معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
تغییر پارادایم در دستگاه سیاست خارجی کشور (بهجز دستگاه نظامی برونمرزی)، در عمل، بعد از رحلت یا شها
⭕️تلاش سازمانیافته برای استحالهی انقلاب اسلامی
🔰حضرت آیتالله خامنهای حفظهالله
یک واقعیّت این است که در این کشور از بعد از رحلت امام، سعی یک مجموعهی مصمّمی بر این شد که آرمانهای انقلاب را بکلّ بشویند بگذارند کنار. بعضیشان اشتباه کردند و همان اوّل، همین را اعلان هم کردند. در روزنامه مقاله نوشتند، حرف زدند.
اینجا یک خطای راهبردی کردند یا خطای تاکتیکی کردند و مشت خودشان را باز کردند که میخواهند آرمانها را بکل، کنار بگذارند. البتّه حالا پختهتر شدهاند، حالا نمیگویند، میخواهند بعضیها آرمانها را کنار بگذارند امّا صریح نمیگویند، به جای اینکه بگویند عمل میکنند. آنوقت، بیعقلها(۱۸) قبل از اینکه عمل بکنند بنا کردند گفتن. خب کسانی را هم که حدس نمیزدند که چنین چیزی وجود داشته باشد، بیدار کردند.
از آن روز شروع شده. بیوقفه هم کار کردند. فقط هم در داخل کار نکردند؛ هم در داخل کار کردند، هم در خارج کار کردند، هم از عنصر فکری استفاده کردند، هم از عنصر علمی استفاده کردند، هم از عنصر هنری استفاده کردند، هم از عنصر سیاسی استفاده کردند، برای اینکه آرمانها را در کشور از بین ببرند، یعنی نسل جدید آرمانها را بکلّ فراموش کند.
حالا شما نگاه کنید، ببینید که نشاط و حیات آرمانها در کشور علیرغم آنها در چه حد است. قبل از غروب گفتم، بیشتر پیشرفتهای علمی برجستهی ما بهوسیلهی جوانان ارزشی به وجود آمده؛ بیشترین جلسات مذهبی و معنوی و دینی از جوانها تشکیل میشود؛ بیشترین عناصر شرکتکنندهی در مظاهر مربوط به جمهوری اسلامی و انقلاب، جوانهایند؛ این جوانهایی که نه جنگ را دیدند، نه امام را دیدند، نه انقلاب را دیدند، نه درست برایشان تشریح شده.
به شما عرض بکنم؛ شما عزیزان من -خب بعضی از شما جای فرزند من هستید و در مرتبهی فرزند من، بعضی در مرتبهی نوهی من- شماها از خیلی از حوادث، خبر هم ندارید، با همهی این حرفهایی که حالا گفته میشود. یعنی مسائل اوّل انقلاب، مسائل انقلاب، جزئیّات انقلاب، جزئیّات دوران دفاع مقدّس، حتّی درست تشریح هم نشده -البتّه کتاب نوشته میشود؛ [لکن] با تیراژ دو هزار، سه هزار، پنج هزار، ده هزار؛ من میخوانم این کتابهای مربوط به مسائل مربوط به دفاع مقدّس را؛ فرصت میگذارم برای خودم، یک نگاهی میکنم و میخوانم- [اینها] خیلی بخش کوچکی است از واقعیّتها؛ اینها را شما نمیدانید.
آنوقت جوانی که از این واقعیّات بسیار درخشان و جذّاب و پُرکشش و هیجانانگیز اطّلاع درستی هم ندارد، اینجور گرایش به آرمانها دارد. یعنی علیرغمِ و به کوری چشم کسانی که میخواستند آرمانها در کشور نابود بشود و از بین برود، آرمانها از بعد از رحلت امام تا امروز اوج گرفته. این یکی از واقعیّتهای کشور است.
https://khl.ink/f/30255
1394/04/20
🔴 ایران بازیگر مهم سند امنیتملی ترامپ
سند امنیت ملی آمریکا به نوعی تعریفی از دکترین سیاستخارجی ترامپ ارائه میکند. در کنار محورهایی که در مورد اروپا و خاورمیانه به آن پرداخته، اشارات ضمنی به ایران و نقش منطقهای آن داشته است.
◽مانیفست سیاست خارجی آمریکا
🔻دهقانی فیروزآبادی در تحلیلی کلی از متن سند امنیت ملی آمریکا، آن را برمبنای اندیشه رئالیسم تحلیل کرد و گفت: «سند امنیت ملی آمریکا یک روح کلی دارد که مانیفست سیاست خارجی ترامپ است و به بیانی، توضیح دکترین ترامپ براساس اصول خاصی است که کانون آن، ماگاست. روح کلی حاکم بر سند، مبتنی بر رئالیسم است.
🔻اگر بخواهیم از این به بعد رئالیسم را درس دهیم، تجلی و نمونه بارز رئالیسم این سند است به گونهای که همه اصول و مفروضه رئالیسم در این سند قابل مشاهده است که خودش میگوید که دال متعالی و کانونی سند، منافع ملی آمریکاست. دولتهای مختلف اعم از جمهوریخواه و دموکرات، به این اندیشه رسیدند که باید نظم لیبرال قاعده محور، راهنمای سیاست خارجی آمریکا باشد و برای تحقق آن اقدام میکند. دو مفهومی که در رئالیسم وجود دارد یکی بازدارندگی و دیگری موازنه قواست.
🔻همه مفروضههای رئالیسم در این سند وجود دارد و تحکم و توسل به زور و تأکید بر اینکه اگر کسی گوش نکرد، به او تحمیل میکنیم. انتهای مسیر این است که یا کشورهای متحد هزینههای آنها را بدهند و دیگر آنکه اگر رقبا اختلال ایجاد کنند با قدرت نظامی با شما برخورد میکنیم و میگوید بهترین راه، بازدارندگی قدرت است. استثناگرایی و نژادپرستی آمریکایی در سند موج میزند.»
◽هژمونطلبی ناکام
🔻استاد روابط بینالملل دانشگاه علامه طباطبایی فارغ از متن به نانوشتههای بین خطوط سند هم اشاره کرد و گفت: «مواردی بین خطوط و نانوشته در سند وجود دارد و آن اعتراف به این است که اگر هژمونطلبی آمریکا، راهبرد درستی نبوده، ناکام مانده است. در واقع ترامپ با زبان بیزبانی میگوید که آمریکا دیگر نمیتواند. به متحدین میگوید بودجهتان را افزایش دهید، یا باید بازدارندگی ایجاد کنیم که نیازی به جنگ نباشد، مناطق را اولویتبندی کنیم. مجموع اینها نشان میدهد که نظام از تکقطبی به چندقطبی میرود.
◽نوک کوه یخ سیاست خارجی ایالات متحده
🔻دهقانی فیروزآبادی معتقد است که اشاره ترامپ به ایران در بخشهای مختلف سند بسیار برجسته است و در این مورد توضیح داد: «در خصوص اهداف سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه، سند به چند مورد اشاره میکند:
۱. دشمن آشکار آمریکا نباید برمنابع انرژی تسلط پیدا کند و مقصود در منطقه به ایران و در نظام بینالملل به چین برمیگردد.
۲. تنگههرمز باید باز باشد که ضمیر آنهم ایران است. عملاً تهدید میکند که تنگههرمز خط قرمز ماست و پس از آن اشاره میکند که آزادی کشتیرانی در دریای سرخ خط قرمز ماست که آنهم به انصارالله برمیگردد.
◽متن کامل صحبتهای دهقانی فیروز آبادی، استاد تمام روابط بینالملل را در سایت فرهیختگان بخوانید.
☑️نقش سلاح هستهای در دوران گذار نظم جهانی
🔹ژاپن قصد دارد در دوران «سانائه تاکائیچی» نخستوزیر جدید این کشور بزرگترین نیروگاه هستهای جهان را بسازد. دونالد ترامپ فرمان آزمایشهای جدید و ممنوعه هستهای را صادر کرده است؛ همانطور که «ولادیمیر پوتین» رئیسجمهور روسیه موشکهای کروز هستهای پوسایدون را تست کرد.
🔹از جنگ دوم جهانی به بعد آغاز، تثبیت و پایان هر نظم بینالمللی با موضوع هستهای گره خورده است. آغاز نظم دوقطبی از همین نقطه آغاز شد؛ روزی که سران متفقین روی ویرانههای برلین در «پوتسدام» برای آینده آلمان و جهان قدم گذاشتند، هری ترومن رئیس جمهور وقت آمریکا به ژوزف استالین، رهبر اتحاد جماهیر شوروی اطلاع داد ایالات متحده به سلاح هستهای دست یافته است؛ استالین تلاش کرد خود را خونسرد جلوه دهد اما بلافاصله پس از بازگشت، دستور حرکت روسها به سمت ساخت سلاح اتمی را صادر کرد.
🔹جنگ سوئز در سال ۱۹۵۶ را لحظه تثبیت نظام دوقطبی میدانند، بریتانیا، فرانسه و اسرائیل پس از ملی کردن کانال سوئز از سوی مصر، با حمله به آن کشور تلاش کردند حکومت جمال عبدالناصر را ساقط کنند اما شوروی که دیگر به سلاح اتمی مجهز شده با مداخله به نفع قاهره به عنوان متحد خود، یک تهدید هستهای روی میز گذاشت؛ اینجا بود که دوایت آیزنهاور، رئیسجمهور آمریکا برای پرهیز از درگیری هستهای، به ۳ دولت متخاصم دستور داد جنگ علیه مصر را پایان دهند.
🔹این نقطه یک بزنگاه تاریخی است که نظام دوقطبی (به رهبری آمریکا و شوروی) تثبیت میشود. تا سال ۱۹۹۱ مدیریت مخاصمات بینالمللی تقریبا با همین الگوی موازنه ۲ قطب این سیستم دنبال میشد: از بحران موشکی کوبا گرفته تا جنگ ۲ کره، جنگ ویتنام و افغانستان. اگرچه دلایل مختلفی برای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برشمرده میشود اما به پایان رسیدن این نظم نیز تا حد زیادی بر پایه دکترین «جنگ ستارگان» ریگان رخداد.
🔹نظم تکقطبی پساجنگ سرد در کدام نقطه متوقف شد؟ اگرچه از ۱۱ سپتامبر به عنوان پایان «تصویر تکقطبی» نام برده میشود اما بزنگاهی که پایان تفوق نظم آمریکایی را رقم زد، پیمان نیواستارت یا استارت ۲ در سال ۲۰۱۰ میان ایالات متحده و روسیه بود؛ جایی که ولادیمیر پوتین با احیای جایگاه جهانی روسیه موازنه هستهای را با واشنگتن مجددا برقرار کرد.
🔹از زمان بازگشت دوباره ترامپ به قدرت در سال ۲۰۲۴، آلارمها جهت تشدید وضعیت آنارشیک نظامبینالملل به صدا درآمده و منطق سیاست بینالملل گوشزد میکند حضور مجدد ترامپ در قدرت، تکانههای بزرگی بر نظم رو به زوال جهانی ایجاد خواهد کرد. ترامپ جهان را از دریچه «سیاست قدرت» میبیند پس طبیعی است در چنین شرایطی، «عدم قطعیتها» پیشران سیاست بینالملل شود، در نتیجه واحدهای سیاسی به «خودیاری» رو میآورند تا بقای خود را حفظ کنند. در این میان بیشترین آشفتگی نصیب بازیگرانی است که زیر چتر امنیتی-هستهای ایالات متحده قرار داشتند، یعنی اروپا و کشورهایی همچون آلمان و ژاپن که حتی ماهیت و هویت این کشورها پس از جنگ دوم جهانی دگرگون و توسط واشنگتن تعیین شد.
🔹امانوئل مکرون همان ابتدای استقرار مجدد ترامپ در کاخ سفید پیشنهاد داد چتر هستهای فرانسه را به متحدان اروپایی گسترش دهد. فرید زکریا ماه مارس در واشنگتنپست نوشت: اقدامات آمریکا پیامدهایی خواهد داشت و شروعی برای شکلگیری یک جهان چندقطبی جدید خواهند بود. کشورهایی مانند آلمان و ژاپن ناگزیر به تأمین امنیت خود خواهند بود که میتواند به این معنا باشد که برای ژاپن تسلیحات هستهای بهعنوان یک گزینه جذاب مطرح شود.
🔹«فارن افرز» هم در تحلیلی به قلم «گیدئون رز» با عنوان «عصر جدید هستهای» نوشت: با سرعت گرفتن روند برچیدن عناصر اساسی نظم بینالملل توسط ترامپ، دور جدیدی از اشاعه هستهای آغاز شده است؛ همه باید درک کنند اگر نظم لیبرال فروبپاشد، رژیم منع اشاعه هستهای نیز همراه آن سقوط خواهد کرد و در این صورت، قدرتهایی که برای دستیابی به تسلیحات هستهای شتاب خواهند کرد، دوستان سابق آمریکا خواهند بود.
🔹دولت ترامپ تنها قفل بازنشده برای زیر سوال بردن نظام منع اشاعه را هم باز کرد و با حمله به تاسیسات هستهای ایران که تحت نظارت مستقیم آژانس بینالمللیانرژیاتمی بود، پایان رژیم منع اشاعه را اعلام کرد. فارن افرز در گزارش جدید خود در پایش وضعیت هستهای جهان توصیه کرد متحدان آمریکا مجهز به سلاح هستهای شوند. این گزارش اثبات عینی این است که جهان آخرین گامهای خود در عبور از نظم کنونی را برداشته و در نقطه عزیمت به آیندهای نامعلوم است؛ وضعیتی که بقای یک کشور حیاتیترین اولویت تصمیمسازان یک کشور برای عبور ایمن از شرایطی است که همه سناریوها حتی یک جنگ هستهای، دیگر یک امر غیرممکن نیست. سیاستگذار ایرانی این شرایط را چطور میبیند؟ و چه طور تحلیل و ارزیابی و در نهایت تصمیمگیری خواهد کرد؟
#علیرضاحجتی
✅ کارشناسان درباره سند امنیت ملی ترامپ چه میگویند؟
🔹سند استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا روز جمعه منتشر شد و در ظاهر ادعای روشنی دارد؛ «خاورمیانه دیگر مرکز سیاست خارجی آمریکا نیست».
🔹این سند، ادعا میکند پس از بیش ۲ دهه، سیاست «چرخش به آسیا» و ملتسازی در منطقه را کنار گذاشته و در عوض، بر اولویتهای داخلی، اقتصاد، معاملهمحوری و البته احیای دکترین مونرو در نیمکره غربی به صورت تهاجمی تأکید میکند و ادعا میکند که آمریکا از «جنگهای ابدی» فاصله خواهد گرفت.
🔹شاید در نگاه اول این سند بیشتر بازتاب آرزوهای انتخاباتی پایگاه ماگا و در توجیه «پایان جنگهای بی پایان» است تا نقشه راه واقعی دولت ترامپ، اما دستکم در خاورمیانه، رویکرد ایالات متحده طی یکسال گذشته با واقعیت متن سند امنیت ملی همخوان نیست چرا که در عمل، حضور و مداخله آمریکا حداقل در منطقه غرب آسیا حتی پررنگتر شده است.
🔹برای ایران، این سند هشداری روشن است؛ تهران با ابهام استراتژیک از سوی آمریکا روبهروست و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در مسیر سرمایهگذاری اقتصادی برای آمریکا در هوش مصنوعی و انرژی گام خواهند برداشت.
🔹این سند نه پایان مداخله آمریکا، بلکه تغییر شکل آن را نشان میدهد؛ از مداخله مستقیم به مدیریت حداقلی، از هزینه نظامی به سود اقتصادی و از دیپلماسی فعال به فشار و تهدید در این چرخه است. آمریکا همچنان آغازگر است اما پایاندهنده نخواهد بود.
🔹این سند همچنین بندهای خوشایندی برای اروپا ندارد و متن آن ترجمان نکاتی است که «جی.دی.ونس» معاون رئیس جمهور آمریکا در کنفرانس امنیتی مونیخ مطرح کرد.
🔹اولین سند امنیت ملی دولت دوم ترامپ از آن جهت حائز اهمیت است که در مقایسه با سندهای مشابه در دولتهای قبلی ایالات متحده بویژه دولت بایدن در برخی رئوس دارای تفاوتهای اساسی بوده و عددهای قابل تأملی را به ثبت میرساند. حجم و ساختار اسناد دولت بایدن با تمرکز روی سه تهدید اصلی (روسیه، چین، ایران) بود، در سند ترامپ این تهدیدانگاری کاهش پیدا کرده است.
🔹در سند امنیت ملی بایدن در سال ۲۰۲۲، ۶۱ بار از چین، ۷۵ بار از روسیه و ۷ بار از ایران نام برده شده بود، اما در سند ۲۰۲۵ این عددها به ترتیب به ۲۱ مرتبه (چین) ۷ بار (روسیه) و ۳ دفعه (ایران) کاهش پیدا کرده است.
🔹اما شاید مهمترین گزارهای که درباره سند امنیت ملی ترامپ میتوان مطرح کرد، تأیید رسمی بر بازگشت آمریکا به «دکترین مونرو» است؛ البته با رویکردی موسعتر نسبت به این دستورکار سنتیای که دو قرن بر سیاست خارجی-امنیتی ایالات متحده حکمفرما بود. در متن سند از آن به عنوان «اصل مکمل» ترامپ بر دکترین مونرو استفاده شده است.
#علیرضاحجتی
هدایت شده از پایگاه تحلیلی خبری ۵۹۸
📷 دهقانی فیروزآبادی دبیر شورای راهبردی روابط خارجی شد
🔹امروز در حکمی از سوی سید کمال خرازی، رئیس شورای راهبردی روابط خارجی، سید جلال دهقانی فیروزآبادی به عنوان دبیر شورای راهبردی روابط خارجی منصوب شد.
🔹دهقانی فیروزآبادی پس از علی باقری این سمت را عهدهدار شده است.
📍اخبار مهم و فوری را از اینجا بخوانید
🔗 @www_598_ir | www.598.ir
⭕️سیاست منطقهای ایران؛ الزام ژئوپلیتیک با روایتهای ایدئولوژیک!
🔻حضور ایران در سوریه بر یک منطق رئالیستی استوار بود، اما روایت رسمی از این حضور بیشتر رنگوبوی ایدئولوژیک داشت؛ رویکردی تکساحتی و عمدتاً امنیتی که در نهایت به دستاوردهایی ناپایدار انجامید.
دهقانی فیروزآبادی در مناظره با زیباکلام: حضور ما در سوریهی بشار اسد، کاملاً رئالیستی بود، نه ایدئولوژیک. اگر ما ایدئولوژیک بودیم باید از اخوان حمایت میکردیم، بعضا یکی از دلخوریهای اخوان و تا حدی هم حماس این بود که شما که اسلام گرایی چرا از بشار اسد بی دین در مقابل اسلامگرایان دفاع میکنید؟
🔻نکته قابل تأمل آن است که رئالیسم در سیاست منطقهای ایران عمدتاً در کانونهای بحران و مناقشه فعال میشود؛ اما به محض عبور از مرحله بیثباتی و ورود به فاز تثبیت، این منطق جای خود را به نوعی ایدئالیسم میدهد. بر همین اساس، نه برای سوریه پس از تثبیت قدرت اسد برنامهای روشن وجود داشت و نه در مقطع فروپاشی یا پس از آن، سناریویی از پیش اندیشیدهشده ارائه شد.
🔻با این حال، فارغ از ماهیت نظامهای سیاسی در ایران، حضور و نفوذ منطقهای ایران یک الزام ژئوپلیتیک است؛ ضرورتی تاریخی که همواره جزئی جداییناپذیر از منطق حکمرانی و امنیت ملی ایران بوده است اما یکی از نقاط ضعف آن روایت های رسمی از این ضرورت بوده است!
🔻سقوط اسد و متعاقب آن، حمله نظامی مستقیم علیه ایران، این واقعیت را عیانتر از همیشه کرد: تضعیف یا از دست رفتن دژهای دفاعی ایران در عمق منطقهای و در مرزهای منفصل، نهایتاً به انتقال ناامنی به مرزهای ملی و گشودهشدن راه هجوم بیگانگان منجر میشود.
⭕️خلأ فرماندهای که میدانست چگونه با تحولات منطقهای سازگار شود!
🔻تفاوت شهید قاسم سلیمانی با بسیاری از فرماندهان و استراتژیستهای جمهوری اسلامی در آن بود که از ظرفیت بالایی برای «انطباق راهبردی» با پویاییهای کانونها و میادین منازعه و تحولات متغیر منطقهای برخوردار بود.
🔻قاسم سلیمانی فرماندهای بود که نهتنها یک گام جلوتر از دشمنانش حرکت میکرد، بلکه ابتکار عمل راهبردی را بهگونهای در دست داشت که این دشمنان بودند که ناچار میشدند خود را با او و منطق کنشاش تطبیق دهند، نه بالعکس. او پیش از آنکه تحولات به بحرانی بزرگ برای ایران مقاومت بدل شوند، آنها را تشخیص میداد و مسیر میدان را به شکلی جهت میداد که ابتکار و زمانبندی در اختیار او باقی بماند.
🔻او با درک دقیق از ماهیت سیال محیط امنیتی خاورمیانه، توانست سیاستها و ابزارهای جمهوری اسلامی را بهصورت سریع، منعطف و هدفمند با تغییر موازنهها و الگوهای کنش بازیگران منطقهای هماهنگ سازد.
🔻در مقابل، یکی از مهمترین نقاط ضعف و عوامل ناکامی نسبی ارکان محور مقاومت پس از ۷ اکتبر، فقدان همین توان تطبیقپذیری راهبردی در برابر تحولات شتابان و چندلایه محیط منازعه بود؛ ضعفی که در قالب نبود یک راهبرد جامع، منسجم و کارآمد برای مدیریت همزمان سطوح نظامی، سیاسی و ادراکی بحران بروز یافت.
🔻این خلأ، بیش از هر زمان دیگری، نقش تعیینکننده و جایگاه بیبدیل قاسم سلیمانی را بهعنوان پیونددهنده میدان و راهبرد کلان منطقهای آشکار ساخت و برخلاف روایت رسمی با از دست دادن ژنرال بزرگی چون قاسم سلیمانی، هیچ کسی نتوانست جای خالی او را پر کند!
#مصطفی_نجفی #کارگزار
⭕️اخبار ایران و اسرائیل؛ درک یک منازعه که خاورمیانه و جهان را شکل میدهد/ دشمنی پایانناپذیر؛ چرا تقابل ایران و اسرائیل هنوز جهان را در آستانه بحران نگه داشته است؟/ Sabrina
🔻ایران و اسرائیل؛ فراتر از یک خبر روزانه
تقابل ایران و اسرائیل یک درگیری مقطعی نیست، بلکه رقابتی عمیق، ایدئولوژیک و راهبردی است که دهههاست سیاست خاورمیانه و امنیت جهانی را تحت تأثیر قرار داده است.
🔻ریشههای تاریخی دشمنی
پیش از انقلاب ۱۹۷۹، ایران و اسرائیل روابط پنهان و همکاری داشتند. با پیروزی انقلاب اسلامی، اسرائیل به دشمن ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تبدیل شد و این تغییر، آغاز خصومتی ساختاری و بلندمدت بود.
🔻 تضاد اهداف راهبردی
ایران بهدنبال گسترش نفوذ منطقهای از طریق متحدان و نیروهای همسوست، در حالی که اسرائیل این گسترش را تهدیدی وجودی علیه امنیت خود میداند. همین تضاد، هسته اصلی تنشها را شکل میدهد.
🔻جنگ نیابتی؛ شکل اصلی درگیری
بهجای جنگ مستقیم، دو طرف از طریق بازیگران نیابتی در لبنان، سوریه، غزه و سایر نقاط منطقه با یکدیگر درگیر میشوند؛ نبردی خزنده اما مداوم که همواره خطر انفجار بزرگتر را در خود دارد.
🔻 پرونده هستهای؛ نقطه اوج حساسیت
برنامه هستهای ایران یکی از اصلیترین نگرانیهای اسرائیل است. تلآویو آن را تهدیدی غیرقابلتحمل میداند، در حالی که تهران بر ماهیت صلحآمیز برنامه خود تأکید میکند.
🔻جنگ سایبری؛ میدان نبرد پنهان
بخش مهمی از تقابل ایران و اسرائیل در فضای سایبری جریان دارد؛ حملات دیجیتال، خرابکاریهای پنهان و عملیات اطلاعاتی که اغلب بیسروصدا اما تأثیرگذارند.
🔻 سیاست داخلی و تشدید تنشها
در هر دو کشور، سیاست داخلی نقش مهمی در تشدید یا مدیریت تنشها دارد. رهبران، گاه از دشمن خارجی برای انسجام داخلی و تقویت موقعیت سیاسی خود بهره میبرند.
🔻نقش ایالات متحده
آمریکا بهعنوان متحد اصلی اسرائیل و دشمن راهبردی ایران، نقشی تعیینکننده در موازنه این تقابل دارد؛ از تحریمها گرفته تا دیپلماسی و تهدید نظامی.
🔻پیامدهای منطقهای و جهانی
این دشمنی بر قیمت انرژی، امنیت تجارت جهانی، ثبات منطقه و حتی اقتصاد جهانی اثر میگذارد و فراتر از مرزهای خاورمیانه پیامد دارد.
🔻چرا این منازعه پایان نمییابد؟
بیاعتمادی عمیق، اختلاف ایدئولوژیک و ترس از عقبنشینی راهبردی، باعث شده حفظ فشار و تقابل، از نگاه هر دو طرف امنتر از مصالحه باشد.
🔻 آینده تقابل ایران و اسرائیل
جنگ مستقیم بعید، اما تنش مستمر، عملیات پنهان و درگیری نیابتی محتملترین سناریوی پیشروست؛ وضعیتی که این پرونده را همچنان در صدر اخبار نگه میدارد.
#پایش_اندیشکدههای_جهانی
#روندنگار_بینالملل
🆔@nazm_jahani
⭕️از آیت الله مصباح هم جلو می زنید؟!؛ در نقد دو یادداشت مهدی جمشیدی
👤سید جواد حسینی؛ استاد دانشگاه امام صادق (ع):
قسمت یک:
دو یادداشت مهدی جمشیدی و توهین وی به آیت الله مهدوی کنی رحمه الله علیه فرصتی است تا مبنای فکری و کنش سیاسی این جریان را نقد کرده و همچنین وضعیت امروز سیاست ایران را به درستی تحلیل کنیم. جمشیدی در ابتدای یادداشت خود هر چند به دنبال نقد مدل سیاست ورزی مصطفی پورمحمدی بود اما در چند سطر بعد مشخص شد که در ورای نقد پورمحمدی به دنبال توهین به آیت الله مهدوی کنی است. این جریان فکری خطرناک که از دهه ی هشتاد وارد کنش گری در عرصه ی سیاست ایران شد، با ردایی فیلسوفانه و نثری مسجع ولی با آرمان خواهی متوهمانه و سیاست ورزی ابلهانه، همواره به عنوان یار کمکی اصلاح طلبان عمل کردند. کسی که پورمحمدی و هاشمی را با مهدوی کنی یک کاسه کند؛ یک صفحه هم تاریخ جمهوری اسلامی را نخوانده است! در حقیت یعنی پورمحمدی بهانه است و مهدوی کنی نشانه است.
1. اولین اشکال بنیادین این جریان فکری آن است که اساسا درک درستی از امر سیاسی ندارند. این در حالی است که شما در عرصه ی سیاست با امور حقیقی لزوما مواجه نیستید بلکه برخی از واقعیت ها نیز در عرصه ی سیاست حضور دارند که تعیین کننده هستند. شلاق واقعیت دولت روحانی و اکنون دولت پزشکیان هنوز نتوانست این جریان را بیدار کند که سیاست ورزی عرصه ی توهم نیست. طبیعی است که شما با آرمان های خود در سیاست فعالیت می کنید اما نباید بی توجه به واقعیت های سیاست باشید. در غیر این صورت آنچه که رخ می دهد آرمان گرایی نیست، بلکه ظاهرگرایی و توهم آرمان گرایی است. لذا سیاست ورزی همواره حرکتی بین واقعیت گرایی و آرمان گرایی است. این عمل گرایی پراگماتیستی نیست، این فهمِ واقعیتِ امر سیاسی است که مرهون انباشت تجربه، فهم سیاسی و مطالعه ی تاریخ است. اگر دائما به واقعیت تن بدهی از آرمان دور می شوی و اگر دائما به پوسته ی آرمان متوسل شوی، همیشه بازنده ای!
2. اشکال مبنایی دوم به این جریان فکری و کنش سیاسی منبعث از این مشرب فکری آن است که واقعیت گرایی در امر سیاسی را با فرصت طلبی یکی می دانند. از نظر این جریان پذیرفتن صلح حدیبیه تن دادن به ذلت است، قبول حکمیت در جنگ صفین اشتباه است، پذیرفتن قطعنامه که حضرت آقا آن را نقطه ی عقلانیت نظام می دانند، نقطه حقارت است. مهدوی کنی هرگز مثل دیگرانی که جمشیدی از آنان نام برده، فرصت طلب نبود؛ اما مهدوی کنی واقعیت امر سیاسی را به درستی درک کرده بود. نکته همین است مهدوی کنی مبنا داشت اما واقعیت را درست درک می کرد و فهم سیاسی و تجربه داشت، مبارز بود و مبارز ماند و مبارز درگذشت. مهدوی کنی نه فرصت طلب بود و نه آرمان طلب ناقص، او خودش بود، مبنا داشت تا انتها نیز بر مبنای خود ماند.
3. مهدوی کنی در سال 60 بنا بر تکلیف شرعی به نفع آیت الله خامنه ای از ریاست جمهوری انصراف داد و از همه ی مناصب سیاسی و حکمرانی کناره گرفت تا نهادی علمی - یک دهه قبل از شکل گیری موسسه ی امام خمینی (ره). را تاسیس کند. این اقدام پاسخ به یکی از مهمترین نیازهای انقلاب اسلامی بود. مهدوی کنی تا زمانی که تکلیف نبود، هیچ وقت کاندیدای هیچ انتخاباتی نشد. سیاست ورزی مهدوی کنی کجا و هاشمی رفسنجانی کجا؟! هاشمی سه دوره رئیس مجلس، دو دوره رئیس جمهور، 27 سال رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و در همه ی دوره ها عضو مجلس خبرگان بود. با این حال در سال 78 نامزد مجلس شد و شکست خورد، در سال 84 نامزد ریاست جمهوری شد و شکست خود و در سال 92 مجدد نامزد شد و تایید صلاحیت نشد. واقعا بین این دو فرد یک نوع سیاست ورزی نتیجه گیری می شود؟! مهدوی کنی اگر فرصت طلب بود در انتخابات مجلس سوم با کروبی و موسوی خویئنی ها و خاتمی ائتلاف می کرد. مهدوی کنی اگر فرصت طلب و بی مبنا بود با حلقه ی اطراف هاشمی و کارگزارانی ها در انتخابات مجلس چهارم و پنجم لیست مشترک می داد. مهدوی کنی اگر فرصت طلب بود، بر سر ریاست خبرگان رهبری در سال 89 آن را تبدیل به تهدید امنیت ملی می کرد شبیه آن کاری که هاشمی در انتخابات 88 با نظام کرد. حضرت آقا در اولین جلسه ی دیدار با خبرگان رهبری که مهدوی کنی رئیسش بود، گفت: "آنچه که انتخاب هم کردید آقایان! انتخاب بجا و بحقی بود. جناب آقای مهدوی شخصیت برجسته و بارزی هستند؛ هم در عالم روحانیت، هم در عالم سیاست، هم در مسائل جاری کشور، در مسائل حوزه و دانشگاه، از اول انقلاب تا امروز. آنچه اتفاق افتاد، انشاءاللَّه به برکت اخلاص آقایان و اخلاص شماها و عقل و تدبیری که انسان در رفتارها و گفتارها مشاهده میکند، به خیر اسلام و مسلمین خواهد بود؛ انتظار هم همین است"
قسمت دوم
4. اشکال مبنایی سوم جریان فکری مهدی جمشیدی آن است که فهم تک بعدی و ناقص فلسفی خود را به عرصه ی عملی و چند بعدی سیاست تسری می دهند و تلاش دارند حوادث سیاسی و تاریخی را تک علی تحلیل کنند. حال اینکه در عرصه ی سیاست و اجتماع علت های متعدد و مختلف موثر هستند. این خطای روشی به همراه خود خطای نظری را هم به بار می آورد و آن این است که سریعا به نظر قطعی می رسند و در کسری از ثانیه به قضاوت نشسته و حکم صادر می کنند. این خطای روشی و نظری یک بیماری دیگری هم تولید می کند و آن مرض "برچسب زنی " است. با دو شباهت رفتاری مقطعی یک به تصمیم می رسند و یک حکم کلی صادر می کنند. حال اینکه چند بعدی دیدن عرصه ی سیاست منجر به صبر و طمانینه و درنگ در سیاست ورزی می شود. سطح مهدوی کنی، بهشتی و مطهری است. مهدوی کنی هیئت امنای انقلاب بود.
5. اشکال چهارم آن است که این جریان فکری همواره در تحلیل به ظواهر اکتفا می کند و از درک عمیق تحولات سیاسی عاجز است. لذا با تحلیل های ظاهری و فهم سطحی و مواجه ای ظاهرگرایانه با بیانات مقام معظم رهبری دارند. این جریان همیشه لبه ی یک قیچی بود که همزمان مانع رای آوری جریان عقلانیت در کشور می شد. دو لبه یک قیچی که با کمال تاسف در کنار هم یک خسارت را به بار می آوردند. اصرار متوهمانه بر آرمان گرایی که با خوانشی ظاهری از اصول باشد، نتیجه ی آن می شود جریانی که در انتخابات همواره منجر به رای آوری غرب گرایان می شود اما مسئولیت کنش سیاسی خود را نمی پذیرد و دائما در جایگاه مطالبه گر ایستاده اما قطعا یکی از مسببان وضع موجود همین تفکر سیاسی در عرصه ی سیاست ورزی است.
6. مصیبت امروز جریان اصول گرایی، همان هایی بودند که این جریان تراشیدند و آن را نحیف کردند و بر جبهه ی احمدی نژاد افزودند و اکنون در آن ماندند. یک روز گفتند احمدی نژاد اصلح است و فلانی اصلح بین زمین و آسمان است، اما یکباره گفتند جریان انحرافی در دولت احمدی نژاد از انحراف سقیفه هم بدتر بود. فلانی عمربن سعد است و فلانی ساکت فتنه است اما در جنگ دوازده روزه معین شد احمدی نژاد کجا ایستاده و دیگران کجا ایستادند! مهدوی کنی این روز را می دید. اشکال مهدی جمشیدی این است که تجربه و مصلحت در سیاست را با عمل گرایی یکسان می داند. تجربه در سیاست و شناخت جریان ها فهم از واقعیت است، به معنای حقیقی دانستن واقعیت نیست. انتخابات واقعیت است و در این واقعیت قواعد بازی هستند که نقش آفرین هستند نمی شود که وارد بازی شود اما به قواعد آن تن ندهی، اما اگر برای انتخابات برنامه ریزی و ائتلاف نداشته باشی، شکست دائمی خواهد بود. چرا بازنده بودن مذموم است چون شما وارد یک فرآیند شده اید. فرآیند یعنی پذیرفتن یک قواعد بازی یعنی پذیرفتن این نکته می خواهم قدرت را از مسیر انتخابات و رای به دست بیاورم. از این رو مقوله ی درک واقعیت امر سیاسی مهم می شود. تطبیق آرمان بر واقعیت موجود مهم می شود. نمی شود که در یک آرمان گرایی ظاهری اقدام کنی اما تبعات ورود خود را به عرصه ی سیاست ورزی نپذیری!
7. اما نکته ی دیگر تفاوت دیدگاه مهدی جمشیدی و جریان او با اندیشه و منظومه ی فکری مقام معظم رهبری است. تفاوت افق دید، تفاوت دستگاه تحلیلی، کج فهمی بیانات صریح، تحریف معنوی کلام، بر چسب زنی، موقعیت نشناسی و برخورد ظاهری با کلام ولی جامعه مهمترین اشکالات مهدی جمشیدی و هم مسلکان اوست. مقام معظم رهبری برای آیت الله مصباح یزدی از عبارت "استاد فکر" استفاده کردند اما برای آیت الله مهدوی کنی چه عبارت های به کار بردند؟ عالم مجاهد و پارسا، عالم مجاهد و روشنبین، از جملهی نخستین مبارزان راه دشوار انقلاب، چهرههای اثرگذار، یاران صمیمی نظام، از وفاداران غیور و صادق امام ، نقش آفرینی صریحانه و شجاعانه، .... به نظر می رسد بین تحلیل و برچسب زنی مهدی جمشیدی به مرحوم آیت الله مهدوی کنی و شهادت ولی فقیه جامعه بر اوصاف آیت الله مهدوی کنی، باید به قول ولی جامعه اعتماد کنیم. که در توصیف آیت الله مهدوی کنی فرمود: همه جا و همه وقت در موضع یک عالم دینی و یک سیاستمدار صادق و یک انقلابی صریح ظاهر شد و هرگز ملاحظات شخصی و انگیزههای جناحی و قبیلهئی را به حیطهی فعالیتهای گسترده و اثرگذار خود راه نداد.
این انسان بزرگ و پرهیزگار، همهی وزن وزین خود را در همهی حوادث این دهها سال در کفهی حق و حقیقت نهاد و در دفاع از راه و سیرهی انقلاب و نظام، کوتاهی نورزید. رحمت و رضوان الهی بر روان او
اجازه بدهید بین شهادت آقای خامنه ای و شهادت مهدی جمشیدی بنده شهادت آقای خامنه ای را بر مهدوی کنی بپذیرم که او گفت همه ی وزن حق وحقیقت را در کفه ی حق و حقیقت نهاد. این شهادت آیا با یادداشت اول جمشیدی و اعوجاج های یادداشت دوم یکی است؟ اختلاف افق از کجا تا کجاست؟!
قسمت سوم و پایانی
8. مدل سیاستورزی مرحوم آیت الله مصباح در نهایت به مدل آیت الله مهدوی کنی ختم شد البته با دودهه تجربه ی شکست. آنانی که در عرصه ی سیاست بودند می دانند که مرحوم آیت الله مصباح یزدی در انتخابات مجلس در سال ۱۳۹۸ امر به وحدت کردند؛ یعنی بعد از کسب تجربه ی سیاسی تازه به آنچه که مهدوی کنی دو دهه قبل گفته بود رسیدند. آنچه که آیت الله مهدوی کنی در خشت خام می دید دیگران در آینه ی صاف نمی دیدند. رجوع کنید به نامه ی آیت الله مهدوی کنی به آقایان ولایتی و جلیلی در سال 92 که خطر برآمدن روحانی را هشدار داده بود و خسارتی که به کشور در یک دهه وارد شد. که حضرت آقا از آن تعبیر به دههی خسارت کردند. نقش امثال مهدی جمشیدی و دستگاه تحلیلی آنان در به بار آوردن خسارت دهه ی نود بیشتر از روحانی نباشد کمتر نیست.
9. نقل است در تاریخ حکومت امیرالمومنین سلام الله علیه که قیس به سعد والی حضرت در مصر، با هماهنگی حضرت سیاستی در پیش گرفت تا هم مواضع حضرت در کوفه تقویت شود و هم از حمله ی معاویه به مصر در امان باشد؛ تا در یک اقدامی مناسب امام علی علیه السلام از سوی عراق و قیس نیز از سوی مصر معاویه را تحت فشار قرار دهند. این سیاست مورد تایید امیرالمومنین هم بود اما افراطیون در کوفه آنقدر به حضرت فشار آوردند که در نهایت حضرت مجبور شد قیس بن سعد را برکنار کند. فشار افراطیون کوفه آن بود که قیس به معنای دقیق و آنطور که آنان می خواستند انقلابی نبود و از همه مهمتر اینکه خود را انقلابی تر و نزدیک تر به امیرالمومنین علیه السلام می دانستند. این در حالی بود که قیس بن سعد از زمان هجرت پیامبر به مدینه تا آن روز که فرماندار مصر شده بود، تجربه ی سیاسی کسب کرده بود و در مقام یک سیاستمدار قدرتمند واقعیت امر سیاسی را بهتر از محمدبن ابی بکر می فهمید و همین هم شد، مصر بعد از برکناری قیس سقوط کرد. اگر ملاک انقلابی بودن معیار و متری است که امثال مهدی جمشیدی بیان می کنند، انقلاب در 23 بهمن ماه باید سقوط می کرد.
10. "شروع میکنم از فرد برجستهی این کابینه و وزنه و آبروی این کابینه و کابینهی قبل و چهرهی درخشندهی همیشه در سنگر زجرکشیدهی کتکخوردهی این انقلاب، یعنی آیتالله مهدوی کنی که دیروز به ایشان شدیداً جفا شد، و جفا از سوی دوستان میشد. دشمنان خیلی حرفها ممکن است بگویند. آقای مهدوی کنی هرگز نگفتهاند من صلاحیت ندارم. ما هم معتقد نیستیم که ایشان صلاحیت ندارند. شما وزارت کشور را از اول انقلاب تا امروز مطالعه کنید. وزارت کشوری که تحویل ایشان شد با وزارت کشوری که امروز هست، مطالعه کنید. ژاندارمری امروز را با ژاندارمری دوران شاه و رژیم گذشته مقایسه کنید. امروز شما یک ژاندارمری دارید که فاتح قلهی چغالوند یکی از عناصر او است. رزمندگان شهید جبهههای آبادان و خونینشهر و بسیاری از جبهههای غرب عناصر آن ژاندارمری هستند... ایشان از روز اولی که در شورای انقلاب، ما خودمان وظیفهی وزارت کشور را به ایشان محول کردیم؛ بعد از برادر عزیزمان جناب آقای هاشمی رفسنجانی که ایشان میخواستند کاندیدای مجلس بشوند و ما با اصرار به آقای مهدوی کنی درحقیقت میشود گفت تحمیل کردیم. از آن روز تا امروز ایشان میگوید مرا از روی این کار بردارید، «بردارید» را همهی ما میگوئیم. بنده خودم بارها گفتهام بنده را از روی این مسئولیتها بردارید و بگذارید من بروم قم یا مشهد درسم را بگویم، بروم کارم را بکنم. بروم کتابم را بنویسم. کار اصلی ما آن است. این خیلی روشن است. اما فشار مسئولیت و نیاز جامعه، این مرد فقیه عالم مجتهد، عادل کاردان قاطع و با تدبیر را وادار کرده که یک وزارتخانهای را اداره کند... آقای مهدوی بسیار وزیر کشور خوبی است و اگر در این کابینه باشند، وزن این کابینهاند؛ آبرو و افتخار این کابینه هستند و اگر من به جای برادر عزیزمان آقای باهنر بودم همین اصرار را میکردم که ایشان را نگهدارید" نطق آیت الله خامنه ای در مجلس شورای اسلامی در دفاع از آیت الله مهدوی کنی به عنوان وزیر کشور در کابینه ی شهید باهنر
پ. ن: لینک یادداشتهای آقای جمشیدی:
https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60/3337
https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60/3344
#عصراندیشه
دکتر محمدجواد ظریف در فارین افرز (مجله روابط خارجی آمریکا) آخرین مقالهی خود را در تاریخ December 22, 2025 منتشر کرد.
مقاله دکتر ظریف در فارن افرز
بنا بر مقاله، به باور ظریف، ایران در یک «چرخه امنیتیسازی» گرفتار آمده که حاصل تلاش مشترک آمریکا و اسرائیل است. این دو کشور با تبلیغات و اقدامات سیاسی، تصویری از ایران به عنوان یک «تهدید منطقهای و خطر جهانی» ساختهاند.
ظریف برای شکستن این چرخه و خروج از وضعیت کنونی، یک راهحل «دوجانبه» و «متقابل» پیشنهاد میدهد که بر عزم هر دو طرف استوار است و آن، بازگشت به میز مذاکره برای یافتن یک راهحل دیپلماتیک است.
🔻تعهدات ایران:
١. تعهد قطعی به عدم حرکت به سمت سلاح هستهای: ایران باید به طور شفاف بپذیرد که هرگز به سوی ساخت سلاح هستهای نخواهد رفت. ظریف ابزار تضمین این تعهد را «نظارتهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی» میداند. در این راستا، وی ضمن توجه به تجربیات گذشته، پیشنهاد میکند که «تهران میتواند از آژانس بخواهد که حرفهایتر رفتار کند». این عبارت حاکی از آن است که ظریف با نگاهی به تجربه گذشته، رفتارهای ناجوانمردانه آژانس را نادیده نمیگیرد، اما همکاری مشروط و مبتنی بر استانداردهای حرفهای را راهی برای خروج از بنبست میداند.
۲. تغییر گفتمان از «ایران قوی» به «منطقه قوی»: ایران باید شعار یا روایت «ایران قوی» را که از دید همسایگان «تحریککننده» و تهدیدآمیز تفسیر میشود، کنار بگذارد و به جای آن، گفتمان «منطقه قوی» را که صلحآمیز و جمعگراست، ترویج کند.
🔻تعهدات آمریکا:
دست کشیدن از فشار حداکثری: در مقابل، آمریکا باید از تلاش برای تهاجم نظامی یا تحریمهای اقتصادی علیه ایران دست بردارد.
✍تفرشی