eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
533 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
17 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
فرهاد قنبری صدایی که شنیده نمی‌شود ناصر تقوایی از اولین کارگردانان ایرانی بود که بحران هویتی طبقه شبه‌مدرن شکل گرفته در دهه چهل ایران را به تصویر کشید. تقوایی در فیلم آرامش در حضور دیگران (البته دو سال قبل از آن فیلم «بی‌تا» از هژیر داریوش یا «بیگانه» مسعود کیمیایی یا کتاب «سفر شب» از بهمن‌شعله‌ور هم در توصیف چنین فضایی ساخته و نوشته شده است) با اقتباس از داستانی از غلامحسین ساعدی اثری قابل تامل در نقد شبه‌مدرنیسم و شبه‌روشنفکری شکل گرفته در جامعه ایرانی دهه چهل شمسی ارائه می‌دهد. در این فیلم پدر (سرهنگ بازنشسته) به عنوان مرجع اقتدار و نماینده سنت، خود دچار افسردگی و جنون و منگی و اختگی کارکردی شده و حامل هیچ اصل و ارزشی نیست، خانواده فروپاشیده و دچار بحران هویت است و نسل جدید در تلاش برای تقلید از مد و پارتی و مصرف‌گرایی وارداتی از جوامع غربی، مشغول سفسطه و وراجی‌ با فلسفه و هنر و آرمان و تعهد است. رشد این طبقه در دهه چهل و پنجاه شمسی که عموما از اقشار برخوردار از رانت و ثروتمند جامعه محسوب می‌شدند و بر آزادی‌های فردی و لذت‌گرایی و مصرف‌گرایی و تقلید از ظواهر پر زرق و برق غرب تاکید داشتند، یکی از دلایل تند شدن فضای سیاسی کشور و اقبال اکثریت جامعه به روحانیون و انقلابیون مذهبی بود.(و در چنین فضایی است که کتابی مانند غربزدگی آل احمد که در نقد تقلید از ظواهر غرب است، مورد استقبال عمومی قرار می‌گیرد) ارزش‌هایی این طبقه فرهنگی نوظهور که عموما فاقد خودآگاهی تاریخی بوده و بدون توجه به فرهنگ و تاریخ و سنت‌های این سرزمین، مدل و الگوی زیستی و سیاسی مشابهی شبیه جوامع غربی را می‌طلبد، در دهه شصت و به واسطه فضای انقلابی و جنگ متوقف شد اما از دهه هفتاد و هشت و نود شمسی با سرعت بیشتری گسترش یافت و به بخش بزرگی از جامعه سرایت کرد. این طبقه امروز بخش بزرگی از جامعه ایران را تشکیل می‌دهد. این طبقه به مانند جوانان غربی لباس می‌پوشد، به فیلم و سریال و موسیقی غربی بیشتر از آثار کلاسیک ادبی کشور علاقمند است. شناختش از بازیگران هالیوود و خوانندگان مشهور پاپ و رپ جهان بیشتر از حافظ و سعدی و فردوسی و.. است، به هیچ منبع اقتداری تن نمی‌دهد، به سنت‌ها بی‌اعتناست، بدون خودآگاهی ساختاری و تاریخی مدام در حال مقایسه خود با همتایان خود در اروپا و آمریکاست و به کلان‌ روایت‌هایی مانند دانش و سنت و ایدئولوژی و وطن و امثالهم تره هم خُرد نمی‌کند. جمهوری اسلامی از سال ۵۷ که مشغول مبارزه با الگوهای فرهنگی و زیستی این طبقه است، هنوز تصور می‌کند که فضای جامعه همان فضای انقلابی دهه شصت است و هنوز با همان زبان تحقیر و تحکم می‌تواند این قشر را مطیع و منقاد خویش سازد. اما حکومت در اصرار بر چرخاندن در بر همان پاشنه قدیم چند نکته مهم را نادیده می‌گیرد که ممکن آسیب در شرایط بحرانی آسیب‌های جدی به کلیت و موجودیت کشور و جامعه وارد نماید: - اول آنکه جامعه دیگر آن جامعه دهه شصت نیست و در برخورد قهری با این قشر، حمایت اکثریت مردم را ندارد. - این قشر دیگر آن اقلیت فوکولی شمال شهر تهران و اقلیتی بسیار ناچیز در چند کلان شهر نیست و درصد قابل تاملی از شهروندان کشور را شامل می‌شود. - این قشر عموما به مانند آن نسل‌ انقلابی و جبهه رفته نیست که از حق و جان و رفاه و آسایش خود به خاطر ارزشهای مانند وطن و باور و امثالهم بگذرد. - این قشر عموما تحت تاثیر رسانه‌های فارسی‌زبان دشمن ایران است و در صورت فشار داخلی بیشتر، حتی به دشمن موجودیت و کلیت جامعه و وطن خود تبدیل شده و در این راه به هیچ صراطی مستقیم نباشد.
‌مهم‌ترین نکته‌ای که اصلاح‌طلبان وطنی باید بفهمند این است که آرمانشهرشان- نظم جهانی لیبرال - سال ۲۰۰۸ سکته کرد، ۲۰۱۶ مرد و در ۲۰۲۴ آخرین میخ تابوتش را زدند. ‌نظم لیبرال دو ستون داشت: هنجارها و نهادهایش و اراده هژمون برای تداومش. آمریکا انچه را از سال ۱۹۴۵ شروع کرد، ادامه نمی‌دهد. روند فرسایش نظم جهانی لیبرال سه مرحله داشت: ‌در سال ۲۰۰۸ و بحران مالی بین المللی ناکارآمدی نهادها و سیاست‌های مالی آن به وضوح مشخص و اعتماد به آن کم شد. ‌سال ۲۰۱۶ با برامدن ترامپ در امریکا و برگزیت در بریتانیا پوپولیسم آن را به چالش کشید و از سال ۲۰۲۴ مشخصا ترامپ آن را رد می‌کند . ‌نکته‌ای که من مطرح کرده‌ام ناظر به «ساخت قدرت در سیاست خارجی» یا نقش اجرایی جریان اصلاح‌طلب نیست، بلکه به افق فکری و پارادایم تحلیلی آن بازمی‌گردد. بحث من این است که بخش مهمی از گفتمان اصلاح‌طلب ایرانی، چه در دانشگاه و چه در سیاست، هنوز در چارچوب نظم جهانی لیبرال و مفروضات آن می‌اندیشد؛ نظمی که پس از بحران مالی ۲۰۰۸ و تحولات ژئوپولیتیکی پس از ۲۰۱۴، عملاً دچار فرسایش ساختاری شده است. ‌این مسئله ربطی به در دست داشتن یا نداشتن قدرت ندارد؛ بلکه به نوعی تخیل سیاسی مربوط است که هنوز معتقد است راهِ توسعه و ثبات از مسیر پیوستن به نهادها، هنجارها و سازوکارهای همان نظم می‌گذرد. سخن من این است که نظم لیبرال، دیگر ظرفیت بازتولید خود را ندارد و حتی در غرب، از واشنگتن تا بروکسل، نیروهای سیاسی در حال بازتعریف جایگاه‌شان در جهانی پسا‌لیبرال‌اند. ‌بنابراین، نقد من به اصلاح‌طلبان وطنی، ناظر به این گسست تحلیلی است: آن‌ها هنوز در جهانی می‌اندیشند که وجود خارجی ندارد. حتی اگر در سیاست خارجی تصمیم‌گیر نباشند، در سطح ایده و گفتار عمومی، همچنان تداوم‌دهنده‌ی زبانی هستند که از دهه‌ی ۱۹۹۰ به‌جا مانده؛ زبانی که تصور می‌کند نهادهای بین‌المللی، حقوق بشر و بازار آزاد، سه ستون بی‌بدیل نظم جهانی‌اند. در حالی‌که تجربه‌ی ۲۰۲۴ و حتی رقابت آمریکا و چین نشان می‌دهد نظم در حال واژگونی از درون است، نه صرفاً بحران‌زده. ‌در چنین شرایطی، بازاندیشی در این پارادایم فکری ضرورت دارد. نقد من نه از موضع خصومت سیاسی، بلکه از موضع تحلیل ساختاری است: برای فهم موقعیت امروز، باید بپذیریم که جهانی که اصلاح‌طلبان می‌خواستند به آن بپیوندند، دیگر وجود ندارد. ‌اما این نقد به معنای تأیید نگاه اصولگرایان نیز نیست. نقد نظم لیبرال یا نقد نهادگرایی لیبرالِ دکتر ظریف، هیچ نسبتی با جهان‌بینی بسته و غیرواقع‌گرایانه‌ای ندارد که در دوران احمدی‌نژاد و جلیلی شاهدش بودیم. آن پروژه نه بدیل نظم لیبرال بود و نه راهی برای استقلال، بلکه تکرار همان خطای شناختی از زاویه‌ای معکوس بود: نادیده گرفتن ساختارهای واقعی قدرت در جهان و جایگاه محدود ایران در آن. ‌اگر اصلاح‌طلبان در سطح تحلیل جهانی، در زمان گذشته منجمد مانده‌اند، اصولگرایان در سطح فهم واقعیت بین‌المللی، در جهان خیالی زندگی می‌کنند. یکی در آرزوی «بازگشت به لیبرالیسم جهانی» است و دیگری در توهم «استقلال مطلق»؛ در حالی‌که جهان معاصر نه بازگشت‌پذیر است و نه گریزپذیر.
دکترین انسجام اجتماعی اخیرا تبدیل به شاه‌بیت سخنرانی مقامات سیاسی شده‌است. این دکترین تا جایی پیش رفته که مقامات سیاسی آن را عامل موضع ایران در جنگ ۱۲ روزه میپندارند. برجسته‌سازی مفهوم انسجام در برابر نظامیگری ایران ناشی از یک پروژه سیاسی است و نگارنده آن را در جهت پازل خلع‌سلاح بعنوان مطالبه ترامپ از ایران میفهمد. در حال حاضر دکترین "انسجام بجای سلاح" در حال تبدیل به دکترین "مردم بجای موشک" است. دکترینی که با روایت کپنهاگی از امر امنیت بدنبال تعامل با غرب میباشد و به نحوی با تقلیل جایگاه نقش نظامیگری در جنگ ۱۲روزه، در یک مغالطه بدنبال رودررو قرار دادن مردم و موشک است. علاوه بر این فهم موجود از مفهوم انسجام نیز وضع مبتذلی به خود گرفته است. پیگیری سیاست‌های آزادسازی از شناور کردن نرخ دلار و رساندن آن به رقم ۱۱۰ هزار تومان و در عین حال برنامه‌ریزی برای چند برابر کردن نرخ بنزین که فشار تورمی این دو سیاست باعث ایجاد تعارض اقتصادی در جامعه میگردد. حال ذهنیتی که ایجادکننده این تعارض اقتصادی و شوک تورمی است برای جبران تعارض، انسجام را در مبتذل‌ترین روایت در کنسرت درمانی و عبور از شریعت میبیند.
نکاتی پیرامون گزارش اخیر برنامه‌ی ۲۰:۳۰ مورخ ۲۲ مهر ۱۴۰۴ و نسبت دادن خبری کذب به اینجانب ۱. در حاشیه مناظره مفصل اخیر اینجانب با جناب دکتر قهرمانپور در برنامه ‌@azadsocial_‌ که در تاریخ ۱۵ مهرماه ۱۴۰۴ (۷ اکتبر ۲۰۲۵) منتشر شد و موضوع آن واکاوی ابعاد حقوقی اسنپ بک و نقش چین و روسیه در تقابل با آن بود، مساله هشدارهای مکرر کشورهای دیگر به ایران - من جمله ترکیه - در مورد قریب الوقوع بودن حمله اسرائیل توسط اینجانب مطرح گردید. ۲. بارها تذکر داده ایم که برش یک بخش کوتاه از یک مناظره طولانی که دارای ابعاد فنی وسیع است، امری خلاف اخلاق و وجدان علمی است، چرا که متن را از زمینه آن میگسلد و موجب سوء تفاهم مخاطب میشود و متاسفانه همانطور که در ادامه عرض خواهد شد، اقدامات برخی رسانه‌ها در قبال مطالب اینجانب، فراتر از «تقطیع» و مصداق بارز «نشر اکاذیب» و حتی «افترا» می‌باشد. ۳. در مطالب مطروحه توسط اینجانب هیچ اشاره‌ای به نام ‌@araghchi‌ نشد و صرفا در عرایض بنده این نکته وجود داشت که فیدان در کنار سایر کشورها تلاش داشته تا به ایران پیش از حمله اسرائیل (ولو دیر هنگام) هشدار دهد. ۴. متاسفانه برخی از خبرگزاریها با این پیش فرض نادرست که چون فیدان وزیر خارجه ترکیه است، لاجرم نکته بنده متعرض وزیر خارجه بوده، این سخن نادرست را به اینجانب نسبت دادند که بنده از «تماس فیدان با عراقچی» سخن گفته ام که کذب محض است. این در حالیست که فیدان به دلیل سابقه وسیع خود در دستگاههای امنیتی ترکیه و حزب AK Party شبکه ارتباطی بسیار وسیعی در ایران (فراتر از وزارت خارجه) دارد و طبیعی است که در شرایط خاص شب جنگ لزوما به دنبال ارتباط با وزیر خارجه نباشد. ۵. متاسفانه برخی از رسانه‌ها به دلیل برخی رقابتهای سیاست داخلی، تخریب وزیر خارجه را در دستور کار خود قرار داده و با جعل خبر و تحریف سخنان اینجانب، به زعم خویش مستمسکی برای تحت فشار قرار دادن ایشان پیدا کرده اند. بارها عرض شد که سرایت دادن منازعات سیاست داخلی به مسائل امنیتی و سیاست خارجی یکی از بزرگترین خیانتهایی است که یک جریان سیاسی میتواند مرتکب شود، و متاسفانه و با کمال تعجب برخی به دلیل اینکه مساله جنگ و اسنپ بک نتوانست «آنگونه که باید» در جامعه ایرانی التهاب و دودستگی ایجاد کند، به شدت از وزیر خارجه فعلی عصبانی هستند. ۶. همین امر موجب شد که دکتر عراقچی ادعای تماس تلفنی فیدان با خود را تکذیب کند، که کاملا طبیعی و حق وزیر محترم است. ۷. متاسفانه تحریریه برنامه ۲۰:۳۰ بدون دقت به نکات فوق و بدون هیچ اشاره به زمینه بحث مفصل اینجانب در برنامه آزاد، همان راه غلط رسانه‌های یاد شده را رفت و با تقطیع و تحریف آشکار سخنان بنده، عملی خلاف اصول حرفه ای رسانه ای را مرتکب شد. ۸. تعجب وقتی مضاعف میشود که در برنامه یاد شده، اسکرین شات توییت کوت شده در زیر، نشان داده شده و با لحنی کنایه آمیز که ناشی از عدم درک ظرایف سیاسی و امنیتی است، تلاش شده به مخاطب اینطور القا شود که بنده در روش و منش خود دچار تناقض هستم. این در حالیست که اشاره به هشدارهای «تلفنی» کشورها به تهران - که قطعا تحت اشراف و شنود طرف متخاصم است - در جهت آسیب شناسی عوامل غفلت راهبردی منتهی به جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل است؛ اما سوال اینجاست که تخلیه اطلاعاتی افراد سرشناس جهت بیان وضعیت خود در شرایط جنگ و بیان مکالماتشان با سایرین در شرایط حساس امنیتی - که به احتمال زیاد تحت اشراف طرف مقابل نیست - مصداق درز اطلاعاتی نیست؟ قطعا هست؛ و حال چرا برنامه ۲۰:۳۰ تصمیم گرفته در چنین قیاس مع الفارقی این چنین بنده را مورد عنایت قرار دهد، خود سوالی است مبهم، که شائبه سازماندهی شده و عمدی بودن این برنامه را - حداقل توسط جمعی محدود - تقویت میکند. ۸. حداقل انتظار از سازمان محترم صدا و سیما این است که در همان برنامه ۲۰:۳۰ خبر کذب منتسب به اینجانب پس گرفته شده و تحریریه این برنامه اعلام نماید که سخنان اینجانب در برنامه آزاد به هیچ عنوان متعرض وزیر محترم امور خارجه نبوده است. ۹. مطالب یاد شده در بالا صرفا متوجه برنامه ۲۰:۳۰ است و اینجانب اطمینان دارد که بخش عمده‌ای از بدنه و کادر مدیریتی سازمان - که برخی از آنها به شدت به این حقیر لطف داشته و دارند- از مطالب فوق مبرا می‌باشند. ۱۰. در نهایت خطاب به جریان حاشیه‌سازی که در پستوها جا خوش کرده، عرض میکنم که اولا تصور نکنید پناه گرفتن در تاریکیها شما را نجات خواهد داد؛ و ثانیا بدانید که تلاش شما برای ترور شخصیت افراد ره به جایی نخواهد برد. زمان نشان داده و خواهد داد که آنچه ماندنی است صداقت و دانش است و آنچه رفتنی است، کذب، جهل، ریا و تزویر است. والسلام علی من اتبع الهدی
پروژه‌ای که در ایران با عنوان «علوم انسانی اسلامی» آغاز شد، در ظاهر تلاشی برای بومی‌سازی دانش و رهایی از سلطه‌ فکری غرب بود، اما در عمل به نوعی محروم‌سازی ساختاری سیاست‌گذار ایرانی از دسترسی به ابزارهای مدرن شناخت و تحلیل انجامید. از دهه‌ شصت به بعد، علوم انسانی به جای آنکه پل میان تجربه‌ تاریخی ایران و روش‌های مدرن تحلیل جامعه و سیاست باشد، به میدان جدال هویتی بدل شد. در نتیجه، به جای تولید نظریه و مهارت، بازتولید «مرزبندی معرفتی» صورت گرفت: مرزی میان دانشی که «اسلامی» شمرده می‌شد و دانشی که «غربی» تلقی می‌گردید. این تفکیک مصنوعی، دانشگاه و نهاد تصمیم‌گیری را از جریان اصلی تحول در علوم اجتماعی جهان جدا کرد. اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، و متخصصان سیاست عمومی که می‌توانستند مسائل ایران را در چارچوب داده، مدل و تجربه‌ جهانی تحلیل کنند، به تدریج به حاشیه رفتند یا حذف شدند. جای آنان را کسانی گرفتند که بیشتر از تحلیل، روایت تولید می‌کردند؛ روایت‌هایی با بار ایدئولوژیک که در دستگاه تصمیم‌سازی، جایگزین فهم تجربی و مقایسه‌ای شد. این روند، ظرفیت شناختی کشور را تضعیف کرد: نهاد سیاست‌گذاری به جای آنکه محل وزن‌کشیِ داده و سناریو باشد، به اتاق پژواک باورهای پیشینی تبدیل شد. در چنین فضایی، دشمن نیازی به عملیات نظامی ندارد؛ کافی است چارچوب ادراک را طراحی کند. وقتی سیاست‌گذار ابزار تحلیلی مدرن در اختیار ندارد، واقعیت را از دریچه‌ روایت رقیب می‌بیند. این همان لحظه‌ای است که «جنگ ادراکی» آغاز می‌شود: تغییر در برداشت‌ها، معناها و احساسات تصمیم‌گیران بدون شلیک یک گلوله. عملیات ادراکی موفق است وقتی سیاست‌گذار از واقعیت بیرونی جدا شده و در دایره‌ مفاهیم تحمیلی تصمیم می‌گیرد. حذف یا تضعیف علوم انسانی مدرن دقیقاً این بستر را فراهم کرد؛ زیرا در غیاب روش علمی، مرز میان تحلیل و تبلیغ از بین رفت. جنگ ادراکی دشمن، دقیقاً از همین خلأ تغذیه می‌کند. او نیازی ندارد زیرساخت‌ها را بزند؛ کافی است چارچوب مفهومی ما را اشغال کند. وقتی ما از مدل‌های مدرن تحلیل افکار عمومی، شناخت رسانه‌ای، و تصمیم‌گیری پیچیده بی‌خبر باشیم، هر تصویر یا داده‌ جعلی می‌تواند ما را به واکنش وادارد. واکنشی که ظاهراً عقلانی است، اما در واقع، پاسخی است به صحنه‌ای که دشمن طراحی کرده است. آن‌گاه سیاست‌گذار، به جای آنکه کنشگر باشد، به بازیگرِ صحنه‌ای بدل می‌شود که دیگری کارگردانش است. از این منظر، پروژه‌ «اسلامی‌سازی علوم انسانی» نه‌تنها به استقلال معرفتی منجر نشد، بلکه ابزار تحلیل و قدرت شناخت را از سیاست‌گذار گرفت و او را در برابر مهندسیِ ادراک آسیب‌پذیر کرد.
📌خاورمیانه پس از پایان جنگ غزه؛‌ گذار یا استقرار نظم 👤 مصطفی نجفی| روزنامه ایران 🔻 در حال حاضر دو قرائت اصلی در فضای فکری و رسانه‌ای درباره آینده «نظم منطقه‌ای» دیده می‌شود: گروهی با نگاهی خوشبینانه، معتقدند منطقه در حال ورود به ساختاری تازه است؛ نظمی که بر پایه توافق‌های سیاسی و عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل شکل می‌گیرد و با بازگشت فعال ایالات متحده، می‌تواند دوره‌ای جدید را رقم بزند. 🔻در مقابل، قرائت بدبینانه‌ بر این باور است که آنچه در جریان است، صرفاً نوعی بازچینی تاکتیکی قدرت‌هاست نه دگرگونی بنیادین؛ و این تغییر موازنه‌ها ممکن است خود به زایش منازعات تازه در جبهه‌های دیگر منجر شود. واقعیت میدانی و روندهای قدرت نشان می‌دهد که خاورمیانه همچنان در مرحله «گذار» قرار دارد، نه در آستانه استقرار نظم جدید. ایالات متحده پس از یک دهه عقب‌نشینی نسبی از غرب آسیا (۲۰۱۱ تا ۲۰۲۱)، اکنون در تلاش است تا حضور سیاسی و امنیتی خود را بازیابی کند. 🔻حجم تسلیحات آمریکایی در خلیج فارس در سال ۲۰۲5ـ۲۰۲4 حدود ۳۵ درصد نسبت به سال۲۰۲۰ افزایش یافته و هم‌زمان، توافق‌های دوجانبه با عربستان، امارات و بحرین فعال‌تر شده است. با این حال، این بازگشت نه به معنای سلطه کامل، بلکه نشانه‌ای از رقابت چندسطحی قدرت‌هاست. چین در تجارت انرژی منطقه سهمی بیش از ۳۵ درصد دارد، روسیه در پرونده‌های مختلف به نسبت کمتری نقش امنیتی ایفا می‌کند و بازیگران منطقه‌ای نیز به دنبال توسعه نفوذ خود یا تثبیت آن هستند. پنج گزاره کلیدی در این رابطه وجود دارد: ۱. نظم امنیتی و سیاسی منطقه در حال دگرگونی است؛ اما هنوز شاخص‌های نهادی و ثبات‌ساز ندارد. ۲. پایان جنگ غزه می‌تواند روند ‌گذار را تسریع کند، اما لزوماً به معنای استقرار نظم تازه نیست. به‌عکس، خروج بازیگران از بحران غزه می‌تواند میدان رقابت را به حوزه‌های دیگر مانند یمن، لبنان، ایران یا دریای سرخ منتقل کند. ۳. نقش آمریکا پررنگ‌تر از دو دهه گذشته است، ولی نه به ‌عنوان بازیگر مسلط، بلکه به‌مثابه هماهنگ‌کننده موقت ائتلاف‌های منطقه‌ای. ۴. هیچ بازیگر مسلطی از دل این نظم بیرون نخواهد آمد. ۵. ثبات خودکار از دل این نظم‌ زاده نمی‌شود؛ زیرا تعارضات امنیتی و ناهماهنگی منافع ملی کشورهای منطقه همچنان فعال است. 🔻در چنین فضایی که شاهد افزایش نقش‌آفرینی آمریکا در ترتیبات سیاسی و امنیتی در منطقه هستیم، ایران مهم‌ترین دستورکار ایالات متحده در خاورمیانه خواهد بود. از یک‌سو، ایران همچنان یک چالش مهم برای منافع آمریکا و اسرائیل در منطقه است و از سوی دیگر، طرح‌هایی نظیر عادی‌سازی روابط اعراب–اسرائیل یا ائتلاف‌های امنیتی با حمایت ناتو، می‌تواند در بلندمدت با منافع امنیتی تهران در تعارض قرار گیرد. 🔻بنابراین، ایران باید با استفاده از ظرفیت‌های دیپلماسی منطقه‌ای (به‌ویژه با عربستان، قطر و عمان)، تکیه بر قدرت بازدارندگی سخت و نرم برای جلوگیری از فشارهای امنیتی و تبدیل موقعیت جغرافیایی به اهرم توسعه اقتصادی و ترانزیتی، مسیر موازنه‌سازی هوشمند را دنبال کند. به طور کلی، خاورمیانه پس از غزه لزوماً در آستانه استقرار نظم جدید نیست؛ بلکه در حال عبور از مرحله بازتعریف نقش‌هاست. برای ایران، چالش اصلی انتخاب میان «پیوستن به نظم دیگران» یا «شکل دادن به نظمی مطلوب» در مشارکت با دیگران است. به‌ویژه اینکه، آینده منطقه را نه پیروزی در جنگ‌ها، بلکه توان کشورها در مدیریت‌ گذار نظم تعیین خواهد کرد. https://inn.ir/news/124332
🔹امیر علی ابوالفتح: مگر دیدار رییس جمهوری روسیه با ترامپ در آلاسکا به کاهش تنش میان مسکو و واشنگتن انجامید که حضور هیات ایرانی در نشست شرم الشیخ به ریاست مشترک آمریکا و مصر، به کاهش تنش میان تهران و واشنگتن می انجامید؟ آمریکا از ایران خواسته های مشخصی دارد و با یک سفر، این خواسته ها تغییر نمی کند. https://x.com/Abolfath/status/1977603926968107355?t=N1gQMLZmevrTxj2lZPKrRQ&s=19
‌📌مرحله چهارم پروژه مهار ایران/ «صلحِ مشروط» به «تسلیم هویتی»! 🔻درخواست اخیر ترامپ از ایران برای «به‌رسمیت‌شناختن اسرائیل» را می‌توان در چارچوب مرحله چهارم پروژه مهار ایران تفسیر کرد؛ فاز نهایی که پس از حمله به ارکان منطقه‌ای، موشکی و هسته‌ای، اکنون بُعد هویتی و ایدئولوژیک سیاست خارجی ایران را هدف گرفته است. 🔻در واقع، واشنگتن و تل‌آویو از مرحله‌ی تلاش برای تضعیف بازوهای منطقه‌ای ایران در غزه، لبنان، سوریه و یمن و نیز ایجاد پدافند مشترک منطقه‌ای برای خنثی‌سازی مزیت موشکی و پهپاد و در ادامه حمله به تاسیسات هسته‌ای، به مرحله‌ای رسیده‌اند که می‌کوشند اساس گفتمان مقاومت و نفی صهیونیسم را در سطح نمادین در هم بشکنند. 🔻 در این چارچوب، سخنان ترامپ در سفر به اسرائیل و نشست شرم‌الشیخ، نه یک دعوت ساده به صلح، بلکه نوعی «صلح مشروط به تسلیم هویتی» است؛ همان الگوی فشار نرم که با لحن آرام آغاز می‌شود و به تدریج ابعاد ساختاری می‌یابد. هدف اصلی، مشروعیت‌زدایی از ایران در سطح منطقه‌ای و داخلی است؛ زیرا شناسایی اسرائیل از منظر تهران به معنای عدول از یکی از ارکان هویتی و تاریخی نظام است. 🔻بنابراین، این مرحله بیش از آنکه در پی توافق واقعی باشد، ابزاری برای تکمیل حلقه مهار و افزایش هزینه‌های سیاسی ایران است. 🔻بنابراین، ترامپ، برخلاف ظاهر دیپلماتیک سخنانش، همان مسیر پیش از جنگ ۱۲ روزه را طی می‌کند. 🔻برای ایران، معنای این تحولات باید روشن باشد. پروژه مهار وارد مرحله خطرناکی شده و محور آن دیگر برنامه هسته‌ای، موشکی و یا منطقه‌ای نیست؛ بلکه کل ظرفیت های ایران از حمله ظرفیت های هویتی را شامل می‌شود. 🔻به ویژه اینکه ترامپ، مسئولیت «پروژه صلح» با ایران را به داماد خود جرد کوشنر سپرده که به عقیده من پشت پرده بسیاری از تحولات علیه ایران در ۱ سال اخیر بوده است. او که در طرفداری از اسرائیل و نفرت از ایران حد و مرزی ندارد، پیش از جنگ ۱۲ روزه صراحتا گفته بود پس از تضعیف حزب‌الله فرصت برای حمله به ایران فراهم شده است. اکنون نیز به صورت علنی مرحله نهایی مهار ایران را برعهده گرفته است. / ‌
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
📌عارضه‌ای به نام تقدم عمل بر نظریه در سیاست‌های منطقه‌ای ایران 🔻یکی از عارضه‌های سیاست منطقه‌ای ایران، تقدم عمل بر نظریه است؛ به این معنا که جمهوری اسلامی معمولاً پیش از آنکه برای کنش‌های منطقه‌ای خود چارچوبی نظری، استراتژی بلندمدت یا مدل مفهومی مشخصی طراحی کند، وارد میدان عمل می‌شود. در نتیجه، اقدامات میدانی و تصمیم‌های تاکتیکی، بر اندیشه و طراحی کلان پیشی می‌گیرند و سیاست خارجی ایران اغلب به‌جای آنکه از نظریه‌ای منسجم برخیزد، از شرایط روز و ضرورت‌های امنیتی تأثیر می‌پذیرد. 🔻در عرصه‌هایی چون عراق، سوریه، یمن و لبنان، رفتار ایران عمدتاً ابتدا ماهیتی واکنشی یا فرصت‌محور داشته و سپس تلاش شده است تا برای آن توجیهی نظری در قالب مفاهیمی چون «عمق راهبردی» یا «محور مقاومت» ارائه شود. به عبارت دیگر، سیاست ایران در منطقه بیشتر برآمده از تجربه و عمل است تا از نظریه و طراحی راهبردی. به همین جهت است که می توان گفت دارایی مهمی به نام محور مقاومت، یک برساخت گفتمانی پسینی است و صورت بندی گفتمانی چندوجهی ندارد. 🔻پیامد چنین وضعی، ناهماهنگی در جهت‌گیری‌های منطقه‌ای و دشواری در تنظیم سیاست‌های پایدار است. وقتی تصمیم‌ها بر پایه نظریه‌ای روشن اتخاذ نمی‌شوند، ممکن است در مقاطع مختلف با هم تعارض پیدا کنند، منابع کشور بی‌هدف مصرف شوند، و رفتار سیاست خارجی میان تهاجم و انفعال در نوسان باشد. از همین‌رو، سیاست منطقه‌ای ایران در بسیاری موارد میدان‌محور، واکنشی و مقطعی بوده است، نه نظریه‌محور و آینده‌نگر. 🔻ریشه این عارضه را باید در غلبه نگاه امنیتی بر نگاه راهبردی، ضعف نهادهای فکری و مطالعاتی و تصمیم‌سازی کلان و تأثیر شدید بحران‌ها و اضطرارهای کوتاه‌مدت بر سیاست خارجی جست‌وجو کرد. فاصله میان نخبگان فکری و مدیران اجرایی نیز مانع از آن شده که اندیشه و نظریه به رفتار سیاستی تبدیل شود. 🔻عبور از این وضعیت نیازمند بازتعریف نقش نظریه در سیاست خارجی است. سیاست منطقه‌ای ایران زمانی می‌تواند به ثبات، نفوذ و اثربخشی پایدار دست یابد که بر پایه‌ی دکترین مشخص، اهداف تعریف‌شده و طراحی مفهومی منسجم شکل گیرد و اقدامات عملی، تابع و در خدمت آن نظریه یا استراتژی کلان باشد، نه جایگزین آن./
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرسشگری از قدرت حسام‌الدین آشنا در این گفت‌وگو درباره و روایت‌های راهبردی در ایران، درباره ضرورت پاسخگویی قدرت سیاسی در برابر پرسش هم می‌گوید. پرسشی که قدرت باید به آن پاسخ دهد، پرسش برآمده از مطالعه است نه پرسش ناشی از معامله! این گفت‌وگو را در صفحه ببینید. https://youtu.be/ATtfoyXAyak
گفت‌وگو علیه تصورات کلیشه‌ای   محمد فاضلی   پیش از آن‌که به سه سؤال زیر پاسخ دهید، ادامه متن را نخوانید. 🔴 شما چه تصوری از دانشگاه امام صادق دارید؟ 🔴 شما چه تصور و نگاهی به حسام‌الدین آشنا دارید؟ 🔴 تصور و نگاه شما به دانشگاه امام صادق و حسام‌الدین آشنا (استاد دانشگاه امام صادق) چه ویژگی‌های متمایز و بارزی دارد؟   کم‌وبیش حدس می‌زنم بسیاری از آن‌ها که این سال‌ها درباره دانشگاه امام صادق شنیده‌اند - بالاخص بعد از آن‌که شماری از فارغ‌التحصیلان این دانشگاه در دولت مرحوم ابراهیم رئیسی و صدا و سیما صاحب مقام شدند - چه تصوراتی درباره این دانشگاه، آموزش‌ها و ویژگی‌های فارغ‌التحصیلانش دارند.   آن‌ها که در فضای مجازی – بالاخص توییتر – با حسام‌الدین آشنا به عنوان فعال رسانه‌ای و مشاور رئیس‌جمهور حسن روحانی، آشنا شده باشند هم تصورات نوعاً قالبی و مشخصی درباره او دارند.   مدتی قبل گفت‌وگویی با حسام‌الدین آشنا درباره «فرهنگ استراتژیک و روایت‌های راهبردی ایران» انجام دادم و در صفحه ایران‌تاک منتشر شد. من سال‌هاست ایشان را می‌شناسم، و با بسیاری از دیگر فارغ‌التحصیلان دانشگاه امام صادق هم آشنا هستم. ابداً آن تصورات قالبی درباره ایشان و دانشگاه امام صادق را نداشتم. اما بعد از پخش شدن آن گفت‌وگو و مشاهده اکثریت یادداشت‌هایی که بنندگان زیر آن نوشته بودند، یکی از کارکردهای خوب گفت‌وگو را بیشتر و به روشنی دریافتم.   اکثریت کسانی که آن گفت‌وگو را دیدند، به یکباره با واقعیتی کاملاً متفاوت و خلاف آن‌چه در ذهن داشتند، مواجه شدند. گویی تصورشان از یک استاد دانشگاه امام صادق و شخص حسام‌الدین آشنا، آدمی تماماً ایدئولوژیک، به تعبیر خودشان تندرو، بدون نظام ذهنی منطقی و روشن، و خیلی توصیفات دیگر از همین دست بود. اما با گفت‌وگویی کاملاً متفاوت روبه‌رو شده بودند.   گفت‌وگو با حسام‌الدین آشنا صدای شیر برای حفاظت از گربه: فرهنگ استراتژیک و روایت‌های راهبردی ایران   حسام‌الدین آشنا در آن گفت‌وگو، ذهنی نقّاد، چارچوب‌دار، منطقی و مسلط بر دانش ارتباطات و تحلیل فرهنگ را ارائه می‌داد. اکثریت بینندگان که انتظار داشته‌اند با همان تصویر ساخته‌شده از «استاد دانشگاه امام صادق» با آدمی جزم‌اندیش و غریبه با واقعیات جامعه ایران مواجه شوند، در سراسر آن گفت‌وگو، ذهن و اندیشه‌ای کاملاً متفاوت با تصورات خودشان را شاهد بودند. لابه‌لای یادداشت‌های زیر آن گفت‌وگو با جملاتی شبیه به «اصلاً تصور نمی‌کردم آقای آشنا چنین باشد» و «اصلاً فکر نمی‌کردم در دانشگاه امام صادق هم چنین آدمی باشد» زیاد مواجه می‌شویم.   وقتی آن گفت‌وگو را انجام می‌دادم هرگز فکر نمی‌کردم در نهایت به نوشتن چنین مطلبی منتهی شود. اما حالا مایلم بنویسم: رسانه‌ها و بسیاری از فرایندهای اجتماعی دیگر، آدم‌ها (نظیر حسام‌الدین آشنا) و چیزها (مثل دانشگاه امام صادق) را در قالب‌های خاصی بسته‌بندی کرده و به جامعه ارائه می‌کنند. این تصورات بسته‌بندی شده، مانع شناخت درست می‌شوند. خوبی گفت‌وگو، و شفاف ارائه کردن دیدگاه‌ها این است که اجازه می‌دهد آدم‌ها و چیزها را فراتر از تصورات قالبی بشناسیم و در دام جزم‌اندیشی و خشک‌مغزی نیفتیم.   حالا فکر کنید چقدر مثل حسام‌الدین آشنا و دانشگاه امام صادق در زندگی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ما هست که زیر تصورات قالبی و کلیشه‌ها، مدفون شده و خوب و بدشان، قوت و ضعف‌شان، به درستی شناخته نشده است. چقدر از مفاهیم، شخصیت‌ها، رخدادها و ... زیر بار تصوراتی که هرگز درباره آن‌ها به اندازه کافی گفت‌وگو نشده، مدفون و ناشناخته باقی می‌مانند.   جامعه ایران عمیقاً به گفت‌وگو، درباره موضوعات بسیار، در سطوح متعدد، به شیوه‌های مختلف، و با شفافیت تمام، برای فراتر رفتن از گرداب‌هایی که در آن قرار گرفته است، نیاز دارد. گفت‌وگوهایی که آدم‌ها را از تصورات قالبی و جزم‌اندیشی فراتر ببرند.