eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
534 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
18 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
در روزهای اخیر، رسانه‌های خارجی با الگویی آشنا به سراغ ساختن «دلسی رودریگز ایران» رفته‌اند؛ الگویی که با چرخاندن قرعه میان نام‌هایی چون شمخانی، قالیباف، لاریجانی و روحانی می‌کوشد از دل گمانه‌زنی‌ها، سناریویی از «گذار کنترل‌شده» استخراج کند. در این روایت، با فرض وقوع جنگی احتمالی با آمریکا یا حتی ترور رهبری، بخشی از ساخت قدرت کنار گذاشته می‌شود تا سیستم با چهره‌ای جایگزین، دوره انتقال را مدیریت کند؛ سناریویی که آشکارا از تجربه ونزوئلا الهام گرفته است. این چارچوب تحلیلی، در ظاهر بر منطق «حفظ سیستم با تغییر چهره» استوار است، اما در بنیان خود بر درکی ساده‌سازی‌شده از ساخت قدرت در ایران تکیه دارد. بطوریکه تصویر غالب در این تحلیل‌ها، هرمی یک‌دست و قائم به فرد است که با حذف یا جابه‌جایی رأس آن، امکان بازآرایی سریع در سطوح پایین‌تر فراهم می‌شود. حال آنکه واقعیت ساخت قدرت در ایران، بیش از آنکه هرم‌وار یا مرکز محور باشد، شبکه‌ای چندلایه و متداخل از نهادهای رسمی و غیررسمی، شوراها، نیروهای سیاسی، بازیگران امنیتی و اقتصادی و ائتلاف‌های متغیر درون‌سیستمی است؛ شبکه‌ای که تصمیمات راهبردی را نه از مسیر اراده فردی، بلکه از دل توازن و چانه‌زنی میان اجزای خود تولید می‌کند. بر همین اساس، فرضیه «کودتای درون‌سیستمی» یا «قربانی‌سازی یک چهره برای مدیریت بهتر گذار» با منطق درونی این ساختار همخوانی ندارد. در واقع در سیستمی که بقای آن به هم‌پیوندی و وابستگی متقابل اجزایش گره خورده، هر اقدام برهم‌زننده تعادل، به‌سرعت با مقاومت سایر بخش‌ها مواجه می‌شود. به گونه ای که حتی شکاف‌های سیاسی که در مقاطعی به سطح رسانه‌ای می‌رسند، به ندرت به گسست راهبردی تبدیل می‌شوند، زیرا هزینه چنین گسستی برای همه بازیگران بالا و پیش‌بینی‌ناپذیر است. در این میان تجربه چهار دهه گذشته نیز نشان داده که در بزنگاه‌های بحرانی، از جنگ تا تحریم‌های گسترده و اعتراضات داخلی، سازوکارهای نهادی و شبکه‌ای نظام توان جذب و هضم شوک‌ها را داشته‌اند. از این منظر، برجسته‌سازی نام‌های مشخص بیش از آنکه نشانه وجود شکاف‌های ساختاری عمیق باشد، کارکردی روانی دارد، کارکردی از جنس القای بی‌ثباتی در هسته سخت قدرت و ارسال این پیام که تغییر ناگهانی در راه است. این روایت‌ها برای مخاطب ناآگاه جذاب‌ هستند ، زیرا سیاست را به داستانی شخص‌محور با قهرمانان و قربانیان تبدیل می‌کنند، اما در تحلیل دقیق‌تر، از فهم سازوکارهای غیررسمی، پیوندهای نهادی و منطق بقا در ساخت قدرت ایران بازمی‌مانند. به بیان روشن‌تر، اگرچه رقابت، اختلاف و تنوع دیدگاه در درون ساخت سیاسی ایران انکارناپذیر است، اما تبدیل این واقعیت به سناریو «گذار ونزوئلایی» بیش از آنکه مبتنی بر داده‌های میدانی باشد، محصول قیاس‌های شتاب‌زده و میل به ساده‌سازی است. در مجموع ساخت قدرت در ایران نه یک هرم شکننده، بلکه سامانه‌ای پیچیده و لایه‌مند است که اگر تغییر در آن رخ دهد، عموماً تدریجی، مبتنی بر بازتوزیع توازن قوا و حاصل چانه‌زنی درونی است، نه نتیجه کودتایی ناگهانی یا حذف نمایشی یک چهره. از این رو، روایت‌های پرطمطراق از برخوردهای ضربتی و مدیریت انتقال از بالا، بیش از آنکه بازتاب واقعیت سیاسی باشند، در چارچوب عملیات روانی و تلاش برای القای نااطمینانی قابل فهم‌ است . 🆔@world_order
چیزی در زبان سیاست ایران دگرگون شده است؛ دگرگونی‌ای که تنها به تغییر واژگان محدود نمی‌شود، بلکه به منطق بیان رسیده است. بطوریکه اگر زمانی سیاست با لحنی مهار‌شده، محاسبه‌گر و آیین‌مند سخن می‌گفت و فاصله‌ای نمادین میان قدرت و خیابان برقرار بود، امروز آن فاصله به‌طرزی محسوس فروریخته است. به گونه ای که همان ادبیاتی که پیش‌تر در حاشیه و در گفت‌وگوهای خصوصی جریان داشت، اکنون در متن سیاست ایستاده است. این تغییر را نمی‌توان صرفاً به افول اخلاق عمومی فروکاست؛ بلکه آنچه رخ داده، نشانه‌ اختلالی عمیق‌تر در سازوکارهای سیاست‌ورزی است. در واقع در گذشته، زبان رسمی بخشی از معماری قدرت بود. سیاست از طریق انضباط گفتار، نه‌فقط پیام، بلکه چارچوب فهم را نیز تنظیم می‌کرد. بطوریکه حتی نزاع‌های جدی در قالبی بیان می‌شد که مدعی سبک خاصی از عقلانیت و خویشتن‌داری بود. اما امروز این قالب ترک برداشته است. سیاست دیگر نمی‌تواند خود را در سطحی جدا از هیجان‌های اجتماعی تثبیت کند، زیرا میدان شکل‌گیری افکار عمومی دگرگون شده است. پلتفرم‌هایی چون اینستاگرام و توییتر نه‌تنها ابزار انتقال پیام، بلکه سازنده‌ منطق تازه‌ای از دیده‌شدن‌ هستند. در این فضا، توجه کمیاب‌ترین سرمایه است و الگوریتم‌ها به بیان‌های عاطفی، قطبی و تند پاداش می‌دهند. بطوریکه جمله‌ای که خشم برانگیزد، بیش از تحلیلی که اقناع کند، بازنشر می‌شود. در نتیجه، زبان سیاسی به‌سوی «شدت» حرکت می‌کند؛ آن هم نه لزوماً از سر انتخاب، بلکه به اقتضای بقا در میدانی با قواعد تازه. با این حال، شبکه‌های اجتماعی تنها سطحی از ماجرا را توضیح می دهند. زیرا در زیر این تندی واژگان، تجربه‌ای انباشته از کلافگی نهفته است، کلافگی برآمده از احساس حذف‌شدگی از سازوکارهای رسمی، ناتوانی در تأثیرگذاری بر تصمیمات و افقی که هر روز مبهم‌تر می‌شود. در چنین زمینه‌ای، اعتراض بیش از آنکه برنامه‌مند باشد، انفجاری است. در واقع این نسل الزاماً در قالب‌های کلاسیک راست و چپ تعریف نمی‌شود؛ بلکه پیش از هر چیز معترض است. اما چون امکان سازمان‌یافتگی پایدار و زبان مفهومی ریشه‌دار در اختیار ندارد، اعتراضش بیشتر نفی می‌کند تا پیشنهاد دهد. زبانش حامل تخلیه است نه زبانی با مطالباتی صورت بندی شده. در این وضعیت، شکافی در نظم موجود پدیدار می‌شود؛ شکافی که پیش از هر چیز خود را در زبان نشان می‌دهد. واژه‌های رسمی دیگر توان پوشاندن تجربه‌ زیسته را ندارند و آنچه پیش‌تر نام‌ناپذیر بود با بی‌پروایی به سطح می‌آید. این لحظه می‌تواند اختلالی گذرا باشد، اما می‌تواند نشانه‌ی امکانی نو نیز تلقی شود؛ امکانی که هنوز صورتی انضمامی نیافته است. زیرا گسست تنها زمانی به دگرگونی پایدار بدل می‌شود که از سطح واکنش عبور کند و به صورت‌بندی تازه‌ای از معنا و کنش برسد. در غیر این صورت، در سطح هیجان مستهلک خواهد شد. در این چارچوب، فحاشی و تندی کلام بیش از آنکه نشانه‌ی رادیکالیسم سیاسی باشد، علامت فقدان عاملیت است. زیرا هنگامی که مسیرهای رسمی بیان کارآمدی خود را از دست می‌دهند، زبان به عریان‌ترین شکلش بازمی‌گردد. اما عریانی به‌تنهایی سازنده نیست. زیرا انرژی اعتراضی اگر به افق مشترک، سازمان‌یابی و طرحی برای آینده ترجمه نشود، به چرخه‌ای از بازتولید خشم فرو می‌غلتد. در چنین چرخه‌ای، سیاست به رقابتی برای تولید بیشترین خشم تبدیل می‌شود؛ جایی که پیروزی نه با دقت اندیشه، بلکه با شدت واکنش سنجیده می‌شود. در مجموع، آنچه امروز در سپهر عمومی ایران جریان دارد، بیش از آنکه مسئله‌ای زبانی باشد، مسئله‌ای ساختاری است. زبان خشن، صدای شکافی است میان تجربه‌ زیسته و چارچوب رسمی سیاست. اگر این شکاف به بازتعریف مشارکت و بازسازی افق جمعی بینجامد، می‌تواند نقطه‌ آغاز نظمی تازه باشد. اما اگر در سطح تخلیه باقی بماند، تنها نشانه‌ بحرانی خواهد بود که هر روز خود را در واژگانی تندتر بازتولید می‌کند. سیاست در آستانه‌ انتخابی ناگفته ایستاده است، یا این گسست را به معنایی نو بدل می‌کند یا در پژواک بی‌پایان خشم گرفتار می‌ماند. 🆔@world_order
✍حمزه غالبی: هیچ وقت گزینه رفع تحریم‌ها توسط امریکا روی میز نبوده چه دوره بوش، اوباما، ترامپ با بایدن؛ چیزی که روی میز بوده حتی دوره برجام اینکه اورانیوم غنی‌شده رو بدین بریم یک امتیاز موردی می‌دیم اگرنه می‌زنیم. رفع تحریم‌ها با مذاکره یک جور توهم ارزواندیشانه است که هی به خودمان فروختیم https://x.com/i/status/2026016124349898871 🆔@world_order
هدایت شده از مطالعات یمن
💢تجربه یمن نشان داده که ناوهای هواپیمابر، دژ نفوذناپذیر نیستند و در نبردهای مدرن به کار نمی‌آیند با رسیدن ناو هواپیمابر جرالد فورد به دریای مدیترانه، استقرار نظامی آمریکا برای رویارویی احتمالی با ایران تکمیل شده است. این اقدام در حالی است که پیامدهای تجربه دریای سرخ همچنان در محاسبات نظامی آمریکا حضوری پررنگ دارد. رویارویی با انصارالله نشان داد که کارآمدی قدرت دریایی سنتی در محیطی که بر موشک‌های دقیق و پهپادها متکی است، محدود است. ناوهای هواپیمابر با وجود برتری فناورانه، دیگر ابزار تعیین‌کننده در جنگ‌های نامتقارن به شمار نمی‌آیند. به همین دلیل، موج تبلیغاتی آمریکا بیش از آنکه بیانگر تحولی بنیادین در موازنه قدرت باشد، تلاشی برای بازسازی بازدارندگی تلقی می‌شود. این تبلیغات، بحث‌های جدی در محافل راهبردی درباره آینده این تسلیحات در جنگ‌های مدرن را به دنبال داشت؛ به‌ویژه در سناریوی پیچیده و فرضی جنگ با ایران. این مباحث پس از سخنان رهبر ایران شدت بیشتری گرفت؛ آنجا که گفت: «کشتی جنگی بدون تردید چیز خطرناکی است، اما خطرناک‌تر از آن سلاحی است که بتواند آن را غرق کند.» در این چارچوب، ناکامی‌هایی که عملکرد ناوهای هواپیمابر در جریان حملات به یمن با آن مواجه شد، در ارزیابی‌ها مورد توجه قرار گرفته است، زیرا درگیری با ایران تحولی کیفی در ماهیت درگیری نسبت به یمن به شمار می‌رود. در یمن، ایالات متحده با بازیگری غیردولتی روبه‌رو بود که هرچند در حوزه موشک‌ها و پهپادها توانمندی‌های نسبتاً پیشرفته‌ای داشت، اما از نظر منابع و عمق راهبردی محدود بود. در مقابل، ایران یک دولت با ساختار کامل صنعتی ـ نظامی، ظرفیت‌های چندلایه بازدارندگی و دکترین رزمی مبتنی بر توزیع قدرت به‌جای تمرکز آن است؛ امری که هدف قرار دادن یا خنثی‌سازی آن را بسیار پیچیده‌تر می‌کند. اقتصاد جنگ نیز متفاوت است، زیرا در یمن، انصارالله توانست با استفاده از موشک‌ها و پهپادهای کم‌هزینه، معادله‌ای با هزینه پایین برای خود و هزینه بالا برای آمریکا تحمیل کند. اما در صورت رویارویی با ایران قضیه تفاوت خواهد کرد زیرا تهران از ظرفیت‌های گسترده تولید و تسلیح داخلی برخوردار است که امکان طولانی‌کردن جنگ و فرسایش رقبا را فراهم می‌کند، در حالی که واشنگتن به خطوط تأمین دوردست و پرهزینه متکی است. کارشناسان معتقدند اگر جنگ یمن هشداری زودهنگام درباره فرسایش هیبت قدرت دریایی سنتی بود، هرگونه درگیری با ایران می‌تواند به آزمونی جامع برای الگوی بازدارندگی آمریکا بدل شود؛ به‌ویژه آنکه احتمالاً نزاع به کل منطقه سریان پیدا کرده و طرف ایرانی از زرادخانه‌ای موشکی بزرگ و متنوع و توانمندی‌های پیشرفته دریایی و هوایی بهره خواهد برد. حملات یمن همچنین نقاط ضعف جدی آمریکا را در برابر پهپادها و موشک‌های بالستیک ضدکشتی آشکار ساخت. از مهم‌ترین عواملی که به آتش بس در یمن انجامید، تحول کیفی در ماهیت تهدیدهای موشکی بود. برآوردها نشان می‌دهد جنبش انصارالله توانسته است نقاط ضعف عملیاتی ناوهای هواپیمابر را به دست بیاورد، همانند دوره‌های توقف اجباری هنگام برخاستن یا فرود هواپیماها. افزون بر این، حملات یمن موجب اختلال در برنامه پروازها بر روی ناوها و تأخیر در عملیات نشست و برخاست شد؛ تا جایی که وزیر دفاع آمریکا ناچار شد دستور اعزام ناو هواپیمابر دوم را صادر کند. در نهایت و به دلیل افزایش سطح خطر، پرونده به دونالد ترامپ ارائه شد و او در نهایت گزینه کاهش تنش را برگزید و آتش بس با انصارالله را امضا کرد. اندکی بعد، وزارت خارجه آمریکا شرکت ماهواره‌ای چینی چانگ گوانگ را متهم کرد که تصاویر ماهواره‌ای در اختیار انصارالله قرار داده است. در همین چارچوب، ناو هواپیمابر ترومن چندین بار هدف حملات انصارالله قرار گرفت و در جریان درگیری با پهپادهای یمنی، یک فروند جنگنده اف/ای-۱۸ سوپر هورنت از این ناو سقوط کرد. واشنگتن دریافت که ناوهای هواپیمابر و شناورهای سنگین به‌تنهایی برای بازدارندگی در برابر دشمنی نامتقارن مانند انصارالله کافی نیستند. در مقابل، پکن تجربه یمن را شاهدی دانست که سرمایه‌گذاری در حوزه پهپادها و سامانه‌های روباتیک دریایی بهترین راه برای مقابله با برتری سنتی آمریکا است. در همین زمینه، مجله دفاع وان نوشت که وزارت دفاع آمریکا یک واحد هجومی جدید متشکل از ۱۲ عضو متخصص در به‌کارگیری پهپادهای تهاجمی را در یکی از پایگاه‌های ایالت ویرجینیا تشکیل داده است. پس از جنگ یمن، مجتمع صنعتی نظامی آمریکا به تحلیل ماهیتجنگ یمن پرداخت؛ موضوعی که به گفته مجله نشنال اینترست به منبعی برای بازنگری در دکترین‌های نظامی بدل شد. همچنین آمریکا در جریان جنگ چندین هیئت فنی به دریای سرخ اعزام کرد تا نقاط ضعف را بررسی، نیازهای دفاعی را مشخص و راهبردهایی برای مقابله با تهدیدهای روز افزون انصارالله تدوین کند. 🔸کانال مطالعات یمن @yemenstudies_ir
⭕️سیاست شهادت‌طلبی آیت‌الله خامنه‌ای 🔸رهبر ایران بعید است هرگز تسلیم ایالات متحده شود. ✍️ آرش رئیسی نژاد، استاد مهمان در مدرسه فلچر دانشگاه تافتس. 🔻۲۴ فوریه ۲۰۲۶ ▪️فارین‌پالیسی (Foreign Policy) در واشینگتن، یک فرض آشنا همچنان پابرجا است: اینکه فشار، تحریم‌های کافی، انزوای حداکثری و مخاطرات نظامی، سرانجام رهبر ایران، آیت‌الله علی خامنه‌ای را مجبور به عقب‌نشینی خواهد کرد. شاید نه بلافاصله، شاید نه علنی، اما در نهایت این اتفاق خواهد افتاد. این فرض، شناخت درستی از مردی که در مرکز سیستم سیاسی ایران قرار دارد، ندارد. خامنه ای «تسلیم بدون قید و شرط» را نخواهد پذیرفت؛ نه به این دلیل که توازن قوا را اشتباه می‌سنجد و نه به این دلیل که آسیب‌های اقتصادی وارد شده به کشورش را نادیده می‌گیرد. او تسلیم نخواهد شد زیرا در جهان‌بینی او، تسلیم یک نتیجه سیاسی (Policy outcome) نیست. عقب‌نشینی تحت فشار حداکثری برای او صرفاً یک تعدیل تاکتیکی نخواهد بود، بلکه یک گسست وجودی در قدرت و هویت اوست. برای درک این موضوع، نباید از سانتریفیوژها یا موشک‌ها شروع کرد، بلکه باید از هویت آغاز کرد. خامنه‌ای انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ را یک واقعه تمام شده نمی‌بیند. او آن را یک وضعیت ناتمام می‌داند؛ مبارزه‌ای که در قالب‌های جدید ادامه دارد. «مقاومت» در دایره لغات او یک تاکتیک نیست، بلکه یک هویت شخصی است. این جهت‌گیری صرفاً یک تظاهر کلامی نیست، بلکه در زندگی‌نامه او ریشه دارد. هویت سیاسی خامنه‌ای در مخالفت با شاه شکل گرفت، با زندان صیقل یافت و در دوران جنگ ایران و عراق تثبیت شد. در روایت او، مبارزه‌ی همراه با درد، یک اتفاق ناگوار نیست، بلکه یک اعتبار اخلاقی است. علایق ادبی او نیز بازتاب‌دهنده همین ذهنیت است. از جمله آثاری که او علناً تحسین کرده، رمان «دن آرام» اثر میخائیل شولوخوف است که قهرمان آن، گریگوری ملهوف، در میانه جنگ جهانی اول، انقلاب روسیه و جنگ داخلی، به حس عمیق شخصی از شرف و پایداری چنگ می‌زند. در دنیای شولوخوف، تلاطم یک ناهنجاری نیست، بلکه سازنده است. قهرمان از آشوب فراتر نمی‌رود، بلکه در دل آن ساخته می‌شود. این رمان جشنی برای پیروزی نیست، بلکه تأملی بر بقا در میانه تحولات است. خامنه‌ای نه به ناظران بی‌طرف انقلاب، بلکه به نویسندگانی که از دل آن زاده شده‌اند گرایش دارد. برای او، مقاومت تحت فشار، لجاجتی غیرعقلانی نیست؛ بلکه وفاداری به خویشتن است. این مسئله در سیاست‌گذاری اهمیت دارد. رهبرانی که سازش را تاکتیکی می‌بینند، می‌توان تحت فشار قرار داد. اما رهبرانی که تسلیم را به مثابه فروپاشی هویت می‌بینند، خیر. برای خامنه‌ای، جمهوری اسلامی در یک «کوره آزمایش» دائمی قرار دارد. تحریم، خرابکاری و تقابل، وقفه در روال عادی زندگی نیستند، بلکه سندی بر زنده بودن انقلاب‌اند. در ذهن او، تسلیم شدن تحت چنین فشاری ثبات را باز نمی‌گرداند، بلکه تداوم انقلاب را نفی می‌کند. دلیل دیگری نیز وجود دارد که خامنه‌ای تسلیم نخواهد شد: سایه سال ۱۳۶۷ (۱۹۸۸). پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت توسط آیت‌الله روح‌الله خمینی در پایان جنگ ایران و عراق، میراث پیچیده‌ای بر جای گذاشت. بنیانگذار انقلاب با تشبیه آن به «نوشیدن جام زهر»، آتش‌بس را نه یک پیروزی مذاکره شده، بلکه یک ضرورت دردناک جلوه داد. در میان بخش‌هایی از بدنه انقلابی، آن اپیزود نه تنها نماد پایداری، بلکه نماد امتیاز دادن بود. خامنه‌ای در سال ۱۳۶۸ بدون کاریزمای شخصی یا رتبه فقهی خمینی، قدرت را به ارث برد. او دهه‌ها زیر سایه بنیانگذار حکومت کرده است. برخلاف خمینی، اقتدار او کمتر بر کاریزمای شخصی و بیشتر بر ثبات ایدئولوژیک و کنترل نهادی استوار است. پذیرش توافقی که به عنوان «تسلیم بدون قید و شرط» تعبیر شود، نه تنها آن ثبات را از بین می‌برد، بلکه تمایز روایتی که او با دقت میان خود و رهبر بنیانگذار ساخته است را فرو می‌ریزد. از این منظر، امتناع از نوشیدن جام زهر صرفاً مربوط به ایالات متحده نیست؛ بلکه تلاشی برای فرار از سایه خمینی است. او همچنین قرائت خاصی از سال ۱۹۷۹ دارد: او فروپاشی رژیم پهلوی را نه به دلیل کمبود نیروی نظامی شاه، بلکه به دلیل «تردید» او دید. در حافظه داخلی جمهوری اسلامی، تردید و نه سرکوب، باعث سقوط شد. درسی که خامنه‌ای آموخته صریح است: عقب‌نشینی تحت فشار، فشار بیشتری می‌آورد؛ امتیاز دادن نشانه شکنندگی است و شکنندگی سقوط را تسریع می‌کند. 🔻به جهت‌ ادامه مطالعه ترجمه فارسی متن‌ کامل مقاله لطفا بر دکمه Instant View در زیر فشار دهید. https://telegra.ph/Ayatollah-Khameneis-Politics-of-Martyrdom-02-24 https://foreignpolicy.com/2026/02/24/iran-ayatollah-khamenei-martyrdom-surrender-war-united-states-trump/?tpcc=recirc_latest062921 https://x.com/i/status/2026281962214736184 🆔@world_order
🔹ابراهیم ماجد: خنثی‌سازی توطئه تروریستی برای حمله به مجتمع‌های ریاست‌جمهوری و امنیتی ایران ​در چند شب گذشته، یکی از خطرناک‌ترین و پیچیده‌ترین عملیات‌های برنامه‌ریزی شده توسط سازمان مجاهدین خلق، که با حمایت مستقیم سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه همراه بود، در نطفه خفه شد. این توطئه در مراحل اولیه کشف و با کشته یا دستگیر شدن تعداد زیادی از عوامل این گروه پیش از اجرای حمله، ناکام ماند. ​هدف این عملیات نفوذ به نهاد ریاست‌جمهوری، مقر شورای عالی امنیت ملی و همچنین مجتمع مسکونی دفتر مقام معظم رهبری بود. ​سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با موفقیت این توطئه را شناسایی، عوامل آن را ردیابی و این عملیات پیچیده را پیش از وقوع خنثی کرد؛ اقدامی که یک دستاورد امنیتی مهم محسوب شده و مانع از دستیابی دشمن به اهداف خود گردید. 🆔@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹Ibrahim Majed: 𝗙𝗢𝗜𝗟𝗘𝗗 𝗧𝗘𝗥𝗥𝗢𝗥𝗜𝗦𝗧 𝗣𝗟𝗢𝗧 𝗧𝗢 𝗔𝗧𝗧𝗔𝗖𝗞 𝗜𝗥𝗔𝗡’𝗦 𝗣𝗥𝗘𝗦𝗜𝗗𝗘𝗡𝗧𝗜𝗔𝗟 𝗔𝗡𝗗 𝗦𝗘𝗖𝗨𝗥𝗜𝗧𝗬 𝗖𝗢𝗠𝗣𝗟𝗘𝗫𝗘𝗦 Over the past few nights, one of the most dangerous and complex operations planned by the Mujahedin-e Khalq, with direct support from foreign intelligence services, has been thwarted. The plot was disrupted in its early stages, with a large number of the group’s operatives killed or arrested before the attack could be carried out. The operation aimed to infiltrate the presidential compound, the headquarters of the Supreme National Security Council, as well as the complex housing the Office of the Supreme Leader. The Intelligence Organization of the Islamic Revolutionary Guard Corps (IRGC) successfully uncovered the plot, tracked the operatives, and neutralized the complex operation before it could take place, marking a significant security achievement that prevented the enemy from reaching its objectives. https://x.com/i/status/2026418622403412085
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
اینکه حوالی بامداد دوشنبه در منطقه ۱۱ شهر تهران چه اتفاقی افتاد هنوز مشخص نیست، تا منابع رسمی چه زمانی درباره‌اش خبری بگویند؟ موضوع قابل توجهی هست برای آرشیو این روزهای پر حادثه. ▫️https://x.com/i/status/2026101206955819184 ▫️https://x.com/i/status/2026191523528732745 ▫️https://x.com/i/status/2026196795877925196 ▫️https://x.com/i/status/2026084227255799812
هدایت شده از خبرگزاری فارس
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 بیژن عبدالکریمی: در برابر اسرائیل و آمریکا تا پای جان کنار سیدعلی خامنه‌ای می‌ایستم. @Farsna - Link
هدایت شده از بیژن عبدالکریمی
مصاحبه پزشکیان با شمس‌الواعظین، جلائی‌پور و عبدالکریمی 🔹معاون اطلاع‌رسانی دفتر رئیس‌جمهور اعلام کرد: رئیس‌جمهور امروز شنوای دغدغه‌ها و نقطه‌نظرات ماشاالله شمس‌الوعظین، بیژن عبدالکریمی و محمدرضا جلائی‌پور بود و به سئوالات آنها پاسخ داد. 📌 پارسینه نکته: آن هایی که با دنیای سیاست آشنایند می داننداین خبر اتفاق مهمی است. https://eitaa.com/bijanabdolkarimi
⭕️پیشنهادی به تیم مذاکره کننده: غنی سازی صفر برگشت پذیر؛ ✍مهدی خراتیان پیشنهاد می‌شود در صورت به بن‌بست خوردن مذاکرات و با توجه به حساسیت شدید طرف مقابل به مسئله غنی‌سازی صفر در خاک ایران، این مدل اولیه پیشنهاد شود تا فضا برای چانه‌زنی باز شود: ۱. اعلام حفظ حق غنی‌سازی بر اساس NPT و تعهد مجدد به عدم انحراف به سمت سلاح هسته‌ای و تعلیق نامحدود غنی‌سازی اورانیوم در خاک ایران در برابر تعلیق نامحدود بخش یا تمام تحریم‌ها. ۲. ایجاد یک کنسرسیوم بین‌المللی/منطقه‌ای با مشارکت کشورهای چین، روسیه، بخشی از کشورهای آسیای مرکزی (مثلا قزاقستان) و ترجیحاً یکی از کشورهای منطقه‌ای مانند عمان یا قطر (با نظارت مستقیم IAEA و حتی نماینده آمریکا) برای غنی‌سازی محدود در خاک یکی از این کشورها (چین یا روسیه در اولویت، کشورهای آسیای مرکزی در اولویت دوم، کشورهای خاورمیانه در اولویت سوم) ۳. حفظ کامل حق تحقیق و توسعه هسته‌ای و زنجیره تأمین تولید سانتریفیوژ، قطعات پیشرفته و صنایع مرتبط در داخل کشور (بدون محدودیت کمی یا کیفی). ۴. تقسیم سانتریفیوژهای تولیدشده در کشور به دو بخش: بخش اول (اکثریت) به مقر کنسرسیوم در خارج منتقل شود. بخش دوم (تعداد محدود) در تأسیسات زیرزمینی داخل ایران نگهداری شود، اما تعداد آن‌ها به گونه‌ای تنظیم شود که زمان breakout یک سال باشد و تحت نظارت ۲۴/۷ آژانس قرار گیرد. ۵. غنی‌سازی در کشور ثالث با استفاده از سانتریفیوژها و دانش فنی ایرانی انجام شود، مواد اولیه اولیه ایرانی باشد و در صورت اعلام نیاز توسط ایران، کشورهای کنسرسیوم مواد مورد نیاز را تأمین کنند. ۶. سانتریفیوژهای مستقر در خاک ایران دائماً با گاز فاقد اورانیوم (یا بدون تزریق گاز اورانیوم) مشغول به فعالیت تحقیقاتی/غیرغنی‌سازی باقی بمانند. ۷. ایران حق کامل تعمیر، نگهداری و به‌روزرسانی سانتریفیوژهای داخل و خارج کشور را دارد. ۸. تمامی مواد غنی‌شده منتقل‌شده به کشور ثالث، پس از غنی‌سازی به میله سوخت تبدیل شود و در رآکتورهایی که توسط کنسرسیوم/کشور ثالث ساخته می‌شود، استفاده گردد. کشور ثالث/کنسرسیوم متعهد شود در تأمین منابع مالی، فنی و ساخت رآکتورهای جدید به ایران کمک کند. ۹. در صورت هرگونه خلف وعده عمده توسط طرف آمریکایی در حوزه تحریم‌ها (مانند عدم تعلیق یا اعمال تحریم جدید) یا عدم عمل کنسرسیوم/کشور ثالث به تعهدات (ارسال به‌موقع میله سوخت یا پیشرفت ساخت رآکتور)، تعلیق غنی‌سازی در خاک ایران و فعالیت کنسرسیوم کان‌لم‌یکن تلقی شده و ایران حق ازسرگیری غنی‌سازی در خاک خود با تزریق گاز به سانتریفیوژهای داخلی و افزایش کمیت آنها را خواهد داشت. ۱۰. مواد غنی‌شده سطح بالا (۶۰٪ و بالاتر) در یک فرایند تدریجی سه‌ساله و بر اساس میزان پایبندی طرف آمریکایی به تعهدات (تعلیق تحریم‌ها و پیشرفت کنسرسیوم) در خاک ایران رقیق میشود. نکته مهم این طرح آن است که اولا غنی سازی صفر در خاک ایران را پذیرفته و پس از سه سال (یا یک بازه زمانی قابل مذاکره) هیچ ماده رادیواکتیو غنی شده قابل استفاده جهت تولید سلاح در ایران وجود نخواهد داشت. https://x.com/i/status/2026719683777278265 🆔@world_order