eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
533 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
17 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
توطئه علیه دولت از درون دفتر دولت؟ ▪️ شوخی سفارت سنایی در روسیه هم زیبا نیست! ▪️بخش اوّل 🔹 موسسه مطالعات ایران و اوراسیا اخیراً نشستی با حضور مهدی سنایی معاون سیاسی دفتر رئیس جمهور و محمد جواد ظریف وزیر خارجه اسبق کشورمان و معاون مستعفی راهبردی دولت برگزار کرده که طی آن درباره آینده سیاست خارجی ایران بحث شده است. 🔹آن‌طور که رسانه‌های نزدیک به دولت گزارش داده‌ و جمع‌بندی کرده‌اند، بیت‌الغزل این نشست انتقادات تلویحی و یا بعضاً صریح از دستگاه دیپلماسی دولت است! سنایی در این نشست ضمن هشدار درباره نبود برنامه در وزارت خارجه برای آینده گفته است که «نمی داند دست فرمان سیاست خارجی به خصوص بعد از جنگ ۱۲ روزه و بازگشت تحریم‌ها چیست»! 🔸درباره این نشست و اظهارات آقایان سنایی و ظریف می‌توان چند نکته را به صورت مختصر مطرح کرد: 🔹۱- محتوای طرح شده در این نشست و نوع بازنمایی آن در رسانه نزدیک به دولت،‌ عملاً معنایی جز انتقاد دولت از دولت برای مخاطب ندارد! معاون سیاسی دفتر رئیس‌جمهور به همراه محمدجواد ظریف، رسماً دولت را محکوم می‌کنند که برنامه‌ای برای حوزه دیپلماسی در دوران مکانیسم ماشه و پس از آن و بویژه با نگاه به تغییرات نظم جهانی ندارد! 🔹مخاطبی که این محتوا را می‌خواند دقیقاً باید چه حسی نسبت به دولت پیدا کند؟ آیا تصور می‌کند که در شرایط واقعاً حساس فعلی، مجموعه‌ای به نام دولت درصدد اقدام برای منافع ملی است و یا اینکه به این جمع‌بندی می‌رسد که معاون سیاسی دفتر رئیس‌جمهور، در کنار جناب ظریف بیشتر ترجیح داده است که سر دستگاه دیپلماسی دولت را در ملأ عام بتراشد؟! 🔹۲- میزانسن نشست در نوع خود جالب است؛ آقای سنایی و جناب ظریف با اشاره به وضعیتی که در دوره مکانیسم ماشه برای کشور پدید آمده، سوالات تئوریک ناقصی درباره دیپلماسی ایران مطرح می‌کنند. در واقع، جناب سنایی دوشادوش جناب ظریف که خود از بنیانگذاران مکانیسم ماشه در برجام است، ایران را ملامت می‌کند که چرا به فکر راهکارهای شگرفی برای برون‌رفت نیستید؟ مفهوم کلی این میزانسن این است که دیگران آنقدر که سخنرانان این نشست عاقلند، از عقلانیت دیپلماتیک برخوردار نیستند که کشور را از مسئله برهانند! چه کسی این ادعا را مطرح می‌کنند؟ طرفداران یا عاملان همان مسئله؛ یعنی مکانیسم ماشه. این سوپرتناقض،‌ اگر هم بنا به دلایلی سخنرانان محترم را آزار ندهد، مخاطب را بسیار متعجب می‌کند. 🔹۳- از دیگر نشانه‌های سطح بالای توهم دیپلماتیک حاکم بر این نشست آنجاست که جناب سنایی با اشاره به طرح دو دولتی در فلسطین اشغالی، یعنی تشکیل دولت فلسطینی در کنار دولت اسرائیلی، از موضع مطالبه‌گر، از دولت می‌پرسد که در برابر این دیدگاه‌ها چه استراتژی خاصی دارد؟ آنها که با مواضع جناب سنایی آشنا هستند این گمانه را پیش می‌کشند که احتمالاً ایشان معتقد است ایران هم باید به چنین دیدگاهی فکر کند! توهم بودن این دیدگاه آنجاست که اولین و بزرگترین مخالف این طرح دو دولتی خود رژیم صهیونیستی و حامی اصلی‌اش آمریکاست؛ آنان اساساً از اینکه چیزی به نام دولت فلسطینی تشکیل شود، کاملاً بیزارند و مانع آن بوده‌اند و خواهند بود. حالا چه عقلی می‌تواند به ایران بگوید که به چنین تئوری توهمی و از اساس غلط، فکر کرده و کشور را باز هم سر کار بگذارد؟ آیا همان برجام و ماشه که ده سال کشور را سر کار گذاشت کفایت نکرد؟ @TasnimNews
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
توطئه علیه دولت از درون دفتر دولت؟ ▪️ شوخی سفارت سنایی در روسیه هم زیبا نیست! ▪️ بخش دوّم و پایانی 🔹 ۴- برخی تحلیل می‌کنند که این اقدام در واقع نوعی تحرک ظاهراً تئوریک علیه دستگاه دیپلماسی خود دولت و وزارت خارجه دولت آقای پزشکیان است؛ یعنی در شرایطی که انسجام و عقلانیت دولت بویژه در حوزه سیاست خارجی جزو واجبات است، معاون سیاسی به همراه معاون مستعفی، در نشست ظاهراً تئوریک علیه وزارت خارجه خود دولت سخنرانی می‌کنند. ما قصد نیت‌خوانی نداریم که آقای سنایی به دنبال چه چیزی است، اما چه آقای عراقچی را موفق بدانیم و چه کمتر موفق، باز هم این چنین تحرکی، معقول نیست. 🔹 ۵- در برخی اخبار آمده است که جناب سنایی بنا دارد بار دیگر به عنوان سفیر ایران در روسیه منصوب شود؛ این خبر هنوز توسط منابع رسمی تایید نشده اما اصطلاحاً همین شایعه و شوخی‌اش هم قشنگ نیست؛ به چند دلیل: یکم: آقای سنایی پیش از این نیز یک دور سفیر ایران در روسیه بود و از قضا این دوره جزو ناموفق‌ترین دوره‌ها به شمار می‌رود. دوّم: آقای سنایی در مواضع بسیاری نشان داده که بیش از آنکه معتقد به گزینه نگاه به شرق باشد، غربگراست و دل در گرو همان فانتزی‌های غربگرایی دارد؛ حال چنین فردی چرا باید مجدداً سفیر ایران در روسیه شود؟ سوم: آقای سنایی کلیت دیپلماسی خارجی دولت را سردرگم می‌بیند، حال اگر این شایعه حقیقت داشته باشد و بخواهد سفیر همین دستگاه در روسیه شود، بیش از حد متناقض نیست؟ آیا نباید صراحتاً پرسید که چنین اتفاقی در صورت وقوع آیا مشکوک به نظر نمی‌رسد؟ چه کسانی در پشت صحنه چنین طراحی‌های عجیب و غریبی برای دولت می‌توانند باشند؟ تسنیم در روزهای آینده در این باره بیشتر خواهد نوشت. @TasnimNews
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
توطئه علیه دولت از درون دفتر دولت؟ ▪️ شوخی سفارت سنایی در روسیه هم زیبا نیست! ▪️بخش اوّل 🔹 موسسه
⭕️فرصت‌سوزی بزرگ در روسیه؟ شنیده‌ها حکایت از آن دارد که قرار است کاظم جلالی کلید سفارت‌خانه ایران در روسیه را به مهدی سنایی واگذار کند. فردی که اعتقادی به ‌روابط استراتژیک دو کشور ندارد. نگاه او به برقراری روابط با شرق و مخصوصاً در حوزه روسیه به ایده و تفکرات وزیر پیشین امور خارجه یعنی محمدجواد ظریف نزدیک است، کمااینکه در دوران سفارت او نیز روابط ایران و روسیه در حوزه اقتصادی با گره زدن تعاملات به تحریم‌ها و مذاکرات، پیشرفت لازم را نکرد. حالا نیز این نگرانی وجود دارد که در شرایطی که ایران بیش از گذشته نیاز به تقویت روابط با شرق و کشور‌هایی از جمله چین و روسیه در تمام حوزه‌های راهبردی دارد، حاکم شدن نگاه‌هایی بر روابط دیپلماتیک ایران و روسیه که منافع و تعاملات دوجانبه را به روابط با غرب و تحریم‌های آن‌ها گره می‌زند و نگاه دست چندمی به روابط ایران و روسیه دارند، می‌تواند بر تقویت، گسترش روابط و عبور از تعاملات سیاسی صرف، اثر منفی بگذارد. نه نگاه‌های روس‌هراسانه می‌تواند در راستای منافع ایران حرکت کند و نه حتی نگاه‌های روس‌پرستانه. آنچه ایران در شرایط فعلی به آن نیاز دارد تقویت روابط با شرق از جمله روسیه در حوزه‌هایی است که انتفاع دوجانبه برای هردوکشور که تحت تحریم آمریکا و اروپا قرار دارند را فراهم کند. روسیه و چین به محض فعال شدن مکانیسم ماشه اعلام کردند که این تحریم‌ها را به رسمیت نمی‌شناسند. وضعیت شهرآشوب جهان، این فرصت را در اختیار ایران قرار داده که از انزوای بین‌المللی خارج شود و شرکای مشترکی پیدا کند که درد مشترکی مثل تحریم دارند و می‌تواند با کمک آن‌ها تحریم‌ها را دور بزند. ایران در حال حاضر نیاز به ایده و سیاست‌ورزی هوشمندانه در برقراری روابط با روسیه دارد و برداشتن موانع و فرصت‌ها از مسیر سفارت‌خانه می‌گذرد. طبیعتاً در این موقعیت نمی‌شود با نگاه‌های ساده‌انگارانه حاکم برایده‌های وزیر پیشین، روابط ایران و روسیه را پیش برد. خبر‌هایی که حکایت از انتصاب مهدی سنایی به عنوان سفیر ایران در روسیه دارد این نگرانی را تقویت می‌کند که اشتراک انتخابی دولت روحانی و دولت پزشکیان در انتصاب سفیر روسیه به این معنی است که نگاه هر دو دولت نسبت به روابط با روسیه یکسان بوده و قرار است سفیر جدید بازهم مسیر غفلت و کم توجهی به روابط ایران و روسیه را در پیش بگیرد یا این بار تفاوتی ماهوی و جدی در عملکرد سنایی ایجاد خواهد شد و با نگاهی ناشی از تغییرات بین‌المللی و موقعیتی که ایران و روسیه در آن قرار دارند، با ایده روشن پیش خواهد رفت. متن کامل گزارش زهرا طیبی، خبرنگار فرهیختگان https://farhikhtegandaily.com/page/274014/
*محسن شریف خدایی*، سفیر پیشین ایران در کرواسی، *شرق*: *فناوری نه‌تنها ابزار جنگ، بلکه خود میدان نبرد است.* رقابت برای تسلط بر فناوری‌های نوین، به رقابت برای تسلط بر آینده تبدیل شده است. جنگ‌های مدرن، دیگر نبرد میان ارتش‌ها نیستند؛ بلکه نبرد میان توانایی‌های فناورانه، ظرفیت‌های اطلاعاتی و قدرت پردازش الگوریتم‌ها هستند. این تحول، نه‌تنها ساختار ارتش‌ها را دگرگون کرده، بلکه مفاهیم سنتی قدرت، امنیت و بازدارندگی را نیز به‌کلی بازتعریف کرده است.
*مصطفی غفاری*، استادیار علوم سیاسی دانشگاه امام صادق(ع)، *بازاندیشی*: مسئله این نبود که در باشیم یا نباشیم؛ مسئله این است که طرحی برای آیندهٔ منطقه روی میز نگذاشته‌ایم. می‌توانیم هرچه دل‌مان بخواهد از الهیات سیاسی مصرف کنیم و مخاطبِ متقاعد تبلیغات خودمان باشیم؛ اما تا اینجا برندهٔ رقم‌زدن نظم جدید منطقه اسرائیل است که ابتکار عمل را در دست دارد. این هشداری برای ماست، نه بازی در زمین دشمن.
*ذبیح اله مهری‌پور*، کارشناس‌ارشد روابط بین‌الملل، *ایرنا*: در چارچوب نظریه نظام جهانی والرشتاین، تاب‌آوری گفتمان مقاومت نه امری صرفاً سیاسی یا اعتقادی، بلکه پدیده‌ای ساختاری و گفتمانی است. این گفتمان باید در برابر سه چالش بنیادین تاب بیاورد: جذب‌شدن در منطق سرمایه‌داری جهانی، فروکاهش به سطح نمادین و شعارین بدون پشتوانه نهادی، و ناتوانی در بازنمایی جهانی و تولید روایت مؤثر. اگر گفتمان مقاومت بتواند در برابر این چالش‌ها ایستادگی کرده و شبکه‌ای از معانی، نهادها و ائتلاف‌های هم‌افزا پدید آورد، می‌تواند نه‌تنها بقا یابد، بلکه در مسیر گذار تاریخی نظام جهانی، به یکی از نیروهای فعال در شکل‌دهی به «نظام جهانی پساسرمایه‌داری» تبدیل شود؛ همان گذاری که خود والرشتاین، در افق قرن بیست‌ویکم، آن را محتمل می‌دانست.
فرهاد قنبری صدایی که شنیده نمی‌شود ناصر تقوایی از اولین کارگردانان ایرانی بود که بحران هویتی طبقه شبه‌مدرن شکل گرفته در دهه چهل ایران را به تصویر کشید. تقوایی در فیلم آرامش در حضور دیگران (البته دو سال قبل از آن فیلم «بی‌تا» از هژیر داریوش یا «بیگانه» مسعود کیمیایی یا کتاب «سفر شب» از بهمن‌شعله‌ور هم در توصیف چنین فضایی ساخته و نوشته شده است) با اقتباس از داستانی از غلامحسین ساعدی اثری قابل تامل در نقد شبه‌مدرنیسم و شبه‌روشنفکری شکل گرفته در جامعه ایرانی دهه چهل شمسی ارائه می‌دهد. در این فیلم پدر (سرهنگ بازنشسته) به عنوان مرجع اقتدار و نماینده سنت، خود دچار افسردگی و جنون و منگی و اختگی کارکردی شده و حامل هیچ اصل و ارزشی نیست، خانواده فروپاشیده و دچار بحران هویت است و نسل جدید در تلاش برای تقلید از مد و پارتی و مصرف‌گرایی وارداتی از جوامع غربی، مشغول سفسطه و وراجی‌ با فلسفه و هنر و آرمان و تعهد است. رشد این طبقه در دهه چهل و پنجاه شمسی که عموما از اقشار برخوردار از رانت و ثروتمند جامعه محسوب می‌شدند و بر آزادی‌های فردی و لذت‌گرایی و مصرف‌گرایی و تقلید از ظواهر پر زرق و برق غرب تاکید داشتند، یکی از دلایل تند شدن فضای سیاسی کشور و اقبال اکثریت جامعه به روحانیون و انقلابیون مذهبی بود.(و در چنین فضایی است که کتابی مانند غربزدگی آل احمد که در نقد تقلید از ظواهر غرب است، مورد استقبال عمومی قرار می‌گیرد) ارزش‌هایی این طبقه فرهنگی نوظهور که عموما فاقد خودآگاهی تاریخی بوده و بدون توجه به فرهنگ و تاریخ و سنت‌های این سرزمین، مدل و الگوی زیستی و سیاسی مشابهی شبیه جوامع غربی را می‌طلبد، در دهه شصت و به واسطه فضای انقلابی و جنگ متوقف شد اما از دهه هفتاد و هشت و نود شمسی با سرعت بیشتری گسترش یافت و به بخش بزرگی از جامعه سرایت کرد. این طبقه امروز بخش بزرگی از جامعه ایران را تشکیل می‌دهد. این طبقه به مانند جوانان غربی لباس می‌پوشد، به فیلم و سریال و موسیقی غربی بیشتر از آثار کلاسیک ادبی کشور علاقمند است. شناختش از بازیگران هالیوود و خوانندگان مشهور پاپ و رپ جهان بیشتر از حافظ و سعدی و فردوسی و.. است، به هیچ منبع اقتداری تن نمی‌دهد، به سنت‌ها بی‌اعتناست، بدون خودآگاهی ساختاری و تاریخی مدام در حال مقایسه خود با همتایان خود در اروپا و آمریکاست و به کلان‌ روایت‌هایی مانند دانش و سنت و ایدئولوژی و وطن و امثالهم تره هم خُرد نمی‌کند. جمهوری اسلامی از سال ۵۷ که مشغول مبارزه با الگوهای فرهنگی و زیستی این طبقه است، هنوز تصور می‌کند که فضای جامعه همان فضای انقلابی دهه شصت است و هنوز با همان زبان تحقیر و تحکم می‌تواند این قشر را مطیع و منقاد خویش سازد. اما حکومت در اصرار بر چرخاندن در بر همان پاشنه قدیم چند نکته مهم را نادیده می‌گیرد که ممکن آسیب در شرایط بحرانی آسیب‌های جدی به کلیت و موجودیت کشور و جامعه وارد نماید: - اول آنکه جامعه دیگر آن جامعه دهه شصت نیست و در برخورد قهری با این قشر، حمایت اکثریت مردم را ندارد. - این قشر دیگر آن اقلیت فوکولی شمال شهر تهران و اقلیتی بسیار ناچیز در چند کلان شهر نیست و درصد قابل تاملی از شهروندان کشور را شامل می‌شود. - این قشر عموما به مانند آن نسل‌ انقلابی و جبهه رفته نیست که از حق و جان و رفاه و آسایش خود به خاطر ارزشهای مانند وطن و باور و امثالهم بگذرد. - این قشر عموما تحت تاثیر رسانه‌های فارسی‌زبان دشمن ایران است و در صورت فشار داخلی بیشتر، حتی به دشمن موجودیت و کلیت جامعه و وطن خود تبدیل شده و در این راه به هیچ صراطی مستقیم نباشد.
‌مهم‌ترین نکته‌ای که اصلاح‌طلبان وطنی باید بفهمند این است که آرمانشهرشان- نظم جهانی لیبرال - سال ۲۰۰۸ سکته کرد، ۲۰۱۶ مرد و در ۲۰۲۴ آخرین میخ تابوتش را زدند. ‌نظم لیبرال دو ستون داشت: هنجارها و نهادهایش و اراده هژمون برای تداومش. آمریکا انچه را از سال ۱۹۴۵ شروع کرد، ادامه نمی‌دهد. روند فرسایش نظم جهانی لیبرال سه مرحله داشت: ‌در سال ۲۰۰۸ و بحران مالی بین المللی ناکارآمدی نهادها و سیاست‌های مالی آن به وضوح مشخص و اعتماد به آن کم شد. ‌سال ۲۰۱۶ با برامدن ترامپ در امریکا و برگزیت در بریتانیا پوپولیسم آن را به چالش کشید و از سال ۲۰۲۴ مشخصا ترامپ آن را رد می‌کند . ‌نکته‌ای که من مطرح کرده‌ام ناظر به «ساخت قدرت در سیاست خارجی» یا نقش اجرایی جریان اصلاح‌طلب نیست، بلکه به افق فکری و پارادایم تحلیلی آن بازمی‌گردد. بحث من این است که بخش مهمی از گفتمان اصلاح‌طلب ایرانی، چه در دانشگاه و چه در سیاست، هنوز در چارچوب نظم جهانی لیبرال و مفروضات آن می‌اندیشد؛ نظمی که پس از بحران مالی ۲۰۰۸ و تحولات ژئوپولیتیکی پس از ۲۰۱۴، عملاً دچار فرسایش ساختاری شده است. ‌این مسئله ربطی به در دست داشتن یا نداشتن قدرت ندارد؛ بلکه به نوعی تخیل سیاسی مربوط است که هنوز معتقد است راهِ توسعه و ثبات از مسیر پیوستن به نهادها، هنجارها و سازوکارهای همان نظم می‌گذرد. سخن من این است که نظم لیبرال، دیگر ظرفیت بازتولید خود را ندارد و حتی در غرب، از واشنگتن تا بروکسل، نیروهای سیاسی در حال بازتعریف جایگاه‌شان در جهانی پسا‌لیبرال‌اند. ‌بنابراین، نقد من به اصلاح‌طلبان وطنی، ناظر به این گسست تحلیلی است: آن‌ها هنوز در جهانی می‌اندیشند که وجود خارجی ندارد. حتی اگر در سیاست خارجی تصمیم‌گیر نباشند، در سطح ایده و گفتار عمومی، همچنان تداوم‌دهنده‌ی زبانی هستند که از دهه‌ی ۱۹۹۰ به‌جا مانده؛ زبانی که تصور می‌کند نهادهای بین‌المللی، حقوق بشر و بازار آزاد، سه ستون بی‌بدیل نظم جهانی‌اند. در حالی‌که تجربه‌ی ۲۰۲۴ و حتی رقابت آمریکا و چین نشان می‌دهد نظم در حال واژگونی از درون است، نه صرفاً بحران‌زده. ‌در چنین شرایطی، بازاندیشی در این پارادایم فکری ضرورت دارد. نقد من نه از موضع خصومت سیاسی، بلکه از موضع تحلیل ساختاری است: برای فهم موقعیت امروز، باید بپذیریم که جهانی که اصلاح‌طلبان می‌خواستند به آن بپیوندند، دیگر وجود ندارد. ‌اما این نقد به معنای تأیید نگاه اصولگرایان نیز نیست. نقد نظم لیبرال یا نقد نهادگرایی لیبرالِ دکتر ظریف، هیچ نسبتی با جهان‌بینی بسته و غیرواقع‌گرایانه‌ای ندارد که در دوران احمدی‌نژاد و جلیلی شاهدش بودیم. آن پروژه نه بدیل نظم لیبرال بود و نه راهی برای استقلال، بلکه تکرار همان خطای شناختی از زاویه‌ای معکوس بود: نادیده گرفتن ساختارهای واقعی قدرت در جهان و جایگاه محدود ایران در آن. ‌اگر اصلاح‌طلبان در سطح تحلیل جهانی، در زمان گذشته منجمد مانده‌اند، اصولگرایان در سطح فهم واقعیت بین‌المللی، در جهان خیالی زندگی می‌کنند. یکی در آرزوی «بازگشت به لیبرالیسم جهانی» است و دیگری در توهم «استقلال مطلق»؛ در حالی‌که جهان معاصر نه بازگشت‌پذیر است و نه گریزپذیر.