eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
533 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
17 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از علی علیزاده - جدال
📄 چرا «بازتنظیم راهبردی» به احتمال زیاد شکست می‌خورد: محدودیت‌های نسخهٔ تازهٔ «عمل‌گرایی» در سیاست خارجی ایران 🖋 به قلم رضا 📝 مقاله‌ای که اخیراً در فایننشال تایمز با عنوان «فرزندان انقلاب ایران خواستار بازتنظیم راهبردی رابطه با جهان‌اند» منتشر شد، به جریانی نوظهور در میان بخشی از نخبگان سیاسی ایران می‌پردازد؛ جریانی که چهره‌های اصلی آن، به‌طرزی معنادار، اغلب فرزندان و نزدیکان نسل بنیان‌گذار جمهوری اسلامی هستند. این گروه استدلال می‌کند که ایران ناگزیر است سیاست خارجی خود را به‌طور بنیادین بازتعریف کند. در میان این صداها، موضع حمزه صفوی، فرزند از فرمانده پیشین سپاه، سردارد رحیم صفوی از مشاوران آیت الله خامنه ای، بیش از همه جلب توجه می‌کند. او تصریح می‌کند که ایران باید نهایتاً تکلیف خود را روشن کند: آیا می‌خواهد «نظم منطقه‌ای و جهانی را به چالش بکشد» یا در چارچوب آن عمل کند؟ 🔹 ادامه متن را در سایت جدال بخوانید: 🌐 jedaal.tv/a/13529
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
📄 چرا «بازتنظیم راهبردی» به احتمال زیاد شکست می‌خورد: محدودیت‌های نسخهٔ تازهٔ «عمل‌گرایی» در سیاست خ
تغییر پارادایم در دستگاه سیاست خارجی کشور (به‌جز دستگاه نظامی برون‌مرزی)، در عمل، بعد از رحلت یا شهادت امام ره ایجاد شد. اگرچه برخی معتقدند بعد از قطعنامه 598. این تغییر، ابتدا با سیاست «توسعه‌ی اقتصادی» (لیبرالیسم اقتصادی) در قالب راهبرد‌ها و تجویزهایی همچون توسعه صادرات بروز و ظهور پیدا کرد. این تغییر، در واقع در خدمت منافع الیگارشی اقتصادی نوظهوری بود که سیاست «توسعه صادرات» و ارتباط با غرب به نفع آن بود. پیامد این تغییر در سیاست خارجی نیز ظاهر شد. درست پس از این چرخش، دو ایده‌ مربوط به دهه 1980 م در سیاست خارجی ایران انتشار یافت: ۱.تئوری وابستگی متقابل جوزف نای که در واقع پیوند سیاست خارجی با اقتصاد جهانی و تقسیم کار بود. ۲.مکتب کپنهاگ (باری بوزان): امنیت تبدیل به امری بین‌الاذهانی، نسبی و چندبعدی(نظامی، اقتصادی، فرهنگی) شد. در این مکتب، با پرهیز از «امنیتی‌سازی» بر «امنیتی‌زدایی» تأکید شد. تحلیل جواد ظریف از «تله امنیتی‌سازی» نمونه بارز تسلط گفتمان کپنهاگی بر دستگاه دیپلماسی است. این تغییر، از طریق یک پروژه‌ی آکادمیک و نیز بروکراتیک دنبال شد: ١.آکادمیک: ترجمه گسترده و هدفمند آثار باری بوزان و جوزف نای در دهه ۷۰ (توسط مراکزی مانند مرکز مطالعات راهبردی معاصر) ۲.بروکراسی: تربیت نیروهای جدید دیپلماتیک و تصمیم‌ساز در دانشگاه‌ها براساس این گفتمان و نفوذ این‌ افراد و گفتمان به نهادهای حاکمیتی. (در رأس این افراد، محمود سریع‌القلم است و در لایه‌های اجرایی نیز جواد ظریف و حسن روحانی) البته این تحول در علوم سیاسی نیز در زمان دولت خاتمی با طرح توسعه‌‌ی سیاسی (بخوانید بسط دموکراسی در ایران)، با شخصیت‌هایی چون حجاریان (طراح راهبردی)، تاجیک (طراح روشی) و بشیریه (جامعه‌شناسی سیاسی و علوم سیاسی) پیگیری شد. نقدی بر این پارادایم‌ها بسط و نشر این افکار در ایران کاملا هدفمند بود و البته غیر طبیعی. زیرا این نظریات در غرب آلترناتیو محسوب می‌شدند، نه جریان اصلی. جریان چپ (به‌خصوص بعد از فروپاشی شوروی) یا اسلام‌گراها، که غالبا فاقد بنیه‌ی آکادمیک قوی و عمدتاً محدود به شعارهای ایدئولوژیک بود؛ نتوانست در برابر این گفتمان مسلط، بدیلی تئوریک ارائه دهد. یعنی فقدان آلترناتیو فکری در ایران، به بسط این گفتمان غلط دامن زد. حتی در سال‌های رمانتیک «غلبه لیبرالیسم و پایان تاریخ» رئالیست‌هایی مانند مرحوم ابوعسگرخانی هم در دانشگاه‌ها منزوی می‌شوند. این نظریات برای منطقه‌ی خاورمیانه با منطق «بازی حاصل جمع صفر» و درگیری‌های سخت و نظامی، رهزن، ناکارآمد و اساسا تنش‌زا هستند. این نظریات، در تحلیل «قدرت» تقلیل‌گرا هستند؛ مثلا تحلیل جوزف نای از قدرت‌گرفتن چین که آن را به عوامل فرهنگی (مثل یک بسکتبالیست) تقلیل می‌دهد و بر عوامل سخت‌افزاری مانند بمب اتم و یکپارچگی ملی چشم می‌پوشد. نشر ایده‌های بوزان و کپنهاگ و تکرار این نظرات در حالی که این سیاست‌ها در عرصه عمل شکست خورده‌اند، چه معنایی دارد؟ در ماجرای قفقاز یا بالکان، هرچه ایران امتیاز داد، غرب تحریم هارا شدت بخشید. اوج شکست این سیاست‌ها، برجام است. سیاست «امنیتی‌زدایی» برجام در نهایت جنگ را از مرزها به داخل ایران کشاند (ترورها و حملات به تأسیسات). در نهایت، گفتمانی که اولویت را به اقتصاد و عادی‌سازی داده و از قدرت سخت و امنیت ملی به سبک رئالیستی غافل شد، حاکم شد. اما در هر حال، مقاومت واقعی مستلزم مقابله با لایه‌های اقتصادی و فکری این الیگارشی است. ✍تفرشی 🆔@nazm_jahani
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
تغییر پارادایم در دستگاه سیاست خارجی کشور (به‌جز دستگاه نظامی برون‌مرزی)، در عمل، بعد از رحلت یا شها
⭕️تلاش سازمان‌یافته برای استحاله‌ی انقلاب اسلامی 🔰حضرت آیت‌الله خامنه‌ای حفظه‌الله یک واقعیّت این است که در این کشور از بعد از رحلت امام، سعی یک مجموعه‌ی مصمّمی بر این شد که آرمانهای انقلاب را بکلّ بشویند بگذارند کنار. بعضی‌شان اشتباه کردند و همان اوّل، همین را اعلان هم کردند. در روزنامه مقاله نوشتند، حرف زدند. اینجا یک خطای راهبردی کردند یا خطای تاکتیکی کردند و مشت خودشان را باز کردند که میخواهند آرمانها را بکل، کنار بگذارند. البتّه حالا پخته‌تر شده‌اند، حالا نمیگویند، میخواهند بعضی‌ها آرمانها را کنار بگذارند امّا صریح نمیگویند، به جای اینکه بگویند عمل میکنند. آن‌وقت، بی‌عقل‌ها(۱۸) قبل از اینکه عمل بکنند بنا کردند گفتن. خب کسانی را هم که حدس نمیزدند که چنین چیزی وجود داشته باشد، بیدار کردند. از آن روز شروع شده. بی‌وقفه هم کار کردند. فقط هم در داخل کار نکردند؛ هم در داخل کار کردند، هم در خارج کار کردند، هم از عنصر فکری استفاده کردند، هم از عنصر علمی استفاده کردند، هم از عنصر هنری استفاده کردند، هم از عنصر سیاسی استفاده کردند، برای اینکه آرمانها را در کشور از بین ببرند، یعنی نسل جدید آرمانها را بکلّ فراموش کند. حالا شما نگاه کنید، ببینید که نشاط و حیات آرمانها در کشور علی‌رغم آنها در چه حد است. قبل از غروب گفتم، بیشتر پیشرفتهای علمی برجسته‌ی ما به‌وسیله‌ی جوانان ارزشی به وجود آمده؛ بیشترین جلسات مذهبی و معنوی و دینی از جوانها تشکیل میشود؛ بیشترین عناصر شرکت‌کننده‌ی در مظاهر مربوط به جمهوری اسلامی و انقلاب، جوانهایند؛ این جوانهایی که نه جنگ را دیدند، نه امام را دیدند، نه انقلاب را دیدند، نه درست برایشان تشریح شده. به شما عرض بکنم؛ شما عزیزان من -خب بعضی از شما جای فرزند من هستید و در مرتبه‌ی فرزند من، بعضی در مرتبه‌ی نوه‌ی من- شماها از خیلی از حوادث، خبر هم ندارید، با همه‌ی این حرفهایی که حالا گفته میشود. یعنی مسائل اوّل انقلاب، مسائل انقلاب، جزئیّات انقلاب، جزئیّات دوران دفاع مقدّس، حتّی درست تشریح هم نشده -البتّه کتاب نوشته میشود؛ [لکن] با تیراژ دو هزار، سه هزار، پنج هزار، ده هزار؛ من میخوانم این کتابهای مربوط به مسائل مربوط به دفاع مقدّس را؛ فرصت میگذارم برای خودم، یک نگاهی میکنم و میخوانم- [اینها] خیلی بخش کوچکی است از واقعیّتها؛ اینها را شما نمیدانید. آن‌وقت جوانی که از این واقعیّات بسیار درخشان و جذّاب و پُرکشش و هیجان‌انگیز اطّلاع درستی هم ندارد، این‌جور گرایش به آرمانها دارد. یعنی علی‌رغمِ و به کوری چشم کسانی که میخواستند آرمانها در کشور نابود بشود و از بین برود، آرمانها از بعد از رحلت امام تا امروز اوج گرفته. این یکی از واقعیّتهای کشور است. https://khl.ink/f/30255 1394/04/20
🔴 ایران بازیگر مهم سند امنیت‌ملی ترامپ سند امنیت ملی آمریکا به نوعی تعریفی از دکترین سیاست‌خارجی ترامپ ارائه می‌کند. در کنار محور‌هایی که در مورد اروپا و خاورمیانه به آن پرداخته، اشارات ضمنی به ایران و نقش منطقه‌ای آن داشته است. ◽مانیفست سیاست خارجی آمریکا 🔻دهقانی فیروزآبادی در تحلیلی کلی از متن سند امنیت ملی آمریکا، آن را برمبنای اندیشه رئالیسم تحلیل کرد و گفت: «سند امنیت ملی آمریکا یک روح کلی دارد که مانیفست سیاست خارجی ترامپ است و به بیانی، توضیح دکترین ترامپ براساس اصول خاصی است که کانون آن، ماگاست. روح کلی حاکم بر سند، مبتنی بر رئالیسم است. 🔻اگر بخواهیم از این به بعد رئالیسم را درس دهیم، تجلی و نمونه بارز رئالیسم این سند است به گونه‌ای که همه اصول و مفروضه رئالیسم در این سند قابل مشاهده است که خودش می‌گوید که دال متعالی و کانونی سند، منافع ملی آمریکاست. دولت‌های مختلف اعم از جمهوری‌خواه و دموکرات، به این اندیشه رسیدند که باید نظم لیبرال قاعده محور، راهنمای سیاست خارجی آمریکا باشد و برای تحقق آن اقدام می‌کند. دو مفهومی که در رئالیسم وجود دارد یکی بازدارندگی و دیگری موازنه قواست. 🔻همه مفروضه‌های رئالیسم در این سند وجود دارد و تحکم و توسل به زور و تأکید بر اینکه اگر کسی گوش نکرد، به او تحمیل می‌کنیم. انتهای مسیر این است که یا کشور‌های متحد هزینه‌های آن‌ها را بدهند و دیگر آنکه اگر رقبا اختلال ایجاد کنند با قدرت نظامی با شما برخورد می‌کنیم و می‌گوید بهترین راه، بازدارندگی قدرت است. استثناگرایی و نژادپرستی آمریکایی در سند موج می‌زند.» ◽هژمون‌طلبی ناکام 🔻استاد روابط بین‌الملل دانشگاه علامه طباطبایی فارغ از متن به نانوشته‌های بین خطوط سند هم اشاره کرد و گفت: «مواردی بین خطوط و نانوشته در سند وجود دارد و آن اعتراف به این است که اگر هژمون‌طلبی آمریکا، راهبرد درستی نبوده، ناکام مانده است. در واقع ترامپ با زبان بی‌زبانی می‌گوید که آمریکا دیگر نمی‌تواند. به متحدین می‌گوید بودجه‌تان را افزایش دهید، یا باید بازدارندگی ایجاد کنیم که نیازی به جنگ نباشد، مناطق را اولویت‌بندی کنیم. مجموع این‌ها نشان می‌دهد که نظام از تک‌قطبی به چندقطبی می‌رود. ◽نوک کوه یخ سیاست خارجی ایالات متحده 🔻دهقانی فیروزآبادی معتقد است که اشاره ترامپ به ایران در بخش‌های مختلف سند بسیار برجسته است و در این مورد توضیح داد: «در خصوص اهداف سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه، سند به چند مورد اشاره می‌کند: ۱. دشمن آشکار آمریکا نباید برمنابع انرژی تسلط پیدا کند و مقصود در منطقه به ایران و در نظام بین‌الملل به چین برمی‌گردد. ۲. تنگه‌هرمز باید باز باشد که ضمیر آن‌هم ایران است. عملاً تهدید می‌کند که تنگه‌هرمز خط قرمز ماست و پس از آن اشاره می‌کند که آزادی کشتیرانی در دریای سرخ خط قرمز ماست که آن‌هم به انصارالله برمی‌گردد. ◽متن کامل صحبت‌های دهقانی فیروز آبادی، استاد تمام روابط بین‌الملل را در سایت فرهیختگان بخوانید.
☑️نقش سلاح هسته‌ای در دوران گذار نظم‌ جهانی 🔹ژاپن قصد دارد در دوران «سانائه تاکائیچی» نخست‌وزیر جدید این کشور بزرگ‌ترین نیروگاه هسته‌ای جهان را بسازد. دونالد ترامپ فرمان آزمایش‌های جدید و ممنوعه هسته‌ای را صادر کرده است؛ همان‌طور که «ولادیمیر پوتین» رئیس‌جمهور روسیه موشک‌های کروز هسته‌ای پوسایدون را تست کرد. 🔹از جنگ دوم جهانی به بعد آغاز، تثبیت و پایان هر نظم بین‌المللی با موضوع هسته‌ای گره خورده است. آغاز نظم دوقطبی از همین نقطه آغاز شد؛ روزی که سران متفقین روی ویرانه‌های برلین در «پوتسدام» برای آینده آلمان و جهان قدم گذاشتند، هری ترومن رئیس جمهور وقت آمریکا به ژوزف استالین، رهبر اتحاد جماهیر شوروی اطلاع داد ایالات متحده به سلاح هسته‌ای دست یافته است؛ استالین تلاش کرد خود را خونسرد جلوه دهد اما بلافاصله پس از بازگشت، دستور حرکت روس‌ها به سمت ساخت سلاح اتمی را صادر کرد. 🔹جنگ سوئز در سال ۱۹۵۶ را لحظه تثبیت نظام دوقطبی می‌دانند، بریتانیا، فرانسه و اسرائیل پس از ملی کردن کانال سوئز از سوی مصر، با حمله به آن کشور تلاش کردند حکومت جمال عبدالناصر را ساقط کنند اما شوروی که دیگر به سلاح اتمی مجهز شده با مداخله به نفع قاهره به عنوان متحد خود، یک تهدید هسته‌ای روی میز گذاشت؛ اینجا بود که دوایت آیزنهاور، رئیس‌جمهور آمریکا برای پرهیز از درگیری هسته‌ای، به ۳ دولت متخاصم دستور داد جنگ علیه مصر را پایان دهند. 🔹این نقطه یک بزنگاه تاریخی است که نظام دوقطبی (به رهبری آمریکا و شوروی) تثبیت می‌شود. تا سال ۱۹۹۱ مدیریت مخاصمات بین‌المللی تقریبا با همین الگوی موازنه ۲ قطب این سیستم دنبال می‌شد: از بحران موشکی کوبا گرفته تا جنگ ۲ کره، جنگ ویتنام و افغانستان. اگرچه دلایل مختلفی برای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برشمرده می‌شود اما به پایان رسیدن این نظم نیز تا حد زیادی بر پایه دکترین «جنگ ستارگان» ریگان رخ‌داد. 🔹نظم تک‌قطبی پساجنگ سرد در کدام نقطه متوقف شد؟ اگرچه از ۱۱ سپتامبر به عنوان پایان «تصویر تک‌قطبی» نام برده می‌شود اما بزنگاهی که پایان تفوق نظم آمریکایی را رقم زد، پیمان نیواستارت یا استارت ۲ در سال ۲۰۱۰ میان ایالات متحده و روسیه بود؛ جایی که ولادیمیر پوتین با احیای جایگاه جهانی روسیه موازنه هسته‌ای را با واشنگتن مجددا برقرار کرد. 🔹از زمان بازگشت دوباره ترامپ به قدرت در سال ۲۰۲۴، آلارم‌ها جهت تشدید وضعیت آنارشیک نظام‌بین‌الملل به صدا درآمده و منطق سیاست بین‌الملل گوشزد می‌کند حضور مجدد ترامپ در قدرت، تکانه‌های بزرگی بر نظم رو به زوال جهانی ایجاد خواهد کرد. ترامپ جهان را از دریچه «سیاست قدرت» می‌بیند پس طبیعی است در چنین شرایطی، «عدم قطعیت‌ها» پیشران سیاست بین‌الملل شود، در نتیجه واحدهای سیاسی به «خودیاری» رو می‌آورند تا بقای خود را حفظ کنند. در این میان بیشترین آشفتگی نصیب بازیگرانی است که زیر چتر امنیتی-هسته‌ای ایالات متحده قرار داشتند، یعنی اروپا و کشورهایی همچون آلمان و ژاپن که حتی ماهیت و هویت این کشورها پس از جنگ دوم جهانی دگرگون و توسط واشنگتن تعیین شد. 🔹امانوئل مکرون همان ابتدای استقرار مجدد ترامپ در کاخ سفید پیشنهاد داد چتر هسته‌ای فرانسه را به متحدان اروپایی گسترش دهد. فرید زکریا ماه مارس در واشنگتن‌پست نوشت: اقدامات آمریکا پیامدهایی خواهد داشت و شروعی برای شکل‌گیری یک جهان چندقطبی جدید خواهند بود. کشورهایی مانند آلمان و ژاپن ناگزیر به تأمین امنیت خود خواهند بود که می‌تواند به این معنا باشد که برای ژاپن تسلیحات هسته‌ای به‌عنوان یک گزینه جذاب مطرح شود. 🔹«فارن افرز» هم در تحلیلی به قلم «گیدئون رز» با عنوان «عصر جدید هسته‌ای» نوشت: با سرعت گرفتن روند برچیدن عناصر اساسی نظم بین‌الملل توسط ترامپ، دور جدیدی از اشاعه هسته‌ای آغاز شده است؛ همه باید درک کنند اگر نظم لیبرال فروبپاشد، رژیم منع اشاعه هسته‌ای نیز همراه آن سقوط خواهد کرد و در این صورت، قدرت‌هایی که برای دستیابی به تسلیحات هسته‌ای شتاب خواهند کرد، دوستان سابق آمریکا خواهند بود. 🔹دولت ترامپ تنها قفل بازنشده برای زیر سوال بردن نظام منع اشاعه را هم باز کرد و با حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران که تحت نظارت مستقیم آژانس بین‌المللی‌انرژی‌اتمی بود، پایان رژیم منع اشاعه را اعلام کرد. فارن افرز در گزارش جدید خود در پایش وضعیت هسته‌ای جهان توصیه کرد متحدان آمریکا مجهز به سلاح هسته‌ای شوند. این گزارش اثبات عینی این است که جهان آخرین گام‌های خود در عبور از نظم کنونی را برداشته و در نقطه عزیمت به آینده‌ای نامعلوم است؛ وضعیتی که بقای یک کشور حیاتی‌ترین اولویت تصمیم‌سازان یک کشور برای عبور ایمن از شرایطی است که همه سناریوها حتی یک جنگ هسته‌ای، دیگر یک امر غیرممکن نیست. سیاستگذار ایرانی این شرایط را چطور می‌بیند؟ و چه طور تحلیل و ارزیابی و در نهایت تصمیم‌گیری خواهد کرد؟
✅ کارشناسان درباره سند امنیت ملی ترامپ چه می‌گویند؟ 🔹سند استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا روز جمعه منتشر شد و در ظاهر ادعای روشنی دارد؛ «خاورمیانه دیگر مرکز سیاست خارجی آمریکا نیست». 🔹این سند، ادعا می‌کند پس از بیش ۲ دهه، سیاست «چرخش به آسیا» و ملت‌سازی در منطقه را کنار گذاشته و در عوض، بر اولویت‌های داخلی، اقتصاد، معامله‌محوری و البته احیای دکترین مونرو در نیمکره غربی به صورت تهاجمی تأکید می‌کند و ادعا می‌کند که آمریکا از «جنگ‌های ابدی» فاصله خواهد گرفت. 🔹شاید در نگاه اول این سند بیشتر بازتاب آرزوهای انتخاباتی پایگاه ماگا و در توجیه «پایان جنگ‌های بی پایان» است تا نقشه راه واقعی دولت ترامپ، اما دست‌کم در خاورمیانه، رویکرد ایالات متحده طی یکسال گذشته با واقعیت متن سند امنیت ملی همخوان نیست چرا که در عمل، حضور و مداخله آمریکا حداقل در منطقه غرب آسیا حتی پررنگ‌تر شده است. 🔹برای ایران، این سند هشداری روشن است؛ تهران با ابهام استراتژیک از سوی آمریکا روبه‌روست و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در مسیر سرمایه‌گذاری اقتصادی برای آمریکا در هوش مصنوعی و انرژی گام خواهند برداشت. 🔹این سند نه پایان مداخله آمریکا، بلکه تغییر شکل آن را نشان می‌دهد؛ از مداخله مستقیم به مدیریت حداقلی، از هزینه نظامی به سود اقتصادی و از دیپلماسی فعال به فشار و تهدید در این چرخه است. آمریکا همچنان آغازگر است اما پایان‌دهنده نخواهد بود. 🔹این سند همچنین بندهای خوشایندی برای اروپا ندارد و متن آن ترجمان نکاتی است که «جی.دی.ونس» معاون رئیس جمهور آمریکا در کنفرانس امنیتی مونیخ مطرح کرد. 🔹اولین سند امنیت ملی دولت دوم ترامپ از آن جهت حائز اهمیت است که در مقایسه با سندهای مشابه در دولت‌های قبلی ایالات متحده بویژه دولت بایدن در برخی رئوس دارای تفاوت‌های اساسی بوده و عددهای قابل تأملی را به ثبت می‌رساند. حجم و ساختار اسناد دولت بایدن با تمرکز روی سه تهدید اصلی (روسیه، چین، ایران) بود، در سند ترامپ این تهدیدانگاری کاهش پیدا کرده است. 🔹در سند امنیت ملی بایدن در سال ۲۰۲۲، ۶۱ بار از چین، ۷۵ بار از روسیه و ۷ بار از ایران نام برده شده بود، اما در سند ۲۰۲۵ این عددها به ترتیب به ۲۱ مرتبه (چین) ۷ بار (روسیه) و ۳ دفعه (ایران) کاهش پیدا کرده است. 🔹اما شاید مهم‌ترین گزاره‌ای که درباره سند امنیت ملی ترامپ می‌توان مطرح کرد، تأیید رسمی بر بازگشت آمریکا به «دکترین مونرو» است؛ البته با رویکردی موسع‌تر نسبت به این دستورکار سنتی‌ای که دو قرن بر سیاست خارجی-امنیتی ایالات متحده حکمفرما بود. در متن سند از آن به عنوان «اصل مکمل» ترامپ بر دکترین مونرو استفاده شده است.
📷 دهقانی فیروزآبادی دبیر شورای راهبردی روابط خارجی شد 🔹امروز در حکمی از سوی سید کمال خرازی، رئیس شورای راهبردی روابط خارجی، سید جلال دهقانی فیروزآبادی به عنوان دبیر شورای راهبردی روابط خارجی منصوب شد. 🔹دهقانی فیروزآبادی پس از علی باقری این سمت را عهده‌دار شده است. 📍اخبار مهم و فوری را از اینجا بخوانید 🔗 @www_598_ir | www.598.ir
⭕️سیاست منطقه‌ای ایران؛ الزام ژئوپلیتیک با روایت‌های ایدئولوژیک! ‌🔻حضور ایران در سوریه بر یک منطق رئالیستی استوار بود، اما روایت رسمی از این حضور بیشتر رنگ‌وبوی ایدئولوژیک داشت؛ رویکردی تک‌ساحتی و عمدتاً امنیتی که در نهایت به دستاوردهایی ناپایدار انجامید. دهقانی فیروزآبادی در مناظره با زیباکلام: حضور ما در سوریه‌ی بشار اسد، کاملاً رئالیستی بود، نه ایدئولوژیک. اگر ما ایدئولوژیک بودیم باید از اخوان حمایت می‌کردیم، بعضا یکی از دلخوری‌های اخوان و تا حدی هم حماس این بود که شما که اسلام گرایی چرا از بشار اسد بی دین در مقابل اسلام‌گرایان دفاع می‌کنید؟ ‌🔻نکته قابل تأمل آن است که رئالیسم در سیاست منطقه‌ای ایران عمدتاً در کانون‌های بحران و مناقشه فعال می‌شود؛ اما به محض عبور از مرحله بی‌ثباتی و ورود به فاز تثبیت، این منطق جای خود را به نوعی ایدئالیسم می‌دهد. بر همین اساس، نه برای سوریه پس از تثبیت قدرت اسد برنامه‌ای روشن وجود داشت و نه در مقطع فروپاشی یا پس از آن، سناریویی از پیش اندیشیده‌شده ارائه شد. ‌🔻با این حال، فارغ از ماهیت نظام‌های سیاسی در ایران، حضور و نفوذ منطقه‌ای ایران یک الزام ژئوپلیتیک است؛ ضرورتی تاریخی که همواره جزئی جدایی‌ناپذیر از منطق حکمرانی و امنیت ملی ایران بوده است اما یکی از نقاط ضعف آن روایت های رسمی از این ضرورت بوده است! ‌🔻سقوط اسد و متعاقب آن، حمله نظامی مستقیم علیه ایران، این واقعیت را عیان‌تر از همیشه کرد: تضعیف یا از دست رفتن دژهای دفاعی ایران در عمق منطقه‌ای و در مرزهای منفصل، نهایتاً به انتقال ناامنی به مرزهای ملی و گشوده‌شدن راه هجوم بیگانگان منجر می‌شود.
⭕️خلأ فرمانده‌ای که می‌دانست چگونه با تحولات منطقه‌ای سازگار شود! ‌🔻تفاوت شهید قاسم سلیمانی با بسیاری از فرماندهان و استراتژیست‌های جمهوری اسلامی در آن بود که از ظرفیت بالایی برای «انطباق راهبردی» با پویایی‌های کانون‌ها و میادین منازعه و تحولات متغیر منطقه‌ای برخوردار بود. ‌🔻قاسم سلیمانی فرمانده‌ای بود که نه‌تنها یک گام جلوتر از دشمنانش حرکت می‌کرد، بلکه ابتکار عمل راهبردی را به‌گونه‌ای در دست داشت که این دشمنان بودند که ناچار می‌شدند خود را با او و منطق کنش‌اش تطبیق دهند، نه بالعکس. او پیش از آن‌که تحولات به بحرانی بزرگ برای ایران ‌مقاومت بدل شوند، آن‌ها را تشخیص می‌داد و مسیر میدان را به شکلی جهت می‌داد که ابتکار و زمان‌بندی در اختیار او باقی بماند. ‌🔻او با درک دقیق از ماهیت سیال محیط امنیتی خاورمیانه، توانست سیاست‌ها و ابزارهای جمهوری اسلامی را به‌صورت سریع، منعطف و هدفمند با تغییر موازنه‌ها و الگوهای کنش بازیگران منطقه‌ای هماهنگ سازد. ‌🔻در مقابل، یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف و عوامل ناکامی نسبی ارکان محور مقاومت پس از ۷ اکتبر، فقدان همین توان تطبیق‌پذیری راهبردی در برابر تحولات شتابان و چندلایه محیط منازعه بود؛ ضعفی که در قالب نبود یک راهبرد جامع، منسجم و کارآمد برای مدیریت هم‌زمان سطوح نظامی، سیاسی و ادراکی بحران بروز یافت. ‌🔻این خلأ، بیش از هر زمان دیگری، نقش تعیین‌کننده و جایگاه بی‌بدیل قاسم سلیمانی را به‌عنوان پیونددهنده میدان و راهبرد کلان منطقه‌ای آشکار ساخت و برخلاف روایت رسمی با از دست دادن ژنرال بزرگی چون قاسم سلیمانی، هیچ کسی نتوانست جای خالی او را پر کند!
⭕️اخبار ایران و اسرائیل؛ درک یک منازعه که خاورمیانه و جهان را شکل می‌دهد/ دشمنی پایان‌ناپذیر؛ چرا تقابل ایران و اسرائیل هنوز جهان را در آستانه بحران نگه داشته است؟/ Sabrina 🔻ایران و اسرائیل؛ فراتر از یک خبر روزانه تقابل ایران و اسرائیل یک درگیری مقطعی نیست، بلکه رقابتی عمیق، ایدئولوژیک و راهبردی است که دهه‌هاست سیاست خاورمیانه و امنیت جهانی را تحت تأثیر قرار داده است. 🔻ریشه‌های تاریخی دشمنی پیش از انقلاب ۱۹۷۹، ایران و اسرائیل روابط پنهان و همکاری داشتند. با پیروزی انقلاب اسلامی، اسرائیل به دشمن ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تبدیل شد و این تغییر، آغاز خصومتی ساختاری و بلندمدت بود. 🔻 تضاد اهداف راهبردی ایران به‌دنبال گسترش نفوذ منطقه‌ای از طریق متحدان و نیروهای همسوست، در حالی که اسرائیل این گسترش را تهدیدی وجودی علیه امنیت خود می‌داند. همین تضاد، هسته اصلی تنش‌ها را شکل می‌دهد. 🔻جنگ نیابتی؛ شکل اصلی درگیری به‌جای جنگ مستقیم، دو طرف از طریق بازیگران نیابتی در لبنان، سوریه، غزه و سایر نقاط منطقه با یکدیگر درگیر می‌شوند؛ نبردی خزنده اما مداوم که همواره خطر انفجار بزرگ‌تر را در خود دارد. 🔻 پرونده هسته‌ای؛ نقطه اوج حساسیت برنامه هسته‌ای ایران یکی از اصلی‌ترین نگرانی‌های اسرائیل است. تل‌آویو آن را تهدیدی غیرقابل‌تحمل می‌داند، در حالی که تهران بر ماهیت صلح‌آمیز برنامه خود تأکید می‌کند. 🔻جنگ سایبری؛ میدان نبرد پنهان بخش مهمی از تقابل ایران و اسرائیل در فضای سایبری جریان دارد؛ حملات دیجیتال، خرابکاری‌های پنهان و عملیات اطلاعاتی که اغلب بی‌سروصدا اما تأثیرگذارند. 🔻 سیاست داخلی و تشدید تنش‌ها در هر دو کشور، سیاست داخلی نقش مهمی در تشدید یا مدیریت تنش‌ها دارد. رهبران، گاه از دشمن خارجی برای انسجام داخلی و تقویت موقعیت سیاسی خود بهره می‌برند. 🔻نقش ایالات متحده آمریکا به‌عنوان متحد اصلی اسرائیل و دشمن راهبردی ایران، نقشی تعیین‌کننده در موازنه این تقابل دارد؛ از تحریم‌ها گرفته تا دیپلماسی و تهدید نظامی. 🔻پیامدهای منطقه‌ای و جهانی این دشمنی بر قیمت انرژی، امنیت تجارت جهانی، ثبات منطقه و حتی اقتصاد جهانی اثر می‌گذارد و فراتر از مرزهای خاورمیانه پیامد دارد. 🔻چرا این منازعه پایان نمی‌یابد؟ بی‌اعتمادی عمیق، اختلاف ایدئولوژیک و ترس از عقب‌نشینی راهبردی، باعث شده حفظ فشار و تقابل، از نگاه هر دو طرف امن‌تر از مصالحه باشد. 🔻 آینده تقابل ایران و اسرائیل جنگ مستقیم بعید، اما تنش مستمر، عملیات پنهان و درگیری نیابتی محتمل‌ترین سناریوی پیش‌روست؛ وضعیتی که این پرونده را همچنان در صدر اخبار نگه می‌دارد. 🆔@nazm_jahani
⭕️از آیت الله مصباح هم جلو می زنید؟!؛ در نقد دو یادداشت مهدی جمشیدی 👤سید جواد حسینی؛ استاد دانشگاه امام صادق (ع): قسمت یک: دو یادداشت مهدی جمشیدی و توهین وی به آیت الله مهدوی کنی رحمه الله علیه فرصتی است تا مبنای فکری و کنش سیاسی این جریان را نقد کرده و همچنین وضعیت امروز سیاست ایران را به درستی تحلیل کنیم. جمشیدی در ابتدای یادداشت خود هر چند به دنبال نقد مدل سیاست ورزی مصطفی پورمحمدی بود اما در چند سطر بعد مشخص شد که در ورای نقد پورمحمدی به دنبال توهین به آیت الله مهدوی کنی است. این جریان فکری خطرناک که از دهه ی هشتاد وارد کنش گری در عرصه ی سیاست ایران شد، با ردایی فیلسوفانه و نثری مسجع ولی با آرمان خواهی متوهمانه و سیاست ورزی ابلهانه، همواره به عنوان یار کمکی اصلاح طلبان عمل کردند. کسی که پورمحمدی و هاشمی را با مهدوی کنی یک کاسه کند؛ یک صفحه هم تاریخ جمهوری اسلامی را نخوانده است! در حقیت یعنی پورمحمدی بهانه است و مهدوی کنی نشانه است. 1. اولین اشکال بنیادین این جریان فکری آن است که اساسا درک درستی از امر سیاسی ندارند. این در حالی است که شما در عرصه ی سیاست با امور حقیقی لزوما مواجه نیستید بلکه برخی از واقعیت ها نیز در عرصه ی سیاست حضور دارند که تعیین کننده هستند. شلاق واقعیت دولت روحانی و اکنون دولت پزشکیان هنوز نتوانست این جریان را بیدار کند که سیاست ورزی عرصه ی توهم نیست. طبیعی است که شما با آرمان های خود در سیاست فعالیت می کنید اما نباید بی توجه به واقعیت های سیاست باشید. در غیر این صورت آنچه که رخ می دهد آرمان گرایی نیست، بلکه ظاهرگرایی و توهم آرمان گرایی است. لذا سیاست ورزی همواره حرکتی بین واقعیت گرایی و آرمان گرایی است. این عمل گرایی پراگماتیستی نیست، این فهمِ واقعیتِ امر سیاسی است که مرهون انباشت تجربه، فهم سیاسی و مطالعه ی تاریخ است. اگر  دائما به واقعیت تن بدهی از آرمان دور می شوی و اگر دائما به پوسته ی آرمان متوسل شوی، همیشه بازنده ای! 2. اشکال مبنایی دوم به این جریان فکری و کنش سیاسی منبعث از این مشرب فکری آن است که واقعیت گرایی در امر سیاسی را با فرصت طلبی یکی می دانند. از نظر این جریان پذیرفتن صلح حدیبیه تن دادن به ذلت است، قبول حکمیت در جنگ صفین اشتباه است، پذیرفتن قطعنامه که حضرت آقا آن را نقطه ی عقلانیت نظام می دانند، نقطه حقارت است. مهدوی کنی هرگز مثل دیگرانی که جمشیدی از آنان نام برده، فرصت طلب نبود؛ اما مهدوی کنی واقعیت امر سیاسی را به درستی درک کرده بود. نکته همین است مهدوی کنی مبنا داشت اما واقعیت را درست درک می کرد و فهم سیاسی و تجربه داشت، مبارز بود و مبارز ماند و مبارز درگذشت. مهدوی کنی نه فرصت طلب بود و نه آرمان طلب ناقص، او خودش بود، مبنا داشت تا انتها نیز بر مبنای خود ماند. 3. مهدوی کنی در سال 60 بنا بر تکلیف شرعی به نفع آیت الله خامنه ای از ریاست جمهوری انصراف داد و از همه ی مناصب سیاسی و حکمرانی کناره گرفت تا نهادی علمی - یک دهه قبل از شکل گیری موسسه ی امام خمینی (ره). را تاسیس کند. این اقدام پاسخ به یکی از مهمترین نیازهای انقلاب اسلامی بود. مهدوی کنی تا زمانی که تکلیف نبود، هیچ وقت کاندیدای هیچ انتخاباتی نشد. سیاست ورزی مهدوی کنی کجا و هاشمی رفسنجانی کجا؟! هاشمی سه دوره رئیس مجلس، دو دوره رئیس جمهور، 27 سال رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و در همه ی دوره ها عضو مجلس خبرگان بود. با این حال در سال 78 نامزد مجلس شد و شکست خورد، در سال 84 نامزد ریاست جمهوری شد و شکست خود و در سال 92 مجدد نامزد شد و تایید صلاحیت نشد. واقعا بین این دو فرد یک نوع سیاست ورزی نتیجه گیری می شود؟!  مهدوی کنی اگر فرصت طلب بود در انتخابات مجلس سوم با کروبی و موسوی خویئنی ها و خاتمی ائتلاف می کرد. مهدوی کنی اگر فرصت طلب و بی مبنا بود با حلقه ی اطراف هاشمی و کارگزارانی ها در انتخابات مجلس چهارم و پنجم لیست مشترک می داد. مهدوی کنی اگر فرصت طلب بود، بر سر ریاست خبرگان رهبری در سال 89 آن را تبدیل به تهدید امنیت ملی می کرد شبیه آن کاری که هاشمی در انتخابات 88 با نظام کرد. حضرت آقا در اولین جلسه ی دیدار با خبرگان رهبری که مهدوی کنی رئیسش بود، گفت: "آنچه که انتخاب هم کردید آقایان! انتخاب بجا و بحقی بود. جناب آقای مهدوی شخصیت برجسته و بارزی هستند؛ هم در عالم روحانیت، هم در عالم سیاست، هم در مسائل جاری کشور، در مسائل حوزه و دانشگاه، از اول انقلاب تا امروز. آنچه اتفاق افتاد، ان‌شاءاللَّه به برکت اخلاص آقایان و اخلاص شماها و عقل و تدبیری که انسان در رفتارها و گفتارها مشاهده میکند، به خیر اسلام و مسلمین خواهد بود؛ انتظار هم همین است"
قسمت دوم 4. اشکال مبنایی سوم جریان فکری مهدی جمشیدی آن است که فهم تک بعدی و ناقص فلسفی خود را به عرصه ی عملی و چند بعدی سیاست تسری می دهند و تلاش دارند حوادث سیاسی و تاریخی را تک علی تحلیل کنند. حال اینکه در عرصه ی سیاست و اجتماع علت های متعدد و مختلف موثر هستند. این خطای روشی به همراه خود خطای نظری را هم به بار می آورد و آن این است که سریعا به نظر قطعی می رسند و در کسری از ثانیه به قضاوت نشسته و حکم صادر می کنند. این خطای روشی و نظری یک بیماری دیگری هم تولید می کند و آن مرض "برچسب زنی " است. با دو شباهت رفتاری مقطعی یک به تصمیم می رسند و یک حکم کلی صادر می کنند. حال اینکه چند بعدی دیدن عرصه ی سیاست منجر به صبر و طمانینه و درنگ در سیاست ورزی می شود. سطح مهدوی کنی، بهشتی و مطهری است. مهدوی کنی هیئت امنای انقلاب بود. 5. اشکال چهارم آن است که این جریان فکری همواره در تحلیل به ظواهر اکتفا می کند و از درک عمیق تحولات سیاسی عاجز است. لذا با تحلیل های ظاهری و فهم سطحی و مواجه ای ظاهرگرایانه با بیانات مقام معظم رهبری دارند. این جریان همیشه لبه ی یک قیچی بود که همزمان مانع رای آوری جریان عقلانیت در کشور می شد. دو لبه یک قیچی که با کمال تاسف در کنار هم یک خسارت را به بار می آوردند. اصرار متوهمانه بر آرمان گرایی که با خوانشی ظاهری از اصول باشد، نتیجه ی آن می شود جریانی که در انتخابات همواره منجر به رای آوری غرب گرایان می شود اما مسئولیت کنش سیاسی خود را نمی پذیرد و دائما در جایگاه مطالبه گر ایستاده اما قطعا یکی از مسببان وضع موجود همین تفکر سیاسی در عرصه ی سیاست ورزی است. 6. مصیبت امروز جریان اصول گرایی، همان هایی بودند که این جریان تراشیدند و آن را نحیف کردند و بر جبهه ی احمدی نژاد افزودند و اکنون در آن ماندند. یک روز گفتند احمدی نژاد اصلح است و فلانی اصلح بین زمین و آسمان است، اما یکباره گفتند جریان انحرافی در دولت احمدی نژاد از انحراف سقیفه هم بدتر بود. فلانی عمربن سعد است و فلانی ساکت فتنه است اما در جنگ دوازده روزه معین شد احمدی نژاد کجا ایستاده و دیگران کجا ایستادند!  مهدوی کنی این روز را می دید. اشکال مهدی جمشیدی این است که تجربه و مصلحت در سیاست را با عمل گرایی یکسان می داند. تجربه در سیاست و شناخت جریان ها فهم از واقعیت است، به معنای حقیقی دانستن واقعیت نیست. انتخابات واقعیت است و در این واقعیت قواعد بازی هستند که نقش آفرین هستند نمی شود که وارد بازی شود اما به قواعد آن تن ندهی، اما اگر برای انتخابات برنامه ریزی و ائتلاف نداشته باشی، شکست دائمی خواهد بود. چرا بازنده بودن مذموم است چون شما وارد یک فرآیند شده اید. فرآیند یعنی پذیرفتن یک قواعد بازی یعنی پذیرفتن این نکته می خواهم قدرت را از مسیر انتخابات و رای به دست بیاورم. از این رو مقوله ی درک واقعیت امر سیاسی مهم می شود. تطبیق آرمان بر واقعیت موجود مهم می شود. نمی شود که در یک آرمان گرایی ظاهری اقدام کنی اما تبعات ورود خود را به عرصه ی سیاست ورزی نپذیری! 7. اما نکته ی دیگر تفاوت دیدگاه مهدی جمشیدی و جریان او با اندیشه و منظومه ی فکری مقام معظم رهبری است. تفاوت افق دید، تفاوت دستگاه تحلیلی، کج فهمی بیانات صریح، تحریف معنوی کلام، بر چسب زنی، موقعیت نشناسی و برخورد ظاهری با کلام ولی جامعه مهمترین اشکالات مهدی جمشیدی و هم مسلکان اوست. مقام معظم رهبری برای آیت الله مصباح یزدی از عبارت "استاد فکر" استفاده کردند اما برای آیت الله مهدوی کنی چه عبارت های به کار بردند؟ عالم مجاهد و پارسا، عالم مجاهد و روشن‌بین، از جمله‌ی نخستین مبارزان راه دشوار انقلاب، چهره‌های اثرگذار، یاران صمیمی نظام، از وفاداران غیور و صادق امام ، نقش آفرینی صریحانه و شجاعانه، ....  به نظر می رسد بین تحلیل و برچسب زنی مهدی جمشیدی به مرحوم آیت الله مهدوی کنی و شهادت ولی فقیه جامعه بر اوصاف آیت الله مهدوی کنی، باید به قول ولی جامعه اعتماد کنیم. که در توصیف آیت الله مهدوی کنی فرمود: همه جا و همه وقت در موضع یک عالم دینی و یک سیاستمدار صادق و یک انقلابی صریح ظاهر شد و هرگز ملاحظات شخصی و انگیزه‌های جناحی و قبیله‌ئی را به حیطه‌ی فعالیتهای گسترده و اثرگذار خود راه نداد. این انسان بزرگ و پرهیزگار، همه‌ی وزن وزین خود را در همه‌ی حوادث این دهها سال در کفه‌ی حق و حقیقت نهاد و در دفاع از راه و سیره‌ی انقلاب و نظام، کوتاهی نورزید. رحمت و رضوان الهی بر روان او اجازه بدهید بین شهادت آقای خامنه ای و شهادت مهدی جمشیدی بنده شهادت آقای خامنه ای را بر مهدوی کنی بپذیرم که او گفت همه ی وزن حق وحقیقت را در کفه ی حق و حقیقت نهاد. این شهادت آیا با یادداشت اول جمشیدی و اعوجاج های یادداشت دوم یکی است؟ اختلاف افق از کجا تا کجاست؟!