمریکاییها بازی میکردند.
🔴 دو خطای راهبردی از سمت آمریکاییها باعث شد این صورتبندیها و ایده پایان تاریخ در سه دهه اخیر کاملاً نقض شود و حالا ما در دروازه ورودی یک جهان چندقطبی هستیم و دقیقاً به همین جهت است که باید وزارت دفاع به وزارت جنگ تبدیل شود.
⭕خطای اول: لیبرالدموکراسی آن بهشت واقعی نبود و در طول سه دهه به پوپولیسم و الیگارشی لیبرال بدل شده است.
🔴 در واقع چون آمریکاییها رقیب نداشتند و از این جهت نگران نبودند که افقی تازه ایجاد شود، تن به هر نوع تفکری میدادند و آن را آزادی معرفی میکردند. این منطق در کنار منطق بازار آزاد به ایدئولوژی سختی تبدیل شده بود، بیآنکه متوجه باشند هر دو منطق دارای تناقض است. آزادی افراطی باعث شد فردگرایی شکل بگیرد و این فردگرایی رادیکال مانع از همبستگی ملی شد و سیاست در آمریکا به پوپولیسم روی آورد. در سایر کشورهای دنیا هم زمینه به قدرت رسیدن راست افراطی (پوپولیسم) فراهم شد.
ماحصل این وضعیت را میتوان در پیروزی ترامپ و حمله هواداران او به قانون در دوره شکست از بایدن کاملاً مشهود دید.
⭕خطای دوم: کشورهای توسعهیافته هیچ طرحی نداشتند و در بحرانها همراستا با آمریکاییها بودند. در واقع همراستایی کشورها با آمریکا صرفاً نوعی تاکتیک موقت بود و ایضاً بعد از آنکه توان حل مسائل را در سطح جهانی به دست آوردند، دیگر کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه قبول نمیکردند که به خاطر ایده پایان تاریخ صبر کنند و طرحهای خود را فدای خاماندیشی افق آمریکاییها کنند.
🔴 هر کشوری با سطح دسترسی خود به ایدههای متفاوت و خاصی از نظم بازار آزاد دست زد که صرفاً کنترلکننده وضعیت باشد. به طور مثال چین و روسیه و برزیل و هند هرچند در افق اولیه با پایان تاریخ همراستا بودند، اما بعد با توجه به بوم و شرایط جغرافیایی خودشان استراتژی طراحی کردند که فقط از نظر فرم شباهت به لیبرالدموکراسی داشت و در محتوا بهشدت متفاوت بود.
🔴 با تضعیف آمریکا در دو دهه اخیر و عدم کنترلگری این کشور، راهبردهای جایگزین شکل گرفت. همه کشورهای توسعهیافته و حتی کشورهای در حال توسعه متوجه شده بودند قدرت اجماعگری آمریکا بهشدت کاهش پیدا کرده است و در حوزههای مختلف از فناوری تا سیاست و نظامی، آمریکا تنها دست برتر نیست و نظم گذشته به زودی تغییر خواهد کرد.
🔴 این دو خطا کار را به امروز رسانده است و تغییر معنادارِ عبور از وزارت دفاع به وزارت جنگ به نوعی پذیرش این مسئله است که جهان چندقطبی در آستانه شکلگیری است و آمریکاییها قصد دارند دست به قماری بزرگ بزنند تا شاید حداقل جهان چندقطبی را چند سالی به تأخیر بیندازند؛ اما به نظر میرسد این امکان دیگر وجود نداشته باشد.
⭕ متن کامل یادداشت را در سایت بخوانید.