eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
533 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
17 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
*جعفر حسن‌خانی*، دانش‌آموختۀ علوم سیاسی، *وطن امروز*: *سیاست ایران پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه در مواجهه با جهان در حال گذار، صحنهٔ تقابل چهار جریان است*: جریان تحجر با نگاه به گذشته، ایران را به تسلیم در برابر نظمی رو به زوال فرامی‌خواند؛ جریان تهور، با هیجان‌زدگی، کشور را به سوی درگیری‌های فرسایشی و پرهزینه سوق می‌دهد؛ جریان محافظه‌کاری، با انفعال، ایران را در معرض خطرات ژئوپلیتیک قرار می‌دهد که تاریخ بارها تلخی آن را به ما چشانده است. در این میان، تنها جریان تحول است که با ترکیبی از آگاهی تاریخی، واقع‌بینی استراتژیک، عقلانیت انقلابی و اراده برای ساختن آینده، مسیری روشن و عزتمندانه را فراروی ملت ایران قرار می‌دهد.
*مسعود کاظمیان*، دانش‌آموختۀ علوم سیاسی، *اطلاعات*: موقعیت ایران در «نبرد کریدورها»، همزمان یک مزیت بی‌بدیل و یک تهدید حیاتی است. پاسخ استراتژیک ایران، نیازمند ترکیبی از قاطعیت در حفظ منافع حیاتی و انعطاف در گشودن کریدورهای دیپلماتیک است. موفقیت در گرو اراده واحد ملی، تکمیل سریع زیرساخت‌ها و اثبات عملی امنیت و برتری اقتصادی مسیرهای بومی به جهان است. *ایران باید از یک «منطقه عبوری» به یک «محور ثقل و غیرقابل جایگزین» در معماری جهانی بدل شود تا طرح‌های مهار ژئواکونومیک به شکست بینجامند.*
*محمدحسین پورامینی*، کارشناس حقوق بین‌الملل، *شبستان*: تهران می‌تواند با بهره‌گیری از حمایت روسیه، چین و جنبش عدم تعهد و کشورهای عضو شانگهای، ائتلافی حقوقی تشکیل دهد که در قالب بیانیه‌ای جمعی، سه محور را برجسته سازد: • پایان قطعی اعتبار قطعنامۀ ۲۲۳۱ و خروج موضوع ایران از دستور کار شورا؛ • فقدان صلاحیت اروپا و آمریکا برای بازگرداندن قطعنامه‌های لغوشده؛ • تأکید بر لزوم احترام به چندجانبه‌گرایی و قانون‌مندی در نظام بین‌الملل. بیانیۀ جنبش عدم تعهد و مواضع روسیه و چین، بستر مناسبی برای تثبیت تفسیر جمعی از پایان حقوقی قطعنامه ۲۲۳۱ فراهم کرده است.
*علی لاریجانی*، دبیر شورای عالی امنیت ملی، *ایکس*: ‌‌پس از دو سال جنگ ستمکارانه علیه ملت فلسطین با حدود ۷۰ هزار شهید و بیش از ۱۰۰ هزار مجروح، حالا برخی می‌خواستند بر این فاجعه لباس صلح‌طلبی بپوشانند. ‌ خودشان مردم را کشتند، آن‌ها را در محاصره غذا و آب قرار دادند و حالا نقش «ناجی» را بازی می‌کنند. اجلاس صرفاً یک تئاتر بود و همکاری آمریکا و اسرائیل در این جنایات آشکار بود. ‌صاحب‌نظر بین‌المللی حاضر در کنفرانس شرم‌الشیخ گفته بود: «ایران کاملاً درست رفتار کرد که شرکت نکرد. این اجلاس، شوی ترامپ و نمایش تحقیرآمیز بود: جلسه ۴ ساعت دیر شروع شد، ترامپ تنها صحبت کرد، رؤسا تحقیر شدند و هیچ فرصتی برای گفت‌وگو یا نتیجه‌ای وجود نداشت.»
*عباس شیری*، رئیس دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، *ایران*: یکی از راه‌های مقابله با جنایت‌های جنگی و بین‌المللی، تلاش برای تقبیح و زشت‌انگاری این جنایت‌ها از طریق ثبت، به‌تصویرکشیدن، نمایش و درعین‌حال «بیان کشوری و جهانی» عمق این جنایت‌ها است که در حقوق کیفری بین‌المللی تحت عنوان «نظریه بیانیه مجازات» نامیده می‌شود. *حال که نمی‌توانیم جنایت‌کاران در سطح بین‌المللی را به سزای اعمال‌شان برسانیم (نظریه سزاگرایی) یا آنان را از ارتکاب دوباره جنایت در آینده بازداریم (نظریه بازدارندگی)، باید جنایات آنان را به نمایش بگذاریم و آنان را رسوا کنیم.* این جنایت‌ها و کسانی را که مرتکب این جنایت‌ها شده‌اند، تقبیح کرده و مراتب انزجار خود را به جهان اعلام کنیم تا جهانیان بدانند ما از این جنایات متنفریم و این جنایات را نفی می‌کنیم تا به این طریق کسانی که دست به این جنایات می‌زنند در جهان بی‌آبرو شوند. این تنها توجیهی است که برای مجازات در عرصه حقوق کیفری بین‌المللی و جرایم بین‌المللی می‌شود درنظر گرفت تا پس از آن، مرتکبان این جرایم پشت نقاب حقوق بشر، آزادی ملت‌ها و دموکراسی، صلح و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز پنهان نشوند.
*ساناز تابع افشار*، دانش‌آموختهٔ روابط بین‌الملل، *ایکس*: ‌اتکا به رویکرد حقوقی (حقوق‌گرایی) در مسائل بین‌المللی، خارج از منظومه‌ روابط بین‌الملل و منطق قدرت در سیاست بین‌الملل، می‌تواند گمراه‌کننده و در بعد تجویزی خسارت‌بار باشد. حقوق بین‌الملل در خلأ و به‌شکل بالادستی عمل نمی‌کند، بلکه در بستر توازن قوا و ذیل منافع بازیگران معنا می‌یابد.
یکی از دلایل اصلی رشد عجیب آمار طلاق در ایران نه ناسازگاری جنسی (آنگونه که توسط تراپیست‌ها و روانشناسان پکیج‌فروش اعلام می‌شود) بلکه تاکید بیش از حد بر اروتیسم در روابط زناشویی است. گسترش شبکه‌های تلویزیونی و اینستاگرامی شدن زندگی زوجین و پورنوگرافیک شدن روابط زناشویی و الگو برداری از سلبریتی‌های سبک‌مغز، باعث اروتیک شدن بیش از حد روابط زناشویی و تاکید بیش از حد بر این مقوله شده است و طبیعتا وقتی چنین خواسته نابجایی برآورده نمی‌شود، طلاق گسترش پیدا می‌کند. شبکه‌های ارتباطی به ویژه اینستاگرام در دهه‌های اخیر زن را از سوژه انسانی به ابژه جنسی تقلیل داده است و تمام هدف روابط انسانی زن و مرد را به روابط جنسی فروکاسته است. در این بازار پر از شعبده و فریب (صد رحمت به بازار برده فروشان) زن خود را چیزی جز ابژه جنسی که باید به لطایف‌الحیلی (از کوچک و بزرگ کردن اندام‌ها جنسی و دماغ و ناخن و آرایش‌های تهوع‌آور) خود را به آن صورت درآورد نمی‌بیند، و در نهایت چون پاسخ لازم را دریافت نمی‌کند، کار به جدایی و طلاق می‌کشد.
فرهاد قنبری اروس بیمار است. امروزه از فضای مجازی گرفته تا جلسات عمومی و خصوصی و روانشناسی و تراپی و مشاوران ازدواج و طلاق همه به اتفاق ریشه اصلی بحرانهای روابط اجتماعی را در بحران اروتیک می دانند. یکی تمام بیماری های مسری و غیرمسری را به کم بودن اروتیسم در زندگی ربط می دهد، دیگری علت نود درصد طلاق ها را عدم رضایت جنسی می داند و آن دیگری هذیانهای اروتیک خود را به اسم شعر و داستان و فیلم و تئاتر و...، به جماعت تشنه چنین خزعبلاتی می فروشد. در اینجا پرسشی که باید مطرح کرد این است که آیا واقعا تمام مشکلات جامعه از کمبود اروتیک است؟ آیا واقعا عامل اصلی طلاق ها آنگونه که مشاوران و روانشناسان می گویند در بحران رابطه جنسی است؟ آیا علت خشونت طلبی و غیرستیزی و خودخواهی و تمام مشکلات دیگر در کمبود اروتیسم است؟ پاسخی که از جامعه دریافت می شود، چیز دیگری است و به نظر نمی‌رسد عمده بحرانهای اجتماعی ریشه در کمبود اروتیسم داشته باشند. تصویری که از جامعه می بینیم این است که ایران پرچمدار شوگرددیسم شده است، یکی چهار زن در کنار خود نشانده و پزش را می دهد، آن یکی خانه مخفی برای [به اصطلاح] شیطنت های میانسالی و کهنسالی خود خریده یا اجاره کرده است، آن دیگری همزمان چهار رابطه مجازی و سه رابطه حقیقی را مدیریت می‌کند و یکی دیگر صبح تا شب در فضای مجازی و روز تا شب در خیابان ها مشغول پرداختن به اروتیسم است. در چنین شرایطی به نظر نمی رسد بحران اروتیک به آن صورت که در گفته ها و نوشته ها مطرح می‌شود وجود خارجی داشته باشد. امروزه اکثر زنان یا مردان در آستانه طلاق که عدم تفاهم جنسی را عامل اختلاف معرفی می کنند، بیشتر به دنبال توجیه خودخواهی و زیاده خواهی خود هستند تا پرداختن به علت ریشه ای اختلاف مابین خود و همسرشان. یا مردان و زنانی که خیانت به روابط زناشویی را به عدم ارضاء جنسی نسبت می دهند بیشتر به دنبال رفع اتهام از خویشتن و توجیه خود هستند تا ارائه دلیل منطقی و عقلانی برای توجیه رفتارشان. در این سالها تاکید بیش از اندازه بر سکس باعث شده است که بسیاری از مردم انتظار خارق العاده و عجیبی از غریزه جنسی و اروتیسم داشته باشند. آنها با چنین تصوری در همان در مواجهه های نخست با پیش پاافتادگی و تکرار و کرختی حاصل از پرداختن بیش از حد به اروتیسم [که رابطه جنسی همین است] و اروتیزه کرده بیش از حد زندگی زناشویی و زندگی اجتماعی دست به انکار و کتمان آن زده و تصویر رویایی خود از این مسئله را در روابط متعدد یا بهانه جویی به نام عدم توافق جنسی جستجو می کنند. جامعه امروز ایران بیشتر از آنکه تشنه اروس باشد، تشنه «عشق» است و به نظر عنصر اصلی خشونت طلبی، غیرستیزی، طبیعت ستیزی، عدم توجه به حقوق دیگری و خودخواهی هایمان همه در غیاب این عنصر حیات بخش زندگی است. امروزه عامل اصلی گسترش طلاق و اختلافات در زندگی زناشویی نه عدم ارضاء جنسی بلکه مصادره مفهوم عشق به نفع رابطه جنسی و پرداخت بیش از حد معقول به اروس است.
فرهاد قنبری الگوهای زنانه ⏺ مریلین مونرو: مونرو برای امریکا و هالیوود فراتر از یک مدل و ستاره سینما بود. مونرو برند بود، برندی که قرار بود. الگوی و نشانه های جدیدی از زن زیبا و ایده آل آمریکایی را معرفی کند. مونرو قرار بود با چهره ای زیبا و موهایی بلوند و در عین حال حماقتی که او را در حد یک بچه خنگ و مهربان جلوه می داد، دلربای مردان امریکایی باشد. مونرو تمام خصوصیات تبدیل شدن به چنین برندی را در خود داشت. او در سالهایی که هنوز برهنه شدن ستارگان سینما در هالیوود یا پشت عکس مجلات امری پذیرفته شده نبود، دست به چنین کاری زد و چشمان بیشتری را به خود خیره کرد. رسانه ها با ولع خاصی به مونرو می پرداختند و جادوی هالیوود موفق شده بود از او به عنوان الگوی جدید و ایده الی از «زن» را به جهان معرفی نماید. مریلین مونرو تعریف جدیدی از زن ایده آل امریکایی را عرضه کرده بود: "موبلوند، عیاش، دلربا، احمق، خنگ و مهربان" ⏺ کیم کارداشیان: صفحه اینستاگرام "کیم کارداشیان" بیش از صد میلیون دنبال کننده دارد. رئیس جمهور آمریکا با او دیدار می کند. هر کنش و رفتار او با آب و تاب فراوان توسط رسانه ها پیگیری و به اشتراک گذاشته می شود و نامش در روزنامه ها و مجلات و شبکه های مجازی حضور پررنگی داشته و در همه کشورهای جهان شناخته شده است. کارداشیان نه یکی از هنرمندان یا ورزشکاران شناخته شده جهان و نه نابغه و نه فردی دارای استعداد و هوش بالا است. او حتی خدمت هر چند کوچکی هم به بشریت نکرده است. کارداشیان شهروندی معمولی چه بسا با ضریب هوشی پایین باشد. کارداشیان یک نماد است. نماد یک زن ایده آل، نمادی که به عنوان مدل و الگو به جهانیان ارائه می شود. او ویترین زن در نظامی است که سرمایه اولویت های آن را تعین می بخشد. «بدن» کارداشیان به عنوان اسطوره عرضه می شود. بدنی که قرار است معیارهای تعریف یک زن ایده آل را به نمایش بگذارد. او هر تصویری که از خود ارائه دهد (حتی تصویر لباس خواب ، کفش، عطرو لوازم آرایشش) میلیون ها لایک می خورد و مارک تولید کننده آن در آنی به مارکی، خوشبخت و پر فروش تبدیل می شود. بدن کارداشیان به هیچوجه یک بدن معمولی و ساده با اندام های معمولی نیست. بدن او یک کارخانه است، یک بنگاه که قرار است در سرتاسر جهان مشتری جذب کند. ⏺ ملانیا ترامپ: ملانیا به عنوان زن اول آمربکا شناخته می شود. اخبار حول زندگی او با حساسیت های زیادی دنبال می شود. ملانیا در سال دوهزار و یک تابعیت آمریکا را گرفته است. در مورد گذشته او اطلاعات چندانی نیست. به ادعای نشریه دیلی میل که با چاپ عکس های برهنه او همراه بود در دهه نود به مردان ثروتمند خدمات جنسی ارائه می داده است (هر چند این مسئله با شکایت ملانیا و همسرش و درخواست غرامت مواجه شد) حالا ملانیا ترامپ و ایوانکا ترامپ نیز الگوی دیگری از زنان موفق برای جهان معرفی می شوند. در اسلوونی زادگاه ملانیا مجسمه اش را ساخته اند و نام او همه جا بر سر زبان هاست. زنی که در سابقه خود چیزی جز یک ابژه جنسی تقلیل داده شدن به اندام های جنسی چیز خاص دیگری مشاهده نمی شود و یا ایوانکا ترامپی که به علت اندام و برجستگی های بدن مدام توسط رئیس جمهور آمریکا تعریف شده و به نسبت دیگر اعضاء خانواده او بولد شده است. ⏺ مریلین مونرو، کارداشیان، ملانیا و دختر ترامپ و بسیاری از زنان هالیود و دختران شایسته و خوانندگان مطرح پاپ آمریکایی برساخته شده توسط گفتمان و نظام حاکم جهانید. نطامی که با قدرت رسانه ای زن ایده آل را با معیار "ابژه جنسی" تعریف می کند. زنی که در تعریف عامیانه در جهان با عنوان "احمق جذاب" و "خنگ بانمک" و امثالهم شناسانده می شود. میلیون ها زن در جهان با نگاه در آنها و الگو قرار دادن آنها تلاش می کنند تا با رژیم های غذایی و اعمال جراحی زیبایی و دهها روش دیگر در آرزوی رسیدن به چنین جایگاهی زندگی خود را سپری نمایند. در سوی دیگر هم میلیون ها مردی قرار دارند که ذائقه جنسی و ایده آل خود از بدن شریک جنسی و همسر خود را بر اساس چنین الگویی سامان می دهند و چنین ابژه جنسی را طلب می کنند.
"پوشیدن کفش پاشنه بلند توسط زنان باعث می شود که هنگام راه رفتن و ایستادن بخشی از بدن آنان برجسته شود که برای مردان جاذبه جنسی ایجاد کند. بنابراین زنان خود را در نظر مردان به صورت یک شیء جنسی جذاب در می آورند و در اختیار آنان قرار می دهند. همچنین پوشیدن کفش پاشنه بلند، آنها را از لحاظ فعالیت و نیروی جسمانی محدود می کند و به صورت خود ساخته در تولید فرهنگ مردسالارانه سهیم می شوند چرا که با محدود کردن خود ضعف و ناتوانی خود را نمایانگر می کنند و فعالیت های مردانه را بیشتر نشان می دهند." (جان فیسک) "درجهان سرمایه داری و مدرن امروز همواره از زنان می خواهیم بدنی لاغر، بدون شکم، با برجستگی های خاص خود ما را در بخار لذت تن خود غرق کنند. آنها نیز در پی برآوردن میل دیگری(مرد) دماغ و لب و گونه های خود را به تیغ جراحی می سپارند. علی رغم دانستن این واقعیت که کفش پاشنه بلند بر سلامت جسمی شان آسیب می زند کفش های پاشنه بلند می پوشند تا مطابق میل دیگری عمل کنند. درواقع جهان مدرن زنان را به برده هایی مبدل کرده است که باید یکریز درپی برآورده کردن مطامع و امیال دیگری بربیایند. آنها حتی خود را ازدریچه چشم مردان می نگرند. فروکاستن دیگری به ابزار و ابژه میل رابطه جنسی نیست نوعی سلطه مردانه است." (آلن بدیو_در ستایش عشق) "اغلب به زنان زیبا فقط به خاطر ظاهرشان پاداش داده شده و محترم شمرده می شوند. این موضوع آنقدر تکرار می شود که از رشد و توسعه در بخشهای دیگر وجود خود غافل می مانند. اعتماد به نفس و احساس موفقیت آنها سطحی بوده و به اندازه پوست بدنشان عمق دارد و وقتی زیبایی محو می گردد دیگر چیزی برای ارائه ندارند. چنین زنی نه هنر جالب توجه بودن را در خود پرورش داده و نه توانایی توجه به نکات جالب دیگران را دارد." (درمان شوپنهاور _اروین یالوم)
روسیه‌ستیزی و چین‌ستیزی و در کل شرق‌ستیزی که برخی رسانه‌های داخلی به آن دامن می‌زنند دو احتمال بیشتر ندارد: - آگاهانه و در هماهنگی کامل با رسانه‌های غربی در ادامه پروژه تحریم آمریکا و ناتو علیه ایران فعالیت می‌کنند. غرب آگاه است که برای به ثمر نشستن کامل تحریم‌های اقتصادی ایران باید تمام مجراهای تنفس اقتصادی ایران بسته شود و چون در این میان روسیه و چین و برخی کشورهای شرقی (البته به خاطر منافع خود و مقابله با یکجانبه گرایی آمریکا) امکانی برای جلوگیری از فروپاشی کامل اقتصاد ایران (و به تبع آن، سرزمین ایران) هستند، تمام عوامل رسانه‌ای داخلی و خارجی خود را علیه چین و روسیه و شرق هراسی در افکار عمومی ایران بسیج کرده‌اند. - عامل دیگر اینکه عموم این رسانه‌ها فهمی از واقعیات جهان ندارند و به خاطر جدال‌هایی جناحی داخلی به چنین بحث‌هایی دامن زده و ناخواسته در خدمت برنامه‌های غرب علیه ایران به بازی گرفته می‌شوند.
⏬ ⏬ ایران بخواهد با چین و روسیه قراداد اقتصادی امضا کند، وااسفاها راه می‌اندازند که های ملت کجایید که ایران را به چین و روسیه فروختند. ایران بخواهد با روسیه سلاح خرید و فروش و مبادله کرده یا فرداد امنیت امضا کند، باز اسفاها سر می‌دهند که آی ملت کجایید که می‌خواهند ایران را به جنگ با اروپا و ناتو بکشانند. ایران بخواهد برای کم کردن تاثیرات فشار تحریم‌های غربی به چین نفت بفروشد، فریاد سر می‌دهند که آی ملت ببینید منابع کشور را مفت به چینی‌ها واگذار کردند. این جماعت زیر بمباران اروپا و آمریکا و اسراییل هم هنوز سنگ آمریکا و ناتو را به سینه زده و همان اندک دوستان ایران را هم گاز می‌گیرند. معلوم است دولتی با چنین تفکر پرت از دنیا و سردرگمی توان مقابله با تهدیدات را نخواهد داشت و همان چین و روسیه هم جدی‌اش نخواهند گرفت.