eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
533 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
17 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
*عباس شیری*، رئیس دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، *ایران*: یکی از راه‌های مقابله با جنایت‌های جنگی و بین‌المللی، تلاش برای تقبیح و زشت‌انگاری این جنایت‌ها از طریق ثبت، به‌تصویرکشیدن، نمایش و درعین‌حال «بیان کشوری و جهانی» عمق این جنایت‌ها است که در حقوق کیفری بین‌المللی تحت عنوان «نظریه بیانیه مجازات» نامیده می‌شود. *حال که نمی‌توانیم جنایت‌کاران در سطح بین‌المللی را به سزای اعمال‌شان برسانیم (نظریه سزاگرایی) یا آنان را از ارتکاب دوباره جنایت در آینده بازداریم (نظریه بازدارندگی)، باید جنایات آنان را به نمایش بگذاریم و آنان را رسوا کنیم.* این جنایت‌ها و کسانی را که مرتکب این جنایت‌ها شده‌اند، تقبیح کرده و مراتب انزجار خود را به جهان اعلام کنیم تا جهانیان بدانند ما از این جنایات متنفریم و این جنایات را نفی می‌کنیم تا به این طریق کسانی که دست به این جنایات می‌زنند در جهان بی‌آبرو شوند. این تنها توجیهی است که برای مجازات در عرصه حقوق کیفری بین‌المللی و جرایم بین‌المللی می‌شود درنظر گرفت تا پس از آن، مرتکبان این جرایم پشت نقاب حقوق بشر، آزادی ملت‌ها و دموکراسی، صلح و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز پنهان نشوند.
*ساناز تابع افشار*، دانش‌آموختهٔ روابط بین‌الملل، *ایکس*: ‌اتکا به رویکرد حقوقی (حقوق‌گرایی) در مسائل بین‌المللی، خارج از منظومه‌ روابط بین‌الملل و منطق قدرت در سیاست بین‌الملل، می‌تواند گمراه‌کننده و در بعد تجویزی خسارت‌بار باشد. حقوق بین‌الملل در خلأ و به‌شکل بالادستی عمل نمی‌کند، بلکه در بستر توازن قوا و ذیل منافع بازیگران معنا می‌یابد.
یکی از دلایل اصلی رشد عجیب آمار طلاق در ایران نه ناسازگاری جنسی (آنگونه که توسط تراپیست‌ها و روانشناسان پکیج‌فروش اعلام می‌شود) بلکه تاکید بیش از حد بر اروتیسم در روابط زناشویی است. گسترش شبکه‌های تلویزیونی و اینستاگرامی شدن زندگی زوجین و پورنوگرافیک شدن روابط زناشویی و الگو برداری از سلبریتی‌های سبک‌مغز، باعث اروتیک شدن بیش از حد روابط زناشویی و تاکید بیش از حد بر این مقوله شده است و طبیعتا وقتی چنین خواسته نابجایی برآورده نمی‌شود، طلاق گسترش پیدا می‌کند. شبکه‌های ارتباطی به ویژه اینستاگرام در دهه‌های اخیر زن را از سوژه انسانی به ابژه جنسی تقلیل داده است و تمام هدف روابط انسانی زن و مرد را به روابط جنسی فروکاسته است. در این بازار پر از شعبده و فریب (صد رحمت به بازار برده فروشان) زن خود را چیزی جز ابژه جنسی که باید به لطایف‌الحیلی (از کوچک و بزرگ کردن اندام‌ها جنسی و دماغ و ناخن و آرایش‌های تهوع‌آور) خود را به آن صورت درآورد نمی‌بیند، و در نهایت چون پاسخ لازم را دریافت نمی‌کند، کار به جدایی و طلاق می‌کشد.
فرهاد قنبری اروس بیمار است. امروزه از فضای مجازی گرفته تا جلسات عمومی و خصوصی و روانشناسی و تراپی و مشاوران ازدواج و طلاق همه به اتفاق ریشه اصلی بحرانهای روابط اجتماعی را در بحران اروتیک می دانند. یکی تمام بیماری های مسری و غیرمسری را به کم بودن اروتیسم در زندگی ربط می دهد، دیگری علت نود درصد طلاق ها را عدم رضایت جنسی می داند و آن دیگری هذیانهای اروتیک خود را به اسم شعر و داستان و فیلم و تئاتر و...، به جماعت تشنه چنین خزعبلاتی می فروشد. در اینجا پرسشی که باید مطرح کرد این است که آیا واقعا تمام مشکلات جامعه از کمبود اروتیک است؟ آیا واقعا عامل اصلی طلاق ها آنگونه که مشاوران و روانشناسان می گویند در بحران رابطه جنسی است؟ آیا علت خشونت طلبی و غیرستیزی و خودخواهی و تمام مشکلات دیگر در کمبود اروتیسم است؟ پاسخی که از جامعه دریافت می شود، چیز دیگری است و به نظر نمی‌رسد عمده بحرانهای اجتماعی ریشه در کمبود اروتیسم داشته باشند. تصویری که از جامعه می بینیم این است که ایران پرچمدار شوگرددیسم شده است، یکی چهار زن در کنار خود نشانده و پزش را می دهد، آن یکی خانه مخفی برای [به اصطلاح] شیطنت های میانسالی و کهنسالی خود خریده یا اجاره کرده است، آن دیگری همزمان چهار رابطه مجازی و سه رابطه حقیقی را مدیریت می‌کند و یکی دیگر صبح تا شب در فضای مجازی و روز تا شب در خیابان ها مشغول پرداختن به اروتیسم است. در چنین شرایطی به نظر نمی رسد بحران اروتیک به آن صورت که در گفته ها و نوشته ها مطرح می‌شود وجود خارجی داشته باشد. امروزه اکثر زنان یا مردان در آستانه طلاق که عدم تفاهم جنسی را عامل اختلاف معرفی می کنند، بیشتر به دنبال توجیه خودخواهی و زیاده خواهی خود هستند تا پرداختن به علت ریشه ای اختلاف مابین خود و همسرشان. یا مردان و زنانی که خیانت به روابط زناشویی را به عدم ارضاء جنسی نسبت می دهند بیشتر به دنبال رفع اتهام از خویشتن و توجیه خود هستند تا ارائه دلیل منطقی و عقلانی برای توجیه رفتارشان. در این سالها تاکید بیش از اندازه بر سکس باعث شده است که بسیاری از مردم انتظار خارق العاده و عجیبی از غریزه جنسی و اروتیسم داشته باشند. آنها با چنین تصوری در همان در مواجهه های نخست با پیش پاافتادگی و تکرار و کرختی حاصل از پرداختن بیش از حد به اروتیسم [که رابطه جنسی همین است] و اروتیزه کرده بیش از حد زندگی زناشویی و زندگی اجتماعی دست به انکار و کتمان آن زده و تصویر رویایی خود از این مسئله را در روابط متعدد یا بهانه جویی به نام عدم توافق جنسی جستجو می کنند. جامعه امروز ایران بیشتر از آنکه تشنه اروس باشد، تشنه «عشق» است و به نظر عنصر اصلی خشونت طلبی، غیرستیزی، طبیعت ستیزی، عدم توجه به حقوق دیگری و خودخواهی هایمان همه در غیاب این عنصر حیات بخش زندگی است. امروزه عامل اصلی گسترش طلاق و اختلافات در زندگی زناشویی نه عدم ارضاء جنسی بلکه مصادره مفهوم عشق به نفع رابطه جنسی و پرداخت بیش از حد معقول به اروس است.
فرهاد قنبری الگوهای زنانه ⏺ مریلین مونرو: مونرو برای امریکا و هالیوود فراتر از یک مدل و ستاره سینما بود. مونرو برند بود، برندی که قرار بود. الگوی و نشانه های جدیدی از زن زیبا و ایده آل آمریکایی را معرفی کند. مونرو قرار بود با چهره ای زیبا و موهایی بلوند و در عین حال حماقتی که او را در حد یک بچه خنگ و مهربان جلوه می داد، دلربای مردان امریکایی باشد. مونرو تمام خصوصیات تبدیل شدن به چنین برندی را در خود داشت. او در سالهایی که هنوز برهنه شدن ستارگان سینما در هالیوود یا پشت عکس مجلات امری پذیرفته شده نبود، دست به چنین کاری زد و چشمان بیشتری را به خود خیره کرد. رسانه ها با ولع خاصی به مونرو می پرداختند و جادوی هالیوود موفق شده بود از او به عنوان الگوی جدید و ایده الی از «زن» را به جهان معرفی نماید. مریلین مونرو تعریف جدیدی از زن ایده آل امریکایی را عرضه کرده بود: "موبلوند، عیاش، دلربا، احمق، خنگ و مهربان" ⏺ کیم کارداشیان: صفحه اینستاگرام "کیم کارداشیان" بیش از صد میلیون دنبال کننده دارد. رئیس جمهور آمریکا با او دیدار می کند. هر کنش و رفتار او با آب و تاب فراوان توسط رسانه ها پیگیری و به اشتراک گذاشته می شود و نامش در روزنامه ها و مجلات و شبکه های مجازی حضور پررنگی داشته و در همه کشورهای جهان شناخته شده است. کارداشیان نه یکی از هنرمندان یا ورزشکاران شناخته شده جهان و نه نابغه و نه فردی دارای استعداد و هوش بالا است. او حتی خدمت هر چند کوچکی هم به بشریت نکرده است. کارداشیان شهروندی معمولی چه بسا با ضریب هوشی پایین باشد. کارداشیان یک نماد است. نماد یک زن ایده آل، نمادی که به عنوان مدل و الگو به جهانیان ارائه می شود. او ویترین زن در نظامی است که سرمایه اولویت های آن را تعین می بخشد. «بدن» کارداشیان به عنوان اسطوره عرضه می شود. بدنی که قرار است معیارهای تعریف یک زن ایده آل را به نمایش بگذارد. او هر تصویری که از خود ارائه دهد (حتی تصویر لباس خواب ، کفش، عطرو لوازم آرایشش) میلیون ها لایک می خورد و مارک تولید کننده آن در آنی به مارکی، خوشبخت و پر فروش تبدیل می شود. بدن کارداشیان به هیچوجه یک بدن معمولی و ساده با اندام های معمولی نیست. بدن او یک کارخانه است، یک بنگاه که قرار است در سرتاسر جهان مشتری جذب کند. ⏺ ملانیا ترامپ: ملانیا به عنوان زن اول آمربکا شناخته می شود. اخبار حول زندگی او با حساسیت های زیادی دنبال می شود. ملانیا در سال دوهزار و یک تابعیت آمریکا را گرفته است. در مورد گذشته او اطلاعات چندانی نیست. به ادعای نشریه دیلی میل که با چاپ عکس های برهنه او همراه بود در دهه نود به مردان ثروتمند خدمات جنسی ارائه می داده است (هر چند این مسئله با شکایت ملانیا و همسرش و درخواست غرامت مواجه شد) حالا ملانیا ترامپ و ایوانکا ترامپ نیز الگوی دیگری از زنان موفق برای جهان معرفی می شوند. در اسلوونی زادگاه ملانیا مجسمه اش را ساخته اند و نام او همه جا بر سر زبان هاست. زنی که در سابقه خود چیزی جز یک ابژه جنسی تقلیل داده شدن به اندام های جنسی چیز خاص دیگری مشاهده نمی شود و یا ایوانکا ترامپی که به علت اندام و برجستگی های بدن مدام توسط رئیس جمهور آمریکا تعریف شده و به نسبت دیگر اعضاء خانواده او بولد شده است. ⏺ مریلین مونرو، کارداشیان، ملانیا و دختر ترامپ و بسیاری از زنان هالیود و دختران شایسته و خوانندگان مطرح پاپ آمریکایی برساخته شده توسط گفتمان و نظام حاکم جهانید. نطامی که با قدرت رسانه ای زن ایده آل را با معیار "ابژه جنسی" تعریف می کند. زنی که در تعریف عامیانه در جهان با عنوان "احمق جذاب" و "خنگ بانمک" و امثالهم شناسانده می شود. میلیون ها زن در جهان با نگاه در آنها و الگو قرار دادن آنها تلاش می کنند تا با رژیم های غذایی و اعمال جراحی زیبایی و دهها روش دیگر در آرزوی رسیدن به چنین جایگاهی زندگی خود را سپری نمایند. در سوی دیگر هم میلیون ها مردی قرار دارند که ذائقه جنسی و ایده آل خود از بدن شریک جنسی و همسر خود را بر اساس چنین الگویی سامان می دهند و چنین ابژه جنسی را طلب می کنند.
"پوشیدن کفش پاشنه بلند توسط زنان باعث می شود که هنگام راه رفتن و ایستادن بخشی از بدن آنان برجسته شود که برای مردان جاذبه جنسی ایجاد کند. بنابراین زنان خود را در نظر مردان به صورت یک شیء جنسی جذاب در می آورند و در اختیار آنان قرار می دهند. همچنین پوشیدن کفش پاشنه بلند، آنها را از لحاظ فعالیت و نیروی جسمانی محدود می کند و به صورت خود ساخته در تولید فرهنگ مردسالارانه سهیم می شوند چرا که با محدود کردن خود ضعف و ناتوانی خود را نمایانگر می کنند و فعالیت های مردانه را بیشتر نشان می دهند." (جان فیسک) "درجهان سرمایه داری و مدرن امروز همواره از زنان می خواهیم بدنی لاغر، بدون شکم، با برجستگی های خاص خود ما را در بخار لذت تن خود غرق کنند. آنها نیز در پی برآوردن میل دیگری(مرد) دماغ و لب و گونه های خود را به تیغ جراحی می سپارند. علی رغم دانستن این واقعیت که کفش پاشنه بلند بر سلامت جسمی شان آسیب می زند کفش های پاشنه بلند می پوشند تا مطابق میل دیگری عمل کنند. درواقع جهان مدرن زنان را به برده هایی مبدل کرده است که باید یکریز درپی برآورده کردن مطامع و امیال دیگری بربیایند. آنها حتی خود را ازدریچه چشم مردان می نگرند. فروکاستن دیگری به ابزار و ابژه میل رابطه جنسی نیست نوعی سلطه مردانه است." (آلن بدیو_در ستایش عشق) "اغلب به زنان زیبا فقط به خاطر ظاهرشان پاداش داده شده و محترم شمرده می شوند. این موضوع آنقدر تکرار می شود که از رشد و توسعه در بخشهای دیگر وجود خود غافل می مانند. اعتماد به نفس و احساس موفقیت آنها سطحی بوده و به اندازه پوست بدنشان عمق دارد و وقتی زیبایی محو می گردد دیگر چیزی برای ارائه ندارند. چنین زنی نه هنر جالب توجه بودن را در خود پرورش داده و نه توانایی توجه به نکات جالب دیگران را دارد." (درمان شوپنهاور _اروین یالوم)
روسیه‌ستیزی و چین‌ستیزی و در کل شرق‌ستیزی که برخی رسانه‌های داخلی به آن دامن می‌زنند دو احتمال بیشتر ندارد: - آگاهانه و در هماهنگی کامل با رسانه‌های غربی در ادامه پروژه تحریم آمریکا و ناتو علیه ایران فعالیت می‌کنند. غرب آگاه است که برای به ثمر نشستن کامل تحریم‌های اقتصادی ایران باید تمام مجراهای تنفس اقتصادی ایران بسته شود و چون در این میان روسیه و چین و برخی کشورهای شرقی (البته به خاطر منافع خود و مقابله با یکجانبه گرایی آمریکا) امکانی برای جلوگیری از فروپاشی کامل اقتصاد ایران (و به تبع آن، سرزمین ایران) هستند، تمام عوامل رسانه‌ای داخلی و خارجی خود را علیه چین و روسیه و شرق هراسی در افکار عمومی ایران بسیج کرده‌اند. - عامل دیگر اینکه عموم این رسانه‌ها فهمی از واقعیات جهان ندارند و به خاطر جدال‌هایی جناحی داخلی به چنین بحث‌هایی دامن زده و ناخواسته در خدمت برنامه‌های غرب علیه ایران به بازی گرفته می‌شوند.
⏬ ⏬ ایران بخواهد با چین و روسیه قراداد اقتصادی امضا کند، وااسفاها راه می‌اندازند که های ملت کجایید که ایران را به چین و روسیه فروختند. ایران بخواهد با روسیه سلاح خرید و فروش و مبادله کرده یا فرداد امنیت امضا کند، باز اسفاها سر می‌دهند که آی ملت کجایید که می‌خواهند ایران را به جنگ با اروپا و ناتو بکشانند. ایران بخواهد برای کم کردن تاثیرات فشار تحریم‌های غربی به چین نفت بفروشد، فریاد سر می‌دهند که آی ملت ببینید منابع کشور را مفت به چینی‌ها واگذار کردند. این جماعت زیر بمباران اروپا و آمریکا و اسراییل هم هنوز سنگ آمریکا و ناتو را به سینه زده و همان اندک دوستان ایران را هم گاز می‌گیرند. معلوم است دولتی با چنین تفکر پرت از دنیا و سردرگمی توان مقابله با تهدیدات را نخواهد داشت و همان چین و روسیه هم جدی‌اش نخواهند گرفت.
⏬ ↕️ رسانه‌های فارسی‌زبان صورتی از بلاهت را در بخش‌هایی از جامعه اشاعه داده‌اند که تصور نمی‌کنم معادلی در جهان داشته باشد. این بلاهت بی‌مانند باعث شده که عده‌ای تمام و کمال مدافع منافع ناتو و دشمنان فعلی ایران باشند و به دشمنی ابلهانه‌ای علیه روسیه و چین دامن بزنند. این جماعت انتظار دارند ایران روزی دو بار به روسیه اعلام جنگ کند! آمریکا سردار نظامی ایران را ترور می‌کند، به روسیه ناسزا می‌گویند! آمریکا در اطراف ایران پایگاه‌های نظامی ایجاد کرده و مدام ایران را تهدید نظامی می‌کند، به روسیه ناسزا می‌گویند! اقتصاد ایران زیر بار فشار تحریم آمریکا و اروپا له می‌شود، به روسیه ناسزا می‌گویند! غرب و اسرائیل تمام تلاش خود را برای تقویت شکاف‌های قومی و مذهبی در ایران به کار می‌گیرند، به روسیه ناسزا می‌گویند! بشار اسد تحت فشار اسراییل و غرب حکومت را رها می‌کند به روسیه ناسزا می‌گویند! ◀️ ایران امروز مورد تهاجم همه جانبه غرب قرار دارد و طبیعتی است به سمت کشورهایی مثل روسیه و چین کشیده می‌شود و این نوع موضع‌گیری بی‌مبنا علیه یک کشور نه تنها تحلیل نیست بلکه ناشی از یک بیماری مالیخولیایی و عجیب است.
فرهاد قنبری زباله یا سرگرمی فرهنگ و هنر به مانند سیاست و فلسفه و اندیشه و...، محصول گفتمانهای فرهنگی و هنری حاکم بر یک جامعه است و محال است که در جامعه ای که سیاست و فلسفه و اندیشه در دوره جنینی خود به سر می برد، هنر و فرهنگ در سطح بالایی رشد و نمو یابد. به سینما و سریال سالهای اخیر این مملکت نگاه کنیم. انگار در این نیم قرن نه تنها هیچ تکانی در این حوزه اتفاق نیفتاده بلکه عقب گرد هم اتفاق افتاده است. 👈 لات فیلم‌فارسی قبل انقلاب اگر کفش قیصری می پوشید، کلاه لبه دار می‌گذاشت و با دستمال یزدی در کوچه پرسه می زد، حالا لات و جاهلی به غایت مبتذل‌تر و کاریکاتوری‌تر تمام این سینما و سریالها را اشغال کرده است. لاتی که زیر انبوهی از ریش و پشم خود را قایم کرده و چاقو و ساطور به دست مدام در حال فحاشی و عربده است. لاتی که نه هویت اجتماعی دارد و نه هیچ حس همدلی برمی‌انگیزد و نه به مانند لات فیلم‌فارسی قبل از انقلاب اندک مرام و مسلک و اعتباری دارد. 👈 به بلاهتی که به نام «امروزی بودن» و «زنِ معیار» در این سریال‌ها و به اصطلاح کمدی‌ها به به خورد مخاطب داده می‌شود، بنگریم. زن امروز فیلم و سینمای ایران به مراتب بی‌هویت‌تر از زنِ به‌نمایش‌درآمده در فیلمفارسی قبل از انقلاب است. زنِ فیلمفارسی قبلِ انقلاب حداقل ترحمی ایجاد می‌کند، اما زن فیلم‌فارسی امروز پتیاره بی‌هویتی است که اغواگری و شارلاتانی را جزئی از هویت زنانه تعریف می‌کند. زن فیلم‌فارسی قبل انقلاب اگر اغواگری است که با نبستن روسری و افتادن چادر گل‌گلی از سر دل پسران جاهل محله را برده و یا رقاصی در کاباره‌هاست که مدام در معرض خشونت کلامی و جنسی قرار می گیرد حداقلی از همدلی را برمی‌انگیزد، اما زن سینمای کمدی و سریال‌های نئوفیلم‌فارسی سال‌های اخیر با برنامه و نقشه دنبال بهره‌برداری از جذابیت‌های ظاهری و جنسی خود بوده و هیچ دیسپلین و کرامت و شأنیت و شخصیتی برای خود قائل نیست. محصول این وضعیت رو به گسترش تشویق به الواتی و اوباشی و گردن‌کشی نوجوانان در یک سو و ارائهٔ تصویری کاریکاتوری، زشت و توهین‌آمیز از زنان ایران در سوی دیگر است. لات این آثار به مانند زنان حاضر در این آثار عموما فاقد سوژگی و شخصیت‌اند، درکی از مسائل اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ندارند، فاقد جهان‌بینی (حتی در ابتدایی‌ترین شکل) آن‌اند، فاقد طبقهٔ اجتماعی و فرهنگی‌اند، کنش سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را با وقاحت و دریدگی اشتباه می‌گیرند. زنان فیلم‌فارسی امروزدغدغه‌ای جز اداهای مهوع و سایز و رنگ ناخن و لب و بینی و سینه ندارند و در کل ماکتی بی‌خاصیت‌‌اند. تنها هنری که از این زنان به اصطلاح امروزی و مدرن ارائه می‌شود بزک زیاد، لوس‌کردن خود برای دیگران و چرخاندن زبان در دهان هنگام سخن گفتن و در یک کلام تعریف زن در قالب اُبژهٔ جنسی برای مردان زن‌باره است. زن سینمای کمدی و سریال‌های نئوفیلمفارسی سال‌های اخیر عموما موجودی بی بو و خاصیت بوده و حتی اگر پزشک و معلم و استاد دانشگاه هم است به طرز فاجعه‌باری سطحی‌نگر و احمق است. بدنهٔ نئوفیلمفارسی در سینما و سریال (و البته همراهی کامل برخی از شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان) دست در دست هم دشت خشک و سترون فرهنگ ما را وسعت دوچندانی بخشیدند. این رسانه‌ها با حضور برخی سلبریتی‌های تاریخ‌مصرف‌گذشته به مخاطبان تشنهٔ زندگی لاکچری از یک سو نفرت از خویشتن و جامعه خویش را ارزانی کرد و از سوی دیگر آرزو و امیدی دروغین فروخت و آنها را در چرخه‌ای از تلاش برای جذابیت بیشتر (از طریق اعمال جراحی و آرایش و..) در افسردگی و نارضایتی دائمی گرفتار ساخت.
فرهاد قنبری فقط فرار تیپ‌های اجتماعی بسیار ترسناک و مخربی در جامعه وجود دارد که اگر به بهداشت گوش و روان خود علاقه‌مندید، تا حد ممکن از آنها فاصله بگیرید. برای مثال این تیپ‌های اجتماعی را هر کجا دیدید کفش‌های خود را بغل زده و با تمام توان پا به فرار بگذارید:-) - کسانی که تصور می‌کنند کریستوفر نولان و تارانتینو از بزرگترین کارگردانان و نوابغ تاریخ سینما هستند و هر روایت انتقادی در مورد سینمای آنها را با ادبیات تند و خشمی پاسخ می‌دهند. - افرادی که تصور می‌کنند که یوال نوح‌هراری از متفکران بزرگ تاریخ اندیشه و فکر است و کسی که کتابهای او را نخوانده و یا او را چندان جدی نگیرد، از قافله فکر و اندیشه و فلسفه پرت است. - کسانی که شناخت ادبی‌‌شان به «قلعه حیوانات» و «شازده کوچولو» و «ملت عشق» و «۱۹۸۴» و چند کتاب دیگر خلاصه می‌شود و تصور می‌کند این کتابها مهمترین آثار ادبی نوشته شده در تاریخ ادبیات جهان هستند. - کسانی که دونالد ترامپ و نتانیاهو و زلنسکی را از باهوش‌ترین و شجاع‌ترین سیاستمداران جهان می‌دانند - کسانی که محسن نامجو یا شاهین نجفی را از چهره‌های برجسته موسیقی و هنر آوانگارد ایران می‌دانند. - کسانی که بخش زیادی از اوقات فراغت خود را صرف تماشای سریال می‌کنند. - کسانی که پرداختن به ادبیات کلاسیک و رمان را بیهوده می‌دانند و هنرمندان و شاعران بزرگ این سرزمین را مشتی آخوند و مرتجع (یا در نقطه مقابل، آنها را ضداسلام) می‌دانند. - کسانی که هیچ سخن قابل عرض و فکر مستقلی نداشته و هویت وجودی خود را در ضدیت و تقابل تعریف می‌کنند. - کسانی که مدام در حال مقایسه ایران با کشورهای اروپایی هستند و درکی از نقش ساختارها و سنت و تاریخ در روند تحولات اجتماعی ندارند. - کسانی که بدون فهم فلسفی و جامع از مسائل انسانی مدام در حال وراجی بوده و کل آگاهی‌شان از فلسفه سیاسی و جامعه‌شناسی چند جمله مغشوش و درهم از آرای هانا آرنت و فوکو و گاهی هم کارل پوپر و هاول و...، است. - کسانی که غر زدن در همه حال حال و در همه جا را یک کنش سیاسی رادیکال می‌داند و تصور می‌کند، توهین و فحاشی به سیاستمداران یکی از نشانه‌های پختگی فکری و بلوغ اجتماعی است. - کسانی که نفرت کوری از اسلام داشته و ریشه تمام بدبختی‌های این سرزمین را در اسلام و روحانیت می‌بینند. - کسانی که مدام در صفحات مجازی کامنت «چپ هرگز نفهمید» را می‌نویسند. (این طیف قطع به یقین خود از نفهم‌ترین افراد جامعه هستند) - کسانی که مدل مو و ریش دراز و لباس عجیب و غریب را نشان هنری و فلسفی و فکری می‌دانند. - کسانی که عکس سلبریتی ها را به در و دیوار خانه و اتاق و پروفایل و صفحات مجازی خود آویزان می‌کنند. - کسانی که به هر طریقی و با هر توجیه و بهانه‌ای کوچکترین همدلی با اسرائیل دارند. - کسانی که در مواجهه با منتقد هنری که ذائقه آنها را نمی‌پسندند، به فحاشی و تمسخر روی می‌آوردند. - کسانی که در هر معضل اجتماعی از ریختن زباله در ساحل تا آتش زدن درختان در سیزده‌به‌در، به ملاها فحش می‌دهند. - کسانی که به شومن‌ها و سلبریتی‌های سینما و تلویزیون کشور هنرمند می‌گویند. - کسانی که تصویر قدیس‌گونی از رضا شاه و محمدرضا شاه ساخته و به آنها «پدر» می‌گویند. - کسانی که رضا پهلوی را صاحب خرد و شعور سیاسی می‌دانند. - کسانی که به اوباما و زن اوباما و دموکرات های آمریکا، «چپ» می‌گویند. - کسانی که بالای صفحات مجازی خود از واژه «فمنیست» استفاده می‌کنند. - کسانی که اکبر رائفی پور را به عنوان یک متفکر می‌شناسند. - کسانی که از شبکه اینترنشنال فارسی به عنوان منبع دریافت اخبار و تحلیل استفاده می‌کنند.
علوم انسانی جدید از زمان ورود به ایران چون ترجمه‌ای مغشوش از متون غربی بود و ارتباط چندانی با «انسانِ ایرانی و «تاریخِ ایران» و «هویتِ ایرانی» و «سنتِ ایرانی» نداشت نه تنها نتوانست بخشی از انبوه مسائل انسانِ ایرانی قرن جدید را حل کند بلکه خود به بخشی از بحران و مشکل جامعه ایرانی تبدیل شده و در بسیاری اوقات هم کلام و هم‌زبان با امپریالیسم (فرهنگی، سیاسی و...) و دشمنان ایران به تحقیر و توهین هویت ایرانی پرداخته و نقش مهمی در خودباختگی فرهنگی و از خودبیگانگی جامعه ایرانی داشت. این بحران تا آنجا در دل جامعه ایران نفوذ کرد که فارغ‌التحصیل بسیاری از اندیشکده ها و دانشکده های علوم انسانی در ایران نه تنها علاقه‌ای به ایران و انسان ایرانی پیدا نکردند بلکه به موجودی بیگانه با جامعه و متنفر از جامعه ایرانی بدل شده و مجیزگوی فرهنگ بیگانه گشتند. اما راه‌حل این مسئله نه تعطیل کردن علوم انسانی و ویران کردن خانه اندیشمندان علوم انسانی یا پاک کردن صورت مسئله و تغییر نام رشته‌های علوم انسانی با پسوند اسلامی، بلکه توجه دقیق و درست به این حوزه حیاتی و تولید علوم انسانی متناسب با بستر فرهنگی و تاریخی خویش است.