معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔴 تهدید ونزوئلا و طراحی «دکترین مونروئه جدید» از سوی ترامپ مهدی خانعلیزاده، استاد روابط بینالملل
این یادداشت که چندی پیش توسط دکتر خانعلیزاده منتشر شده بود، امروز در راستای اعطای جایزهی صلح نوبل به رهبر اوپوزیسیون و مخالفان ونزوئلا بازنشر داده شد.
اهدای این جایزه به این شخص، اتفاقی یا دهنکجی به ترامپ نیست.
باید آن را در تصویری بزرگتر در راستای اهداف سیاست خارجی کاخ سفید دید.
دادگاه لاهه، بنیاد نوبل، فستیوالهای سینمایی مانند کن و برلین و ونیز و اسکار، جوایز حقوق بشری و حتی مسابقات ورزشی چون المپیک(در المپیک مسابقات محبوب جوامع شرقی چون ووشو و کاراته را راه نمیدهند اما سرگرمی های خیابانی غربیها مانند اسکیت و رقص خیابانی هم مدال توزیع میشود) همه در یک راستای یک هدف است و آن تحکیم و تثبیت استیلای فرهنگی و اخلاقی اروپا و آمریکا بر جهان است.
نحوه مواجهه دادگاه لاهه و فیفا و کمیته جهانی المپیک و بنیاد نوبل و جشنوارههای سینمایی غرب و...، با پوتین و روسیه با نتانیاهو و اسرائیل را نگاه کنیم تا بیشتر متوجه کارکرد این دست ابزارهای رسانهای و فرهنگی استیلای هژمونی غرب در جهان شویم.
نوبل صلح نه برای آن کودک فلسطینی که دو سال است زیر بمباران وحشیانه اسرائیل قرار دارد بلکه برای یک مشت اجیر شده ارزان قیمت غرب در کشورهایی چون ایران و روسیه و چین و ونزوئلاست.
امروز هر کارگردانی که چین و روسیه و ایران و ونزوئلا و کوبا و کره شمالی را وحشی نشان دهد، هر کسی که در این کشورها علیه منافع ملی کشورش لجنپراکنی کند و به زبان ساده هر کسی در این کشورها بهتر مازاد متعفن سیاستمداران و جامعه و سلبریتیهای غربی را لیس بزند، جایزه بهترین نصیباش میشود.
#خرمگس
فرهاد قنبری
حقوق کدام بشر
"بقاّلی زنی را دوست میداشت، با کنیزک خاتون پیغامها کرد که من چنینم و چنانم و عاشقم و میسوزم و آرام ندارم و بر من ستمها میرود و دِی چنین بودم و دوش بر من چنین گذشت، قصّههای دراز فرو خواند.
کنیزک بخدمت خاتون آمد گفت: بقال سلام میرساند و میگوید که بیا تا ترا چنین کنم و چنان کنم.
گفت: باین سردی؟
گفت او دراز گفت اما مقصود این بود. اصل مقصودست، باقی دردسرست"
(فیه ما فیه - مولوی)
⏪ جایزه صلح نوبل، جایزه خبرنگار آزاد، جایزه فعالان حقوق بشر، جایزه گِرمی، حمایت از ززآ، جوایز سینمایی برلیانه و ونیز و کَن و امثالهم در سالهای اخیر همه در یک راستا و برای ضربه زدن به این سرزمین و تراشیدن سرپوش اخلاقی برا تحریم و به آشوب و ایجاد جنگ داخلی و تهاجم نظامی به ایران است و باقی لفاظی و به قول مولوی دردسر است.
فعال حقوق بشر و فعال سیاسی و بازیگر و کارگردان و خواننده و سلبریتی ایرانی اگر جرات دارد فقط یک خط در مورد نسلکشی اسرائیلیها سخنی بگوید تا برای همیشه به خاطرهای در بنیاد نوبل و جوایز خبرنگاری و حقوق بشری و فستیوال برلیانه و ونیز و کَن و گِرمی و صدها موسسه دیگر که به عنوان ابزارهای فرهنگی هژمونی غرب عمل میکنند، بدل شود.
فعال حقوق بشری و شبهروشنفکر ایرانی اگر جرات دارد یکبار درباره منطق ظالمانه و غیرانسانی حاکم بر مناسبات بینالملل و نقش ویرانگر غرب در فروپاشی اجتماعی ایران به واسطه تحریم اقتصادی و یا در نقد حمایت همهجانبه نظامی از اسرائیل سخن بگوید تا برای همیشه با مدیا و جوایز حقوق بشری و هنری خداحافظی کند.
فعال سیاسی و فعال حقوق بشری و خبرنگار و به اصطلاح هنرمند ایرانی تا زمانی برای غرب ارزشمند است که از عقبماندگی و بدویت و خشونت و زنکُشی ایرانیان بگوید، ایران و ایرانی را تحقیر کند، در بزرگنمایی از مشکلات کشور نقش بازی کند و دانسته و ندانسته در خدمت توجیه تحریم اقتصادی و فشار بیشتر و در کل مدافع تمام عیار منافع ناتو و غرب باشد. فعال سیاسی و زندانی و فعال حقوق بشر و سینماگر ایرانی تا زمانی برای غرب ارزشمند است که چکمه لیس سربازان ناتو و دشمن موجودیت سرزمین خویش بوده و خاورمیانه را نفرین شده و شیطانی معرفی کند، وگرنه یکبار اگر به نقش مخرب استعمار غرب در خشونتهای موجود در منطقه خاورمیانه اشاره کند برای همیشه از ویترین رسانه غرب کنار گذاشته میشود.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
سخن آقای کوروش احمدی مبنی بر اینکه «با یکی دو بمب کارمان راه نمیافتد و باید سیستم دلیوری سهپایه شامل زیردریایی، هواپیما و موشک داشته باشیم» در نگاه نخست شاید بازتاب برداشت رایجی از قدرتهای بزرگ هستهای باشد، اما از منظر ادبیات آکادمیکِ بازدارندگی و تجارب واقعی کشورها، چنین تحلیلی نادرست، پرهزینه و از نظر راهبردی گمراهکننده است.
در نظریۀ بازدارندگی، آنچه شرطِ اعتبار و کارکرد یک زرادخانۀ هستهای تلقی میشود، نه «تعداد بمبها» و نه «تعدد پایههای تحویل»، بلکه بقاپذیریِ توانِ تلافی دوم است. یعنی کشوری باید بتواند مطمئن باشد که حتی پس از نخستین حملۀ دشمن، بخشی از توان هستهایاش زنده میماند تا پاسخ ویرانگر بدهد. این مفهوم در ادبیات نظامی بهروشنی از مطالعاتی مانند آثار ویپین نارنگ دربارۀ دکترینهای هستهای قدرتهای منطقهای به دست آمده است. نارنگ نشان میدهد که الگوی «سهپایه» نه شرط لازم است و نه در بیشتر کشورها عملی؛ بازدارندگی معتبر را میتوان با نیروی اندک اما بقاپذیر، همراه با دکترین روشن و فرماندهیـکنترل مطمئن (NC3)، حفظ کرد.
تجربۀ بریتانیا شاهد صریحی است. این کشور از اواخر دهۀ ۱۹۹۰ عملاً تنها با یک پایه، یعنی زیردریاییهای حامل موشکهای تریدنت، بازدارندگیِ «پیوسته در دریا» را حفظ کرده و آن را «حداقل بازدارندگی معتبر» مینامد. به بیان دیگر، حتی در سطح قدرتهای بزرگِ دارندهٔ فناوریهای پیچیده، سهپایه بودن دیگر پیششرط بازدارندگی محسوب نمیشود. در مقابل، کشورهایی چون هند و پاکستان، سالها پیش از آنکه بتوانند به سهپایه کامل برسند، بازدارندگی متقابلِ مؤثر ایجاد کردند؛ زیرا هر دو طرف به این نتیجه رسیده بودند که چند کلاهکِ بقاپذیر و اعلام دکترین پاسخ قاطع، کافی است تا جنگ هستهای را نامحتمل کند.
در پایۀ زمینی، بقاپذیری بیشتر از هر چیز به تحرک، پنهانسازی، فریب، سختسازی سیلوها و پراکندگی لانچرهای ارزان بستگی دارد. چین در دهه اخیر با ایجاد مزارع سیلویی و تنوع حاملها، بدون ورود به مسابقه کمّی، بقاپذیری سامانههایش را بالا برده است. یعنی کیفیتِ بقا مهمتر از تعداد پایههاست.
افزون بر این، گسترش سهپایه در عصر «ضدنیروی نوین» و پیشرفتهای هدفگیری دقیق، سنجش از دور و حملات سایبری میتواند حتی تابآوری سیستم را کاهش دهد. هرچه ساختار تحویل و فرماندهی پیچیدهتر شود، نقاط آسیبپذیری بیشتر میگردد. این همان خطری است که ادبیات جدید بازدارندگی به آن اشاره میکند: سادگی و امنیتِ شبکه فرماندهی و کنترل، شرط بقای بازدارندگی است، نه کثرت پلتفرمها.
از سوی دیگر، سهپایهسازی نیازمند منابع مالی، فنی و انسانی عظیم است. تجربه اروپا نشان میدهد که حتی نگهداریِ یک پایۀ راهبردی دریایی میلیاردها پوند هزینه سالانه دارد. برای کشوری که هنوز دکترین رسمی هستهای، زیرساختهای NC3، و ظرفیت تولید سوخت و کلاهک صنعتی ندارد، چنین مسیر پرهزینهای نه ممکن است و نه ضروری.
جمعبندی بنده روشن است: ادعای «سهپایه یا هیچ» از اساس با منطق بازدارندگی مدرن ناسازگار است. بازدارندگی معتبر از مسیر «حداقل بازدارندگی بقاپذیر» میگذرد؛ یعنی نیروی کوچک اما قابل بقا، دکترین شفاف، فرماندهی و کنترل امن، و ابزارهای تحرک و فریب مؤثر. در شرایط جغرافیایی، فناورانه و سیاسی ایران، تمرکز بر چنین الگویی واقعبینانهتر، کمهزینهتر و از منظر امنیت ملی عقلانیتر از تلاش برای تقلید از سهپایه قدرتهای بزرگ است.
#حسین_قتیب
هدایت شده از خبرگزاری فارس
برندگان جایزه صلح نوبل؛ تاریخچهای از جنگطلبان و غربگرایان
🔹جایزه نوبل صلح، که قرار بود نمادی از آرمانهای انسانی و تلاش برای عدالت جهانی باشد، امروزه، به گفته تحلیلگران، به ابزاری در خدمت قدرتهای غربی و پروژههای سیاسی آنان تبدیل شده است؛ چنانکه بسیاری از دریافتکنندگان این جایزه نه صلحطلب، بلکه در عمل جنگافروز و از حامیان بزرگ سیاستهای استعماری و غربگرا بودهاند.
🔸ماریا کورینا ماچادو (۲۰۲۵): کمیته نوبل نروژ ساعاتی پیش ماریا کورینا ماچادو، رهبر مخالفان ونزوئلا، را به دلیل «حفظ شعله دموکراسی در تاریکی فزاینده» برنده جایزه اعلام کرد. وی از حامیان سرسخت رژیم صهیونیستی و یکی از چهرههای اصلی اپوزیسیون وابسته به غرب در ونزوئلاست که آشکارا از دخالت نظامی خارجی در کشورش و واگذاری منابع ملی به شرکتهای غربی حمایت کرده است. او در سخنرانیهای خود در ۲۰۲۴ خواستار تحریمهای سختتر آمریکا و حتی «اقدام نظامی» علیه کشورش شد.
🔹باراک اوباما (۲۰۰۹): در ابتدای ریاستجمهوری خود به دلیل «تلاشهای فوقالعاده برای تقویت دیپلماسی بینالمللی» این جایزه را دریافت کرد. با این حال، او تعداد جنگهای خارجی آمریکا را از ۴ به ۷ افزایش داد، ۵۴۲ حمله پهپادی (۱۰ برابر دوره بوش) انجام داد، در سال ۲۰۱۶ بیش از ۲۵,۰۰۰ بمب پرتاب کرد، لیبی را به ویرانه تبدیل کرد، از تروریستها در سوریه حمایت نمود و تغییر رژیم خونین در اوکراین در ۲۰۱۴ را سازماندهی کرد.
🔸هنری کیسینجر (۱۹۷۳): یکی از چهرههای بدنام سیاست خارجی آمریکا که بهخاطر «تلاش برای آتشبس در ویتنام» جایزه گرفت؛ در حالی که خود عامل طولانی...
هدایت شده از خبرگزاری فارس
شدن این جنگ و گسترش آن به کامبوج بود و در کودتاها و سرکوبهای خونین از بنگلادش و شیلی تا قبرس و تیمور شرقی نقش مستقیم داشت.
🔹وودرو ویلسون (۱۹۱۹): رئیسجمهور آمریکا که بهدلیل تشکیل «جامعه ملل» جایزه گرفت، نهادی که کمتر از دو دهه بعد فروپاشید و زمینهساز جنگ جهانی دوم شد. وی در همان دوران نیز به چند کشور از جمله هائیتی، جمهوری دومینیکن و مکزیک حمله نظامی کرد.
🔸دستهای از «فعالان جامعه مدنی»: مانند «نرگس محمدی» (ایران)، «آلس بیالیاتسکی» (بلاروس)، «دیمیتری موراتوف» (روسیه) و «لیو شیائوبو» (چین) که به دلیل انتقاد همیشگی از دولتهای خود و حمایت بیچون و چرا الگوی سیاسی و اقتصادی غرب و نظم جهانی تکقطبی این جایزه را دریافت کردهاند.
🔹طبق گفته کارشناسان، فهرست برندگان نوبل صلح بیش از آنکه بازتابدهنده تلاش برای عدالت و همزیستی باشد، آیینهای از سیاستهای مداخلهگرانه غرب و تلاش برای مشروعیتبخشی به چهرههایی است که در خدمت این سیاستها قرار دارند.
@Farsna
هدایت شده از خبرگزاری صداوسیما
ناکامی ترامپ؛ «ماریا کورینا ماچادو» ونزوئلایی برنده جایزه صلح نوبل شد
@iribnews
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
ناکامی ترامپ؛ «ماریا کورینا ماچادو» ونزوئلایی برنده جایزه صلح نوبل شد @iribnews
اهدای این جایزه به ماچادو (اوپوزیسیون ونزوئلا)، دهنکجی به ترامپ و ناکامنمودن او نیست.
باید آن را در تصویری بزرگتر در راستای اهداف سیاست خارجی کاخ سفید دید.
در واقع، ماچادو پروژهبگیر و مزدور غرب است و سیاست خارجی آمریکا اکنون با دو پروندهی خیلی فوری و فوتی مواجه است؛ ونزوئلا و ایران.
⭕️ویژگیهای مورد انتظار برای «نیروهای گفتمان انقلاب»، عبارتند از:
۱.دارای حرف ایجابی و برنامه: به جای تمرکز بر اعتراض و نفی، «حرف ایجابی» و «طرحهای مشخص و اجرایی» دارند که «ناظر به وضعیت روز» است. نه طرحهای کلی و غیرعملی که نه ناظر به وضعیت روز است و نه اجرایی است.
۲. اهل عمل و اقامه مطلوب: دغدغه اصلی آنان «اقامه مطلوب» است؛ یعنی برای محقق کردن آرمانها و ایدهها زحمت میکشند و تنها به «وصول مطلوب» (دریافت و توقع آن از دیگران) اعتراض نمیکنند. (تلاش به جای اعتراض)
۳. عاقل و مصلحتاندیش: «عقلانیت» ، «سیاست» و «مصلحت» را به درستی میفهمند و آن را با «انفعال» اشتباه نمیگیرند. اقدامات آنان حسابشده و خردمندانه است.
۴. اهل حرکت راهبردی و بلندمدت: به جای پیروزیهای «راهکنشی و مقطعی» ، اهل «پیروزی راهبردی و ماندگار» هستند و «حوصله حرکتهای بلندمدت» (حتی ۲۵۰ ساله) را دارند.
۵. سازنده و ترمیمگر: به جای «زخمی کردن حریف با چاقو» و ایجاد شکاف، سعی میکنند با «پنبه سر ببرند» (یعنی با تدبیر و دیپلماسی عمل کنند) و وحدت و انسجام را حفظ نمایند.
۶. متعهد به انقلاب، نه هیجان کور: اقدامات آنان ریشه در «انقلابیگری» اصیل و مسئولانه دارد، نه هیجانات زودگذر و رفتاری که به «انتحار» سیاسی منجر شود.
۷. دارای فرهنگی سازنده: بهلحاظ فردی ممکن است «خوب» باشد؛ دغدغهمند، غیور، اهل هزینه و... اما نیروی گفتمان انقلاب، از «فرهنگ بد» مبتنی بر نقد مخرب و بیمسئولیتی به دور است و فرهنگی سازنده و پیشبرنده دارد.
در یک کلام، نیروی مطلوب گفتمان انقلاب، «انقلابیای مصلحتاندیش، عملگرا و دارای برنامهای راهبردی» است که به جای تخریب، در پی ساختن است.
دوگانههایی مانند:
موشک مهمتر است یا مردم
موشک مهمتر است یا جنگلهای زاگرس و البرز
موشک مهمتر است یا اقتصاد
موشک مهمتر است یا سفره مردم و امثالهم، دوگانههایی (اگر نگوییم خائنانه) به غایت احمقانه و ضدملی است.
هر مغز کوچک و متوسطی هم میداند که برای یک حکومت مردم و محیط زیست و اقتصاد باید اولویت اصلی باشد همانگونه که تقویت قدرت نظامی باید در اولویت باشد.
ایجاد چنین دوگانههای خطرناک این پالس را میدهد که اگر اقتصاد ما ضعیف است یا سفره مردم خالی است و یا میان مردم و نظام سیاسی فاصله افتاده است به خاطر ساخت موشک است.
در حالی که واقعیت برعکس است و آنچه که میتواند تحریم را حذف کرده و اقتصاد و محیط زیست و سفره مردم را ترمیم کرده و بالطبع شکاف میان حکومت و مردم را هم کم کند، تقویت قدرت نظامی و ساخت سلاحها و موشکهای با کیفیت بیشتر است.
#خرمگس