هدایت شده از مُحَلِّل
شب گذشته تاکید کردیم که تحولات از ساعت هم عبور کرده و دقیقهای شده است. در این فضا متاسفانه برخی افراد فراتر از تحلیل، ارکان نظام را قضاوت کردند. قبلتر، همه سناریوها و مسائل مربوط به جنگ را بررسی کردیم. باید ببینیم چه میشود!
@Muhalllel
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 رهبر معظم انقلاب: ما داغدار و عزادار خونهای ریخته شده در فتنه دیماه هستیم
💬 حضرت آیتالله خامنهای صبح امروز در دیدار مردم آذربایجان شرقی:
✏️ خونهایی بر زمین ریخته شد. ما داغداریم. من عرض میکنم ما عزاداریم به خاطر خونهایی که ریخته شد. یک عدّهای خود آن مفسدین و فتنهگران و کودتاچیها بودند، یک عدّهای آنها بودند که اجل مهلتشان نداد و به درک واصل شدند و سر و کارشان با خدا است. با آنها کاری نداریم. لکن یک عدّهای دیگر بودند که جزو آنها نبودند. سه گروه بودند، سه دسته. من کشتهها و جانباختهها را به سه دسته تقسیم میکنم:
✏️ یک دسته نیروهای مدافع امنیّت و مدافع سلامت نظام بودند، چه نیروهای انتظامی، چه نیروهای بسیجی و سپاهی و چه کسانی که در کنار اینها حرکت میکردند. شهید شدند. اینها جزو برترین شهدایند. یک دسته اینهایند.
✏️ یک دسته رهگذرها هستند؛ وقتی که فتنهگر در داخل شهر فتنه برپا میکند، فقط افرادی که مواجه با او هستند از بین نمیروند، مردم بیگناه در خیابان دارد راه میرود طرف محل کسبش و طرف خانهاش، یک عدّه هم از اینها شهید شدند. اینها هم شهیدند به خاطر اینکه در فتنهی دشمن به شهادت رسیدند. این گلوله از هر جا آمده باشد در فتنهی دشمن این اتّفاق افتاده است و اینها شهیدند. دستهی دوم هم شهیدند.
✏️ دستهی سوم آن کسانی هستند که فریب خوردند، سادگی به خرج دادند، بیتجربه بودند، با فتنهگرها همراه شدند، من میخواهم بگویم آنها هم از ما هستند؛ آنها هم بچههای مایند، آنها هم یک عدهایشان پشیمان شدند، بعضیشان به من نامه نوشتند که ما آن روز آمدیم در خیابان و چه و چه و چه، ما را حلال کن. در زندان هم نبودند، آزاد بودند. پشیمان شدند، اشتباه کردند. آن کسانی که از اینها کشته شدند آنها را هم مسئولین شهید محسوب کردند، خوب کردند.
✏️ بنابراین دایرهی جانباختگانمان که به عنوان شهید اینها را حساب میکنیم دایرهی وسیعی است. به جز آن اصحاب فتنه و سردستهها و کسانی که از دشمن پول گرفتند، اسلحه گرفتند، به غیر آنها بقیه چه عناصر مدافع امنیت، چه رهگذرها و چه حتی کسانی که با فتنهگرها چند قدمی حرکت کردند اینها فرزندان ما هستند؛ ما برای اینها طلب رحمت میکنیم، طلب مغفرت میکنیم، اشتباه کردند، خدای متعال از اشتباه اینها درگذرد انشاءالله. ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 پاسخ رهبر معظم انقلاب به تهدیدهای رئیسجمهور آمریکا:
✏️ میگوید ارتش ما قویترین ارتش دنیا است؛ قویترین ارتش دنیا ممکن است گاهی آنچنان سیلی بخورد که از جا نتواند بلند شود/ خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که میتواند آن را به قعر دریا بفرستد/تو هم نخواهی توانست جمهوری اسلامی را از بین ببری
💬 حضرت آیتالله خامنهای صبح امروز در دیدار مردم آذربایجان شرقی:
✏️ به نظرشان میرسد که رئیسجمهور آمریکا مرتّب هم میگوید که ارتش ما قویترین ارتش دنیا است. قویترین ارتش دنیا ممکن است گاهی آنچنان سیلی بخورد که از جا نتواند بلند شود. مدام میگویند ما ناو فرستادیم طرف ایران. خیلی خب، ناو البتّه یک دستگاه خطرناکی است، امّا خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که میتواند این ناو را به قعر دریا فرو ببرد.
✏️ رئیس جمهور آمریکا در یکی از صحبتهای اخیرش گفته که ۴۷ سال است که آمریکا نتوانسته جمهوری اسلامی را از بین ببرد؛ شکایت کرده به مردم خودش. ۴۷ سال است که آمریکا نتوانسته جمهوری اسلامی را از بین ببرد. این اعتراف خوبی است. بنده میگویم: تو هم نخواهی توانست این کار را بکنی. ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
🖥 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
19.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 رهبر انقلاب: تعیین قبلی نتیجه مذاکره ابلهانه است
💬 حضرت آیتالله خامنهای صبح امروز در دیدار مردم آذربایجان شرقی:
✏️ این حرفهایی هم که رئیسجمهور آمریکا میزند؛ گاهی تهدید میکند، گاهی میگوید باید فلان کار بشود فلان کار نشود، این معنایش آن است که اینها در پی تسلّط بر ملت ایرانند. ملت ایران درسهای اسلامی و شیعی خودش را خوب بلد است. میداند که چه کار کند. امام حسین (علیهالسّلام) فرمود «مِثلی لا یُبایِعُ [مثل] یَزید»؛ کسی مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمیکند. ملّت ایران درواقع میگویند مثل ما، ملتی با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی، با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز بر سر کارند در آمریکا بیعت نخواهد کرد.
✏️ میگویند بیایید دربارهی انرژی هستهایِ شما با هم مذاکره کنیم و نتیجهی مذاکره بشود این که شما این انرژی را نداشته باشید. اگر مذاکرهای باید انجام بگیرد واقعاً، ــ جای مذاکره نیست ــ اگر بنا شد مذاکرهای انجام بگیرد، تعیین نتیجهی مذاکره از قبل یک کار غلط و ابلهانهای است. خب تو میگویی بیا با هم حرف بزنیم دربارهی فلان موضوع، به توافق برسیم، چرا نتیجه را معیّن میکنی، باید حتماً به این توافق برسیم! خب این ابلهانه است. این کار ابلهانه را دارند رؤسای آمریکا و بعضی از سناتورها و رئیسجمهور و دیگران و دیگران انجام میدهند. ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
🖥 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از خط رهبری
🔰 #یادداشت | آیتالله خامنهای و تغییر معادله میدان و دیپلماسی
📝 تحلیل «خط رهبری» از مواضع مهم و راهبردی رهبر انقلاب در پاسخ به تهدیدات نظامی آمریکا و دربارهی فضای مذاکرات هستهای
🔸 ساعت، درست همان لحظهای را نشان میداد که دیپلماتها در راهروهای محل مذاکره در #ژنو قدم میزدند. بیرون، دوربینها لبخندها را قاب میگرفتند اما نبردی بیصدا جریان داشت: «نبرد ارادهها». مذاکره، در ظاهر گفتوگوست اما در حقیقت صحنهای است که در آن #قدرت، پیش و بیش از کلمات سخن میگوید.
* دیپلماسی با چاشنی زور!
🔹 برای طرف آمریکایی، این صحنه ناآشنا نیست. سیاست خارجی ایالات متحده در دوره دونالد #ترامپ، بر فرمولی تکرارشونده بنا شده بود: اول تهدید و فشار و جنگ روانی، بعد گفتوگو؛ این همان "دیپلماسی مبتنی بر #زور" است؛ الگویی که میخواست بیرون از اتاق مذاکره، فشار را به اوج برساند و درون اتاق، امتیاز بگیرد و ارادهی خود را غلبه دهد. اما سیاست، هرگز یک معادله خطی نیست.
🔸 قدرت واقعی، نه در غرش جتهاست و نه در سایه ناوها؛ قدرت به معنای داشتن پشتوانهای است که طرف مقابل را وادار به #محاسبه مجدد کند. وقتی تیمی پشت میز مذاکره بنشیند و احساس کند پشت سرش خلأ است، زبانش محتاط میشود و منفعلانه نگاهش رو به عقب میلغزد. اما اگر بداند پشت آن میز، صحنهای مقتدر ایستاده، لحن تغییر میکند و قواعد بازی بازنویسی میشود. این دقیقاً همان نقطه طلایی پیوند میدان و #دیپلماسی است؛ جایی که سیاست از حالت دفاعی خارج و به موضع فعال و ابتکاری وارد میشود.
* دیپلماسی با پشتوانهی میدان
🔹 در آستانه آغاز مذاکرات ژنو، سخنی صریح در کمال قاطعیت از سوی حضرت آیتالله خامنهای مطرح شد که نه فقط یک موضع سیاسی بلکه در حکم یک "بازتعریف صحنه" و تغییردهندهی معادلات بود. رهبر انقلاب با طرح کلیدواژهی «#جنگ_منطقهای» اساسِ صحنهآرایی دشمن را بر هم زدند. اما ضربهی دوم آیتالله خامنهای به استراتژی مذاکراتی دولت ترامپ، ضربهای سنگینتر و مهلک بود. آنجا که گفتند: «مدام میگویند: ما ناو فرستادیم طرف ایران! #ناو البتّه یک دستگاه خطرناکی است امّا خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که میتواند این ناو را به قعر دریا فرو ببرد.» ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
🔸 اینگونه بود که اقتدار و تدبیر، #میدان و دیپلماسی به هم رسیدند. اقتدار بدون عقلانیت میشود ماجراجویی و تدبیر بدون قدرت، به خواهش محترمانه فروکاسته میشود. ترکیب این دو اما دستیابی به منافع ملی را مقدور میسازد. در چنین چارچوبی، میدان و دیپلماسی نه در تقابل بلکه در همافزایی قرار میگیرند. میدان پشتوانهی چانهزنی میشود و دیپلماسی بهرهبردار #هوشمند آن. وقتی رهبر یک کشور تهدید را بیاثر میکند، هزینه روانی فشار از روی تیم مذاکرهکننده برداشته میشود. همچنین مدل "فشار حداکثری" دچار اختلال میشود؛ طرف مقابل نمیتواند با امتیازهای کمهزینه، دستاوردهای پرهزینه بگیرد. توازن جدید، فضای گفتوگو را از حالت تحمیلی و یکسویه خارج میکند.
* به سوی همافزاییِ حداکثریِ میدان و دیپلماسی
🔹 از سوی دیگر اما این رویکرد به معنای بستن بابِ #مذاکره نیست، بلکه ایجاد زمینه و شرایطی است که گفتوگو از حالت اضطرار خارج میشود و به یک انتخاب آگاهانه بدل میگردد. مذاکرهای که از موضع انتخاب انجام شود نه از موضع اجبار، امکان بیشتری برای صیانت از #منافع_ملی، حقوق هستهای و کرامت یک ملت فراهم میکند. اینجاست که "عزت ملی" از یک شعار به یک راهبرد عملی تبدیل میشود. در چنین فضایی است که آیتالله خامنهای بهصراحت از چارچوبها و خط قرمزهای منافع ملی در فضای مذاکرات هستهای صیانت میکنند: «[آمریکاییها] میگویند بیایید دربارهی #انرژی_هستهای شما با هم مذاکره کنیم و نتیجهی مذاکره بشود این که شما این انرژی را نداشته باشید!... تعیین نتیجهی مذاکره از قبل یک کار غلط و ابلهانهای است.» ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
🔸 جهان سیاست، صحنهی تلاقی ارادههاست. هر بازیگری که بتواند هم قدرت نشان دهد و هم #عقلانیت را، صحنه را بهتر میخواند. در این قاب، همافزایی میدان و دیپلماسی دیگر یک عبارت تزیینی نیست؛ راهبردی است عملیاتی برای تعریف منافع ملی و حرکات ابتکاری در دیپلماسی. این راهبرد در حقیقت برای تبدیل تهدید به #فرصت کارآمدی دارد و شاید مهمترین دستاورد این رویکرد در تغییر ذهنیت طرف مقابل باشد. اکنون توپ در زمین آمریکاییهاست؛ یا حق مشروع هستهای ملت ایران را میپذیرند و از مسیر تهدیدات نظامی برمیگردند و یا اگر به بازی جنگ ادامه دهند، خود را وارد جهنمی خواهند کرد که شعلههایش نه تنها در #غرب_آسیا بلکه در حافظه تاریخ برای همیشه برافروخته خواهد بود: «رئیسجمهور آمریکا میگوید که ارتش ما قویترین ارتش دنیا است. قویترین ارتش دنیا ممکن است آنچنان سیلی بخورد که از جا نتواند بلند شود.» ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
@rahbari_plus
هدایت شده از بیژن عبدالکریمی
توهمِ انقلابِ نجاتبخش در ایران
(آیا انقلاب سیاسی حل کننده مشکلات کشور است؟)
در فضای سیاسی ایران، اغلب چنین القا میشود که یا باید انقلاب کرد یا اصلاح؛ گویی این دو راه کاملاً جدا و متضادند. اما تجربه تاریخی نشان میدهد هیچ تغییر پایداری صرفاً با سقوط یک حکومت یا صرفاً با اصلاحات اداری بهدست نمیآید. آنچه سرنوشت کشورها را تعیین میکند، ظرفیت اجتماعی برای اداره نظم جدید است.
انقلاب میتواند ساختار را تغییر دهد و بنبستها را بشکند، اما بدون نهادهای کارآمد، فرهنگ قانونپذیری، اعتماد اجتماعی و نیروی انسانی آماده، این تغییر پایدار نخواهد ماند به مانند آنچه ایران ما در مشروطه و انقلاب ۵۷ تجربه کرده است.از سوی دیگر، اصلاحات نیز بدون فشار اجتماعی، مطالبهگری عمومی، تحول در نگرشها و با وجود اختناق سیاسی اغلب به کندی یا بنبست میرسد.
انقلاب میتواند درها را باز کند؛
اما اگر پشت در، نهاد و فرهنگ و آموزش کافی نباشد، چیزی برای استقرار وجود نخواهد داشت.
بنابراین مسئله «انقلاب یا اصلاح» نیست، بلکه تغییر سیاسی در بالا و تحول اجتماعی در پایین باید توأمان پیش بروند. جامعهای که خود را تغییر نداده باشد، حتی پس از یک انقلاب نیز همان مشکلات را در قالبی تازه بازتولید میکند؛ و جامعهای که فقط در سطح اجتماعی تغییر کند اما ساختار سیاسی بسته بماند، با محدودیتهای جدی روبهرو خواهد شد.
توهم نجاتبخشی انقلاب از اینجا ناشی میشود که گمان میکنیم مشکل صرفاً در «ساختار» است نه در «ظرفیت». در حالی که ساختار جدید نیز بر همان جامعه و همان منابع انسانی تکیه خواهد کرد.
هیچ راه نجات فوری وجود ندارد؛ نه انقلاب بهتنهایی کافی است و نه اصلاحات بهتنهایی. آینده زمانی ساخته میشود که تغییر در ساختار قدرت با رشد نهادها، آموزش، اعتماد اجتماعی و بلوغ مدنی همزمان پیش برود.
مسئله اصلی نه فقط تغییر حکومت، بلکه توان جامعه برای اداره آن پس از تغییر است.
امیرپارسا طلوعی
مطالب بیشتر:
https://t.me/amirparsatolouei1
https://eitaa.com/bijanabdolkarimi
🔰 روشنفکران ناراضی؛ کنشگران غایب؛
چگونه هم آفرینی به جنبشی برای ساخت ایران میتواند بدل شود؟
➖ علیرضا نصراصفهانی
🔻گرچه این روزها ما داغدار ریخته شدن خون هموطنان خود هستیم و نوسازی حکمرانی را یک پیش شرط ضروری برای آینده کشورمان میدانیم. اما باید گفت رفتار برخی از سلبریتیها، اینفلوئنسرها، چهرهها و روشنفکران در شبکههای اجتماعی، در برابر این حوادث نوعی از حس «تماشاگرِ منفیگرا» را در خود داشت.
🔻 این رفتارها گرچه تحت تاثیر گروه های همتراز و شبکه های فشار در شبکه های اجتماعی است. اما باید گفت این حس، از ایستادن روی سکو و تماشای بازی، بدون ورود به میدان، نشئت میگیرد. این همان ذهنیتی است که میتوان آن را «سندرم گِلام» نامید (یکی از شخصیتهای کارتون سفرهای گالیور که منفیباف بود و با هر مسئلهی که رو به رو میشد میگفت: من میدونستم): ذهنیتِ تماشاگرِ همهچیزدان؛ کسی که نقد میکند، غر میزند، سمپاشی میکند، اما هرگز مسئولیتی برای ساختن آینده بر عهده نمیگیرد.
🔻شخصیتی که پس از هر شکست، با اطمینان میگوید «من میدانستم»، اما پیش از آن نه وارد میدان شده، نه هزینهای داده و نه مسئولیتی پذیرفته است. این نوع افراد، نقد را به ابزاری برای مصونماندن از عمل تبدیل میکنند و با نوعی پیشگویی قهرمانانه، دانایی خود را از دل ناکامی دیگران اثبات میکنند. مسئله این ذهنیت فقط ناامیدی نیست؛ خطر اصلی آن، قفلکردن جامعه در وضعیت تماشاگری است.
🔻این رویه سود روانی بالایی دارد و هزینهای نمیپردازد: نه بابت اشتباه، نه بابت انفعال. نتیجه، فلجشدن اراده جمعی و تبدیل شکست به هویت است؛ جایی که جامعه بهجای کنشگران مسئول، تماشاگرانی تولید میکند که از ناامیدی ارتزاق میکنند؛ آینده را نه میسازند و نه حتی حاضرند سهمی در ساختنش بپذیرند. در چنین وضعیتی، جامعه در چرخهای گرفتار میشود که تحلیل و نقد پایان ندارد، اما حرکت به حداقل میرسد.
🔻این پدیده صرفاً ریشهای فرهنگی یا روانی ندارد، بلکه محصول یک خلأ نهادی است. نبود سازوکار رسمی برای تبدیل نقد به بدیل، فقدان مسیرهای شفاف برای مشارکت مسئولانه در کشور، و نبود تمایز نهادی میان منتقد متعهد و مخالف منفعل، به بازتولید این الگو دامن زده است.
🔻ساختن یک کشور، بیش از هر چیز یک جنبش اجتماعی است؛ نه محصول احساسات رمانتیسیستی و نه رئالیسمِ سیاه. اینجاست که ایده «جنبش همآفرینی ایران آینده» معنا پیدا میکند: حرکتی اجتماعی-نهادی برای آنکه امید، صرفاً یک حس خوب نباشد و به برنامه و سازوکار تبدیل شود. همآفرینی یعنی هیچکس فقط تماشاگر نباشد؛ شهروند، متخصص، دانشگاه، رسانه، نهاد مدنی، بخش خصوصی و دولت—هرکدام سهمی از ساختن را بپذیرند.
🔻جوهره این جنبش در یک جمله ساده خلاصه میشود: حق نقد، زمانی ارزشمند است که با سهمی از مسئولیت آینده همراه باشد. یعنی اگر نقد میکنیم، یا باید پیشنهاد اجرایی بدهیم، یا در یک کار واقعی شریک شویم، یا پای پیگیری و پاسخگویی بایستیم. نقدِ بدون تعهد، صرفاً خشم و بیاعتمادی تولید میکند.
🔻در عمل، «همآفرینی» میتواند با شکلدادن به شبکههای کنشگری تحقق می یابد: جمعهای محلی و تخصصی که مسئلههای واقعی را انتخاب میکنند—آب، مدرسه، محله، اشتغال، محیطزیست، سلامت، حکمرانی شهری—و برای هر مسئله، سه چیز را همزمان پیش میبرند: گفتوگو، تصمیم و اقدامِ قابل سنجش. نه نقد کور و غیرسازنده و نه نمایش؛ بلکه کارهای کوچک اما واقعی، قابل گزارش و روایت، تکرارپذیر. این جنبش، آینده را در چارچوب معناهایی قابل فهم صورتبندی میکند: ایرانِ مردمی، ایران بین الملل، ایرانِ نوآفرین، ایرانِ تابآور؛ استعارههایی که یادآوری میکنند هرکدام از ما—حتی در مقیاس کوچک—میتوانیم همآفرین باشیم.
🔻آینده را نه خوشبینی سادهدلانه میسازد و نه بدبینیِ بیهزینه. آینده را کسانی میسازند که حاضرند تصمیم بگیرند، هزینه بدهند، اشتباه کنند، اصلاح کنند و پاسخگو بمانند. کنشگری به معنای نقد نکردن نیست؛ به معنای بالغکردن آن است. یعنی بپذیریم هرکس حق نقد دارد، اما این حق زمانی معنا پیدا میکند که با سهمی حتی کوچک از مسئولیت آینده همراه باشد. ایران آینده، نه با غر زدن، بلکه با همآفرینانِ مسئول ساخته میشود.
🆔@world_order
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، تا زمانی که گره افتاده به سیستم امنیتی و اطلاعاتی خودش رو باز نکنه ( که البته بخش مهمیش به جریان نفوذ برمی گرده و بخش مهم دیگرش ریشه در کم دانشی، پیرسالاری، کهنگی، عدم بروز رسانی در اموزش، سازماندهی و تجهیز و از همه مهمتر عدم بازسازی و نوسازی جدی و بنیادین ساختاری و سیستمی داره)، جوی خون حاصل از این ناکارآمدی امنیتی و اطلاعاتی در عرصههای مختلف اطلاعاتی، امنیتی، ضدتروریسم، براندازی از پیکر نیروهای مومن، خدوم، زحمتکش و شهادت طلب اطلاعاتی، امنیتی، انتظامی، بسیج و ... بند نخواهد آمد.
✍علی عبدی
https://t.me/kriyaassess
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
📌 نمایش توانمندیها و امیدآفرینی ضروری است اما آیا هر توضیحی لازم است؟
در شرایط حساس فعلی، یک واقعیت ساده را نباید نادیده گرفت:
همیشه لازم نیست سرویسهای اطلاعاتی برای بهدست آوردن اطلاعات، عملیات پیچیده طراحی کنند یا جاسوس حرفهای استخدام کنند. گاهی کافی است پای تلویزیون بنشینند.
برنامههای تلویزیونی، مصاحبهها و گفتوگوهای رسانهای میتوانند ناخواسته به منبعی غنی از داده تبدیل شوند؛ دادههایی که شاید در لحظه بیاهمیت به نظر برسند، اما در کنار هم تصویر دقیقی از توانمندیها و زیرساختها میسازند.
در ادبیات اطلاعاتی، این روش را «استخراج تدریجی» مینامند: کنار هم گذاشتن گفتهها، نشانهها و جزئیات پراکنده تا یک پازل کامل شکل بگیرد.
به همین دلیل است که در بسیاری از کشورها، پیش از حضور رسانهای افرادی که به اطلاعات حساس دسترسی دارند، ارزیابی امنیتی انجام میشود و خطوط قرمز بهروشنی تعیین میگردد؛ زیرا هر جمله میتواند یک قطعه از پازل باشد که در کنار سایر دادهها معنایی تازه پیدا میکند.
در شرایط کنونی، حتی یک توضیح اضافی یا یک جمله بدون ملاحظه میتواند پیامدهایی فراتر از تصور داشته باشد. بنابراین مدیریت هوشمندانه فضای رسانهای برای حفاظت از اطلاعات حساس، ضرورتی انکارناپذیر است.
قدرت واقعی، اغلب در چیزی است که گفته نمیشود.
هدایت شده از حکمران
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 کیش و مات آقای مطهرنیا توسط استاد فلسفه آقای دکتر عبدالکریمی.
آقای مطهرنیا، اون خرمایی که تو میخوری، هسته اش در جیب ماست.
آینده نشان خواهد داد که امثال تو پرنده کدام لانه بودید.
حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد🔻
@HokmranOnline
⭕️سازش و مقاومت ایرانی
🔻اینکه ایران توانسته است تا به امروز بر سر پا بماند و تاریخ مستمر خود را لنگان لنگان به جلو بکشاند خود داستانی دارد که باید رمزهایش را در جای دیگر به دقت شکافت.
🔻واقعیت آن است که همۀ حوادث کم و بیش سختی که بر او گذشته، تاریخ او را منقطع نکرده است؛ گـر چـه گـاه تا نزدیک به اضمحلال رسیده است. در مجموع می توان گفت که ملت ایران شبیه به آن بوته های صحرایی چون قیچ و گز بوده است که زندگی در شداید را می آموزند و ریشۀ خود را محکم می کنند و با کم آبی و سموم و داغی و سردی خو میگیرند و چون بادهای تند بوزد و یا شنهای انبوه روی آورد، سر خود را خم میکنند و از نو پس از رفع خطر، بر می افرازند و عادت کرده اند که ذخیره حیاتی ای در خود داشته باشند که در خشکسالی و عسرت آن را به کار گیرند.
🔻 مردم ایران که بر «کاروانگاه» زندگی میکرده اند جز این راهی نداشته اند که زندگی «کاروانی» را بیاموزند. یا می بایست بر دیگران حکومت کنند و اطراف خود را امن نگاه دارند چون در دوره هخامنشی و ساسانی و یا میبایست راه مماشات را در پیش گیرند. از قدیم گفته اند «دستی را که نتوان برید باید بوسید» و ایرانی همین کار را می کرده است. شاید آنقدرها لازم نمی آمده است که ببوسد، ولی آن را در دست میگرفته است و با آن راه می آمده. به همین شیوه بود که مهاجمان خود را با خود رایگان و همراه می کرد؛ از اسکندر تا عباسیان تا برسیم به ترکها و مغولها.
🔻 محمود غزنوی ترک، دربار خود را کانون شعرای فارسی زبان کرده بود و بایسنقر می داد تا شاهنامه را به خط خوش برایش بنویسند و هنر ایرانی در زمان سلجوقی ها روبه شکفتگی نهاد.
🔻با این حال، با همه انعطافی که در روح ایرانی است، در مواردی که لازم می آمده است که بایستد و از موجودیت خود دفاع کند، می ایستاده و مقاومت های شگفت انگیز از خود نشان می داده است.
🔻ایرانی گاه سرسختانه آنچنان که در برابر امپراتوری ترکان عثمانی می ایستد، مقاومت کرده و گاه به چند هزار قندهاری راه می دهد که تا قلب اصفهان پیش آیند؛ ولی چند سال بعد همان سپاهیان شکست خورده و تحقیر شده به رهبری نادرشاه تا دهلی می تازند و همه هجوم آورندگان را به عقب می رانند.
🔻ایرانیت دارای حسن ها و عیب ها هر دوست. حسنش آن بوده است که با خاصیت انعطاف، تقیه، بردباری، سیالیت، هوش و ظرافت، امواج حوادث را از سر گذرانده و آب باریک استقلال را تا به امروز کشانده است. عیبش نیز درست از همین خصلت می آید، یعنی آنکه به همین آب باریک استقلال قانع بوده است و در خوف و رجا زیسته است. در طی ۱۴۰۰ سال اخیر کمتر زمانی بوده است که استقلال تام داشته باشد و به همین دلیل، ناگزیر بوده در جستجوی استقلال، رهرو راه میانه و مماشات باشد. در عین حال نیز ناگزیر بوده است که همواره در حال اعتراض و بیدارباش به سر ببرد.
🔻برای ایرانی، فرق نمی کرد که آن هایی که بر او حکومت می کرده، عرب باشد یا مغول و قزلباش. خون، اهمیتی نداشت. مهم آن بود که این خون، رگ ایرانی به خود گیرد و حکمرانان بر وفق سلیقه او حکم برانند و به زبان او سخن بگویند و فرهنگ او را دوست بدارند.
🔻در نظر ایرانی: «تا ریشه در خاک است، امید ثمری است...»
📕ایران و تنهائیش| استاد محمدعلی اسلامی ندوشن
⭕️از رنجها و زخم های تاریخی ایران درس بگیریم
🔹ما ایرانیها در دورهای زندگی میکنیم که اضطراب و ابهام بخشی از زندگی روزمره ما شده است. هر نسلی فکر کرده «اکنون» حساسترین لحظه تاریخ است(همان لحظه حساس کنونی همیشگی)! اما تاریخ نشان میدهد ایران بارها در چنین لحظههایی ایستاده است: در آستانه فروپاشی و در آستانه نوزایی. پرسش بنیادین این است که چرا از تاریخمان به اندازه رنجی که بردهایم، نیاموختهایم؟ در درون تاریخ ایران چه درسهایی نهفته است؟
اولین درس این است که هیچ دشمنی خطرناکتر از شکاف درونی نیست و شکاف درونی زمینه غلبه بیگانگان بوده است. تاریخ ایران پر است از نمونههای تلخ شکاف درونی و بهره برداری بیگانگان. پیش از حمله اعراب، ضعف اتحاد سیاسی ساسانیان و رقابتهای درونی اشراف، زمینه سقوط یکی از قدرتمندترین امپراتوریهای جهان را فراهم کرد؛ در دوران مغول، شهرها از یکدیگر حمایت نکردند و درگیریهای داخلی، حمله بیگانه را آسانتر کرد و در قاجار، رقابتهای درونی میان دربار، نظامیان و اعیان، کشور را در برابر نفوذ و استعمار خارجی آسیبپذیر کرد. وقتی اعتماد میان مردم و حاکمیت تضعیف شود و گروهها تنها خود را ببینند، ضربه بیرونی کار را تمام کرده است. قدرت واقعی در همبستگی است؛ در اینکه با وجود اختلاف، هنوز یک «ما» تحت لوای ایران وجود داشته باشد. هیچگاه به استقبال نیروی خارجی رفتن برای ایران آزادی، رفاه و استقلال به ارمغان نیاورده است. آنچه بیگانه به ارمغان آورد رنج، مرگ، تحقیر و از دست رفتن استقلال و روحیه ملی بوده است.
درس دوم این است که تغییر نکردن، خودش یک انتخاب خطرناک است. تاریخ پر است از لحظههایی که میشد زودتر اصلاح کرد، زودتر شنید، زودتر حرکت کرد؛ اما وقتی تغییر را به تأخیر انداختیم، منجر به رادیکالیسم شد. ساسانی، صفویه، قاجار و دورانهای متأخر نمونههایی هستند که نشان میدهند تأخیر در اصلاح نظامهای اداری، نظامی و اقتصادی، هزینهای سنگین به همراه داشته است. شجاعت واقعی در اصلاح بهموقع است؛ در پذیرش خطا پیش از آنکه خطا به بحران و منازعه تبدیل شود.
درس سوم به فرهنگ و هویت ملی مربوط میشود. آنچه ایران را نگه داشته، هویت و فرهنگش بوده است. دولتها رفتهاند، سلسلهها سقوط کردهاند، مرزها جابهجا شدهاند؛ اما زبان فارسی، شعر، خرد و حافظه تاریخی باقی ماندهاند. ایران را ارتشها حفظ نکردهاند؛ ایران را روایتها، کتابها، مدرسهها و خانهها حفظ کردهاند. نمونههایی مانند بازسازی فرهنگی پس از حمله مغول، یا شکوفایی هنر و معماری در دوره تیموری و صفوی، نشان میدهند که فرهنگ زنده، وقتی با عقلانیت و نهادسازی پیوند بخورد، میتواند موتور نوسازی باشد.
درس چهارم این است که تمرکز، سرانجامی جز انفجار ندارد. تمرکز شدید قدرت در دوران قاجار و پهلوی، محدود کردن صداها و بستن راه مشارکت مردم، نهایتاً به تلاطمهای شدید سیاسی و اجتماعی منجر شد. در مقابل، حرکتهایی مانند انقلاب مشروطه نمونههایی از تلاش برای بازگرداندن تعادل و مدیریت تعارض بودند. ثبات از ترس نمیآید؛ از مشارکت، از قانون و از نهادهای پایدار میآید.
درس بزرگ تاریخ ایران این است که ایران زمانی از بحران عبور میکند که خود را اصلاح کند، زمانی میماند که ملت متحد بماند و زمانی پیشرفت میکند که عقلانیت را جایگزین هیجانهای مقطعی کند. تاریخ ما سرشار از رنج است، اما سرشار از بازگشت هم هست. ما ملتی هستیم که بارها افتادهایم، اما از بین نرفتهایم. پرسش نسل ما این است: آیا میتوانیم پیش از آنکه تاریخ تکرار شود، آن را اصلاح کنیم؟
🔹اگر ایران را نه فقط یک جغرافیا بلکه یک مسئولیت جمعی بدانیم پاسخ آری است. ایران تنها یک جغرافیا نیست؛ ایران یک مسئولیت است و هر نسلی سهمی در حفظ یا تضعیف آن دارد. جامعهای که از گذشته بیاموزد، میتواند آیندهاش را آگاهانهتر بسازد. وظیفه کنونی ما در حساسترین لحظه حساس کنونی ایران این است که ایران را حفظ کنیم. هم حکومت و هم جامعه سهمی از این مسئولیت خطیر تاریخی دارند. اما نقش ما به عنوان جامعه بنیادینتر از حکومت است. چراکه جامعه اساس و بنیان بقا و استمرار ایران است.
#مصطفی_نجفی #روایت_ایران #خودآگاهی_ملی_ایرانیان #عملگرایی_اضطرار
🆔@world_order