eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
534 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
17 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
📖ساسان کریمی: ‌به هر علتی، علی‌رغم تلاش‌ها، لااقل تا چند سال آینده رفع قطعنامه‌ها و تحریم‌های یکجانبه و چندجانبه میسر نیست. کار ممکن، ایده پردازی و اقدام‌های کوچک و بزرگ برای بسترسازی حل مسائل در آینده است. تصور حل موضوعات با یک اقدام، یک مذاکره، یک موضعیری و یا حتی یک نرمش فقط فانتزی است. https://x.com/sasantwit/status/1977957575577809027
کار از استعمار رسانه‌ای و امپریالیسم فرهنگی و این حرفها گذشته است. استعمار نوین رسما از کله بخشی از جامعه ایران به عنوان توالت استفاده می‌کند.
استعمار انگلیس، اقتصاد سنتی هند که یکی از بزرگترین مراکز تولید نساجی و فلزکاری و صنایع دستی دنیا بود را نابود کرد. استعمار انگلیس تمام صنایع بومی هند را نابود کرده و هند را به واردکننده کالاهای انگلیسی تبدیل کرد. استعمارگران با مالیات‌های سنگین و صادرات اجباری محصولات کشاورزی باعث قحطی‌های گسترده در سراسر هندوستان شده و مرگ میلیون‌ها نفر را رقم زدند. استعمار انگلیس با تقویت شکاف‌های قومی و مذهبی جامعه هندوستان به جنگ‌های فرقه‌ای دامن زد. استعمار انگلیس در جنگ اول استقلال هند (۱۸۵۷)، دهلی نو را اشغال کرده و تمام حامیان بهادرشاه و مردان بالای ۱۶ سال را به قتل رساندند. - حال فقط امتیاز حمایت از استعمار پلید انگلیس مانده بوده که حمالان بی‌جیره امپریالیسم و سلطنت‌طلبان خودسفیدپندار ایرانی آن را هم از دست ندادند.
غرب وحشی - سیاهپوستان تا کمتر از یک قرن پیش در بلژیک به عنوان حیوان در باغ وحش به معرض تماشا گذاشته می‌شدند. - صد و بیست سال پیش انگلیسی‌ها طی چند روز نزدیک سی هزار بوئر را در آفریقای جنوبی قتل‌‌عام کردند. - در جنگ اول استقلال هند (۱۸۵۷)، انگلیسی‌ها دهلی نو را اشغال کرده و تمام حامیان بهادرشاه و مردان بالای ۱۶ سال را به قتل رساندند. - اروپایی‌ها طی سه قرن ریشه سرخ‌پوستان در آمریکا را خشکاندند. - صدها هزار سیاهپوست در مزارع جورجیا و ویرجینیا و در مسیر انتقال برای بردگی به سفیدپوستان آمریکایی جان خود را از دست دادند. - تا همین نیم قرن پیش به بومیان استرالیا (همین تصویر) به چشم حیوان نگاه می‌شد و سفیدهای مهاجر حق شکار آزادانه آنها را داشتند. - نیم قرن پیش بیش از یک میلیون الجزایری و صدها هزار شهروند هندوچین در راه استقلال خود، توسط فرانسه سلاخی شدند. - نسل‌کشی غزه فقط بازتکرار بخش بسیار کوچکی از تمدن استیلاگر جدید شکل گرفته در غرب است.
این میزان خشونت و مراجعه به تراپی و سردرگمی و مصرف داروهای اعصاب و افسردگی نشان می‌دهد که انسان امروز حالش خوب نیست اما این حال ناخوش نه به خاطر اینکه فلان سریال پرفروش را نمی‌بیند یا مشروب نمی‌خورد، گل و علف نمی‌کشد یا سفر خارجی نمی‌رود یا در عزا سفید نمی‌پوشد یا در مراسم تشییع جنازه نمی‌رقصد و یا با شلوارک و شورت نمی‌تواند در خیابان ظاهر شود یا در کوچه و خیابان نمی‌تواند زنان و مردان مختلف را ببوسد یا نمی‌تواند در کنسرت فلان خواننده بددهن و بدصدا حاضر می‌شود و...، بلکه به خاطر این است که با فلسفه بیگانه است. افلاطون و سقراط را نمی‌شناسد، با فردوسی و حافظ میانه‌ای ندارد، ابوسعید و بایزید و مولوی را نمی‌فهمد، رمان و ادبیات نمی‌خواند، هنر را نمی‌شناسد، در خویشتن تامل نمی‌کند و در نهایت کتابهایی از جنس کتاب «چنین گفت زرتشت» را نمی‌شناسد. کتاب‌هابی که برای جان‌های آزاد و روح‌های بی‌قرار، نوشناکی لذتبخش و مستی‌آفرین هستند. بندی از کتاب چنین گفت زرتشت: «بگریز، دوستِ من، به تنهایی ات بگریز! تو را از بانگِ بزرگ‌مردان کَر و از نیشِ خُردان زخمگین می‌بینم. جنگل و خرسنگ نیک می‌دانند که با تو چه‌گونه خاموش باید بود. دیگربار چونان درختی باش که دوست‌اش می‌داری؛ همان درختِ شاخه گستری که آرام و نیوشا بر دریا خمیده است. پایانِ تنهایی آغازِ بازار است؛ و آن جا که بازار آغاز می‌شود، همچنین آغاز هیاهوی بازیگرانِ بزرگ است و وِز وِزِ مگسان زهرآگین. در جهان بهترین چیزها را نیز ارجی نیست تا آنکه نخست کسی آنها را به نمایش گذارد. مردم این نمایشگران را «مردانِ بزرگ» می‌خوانند. مردم از بزرگی، یعنی از آفرینندگی، چیزی چندان نمی‌دانند. اما کششی‌ست ایشان را به نمایشگران و بازیگرانِ چیزهایِ بزرگ. جهان گِردِ پایه گذارانِ ارزش‌هایِ نو می‌گردد: با گردشی ناپیدا. امّا مردم و نام گردِ نمایشگران می‌گردند: چنین است «راه و رسمِ جهان.» نمایشگر را جانی‌ست؛ اما جانی نه چندان با وجدان. ایمان او همواره به چیزی‌ست که بیش از همه دیگران را وادار به ایمان آوردن به آن می‌کند - ایمان به خویشتنِ خویش! فردا او را ایمانی تازه است و پس فردا ایمانی تازه‌تر. او، همچون مردم، حسّی تند دارد و حال و هوایی گردنده. در نظرش وارونه کردن یعنی دلیل آوردن و عقلِ مردم را دزدیدن، یعنی باوراندن. و خون نزدِ او بهین حُجّت است. حقیقتی راکه جز به گوش‌های تیز راه نیابد، دروغ می‌خواند و یاوه. همانا که او تنها به خدایانی ایمان دارد که در جهان غوغا برپا می‌کنند! پُر است بازار از دلقکانِ باوقار. و ملت از مردانِ بزرگِ خویش بر خویش می بالد! اینان برای او خداوندگارانِ این دَم اند.  امّا دَم بر ایشان زور می‌آورد و آنان بر تو زور می‌آورند و از تو نیز «آری» یا «نه» می‌طلبند. وای بر تو که می خواهی کُرسی ات را میانِ «باد» و «مَباد» بگذاری!  ای عاشق حقیقت، بر این مطلق‌خواهانِ زورآور رشک مَوَرز! شاهباز حقیقت هرگز بر ساعِدِ هیچ مطلق‌خواه ننشسته است. ازین ناگهانیان به پناهگاهِ خویش بازگرد. تنها در بازار است که با «آری؟» یا «نه؟» ناگهان بر انسان می‌تازند. چاه‌هایِ ژرف همه کُند درمی‌یابند. می‌باید دیری منتظر مانند تا بدانند چه به ژرفناشان فروافتاده است. کارهایِ بزرگ را همه دور از بازار و نام‌آوری کرده‌اند. پایه‌گذرانِ ارزش‌های نو همیشه دور از بازار و نام‌آوری زیسته اند.» (نیچه)
فرهاد قنبری دلالان «حال خوب» این میزان اقبال جامعه به سخنرانان انگیزشی و مشاوره و تراپی، هم بسیار عجیب است و هم نشان می دهد که جامعه در زمینه مسائل روانی با بحران روبروست. امروزه از در و دیوار شبکه‌های اجتماعی مشاور و روانشناس و تراپیست و روان درمانگر و سخنران انگیزشی است که می‌بارد. امروزه در پس ظواهر بزک شده، در پس پشت پرسه‌زنی‌های مداوم در کافه‌ها و پاساژها، در پس پوسته ظاهری این جهان رنگارنگ، انسانهای غم زده، تنها و افسرده‌ای نهان است که هر کدام در تلاشی نومید کننده به هر دستاویزی چنگ می‌زنند تا «حال خوب» را برای لحظه‌ای هم که شده تجربه نمایند و در استیصال و ناامیدی از به دست آوردن آن به مشاور پناه می برند تا شاید نسخه شفابخش خویش را در بساط آنها بجویند.   انسان امروز در بحران عمیق عاطفی و احساسی به سر می برد، ناتوان در برقراری رابطه صحیح با دیگران است، احساس پوچی و بی معنایی دارد، مدام مورد خیانت و بی مهری و سوء استفاده قرار می گیرد و در نهایت با انبوهی از شکست‌ها و سرخوردگی‌ها به حال خود رها می شود. اما نسخه درمان بسیاری از این نارضایتی ها و افسردگی ها و سرخوردگی های‌مان بیشتر از آنکه در جیب تراپیست‌ها باشد در درون خود ماست، در درون خود مایی که زندگی را چیز ساده و پیش پاافتاده ای در نظر می گیریم و پس از گیر کردن در دشواری ها و مشکلات در به در به دنبال دستان شفابخش می گردیم. مایی که از ابتدا زندگی جمعی و ازدواج و دوستی‌ و مراودات اجتماعی را امری طبیعی و پیش پا افتاده تلقی کرده‌ایم. ما فراموش کرده‌ایم که هر رابطه انسانی نیاز به تفکر و اندیشیدن مداوم دارد. فراموش کرده‌ایم که ماده خام روابط اجتماعی نه ابزار و کالاهای تکنولوژیک بلکه انسانهایی دارای روح و جسم و احساس متفاوت هستند. فراموش کرده‌ایم که برای برقراری روابط انسانی نیاز به فرارفتن از خویشتن و درک جهان «دیگری» داریم. دلیل عمده سردرگمی و استیصال بشر امروزی از این نیست که پول لازم برای خرید فلان مدل خودرو و ویلا یا فلان برند لباس و پوشاک را ندارد یا نمی‌تواند به تایلند و برزیل و اروپا سفر کند. دلیل عمده استیصال و بیچارگی بشر امروز این نیست که چرا تراپیست و مشاور و روانپزشک و روانشناس دائمی نداشته یا وقت و هزینه کافی برای خرید پکیج‌ها و سخنرانی‌‌های انگیزشی را ندارد. دلیل عمده این میزان خشونت و پرخاش موجود در جامعه این نیست که مردم پول و ثروت کافی برای خوب خوردن و خوب خوابیدن و خوب تفریح و لذت بردن را ندارند. دلیل اصلی این میزان خشونت کلامی و رفتاری در جامعه این که چرا فلان شخص و نظام سیاسی بر کشور حکومت می‌کند هم نیست. نداشتن پول و ثروت کافی، نظام سیاسی و دولت ناکارآمد، آزار و اذیت‌های مختلف اجتماعی همه از عوامل بسیار مهم در کاهش کیفیت و میزان رضایت انسان از زندگی هستند اما خود معلول عامل بسیار مهم دیگری بوده و آن عدم توجه به ریشه اصلی بحران است. بشر امروزی نمی‌داند که امروز اگر هوای شهر و محل سکونت‌اش کثیف و غیرقابل تنفس است، اگر محیط زیست‌اش نابود شده، اگر کیفیت زندگی‌اش روز به روز کاهش می‌یابد و صدها مشکل ریز و درشت دیگر مواجه می‌شود، همه برای این است که خویشتن خود و تغذیه روح و روان خود را فراموش کرده است. ما برای مواجهه با مصائب و مشکلات و رنج‌های زندگی و مقابله با یاس و سرخوردگی حاصل از آن به جای سخنران و مشاور باید نگاهمان به زندگی را تغییر دهیم، باید تلاش کنیم که زبان «همسایه» را بفهمیم، باید تلاش کنیم که با یکدیگر سخن بگوییم، باید تلاش کنیم به امور طبیعی انگاشته شده زندگی بیندیشیم، باید تلاش و تمرین کنیم تا زندگی جمعی را یاد بگیریم و باید تلاش کنیم تا از لایه های سطحی امور مختلف عبور کنیم تا شاید مامن و ماوایی آرام و دلپذیر برای زندگی بیابیم.‌‌ انسان امروز به شدت درگیر بی‌معنایی و پوچی حیات است و تصور می‌کند، نسخه جادویی در جیب مشاور و تراپیست وجود دارد تا با عمل به آن از شر تمام رنج‌ها، وسواس‌ها، شکست‌ها، دلمردگی‌ها، یاس‌ها، اضطراب‌ها، احساس تنهایی، ناتوانی در برقراری رابطه درست و امثالهم رهایی یابد. اما نکته غمبار این است که او نمی‌داند که خود همان مشاور و تراپیست نیز همان مشکل را دارد و او هم در جهان بی‌معنا به شدت دچار بحران معنا و بحران هویت است.
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینکه صنعت هسته‌ای به صلاح ما نیست، صنعت موشکی به صلاح ما نیست، صنعت خودرو به صلاح ما نیست و...، مخصوص امروز نیست و غرب از همان دوره پهلوی داشتن صنعت فولاد و ذوب آهن و نفت و غیره را هم به صلاح ما نمی‌دانست. از نگاه غرب صلاح ما در رواج همجنس‌بازی است. در ساخت فیلمهای تاریک و زشت از وطن خود و پاشیدن لجن به سر و صورت خودمان است. تحصیل با پول ایران و مهاجرت به غرب به هنگام ارائه خدمات است. درگیری مذهبی است. قبیله‌گرایی و عشیره‌گرایی است. تجزیه طلبی و جنگ زبانی و تعصب شدید روی تُنبان قبیله است. «این خرابه نامیدن» وطن است. کاسه لیسی و تملق گویی حاکمان و فرهنگ غرب است. رواج ولنگاری است. فروپاشی سنت‌های ملی و دینی است. خودحقیرپنداری است. از نگاه غرب صلاح ما در این چیزهاست.
مسألهٔ نامها آمار دقیقی به دست من نیست، ولی احتمالاً از هر ده اسم "تازه"‌ای که در ایران امروز اختراع می‌شود نه اسم آن بی‌معنی است. نامهای امروز، مخصوصاً در نام دختران، بسیاری حاصل ترکیب دو یا چند هجای بی‌معنی یا حاصل کج و کوله کردن نامهای قدیم است: اسمهایی مانند آناشید، فربد، مهبد، فرداد، و رادمهر، که به خیال واضعان نامهایی هستند معنی‌دار، همه مهملند. از این مهملات می‌توان پی به درجهٔ مهملی نامهای بی‌حساب‌وکتابتر برد. تعدادی نام هم هست که مطلقاً فرنگی یا روسی است و به اسم نامهای ایرانی به خورد مردم داده شده. گروهی نیز صورت یونانی و لاتینی و فرانسوی و انگلیسی نامهای کهن ایرانی است که به توسط مترجمان ناآگاه یا بیسواد از صد و چند سال پیش وارد فارسی شده و به گمان مردم ایرانی است. گروهی از نامها نیز صورت اصلی عبری نامهای مأنوس عربی است که نهادن آنها بر فرزندان این نسل عقب‌ماندگی تلقی شده، چنانکه الیاس نشان عقب‌ماندگی شده و ایلیا نه، یونس نشان امّلی است و یونا(ه) نه. تعدادی نیز بکلی ساختگیند و سازندگان آنها با رندی اینها را به سازمان ثبت احوال قالب کرده‌اند یا آن سازمان به هر دلیل که من نمی‌دانم آنها را پذیرفته. در توجیه همهٔ این نامها وجه اشتقاقهای مضحکی ساخته‌اند که مرغ پخته را به خنده می‌آورد. تقریباً هر چه در فضای مجازی دربارهٔ اشتقاق این نامهای نوظهور هست مزخرف است و کل مسیری که ملت ایران اخیراً در انتخاب نام می‌رود نشان جهل و نادانی است و بیسوادی در سر تا سر آن جلوه‌گر است. اگر کسی اندکی با نامهای ممالک دیگر آشنا باشد و در آن نامها تحقیق ولو جزئی کرده باشد می‌داند که هیچ مملکتی در انتخاب نام این اندازه بی در و پیکر نیست که ما در ده بیست سال اخیریم. خواهند گفت این عکس‌العملی است به افراط در اختیار نامهای عربی در سی چهل سال گذشته که بسیاری از آنها نیز معنای خوبی نداشته‌اند یا اصلاً موهن بوده‌اند. این پاسخ هم نشان نادانی است. مگر هر غلطی را باید با غلط بزرگتر پاسخ داد؟ باری همان طور که ذائقهٔ موسیقایی و ادبی این قوم کور شد و چون بیماران از دریافتن مزهٔ بد و خوب بازماند و محصولات بیماران را به عنوان به قول خودشان "موسیقی فاخر" و "ادب فاخر" پذیرفت، در این جا نیز ذوق بیماران بعد از چند سال حکم معیاری خواهد یافت (و تا کنون نیز تا حدی یافته) که اندک کسانی را هم که دچار بیماری نشده‌اند با آن خواهند سنجید. کار مملکتی که کاربدستانش نیز چون مردم کوچه و بازار عامی هستند و آدم درس‌نخوانده در طايفهٔ روشنفکرانش کم نیست همین است.
این سخن آقای حدادعادل چندان بیراه نبود که می‌گفت برخی از مردم عادت کرده اند که بدون توجه به معنا و مفهوم به آخر هر کلمه حرف «آ» اضافه می کنند و نام دخترانشان می گذارند. دنیسا و منیسا و سانیسا و مرسانا و درسانا و حلما و فلما و چلما و رستا و مستا و هستا و پلانا و دلانا و ملانا و کلماتی از این قبیل نامهای پرتکرار دخترانه است که سال به سال در حال افزایش است. در این میان به نام مبارزه با کهنه‌گرایی و تقابل با نامهای اسلامی، نام‌های ایرانی مانند منیژه و میترا و آناهیتا و فرانک و فرنگیس و سودابه و رودابه و پوراندخت و ایراندخت و آزاده و...، هم روز به روز بیشتر در حال فراموشی است.
انتشار فیلم عروسی دختر آقای شمخانی اگر حاصل بازی‌های کثیف سیاسی (مگر بازی سیاسی تمیز هم در ایران داریم؟) باشد. اگر حاصل تسویه حساب درون جناحی باشد. اگر به دلیل درافتادن ایشان با باند روحانی و ظریف و برجامیون و یا سایر باندهای فاسد سیاسی درون ساختار قدرت باشد، یک چیز مشخص است و آن اینکه ظاهر و باطن بخش بزرگی از حاکمیت کشور صد و هشتاد درجه با هم متفاوت است و آنکه اندک شناختی از خانواده‌های سنتی و مذهبی و زنان چادرپوش ایرانی داشته باشد می‌داند که دختری که با چنین فرهنگی رشد کرده باشد، در شب عروسی هم نه چنین آرایشی می‌کند و نه روی‌اش می‌شود که با چنین پوششی در کنار پدر حاضر شود. 🔗پ. ن ادمین: پخش فیلم عروسی دختر شمخانی، آن‌هم از بخش زنانه اقدامی ناجوانمردانه است اما این فیلم حاوی یک پیامی مهم است. ما دو دسته کارگزار داریم؛ افرادی ساده‌زیست مانند آقا، رئیسی و سلیمانی‌ها... و افرادی تجملاتی مانند شمخانی‌ها. فیلم قسمت زنانه به‌کنار، اما رقص حرفه‌ای آذر‌خانم همسر آقای شمخانی را چه کنیم که نیاز به آموزش، تمرین و ممارست دارد؟! این زیست یک زن مسئول اسلامی را نمی‌رساند.
⏬ باند سیاسی قدرتمندی که سالهاست رسانه‌ها و در دهه اخیر فضای مجازی کشور را در اختیار دارد، چنان بر افکار عمومی جامعه مسلط است که می‌تواند فردی که به جرم اختلاس و سوء استفاده از قدرت به زندان افتاده و یکی از عوامل اصلی وضعیت آشفته امروز تهران در زمینه شلوغی و ترافیک و تراکم‌فروشی است را به عنوان یک مدیر کاربلد و موفق به جامعه بفروشد.
🔸کاری که امثال زیدآبادی و زیباکلام و و بسیاری دیگر که به اسم روشنفکر و تحلیلگر شناخته می‌شوند، انجام می‌دهند، و تقلیل گفتمان انتقادی در حد غرزدن‌های داخل تاکسی و مهمانی‌های شوهرعمه‌ای است. 🔸فردا روزی اگر اسراییل حمله کرده و آسیب‌ جدی به کشور وارد کند فریاد وااسفاها سر می‌دهند که آی نیروی اطلاعاتی کجا هستید که جاسوس تا فیهاخالدون کشور نفوذ کرده است. اما اگر همین جاسوس رو حکومت گرفته و زندانی و اعدام کند دوباره فریادسان بلند می‌شود که آی فلان فلان شده‌ها چرا این‌قدر اعدام و زندانی می‌کنید. 🔸در وزنه‌برداری و چند رشته ورزشی دیگر زنان کره شمالی در جهان بی‌رقیب هستند اما وزیر ورزش ایران اگر مربی کم حاشیه و با دستمزد کمی از این کشور برای ارتقا ورزش زنان کشور استخدام کند دوباره چیزی پیدا کرده و شروع به غر زنی می‌کنند. 🔸 این شیوه کنشگری که همیشه دنباله بهانه‌ای برای متلک به حکومت و غز زدن و نالیدن است در واقع به ابتذال کشیدن تحلیل سیاسی و نقادی و روشنفکری در ایران است و این جماعت از مقصران اصلی رشد این میزان سیاست‌زدگی آمیخته با بلاهت در جامعه است.