حسین قتیب:
دیدم جناب دکتر حمزه صفوی در مصاحبه با فایننشیال تایمز فرموده اند« ایران باید تصمیم بگیرد که میخواهد نیرویی باشد که چالش ایجاد میکند یا نیرویی که به امنیت منطقهای و نظم جهانی کمک میکند.» و سپس مثال چین را مطرح کرد؛ کشوری که «با وجود انتقاد از آمریکا و داشتن دیدگاههای تجدیدنظرطلبانه، همچنان در چارچوبهای شناختهشده بینالمللی عمل میکند.»
اما جناب دکتر احتمالا تجاهل العارف میکنند که مثال چین را در رابطه با تنش زدایی با امریکا مطرح میکنند .
گشایش آمریکا بهسوی چین در اوایل دههٔ ۱۹۷۰ نه یک ابتکار لحظهای به خاطر غربگرایی حزب کمونیست چین بود، و نه حاصل نوعی شیفتگی ناگهانی به انقلاب مائو در آمریکا. این چرخش، نتیجهٔ منطقی عمیقتری بود که از ساختار واقعگرایانهٔ جنگ سرد بیرون میآمد. هنگامی که ریچارد نیکسون در سال ۱۹۶۹ وارد کاخ سفید شد، جمهوری خلق چین دیگر یک رژیم انقلابی منزوی نبود که از حاشیهها شعار بدهد. چین در سال ۱۹۶۴ نخستین بمب اتمی خود را منفجر کرده و تنها سه سال بعد آزمایش بمب هیدروژنی را نیز انجام داده بود دارای ظرفیت موشکی بالستیک با برد بلند بود. کشوری با نزدیک به یک میلیارد جمعیت، ظرفیت صنعتی رو به رشد، و زرادخانهٔ هستهای در حال شکلگیری، به واقعیتی ژئوپولیتیک تبدیل شده بود که هیچ قدرتی نمیتوانست آن را نادیده بگیرد.
برای رهبران آمریکایی بهویژه نیکسون و هنری کیسینجر ، این وضعیت جدید، بازنگری کامل در استراتژی جهانی آمریکا را الزامی میکرد. ایالات متحده دیگر نمیتوانست با یک چینِ هستهای همانند یک بازیگر بیاهمیت رفتار کند. هر جنگ احتمالی در آسیا ــ چه در کره، چه در ویتنام و چه در مرزهای شوروی ــ از این پس سایهٔ تهدید هستهای را بر خود داشت. موازنهٔ نظامی در آسیا تغییر کرده بود و موضع قدیمی واشنگتن در بهرسمیت شناختن تایوان به عنوان «تنها چین» دیگر در جهانی که پکن سلاح هستهای داشت قابل دوام نبود. هستهای شدن چین، آمریکا را ناچار میکرد که بهجای پاکدینی ایدئولوژیک، به منطق توازن قوا بازگردد.
اما عامل هستهای تنها بخشی از ماجرا بود. آنچه واقعاً تفکر واشنگتن را دگرگون کرد، وخامت شدید روابط پکن و مسکو بود. شکاف عمیق میان چین و شوروی ــ از کشمکشهای ایدئولوژیک آشکار گرفته تا درگیریهای مرزی سال ۱۹۶۹ ــ اسطورهٔ «بلوک واحد کمونیستی» را در هم شکست. برای نیکسون و کیسینجر، که هر دو به سنتهای واقعگرایی آشنا بودند، این شکاف یک فرصت استثنایی بود. اگر جهان کمونیستی از هم گسیخته بود، آمریکا میتوانست این گسیختگی را به سود خود بهکار گیرد: نزدیک شدن به چین میتوانست شوروی را تحت فشار قرار دهد و مسکو را وادار کند که تنشزدایی (دِتانت) را بر اساس شروط واشنگتن بپذیرد. ساختار دوقطبی جنگ سرد ناگهان به یک مثلث راهبردی بدل شده بود که آمریکا میتوانست میان دو غول رقیب کمونیست در آن مانور دهد. ارتقای جایگاه چین حتی بهصورت نمادین ابزاری برای مهار شوروی و بازآرایی موازنهٔ قدرت جهانی بود.
نزدیکی آمریکا و چین ــ از سفر تاریخی نیکسون به پکن در ۱۹۷۲ گرفته تا برقراری روابط رسمی در ۱۹۷۹ ــ نتیجهٔ طبیعی همین منطق ساختاری بود. این تحول نه از سر همدلی و نه از سر اشتراک ارزشها، بلکه ناشی از این واقعیت بود که ظهور هستهای چین و فروپاشی انسجام دنیای کمونیستی، لحظهای منحصربهفرد ایجاد کرده بود که در آن تعامل با پکن دقیقترین راه برای پیشبرد منافع حیاتی آمریکا بود.
گشایش آمریکا بهسوی چین تنها یک تصمیم نظری یا یک چرخش سادهٔ دیپلماتیک نبود؛ این روند، مرحلهبهمرحله و با دقتی وسواسگونه، در فضایی از محرمانهترین عملیاتهای دیپلماسی قرن بیستم شکل گرفت. دتانت، پیش از آنکه در سال ۱۹۷۲ با سفر رسمی نیکسون به پکن علنی شود، در واقع با مجموعهای از تکانههای مخفی آغاز شده بود. نقطهٔ عطف این روند، سفر سری و تاریخی هنری کیسینجر به پکن در ژوئیهٔ ۱۹۷۱ بود؛ سفری که ماهیت پنهانی آن دقیقاً نشان میداد که دولت آمریکا میدانست کوچکترین نشت خبری میتواند چه پیامدهای راهبردی برای روابطش با متحدان آسیایی ایجاد کند.
در آن زمان، ایالات متحده بهخوبی میدانست که ژاپن و کرهٔ جنوبی، دو متحد کلیدی واشنگتن در شرق آسیا، میتوانند بهراحتی به نقش «اسپوایلر» تبدیل شوند. ژاپن، بهعنوان بزرگترین قدرت اقتصادی آسیا و کشوری که از ۱۹۵۲ به بعد عملاً زیر چتر امنیتی آمریکا قرار داشت، هرگونه نزدیکی واشنگتن به پکن را تهدیدی بالقوه علیه معماری امنیتی شرق آسیا میدید. کرهٔ جنوبی نیز که در سایهٔ حضور نیروهای آمریکایی نفس میکشید، هر تغییر در مناسبات چین و آمریکا را با تردید و حتی وحشت دنبال میکرد؛ چرا که بقای رژیم سئول به ثبات بازدارندگی در شبهجزیره وابسته بود.
دولت نیکسون دقیقاً به همین دلیل تصمیم گرفت مراحل آغازین دتانت را کاملاً محرمانه نگه دارد.
کیسینجر طی سفری نمایشی به اسلامآباد ناگهان «دچار بیماری» شد و سپس با یک پرواز ویژه و دور از چشم همه، از پاکستان به پکن منتقل شد؛ روایتی که بعدها به یکی از اسطورههای دیپلماسی پنهان تبدیل شد. خود کیسینجر بعدها نوشت که اگر ژاپن یا کرهٔ جنوبی حتی از احتمال این سفر بو میبردند، فشارهای سیاسی داخلی، واکنش افکار عمومی و ترس از تغییر موازنهٔ قدرت در شرق آسیا میتوانست روند دتانت را از همان ابتدا مرعوب و متوقف کند. واشنگتن نگران بود که توکیو از این سیاست احساس «غافلگیری استراتژیک» کند یا کرهٔ جنوبی دچار بحران روانی امنیتی شود و خواستار تضمینهای گستردهٔ جدیدی گردد.
به همین دلیل، دولت آمریکا تصمیم گرفت نهتنها این روند را پنهان نگه دارد، بلکه زمانبندی اعلام آن را نیز کاملاً مهندسی کند. این پنهانکاریِ دقیق، وابستگی متحدان آسیایی را به واشنگتن تثبیت میکرد؛ زیرا آمریکا نمیخواست در میانهٔ طراحی یک معماری امنیتی جدید، متحدانش با واکنشهای هیجانی یا سیاستهای جبرانی، فضا را بههم بریزند. کیسینجر میدانست که دتانت یک «پنجرهٔ فرصت» است که تنها در جغرافیا و زمان محدود جنگ سرد ممکن بود؛ بنابراین کوچکترین آشفتگی، بهخصوص از سوی متحدانی که امنیتشان به شدت به آمریکا گره خورده بود، میتوانست این فرصت را نابود کند.
به این ترتیب، دتانت نه در نور روشن دیپلماسی علنی، بلکه در سایهٔ محرمانگی، گامبهگام و دقیقاً در همان لحظهای شکل گرفت که ساختار جنگ سرد آن را ممکن ساخته بود. سفر مخفیانهٔ کیسینجر، نه یک حاشیه، بلکه قلب استراتژیک این تحول بود: حرکتی برای مدیریت تهدید شوروی، بهرهگیری از شکاف چین و شوروی، و همزمان مهارِ حساسیتهای متحدان آسیایی. گشایش آمریکا بهسوی چین تنها محصول یک محاسبهٔ بزرگ بود؛ اما اینکه چگونه این محاسبه عملی شد، داستان دیپلماسی خاموشی است که اگر فاش میشد، شاید مسیر تاریخ آسیا و جنگ سرد شکل دیگری مییافت.
در جهان امروز، شرایط ایران هیچ شباهتی به صحنهٔ بازی قدرت در دوران جنگ سرد ندارد؛ نه ایران بمب هستهای دارد و نه ساختار بینالمللی در قالب دو بلوک متقابل تعریف میشود. در چنین وضعیتی، اسرائیل بهجای ژاپن و کرهٔ جنوبیِ دوران نیکسون، به اصلیترین اسپویلر منطقهای تبدیل شده است؛ بازیگری که قادر است هرگونه تلاش برای تنشزدایی یا بازآرایی امنیتی در خاورمیانه را با اقدامات نظامی ناگهانی، کارزارهای لابیگری، یا تحریکهای امنیتی متوقف کند. تفاوت مهم اما اینجاست که برخلاف مدیریت وسواسگونهٔ آمریکا بر متحدان آسیاییاش در دههٔ ۱۹۷۰، امروز واشنگتن هیچ ارادهٔ واقعی برای مهار اسرائیل ندارد؛ نه میخواهد و نه میتواند آن را در چارچوب یک استراتژی کلان محدود کند. این عدم کنترل، هرگونه امکان برای یک مسیر پایدار تنشزدایی با ایران را نهفقط دشوار، بلکه عملاً شکننده و ناپایدار میسازد.
#حسین_قتیب
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
دولت نیکسون دقیقاً به همین دلیل تصمیم گرفت مراحل آغازین دتانت را کاملاً محرمانه نگه دارد. کیسینجر
✍تفرشی
اگر بخواهم در قالب یک «بستهٔ سیاستی» یا پالیسیپیپر برای تصمیمگیران ایرانی تجویزی داشته باشم:
هدف غایی: تبدیل تهدید به هزینه، و هزینه به فرصت.
از آنجا که شرایط برای «تنشزدایی» به سبک چین فراهم نیست، راهبرد باید بر پایه «تقویت بنیانهای داخلی و مانور هوشمندانه در شرایط محدودکننده» استوار شود. مسیر چین الگو نیست، اما یک درس کلیدی دارد: «قدرت مولد و بازدارندهای که نادیده گرفتن آن پرهزینه باشد، در نهایت طرف مقابل را به میز مذاکره میکشاند.»
بستهٔ سیاستی عملیاتی (در سه محور)
۱. سیاست داخلی: اقتصاد به مثابه امنیت ملی
اولویت مطلق به توسعهٔ اقتصادی پایدار:
هرچه اقتصاد ایران شکنندهتر باشد، اهرم فشار دشمنان و قدرت اسرائیل موثرتر خواهد بود. تمرکز بر رفع موانع تولید، جذب سرمایهگذاری خارجی غیرسیاسی (از شرق و غرب) و ادغام در زنجیرههای ارزش منطقهای یک ضرورت راهبردی است.
تقویت بنیانهای علمی-فنآوری:
سرمایهگذاری بلندمدت در فناوریهای کلیدی مانند هوش مصنوعی، زیستفناوری، فناوری فضایی و سایبری. این حوزهها هم قدرت ملی را افزایش میدهند و هم در بلندمدت اهرمهای بازدارندگی غیرهستهای ایجاد میکنند.
۲. سیاست منطقهای: عادیسازی و تثبیت
ادامه و تعمیق روند تنشزدایی با همسایگان عربی: این سیاست هوشمندانهترین حرکت ایران در سالهای اخیر بوده است. این کار:
حلقهٔ محاصرهٔ منطقهای اسرائیل را سست میکند.
فضای مانور ایران را افزایش میدهد.
به واشنگتن و تلآویو این پیام را میرساند که ایران یک "قدرت غیرعادی و منزوی" نیست، بلکه بازیگری ریشهدار و دارای روابط طبیعی با اطراف خود است.
تمایز قائل شدن بین «دشمنی با اسرائیل» و «دشمنی با یهودیان» : این تفکیک (که در عمل در گفتار رسمی هم دیده میشود) زمینههای لابیگری علیه ایران در غرب را تضعیف و فضای مانور دیپلماتیک را گسترش میدهد.
۳. سیاست بینالمللی: دیپلماسی فعال و مدیریت بحران
تعریف یک «دکترین بازدارندگی شفاف اما مصمم» : ایران باید به وضوح و به طور مکرر خطوط قرمز خود را در برابر اقدامات تخریبی اسرائیل اعلام کند. این بازدارندگی باید مبتنی بر توانایی غیرقابل قبول کردن هزینههای هرگونه حمله باشد، بدون آنکه به دام تبلیغات تهاجمی بیهوده بیفتد.
پاسخگویی متناسب و حسابشده: در برابر اقدامات اسرائیل، پاسخها باید سریع، مستقیم و قابل پیشبینی برای دشمن، اما غیرقابل پیشبینی در مکان و زمان باشد. هدف، افزایش هزینههای استراتژیک برای اسرائیل و نشان دادن عزم ملی است، نه ورود به یک جنگ تمامعیار که میتواند بهانهای برای مداخلهٔ گستردهتر شود.
استفاده از "مذاکره یا برجام" به عنوان یک کانون، نه تمام میدان: حتی در شرایطی که برجام در بنبست است، ایران باید:
همواره آمادگی خود برای بازگشت به پایبندی کامل در ازای رفع تحریمها را اعلام کند.
از این پرونده به عنوان نمادی از "انعطاف در ازای احترام" استفاده کند.
در عین حال، برنامههای صلحآمیز هستهای خود را در چارچوب NPT و تحت نظارت آژانس ادامه دهد تا بهانهای برای ایجاد اجماع بینالمللی جدید علیه خود ندهد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
✍تفرشی اگر بخواهم در قالب یک «بستهٔ سیاستی» یا پالیسیپیپر برای تصمیمگیران ایرانی تجویزی داشته باشم
در شرایطی که امکان یک گشایش تاریخی فراهم نیست، استراتژی باید بر پایهٔ «صبر راهبردی» و «انباشت قدرت» باشد.
صبر راهبردی: به این معنا که انتظار نداشته باشیم با یک مذاکره، همه مشکلات حل شود. باید برای یک روند طولانی و پرفرازونشیب آماده بود و از تبدیل شدن به «عجلهی تنشزدا» که میتواند به امتیازدهی یکطرفه بینجامد، پرهیز کرد.
❌ «انباشت قدرت»: قدرت تنها نظامی نیست. قدرت اقتصادی، دیپلماتیک، فناورانه و نفوذ فرهنگی پایدار، در نهایت موازنه را به نفع ایران تغییر خواهد داد. وقتی هزینهٔ بایکوت و تحریم ایران برای جهان بیشتر از هزینهٔ تعامل با آن شد، آنگاه موقعیت چین برای ایران نیز ممکن خواهد شد.
در یک کلام: مسیر، گذر از «بازدارندگی تهاجمی» به «بازدارندگی مبتنی بر جذابیت و تابآوری» است. ایران باید همزمان آنقدر قوی باشد که حمله به آن غیرمنطقی به نظر برسد، و آنقدر باثبات و قابل تعامل که انزوا و تحریم آن برای دیگران پرهزینه و بیحاصل شود.
❌🔗پ. ن: ایران، نه «سرزمین» چین و نه «جمعیت» آن را دارد. اما مولفههایی از قدرت را دارد که میتواند ایران را به عنوان قدرت منطقهای و چه بسا بالاتر یک «قدرت جهانی» ، به جایگاه بلندی در نظام بینالملل برساند. مانند قدرت علمی و فنآوری، قدرت فرهنگی، قدرت دین و مذهب، قدرت جغرافیا (موقعیت راهبردی کریدوری و تنگهی هرمز) و...
بیانات اخیر رهبر انقلاب نیز تأکید بر تولید قدرتی است که ریشه در ظرفیتهای داخلی دارد.
#قدرت #شبکهی_قدرت #قدرت_شبکهای #قدرت_متوازن #قدرت_علمی #قدرت_فنآوری #الهیات
هدایت شده از صدای ایران | روزنامه اینترنتی
🗞 «#صدای_ایران»؛ شماره ۹۵ | امروز علاج، قویشدن است
🖼 #سرمقاله نود و پنجمین شماره روزنامه اینترنتی رسانۀ KHAMENEI.IR
🔹️سخنان اخیر رهبر معظم انقلاب درباره بیثمر بودن مذاکره با دولت آمریکا و لزوم قویتر شدن کشور، بار دیگر نقشه راهی روشن برای سیاست خارجی و اقتصاد ایران ترسیم کرد؛ نقشهای که نه بر امید به «امتیازگیری از میز مذاکره» بلکه بر اتکای به توان ملی و طراحی سناریوهای بومی استوار است.
🔹️آمریکا در نظم جدید جهانی دیگر قدرت بلامنازع گذشته نیست و توافقهایش – حتی با نزدیکترین متحدان – بیشتر ابزار کنترل تنش است تا یک تعهد پایدار. از برگزیت تا مالیات شبکههای اجتماعی، همه نمونههای اخیر گواه آن است که هیچ کشوری حتی اروپا، توافق امضا شده با آمریکا را نهایی و قطعی نمیداند. در چنین شرایطی، ایران نیز نمیتواند بر یک چنین توافقاتی حساب باز کند.
🔹️قاعده بازی تغییر کرده است. آمریکا برای مهار رقبای اصلی خود یعنی چین و روسیه، ناامنی پیرامونی را به یک استراتژی بدل کرده و ایران را در مرکز این میدان فشار قرار داده است. نتیجه روشن است: تا زمانی که تهران قدرت بازدارندگی خود را تثبیت نکند، هر مذاکرهای صرفاً فصلی موقت از کنترل تنش خواهد بود. بنابراین توصیه رهبری برای «قوی شدن» نه یک شعار سیاسی، بلکه شرط آغاز هر گفتوگوی واقعی است.
🔹️این قوی شدن اما فقط به معنای افزایش توان دفاعی نیست. در عرصه اقتصاد ایدههایی جدی از سوی صاحبنظران میهندوست ارائه میشود؛ از جمله اینکه ایران باید خود را با «جهان پس از تحریم» و کاهش سهم تجارت چندجانبه وفق دهد. راهحل، دیگر فقط «دور زدن تحریم» نیست؛ بلکه حرکت به سمت تجارت دوجانبه، تعریف مبادی جدید واردات کالای اساسی، و ایجاد لجستیک مستقل از کانالهای سنتی نیز هست.
🔹️ تمرکز بر صادرات نفت بهعنوان لنگر ثبات اقتصادی، ایمنسازی مسیرهای حملونقل، و تجاریسازی شرکت ملی نفت برای جذب سرمایههای جدید از جمله محورهایی است که میتواند ثبات بازار ارز و سرمایهگذاری را تضمین کند.
🔹️همزمان، در مسالهی هستهای میتوان از مرحله «غنیسازی بهعنوان حق» به مرحله «غنیسازی بهعنوان مزیت توسعه» پیش رفت. تعریف مصارف صلحآمیز و تولید برق هستهای، پاسخ هوشمندانهای است که هم نگرانیهای بینالمللی را بیاثر میکند و هم نقطه تمایز ایران را تثبیت میسازد.
🔹️در نهایت، دولت چهاردهم میتواند قوی شدن را از سطح شعار یا حرکت به سمت سندهای بلندمدت به سمت تنظیم یک چشمانداز کوتاهمدت و سنجشپذیر – مثلاً یک برنامه یکساله ملی – ببرد و نسبت به تحقق آن متعهد باشد و مجلس نیز با همکاری و ریلگذاری مناسب، امکان اجرای آن را فراهم کند.
🔹️ایران در آستانه سال ۱۴۰۵ با واقعیتی روبهروست که دیگر نمیتوان آن را با چانهزنیهای مقطعی پنهان کرد: در جهانی که نظم قدیم فرو ریخته و قدرتهای نوظهور در حال شکلگیریاند، تنها کشورهایی به سهم واقعی خود دست مییابند که پیش از مذاکره، قدرت خود را تثبیت کرده باشند. قوی شدن، نه فقط انتخاب امروز ایران، بلکه ضرورت آینده آن است.
📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.
🖼روزنامه #صدای_ایران
📲 @sedaye_iran_newspaper
هدایت شده از تحلیل و تبیین
🎤 #تحلیل_و_تبیین | معمای استقلال در علم سیاست و روابط بینالملل
🖼 رسانهی KHAMENEI.IR در پرونده «رکن استقلال ملّی» و در یادداشتی معماری قدرت ترکیبی و جایگاه استقلال ملّی در نظم جهانی معاصر را بررسی کرده است.👇
🔹️ در حوزه علوم سیاسی و روابط بینالملل، استقلال نه یک مفهوم ساده یا تکلایه، بلکه پدیدهای پیچیده، چندبُعدی و تودرتو است که در بطن حکمرانی دولتهای ملّی جایگاهی محوری دارد. این مفهوم، همزمان در دو سطح نظری و عملی عمل میکند: در سطح نظری بهعنوان اصل بنیادین شکلگیری دولت-ملّت و نظام بینالملل و در سطح عملی بهمثابه ابزار تحقق منافع ملّی، حفظ عزت و هویت ملّی و دفاع از تمامیت ارضی و فرهنگی.
🔹️ در منظومه علوم سیاسی و روابط بینالملل، «استقلال ملّی» یکی از مفاهیم بنیادین و چندبُعدی است که جایگاه آن از نخستین تکوین دولت مدرن تا عصر معاصر همچنان استوار باقیمانده است. این مفهوم نه صرفاً یک برساخت حقوقی، بلکه یک کلّ فلسفی-نظری است که در بستر تحولات تاریخی، ساختارهای قدرت جهانی و اندیشههای سیاسی، بارها بازتعریف شده است.
🔹️ باوجود ظهور پدیدههایی چون جهانیشدن، منطقهگرایی، وابستگی متقابل پیچیده، پایان جنگ سرد و انفجار فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی، استقلال ملّی همچنان یکی از عناصر محوری حکمرانی دولتها باقیمانده است. آنچه دستخوش تغییر شده، نه اصل استقلال بهعنوان بنیان هویت و اقتدار دولت، بلکه شکل، ابزار و بازه عملیاتی آن در محیط بینالمللی است.
🔹️ از منظر راهبردی، تحقق مطلوب منافع ملّی وابسته به توانایی دولت در طراحی معماری قدرت ترکیبی است: تلفیق قدرت سخت بازدارندگی نظامی، ظرفیت تولیدی و استقلال فناورانه باقدرت نرم مشروعیت بینالمللی، روایتسازی معتبر و امتداد فرهنگی. بازیگرانی که بتوانند این ترکیب را مدیریت کنند، قادر خواهند بود در شبکه جهانی نه بهعنوان تابع، بلکه بهعنوان قواعدگذار عمل کنند.
🖼 پرونده #رکن_استقلال_ملی
🔍 متن کامل را از اینجا بخوانید👇
farsi.khamenei.ir/others-note?id=61468
هدایت شده از دکتر موسی نجفی
28.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰دکتر موسی نجفی :
✅بررسی نظرات دکتر داوری نوعی ورزیدگی ذهنی و پختگی در مسایل نظری به محقق می دهد
🟢لازم نیست با نتایج تحقیقات و یافته های یک متفکر موافق باشیم اما ورق ضد زدن مقابل نظرات دکتر کار دشواری است.
🔴به نظرم شهید مطهری و دکتر داوری و رهبری عزیز انقلاب اسلامی از تاثیرگذارترین متفکران نیم قرن اخیر ایران بوده اند لذا خواندن و یا نخواندن آثار آنها خیلی فرق دارد
@drmousanajafi
فلسفه ما راهنمای مستقیم کار حکومت و نظم دادن به جهان انسانی نبود و نیست | فرهیختگان آنلاین
fdn.ir/73099
➖➖➖➖
تمدن، آرمانشهر نیست.
fdn.ir/33325
➖➖➖➖
ما اسیر چرخ زمانه هستیم امـا آدمها میتوانند آن را تغییـر دهند
fdn.ir/33961
➖➖➖➖
داورها عوض شدهاند، نه داوری
fdn.ir/33293
#داوری_اردکانی #فلسفهی_سیاسی
هدایت شده از کانال دکتر ابوالفضل اقبالی
درباره تصویر شهیده نیلوفر قلعهوند
دکتر ابوالفضل اقبالی فعال عرصه حجاب و عفاف
🔹 تصویر شهیده نیلوفر قلعهوند در جلد شماره ۱۵۹ روزنامه اینترنتی رسانۀ KHAMENEI.IR را افراد متعددی در شبکههای اجتماعی برای من فرستادند و پرسیدند نظر شما چیست؟ البته دیدم واکنشهای تندی علیه این قاب در شبکههای اجتماعی داخلی ایجاد شده و برخی از دوگانگی مواضع رهبری و «کارمندان بیت» صحبت کردهاند!
🔹 البته این مناقشات در همان ایام جنگ بر سر اینکه آیا این شهروندان فقید در جنگ 12 روزه «شهید» محسوب میشوند یا خیر؟ در این شبکههای اجتماعی وجود داشت و من حقیقتا از این سطح تصلب در مواضع برخی متعجب بودم که چطور میتوانند موضوع جنایت رژیم خبیث صهیونی علیه مردم مظلوم ایران را نیز بستری برای ایجاد دوگانهی شهید/کشته قرار دهند.
🔹 تمام ایرانیانی که در حملات رژیم صهیونیستی اعم از سردار، سرباز، دانشمند، ورزشکار، نظامی، غیرنظامی، کودک، زن، مرد، باحجاب و بیحجاب، در خواب یا بیدار، مظلومانه کشته شدهاند «شهید» هستند و این گزاره یک حقیقت آشکار و بلاتردید است. کسانی که در این حقیقت مناقشه میکنند در جمعهای خصوصیتر حتی در اطلاق مفهوم «شهید» به سرداران پرآوازه ایرانی که سحرگاه حمله اسرائیل در منزل حضور داشتند نیز ابا دارند!
🔹 من با این واکنشهای دفعی و تند علیه این تصویر جلد مخالفم. نیلوفر قلعهوند یکی از شهروندان شهید این میهن است که از قضا تصویر او دلالت بر دشمنی رژیم صهیونی با عموم مردم ایران دارد. مردمانی که علیرغم تنوع در وضعیتهای فرهنگی-سیاسی، به طور یکسان در تیررس جنگندههای رژیم قرار دارند و همین تصاویر بود که در جنگ اخیر ضامن امنیت کشور و نظام مقدس جمهوری اسلامی قرار گرفت.
🔹 ضمن اینکه من اساسا این طرح جلد را اتفاق جدیدی در این سطح نمیدانم و آن را در امتداد سیاستِ نظام در مساله حجاب میدانم. امروز برای نظام آن چه که ضرورت و اولویت دارد مقوله «برهنگی» و زمینهها و بسترهای افزایش آن است. برهنگی، دیگریِ جامعه ایران است و اکثریت مطلق شهروندان ایران علیه آن متحد و منسجم هستند. این لحظه وفاق میان مردم و حاکمیت را باید حمایت و تثبیت کرد. با طرح دوگانههای کاذب و نامعتبر از جامعه ایران، به وخیمتر شدن خیابان و رسانه دامن نزنید...
پیوستن به کانال دکتر ابوالفضل اقبالی
https://eitaa.com/joinchat/780599301Cb5087c1e27-
امپریالیسم دیگر از باروت و گلوله برای تصرف سرزمینهای دیگر استفاده نمیکند بلکه با ابزارهای مختلف از قبیل ماهوارهها، خبرگزاریها، شبکههای مجازی، سینماگران، روزنامهنگاران و به ویژه نهاد کج و معوج دانشگاه و شبهروشنفکرانِ دانشگاه رفته و اساتید دانشگاه در کشور هدف، اذهان و ناخوداگاه سوژههای آن کشور را تحت استثمار قرار داده و کاری می کند که خود آنها به مدافع و سخنگوی منافع قدرت استعمارگر بدل شوند.
بدبختی ما از آنجایی شروع شد که نگارش و ترسیم مسیر توسعه و آینده این سرزمین به جای آن جوانانی که در سال ۶۱ در جبهههای دفاع از این سرزمین جان خود را کف دست گرفته بودند، به جوانانی سپرده شد که در همان ایام با استاد آمریکایی خود قهوه میخوردند و نداشتن اتاق خواب شخصی و کورتکس نازک مغزی را عامل عقبماندگی ملل شرقی معرفی میکردند.
👈 امثال سریعالقلم و صاحب نظریه کورتکس مغزی و آیین قدرت و سیاسیون تشنه پاسپورت آمریکایی و زیباکلام و عمده شبهروشنفکری و اساتید به اصطلاح علوم انسانی در کشور، نه تنها راهحل نیستند، بلکه اصلیترین عامل به بیراهه رفتن جامعه و از موانع اصلی توسعه این سرزمین هستند.
#خرمگس
*ابراهیم متقی*، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، *اعتماد*:
*آمریکا و اروپا با هرگونه قدرتیابی «ایران» و در هر دوران تاریخی مخالفت داشته است*. راهبرد امریکا، اسرائیل و کشورهای اروپایی در رابطه با ایران، معطوف به محدودسازی قدرت تاکتیکی، راهبردی و ژئوپلیتیکی بوده است.
بسیاری از نظریهپردازان و تحلیلگران ایرانی ازجمله «محیالدین مصباحی»، «نادر انتصار»، «ولی نصر»، «محسن میلانی» و «تریتا پارسی» که در زمره اساتید دانشگاههای امریکا میباشند، راهبرد اعمال شده ازسوی کارگزاران اسرائیلمحور آمریکا را بهعنوان نمادی از «خصومت ژئوپلیتیکی و راهبردی» علیه ایران میدانند.
به همان گونهای که اساتید یادشده به این موضوع اشاره دارند که *ضرورتهای راهبردی و ژئوپلیتیکی ایران با واقعیتهای ساختاری جمهوری اسلامی در عصر موجود پیوند یافته*، اما برخی از کارگزاران سرویسهای رسانهای، ارتباطی و اطلاعاتی امریکا و اسرائیل تلاش دارند تا انگاره و ذهنیت کاملاً متفاوتی را در ارتباط با ایران و آیندۀ سیاسی آن ارائه دهند.
*آنان تلاش دارند تا نشانههایی از تمایز راهبردی بین «ایران» و «جمهوری اسلامی» ایجاد نمایند که با منطق سیاست قدرت هماهنگی ندارد.* محور اصلی اندیشۀ رئالیسم بر «دولتمحوری» تاکید دارد. دولت نماد نظام سیاسی مستقر و مسلط است که در روند جنگ با آمریکا و اسرائیل از «سیاست مقاومت» بهره گرفت و غرور ملی ایران را حفظ کرد.
#علوم_انسانی_و_جنگ