eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
535 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
17 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
نماینده‌ شوشتر آمد و پیشنهاد قطع‌ شعار مرگ‌ بر آمریکا و شوروی‌ را می‌داد. گفتم‌ به‌ طور اصولی‌ تصمیم‌ گرفته‌ایم‌، امام‌ هم‌ موافقت‌ کرده‌اند، ولی‌ منتظر فرصت‌ هستیم‌. ۱۴ تیر ۱۳۶۳
شب میهمان رهبرى بودم. گفتند، آقاى خاتمى را به خاطر برنامه دانشگاه تهران و سخنرانى ایشان، شماتت‌ کرده‌اند؛ زیرا برنامه مُضرى بود و بی‌جهت به مخالفان نظام، میدان ابراز وجود داده شد و صحبت‌هاى آقاى خاتمى هم با وحدت مسئولان که از وظایف رئیس‌جمهور است، منافات دارد. به علاوه، در نهایت معترضان طلبکار و نظام بدهکار از آب درآمد و نیز از مصوبات مجلس در مورد صداوسیما و هیئت‌منصفه، ابراز ناراحتى و نیز از اظهارات امروز آقاى بهزاد نبوى، [نایب‌رئیس مجلس] در مجلس و فتنه‌هاى جمعى از دوم خردادى‌ها، ابراز خشم کردند. با رفع حصر از آیت‌الله منتظرى و عفو آقاى عبدالله نورى، بدون پس‌گرفتن حرف‌هاى مضر، موافق نیستند. ۴ دی ۱۳۸۰
‏📌مفهوم رویایی «منطقه قوی»! 🔻تاریخ و ژئوپلیتیک خاورمیانه نشان می‌دهد که «منطقه ضعیف و وابسته» بیشتر با واقعیت‌های خاورمیانه سازگار است تا «منطقه قوی». 🔻اصل خودیاری و بی‌اعتمادی بین بازیگران منطقه‌ای سبب شده هیچ کشور نتواند بر دیگری برای امنیت و توسعه تکیه کند. 🔻قدرت‌های بزرگ نیز به‌طور سیستماتیک مانع شکل‌گیری یک «منطقه قوی» می‌شوند، چراکه منافع آن‌ها در توازن شکننده و وابستگی امنیتی کشورها به بیرون است. 🔻بنابراین، مفاهیمی مانند منطقه قوی هیچ نسبتی با واقعیت‌ های ژیوپلیتیکی، تاریخی و سیاسی خاورمیانه ندارد. 🔻کشور را با این مفاهیم دهان پرکن و انتزاعی وارد یک چرخه اشتباه دیگر در عرصه سیاست خارجی نکنیم!/ پ. ن. ادمین: ایده‌ی منطقه قوی را دکتر ظریف در روزنامه الاخبار لبنان مطرح کردند در یادداشتی با عنوان خطرات اسرائیل بزرگ و وعده‌ی منطقه‌ی قوی.
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پوتین در دهه‌های اخیر روسیه را از کشوری درهم شکسته و گرسنه که زنانش برای بردگی جنسی و کارگری راهی حاشیه خلیج فارس می‌شدند، دوباره به کشوری قدرتمند و تاثیرگذار در جهان تبدیل کرده است. حزب کمونیست، چین را از کشوری گرسنه و فقیر که توالت نمی‌دانستند چیست به ابرقدرت دنیا در همه زمینه‌ها تبدیل کرده است. اما دغدغه شبه‌روشنفکر ایرانی (که علی رغم مشاهده تناقض برخورد غرب با جنگ اوکراین و نسل‌کشی غزه و نحوه برخورد آنها با مخالفان اسرائیل، مشغول جمله‌سازی با دموکراسی است) این است که چرا چین و روسیه اجازه فعالیت بلندگوهای ناتو و آمریکا در کشور خود را نمی‌دهد. و عجیب‌تر آنکه وضعیت داخلی آن کشورها را با غزه مقایسه می‌کند. اصلا بحث انسانی به کنار: - حاکمان چین و روسیه بخشی از خود ملت آن سرزمین هستند، نه نیروی اشغالگر و مشغول نسل‌کشی. - چین و روسیه دشمن ایران نیستند اما غزه در حال جنگیدن با اصلی‌ترین دشمن ایران است. 👈 مقایسه وضعیت مردم غزه با مردم پکن و مسکو فقط از دست این شعبده بازهای حاضر در عرصه سیاسی ما برمی‌آید وگرنه باور کنید خود ترامپ و نتانیاهو هم روی‌شان نمی‌شود این دو وضعیت را با هم مقایسه کنند.
شهید مطهری در کتاب "نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر" جمله‌ای از ارسطو نقل می‌کند که:  «اگر باید فیلسوفی کرد، باید فیلسوفی کرد؛ و اگر نباید فیلسوفی کرد، باز هم باید فیلسوفی کرد.»  این یعنی نقد اندیشه باید با اندیشه باشد، نه با فکاهی و ابتذال. این درد جوامع شبه‌مدرن است: جایی که فیلسوفان در معرض بی‌رحمانه‌ترین حملات‌اند، و بی‌خردان بر صدر نشسته‌اند و همواره تحسین می شوند. در چنین فضایی، دفاع از فلسفه نه فقط یک موضع ملی است، بلکه یک کنش اخلاقی و تاریخی‌ست. پڕوفسور بیژن عبدالکریمی را  از نزدیک‌ می‌شناسم و از او همواره آموخته ام و می دانم  ایشان چقدر ایران را دوست دارند. اما در جهان مبتلا شده به سرطان نهیلیسم همان‌طور که نیچه هشدار می‌دهد بی‌ارزش شدن ارزش‌ها باعث شده انسان‌های بی‌جایگاه و تهی از معنا، به خود اجازه دهند گفتمان فیلسوفی را نقد کنند که تنها وزن آثارش از مجموع وزن آنان فراتر است. متأسفانه جریان مقابل وطندوستان، همان نئوفاشیست‌های ایرانی‌اند: تهی از خرد، تهی از ادب، و سرشار از توهین. آنان با هتاکی و تحریف، به جنگ اندیشه می‌روند، نه با اندیشه. باشد که اندیشه کنیم.
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جناب آقای رئیس‌جمهور، با احترام، از شما خواهش می‌کنم سخنرانی نکنید. در طول یک‌سال گذشته، سخنرانی‌های شما چنان مملو از اشتباهات و اظهارات ناپخته بوده‌اند که گویی رکوردی جهانی در بی‌دقتی‌های گفتاری ثبت کرده‌اید. از جمله گفته‌اید: «نمی‌دانم چگونه رئیس‌جمهور شده‌ام!»، که خود نشانه‌ای از بیگانگی با فرآیندهای سیاسی و علوم انسانی است که به‌ وضوح سطحی‌ است؛ آن‌جا که شعار «مرگ بر آمریکا» را انکار کردید، و با استفاده از نظریه هایی از هابز، فارابی، ارسطو و نمسیوس و... میتوانستید اجتماع و خوی درندگی حاکم بر جهان را توجیه کنید! یا سخنرانی که شما مدعی شدید آمده‌اید تا مشارکت را افزایش دهید، اما در عمل، با مقایسه‌ای عجیب میان هلند و اردبیل، نشان دادید که از تاریخ استعمار آگاهی ندارید. آیا می‌دانید که هلند نخستین کشور استعمارگر جهان بوده و با انباشت سرمایه و تجربه تاریخی‌اش، اساساً قابل قیاس با اردبیل نیست؟ جناب رئیس‌جمهور، به حرمت ایران، از شما تقاضا دارم در سخنرانی‌های رسمی از مشاورانی بهره بگیرید که بتوانند به‌جای شما سخن بگویند.
🔴 تهدید ونزوئلا و طراحی «دکترین مونروئه‌ جدید» از سوی ترامپ مهدی خانعلی‌زاده، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه: 🔻در سال‌های ابتدایی اعلام استقلال و تأسیس کشور ایالات متحده آمریکا، بحث بر سر نوع طراحی سیاست خارجی این کشور بسیار داغ بود و گروه‌ها و طیف‌های سیاسی مختلف، مباحثاتی را در این زمینه مطرح می‌کردند؛ اینکه واشنگتن باید چه رویکردی را در قبال تحولات بین‌المللی اتخاذ کند و نحوه‌ تعامل این کشور جدید با کشورهای قدرتمند و ریشه‌دار اروپایی چگونه باشد. این مسئله زمانی حل شد که یک دکترین از سوی پنجمین رئیس‌جمهور آمریکا ارائه شد. 🔻«جیمز مونروئه» در دوم دسامبر ۱۸۲۳ میلادی ضمن نطق سالانه خود در نشست مشترک دو مجلس قانون‌گذاری این کشور اعلام کرد: «ما در قبال اختلافات اروپاییان با یکدیگر بی‌طرف خواهیم بود، ولی هر تلاش تازه از جانب اروپاییان به مداخله و استعمار سرزمین‌های قاره آمریکا، در شمال و یا در جنوب این قاره را تعرض نظامی به ایالات متحده و حالت جنگ تلقی خواهیم کرد و دست به دفاع مسلحانه و حمله متقابل خواهیم زد. این اخطار مربوط به آینده است و دولت ایالات متحده در وضعیت موجود قاره آمریکا (امور مستعمرات وقت اروپاییان در این قاره) مداخله نخواهد کرد.» 🔻دکترین مونروئه – که در ادبیات سیاست بین‌الملل تحت عنوان «انزواگرایی» مطرح می‌شود – سیاست خارجی ایالات متحده در قبال قاره‌های دیگر جهان به جز قاره‌ آمریکا را خنثی و بی‌تفاوت اعلام می‌کند و در طرف مقابل، آمریکای شمالی و جنوبی را زمین بازی انحصاری واشنگتن در نظر می‌گیرد؛ موضوعی که باعث شد تا حدود دو قرن، آمریکای لاتین با نام «حیاط خلوت آمریکا» شناخته شود و تمامی تحولات سیاسی در کشورهای این منطقه، مستقیماً با مداخله‌ ایالات متحده همراه باشد. 🔻این راهبرد اگرچه در برخی از مقاطع مانند جنگ جهانی دوم، با تغییراتی همراه بود؛ اما همچنان تا پایان جنگ جهانی دوم و ریاست جمهوری «هری ترومن»، ستون فقرات سیاست خارجی ایالات متحده بود؛ تا جایی که حتی پیشنهاد عضویت آمریکا در سازمان بین‌المللی «جامعه ملل» که از سوی توماس وودرو ویلسون، رئیس‌جمهور وقت این کشور ارائه شد هم از سوی کنگره‌ آمریکا به دلیل مغایرت با دکترین مونروئه – که واشنگتن را از مداخله در امور بین‌المللی به جز مسائل مرتبط با قاره‌ آمریکا منع می‌کرد - رد شد. 🔻دکترین مونروئه اما همزمان با بمباران اتمی ژاپن و ارائه‌ دکترین ترومن – که ایالات متحده را یک نیروی اخلاقی برای مبارزه با کمونیسم در جهان معرفی می‌کرد - از بین رفت. حالا یک آمریکای جدید متولد شده بود. تمامی اقدامات مداخله‌جویانه‌ آمریکا در امور داخلی کشورهای مختلف جهان و انجام کودتاها علیه دولت‌های ملی و عملیات‌های نظامی علیه جنبش‌های آزادی‌بخش، ذیل دکترین ترومن صورت گرفت؛ راهبردی که اساساً ایالات متحده را به طور کامل از انزواگرایی، خارج و تبدیل به یک قدرت مداخله‌گر در نظام بین‌الملل کرد. 🔻شکل‌گیری جنبش MAGA با شعار «اول آمریکا» که منجر به روی کار آمدن یک چهره‌ جنجالی به نام «دونالد ترامپ» در سیاست ایالات متحده شد، در راستای همین تحولات بود. در واقع، جامعه‌ آمریکا از مداخلات هزینه‌ساز واشنگتن در مناسبات بین‌المللی تحت عناوینی مانند صدور دموکراسی و مبارزه با تروریسم خسته شده بود و به سراغ طیفی از سیاستمداران رفت که خواهان بازگشت به دکترین مونروئه – البته با تغییراتی که متناسب با زمان کنونی باشد - بودند.‌ 🔻انتشار پیش‌نویس دکترین جدید دفاع ملی ایالات متحده نیز نشان می‌دهد که پنتاگون، تمرکز بر آسیا و تلاش برای کاهش شتاب افزایش نفوذ چین در جامعه جهانی را در اولویت دوم قرار داده و تمرکز خود را بر امنیت داخلی و قاره‌ای – یعنی آمریکای شمالی و جنوبی – قرار داده است. این مسیر، منجر به مرگ زودرس راهبرد Pivot to Asia و احیای دکترین مونروئه خواهد شد. 🔻تهدید نظامی ونزوئلا، اقدامات سخت‌گیرانه علیه پاناما، تغییر نام خلیج مکزیک، تهدید سیاسی برزیل و تلاش برای در اختیار گرفتن گرینلند، همگی نشان از راهبرد «نئو مونروئه‌»ای ترامپ در دور جدید ریاست‌جمهوری خود دارد. ◽متن کامل یادداشت را در سایت فرهیختگان بخوانید.
⭕️«عبدالکریمی! چرا از گفتگو طفره‌ می‌روی؟» 👤بیژن عبدالکریمی سرکار خانم م. فاطمی، یکی از اعضای گروه تلگرامی بنده یادداشتی انتقادی را برای بنده ارسال کرده، به بنده متعرض شده بودند که چرا اینجانب به پرسش ها و انتقادات پاسخ نداده، دچار بیماری های یکسویه گرایی و خودانگاری شده ام. ضمن سپاس از ارسال پیام شان می کوشم به پرسش های انتقادی ایشان در اینجا به نحوی مختصر و فشرده پاسخ گویم. البته ایشان مجدداً پیامی را در پاسخ به متن ارسالی برای بنده اپمرقوم فرمودند و بنده مجدداً کوشیدم به اعتراضات بعدی شان نیز پاسخ گویم. متن گفتگوهای نوشتاری بنده و ایشان به شرح زیر است: یادداشت نخست سرکار خانم م. فاطمی: استاد ارجمند. سپاس از ادای احترام‌تان. من چند سوال از خدمت‌تان کردم که احترام صادقانه و غیر ریایی به نظرم پاسخی ولو کوتاه بدان‌ها، البته نه از جهت رفع مسئولیت، مشابه رویه‌ی جاری در کانال، بلکه از جهت تامل و همدلی و تقلا برای فهم دیگری و دردی است که او را به در خانه شما آورده تا سوالی طرح کند. چرا از دیالوگ طفره می‌روید؟ چرا نقدهای افراد سرشناس را اصلا نشر نمی‌کنید و جواب نمی‌دهید؟ چرا کانال‌تان یک‌سویه شده؟ و صرفا در حالِ جنگ با دشمنانِ فرضی و ناشناخته است؟ و متنی جز آنکه شما را تمجید کند و توجیه، و دیگران را لایق لعن و ناسزا بداند، در آن دیده نمی‌شود؟ این‌ها سوالات من و بسیاری از شماست. مگر حقیقت چاله‌میدان جنگِ هویت و اثباتِ خود، آن هم به صورت یک سویه است؟ چطور به دیالوگ دامن نمی‌زنید و تنها از حامیان و مدافعان سرسخت و همیشگی خود مطالب را نشر می‌کنید؟ مگر می‌شود آدم این همه سخن بگوید و هیچ خطایی از او رخ ندهد؟ مگر یک اهل فلسفه می‌شود چنین خودانگاره‌ای داشته باشد و خود را برای مثال مقام معظم رهبری ثانی تصور کند؟ م. فاطمی 21 شهریورماه 1404 🔸سرکار خانم م. فاطمی گرامی! سلام. از ارسال های پیام تان سپاسگزارم. اما پرسش های شما: پرسش نخست. چرا از دیالوگ طفره می‌روید؟ چرا نقدهای افراد سرشناس را اصلا نشر نمی‌کنید و جواب نمی‌دهید؟ پاسخ: هیچکس را در ایران نمی شناسم که به اندازه من با همه اقشار از چپ ترین چپها تا راست ترین راست ها، از بی خدایان گرفته تا علمای حوزه علمیه بحث و گفتگو کرده باشد. نه فقط نقدهای افراد سرشناس بلکه انتقادات دانش آموزان دبیرستانی را نیز، تا آنجا که به رویت خودم رسیده اند، در کانال و گروه خود نشر داده ام، مشروط بر اینکه حداقل حاوی یک نکته نظری بوده، حاوی فحاشی نبوده باشد. گروه بنده از معدود گروه هایی است که در تمام شبانه روز افراد پیوسته به صاحب آن بدترین و رکیک ترین و سخت ترین انتقادات را وارد کرده و صاحب گروه آنها را حذف نمی کند مگر پیام هایی که سبب رشد ابتذال فرهنگی هستند یعنی جز فحاشی سخن دیگری ندارند یا امنیت ملی ما را در این شرایط جنگی بالصراحه (و نه تلویحاً) به خطر می اندازند. از سوی دیگر شما که انتظار ندارید بنده تمام زندگی علمی، دانشگاهی و اجتماعی خود را تعطیل کرده به یکایک کامنت هایی که با انگیزه های سیاسی و حتی ضد ملی توسط نیروهای سایبری و تشکیلانی وابسته به تشکل های قدرت طلب یا اتاق فکرهای اسرائیلی و آمریکایی تولید می شود پاسخ دهم؟ اجازه دهید از عبارت صفحه تلگرامی خود شما استفاده کرده، بگویم در بسیاری از مواقع: «سکوت راه بلد خوبی است». پرسش دوم: چرا کانال‌تان یک‌سویه شده؟ و صرفا در حالِ جنگ با دشمنانِ فرضی و ناشناخته است؟ و متنی جز آنکه شما را تمجید کند و توجیه، و دیگران را لایق لعن و ناسزا بداند، در آن دیده نمی‌شود؟ پاسخ: حجم پیام های فیک و تولیدشده در سراسر فضای مجازی و شبکه های گوناگون اینستاگران، یوتیوب، ایکس، تلگرام، و... را مقایسه کنید با چند پیامی که در کانال بنده قرار می گیرد و هر یک حاوی نکته ای است. فکر می کنم گفتمان بنده حق دفاع از خود را به جهت دفاع از امر ملی و دفاع از کشور در برابر بیشمار هجوم های سازمان یافته داشته باشد. در ضمن آیا بنده با یک دشمن فرضی می جنگم؟ آیا حمله آمریکا و اسرائیل در 23 خرداد امسال با زمینه سازی هایی که در داخل صورت گرفته بود جنگ با دشمنان فرضی است؟ پرسش سوم. مگر حقیقت چاله‌میدان جنگِ هویت و اثباتِ خود، آن هم بصورت یک سویه است؟ چطور به دیالوگ دامن نمی‌زنید و تنها از حامیان و مدافعان سرسخت و همیشگی خود مطالب را نشر می‌کنید؟ پاسخ: پرسش تان تکرار همان دو پرسش قبلی است. از تکرار پاسخ اجتناب می کنم. پرسش چهارم. مگر می‌شود آدم این همه سخن بگوید و هیچ خطایی از او رخ ندهد؟
پاسخ: خیر. اما نقد خطاهای لفظی و جزئی برای سرکوب کلیت یک گفتمان ، آن هم در دفاع از امر ملی، نه به لحاظ علمی و نه به لحاظ اخلاقی صحیح نیست. بیشتر انتقاد منتقدانم سخنان پوپولیستی و روزمره بوده، ارزش پاسخگویی ندارند. هیچ انتقاد نظری و دارای ارزش تئوریک نبوده است که دیده باشم و آن را در کانال خود بازتاب نداده باشم. پرسش پنجم. مگر یک اهل فلسفه می‌شود چنین خودانگاره‌ای داشته باشد و خود را برای مثال مقام معظم رهبری ثانی تصور کند؟ پاسخ: کاملاً حق با شماست. بر اساس نگرش فلسفی بنده خودانگاری دیوار به دیوار نیهیلیسم، و نتیجه طبیعی و اجتناب ناپذیر آن چیزی جز تباهی نخواهد بود. خوشحال می شوم نشانه هایی از این خودانگاری را برایم بازگو فرمایید تا بتوانم دقیق تر این بیماری مهلک را در خودم تشخیص دهم. فقط امیدوارم شما با این اصل اولیه در تفکر آشنا باشید که fact با «تفسیر» بسیار متفاوت است. من به عنوان یک انسان حق دارم با بسیاری از تفسیرها در باره شخصیت خودم مخالف باشم اما در مقابل تمام زندگی ام را بر اساس ین اصل قرار داده ام که به حقایق و واقعیت ها وفادار و تسلیم مطلق باشم. اما نکته ای را که دوست دارم شما و بسیاری دیگر از عزیزان بدان بیندیشید این است که چرا افرادی چون شما نمی توانید خودتان مستقل از فضاهای اجتماعی مهندسی شده بیندیشید و دردها، غمها، پرسش ها و انتقادات تان نیز پژواک فضای ذهنی و اجتماعی مهندسی شده توسط ناتو و سرویس های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل و تلویزبون ایران اینترنشنال است؟ به امید رهایی ایران عزیز از شرایط بسیار سختی که با آن دست به گریبان است. با مهر و سپاس بیژن عبدالکریمی 22 شهریورماه 1404
یادداشت دوم سرکار خانم م. فاطمی: درود و سپاس استاد سپاس از وقتی که گذاشتید مثل گذشته‌ها، هرچند این همه امنیتی‌کردن نقدها به خودتان، عجیب و غیرقابل درک و مایه تاسف است. این مواجهه را از هیچ اهل دانش و معرفتی ندیده‌ام که بابت نقدهایی ساده، مکرر به سرویس‌های بیگانه و آمریکا و انگلیس و... ارجاع دهد. اینکه افراد بنا به شهرتشان نقدهای بیشتر و گاه مغرضانه دریافت کنند، امری طبیعی‌ست، ولی تصور کنید ژیژک و چامسکی در مواجهه با ناقدان خود چنین روش ناپسندی را بکار گیرد، چقدر دور است از شخصیت چنین افرادی. به نظر همین خود نوعی خروج از فکت‌گرایی مورد اشاره‌تان، و ورود به عرصه ظن و گمان‌های بیمارگونه و مالیخولیایی امنیتی است. واقعا سرویس‌های بیگانه چقدر بدبخت و در عین حال احمق و بیکار باشند که بخواهند در کامنت گروه من و شما نظری بدهند. و یک استاد دانشگاه چرا حتی باید لحظه‌ای چنین گمان باطل و بیهوده‌ای به ذهنش برسد، چه رسد که چنین امری را بارها وبارها تکرار کند. اینکه یک اهل فکر اینگونه دچار وسواس ذهنی شود، و بسادگی افراد منتقد و مخالفش، ولو مغرض‌ترین و نادان‌ترینشان، را به نیروهای وابسته و سازمانی بیگانه منتسب کند، خود فکتی‌ست از اینکه شما بدرجات قابل توجهی دچار تشابه به مقام رهبری شده‌اید که عملا منتقدان را با همین انگ‌ها خاموش کرده (مورد تراژیکِ امیر انتظام و حتی خاتمی را بیاد آوریم!) و می‌کند و صداوسیما را با توجیهات مشابه بدل به سامانه پروپاگاندای یک جناح و نه گفتگوی آزاد جریان‌های متکثر سیاسی و عقیدتی و فکری که دل به ایران دارند، کرده است. وقتی مکرر در شرایط حساس کنونی باشیم و به همه با سوظن نگاه کنیم و بدون فکت افراد را به بیگانه متصل کنیم، و یا حتی برای افراد با کارنامه روشن و دانشگاهی که بخاطر بیان شجاعانه و دلسوزانه افکار زندان رفته‌اند، پرونده‌سازی و جرم‌تراشی کنیم، بجای آنکه برای آزادی‌شان طومار امضا کنیم و بیانیه دهیم و نامه بنویسیم، و خود نیز مانعی برای جریان آزاد افکار و پویایی جامعه شویم، عملا خودمان به سقوط و تضعیف کشور کمک کرده‌ایم. در دل همان اسرائیل و آمریکا، در وسط جنگ‌هاشان، تجمعات ضدجنگ برگزار می‌شود، یا افراد دانشگاهی و روشنفکر و روزنامه‌نگار، تندترین نقدها را علیه جنگ یا عالی‌ترین مقامات، آن هم در روزنامه‌ها و رسانه‌های رسمی، می‌نویسند و در میتینگ‌ها سخنرانی می‌کنند، یا دادگاه فساد مقامات امتداد می‌یابد، اما ما با امنیتی‌کردن هر روزه، دهان افکار مختلف را می‌بندیم و بسادگی به دشمنان متصلشان می‌کنیم، از آن ور، از استیضاح افراد متخلف و ناکارآمدی که عامل اصلی وضع موجوند، به اسم شرایط حساس، سر باز می‌زنیم. این از یک استاد دانشگاه وارسته و مستقل چون شما که درد استقلال و رهایی از سلطه در هر شکلش دارد، بعید است. نگذارید این ننگ‌ها به نام شما در تاریخ ثبت شود. به‌نظرم خود این مواجهه که بارها از شما دیده‌ام نیازمند تجدیدنظر اساسی و تامل جدی است. امیدوارم واقعا به نقدها فکر کنید. من دوستدار شما و حتی بالاترین مقامات کشور هستم، ولی این مواجهه‌های خطا و مشترک، سرجمعش به جای خوشی ختم نمی‌شود. همان آمریکا و اروپا و... هم بخاطر بسیاری ایستادگی‌ها بر سر حقوق اساسی شهروندان‌ توسط روشنفکران و دانشگاهیان و کنشگران، به نقطه امروز رسیدند، و از فاشیسم و نازیسم گذر کردند، وگرنه اداره کشور به شیوه استالین و لنین و چین کمونیست و مائو، کاری ندارد در نظر اول و بسی سهل‌تر است. بحث جنگ با دشمنان فرضی در کانالتان هم بد فهمیده شد و اصلا کانتکست سخنانم را توجه ننمودید. می‌گویم نقد ناقدان وزین را نیز نشر نمی‌کنید، بعد یک‌سره یک‌سری توجیه‌گران و حامیان دو آتشه که همه‌چیز را توطئه و تقطیع و دشمنی و کوری و جهالت و حماقت جلوه می‌دهند، را نشر می‌دهید. اینکه چنین سخن ساده‌ای بد فهمیده می‌شود، باز بدلیل غلبه نگاه امنیتی و سیاسی در نظر شماست به نظرم. ➖➖➖ 🔸سرکار خانم فاطمی! سلام. این که وضعیت فردی مثل مرا با وضعیت ژیژک یا چامسکی مقایسه می کنید حکایتگر درد عمیقی است که امروز ما با آن روبروییم و آن اینکه روشنفکران و کنشگران ما هیچ درکی از تفاوت شرایط یک کشور خاورمیانه ای با جوامع اروپایی و آمریکایی ندارند. همچنین، ما ایرانیان نه شهروند فرانسه و نروژ هستیم و نه همسایگانمان فرانسه و ایتالیا و سوئیس هستند. ما ایرانیان اگر کنشی احساسی و بدون خودآگاهی تاریخی و فهم درست مناسبات جهانی انجام دهیم، ممکن است به دست خود نتایجی را به بار بیاوریم که تا دهه‌ها یا سده‌ها توان رهایی از آنها را نداشته باشیم.
ما ایرانیان باید متوجه باشیم که آلترناتیو وضع موجود نه آزادی و دموکراسی و رفاه و برق دائمی و اینترنت پرسرعت و برداشته شدن ویزای آمریکا و خزعبلاتی از این قبیل بلکه حضور جیش‌العدل و النصره و کومله و پژاک و داعش خراسان و امثالهم در سرتاسر جغرافیای ایران خواهد بود. و این همان نکته ای است که عزیزانی چون شما اصلا بدان توجه نداشته و ندارند. علاوه بر این، سخنم این نیست که سرویس های امنیتی در خصوص جزئی ترین امور مثل نقد عباراتی از مناظره یک معلم ساده ای مثل من دخالت می کنند لیکن آنها در سطح کلان در جهت منافع خودشان گفتمان سازی و جریان سازی می کنند و روشنفکران و کنشگران سیاسی و اجتماعی و به دنبال آنها توده ها از ین گفتمان سازی ها و جریان سازی ها تأثیر می پذیرند و چه بسیاری از مواقع ناخواسته و گاهاً آگاهانه در زمین آنها بازی می کنند ، هر چند رسانه هایی مثل ایران اینترنشنال و بسیاری از نیروهای تیرانا و بسیاری از آیدی های فیک و بی نام و نشان نیز در این بازی عامدانه و با جهت گیری های خاص خود دخالت می کنند و شدیداً در ساده ترین مباحث دخالت کرده، می کوشند فضای ذهنی جامعه را آلوده و مشوش سازند و این امر ابتدا خودآگاهی ملی ما وسپس امنیت ملی ما را به شدت به خطر می اندازد. به نظر شما آیا این خیلی طبیعی است که از یک مناظره دوساعته رسانه ایران اینترنشنال فقط و فقط و فقط یک کلیپ تقطیع شده 11 ثانیه ای را در صفحه اینستاگرام خود منتشر سازد و سپس این کلیپ تمام فضای مجازی و شبکه ها را پر می کند و همه یک شکل و یک صدا به واگویی یک سخن بپردازند؟ آیا فکر نمی کنید نحوه مواجه شما با مسائل کشورمان بسیار ساده اندیشانه، فانتری و رمانتیک است؟ این که من پیوسته به آپاراتوس نظام سلطه و اتاق فکرهای وابسته به آمریکا و اسرائیل و مزدورانشان در خارج از کشور و داخل کشور ارجاع می دهم حاصل یک ذهن بیمار و نگرش توطئه ای نیست، حاصل شرایط خاص ما در خاورمیانه است؛ و این خیلی ساده اندیشانه است که گمان کنید که قدرت های بزرگ و اسرائیل ما را به حال خود رها می کنند تا خودمان به طور طبیعی زندگی کنیم. این که در جوامع دیگر چه می گذرد بخشی از آن حاصل تبلیغات دروغ این نظام ها و نظام آپاراتوس آنهاست و حوادث غزه این امر را کاملاً آشکار کرد و بخش دیگر آن حاصل شرایط تاریخی آنهاست که با شرایط تاریخی ما متفاوت است. قیاس کردن شرایط تاریخی ما به عنوان یک کشور خاورمیانه ای با کشورهای غربی یا با اسرائیل از خطاهای بزرگ و نابخشودنی بسیاری از روشنفکران و کنشگران ماست. به امید رهایی ایران از این شرایط بسیار سخت. بیژن عبدالکریمی 22 شهریورماه 1404
I have university degrees in ancient, medieval and early modern history but search as I may, I cannot find another example of a small, low population state largely devoid of natural resources that has been able to dominate the politics and policies of a much larger great power to the extent that Israel controls many aspects of America’s government, its economy, its education system, its media, and, most of all, its foreign and national security policies. Little Israel commands and the superpower United States obeys, a relationship that has coined the expression “the tail wags the dog.” من مدارک دانشگاهی در تاریخ باستان، قرون وسطی و اوایل دوران مدرن دارم، اما هرچه جستجو می‌کنم، نمی‌توانم مثال دیگری از یک دولت کوچک و کم‌جمعیت که عمدتاً فاقد منابع طبیعی باشد پیدا کنم که توانسته باشد بر سیاست‌ها و خط‌مشی‌های یک قدرت بزرگ‌تر تسلط یابد، به میزانی که اسرائیل بسیاری از جنبه‌های دولت آمریکا، اقتصاد، سیستم آموزشی، رسانه‌ها و مهم‌تر از همه، سیاست‌های خارجی و امنیت ملی آن را کنترل می‌کند. اسرائیل کوچک دستور می‌دهد و ابرقدرت ایالات متحده اطاعت می‌کند، رابطه‌ای که اصطلاح «دم سگ را می‌چرخاند» را رایج کرده است. ‌https://t.me/PhilipMGiraldi/147 🔗 Philip Giraldi https://x.com/philipgiraldi/status/1966566413470179679 https://x.com/philipgiraldi/status/1966566413470179679