فرید زکریا، ترجمۀ لیلا احمدی، عصر ایران:
تجربۀ خاورمیانه نشان داد دیپلماسی شخصی و پرهیاهوی ترامپ در محیطهای مبتنی بر نابرابری قدرت، ممکن است دستاوردهایی موقت داشته باشد، اما رویارویی با چین میدان دیگری است؛ کندتر، پیچیدهتر و فنیتر است و نیازمند دیپلماسی حرفهای، نه خودنمایی رسانهای. *اگر ترامپ با پکن همانگونه رفتار کند که با خلیج فارس کرد، آمریکا دیر یا زود درمییابد که «هنر معامله» هرگز جای «معماری راهبرد» را نمیگیرد.*
*ابوالفضل فاتح*، دانشآموختۀ علوم ارتباطات، *اعتماد*:
با توجه به روند تحولات، بعید است غرب بهسادگی به سازش یا صلح با ایران تن دهد؛ زیرا میداند ایران، با عقبۀ منازعات چهار دههای، در اردوگاه غرب جای نخواهد گرفت و در معادلۀ تعیینكنندۀ پنج سال آینده، بازیگری به نفع غرب نخواهد بود؛ ازاینرو، هر صلحی را به سود شرق تفسیر خواهد كرد و *استمرار فشار، تحریم تركیبی، مهار هوشمند و حتی ضربات نظامی و بیثباتسازی داخلی و فراتر از آن، همچنان ستون ثابت استراتژی غرب باقی خواهد ماند.*
*ابوالفضل فاتح*، دانشآموختۀ علوم ارتباطات، *اعتماد*:
*فشار یا حمله به ایران، نباید صرفاً در جغرافیای ایران و منطقه تحلیل شود، بلکه باید آن را در بستر راهبردی مهار ژئواستراتژیک شرق فهمید.* هدف، شاید نه فقط مهار منطقهای ایران، بلکه تسخیر یکی از بزرگترین دارندگان منابع انرژی جهان بوده است تا از یکسو منطقه تحت کنترل کامل قرار گیرد، از سوی دیگر روسیه محاصره و همچنین مسیرهای تأمین انرژی چین تهدید شود.
*شاید تغییر رفتار چین و روسیه (که نمیدانم تا چه اندازه عمیق و پایدار است) در قبال ایران پس از حملۀ اخیر به کشورمان نیز در همین راستا قابل تفسیر باشد.* چهبسا آنان دریافته باشند که در ساختار قدرت جهانی، ایران بهعنوان دروازه شرق، همان نقشی را ایفا میکند که اوکراین در معادلۀ امنیتی اروپا دارد با این تفاوت که نقش ایران بهمراتب از اهمیت بالاتری برخوردار است.
*محسن سلگی*، دانشآموختۀ علوم سیاسی، *الف* :
*ترامپ با نخی نامرئی یک اسکناس صد دلاری را پیش پای ایران انداخته است؛ هر بار که بخشی از سیاستمداران ایرانی تلاش میکنند آن را بردارد، نخ کشیده میشود و اسکناس عقب میرود. این تصویر استعاری، سیاست او در قبال ایران را به بهترین شکل نشان میدهد؛ بازیای که هدفش نه رسیدن ایران به چیزی، بلکه نگهداشتن حریف در وضعیت تلاش بیپایان، سردرگمی و فرسایش روانی است.*
این بازی استعاری، همچنین بازنمای *«دیپلماسی تعلیق»* است؛ سیاستی که بر پایۀ ابهام و انتظار بنا شده است. هدف نه پاسخ مستقیم، بلکه نگهداشتن طرف مقابل در بلاتکلیفی است. هر حرکت ایران برای برداشتن اسکناس، انرژی و تمرکز او را میگیرد و به هدف ترامپ برای فرسایش داخلی و شکاف در محاسبات و داغترشدن اختلافات جناحین در ایران نزدیکتر میشود.
ترامپ با استفاده از این شیوه، بهنوعی *«جنگ ادراکی»* را در پیش گرفته است. در این رویکرد، میدان نبرد، ذهن، ادراک و محاسبه حریف است، نه موشک یا تحریم. تصمیمات لحظهای، مواضع احساسی و واکنشی ما، دقیقاً ابزار او برای ادامه بازی میشود. او میداند که ایجاد بلاتکلیفی و ابهام، حتی بدون هیچ اقدام مستقیم نظامی، توان ایران را تحلیل میبرد.
*محمد السنوسی*، استاد مطالعات آیندهپژوهی و امور بینالملل دانشگاه محمد پنجم مراکش، *جماران*:
*شاید غزه بهمعنای نظامی پیروز نشده باشد، اما در نبردی عمیقتر پیروز شده است: نبرد معنا.* فاش کرد که قدرت یک امتیاز اخلاقی نیست و قربانی یک هویت ابدی نیست. جهان را مجبور کرد که به خود نگاه کند؛ نه بهعنوان داوری در یک تراژدی دور، بلکه بهعنوان بخشی از ساختاری که بیعدالتی را به نام ارزشها بازتولید میکند.
هنگامی که نمادهای قدیمی فرومیریزند، جهان دیگر آنطور که بود نخواهد بود. اسرائیل، که تصویر خود را بر اساس افسانۀ ظلم و ستم بنا کرده است، امروز خود را در یک مخمصۀ اخلاقی وجودی میبیند: چگونه قربانی تاریخی، میتواند قساوت کنونی خود را توجیه کند؟ و چگونه قدرتی که ادعا میکند از خود دفاع میکند، میتواند هر چیزی که دفاع را مشروع میکند، نابود کند؟ *نقاب افتاد: قدرت، برائت نمیدهد و بقا، جرم را توجیه نمیکند.*
*جعفر حسنخانی*، دانشآموختۀ علوم سیاسی، *وطن امروز*:
*سیاست ایران پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه در مواجهه با جهان در حال گذار، صحنهٔ تقابل چهار جریان است*: جریان تحجر با نگاه به گذشته، ایران را به تسلیم در برابر نظمی رو به زوال فرامیخواند؛ جریان تهور، با هیجانزدگی، کشور را به سوی درگیریهای فرسایشی و پرهزینه سوق میدهد؛ جریان محافظهکاری، با انفعال، ایران را در معرض خطرات ژئوپلیتیک قرار میدهد که تاریخ بارها تلخی آن را به ما چشانده است. در این میان، تنها جریان تحول است که با ترکیبی از آگاهی تاریخی، واقعبینی استراتژیک، عقلانیت انقلابی و اراده برای ساختن آینده، مسیری روشن و عزتمندانه را فراروی ملت ایران قرار میدهد.
*مسعود کاظمیان*، دانشآموختۀ علوم سیاسی، *اطلاعات*:
موقعیت ایران در «نبرد کریدورها»، همزمان یک مزیت بیبدیل و یک تهدید حیاتی است. پاسخ استراتژیک ایران، نیازمند ترکیبی از قاطعیت در حفظ منافع حیاتی و انعطاف در گشودن کریدورهای دیپلماتیک است. موفقیت در گرو اراده واحد ملی، تکمیل سریع زیرساختها و اثبات عملی امنیت و برتری اقتصادی مسیرهای بومی به جهان است. *ایران باید از یک «منطقه عبوری» به یک «محور ثقل و غیرقابل جایگزین» در معماری جهانی بدل شود تا طرحهای مهار ژئواکونومیک به شکست بینجامند.*
*محمدحسین پورامینی*، کارشناس حقوق بینالملل، *شبستان*:
تهران میتواند با بهرهگیری از حمایت روسیه، چین و جنبش عدم تعهد و کشورهای عضو شانگهای، ائتلافی حقوقی تشکیل دهد که در قالب بیانیهای جمعی، سه محور را برجسته سازد:
• پایان قطعی اعتبار قطعنامۀ ۲۲۳۱ و خروج موضوع ایران از دستور کار شورا؛
• فقدان صلاحیت اروپا و آمریکا برای بازگرداندن قطعنامههای لغوشده؛
• تأکید بر لزوم احترام به چندجانبهگرایی و قانونمندی در نظام بینالملل.
بیانیۀ جنبش عدم تعهد و مواضع روسیه و چین، بستر مناسبی برای تثبیت تفسیر جمعی از پایان حقوقی قطعنامه ۲۲۳۱ فراهم کرده است.
*علی لاریجانی*، دبیر شورای عالی امنیت ملی، *ایکس*:
پس از دو سال جنگ ستمکارانه علیه ملت فلسطین با حدود ۷۰ هزار شهید و بیش از ۱۰۰ هزار مجروح، حالا برخی میخواستند بر این فاجعه لباس صلحطلبی بپوشانند. خودشان مردم را کشتند، آنها را در محاصره غذا و آب قرار دادند و حالا نقش «ناجی» را بازی میکنند. اجلاس #شرمالشیخ صرفاً یک تئاتر بود و همکاری آمریکا و اسرائیل در این جنایات آشکار بود.
صاحبنظر بینالمللی حاضر در کنفرانس شرمالشیخ گفته بود: «ایران کاملاً درست رفتار کرد که شرکت نکرد. این اجلاس، شوی ترامپ و نمایش تحقیرآمیز بود: جلسه ۴ ساعت دیر شروع شد، ترامپ تنها صحبت کرد، رؤسا تحقیر شدند و هیچ فرصتی برای گفتوگو یا نتیجهای وجود نداشت.»
*عباس شیری*، رئیس دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، *ایران*:
یکی از راههای مقابله با جنایتهای جنگی و بینالمللی، تلاش برای تقبیح و زشتانگاری این جنایتها از طریق ثبت، بهتصویرکشیدن، نمایش و درعینحال «بیان کشوری و جهانی» عمق این جنایتها است که در حقوق کیفری بینالمللی تحت عنوان «نظریه بیانیه مجازات» نامیده میشود.
*حال که نمیتوانیم جنایتکاران در سطح بینالمللی را به سزای اعمالشان برسانیم (نظریه سزاگرایی) یا آنان را از ارتکاب دوباره جنایت در آینده بازداریم (نظریه بازدارندگی)، باید جنایات آنان را به نمایش بگذاریم و آنان را رسوا کنیم.* این جنایتها و کسانی را که مرتکب این جنایتها شدهاند، تقبیح کرده و مراتب انزجار خود را به جهان اعلام کنیم تا جهانیان بدانند ما از این جنایات متنفریم و این جنایات را نفی میکنیم تا به این طریق کسانی که دست به این جنایات میزنند در جهان بیآبرو شوند.
این تنها توجیهی است که برای مجازات در عرصه حقوق کیفری بینالمللی و جرایم بینالمللی میشود درنظر گرفت تا پس از آن، مرتکبان این جرایم پشت نقاب حقوق بشر، آزادی ملتها و دموکراسی، صلح و همزیستی مسالمتآمیز پنهان نشوند.
*ساناز تابع افشار*، دانشآموختهٔ روابط بینالملل، *ایکس*:
اتکا به رویکرد حقوقی (حقوقگرایی) در مسائل بینالمللی، خارج از منظومه روابط بینالملل و منطق قدرت در سیاست بینالملل، میتواند گمراهکننده و در بعد تجویزی خسارتبار باشد. حقوق بینالملل در خلأ و بهشکل بالادستی عمل نمیکند، بلکه در بستر توازن قوا و ذیل منافع بازیگران معنا مییابد.
یکی از دلایل اصلی رشد عجیب آمار طلاق در ایران نه ناسازگاری جنسی (آنگونه که توسط تراپیستها و روانشناسان پکیجفروش اعلام میشود) بلکه تاکید بیش از حد بر اروتیسم در روابط زناشویی است.
گسترش شبکههای تلویزیونی و اینستاگرامی شدن زندگی زوجین و پورنوگرافیک شدن روابط زناشویی و الگو برداری از سلبریتیهای سبکمغز، باعث اروتیک شدن بیش از حد روابط زناشویی و تاکید بیش از حد بر این مقوله شده است و طبیعتا وقتی چنین خواسته نابجایی برآورده نمیشود، طلاق گسترش پیدا میکند.
شبکههای ارتباطی به ویژه اینستاگرام در دهههای اخیر زن را از سوژه انسانی به ابژه جنسی تقلیل داده است و تمام هدف روابط انسانی زن و مرد را به روابط جنسی فروکاسته است. در این بازار پر از شعبده و فریب (صد رحمت به بازار برده فروشان) زن خود را چیزی جز ابژه جنسی که باید به لطایفالحیلی (از کوچک و بزرگ کردن اندامها جنسی و دماغ و ناخن و آرایشهای تهوعآور) خود را به آن صورت درآورد نمیبیند، و در نهایت چون پاسخ لازم را دریافت نمیکند، کار به جدایی و طلاق میکشد.
#خرمگس