eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
533 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
17 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
بدبخت ملتی که عده‌ای دلال و رقاصه و فوتبالیست و امثالهم کارشناس روابط بین‌الملل شده و صبح تا شب عربستان (بزرگترین مرکز پرورش تروریست و حامیان تروریسم) در جهان را به عنوان رویای زندگی و الگوی پیشرفت و توسعه  به آنها می‌فروشند. -ایران تحت شدیدترین تحریم‌های جهان است اما عربستان هیچ تحریمی ندارد. - جمعیت ایران تقریبا سه برابر عربستان است. - درآمد عربستان از مکه و مدینه بیشتر از کل صادرات نفت ایران است. - صادرات نفت عربستان بیش از پنج برابر ایران است. با این‌حال برای مثال: پایتخت ایران صاحب بزرگترین خط متروی خاورمیانه است و عربستان یک سال پیش تازه اولین خط متروی خود را افتتاح کرده است. عربستان هنوز یک مدال طلای المپیک ندارد. ایران بیشترین فارغ‌التحصیل و متخصص دانشگاهی در حوزه مهندسی و پزشکی در خاورمیانه را دارد. ایران صاحب صنایع بومی از جمله در حوزه دفاعی و هسته‌ای است. وضعیت صنعتی ایران با عربستان قابل مقایسه نیست. - توسعه اسپورتی عربستان (ساخت برج و ورزشگاه و بوتیک و آکواریوم و پر کردن جیب رونالدو و نیمار و جنیفر لوپز و...) مدیون دو چیز است. یک پول مفت نفت. دو پول مفت توریسم مکه و مدینه.
هدایت شده از روزپلاس
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 افزایش رقابت برای برتری هوایی/ رونمایی ترکیه از پهپاد پنهان کار به گزارش روزپلاس، در ادامه تشدید رقابت کشورها برای دستیابی به برتری هوایی، ترکیه مدعی شده پهپاد پنهانکار بدون‌سرنشین Kizilelma در یک شلیک آزمایشی شبیه‌سازی‌شده، موفق شده است پس از قفل روی یک F-16، به «اصابت مستقیم» دست یابد. براساس اعلام مقامات دفاعی ترکیه، این آزمایش با استفاده از رادار پیشرفته بومی «آسِئا»، شلیک هوا‌به‌هوای ساخت داخل انجام شده است. این ادعا در حالی مطرح می‌شود که بررسی دقیق توان عملیاتی Kizilelma در شرایط واقعی نبرد همچنان نیازمند آزمون‌های مستقل و میدانی است. @roozplus_ir
دکتر بیژن عبدالکریمی: پریشب برای ادای احترام به اسوه بزرگ عدالت، اخلاق و زیستن برای حقیقت به مرقد علی بن ابی طالب در نجف رفته بودم. ناگهان جوانی برومند، در حالی که بر زمین کنار ضریح نشسته بود به من سلام کرد. و از من پرسید: آیا شما استاد عبدالکریمی نیستید؟ پاسخ دادم من کوچک شما هستم. برایم توَضیح دادکه نامشان سیدرضا نقیبی و اهل نیشابور هستند و شغلشان فیروزه گری ( کار بر سنگ های فیروزه) است و طی حادثه ای از ارتفاع پرتاپ شده و پاهایشان فلج شده است. ایشان به من گفتند احساس می کنند که من هر چند از انقلاب دفاع می کنم اما گاه نغمه ای ناساز با انقلاب می زنم. ایشان تاکید داشتند که آقای خامنه ای به شدت تنهاست و سخت از طرف دشمنان خارجی و منافقان داخلی (که هریک سهم ناحق خودشان را از انقلاب و ایران می خواهند) تحت فشارند و مرا به روح علی بن ابی طالب قسم دادند که آقای خامنه ای را در این شرایط تنها نگذارم و مرا به مقام علی بن ابی طالب سوگند دادند که سخن و درخواست شان را در کانالم بگذارم. بنده نیز وفای به عهد کردم و درخواست شان را اجابت کردم. از صمیم قلب برای ایشان آرزوی سلامت و توفیق دارم.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
دکتر بیژن عبدالکریمی: پریشب برای ادای احترام به اسوه بزرگ عدالت، اخلاق و زیستن برای حقیقت به مرقد ع
سلام استاد گرامی. ارادت. زیارت قبول. شما به عکس غالب روشنفکران، اصالت ایرانی خودتون رو حفظ کردید و احساس مسئولیت و تعهد دارید. به جای نق و غر زدن، دنبال حل مساله هستید. مشفقانه هم نقاط قوت نظام را و هم یاریگرانه نقاط ضعف آن را متذکر میشوید. نقاط ضعف را می‌گویید اما نه مثل مگس، که مانند طبیبی به دنبال درمان مشکلات و بحران‌ها هستید. خدا وجودتون رو به سلامت نگه‌داره و امثالتون رو تکثیر کنه.
⭕️گفتمان قدرت در سررشته‌داری کارها: زندگی‌بخش یا تباهی‌آفرین ✍ عبدالمجید مبلغی هنوز سده نوزدهم به پایان نرسیده بود که لرد اکتون، اندیشمندی از انگلستان، به یکی از پربسامدترین سویه‌های علوم سیاسی پی‌برد: قدرت تباهی می‌زاید و قدرت یله، به یلگی در تباهی می‌فرجامد. این سخن تنها هشدارنامه‌ای خواهان درنگرشی سخت‌گیرانه‌تر در شیوه و منش کشورداران نبود؛ بلکه بسی فراتر، از پویایی ناخجسته‌ای پرده برمی‌کشید که در پس کنش‌ها و برکنش‌های کشوردارانه، خواسته یا ناخواسته، می‌جنبد و راه را بر درست‌کاری و سره‌اندیشی، زودتر از آن‌که دریابیم و آهنگ پیشگیری پیشه نماییم، می‌بندد. به دیگر سخن وی از سرشتی نهفته در نهاد سررشته‌داری کارها پیام آورد که پای کشورداران را، هرچند داونده نیک‌خویی و گراینده به نیک‌جویی، به کج‌راهه می‌کشاند و پیامدی بهتر از قدرت‌پرستی سیری‌ناپذیر میان ایشان به بار نمی‌نشاند. چنین بازنمودی از سازوکار آسیب‌زای قدرت، بر شناختی استوار گردیده بود که ریشه در گرایش توفنده و توان مهارناشونده آدمی به افزایش دامنه سودمندی های خودخواهانه‌اش به‌گونه‌ای پی‌درپی و ناایستا داشت. این آموزه، بر پایه چنین شناختی، قدرت‌خواهی پیوسته مردمان را چونان زمینه‌ای همیشه چالش‌انگیز و پهنه‌ای همواره دشواری‌آفرین شناسایی و گونه‌بندی می‌کرد. دیری نپایید که این درنگرش ویژه در آدمی و آموزه دانشی برآمده از آن، در سویه‌های گوناگون علوم انسانی و علوم سیاسی چنان گسترد که یکی از کانونی‌ترین جستارهای درگردش را در این دانش‌ها برساخت و پرداخت. کم‌کم، سپهر همگانی در نگاه دانشوران باورمند به این انگاره‌، ارج پیشین خود را باخت و فر و شکوه همیشگی و تاریخی خویش را از دست داد. به باور من به بی‌راهه نرفته‌ایم اگر بگوییم دریافتی این‌گونه از چگالی قدرت بود که جامی لبالب از بدبینی را به کام دانش سیاست فروریخت و پردازش‌های رنگارنگ پیشین آن را از چندوچون سررشته‌داری کارها در سپهر عمومی، با سایه‌ای پررنگ از بدگمانی در این روزگار پوشاند. فراتر از بسترهای دانشی، در پنداشت همگانی نیز این نگاه بداندیشی پیوسته به کسانی را دامن زد که پا به پهنه کشورداری می‌نهند و آستین برای چاره‌اندیشی در دشواره‌های ریز و درشت آن بالا می‌زنند. این‌گونه بود که، در پی منش‌نمایی از خیم ناپاک قدرت، دانش سیاست سرگرم اندیشیدن به روندها و رویه‌هایی شد که کارکردشان چاره‌جویی برای مهار بدسگالی سیاست‌مداران در سپهر همگانی بود‌؛ کسانی‌که از پذیرش ایشان چاره‌ای نبود. این پذیرش نیز خود ناخواسته و ناگزیر از نیازی همیشگی و ناستردنی برمی‌خاست که مردمان به آیین کشورداری و کارویژه‌های کشورداران داشتند و به هیچ‌روی ریشه در نیک‌اندیشی درباره سررشته‌داران کارها نداشت. این گفتمان سترگ و فراگیر با آن‌چه پیش از این برای سده‌ها درباره کشورداری و پیرامون قدرت گفته شده بود سازگاری نداشت و نمی‌خواند: از ارسطو گرفته تا ماکیاول همگی در پذیرش شکوه‌مندی و زایندگی قدرت، هرچند به شیوه‌هایی همساز با سامانه‌های گوناگون پندارگانی خود، هم‌داستان بودند. در نگاه ایشان سپهر همگانی بوم زایش قدرتی سازنده دانسته می‌شد که فروهر زندگی را می‌پراکند و جان‌مایه بارور زیستی فرهیخته‌وار و شایسته ستایش را می‌تراود. برای نمونه، ارسطو کسی را که به تنهایی، و بیرون از سپهر همگانی، می‌زید یا دد می‌دانست یا فرشته! این بدان معناست که به باور وی، آدم بودن آدمی در پی همزیستی با دیگر باشندگان جامعه و بودش وی در سپهر همگانی به‌دست می‌آمد. در نگاه تیزاندیش ارسطو کشورداری و سیاست‌مداری، چگال پرمایه این آدم بودن را می‌نمایاند؛ هم‌چنان‌که بر پایه دریافت ویژه وی از جایگاه آدم در جهان، فرازترین اشکوبه زیست، سزاوار کسانی بود که سررشته‌ای در سررشته‌داری کار شهروندان داشتند و در راه بهره‌گیری از گنجینه قدرت، پای به پهنه سیاست و پهنه کشورداری می‌نهادند. بر این پایه در روزگار درازدامن پیش از روشنگری و نوگرایی (و هم‌چنین میان پسانوگرایان هم‌اکنونی)، قدرت پرشکوه و پرارج شناخته می‌شد و فرازیابی جامعه پیرو اوج‌گیری هرچه بیش‌تر آن در سپهر همگانی شناسایی می‌گردید. اکنون پرسش آن است که قدرت سازنده است و آفریننده یا ویران‌گر و تباهی‌ساز؟ آیا قدرت راه به بهبود کارها می‌نماید و گره از کارهای فروبسته می گشاید یا خود گره‌های کور تازه‌ای بر کار مردمان و باهمبودگان در سپهر همگانی می‌بندد؟ فراتر، آیا قدرت را باید پرورد و به آن پروبال داد یا به بندش کشید و از آن پرهیخت؟ آیا اندیشه قدرت‌ستیز روزگار روشنگری به‌کار می‌آید یا اندیشه دیرزی پیش از آن در بزرگداشت قدرت؟ در پاره واپسین این نوشتار به پرسش‌های بالا می‌پردازم. در آن‌جا می‌کوشم تا، به فراخور توان ناچیز خود، راهی به پاسخ‌گویی به آن‌ها بگشایم.
⭕️ گفتمان قدرت در سررشته‌داری کارها: زندگی‌بخش یا تباهی‌آفرین (2) ✍️ عبدالمجید مبلغی در نوشتار پیشین به قدرت و کارکردهای آن در سررشته داری کارها پرداختم. آن جا از دو گرایش پیرامون قدرت سخن به میان آمد: گرایشی که قدرت را سازنده می داند و گرایش که آن را آشوب انگیز. در این پاره از نوشتار به داوری در این پهنه روی می آورم. اکنون پرسش آن است که قدرت سازنده است و آفریننده یا ویران‌گر و تباهی‌ساز؟ آیا قدرت راه به بهبود کارها می‌نماید و گره از کارهای فروبسته می گشاید یا خود گره‌های کور تازه‌ای بر کار مردمان و باهمبودگان در سپهر همگانی می‌بندد؟ فراتر، آیا قدرت را باید پرورد و به آن پروبال داد یا به بندش کشید و از آن پرهیخت؟ آیا اندیشه قدرت‌ستیز روزگار روشنگری به‌کار می‌آید یا اندیشه دیرزی پیش از آن در بزرگداشت قدرت؟ من برای پاسخگویی به این پرسش از مانندگویه نمادینی کمک می گیرم که به پیوند میان هسته و پوسته می پردازد. بر این پایه می‌توان گفت که در کانون قدرت هسته‌ گهرینی از فر و شکوه نشسته است. این گوهر بن‌مایه زیست باهمادین را در خود دارد و این در کانون گرانیگاه سپهر همگانی جای گرفته است. قدرت در این معناست که توانشی بایسته را برای بهبود زندگی مردمان فراهم می آورد؛ چه آن‌که کارمایه بهزیستی جامعه را تنها از این کانون درخشنده سراغ می‌توان گرفت. دشواری آنجا می‌آغازد که بدانیم، همیشه و همه‌جا، گرداگرد گوهر ارزشمند نشسته در کنه قدرت، هم‌چون هر چیز با ارزش و کمیاب دیگری، گردابه‌ای از زدوخورد و کشمکش پدید می‌آید. به باور من قدرت، در واکاوی موشکافانه‌ای از سرشت آن، از گونه نخست است و گونه دوم ابزارگان یا سازوکارهای دست‌یابی به قدرت را می‌نمایاند. به هر روی، هم‌چنان‌که روشن است، پرسه در نام‌گذاری نیست و دشواره قدرت‌شناسی به جایی ژرف‌تر از سرنویس‌های نهاده بر آن باز می‌گردد. تباهگری قدرت را باید در لایه بیرونی و کارکرد ابزارگانی آن سراغ گرفت و، به گونه‌ای سراسر نادرست، قدرت را یکسره تباهی ‌فرین ندانست. این جداسازی نه تنها درست بلکه بایسته و ناگزیر است؛ چه‌آن‌که در پی از هم‌گشایی هسته و پوسته قدرت از یکدیگر می‌توان به پایش دو کارکرد زایندگی و ابزارگانی قدرت اندیشد و این هر دو را، به یک چوب و در چارچوب یک رویکرد، نراند و نخواند. نه بدبینی بی‌کرانه به قدرت کارساز است و نه بزرگداشت بی‌پایان آن. باید به سازوکارهای پخشایش قدرت بدبین بود و از شناسایی فندهای پیچیده و پنهان سوداگرای با آن فرونگذاشت. خوشبینی در این بخش از قدرت ساده‌نگری و خوش‌باوری است. از این‌روی تا بوده‌وبوده قدرت‌جویی و قدرت‌گرایی تباهی زاده است. راه مهار این چهره از قدرت، لگام‌کشی آن با بهره‌گیری از سازوکارهای پراکنش قدرت است؛ اما، آنچه بسیاری از تلاش‌های نوین در کار کشورداری را کم‌سودده و گاه نافرجام نموده است، بی پروایی در نادیده انگاشتن کارکرد نیروبخش و بالندگی‌آفرین هسته کانونی قدرت است. روی گردانی از این چهره قدرت نیز جامعه را در شناخت بن‌مایه پیشرفت و جان‌مایه گسترش باز می‌دارد.
هدایت شده از خبرگزاری فارس
بانک‌های خصوصی در انحصار اصلاح‌طلبان 🔹با وجود ادعای اصلاح‌طلبان مبنی بر نداشتن سهم در قدرت، بررسی ارتباط آن‌ها با چند بانک خصوصی، تصویر دیگری از حضورشان در شبکه بانکی کشور نشان می‌دهد. اقتصادنوین؛ اولین بانک خصوصی با بنیان‌گذاران اصلاح‌طلب 🔸بانک اقتصادنوین با حضور حسین عبده تبریزی اقتصاددان نزدیک به جریان اصلاحات و مشاور اقتصادی دولت پزشکیان تأسیس شد. 🔸این بانک در ۶ ماه منتهی به شهریور امسال ۶ هزار میلیارد تومان اضافه‌برداشت از بانک مرکزی داشته و ۵۴۴ ملک در تملک دارد. بانک سامان؛ ارتباط نزدیک با محمد خاتمی 🔹سهامدار اصلی بانک سامان، محمد ضرابیه از حامیان مالی خاتمی است. 🔹سال ۹۰ گزارش‌هایی نیز درباره سهامداری شخص خاتمی در این بانک و مدیریت برادرش در شرکت سرمایه‌گذاری بانک منتشر شده بود. 🔹این بانک در پرونده فساد ۳ هزار میلیاردی نقش داشته و مدیرعامل وقت آن برکنار شد. بانک گردشگری؛ سهامداری برادر معاون اول روحانی 🔸مالک بانک گردشگری مهدی جهانگیری است. 🔸به‌گفتۀ یک نماینده مجلس، سرمایه اولیۀ لازم برای تاسیس این بانک با فشار سیاسی به بانک مرکزی از ۴۰۰ میلیارد تومان به ۲۰۰ میلیارد کاهش پیدا کرد و نصف شد و این مجموعه در پروندۀ فساد ۳۰۰۰ میلیاردی نامش مطرح بود. 🔸بخش زیادی از منابع بانک به شرکت‌های گروه مالی جهانگیری می‌رسد. بانک ایران‌زمین؛ زیر سایه حسین مرعشی 🔹این بانک با ارتقای مؤسسه مالی مولی‌الموحدین وابسته به مرعشی، تبدیل به بانک شد. 🔹مدیران این مؤسسه با تصاحب سهام بانک ایران زمین، نه‌تنها دارایی‌های موسسه را وارد بانک نکردند، بلکه ۵ هزار میلیارد تومان نیز از آن خارج کردند. 🔹ایران‌زمین اکنون یکی از ۵ بانک ناتراز کشور است و ۶.۸ هزار میلیارد تومان اضافه‌برداشت داشته. بانک آینده؛ از مدیریت اصلاح‌طلبان تا گزیر 🔸مدیریت بانک آینده با جلال رسول‌اف، چهرۀ نزدیک به اصلاح‌طلبان، بود. 🔸او صورت‌های مالی غیرشفاف ارائه می‌کرد و به همین دلیل ۲۰ سال از مناصب دولتی و خصوصی محروم شد. 🔸این بانک تا پایان شهریور ۳۱۱ هزار میلیارد تومان اضافه‌برداشت داشته و یکی از بحرانی‌ترین بانک‌های کشور شد. چه رقمی پشت این ماجراست؟ 🔹فقط مانده‌ تسهیلات کلان این چند بانک تا پایان شهریور بیش از ۷۸۰ هزار میلیارد تومان بوده است؛ یعنی معادل ۳ برابر یارانه یک سال کل مردم ایران. 🖼اصطلاح‌طلبان همیشه مدعی هستند که هیچ سهمی در قدرت ندارند؛ آیا شما باور می‌کنید؟ @Farsna
هدایت شده از خط انرژی
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺 غنی‌نژاد: سرمایه‌داری رفاقتی، دست اصلاح‌طلبان است 🔹موسی غنی‌نژاد استاد دانشگاه: شما بروید هیئت‌مدیره شرکت‌های خصولتی را نگاه کنید، آیا هیئت‌مدیره این شرکت‌های بزرگ نفتی، فولاد، پتروشیمی و معدنی طرفدار اقتصاد آزادند یا خودشان منصوب قدرت سیاسی حاکم هستند؟ 🔹بنده نمی‌گویم فقط دولت، بلکه می‌گویم قدرت سیاسی حاکم. پس این اقتصاد همه‌چیزش دستوری است. اکثریت این هیئت‌مدیره‌ها در اختیار اصلاح‌طلبان است. @khate_energy
⭕️هانتینگتون در گور لبخند می‌زند — «پایان تاریخ» به پایان رسید و حالا نوبت «جنگ تمدن‌ها» است 🔴 پس از جنگ سرد و در دهۀ ۱۹۹۰، با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، هژمونی‌ای پدید آمد که بر پایهٔ چند اصل اساسی استوار بود: الف، مرزهای بین‌المللی نباید با زور تغییر کنند؛ ب، اصل حاکمیت ملی همچنان معتبر است، مگر در صورت وقوع نقض شدید حقوق بشر؛ ج، همۀ کشورها باید به ادغام اقتصادی و مالی جهانی روی آورند، زیرا تجارت آزاد و منصفانه به سود همگان خواهد بود؛ و د، اختلاف‌ها میان کشورها باید از طریق مذاکرات حقوقی در نهادهای چندجانبه حل‌وفصل شود. این نظم در دهۀ سوم قرن بیست‌و‌یکم در حال فروپاشی است. 🔴 طی سال‌های گذشته، هر یک از این اصول به نحوی زیر سؤال رفته‌، اما تیر خلاص را چرخش خود ایالات متحده زده است. همان‌طور که ناتان گاردلز می‌گوید، در دورۀ دوم ترامپ، اصلی‌ترین قدرت تجدیدنظرطلب در جهان خود آمریکاست. 🔴 حالا پرسش اصلی این است که نظم نوپدید چه ویژگی‌هایی خواهد داشت. فارغ از نامی که در آینده بر این نظم نهاده خواهد شد، ویژگی‌های آن کمابیش مشخص است: اقتصاد بین‌الملل به طور کامل به معاملات وابسته خواهد بود؛ سیاست قدرتی جریان خواهد داشت که در آن «قدرتمند هر آنچه می‌خواهد انجام می‌دهد و ضعیف هر آنچه باید را تحمل می‌کند»؛ و هویت‌گرایی پرشوری حول «دولت‌های تمدنی» شکل خواهد گرفت. و این ویژگی‌ها در بستری جریان خواهد داشت که دیگر هیچ «ابرقدرت بی‌همتایی» در سطح جهان وجود نخواهد داشت. 🔴 در دهۀ ۱۹۹۰، برجسته‌ترین منازعهٔ فکری در روابط بین‌الملل میان مقالۀ «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما و «برخورد تمدن‌ها»ی ساموئل هانتینگتون بود. فوکویاما برندۀ قطعی بحث در آن دوران بود. 🔴 اما امروز به نظر می‌رسد سیاست بین‌الملل هر چه بیشتر شبیه آن چیزی می‌شود که هانتینگتون توصیف می‌کرد. برخلاف خوش‌بینی لیبرالی فوکویاما به صلحی دائمی میان دولت‌های دمکراتیک و سرمایه‌داری مدیریت‌شده، هانتینگتون آینده را درگیر منازعاتی دائمی بر مبنای گسل‌های تمدنی می‌دید. هانتینگتون با الهام از توینبی، مورخ بریتانیایی، بازیگران اصلی ژئوپلیتیک را «تمدن‌ها» می‌دانست: «هویت تمدنی در آینده اهمیتی روزافزون خواهد یافت، و تعاملات میان تمدن‌های بزرگ شکل‌دهندۀ ساختار جهانی خواهد بود». 🔴 از اوایل دهۀ ۲۰۱۰، قدرت‌های نوظهوری که خود را با زبان تمدنیِ هانتینگتون معرفی می‌کردند، به‌صراحت، ارزش‌های ظاهراً جهان‌شمولِ نظم لیبرال را به چالش کشیدند. 🔴 از این منظر، ربع قرن اخیر را باید دوران تحقق پیش‌بینی هانتینگتون دانست. او درواقع نه تحلیلی نادرست، بلکه پیش‌بینی‌ای زودهنگام ارائه داده بود. اگر از دید خوش‌بینانۀ لیبرال‌های اواخر دهۀ ۹۰ به قضایا نگاه کنیم، اکنون را می‌توان لحظۀ «انتقام هانتینگتون» نامید: رؤیای اجماع جهانی بر سر دمکراسی لیبرال و سرمایه‌داری فنی به پایان رسیده و پیروان نظریۀ برخورد تمدن‌ها، از مسکو و پکن تا دهلی، استانبول، و حتی واشنگتن، یکی‌یکی به صحنه آمده‌اند. در این نظم تازه، نه نجابت و انضباط، که جسارت و زور، معیار موفقیت خواهد بود. هانتینگتون اکنون در گور لبخند می‌زند. 📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «هانتینگتون در گور لبخند می‌زند» که در سی‌وششمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب گزارشی است از «Samuel Huntington Is Getting His Revenge» که نوشتۀ نیلز گیلمن است و در تاریخ ۲۱ فوریۀ ۲۰۲۵ در وب‌سایت فارن پالسی منتشر شده است. 📌 برای خرید شمارۀ ۳۶ مجلۀ ترجمان به لینک زیر مراجعه کنید: https://B2n.ir/kz3315 @tarjomaanweb
⭕️ چرا کارتر و هیچ رئیس‌جمهور دیگری نتوانست خاورمیانه را تغییردهد؟ 🔴 چرا هیچ رئیس‌جمهوری در آمریکا نتوانسته است خاورمیانه را دگرگون کند؟ اندرو بچویچ، نظامی بازنشسته و استاد روابط بین‌الملل، دلیل این شکست را نه در تاکتیک‌ها، بلکه در خود منطق مداخله جست‌وجو می‌کند: باور به اینکه آمریکا می‌تواند با زور، منطقه‌ای پیچیده را مطابق خواست خود بازآرایی کند. از زمان کارتر تا کنون، هر رئیس‌جمهوری نسخه‌ای تازه برای این پروژه ارائه کرده، اما همه در برابر واقعیت‌های سخت منطقه شکست خورده‌اند. 🔴 در کتاب «جنگ آمریکا برای خاورمیانۀ بزرگ‌تر»، بچویچ از جنگی چنددهه‌ای سخن می‌گوید که به گفتهٔ او «نه برنده‌ای داشته و نه خواهد داشت». روایت او از دوران ریاست‌جمهوری جیمی کارتر آغاز می‌شود و بر مجموعه‌ای از مداخلات نظامی، دکترین‌های امنیتی و رویکردهایی متمرکز است که همگی تلاشی بلندمدت برای شکل‌دادن به خاورمیانه بوده‌اند. 🔴 نقطهٔ آغاز این پروژه، سال ۱۹۷۹ بود؛ سالی که دو رخداد سرنوشت‌ساز مسیر سیاست خارجی آمریکا را برای دهه‌ها تغییر داد: انقلاب ایران و حملهٔ شوروی به افغانستان. این دو واقعه، این تصور را در واشنگتن تثبیت کردند که دسترسی به منابع نفتی خلیج فارس در خطر است. در دوران جنگ سرد، نفت نه‌فقط یک کالای اقتصادی، بلکه مؤلفه‌ای حیاتی برای امنیت ملی به‌شمار می‌رفت. همین نگاه، پایه‌گذار دکترین جدیدی شد که کارتر در نطق سالانه‌اش آن را اعلام کرد: خلیج فارس بخشی از منافع حیاتی آمریکاست و ایالات متحده برای دفاع از آن آمادهٔ جنگ است. 🔴 اما به‌گفتهٔ بچویچ، ماجرا به نفت ختم نشد. آمریکا وارد پروژه‌ای شد که هدف آن نه‌فقط تضمین دسترسی به انرژی، بلکه تحمیل نظمی دلخواه بر منطقه بود. با گذشت زمان، جنگ برای نفت به جنگی بدل شد برای اثبات این باور که آمریکا «کشوری استثنایی» است و هیچ محدودیتی برای اعمال اراده‌اش بر جهان نمی‌شناسد. 🔴 به باور او، این پروژه از همان ابتدا بر یک فرض نادرست استوار بوده: اینکه قدرت نظامی، اگر به‌درستی و به‌اندازهٔ کافی به کار گرفته شود، می‌تواند اهداف سیاسی مطلوب را محقق کند. این باور، با وجود شکست‌های پیاپی، همچنان در ساختار تصمیم‌گیری آمریکا ریشه دارد. ایالات متحده، از زمان کارتر تاکنون، بارها شیوه‌هایش را تغییر داده، اما منطق مداخله را هیچ‌گاه کنار نگذاشته است. 🔴 بچویچ این مسیر را شکستی دوحزبی می‌داند. هم دموکرات‌ها و هم جمهوری‌خواهان، با وجود تفاوت‌های تاکتیکی، به‌طور بنیادین در این راهبرد سهیم بوده‌اند. هر رئیس‌جمهوری پس از کارتر، به شیوه‌ای خاص این پروژه را ادامه داده است: برخی به تهاجم مستقیم و بازسازی ملت‌ها دل بستند، برخی نیروهای هم‌پیمان منطقه‌ای را به میدان فرستادند و با مقاومت‌های مسلحانه مقابله کردند، و گروهی نیز به حملات پهپادی و عملیات ویژه روی آوردند. از استراتژی «شوک و ترس» گرفته تا مبارزه با تروریسم و تلاش برای تغییر رژیم، همگی در خدمت همین هدف بوده‌اند: تحمیل نظمی دلخواه بر منطقه. به‌گفتهٔ او، حتی توافق هسته‌ای با ایران، که می‌توانست گشایشی دیپلماتیک باشد، در چارچوب همین منطق تعریف شده بود. 🔴 با این حال، بچویچ معتقد است هیچ‌یک از این رویکردها دستاورد خاصی نداشته‌اند. امنیت منطقه‌ای بهبود نیافته، هزینه‌های انسانی و مالی سنگین بوده، و اعتبار جهانی آمریکا فرسوده شده است. مهم‌تر از همه، این مداخلات نتوانسته‌اند منطقه را مطابق الگوی مطلوب واشنگتن بازسازی کنند. او می‌نویسد: «ما نه برندۀ این جنگ بوده‌ایم و نه خواهیم بود و تلاش بیشتر احتمال پیروزی را افزایش نمی‌دهد.» 📌 آنچه خواندید، برگرفته از گفت‌وگویی با اندرو بچویچ، مورخ و استاد روابط بین‌الملل دانشگاه بوستون است که در وب‌سایت وُکس منتشر شده. متن کامل این گفت‌وگو با عنوان «چرا کارتر و هیچ رئیس‌جمهور دیگری نتوانست خاورمیانه را تغییر دهد؟» در وب‌سایت ترجمان ترجمه و منتشر شده است. @tarjomaanweb
هدایت شده از مشرق مدیا | Mashreq Media
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☀️ از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۶ از ورود به ایران منع شدم 🔻 «فاطمه صمادی»، کارشناس ارشد مسائل ایران در مرکز پژوهش‌های الجزیره در مورد تغییرات جامعه ایران گفت: «صادقانه بگویم، من در سال ۲۰۱۳ از ورود به ایران منع شدم، اما در سال ۲۰۱۶ که برگشتم، انگار که برای اولین بار بود وارد این کشور می‌شدم؛ حجم تغییری که اتفاق افتاده بود، توافق هسته‌ای در سال ۲۰۱۵ امضا شده بود و وقتی من برگشتم، دیدم تغییرات اجتماعی بزرگی رخ داده است؛ زنجیره کافه‌هایی که مثل آتش در [هیزم] در ایران پخش شد، همه ایرانی‌ها قهوه نمی‌نوشیدند. ناگهان ایرانی‌ها بعد از ۲۰۱۵ با تمام انواع قهوه‌های غربی آشنا شدند» 🌐 منبع: پلتفرم اثیر atheerplatform 🎙@Mashreq_Media
مشکل ما، غرب نیست. «سلطه‌طلبی»‌ای است که غرب در همه‌ی زمینه‌ها دارد؛ سلطه‌طلبی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و...