⭕️از آیت الله مصباح هم جلو می زنید؟!؛ در نقد دو یادداشت مهدی جمشیدی
👤سید جواد حسینی؛ استاد دانشگاه امام صادق (ع):
قسمت یک:
دو یادداشت مهدی جمشیدی و توهین وی به آیت الله مهدوی کنی رحمه الله علیه فرصتی است تا مبنای فکری و کنش سیاسی این جریان را نقد کرده و همچنین وضعیت امروز سیاست ایران را به درستی تحلیل کنیم. جمشیدی در ابتدای یادداشت خود هر چند به دنبال نقد مدل سیاست ورزی مصطفی پورمحمدی بود اما در چند سطر بعد مشخص شد که در ورای نقد پورمحمدی به دنبال توهین به آیت الله مهدوی کنی است. این جریان فکری خطرناک که از دهه ی هشتاد وارد کنش گری در عرصه ی سیاست ایران شد، با ردایی فیلسوفانه و نثری مسجع ولی با آرمان خواهی متوهمانه و سیاست ورزی ابلهانه، همواره به عنوان یار کمکی اصلاح طلبان عمل کردند. کسی که پورمحمدی و هاشمی را با مهدوی کنی یک کاسه کند؛ یک صفحه هم تاریخ جمهوری اسلامی را نخوانده است! در حقیت یعنی پورمحمدی بهانه است و مهدوی کنی نشانه است.
1. اولین اشکال بنیادین این جریان فکری آن است که اساسا درک درستی از امر سیاسی ندارند. این در حالی است که شما در عرصه ی سیاست با امور حقیقی لزوما مواجه نیستید بلکه برخی از واقعیت ها نیز در عرصه ی سیاست حضور دارند که تعیین کننده هستند. شلاق واقعیت دولت روحانی و اکنون دولت پزشکیان هنوز نتوانست این جریان را بیدار کند که سیاست ورزی عرصه ی توهم نیست. طبیعی است که شما با آرمان های خود در سیاست فعالیت می کنید اما نباید بی توجه به واقعیت های سیاست باشید. در غیر این صورت آنچه که رخ می دهد آرمان گرایی نیست، بلکه ظاهرگرایی و توهم آرمان گرایی است. لذا سیاست ورزی همواره حرکتی بین واقعیت گرایی و آرمان گرایی است. این عمل گرایی پراگماتیستی نیست، این فهمِ واقعیتِ امر سیاسی است که مرهون انباشت تجربه، فهم سیاسی و مطالعه ی تاریخ است. اگر دائما به واقعیت تن بدهی از آرمان دور می شوی و اگر دائما به پوسته ی آرمان متوسل شوی، همیشه بازنده ای!
2. اشکال مبنایی دوم به این جریان فکری و کنش سیاسی منبعث از این مشرب فکری آن است که واقعیت گرایی در امر سیاسی را با فرصت طلبی یکی می دانند. از نظر این جریان پذیرفتن صلح حدیبیه تن دادن به ذلت است، قبول حکمیت در جنگ صفین اشتباه است، پذیرفتن قطعنامه که حضرت آقا آن را نقطه ی عقلانیت نظام می دانند، نقطه حقارت است. مهدوی کنی هرگز مثل دیگرانی که جمشیدی از آنان نام برده، فرصت طلب نبود؛ اما مهدوی کنی واقعیت امر سیاسی را به درستی درک کرده بود. نکته همین است مهدوی کنی مبنا داشت اما واقعیت را درست درک می کرد و فهم سیاسی و تجربه داشت، مبارز بود و مبارز ماند و مبارز درگذشت. مهدوی کنی نه فرصت طلب بود و نه آرمان طلب ناقص، او خودش بود، مبنا داشت تا انتها نیز بر مبنای خود ماند.
3. مهدوی کنی در سال 60 بنا بر تکلیف شرعی به نفع آیت الله خامنه ای از ریاست جمهوری انصراف داد و از همه ی مناصب سیاسی و حکمرانی کناره گرفت تا نهادی علمی - یک دهه قبل از شکل گیری موسسه ی امام خمینی (ره). را تاسیس کند. این اقدام پاسخ به یکی از مهمترین نیازهای انقلاب اسلامی بود. مهدوی کنی تا زمانی که تکلیف نبود، هیچ وقت کاندیدای هیچ انتخاباتی نشد. سیاست ورزی مهدوی کنی کجا و هاشمی رفسنجانی کجا؟! هاشمی سه دوره رئیس مجلس، دو دوره رئیس جمهور، 27 سال رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و در همه ی دوره ها عضو مجلس خبرگان بود. با این حال در سال 78 نامزد مجلس شد و شکست خورد، در سال 84 نامزد ریاست جمهوری شد و شکست خود و در سال 92 مجدد نامزد شد و تایید صلاحیت نشد. واقعا بین این دو فرد یک نوع سیاست ورزی نتیجه گیری می شود؟! مهدوی کنی اگر فرصت طلب بود در انتخابات مجلس سوم با کروبی و موسوی خویئنی ها و خاتمی ائتلاف می کرد. مهدوی کنی اگر فرصت طلب و بی مبنا بود با حلقه ی اطراف هاشمی و کارگزارانی ها در انتخابات مجلس چهارم و پنجم لیست مشترک می داد. مهدوی کنی اگر فرصت طلب بود، بر سر ریاست خبرگان رهبری در سال 89 آن را تبدیل به تهدید امنیت ملی می کرد شبیه آن کاری که هاشمی در انتخابات 88 با نظام کرد. حضرت آقا در اولین جلسه ی دیدار با خبرگان رهبری که مهدوی کنی رئیسش بود، گفت: "آنچه که انتخاب هم کردید آقایان! انتخاب بجا و بحقی بود. جناب آقای مهدوی شخصیت برجسته و بارزی هستند؛ هم در عالم روحانیت، هم در عالم سیاست، هم در مسائل جاری کشور، در مسائل حوزه و دانشگاه، از اول انقلاب تا امروز. آنچه اتفاق افتاد، انشاءاللَّه به برکت اخلاص آقایان و اخلاص شماها و عقل و تدبیری که انسان در رفتارها و گفتارها مشاهده میکند، به خیر اسلام و مسلمین خواهد بود؛ انتظار هم همین است"
قسمت دوم
4. اشکال مبنایی سوم جریان فکری مهدی جمشیدی آن است که فهم تک بعدی و ناقص فلسفی خود را به عرصه ی عملی و چند بعدی سیاست تسری می دهند و تلاش دارند حوادث سیاسی و تاریخی را تک علی تحلیل کنند. حال اینکه در عرصه ی سیاست و اجتماع علت های متعدد و مختلف موثر هستند. این خطای روشی به همراه خود خطای نظری را هم به بار می آورد و آن این است که سریعا به نظر قطعی می رسند و در کسری از ثانیه به قضاوت نشسته و حکم صادر می کنند. این خطای روشی و نظری یک بیماری دیگری هم تولید می کند و آن مرض "برچسب زنی " است. با دو شباهت رفتاری مقطعی یک به تصمیم می رسند و یک حکم کلی صادر می کنند. حال اینکه چند بعدی دیدن عرصه ی سیاست منجر به صبر و طمانینه و درنگ در سیاست ورزی می شود. سطح مهدوی کنی، بهشتی و مطهری است. مهدوی کنی هیئت امنای انقلاب بود.
5. اشکال چهارم آن است که این جریان فکری همواره در تحلیل به ظواهر اکتفا می کند و از درک عمیق تحولات سیاسی عاجز است. لذا با تحلیل های ظاهری و فهم سطحی و مواجه ای ظاهرگرایانه با بیانات مقام معظم رهبری دارند. این جریان همیشه لبه ی یک قیچی بود که همزمان مانع رای آوری جریان عقلانیت در کشور می شد. دو لبه یک قیچی که با کمال تاسف در کنار هم یک خسارت را به بار می آوردند. اصرار متوهمانه بر آرمان گرایی که با خوانشی ظاهری از اصول باشد، نتیجه ی آن می شود جریانی که در انتخابات همواره منجر به رای آوری غرب گرایان می شود اما مسئولیت کنش سیاسی خود را نمی پذیرد و دائما در جایگاه مطالبه گر ایستاده اما قطعا یکی از مسببان وضع موجود همین تفکر سیاسی در عرصه ی سیاست ورزی است.
6. مصیبت امروز جریان اصول گرایی، همان هایی بودند که این جریان تراشیدند و آن را نحیف کردند و بر جبهه ی احمدی نژاد افزودند و اکنون در آن ماندند. یک روز گفتند احمدی نژاد اصلح است و فلانی اصلح بین زمین و آسمان است، اما یکباره گفتند جریان انحرافی در دولت احمدی نژاد از انحراف سقیفه هم بدتر بود. فلانی عمربن سعد است و فلانی ساکت فتنه است اما در جنگ دوازده روزه معین شد احمدی نژاد کجا ایستاده و دیگران کجا ایستادند! مهدوی کنی این روز را می دید. اشکال مهدی جمشیدی این است که تجربه و مصلحت در سیاست را با عمل گرایی یکسان می داند. تجربه در سیاست و شناخت جریان ها فهم از واقعیت است، به معنای حقیقی دانستن واقعیت نیست. انتخابات واقعیت است و در این واقعیت قواعد بازی هستند که نقش آفرین هستند نمی شود که وارد بازی شود اما به قواعد آن تن ندهی، اما اگر برای انتخابات برنامه ریزی و ائتلاف نداشته باشی، شکست دائمی خواهد بود. چرا بازنده بودن مذموم است چون شما وارد یک فرآیند شده اید. فرآیند یعنی پذیرفتن یک قواعد بازی یعنی پذیرفتن این نکته می خواهم قدرت را از مسیر انتخابات و رای به دست بیاورم. از این رو مقوله ی درک واقعیت امر سیاسی مهم می شود. تطبیق آرمان بر واقعیت موجود مهم می شود. نمی شود که در یک آرمان گرایی ظاهری اقدام کنی اما تبعات ورود خود را به عرصه ی سیاست ورزی نپذیری!
7. اما نکته ی دیگر تفاوت دیدگاه مهدی جمشیدی و جریان او با اندیشه و منظومه ی فکری مقام معظم رهبری است. تفاوت افق دید، تفاوت دستگاه تحلیلی، کج فهمی بیانات صریح، تحریف معنوی کلام، بر چسب زنی، موقعیت نشناسی و برخورد ظاهری با کلام ولی جامعه مهمترین اشکالات مهدی جمشیدی و هم مسلکان اوست. مقام معظم رهبری برای آیت الله مصباح یزدی از عبارت "استاد فکر" استفاده کردند اما برای آیت الله مهدوی کنی چه عبارت های به کار بردند؟ عالم مجاهد و پارسا، عالم مجاهد و روشنبین، از جملهی نخستین مبارزان راه دشوار انقلاب، چهرههای اثرگذار، یاران صمیمی نظام، از وفاداران غیور و صادق امام ، نقش آفرینی صریحانه و شجاعانه، .... به نظر می رسد بین تحلیل و برچسب زنی مهدی جمشیدی به مرحوم آیت الله مهدوی کنی و شهادت ولی فقیه جامعه بر اوصاف آیت الله مهدوی کنی، باید به قول ولی جامعه اعتماد کنیم. که در توصیف آیت الله مهدوی کنی فرمود: همه جا و همه وقت در موضع یک عالم دینی و یک سیاستمدار صادق و یک انقلابی صریح ظاهر شد و هرگز ملاحظات شخصی و انگیزههای جناحی و قبیلهئی را به حیطهی فعالیتهای گسترده و اثرگذار خود راه نداد.
این انسان بزرگ و پرهیزگار، همهی وزن وزین خود را در همهی حوادث این دهها سال در کفهی حق و حقیقت نهاد و در دفاع از راه و سیرهی انقلاب و نظام، کوتاهی نورزید. رحمت و رضوان الهی بر روان او
اجازه بدهید بین شهادت آقای خامنه ای و شهادت مهدی جمشیدی بنده شهادت آقای خامنه ای را بر مهدوی کنی بپذیرم که او گفت همه ی وزن حق وحقیقت را در کفه ی حق و حقیقت نهاد. این شهادت آیا با یادداشت اول جمشیدی و اعوجاج های یادداشت دوم یکی است؟ اختلاف افق از کجا تا کجاست؟!
قسمت سوم و پایانی
8. مدل سیاستورزی مرحوم آیت الله مصباح در نهایت به مدل آیت الله مهدوی کنی ختم شد البته با دودهه تجربه ی شکست. آنانی که در عرصه ی سیاست بودند می دانند که مرحوم آیت الله مصباح یزدی در انتخابات مجلس در سال ۱۳۹۸ امر به وحدت کردند؛ یعنی بعد از کسب تجربه ی سیاسی تازه به آنچه که مهدوی کنی دو دهه قبل گفته بود رسیدند. آنچه که آیت الله مهدوی کنی در خشت خام می دید دیگران در آینه ی صاف نمی دیدند. رجوع کنید به نامه ی آیت الله مهدوی کنی به آقایان ولایتی و جلیلی در سال 92 که خطر برآمدن روحانی را هشدار داده بود و خسارتی که به کشور در یک دهه وارد شد. که حضرت آقا از آن تعبیر به دههی خسارت کردند. نقش امثال مهدی جمشیدی و دستگاه تحلیلی آنان در به بار آوردن خسارت دهه ی نود بیشتر از روحانی نباشد کمتر نیست.
9. نقل است در تاریخ حکومت امیرالمومنین سلام الله علیه که قیس به سعد والی حضرت در مصر، با هماهنگی حضرت سیاستی در پیش گرفت تا هم مواضع حضرت در کوفه تقویت شود و هم از حمله ی معاویه به مصر در امان باشد؛ تا در یک اقدامی مناسب امام علی علیه السلام از سوی عراق و قیس نیز از سوی مصر معاویه را تحت فشار قرار دهند. این سیاست مورد تایید امیرالمومنین هم بود اما افراطیون در کوفه آنقدر به حضرت فشار آوردند که در نهایت حضرت مجبور شد قیس بن سعد را برکنار کند. فشار افراطیون کوفه آن بود که قیس به معنای دقیق و آنطور که آنان می خواستند انقلابی نبود و از همه مهمتر اینکه خود را انقلابی تر و نزدیک تر به امیرالمومنین علیه السلام می دانستند. این در حالی بود که قیس بن سعد از زمان هجرت پیامبر به مدینه تا آن روز که فرماندار مصر شده بود، تجربه ی سیاسی کسب کرده بود و در مقام یک سیاستمدار قدرتمند واقعیت امر سیاسی را بهتر از محمدبن ابی بکر می فهمید و همین هم شد، مصر بعد از برکناری قیس سقوط کرد. اگر ملاک انقلابی بودن معیار و متری است که امثال مهدی جمشیدی بیان می کنند، انقلاب در 23 بهمن ماه باید سقوط می کرد.
10. "شروع میکنم از فرد برجستهی این کابینه و وزنه و آبروی این کابینه و کابینهی قبل و چهرهی درخشندهی همیشه در سنگر زجرکشیدهی کتکخوردهی این انقلاب، یعنی آیتالله مهدوی کنی که دیروز به ایشان شدیداً جفا شد، و جفا از سوی دوستان میشد. دشمنان خیلی حرفها ممکن است بگویند. آقای مهدوی کنی هرگز نگفتهاند من صلاحیت ندارم. ما هم معتقد نیستیم که ایشان صلاحیت ندارند. شما وزارت کشور را از اول انقلاب تا امروز مطالعه کنید. وزارت کشوری که تحویل ایشان شد با وزارت کشوری که امروز هست، مطالعه کنید. ژاندارمری امروز را با ژاندارمری دوران شاه و رژیم گذشته مقایسه کنید. امروز شما یک ژاندارمری دارید که فاتح قلهی چغالوند یکی از عناصر او است. رزمندگان شهید جبهههای آبادان و خونینشهر و بسیاری از جبهههای غرب عناصر آن ژاندارمری هستند... ایشان از روز اولی که در شورای انقلاب، ما خودمان وظیفهی وزارت کشور را به ایشان محول کردیم؛ بعد از برادر عزیزمان جناب آقای هاشمی رفسنجانی که ایشان میخواستند کاندیدای مجلس بشوند و ما با اصرار به آقای مهدوی کنی درحقیقت میشود گفت تحمیل کردیم. از آن روز تا امروز ایشان میگوید مرا از روی این کار بردارید، «بردارید» را همهی ما میگوئیم. بنده خودم بارها گفتهام بنده را از روی این مسئولیتها بردارید و بگذارید من بروم قم یا مشهد درسم را بگویم، بروم کارم را بکنم. بروم کتابم را بنویسم. کار اصلی ما آن است. این خیلی روشن است. اما فشار مسئولیت و نیاز جامعه، این مرد فقیه عالم مجتهد، عادل کاردان قاطع و با تدبیر را وادار کرده که یک وزارتخانهای را اداره کند... آقای مهدوی بسیار وزیر کشور خوبی است و اگر در این کابینه باشند، وزن این کابینهاند؛ آبرو و افتخار این کابینه هستند و اگر من به جای برادر عزیزمان آقای باهنر بودم همین اصرار را میکردم که ایشان را نگهدارید" نطق آیت الله خامنه ای در مجلس شورای اسلامی در دفاع از آیت الله مهدوی کنی به عنوان وزیر کشور در کابینه ی شهید باهنر
پ. ن: لینک یادداشتهای آقای جمشیدی:
https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60/3337
https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60/3344
#عصراندیشه
دکتر محمدجواد ظریف در فارین افرز (مجله روابط خارجی آمریکا) آخرین مقالهی خود را در تاریخ December 22, 2025 منتشر کرد.
مقاله دکتر ظریف در فارن افرز
بنا بر مقاله، به باور ظریف، ایران در یک «چرخه امنیتیسازی» گرفتار آمده که حاصل تلاش مشترک آمریکا و اسرائیل است. این دو کشور با تبلیغات و اقدامات سیاسی، تصویری از ایران به عنوان یک «تهدید منطقهای و خطر جهانی» ساختهاند.
ظریف برای شکستن این چرخه و خروج از وضعیت کنونی، یک راهحل «دوجانبه» و «متقابل» پیشنهاد میدهد که بر عزم هر دو طرف استوار است و آن، بازگشت به میز مذاکره برای یافتن یک راهحل دیپلماتیک است.
🔻تعهدات ایران:
١. تعهد قطعی به عدم حرکت به سمت سلاح هستهای: ایران باید به طور شفاف بپذیرد که هرگز به سوی ساخت سلاح هستهای نخواهد رفت. ظریف ابزار تضمین این تعهد را «نظارتهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی» میداند. در این راستا، وی ضمن توجه به تجربیات گذشته، پیشنهاد میکند که «تهران میتواند از آژانس بخواهد که حرفهایتر رفتار کند». این عبارت حاکی از آن است که ظریف با نگاهی به تجربه گذشته، رفتارهای ناجوانمردانه آژانس را نادیده نمیگیرد، اما همکاری مشروط و مبتنی بر استانداردهای حرفهای را راهی برای خروج از بنبست میداند.
۲. تغییر گفتمان از «ایران قوی» به «منطقه قوی»: ایران باید شعار یا روایت «ایران قوی» را که از دید همسایگان «تحریککننده» و تهدیدآمیز تفسیر میشود، کنار بگذارد و به جای آن، گفتمان «منطقه قوی» را که صلحآمیز و جمعگراست، ترویج کند.
🔻تعهدات آمریکا:
دست کشیدن از فشار حداکثری: در مقابل، آمریکا باید از تلاش برای تهاجم نظامی یا تحریمهای اقتصادی علیه ایران دست بردارد.
✍تفرشی
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
تغییر پارادایم در دستگاه سیاست خارجی کشور (بهجز دستگاه نظامی برونمرزی)، در عمل، بعد از رحلت یا شها
بنده هنوز فرصت نگارش انتقاداتم به مقالهی دکتر ظریف رو پیدا نکردم. اما یک بار دیگر این یادداشت را - که در تبیین پروژهای در سیاست خارجی جمهوری اسلامی است که آن را نه تنها در چارچوب #گفتمان_انقلاب_اسلامی نمیدانم، بلکه به نظرم مخالف آن است- بخوانید.
افزون بر نقد گفتمانی، تحلیل و تجویزهای دکتر ظریف مبتنی بر علم روابط بینالملل و واقعیات میدانی، نه #علمی و نه #واقعبینانه است و هرگز نمیتواند منافع ملی ایرانیان را تأمین کرده و جایگاه ایران را در نظم چندقطبی آینده ارتقا دهد.
همچنین گفتنی است که سیاست خارجی جمهوری اسلامی با چنین راهکارهایی جلو آمده و تکرار اشتباهات و درسنگرفتن از #تجارب گذشته، به هیچوجه منطقی نیست.
تکرار اشتباهات، یا خیانت است یا حماقت.
هدایت شده از صدای ایران | روزنامه اینترنتی
🗞 جهان در دل گذار تاریخی
📣 در #سرمقاله شماره جدید روزنامه اینترنتی KHAMENEI.IR به گذار تاریخی جهان، نشانههای افول سلطه تکبعدی غرب و ضرورت هوشیاری در این پیچ تاریخی پرداخته شده است.👇
🔹️جهان امروز در نقطهای ایستاده است که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک دوره بحران گذرا یا تلاطم سیاسی معمولی توصیف کرد، بلکه آنچه در حال وقوع است نشانههایی روشن از ورود به یک گذار تاریخی عمیق و بنیادین را در خود دارد که با افول سلطه تکبعدی غرب همراه شده است.
🔹️ این وضعیت همان «برزخ تاریخی» است که در آن نظم مسلط پیشین که بر پایه هژمونی تحمیلی بنا شده بود، در حال فروپاشی است و نظم جدید هنوز متولد نشده است و در این فاصله میان مرگ جهان قدیم و زاده نشدن جهان جدید، انواع پدیدههای ساختارشکنانه و رفتارهای نابهنجار در سیاست بینالملل ظهور میکند.
🔹️ امروز سیاست جهانی دقیقاً در همین دوره مبهم قرار گرفته است که در آن هنجارهای تثبیتشده گذشته که دههها ابزار تأمین منافع قدرتهای خاص بود، کارایی خود را از دست دادهاند و هیچ جایگزین پایداری نیز برای آنها تعریف نشده است.
🔹️ تحولات بزرگ تاریخی هیچگاه بهصورت دفعی و ناگهانی رخ نمیدهند بلکه این دگرگونیها همواره جریانی تدریجی، انباشتی و گاه نامحسوس دارند که در زیر پوست حوادث روزمره پیش میروند.
🔹️ واقعیت این است که جهان در دل یک «پیچ تاریخی» مهم حرکت میکند که در آن هندسه قدرت جهانی از غرب به سمت شرق در حال بازترسیم است و الگوهای سنتی رهبری جهانی دیگر پاسخگوی نیازهای جدید و مطالبات ملتهای مستقل نیستند.
🔹️ نظم بینالمللی که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، برخلاف ادعاهای تبلیغاتی، نه برای صلح جهانی بلکه بر مجموعهای از قواعد و نهادها استوار بود که آمریکا از آنها به عنوان پوششی برای پیشبرد اهداف امپریالیستی خود استفاده میکرد.
🔹️ این ساختار بر این فرض بنا شده بود که آمریکا با صرف هزینههای نظامی و اقتصادی، سلطه خود را به عنوان تنها پلیس جهانی حفظ کند اما امروز به دلیل فرسودگی داخلی و شکستهای پیدرپی راهبردی، این فرض بهطور کامل فرو ریخته است.
🔹️ آمریکا به دلیل بحرانهای انباشته و کاهش معنادار قدرت تعیینکنندگیاش، نهتنها دیگر توان مدیریت یکجانبه نظم جهانی را ندارد، بلکه خود به اصلیترین عامل ایجاد ناامنی و تخریب ساختارهای موجود تبدیل شده است.
🔹️ خروج از معاهدات بینالمللی، بیاعتنایی سیستماتیک به معاهداتی که خود روزی مدافعش بود و برخورد کاملاً ابزاری با قواعد جهانی، همگی نشانههایی از یک عقبنشینی اجباری و زوال هژمونیک هستند که ثبات سیستم قدیم را به مخاطره انداخته است.
🔹️ آنچه امروز واشنگتن تحت عنوان «نظم مبتنی بر قواعد» تبلیغ میکند، در واقعیت یک تعهد اخلاقی یا حقوقی نیست، بلکه آخرین تقلاها برای حفظ ابزاری مشروط است که تنها در جهت تأمین منافع فوری آنها کارکرد دارد.
🔹️ در این نگاه، هرجا که قواعد بینالمللی مانعی برای زیادهخواهی آمریکا ایجاد کنند، بهراحتی زیر پا گذاشته میشوند و هرجا که بتوان از آنها به عنوان سلاحی علیه قدرتهای نوظهور و مستقل استفاده کرد، به شکلی گسترده و ریاکارانه برجسته میگردند.
🔹️ به دنبال این افول در عرصه قدرت سخت و نرم، سیاست بینالملل بهسمت بازتولید الگوهای قدیمی حرکت کرده که در آن استفاده عریان از زور برای حفظ بقای قدرتهای در حال سقوط، دوباره به امری عادی تبدیل شده است.
🔹️ تضعیف اعتبار نهادهای داوری بینالمللی که روزگاری تحت نفوذ کامل غرب بودند، نشان میدهد که قانون حتی در شکل ناعادلانه قبلیاش هم دیگر نمیتواند نقش بازدارنده ایفا کند و حالا قدرت عریان جایگزین هرگونه منطق دیپلماتیک شده است.
🔹️ در جهان امروز، ارزش و جایگاه کشورها دیگر در شعارهای مربوط به پایبندی به معاهدات تعریف نمیشود، بلکه قدرتهای رو به زوال با روی آوردن به روابط شخصی و منطق معاملهگرایانه، اخلاق سیاسی را بهطور کامل قربانی کردهاند تا از سقوط خود جلوگیری کنند.
🔹️ این وضعیت، جهان را بهسمت یک نظم چندقطبی باثبات نمیبرد، بلکه بهسوی نوعی «بینظمی فراگیر» هدایت میکند که در آن قدرتهای غربی برای جبران افول خود، به هرجومرج دامن میزنند.
🔹️ در این فضای جدید، بازیگرانی که سالها از پاسخگویی گریختهاند با تخریب نهادهای داوری، عملاً راه را برای خشونت سیستماتیک هموار کردهاند. این انتقال تاریخی از یک نظم تحمیلی به بینظمی موقت، هزینههای سنگینی را بر ملتهای مستقل تحمیل کرده و ناامنی را به بخش جداییناپذیر زیست بینالمللی در این دوره گذار تبدیل نموده است.
🔹️ ما اکنون در دورانی زندگی میکنیم که حقیقت نه از طریق حقوق، بلکه از طریق فشار و تخریبِ ناشی از استیصال قدرتهای قدیمی تحمیل میشود.
📥 ادامه سرمقاله | نسخه PDF
🖼روزنامه #صدای_ایران
📲 @sedaye_iran_newspaper
هدایت شده از صدای ایران | روزنامه اینترنتی
🖼ادامه سرمقاله👇
🔹️ درک دقیق این لحظه تاریخی و هوشیاری در برابر لرزههای ناشی از فروپاشی هژمونی غرب، ضرورتی انکارناپذیر برای بقاء و حفظ منافع ملی در نظم جدید است.
🔹️ نادیده گرفتن واقعیتهای این پیچ تاریخی و دلخوش کردن به ساختارهای فرسوده و در حال احتضار گذشته، خطایی راهبردی است که میتواند پیامدهای جبرانناپذیری به همراه داشته باشد.
🔹️ جهان قدیم با تمام قواعد تبعیضآمیزش در حال رفتن است و نظم آینده در حال متولد شدن است، این همان پیچ تاریخی است که رهبر انقلاب در سالهای گذشته بارها بر آن تأکید داشتهاند و اکنون رسانههای غربی مانند هفتهنامه گاردین نیز این گذار جهانی را بسیار جدی گرفته و به تشریح آن پرداختهاند.
📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.
🖼روزنامه #صدای_ایران
📲 @sedaye_iran_newspaper
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
درباره نوشته عجیب یک نماینده مجلس
▪️طالعبینی به جای عقلانیت حکمرانی!
🔹اینکه آمریکا و اسرائیل بخواهند با ترفندهای رسانهای «سایه جنگ» را همچنان بر سر ایران نگهدارند تا اقتصاد و جامعه ایران در وضعیت تعلیق و تلاطم بماند چیز عجیبی نیست؛ این یک شگرد رسانهای است تا ناکامی در نبرد میدان را از طریق شعبدهبازیهای رسانهای جبران کنند، امّا اینکه یک نماینده مجلس، آنهم نماینده شهری مانند قم که پایگاه معرفتی انقلاب اسلامی است، پیامی در کانال ایتای خود منتشر کند که دقیقاً در همان چارچوب جنگ شناختی دشمن عمل کند، بسیار عجیب و غریب است!
🔹آقای منّان رئیسی، نماینده محترم قم، نوشته است که با فرد اهل دلی دیداری داشته و او نکاتی درباره آینده به او گفته است! مثلاً گفته که درگیری با رژیم صهیونی مجدداً از سر گرفته میشود و البته این بار جنگ سختتر و شدیدتری است!
🔹آن فرد صاحبدل! را ما نمیشناسیم و کاری به او نداریم، امّا این نوع سیاستورزی آقای منان رئیسی در این مورد چه نسبتی با عقلانیت میتواند داشته باشد؟ عالم سیاست و عقلانیت، صحنهی فالگیری و ارجاع به امور اینچنینی نیست؛ عقل به صراحت ایجاب میکند که نیروهای نظامی، در هر شرایطی در آمادگی کامل باشند و همواره احتمال جنگ قریبالوقوع بدهند؛ که از این جهت کشور در وضعیت مشخصی است و نیروهای مسلح همواره آمادگی دارند.
🔹امّا در کنار آن آمادگی نظامی، باید فضای «نه جنگ، نه صلح» که هیچ فایدهای برای کشور ندارد و صرفاً به استهلاک اقتصاد و وضعیت اجتماعی کمک میکند، کنار زده شود.
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
🔹بدون قضاوت درباره آن شخصی که اصلاً نمیشناسیم، این نوع مطلبنویسی آقای منان رئیسی، تا حدی شبیه طالعبینیهایی است که مثلاً میگویند متولدین فلان ماه، ضرورتاً فلان شخصیتها و ویژگیها را دارند! این طالعبینیها از تکنیک «دوپهلوگوییهایی که همیشه میتوان گفت» استفاده میکنند؛ آقای منان رئیسی هم با نشاندن یک عبارت «اگر بداء حاصل نشود» در میانهی جملات خود، ادعاهای عجیب و غریب و بعضاً نامربوطی میکند که بیشتر مصداق همان طالع بینی و حتی رمالی است تا سیاستورزی!
🔹آقای منان رئیسی با این نوشته خود قاعدتاً به فضای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ضربه میزند، امّا اگر تا چند ماه آینده جنگی صورت نگرفت- که احتمال صورت نگرفتن آن بر اساس شواهد میدانی و نه تخیلی زیاد است- خواهد گفت که بداء حاصل شد! به همین سادگی. این بار نه کسی او را احتمالاً بازخواست خواهد کرد و نه جبران خسارتی از اعصاب و اقتصاد مردم صورت میگیرد!
🔹به نظر میرسد یک نماینده مجلس که قرار است عصاره فضائل ملت باشد، باید متناسبتر با شان نمایندگی رفتار کند؛ بویژه آنکه این فرد نماینده قم باشد. نه آنکه طالعبینی را جایگزین عقلانیت و سیاست کند!
🔹و البته در این میان پرسش اساسیتر از هیئتی است که به نام «نظارت بر رفتار نمایندگان» تشکیل شد؛ اگر این هیئت، واقعاً موثر است و به کارکرد خود بیاعتنا نیست، آیا نباید در چنین مواردی به ماجرا ورود کرده و نمایندهای که ذهنها را مشوّش میکند، حداقل مورد سوال قرار دهد؟!
@TasnimNews
امتگرایی یک راهبرد است، نه ضعف
قیس قریسی در شماره ۳۴ مجله «عصر اندیشه» تأکید میکند که رفتار امتگرایانه نهتنها عیب نیست، بلکه یک راهبرد تاریخی و قابل دفاع است. به گفته او، اروپا از دوران جنگهای صلیبی تاکنون، با وجود وقفههایی مقطعی، همواره بر مبنای منطق امتگرایانه عمل کرده و امروز نیز در قالب یک «امت» میجنگد، اقتصاد خود را پیش میبرد، مرزها را تنظیم میکند و تصمیمات راهبردی میگیرد.
وی با اشاره به سیاستهای بینالمللی آمریکا میافزاید: اتحادهای واشنگتن نیز عمدتاً بر پایه نزدیکیهای مذهبی و نژادی شکل میگیرد. بر همین اساس، اگر جمهوری اسلامی ایران رویکرد امتگرایانه را دنبال میکند، این رفتار نه قابل ایراد، بلکه اقدامی منطقی و قابل دفاع در چارچوب روابط قدرت جهانی است.
#عصراندیشه
هدایت شده از خبرگزاری فارس
ایران یکی از ۱۲ حملۀ بزرگ سایبری جهان را ناکام گذاشت
🔹مدیرعامل شرکت ارتباطات زیرساخت: شب گذشته سامانۀ زیرساخت بزرگترین حملۀ DDoS در سالهای گذشته بهلحاظ تعداد بسته در ثانیه را به مقصد یکی از اپراتورهای کشور شناسایی و مقابله کرد.
🔹این حمله که از ۱۲۵ هزار منبع توزیع شده در سراسر دنیا انجام گرفت، یکی از ۱۲ حملۀ بزرگ جهان بهلحاظ تعداد بسته در ثانیه بود.
@Farsna
جدال - علی علیزاده:
معتقدم متن زیر که در یک کانال تلگرامی کوچک به نام بازمانده که یک جوان معمولی مینویسد نوشته شده مهمترین موضع سیاسی است که این چند روز منتشر شده:
«در اعتراضات بعدی یا اغتشاشات یا هرچه که میخواهید اسمش را بگذارید، این بار بروید به الیاس قالیباف بگویید که جلوی معترضان یا اغتشاشاگران یا هرچه که میخواهید اسمش را بگذارید بایستد. به یوسف پزشکیان کارت بسیج بدهید. به حسین شمخانی، مهدی ظریف، حمیدرضا عارف، کامبیز مهدی زاده. به محمدجواد آذری جهرمی بگویید بیاید مردم را متفرق کند، سیدعلی مدنیزاده. به فریدالدین حدادعادل بگویید بیاید جوانان عصبانی را آرام کند. شبنم نعمتزاده و مهدی آخوندی بیایند مزدوران اسراییل را شتک کنند. زینب قائمپناه و فاطمه اردشیر لاریجانی را برگردانید به وطن برای دفاع از نظام مقدس. سردبیر شرق را بفرستید اکباتان، کاریکاتوریست هممیهن را ببرید کرج، سرمقالهنویس سازندگی را مستقر کنید در ایذه. مصطفی فقیهی و علی احمدنیا و امیر تنها را بفرستید جلوی قمهکشها. از این پروژهبگیرهای توییتری یک گردان چریکی درست کنید. خلاصه سنگر را حفظ کنید، مگر اینها هسته سخت نظام مقدس نیستند؟
بالاغیرتا بیخیال برادر زهرا عجمیان شوید، مگر برادر زهرا پزشکیان مُرده است؟»
🔗پ. ن ادمین: بنده رویکرد ضدساختاری آقای علیزاده را قبول ندارم اما پاسخگو کردن برخی مسئولین و آقازادهها پذیرفتنی است. باید رویکرد درونگفتمانی و اصلاحطلبانه داشت. نه اعتراض ساختارشکنانه.