⭕️ گفتمان قدرت در سررشتهداری کارها: زندگیبخش یا تباهیآفرین (2)
✍️ عبدالمجید مبلغی
در نوشتار پیشین به قدرت و کارکردهای آن در سررشته داری کارها پرداختم. آن جا از دو گرایش پیرامون قدرت سخن به میان آمد: گرایشی که قدرت را سازنده می داند و گرایش که آن را آشوب انگیز.
در این پاره از نوشتار به داوری در این پهنه روی می آورم. اکنون پرسش آن است که قدرت سازنده است و آفریننده یا ویرانگر و تباهیساز؟ آیا قدرت راه به بهبود کارها مینماید و گره از کارهای فروبسته می گشاید یا خود گرههای کور تازهای بر کار مردمان و باهمبودگان در سپهر همگانی میبندد؟ فراتر، آیا قدرت را باید پرورد و به آن پروبال داد یا به بندش کشید و از آن پرهیخت؟ آیا اندیشه قدرتستیز روزگار روشنگری بهکار میآید یا اندیشه دیرزی پیش از آن در بزرگداشت قدرت؟
من برای پاسخگویی به این پرسش از مانندگویه نمادینی کمک می گیرم که به پیوند میان هسته و پوسته می پردازد. بر این پایه میتوان گفت که در کانون قدرت هسته گهرینی از فر و شکوه نشسته است. این گوهر بنمایه زیست باهمادین را در خود دارد و این در کانون گرانیگاه سپهر همگانی جای گرفته است. قدرت در این معناست که توانشی بایسته را برای بهبود زندگی مردمان فراهم می آورد؛ چه آنکه کارمایه بهزیستی جامعه را تنها از این کانون درخشنده سراغ میتوان گرفت.
دشواری آنجا میآغازد که بدانیم، همیشه و همهجا، گرداگرد گوهر ارزشمند نشسته در کنه قدرت، همچون هر چیز با ارزش و کمیاب دیگری، گردابهای از زدوخورد و کشمکش پدید میآید.
به باور من قدرت، در واکاوی موشکافانهای از سرشت آن، از گونه نخست است و گونه دوم ابزارگان یا سازوکارهای دستیابی به قدرت را مینمایاند.
به هر روی، همچنانکه روشن است، پرسه در نامگذاری نیست و دشواره قدرتشناسی به جایی ژرفتر از سرنویسهای نهاده بر آن باز میگردد.
تباهگری قدرت را باید در لایه بیرونی و کارکرد ابزارگانی آن سراغ گرفت و، به گونهای سراسر نادرست، قدرت را یکسره تباهی فرین ندانست.
این جداسازی نه تنها درست بلکه بایسته و ناگزیر است؛ چهآنکه در پی از همگشایی هسته و پوسته قدرت از یکدیگر میتوان به پایش دو کارکرد زایندگی و ابزارگانی قدرت اندیشد و این هر دو را، به یک چوب و در چارچوب یک رویکرد، نراند و نخواند.
نه بدبینی بیکرانه به قدرت کارساز است و نه بزرگداشت بیپایان آن. باید به سازوکارهای پخشایش قدرت بدبین بود و از شناسایی فندهای پیچیده و پنهان سوداگرای با آن فرونگذاشت. خوشبینی در این بخش از قدرت سادهنگری و خوشباوری است. از اینروی تا بودهوبوده قدرتجویی و قدرتگرایی تباهی زاده است.
راه مهار این چهره از قدرت، لگامکشی آن با بهرهگیری از سازوکارهای پراکنش قدرت است؛ اما، آنچه بسیاری از تلاشهای نوین در کار کشورداری را کمسودده و گاه نافرجام نموده است، بی پروایی در نادیده انگاشتن کارکرد نیروبخش و بالندگیآفرین هسته کانونی قدرت است.
روی گردانی از این چهره قدرت نیز جامعه را در شناخت بنمایه پیشرفت و جانمایه گسترش باز میدارد.
هدایت شده از خبرگزاری فارس
بانکهای خصوصی در انحصار اصلاحطلبان
🔹با وجود ادعای اصلاحطلبان مبنی بر نداشتن سهم در قدرت، بررسی ارتباط آنها با چند بانک خصوصی، تصویر دیگری از حضورشان در شبکه بانکی کشور نشان میدهد.
اقتصادنوین؛ اولین بانک خصوصی با بنیانگذاران اصلاحطلب
🔸بانک اقتصادنوین با حضور حسین عبده تبریزی اقتصاددان نزدیک به جریان اصلاحات و مشاور اقتصادی دولت پزشکیان تأسیس شد.
🔸این بانک در ۶ ماه منتهی به شهریور امسال ۶ هزار میلیارد تومان اضافهبرداشت از بانک مرکزی داشته و ۵۴۴ ملک در تملک دارد.
بانک سامان؛ ارتباط نزدیک با محمد خاتمی
🔹سهامدار اصلی بانک سامان، محمد ضرابیه از حامیان مالی خاتمی است.
🔹سال ۹۰ گزارشهایی نیز درباره سهامداری شخص خاتمی در این بانک و مدیریت برادرش در شرکت سرمایهگذاری بانک منتشر شده بود.
🔹این بانک در پرونده فساد ۳ هزار میلیاردی نقش داشته و مدیرعامل وقت آن برکنار شد.
بانک گردشگری؛ سهامداری برادر معاون اول روحانی
🔸مالک بانک گردشگری مهدی جهانگیری است.
🔸بهگفتۀ یک نماینده مجلس، سرمایه اولیۀ لازم برای تاسیس این بانک با فشار سیاسی به بانک مرکزی از ۴۰۰ میلیارد تومان به ۲۰۰ میلیارد کاهش پیدا کرد و نصف شد و این مجموعه در پروندۀ فساد ۳۰۰۰ میلیاردی نامش مطرح بود.
🔸بخش زیادی از منابع بانک به شرکتهای گروه مالی جهانگیری میرسد.
بانک ایرانزمین؛ زیر سایه حسین مرعشی
🔹این بانک با ارتقای مؤسسه مالی مولیالموحدین وابسته به مرعشی، تبدیل به بانک شد.
🔹مدیران این مؤسسه با تصاحب سهام بانک ایران زمین، نهتنها داراییهای موسسه را وارد بانک نکردند، بلکه ۵ هزار میلیارد تومان نیز از آن خارج کردند.
🔹ایرانزمین اکنون یکی از ۵ بانک ناتراز کشور است و ۶.۸ هزار میلیارد تومان اضافهبرداشت داشته.
بانک آینده؛ از مدیریت اصلاحطلبان تا گزیر
🔸مدیریت بانک آینده با جلال رسولاف، چهرۀ نزدیک به اصلاحطلبان، بود.
🔸او صورتهای مالی غیرشفاف ارائه میکرد و به همین دلیل ۲۰ سال از مناصب دولتی و خصوصی محروم شد.
🔸این بانک تا پایان شهریور ۳۱۱ هزار میلیارد تومان اضافهبرداشت داشته و یکی از بحرانیترین بانکهای کشور شد.
چه رقمی پشت این ماجراست؟
🔹فقط مانده تسهیلات کلان این چند بانک تا پایان شهریور بیش از ۷۸۰ هزار میلیارد تومان بوده است؛ یعنی معادل ۳ برابر یارانه یک سال کل مردم ایران.
🖼اصطلاحطلبان همیشه مدعی هستند که هیچ سهمی در قدرت ندارند؛ آیا شما باور میکنید؟
@Farsna
هدایت شده از خط انرژی
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺 غنینژاد: سرمایهداری رفاقتی، دست اصلاحطلبان است
🔹موسی غنینژاد استاد دانشگاه: شما بروید هیئتمدیره شرکتهای خصولتی را نگاه کنید، آیا هیئتمدیره این شرکتهای بزرگ نفتی، فولاد، پتروشیمی و معدنی طرفدار اقتصاد آزادند یا خودشان منصوب قدرت سیاسی حاکم هستند؟
🔹بنده نمیگویم فقط دولت، بلکه میگویم قدرت سیاسی حاکم. پس این اقتصاد همهچیزش دستوری است. اکثریت این هیئتمدیرهها در اختیار اصلاحطلبان است.
@khate_energy
⭕️هانتینگتون در گور لبخند میزند
— «پایان تاریخ» به پایان رسید و حالا نوبت «جنگ تمدنها» است
🔴 پس از جنگ سرد و در دهۀ ۱۹۹۰، با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، هژمونیای پدید آمد که بر پایهٔ چند اصل اساسی استوار بود: الف، مرزهای بینالمللی نباید با زور تغییر کنند؛ ب، اصل حاکمیت ملی همچنان معتبر است، مگر در صورت وقوع نقض شدید حقوق بشر؛ ج، همۀ کشورها باید به ادغام اقتصادی و مالی جهانی روی آورند، زیرا تجارت آزاد و منصفانه به سود همگان خواهد بود؛ و د، اختلافها میان کشورها باید از طریق مذاکرات حقوقی در نهادهای چندجانبه حلوفصل شود. این نظم در دهۀ سوم قرن بیستویکم در حال فروپاشی است.
🔴 طی سالهای گذشته، هر یک از این اصول به نحوی زیر سؤال رفته، اما تیر خلاص را چرخش خود ایالات متحده زده است. همانطور که ناتان گاردلز میگوید، در دورۀ دوم ترامپ، اصلیترین قدرت تجدیدنظرطلب در جهان خود آمریکاست.
🔴 حالا پرسش اصلی این است که نظم نوپدید چه ویژگیهایی خواهد داشت. فارغ از نامی که در آینده بر این نظم نهاده خواهد شد، ویژگیهای آن کمابیش مشخص است: اقتصاد بینالملل به طور کامل به معاملات وابسته خواهد بود؛ سیاست قدرتی جریان خواهد داشت که در آن «قدرتمند هر آنچه میخواهد انجام میدهد و ضعیف هر آنچه باید را تحمل میکند»؛ و هویتگرایی پرشوری حول «دولتهای تمدنی» شکل خواهد گرفت. و این ویژگیها در بستری جریان خواهد داشت که دیگر هیچ «ابرقدرت بیهمتایی» در سطح جهان وجود نخواهد داشت.
🔴 در دهۀ ۱۹۹۰، برجستهترین منازعهٔ فکری در روابط بینالملل میان مقالۀ «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما و «برخورد تمدنها»ی ساموئل هانتینگتون بود. فوکویاما برندۀ قطعی بحث در آن دوران بود.
🔴 اما امروز به نظر میرسد سیاست بینالملل هر چه بیشتر شبیه آن چیزی میشود که هانتینگتون توصیف میکرد. برخلاف خوشبینی لیبرالی فوکویاما به صلحی دائمی میان دولتهای دمکراتیک و سرمایهداری مدیریتشده، هانتینگتون آینده را درگیر منازعاتی دائمی بر مبنای گسلهای تمدنی میدید. هانتینگتون با الهام از توینبی، مورخ بریتانیایی، بازیگران اصلی ژئوپلیتیک را «تمدنها» میدانست: «هویت تمدنی در آینده اهمیتی روزافزون خواهد یافت، و تعاملات میان تمدنهای بزرگ شکلدهندۀ ساختار جهانی خواهد بود».
🔴 از اوایل دهۀ ۲۰۱۰، قدرتهای نوظهوری که خود را با زبان تمدنیِ هانتینگتون معرفی میکردند، بهصراحت، ارزشهای ظاهراً جهانشمولِ نظم لیبرال را به چالش کشیدند.
🔴 از این منظر، ربع قرن اخیر را باید دوران تحقق پیشبینی هانتینگتون دانست. او درواقع نه تحلیلی نادرست، بلکه پیشبینیای زودهنگام ارائه داده بود. اگر از دید خوشبینانۀ لیبرالهای اواخر دهۀ ۹۰ به قضایا نگاه کنیم، اکنون را میتوان لحظۀ «انتقام هانتینگتون» نامید: رؤیای اجماع جهانی بر سر دمکراسی لیبرال و سرمایهداری فنی به پایان رسیده و پیروان نظریۀ برخورد تمدنها، از مسکو و پکن تا دهلی، استانبول، و حتی واشنگتن، یکییکی به صحنه آمدهاند. در این نظم تازه، نه نجابت و انضباط، که جسارت و زور، معیار موفقیت خواهد بود. هانتینگتون اکنون در گور لبخند میزند.
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «هانتینگتون در گور لبخند میزند» که در سیوششمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب گزارشی است از «Samuel Huntington Is Getting His Revenge» که نوشتۀ نیلز گیلمن است و در تاریخ ۲۱ فوریۀ ۲۰۲۵ در وبسایت فارن پالسی منتشر شده است.
📌 برای خرید شمارۀ ۳۶ مجلۀ ترجمان به لینک زیر مراجعه کنید:
https://B2n.ir/kz3315
@tarjomaanweb
#دولتهای_تمدنی #ایده_دولت
⭕️ چرا کارتر و هیچ رئیسجمهور دیگری نتوانست خاورمیانه را تغییردهد؟
🔴 چرا هیچ رئیسجمهوری در آمریکا نتوانسته است خاورمیانه را دگرگون کند؟ اندرو بچویچ، نظامی بازنشسته و استاد روابط بینالملل، دلیل این شکست را نه در تاکتیکها، بلکه در خود منطق مداخله جستوجو میکند: باور به اینکه آمریکا میتواند با زور، منطقهای پیچیده را مطابق خواست خود بازآرایی کند. از زمان کارتر تا کنون، هر رئیسجمهوری نسخهای تازه برای این پروژه ارائه کرده، اما همه در برابر واقعیتهای سخت منطقه شکست خوردهاند.
🔴 در کتاب «جنگ آمریکا برای خاورمیانۀ بزرگتر»، بچویچ از جنگی چنددههای سخن میگوید که به گفتهٔ او «نه برندهای داشته و نه خواهد داشت». روایت او از دوران ریاستجمهوری جیمی کارتر آغاز میشود و بر مجموعهای از مداخلات نظامی، دکترینهای امنیتی و رویکردهایی متمرکز است که همگی تلاشی بلندمدت برای شکلدادن به خاورمیانه بودهاند.
🔴 نقطهٔ آغاز این پروژه، سال ۱۹۷۹ بود؛ سالی که دو رخداد سرنوشتساز مسیر سیاست خارجی آمریکا را برای دههها تغییر داد: انقلاب ایران و حملهٔ شوروی به افغانستان. این دو واقعه، این تصور را در واشنگتن تثبیت کردند که دسترسی به منابع نفتی خلیج فارس در خطر است. در دوران جنگ سرد، نفت نهفقط یک کالای اقتصادی، بلکه مؤلفهای حیاتی برای امنیت ملی بهشمار میرفت. همین نگاه، پایهگذار دکترین جدیدی شد که کارتر در نطق سالانهاش آن را اعلام کرد: خلیج فارس بخشی از منافع حیاتی آمریکاست و ایالات متحده برای دفاع از آن آمادهٔ جنگ است.
🔴 اما بهگفتهٔ بچویچ، ماجرا به نفت ختم نشد. آمریکا وارد پروژهای شد که هدف آن نهفقط تضمین دسترسی به انرژی، بلکه تحمیل نظمی دلخواه بر منطقه بود. با گذشت زمان، جنگ برای نفت به جنگی بدل شد برای اثبات این باور که آمریکا «کشوری استثنایی» است و هیچ محدودیتی برای اعمال ارادهاش بر جهان نمیشناسد.
🔴 به باور او، این پروژه از همان ابتدا بر یک فرض نادرست استوار بوده: اینکه قدرت نظامی، اگر بهدرستی و بهاندازهٔ کافی به کار گرفته شود، میتواند اهداف سیاسی مطلوب را محقق کند. این باور، با وجود شکستهای پیاپی، همچنان در ساختار تصمیمگیری آمریکا ریشه دارد. ایالات متحده، از زمان کارتر تاکنون، بارها شیوههایش را تغییر داده، اما منطق مداخله را هیچگاه کنار نگذاشته است.
🔴 بچویچ این مسیر را شکستی دوحزبی میداند. هم دموکراتها و هم جمهوریخواهان، با وجود تفاوتهای تاکتیکی، بهطور بنیادین در این راهبرد سهیم بودهاند. هر رئیسجمهوری پس از کارتر، به شیوهای خاص این پروژه را ادامه داده است: برخی به تهاجم مستقیم و بازسازی ملتها دل بستند، برخی نیروهای همپیمان منطقهای را به میدان فرستادند و با مقاومتهای مسلحانه مقابله کردند، و گروهی نیز به حملات پهپادی و عملیات ویژه روی آوردند. از استراتژی «شوک و ترس» گرفته تا مبارزه با تروریسم و تلاش برای تغییر رژیم، همگی در خدمت همین هدف بودهاند: تحمیل نظمی دلخواه بر منطقه. بهگفتهٔ او، حتی توافق هستهای با ایران، که میتوانست گشایشی دیپلماتیک باشد، در چارچوب همین منطق تعریف شده بود.
🔴 با این حال، بچویچ معتقد است هیچیک از این رویکردها دستاورد خاصی نداشتهاند. امنیت منطقهای بهبود نیافته، هزینههای انسانی و مالی سنگین بوده، و اعتبار جهانی آمریکا فرسوده شده است. مهمتر از همه، این مداخلات نتوانستهاند منطقه را مطابق الگوی مطلوب واشنگتن بازسازی کنند. او مینویسد: «ما نه برندۀ این جنگ بودهایم و نه خواهیم بود و تلاش بیشتر احتمال پیروزی را افزایش نمیدهد.»
📌 آنچه خواندید، برگرفته از گفتوگویی با اندرو بچویچ، مورخ و استاد روابط بینالملل دانشگاه بوستون است که در وبسایت وُکس منتشر شده. متن کامل این گفتوگو با عنوان «چرا کارتر و هیچ رئیسجمهور دیگری نتوانست خاورمیانه را تغییر دهد؟» در وبسایت ترجمان ترجمه و منتشر شده است.
@tarjomaanweb
هدایت شده از مشرق مدیا | Mashreq Media
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☀️ از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۶ از ورود به ایران منع شدم
🔻 «فاطمه صمادی»، کارشناس ارشد مسائل ایران در مرکز پژوهشهای الجزیره در مورد تغییرات جامعه ایران گفت: «صادقانه بگویم، من در سال ۲۰۱۳ از ورود به ایران منع شدم، اما در سال ۲۰۱۶ که برگشتم، انگار که برای اولین بار بود وارد این کشور میشدم؛ حجم تغییری که اتفاق افتاده بود، توافق هستهای در سال ۲۰۱۵ امضا شده بود و وقتی من برگشتم، دیدم تغییرات اجتماعی بزرگی رخ داده است؛ زنجیره کافههایی که مثل آتش در [هیزم] در ایران پخش شد، همه ایرانیها قهوه نمینوشیدند. ناگهان ایرانیها بعد از ۲۰۱۵ با تمام انواع قهوههای غربی آشنا شدند»
🌐 منبع: پلتفرم اثیر
atheerplatform
🎙#مشرق_پادکست
✨ @Mashreq_Media
مشکل ما، غرب نیست. «سلطهطلبی»ای است که غرب در همهی زمینهها دارد؛ سلطهطلبی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و...
#استحاله #تعامل #تبادل #تهاجم_فرهنگی
📌سینا کلهر، استاد دانشگاه: چینیها میگویند روند تصمیمگیری در ایران ۷ تا ۱۰ سال طول میکشد. وضعیت تصمیمگیری ما شبیه یخفروشی است که وقتی از او پرسیدند «یخ فروختی؟» پاسخ داد «نه، ولی تموم شد!»
• در حوزههایی مانند سربازی، کنکور، تلویزیون خصوصی و برخی مسائل دیگر امکان تصمیمگیری وجود دارد.
• اهمیت تصمیمگیری آنقدر بالاست که وزیر خارجه انگلستان تنها به دلیل ناتوانی در اتخاذ تصمیم برکنار شد.
#عصراندیشه #فلج_تصمیمگیری
هدایت شده از شهید بهشتی | بهشتیُم
﷽| #یادداشت_تحلیلی
قدرت عینی! و ما ادراک قدرت عینی!
✍ محسن ذوالفقاری
من نه از آتش سردرمیآورم و نه از آتشبس. نه از جنگ نه از صلح. سیاستمداران حتما خودشان بهتر میدانند و درس و عبرتهایشان را از تاریخ گرفتهاند. انشاءالله.
حرف من سر یک قدرت دیگری است. البته این حرف هم از خودم نیست. بلغوری است از شنیدههایم از اساتید و خواندههایم از کتب.
سخن از یک فرمول است. فرمولی که همیشه جبهه کفر از آن استفاده میکرده است و میکند و خواهد کرد. و آن چیزی نیست جز به رسمیت شناختن و تلاش کردن برای رسیدن به یک قدرت عینی و جمع کردن همهی مردم جهان ذیل آن. یعنی چی؟ بگذارید با ذکر مثالهایی توضیح بدهم.
زمان حضرت عیسی قدرت عینی جبهه کفر طبابت و پزشکی بود و زمان حضرت موسی، سحر و جادو و زمان حضرت پیامبر اکرم شعر و قلم و کلام. یعنی جبهه باطل این قدرت عینی را میگذاشت وسط سپس تفکرات و اعتقادات و مبنای خود را با آن قدرت عینی به خورد ملت میداد. اما ضدفن پیامبران اسلام چه بود؟ معجزه. معجزه یعنی چی؟ معجزه از عجز میآید. یعنی چیزی که باعث عجز و ناتوانی بقیه شود. حضرت عیسی چنان قدرت خود را نمایان کرد طوری که مرده را زنده میکرد. حضرت موسی با عصای خود قدرت عینی آنها را از بین برد و زمین بازی را عوض کرد و پیامبر اکرم با قرآن همه را مات و مبهوت کرد. طوری که خود قرآن میگوید اگر میتوانید یک آیه مثل من بیاورید.
نکته جالب اولین ایمانآورندگان به این پیامبران چهکسانی میشدند؟ کسانی که خودشان تا ته خط رفتهاند. مثلا در قصه حضرت موسی ساحران وقتی عجز و ناتوانی خود را مقابل موسی دیدند همان جا به خدای موسی ایمان آوردند و در مقابل تهدیدهای فرعون گفتند: اگر دست و پایمان هم قطع کنی دست از خدای موسی برنمیداریم.
با این مقدمهچینی نمیخواهم نتیجهگیری بکنم ما قدرت عینی اسرائیل را از بین بردیم. گنبد آهنین که شوخیای بیش نبود. اما همین هم کار کوچکی نبود که همه جهانیان بفهمند که دیگر اسرائیل آن جای امنِ آمال و آرزوهای سرمایهداران نیست! موشکهای نقطهزن و فوق پیشرفته ایرانی این تصورات را از بین برد.
اما قدرت عینی جبهه کفر این نبود. چرا که همهی جهانیان مات و مبهوت و مجذوب آن قدرت نیستند. حداقلش این است ما خودمان در ایران نبودیم و نیستیم. اما آن قدرت عینی چیست؟ قدرتی که همه ما را انگشت به دهان گذاشته است. قدرتی که اگر ازمان بگیرند زندگیهایمان دچار اخلال و اختلال میشود؟ به نظر من رسانه است. رسانه به معنای اعم آن. از همه چیز. از هوش مصنوعی بگیرید تا همین پیامرسانها و شبکههای ماهورایی.
باعث و بانی فتنه 1401 خود ما چی بود؟ جوانان ما بیشتر از چه طریقی فریب خوردند و میخورند؟ الان رسانه جهان دست چهکسانی هست؟ در جهان چهکسی میداند ما در این جنگ دوازده روزه چه دستاوردهایی داشتیم؟ چه موشکهایی زدیم؟ چهجور زدیم و کجاها را زدیم؟ سانسورهای خبری از چه ناحیهای بود؟ توییتهای ترامپ چه ذهنیتهایی در خصوص ایران در مخاطب جهانی ایجاد کرده است؟ چه میشود که او نامزد جایزه صلح نوبل میشود؟ چند درصد جهان میدانند ما پایگاههای آمریکا را در قطر و عراق را زدیم و پیروز این میدان ما بودیم؟
معجزه جمهوری اسلامی و جبهه حق در خصوص رسانه چی میتواند باشد؟ معجزهای که همه را به عجز و ناتوانی بیندازند! همانطور که موشکها این کار را کرد!
چه خوش گفت بهشتی عزیز:
برای هدف زنده بمانید و در راه آن تا پای جان بایستید. «ان الحیاه عقیده و جهاد»
اگر زنده نگه داشتن عقیده واجب است و هدف است و جهاد دارد تا پای جان. مقدمات رسیدن به آن نیز همه اینها را دارد. و چه چیزی مهمتر از رسیدن به رسانهای که کل جهان نسبت به آن به عجز و ناتوانی برسند و بتوانیم عقیده و حقانیت خودمان را به جهانیان ثابت کنیم.
@beheshtium_ir
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
﷽| #یادداشت_تحلیلی قدرت عینی! و ما ادراک قدرت عینی! ✍ محسن ذوالفقاری من نه از آتش سردرمیآورم و
از آنجا که عرصهی قدرت، پویا است، باید آن را بنا بر سرعت بسیار بالای تحولات و پیچیدگی بسیار درهمتنیدهی وضعیت، دائماً رصد کرد.
درست است که امروزه، «اینترنت» قدرت است. «مذهب»، «سرمایه اجتماعی»، «اقتصاد» و حتی «زبان» که «قدرت نرم» است. در این میان، اگر چه لزوماً حرف اول را «قدرت نظامی» نمیزند اما کماکان حرف آخر را «قدرت نظامی» میزند.
تعیینکنندگی قدرت نظامی، نه به دلیل مادیگرایی و رئالبودن من، که جبر «نظام آنارشیک بینالملل» چنین اقتضا میکند. نمیتوانم «میدان» را نادیده بگیرم. اگر چنانچه واقعیت را نادیده بگیرم، میدان من را کنار میگذارد.
#واقعبینی
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 آمریکا با همه تجهیزات مدرنش در جنگ ۱۲ روزه شکست خورد
💻 حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی امشب در سخنرانی تلویزیونی:
✏️در این جنگ دوازده روزه آمریکا به شدت ضرر کرد، به شدت ضرر کرد. آخرین تسلیحات و پیشرفتهترین تسلیحات را در آفند و پدافند به کار برد، از زیردریاییهایش استفاده کرد، از هواپیماهای جنگندهاش استفاده کرد، از پیشرفتهترین پدافندش استفاده کرد اما نتوانست به آنچه که میخواهد به او برسد. او میخواست ملت ایران را فریب بدهد، ملت ایران را به دنبال خودش بکشد، قضیه بهعکس شد، همین طور که گفتم ملت ایران اتحادشان در مقابل آمریکا بیشتر شد و توانستند به معنای واقعی کلمه طرف را ناکام کنند. ۱۴۰۴/۹/۶
💻 Farsi.Khamenei.ir
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
📢 آمریکا با همه تجهیزات مدرنش در جنگ ۱۲ روزه شکست خورد 💻 حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی
پیرو بیانات آیتالله خامنهای حفظهالله، و نکتهای در جهت تکمیل پست قبلی، برای اینکه زهر نگاه رئالیستی به قدرت گرفته شه و تعیینکنندگی قدرت نظامی در میدان را تعدیل کنم میگم که : خدای متعال هم بر تولید قدرت تأکید دارد و میفرماید: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ...
شما مؤمنان باید برای مقابله با کافرانی که پیرامون شمایند، آنچه در توان دارید از نیرو و قدرت در نبرد فراهم آورید تا بدین وسیله کسانی را که دشمن خدا و دشمن شمایند بترسانید [و اندیشه هجوم به مسلمانان را از آنان سلب کنید] و نیز باید برای مقابله با دشمنان دیگری که غیر از اینانند و شما از آنان بی خبرید و خدا به وجودشان آگاه است نیروی رزمی آماده کنید، و بدانید که هر چیزی را در راه خدا هزینه کنید، بی کم و کاست به شما بازگردانده می شود و بر شما ستم نخواهد شد. (۶۰)
انفال - 60
این قوه هم محدود به قدرت نظامی نیست اما از مصادیق مهم آن به شمار میرود.
ولی در نهایت:
«اگر تیغ عالم بجنبد ز جای/ نبرد رگی تا نخواهد خدای»
تعیینکننده اصلی در میدان، «خدای متعال» است. البته اراده خدای متعال و امداد او، بسته به متغیرهای مختلفی است که عبارتند از: «ایمان مؤمنین»، «بهکارگرفتن عقل و عقلانیت» ، «عزتمندی»، «حکمتمداری»، «مصلحتسنجی»، «تلاش و کوشش مؤمنین».
اگر مؤمنین در این مؤلفهها خالصانه خوش بدرخشند، آنگاه «نصرت و امداد خدا» نازل شده و «معجزه» در میدان رقم میخورد.
این قسمت معراجالسعادة - که کتاب مهمی در سنت اخلاقی ما ایرانیها است، اگر چه نگاه ارسطویی بر نظم و محتوای کتاب حاکم است- در «باب چهارم، فصل معالجه مرض حسد با علم و عمل» را بخوانید: «و اما اینکه حسد کسی، نه ضرر دنیوی به محسود می رساند و نه دینی، امری است ظاهر، زیرا که هر چه فیاض علی الاطلاق، از برای بندگان خود مقدر فرموده است از: عزت و نعمت و کمال و حیات، مدتی از برای آن قرار داده است، و اگر جن و انس جمع شوند که دقیقه ای پیش و پس نمایند نمی توانند کرد.
اگر تیغ عالم بجنبد ز جای
نبرد رگی تا نخواهد خدای
نه تدبیر تقدیر او را مانع می آید، و نه حیله قضای او را دافع «لا مانع لما اعطاه و لا راد لما قضاه» آنچه او داد دیگر کسی نتواند گرفت و آنچه او حکم کرد کسی نتواند رد کرد.
...
سری کز تو گردد بلندی گرای
بافکندن کس نیفتد ز پای
کسی را که قهر تو از سر فکند
به پا مردی کس نگردد بلند
«لکل اجل کتاب» یعنی «نهایت هر چیزی را وقتی است ثابت» «و کل شیء عنده بمقدار» یعنی «و از برای هر چیزی در نزد او قدری است معین» و اگر به حسد حاسد، آن نعمت از کسی زایل شدی نعمتی در عالم بر کسی باقی نماندی، زیرا کسی نیست که از برای او حاسدان بسیار نباشد و حسود بیچاره را نیز البته حاسدین دیگر است پس اگر حسد و تدبیر و چاره او ضرری به محسودان او رساند حسد حسودان او نیز نعمت او را زایل خواهد کرد و حال اینکه از فکر خود غافل افتاده و نعمت خود را پایدار تصور کرده و شب و روز خود را به فکر محسود می گذراند.»
#واقعبینی_دینی #واقعبینی_مؤمنانه #مکانیسمهای_قدرت