هدایت شده از ParsinTV | پارسین تیوی
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 جنگ فرسایشی؛ تلهای که آمریکا و اسرائیل در آن گرفتار شدند!
ألیف صباغ در شبكه اسرائیلی i24NEWS:
🔺ایران بر اساس «پاسخ متقابل» عمل میکند و ادعاهای ترامپ درباره نابودی ۹۰٪ توان نظامی ایران، با ادامه حملات موشکی ایران عملاً بیاعتبار شده است.
🔺ایران نشان داد که همچنان یک نظام پایدار است؛ نهتنها فرو نپاشید، بلکه هر روز از توانمندیهای جدید خود پرده برمیدارد.
📍#زیرنویس
™️ #اختصاصی
✨پارسینTV را به اشتراک بگذارید📲
🆔 @parsintv
هدایت شده از انتفاضه فلسطین، محسن فایضی
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نفتالی بنت خطاب به اروپا:
❗️ما در حال مبارزه با این تهدید وحشتناک اسلامگرای رادیکال هستیم... و به جای تشکر از ما، دارید ما را نقد میکنید.
❗️قضیه چیست؟
@Thirdintifada
هدایت شده از خط انرژی
🔺 عوارضی ایران در تنگه هرمز
بلومبرگ: هر کشتی ۲ میلیون دلار
🔹ایران دریافت هزینه عبور از برخی کشتیهای تجاری در تنگه هرمز را آغاز کرده که نشانهای دیگر از میزان کنترل تهران بر مهمترین گذرگاه دریایی انرژی جهان است.
🔹به گفته افراد آگاه از موضوع، برخی کشتیها این مبلغ را پرداخت کردهاند، هرچند سازوکار پرداخت (از جمله نوع ارز) مشخص نیست و این روند هنوز نظاممند به نظر نمیرسد.
@khate_energy
هدایت شده از IranicTV ایرانیک
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 هشدار سیاستمدار انگلیسی به جنون در کاخ سفید؛ ترامپ و نتانیاهو جنگ را بازی گرفتهاند!
🔸️کارولین لوکاس، سیاستمدار انگلیسی: این یک جنگ غیرقانونی و بیپرواست. با این حال، از آنچه از کاخ سفید منتشر میشود چنین برمیآید که گویی همه اینها یک بازی بزرگ است در حالی که همه ما از پیامدهای آن رنج میبریم؛ در درجه اول مردم خاورمیانه که در این جنگ کشته میشوند و البته ما هم آثار آن را احساس میکنیم.
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
◾️شبکه MS NOW آمریکا: ترامپ با توسل به مذاکراتی که ممکن است اساساً وجود خارجی نداشته باشد، لفاظیهای خود در مورد ایران را حتی نامنسجمتر از قبل کرد
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
گزارش نیویورک تایمز:
🔹 ولیعهد سعودی ترامپ را برای ادامه جنگ علیه ایران تحت فشار قرار میدهد
🔹ولیعهد سعودی ادعا میکند که عملیات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل «فرصت تاریخی» برای بازسازی خاورمیانه فراهم میکند و ایران تهدیدی بلندمدت برای خلیج فارس محسوب میشود و تنها راه رفع آن، تغییر رژیم است.
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
🔻 همراهی عراقیها با ایران در جنگ رمضان، صرفاً واکنشی احساسی یا مقطعی نبود؛ این همدلی ریشه در پیوندی عمیق تاریخی، مذهبی و اجتماعی دارد که در بزنگاههای حساس منطقهای بهروشنی آشکار میشود.
در روزهایی که فضای رسانهای منطقه سرشار از روایتهای متضاد و جنگ روانی گسترده بود، آنچه در خیابانهای نجف، کربلا، بغداد و حتی شهرهای کوچکتر عراق دیده شد، فراتر از تحلیلهای رسمی و سیاسی بود. حضور خودجوش مردم، مواضع صریح عشایر، فعالیت گسترده کاربران عراقی در شبکههای اجتماعی و حتی کمکهای مردمی، همگی از نوعی «همسرنوشتی» میان دو ملت حکایت دارد که صرفاً با معادلات ژئوپلیتیک قابل تبیین نیست.
عراقیها، بهویژه پس از تجربه سالهای اشغال و مبارزه با تروریسم، بهخوبی دریافتهاند که معادلات امنیتی منطقه بهشدت درهمتنیده است. از همین رو، هرگونه فشار یا تهدید علیه ایران، در نگاه بخش قابل توجهی از جامعه عراق، تهدیدی غیرمستقیم علیه ثبات خود این کشور نیز تلقی میشود. این درک مشترک، زمینهساز شکلگیری نوعی همدلی راهبردی شده که در جنگ رمضان نیز بهوضوح بروز یافت.
نکته قابل توجه، تنوع طیفهای همراه در عراق است. این همراهی صرفاً به گروههای مقاومت یا جریانهای سیاسی خاص محدود نمیشود، بلکه لایههای مختلف جامعه، از نخبگان فرهنگی و رسانهای گرفته تا جوانان فعال در فضای مجازی و حتی اقشار سنتی، در آن نقشآفرینی دارند. انتشار گسترده محتوا در حمایت از ایران، روایتسازی به زبان و لهجه محلی و تأکید بر مشترکات تاریخی و مذهبی، نشان میدهد که این همراهی صرفاً یک پروژه سازمانیافته نیست، بلکه در افکار عمومی ریشه دارد.
در این میان، نقش عتبات عالیات و پیوندهای مذهبی نیز قابل چشمپوشی نیست. همانگونه که در ایام اربعین، میلیونها زائر ایرانی و عراقی تجربهای مشترک را رقم میزنند، در شرایط بحران نیز این پیوندها به سرمایهای اجتماعی و فعال تبدیل میشود. مفاهیمی چون «نصرت»، «وفاداری» و «دفاع از مظلوم» که در فرهنگ دینی مشترک دو ملت ریشه دارد، در چنین بزنگاههایی از سطح شعار فراتر رفته و به کنش اجتماعی بدل میشود.
از منظر رسانهای نیز، واکنش عراقیها پیامی مهم برای بازیگران منطقهای و فرامنطقهای داشت: برخلاف برخی تصورات، شکاف میان ملتهای منطقه بهسادگی قابل بهرهبرداری نیست. تجربه جنگ رمضان نشان داد که در صورت شکلگیری روایتی مشترک، ظرفیت همگرایی میان جوامع منطقهای بسیار فراتر از آن چیزی است که در تحلیلهای رسمی بازتاب مییابد.
در نهایت، آنچه از این مقطع میتوان بهعنوان واقعیتی تثبیتشده یاد کرد، شکلگیری «سرمایه همدلی» میان ایران و عراق است؛ سرمایهای که اگر بهدرستی فهم و مدیریت شود، میتواند در آینده به یکی از مهمترین پشتوانههای ثبات و همگرایی در منطقه تبدیل شود.
🖋️حسین کازرونی
@Kazeruni_hosein
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
🔵نخستین جنگ چندقطبی
✍️آرنو برتران
فکر نمیکنم مردم درک کنند آنچه در رابطه با ایران شاهدش هستیم تا چه حد خارقالعاده است.
دیروز با یکی از دوستان روزنامهنگار عزیزم بحث میکردم؛ او به من میگفت که ایران بله، در حال پیروزی است، اما فقط در سطح استراتژیک و نه تاکتیکی.
این همان حرفی است که یک بچه مدرسهای لاغر وقتی قلدرها او را در کمد دیواری مدرسه حبس میکنند، با خود میگوید تا آرام شود: «ده سال دیگر اینها التماس میکنند که برای من کار کنند. همه میدانند ورزشکارها فقط در دوران دبیرستان در اوج هستند. آنها واقعاً التماس خواهند کرد.»
من فکر میکنم این تصور دقیقاً اشتباه است و همین مسئله است که جنگ ایران را متفاوت میکند. تا به این لحظه، ایران در واقع در سطح تاکتیکی نیز ایستادگی کرده است.
به دیگر جنگهای تجاوزکارانه ایالات متحده در چند دهه اخیر فکر کنید. ویتنام، افغانستان، لیبی، عراق، صربستان و غیره را در نظر بگیرید (لیست متأسفانه بسیار طولانی است). الگو تقریباً همیشه ثابت بود: یک تفاوت قدرت عظیم میان متجاوز و قربانی. این جنگها، در مجموع، امپریالیستی بودند: امپراتوری در تلاش برای درهم شکستن مردمی بسیار ضعیفتر که تنها راه واقعبینانهشان مقاومت چریکی بود. آن هم زمانی که واقعاً ارادهای برای مقاومت داشتند؛ برخی — مانند لیبی — حتی به خود زحمت ندادند و فقط تسلیم سرنوشت شدند (با وجود اینکه در آن زمان ثروتمندترین کشور آفریقا بودند).
به عنوان تماشاگر این جنگها، اگر حس اخلاقی داشتید، احساس غالب نوعی انزجارِ ناشی از درماندگی بود: شما شاهد بودید که یک غول با لگد وارد خانه کس دیگری شده است.
البته، ایالات متحده در بسیاری از این جنگها — اگر نگوییم اکثر آنها — عملاً شکست خورد؛ نمونه بارز آن جایگزین کردن طالبان با خودِ طالبان یا اخراج شدن از ویتنام در حالی که دمشان را روی کولشان گذاشته بودند، اما این موضوع تفاوت قدرت را کمتر نمیکرد.
مسئله اینجاست که قدرت همیشه پیروزی را تضمین نمیکند: گاهی غول نمیتواند همه را بکشد و در نهایت از تلاش کردن خسته میشود. اما «پیروزیهایی» که از این راه به دست میآمد، همیشه در بهترین حالت پیروزی «پیریک» (pyrrhic پیروزی با هزینه گزاف و ویرانگر) بود: مردم دوام آوردند، بله، اما آنچه برایشان باقی ماند کشوری خاکستر شده بود که بازسازیاش دههها زمان میبرد. در همین حال، در نمای کلی، غول با چیزی فراتر از یک غرور جریحهدار شده، صحنه را ترک میکرد.
ایران — به شکل قابل توجهی — ثابت کرده است که موجودی کاملاً متفاوت است: در حالی که دیگران صرفاً در برابر یک غول «زنده میماندند»، به نظر میرسد ایران قادر است با یک غول «رقابت کند».
آنچه در ۴۸ ساعت گذشته رخ داد، بهترین مصداق برای این ادعاست. شما رئیسجمهور ایالات متحده را داشتید که یک ضربالاجل رسمی صادر کرد: «تنگه هرمز را ظرف ۴۸ ساعت بازگشایی کنید وگرنه شبکه برق شما را محو (نابود) میکنیم.»
پاسخ ایران اساساً این بود: «اگر جرئت دارید انجام دهید، اگر این کار را بکنید ما ظرف یک هفته تمام متحدان خلیجفارسی شما را غیرقابل سکونت میکنیم.»
و همانطور که دیدیم، ترامپ عقبنشینی کرد: او با بهانه کردن «گفتگوهای بسیار خوب و سازنده» با ایران که وجود خارجی نداشتند، گفت ضربالاجل او دیگر اعمال نمیشود (یا بهتر بگوییم، به ۵ روز تغییر یافت). او افزود که اکنون تصور میکند تنگه هرمز میتواند «به طور مشترک توسط من و آیتالله کنترل شود.» که مایه خنده دیپلماسی ایران شد.
دوستان، این یک پیروزی تاکتیکیِ کتابدرسی (کلاسیک) است. این به طرز شگفتآوری نشاندهنده آن است که ایران در این مورد خاص، نسبت به ایالات متحده آمریکا دارای «برتری در تشدید تنش» (Escalation Dominance) بود. یعنی توانایی تهدید معتبر به عواقبی چنان شدید که ایالات متحده — شاید برای اولین بار پس از جنگ سرد — ترجیح داد عقبنشینی کند.
این دیگر آن بچه لاغری نیست که در کمد حبس شده و رؤیای انتقام میبیند. این بچهای است که مچ قلدر را در میانهی هل دادن چسبیده و تغییر چهره او را تماشا میکند.
و این تنها پیروزی تاکتیکی در این جنگ تا به اینجا نیست. قسمت مربوط به حمله اسرائیل به تأسیسات گازی پارس جنوبی ایران را در نظر بگیرید. ایران هشدار داده بود که اگر چنین اتفاقی بیفتد، متحدان ایالات متحده در منطقه — از جمله اسرائیل — با واکنشی متقارن روبرو خواهند شد.
🔻به جهت ادامه مطالعه ترجمه فارسی متن کامل نوشته لطفا بر دکمه Instant View و یا لینک زیر فشار دهید.
https://telegra.ph/The-First-Multipolar-War-03-24
https://x.com/RnaudBertrand/status/2036352697822224406?s=20
@BetweenDichotomies
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
تحلیل فارن افرز:
برجام با افشای اطلاعاتی ارزشمند، زمینه ساز جنگ و آغاز فروپاشی ایران شد
نشریه "فارن افرز" که ارگان رسمی شورای روابط خارجی امریکاست، اخیرا با انتشار تحلیلی مهم و راهبردی به نقش برجام در تضعیف امنیت ایران و زمینه سازی این توافق برای حمله نظامی امریکا و اسرائیل به ایران پرداخت.
به گزارش راه دیالمه، در بخشی از این مقاله که با عنوان "سقوط بازدارندگی ایران" منتشر شده، با اشاره به نقش برجام در شفاف کردن زیرساختهای امنیتی و نظامی ایران آمده است:
"برجام، به طرز متناقضی آغاز فروپاشی ایران بود. این توافق، زیرساختهای هستهای ایران را روشن کرد. طبق مفاد این توافق، ایران موافقت کرد که به بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی اجازه دهد برنامه خود را نظارت کنند و در نتیجه گزارشهای منظمی منتشر شد که تعداد سانتریفیوژها، سطح دقیق غنیسازی و میزان ذخایر در هر تأسیسات هستهای اعلام شده را به تفصیل شرح میداد."
در ادامه این مقاله آمده: امضاکنندگان (برجام) به طور منطقی معتقد بودند که شفافیت، تردیدها در مورد ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای ایران را از بین میبرد اما چنین شفافیتی در سال ۲۰۱۸، زمانی که ترامپ به طور یکجانبه این توافق را لغو کرد و تحریمها را دوباره اعمال کرد، برای تهران به یک مشکل تبدیل شد. ایران اطلاعات ارزشمندی در مورد خود ارائه داده بود و در عوض چیز کمی دریافت میکرد."
گفتنی است بارها منتقدان برجام مانند شهدای هستهای از جمله فریدون عباسی، فخریزاده، طهرانچی و... نسبت به تضعیف کشور و احتمال حمله نظامی به ایران به خاطر برجام هشدار داده بودند.
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
ایلان گلدنبرگ
نشریه فارن افرز
سه هفته پس از آغاز جنگ مشترک ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، خطوط یک الگوی آشنا و خطرناک در حال ظهور است. درگیری فعلی ممکن است در حال حاضر به طور قابلتوجهی با جنگهای آمریکا در افغانستان، عراق یا ویتنام متفاوت باشد — چرا که هنوز نیروهای زمینی ایالات متحده را در تعداد زیاد درگیر نکرده است. اما جنگ ایران یک واقعیت استراتژیک عمیقتر با این پیشینیان خود دارد. واشینگتن بار دیگر در حال مبارزه با یک قدرت منطقهای ضعیفتر است، بدون اینکه اهداف روشن، تئوری مشخصی برای پیروزی و یک استراتژی خروج قابلاجرا داشته باشد.
نتیجه، نوع متفاوتی از باتلاق است، اما با این وجود یک باتلاق محسوب میشود. نیروهای ایالات متحده ممکن است در عملیاتهای هوایی و دریایی گرفتار شوند که ماهها یا سالها به طول بینجامد، هزینههای فزایندهای را بر اقتصاد جهانی تحمیل کند، خاورمیانه بزرگتر را بیثبات نماید و تلفات فزایندهای را بر جمعیت غیرنظامی در ایران، اسرائیل، لبنان و فراتر از آن وارد کند. همانطور که در درگیریهای گذشته رخ داد، عدم تقارن در قلب جنگ به نفع طرف ضعیفتر است. برای پیروزی ایالات متحده، این کشور باید به اهداف گسترده و مبهمی دست یابد — تغییر رژیم یا ایرانی چنان ضعیف که نتواند منطقه را بیثبات کند یا بازارهای جهانی نفت را مختل نماید. برای ایران، پیروزی ممکن است صرفاً به معنای بقا و توانایی تحمیل هزینه به اقتصاد جهانی از طریق حملات متناوبی باشد که عبور از تنگه هرمز را به شدت محدود کرده یا به زیرساختهای ظریف و حیاتی نفت در کشورهای حوزه خلیج فارس آسیب برساند.
به تدریج به طور فزایندهای روشن میشود که کارزار فعلی حملات موشکی و پهپادی ایالات متحده و اسرائیل قرار نیست رژیم مستقر را سرنگون کند. همچنین توانمندیهای متعارف ایران را به کلی از بین نخواهد برد، به گونهای که تهران نتواند در عبور و مرور از تنگه هرمز مداخله کند یا تأسیسات حیاتی تجارت انرژی جهانی را تهدید نماید. ایالات متحده ممکن است اکنون وسوسه شود که تنش را افزایش دهد و احتمالاً از نیروهای زمینی برای تصرف تأسیسات و قلمرو ایران استفاده کند یا از نیروهای جداییطلب در سراسر کشور حمایت نماید. اما خطرات این اشکال از تشدید تنش بسیار بیشتر از دستاوردهای احتمالی آنهاست. در این مقطع، با لرزش اقتصاد جهانی و تشنج خاورمیانه، بهترین شرطبندی واشینگتن این نیست که بیشتر متعهد به جنگی شود که بیپروا وارد آن شده است، بلکه یافتن راهی برای خروج است.
پیروزی در افق دید نیست
از همان ابتدا، تلاش جنگی آمریکا با ناهماهنگی استراتژیک تعریف شده است. زمانی که دونالد ترامپ عملیات نظامی را آغاز کرد، این کار را بدون آمادهسازی افکار عمومی آمریکا یا تبیین مجموعهای از اهداف روشن و قابلدستیابی انجام داد. اظهارات اولیه او که در نیمهشب ایراد شد، از مردم ایران خواست تا قیام کنند و حکومت خود را سرنگون کنند و در واقع «تغییر رژیم» را به عنوان معیار موفقیت تعیین کرد. این استانداردی فوقالعاده بالا — و احتمالاً دستنیافتنی — بود. همچنین راه سادهای برای پیروزی در اختیار رهبری ایران قرار داد: دوام آوردن.
تحولات اولیه نشان میدهد که اگر اساساً تأثیری داشته، اقدامات ایالات متحده و اسرائیل در واقع کنترل تندروها را تثبیت کرده است. اگر واشینگتن و اورشلیم انتظار داشتند مرگ رهبران ارشد ایران منجر به فروپاشی جمهوری اسلامی شود، اشتباه آنها ثابت شده است. تردیدی نیست که ترور رهبر ارشد، (آیت الله)علی خامنهای و دیگر مقامات ارشد منجر به برخی چالشهای فزاینده برای رژیم شده است، اما نشانههای کمی از شروع عقبنشینی نیروهای امنیتی یا شورش علیه فرماندهانشان دیده میشود. تلاش جنگی ایران همچنان منسجم است و ساختارهای فرماندهی و کنترل مشخصی را نشان میدهد. رژیم شبکهای از نهادها را ایجاد کرده که در مواجهه با حمله به رهبرانش، به فعالیت خود ادامه دادهاند. این رژیم قدرت را برای پرتاب حملات تمرکززدایی کرده و به ارتش ایران اجازه میدهد حتی در حالی که فرماندهان و رهبران هدف قرار گرفته و حذف میشوند، به تلاش جنگی ادامه دهد.
در واقع، ترور آیت الله خامنهای ممکن است سست کردن قبضه رژیم بر کشور را دشوارتر کرده باشد، نه آسانتر. پیش از جنگ، بسیاری از تحلیلگران بر این باور بودند آیت الله خامنهای بزودی به مرگ طبیعی خواهد مرد(او بیمار و ۸۶ ساله بود) میتواند فضایی برای بازنگری داخلی باز کند. این امر ممکن بود به تحول دموکراتیک منجر نشود، اما میتوانست تغییری به سمت رهبری عملگراتر ایجاد کند که جایگاه منطقهای و جاهطلبیهای هستهای ایران را با هدف بزرگتر بهبود وضعیت اقتصادی کشور — و همچنین شانس جمهوری اسلامی برای بقای بلندمدت — بازنگری کند.
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
این احتمال اکنون تقریباً به طور قطع از بین رفته است. با تحمیل انتقال رهبری در شرایط فشار شدید، جنگ تندروترین عناصر ایران را به قدرت رسانده است. ایت الله مجتبی خامنهای، پسر خامنهای، اکنون رهبر است. او یک تندرو با روابط نزدیک با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و بسیاری از اعضای خانواده خود را در حملات اسرائیل از دست داده است. انتصاب او به عنوان رهبر، گامی به سوی تغییر یا هرگونه نرمش رژیم نیست، بلکه تضمینی برای تثبیت موقعیت فعلی است.
به تدریج روشن میشود که کارزار ایالات متحده و اسرائیل قرار نیست رژیم ایران را سرنگون کند.
تغییر رژیم اکنون در کوتاهمدت کمتر محتمل به نظر میرسد، اما بسیاری از طرفداران کارزار مشترک ایالات متحده و اسرائیل هنوز فکر میکنند که این کارزار میتواند در هفتههای آینده در خنثی کردن ایران به عنوان یک تهدید نظامی موفق شود. از آغاز جنگ، ارتش ایالات متحده برخلاف رئیسجمهور، بر اهداف محدودتری تأکید کرده است. ارتش پافشاری کرده است که بر تضعیف توانمندیهای نظامی ایران، از جمله نیروهای موشکی، داراییهای نیروی دریایی، برنامه هستهای و همچنین توانایی تهران برای تسلیح و آموزش نیروهای نیابتی منطقهایاش متمرکز است. این چارچوببندی واقعبینانهتر از تلاش ترامپ برای تغییر رژیم است، اما مشکلی آشنا را یادآوری میکند که ایالات متحده در گذشته در عراق و افغانستان با آن روبرو بود.
برای پیشبرد کارزارهای ضد شورش در آن کشورها، ایالات متحده دریافت که برای نشان دادن به مردم که میتوانند به نیروهای آمریکایی و شرکای محلی آنها اعتماد کنند، نیاز به دستیابی به کنترل تقریباً کامل بر قلمرو، حاکمیت و امنیت دارد. در مقابل، طالبان در افغانستان و شورشیان سنی در عراق تنها نیاز داشتند که در میان جمعیت پنهان شوند و خشونت را در سطحی حفظ کنند که اعتماد و امنیت مردم را سلب نماید. پویایی مشابهی اکنون در خاورمیانه در حال ظهور است، هرچند در حوزهای متفاوت.
برای واشینگتن و شرکای آن، موفقیت مستلزم تضمین جریان آزاد انرژی، حفاظت از زیرساختهای حیاتی (بهویژه زیرساختهای مرتبط با نفت در خلیج فارس) و حفظ ثبات منطقهای است. برای تهران، ممکن است کافی باشد که به طور دورهای به یک نفتکش در تنگه هرمز حمله کند و حملونقل از این گذرگاه باریک را متوقف نماید، به تأسیسات انرژی در خلیج فارس ضربه بزند یا حملات موشکی و پهپادی گاهوبیگاهی انجام دهد که به پدافند کشورهای حوزه خلیج فارس نفوذ کند. حتی اگر ۹۰ درصد حملات ایران رهگیری شوند، ۱۰ درصد باقیمانده میتواند اثرات اقتصادی و روانی بسیار بزرگی داشته باشد. یک حمله موفقیتآمیز تنها به یک نفتکش، یک تأسیسات نفتی یا یک مرکز تجاری، بازارهای جهانی را متلاطم میکند و ادراک از ریسک را تغییر میدهد.
این جنگی نیست که ایران نیاز داشته باشد در آن به طور قاطع پیروز شود. ایران فقط باید نشان دهد که هدف محدودتر ایالات متحده یعنی بهبود امنیت منطقهای — که بسیار کمتر از تغییر رژیم است — در حال شکست خوردن است. تا کنون، ایران توانسته است حملات موشکی و پهپادی مداوم را برای سه هفته حفظ کند. حتی اگر موشکهای دوربرد و پرتابگرهایش تمام شود، نشانههای کمی وجود دارد که ایالات متحده و اسرائیل قادر باشند پهپادها، موشکهای کوتاهبرد و مینهای ایران را تا حدی ضعیف کنند که نتواند در مجاورت فوری خود و در سراسر خلیج فارس فاجعه به بار آورد. پیامدهای جنگ ۱۲ روزه در ژوئن گذشته درسآموز است. پس از حمله به اهداف ایرانی، اسرائیل و ایالات متحده اعلام کردند که توانمندیهای ایران به شدت عقب رانده شده است. اما آنها به زودی دریافتند که ایران با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه تصور میکردند، در حال تسلیح مجدد است.
تلههای تشدید تنش
در مواجهه با این پویایی، ایالات متحده ممکن است وسوسه شود تا تنش را افزایش دهد تا برنامه هستهای را به طور دراماتیکتری عقب براند، ایران را مجبور به توقف حملات به همسایگانش کند یا سعی کند به طور آشکار رژیم را سرنگون نماید. در درگیریهای گذشته، مانند عراق و ویتنام، ایالات متحده اغلب با اختصاص منابع بیشتر به نبرد برای بیرون کشیدن پیروزی از دهان شکست، با یک وضعیت رو به وخامت مقابله میکرد. در این مورد، مانند اکثر موارد، گزینههای موجود غیر جذاب هستند.
با در اختیار گرفتن اورانیوم با غنای بالای ایران، ترامپ میتواند سعی کند با ضربه زدن مستقیم به برنامه هستهای ایران و توانایی ایران برای ساخت سریع سلاح هستهای، راهی برای اعلام پیروزی به خود بدهد. نیروهای ایالات متحده میتوانند مستقیماً بخشی از ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران را که در حال حاضر در تونلهای اصفهان ذخیره شده است، تصرف کنند.
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
این کار حداقل به ایالات متحده اجازه میدهد تا ادعای یک دستاورد استراتژیک روشن داشته باشد: محروم کردن ایران از اجزای ضروری هستهای و وارد کردن ضربهای بزرگ به برنامه هستهای که مدتهاست محور اصلی سیاست ایالات متحده — اگر نه محور این جنگ — بوده است.
اما این کار با یک عملیات ساده فاصله زیادی دارد. طبق گزارشهای عمومی، اورانیوم به شکل گاز در کپسولهایی ذخیره شده است که حملونقل آنها دشوار است و با توجه به ماهیت مواد، باید با ظرافت جابجا شوند. علاوه بر این، مشخص نیست که تونلها پس از حملات قبلی در ژوئن گذشته که ورودیها را مسدود کرد، چقدر قابل دسترسی هستند. این یک عملیات سریع نخواهد بود، مانند حملهای که منجر به کشته شدن اسامه بن لادن در سال ۲۰۱۱ شد یا برکناری رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو در ژانویه. این کار احتمالاً مستلزم حضور نیروهای ایالات متحده روی زمین برای ساعتها یا حتی روزها خواهد بود.
این عملیات همچنین در صدها مایل داخل خاک ایران انجام خواهد شد، در جایی که احتمالاً یکی از مستحکمترین تأسیسات دفاعی در کشور است. هرگونه اقدام ایالات متحده تقریباً به طور قطع از عنصر غافلگیری برخوردار نخواهد بود، زیرا ایران به احتمال زیاد در انتظار چنین عملیاتی است. نیروهای ایرانی به سمت منطقه سرازیر خواهند شد و ایالات متحده را مجبور خواهند کرد تا یک محیط زمینی را در عمق خاک دشمن، در حالی که توسط صدها هزار سرباز ایرانی محاصره شده است، ایجاد کرده و حفظ کند. مشخص نیست که چنین عملیاتی شدنی باشد، چه رسد به اینکه محتاطانه باشد.
راه دیگر برای شکستن مقاومت رژیم میتواند هدف قرار دادن شریان اقتصادی ایران باشد. ایالات متحده میتواند جزیره خارک در خلیج فارس را که تقریباً ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از آن میگذرد، تصرف کند. نیروهای ایالات متحده و اسرائیل پیش از این حملاتی را علیه پدافند نظامی در جزیره انجام دادهاند و ترامپ و تعدادی از متحدانش به طور علنی در مورد احتمال تصرف خارک فکر کردهاند. برخلاف یک عملیات در داخل خشکی، حمله به خارک میتواند از طریق یک حمله آبی خاکی یا هوابرد انجام شود و از آنجایی که جزیره در عمق ایران نیست، دفاع از آن برای تهران سختتر و حفظ آن برای نیروهای ایالات متحده آسانتر است.
اما جنبههای منفی تلاش برای تصرف جزیره قابل توجه است. اول، این کار مستلزم یک عملیات زمینی نظامی بزرگ برای تصرف سرزمینی مستحکم به اندازه یکسوم منهتن است. اگرچه کاملاً شدنی است، اما عملیات قطعاً نیروهای ایالات متحده را به خطر میاندازد که ممکن است متحمل تلفات قابلتوجهی شوند. دوم، جنگ در خارک میتواند به زیرساختهای نفتی ایران آسیب جدی وارد کند و قیمتهای جهانی را حتی بالاتر ببرد؛ نتیجهای که ایالات متحده سعی در اجتناب از آن داشته است.
مهمتر از آن، مشخص نیست که تصرف جزیره چه دستاورد استراتژیکی خواهد داشت. تئوری زیربنایی چنین قمار کردنی این است که فشار اقتصادی ایران را مجبور به تغییر رفتار یا پذیرش شرایط ایالات متحده میکند. اما رژیم نشان داده است که تمایل به جذب دردهای اقتصادی شدید دارد، همانطور که سالها پس از قرار گرفتن در معرض تحریمهای ایالات متحده نشان داده است. بسیار محتملتر است که ایران با تشدید حملات به زیرساختهای انرژی منطقه پاسخ دهد.
اتفاقات هفتههای اخیر پیشنمایشی از این پویایی را ارائه میدهد. پس از حملات اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی ایران، ایران با هدف قرار دادن زیرساختهای گاز طبیعی مایع قطر تلافی کرد و ۱۷ درصد از ظرفیت تولید آن را برای سه تا پنج سال از بین برد. حمله به خارک ممکن است واکنش ایرانی حتی تهاجمیتری از این نوع را برانگیزد.
ایران همچنین آگاهی شدیدی از حساسیت ایالات متحده نسبت به قیمت نفت نشان داده است. اقدامات خود دولت ترامپ، که حتی شامل کاهش تحریمها بر نفت ایران برای آرام کردن بازارهای جهانی است، نشان میدهد که ترامپ چقدر از افزایش قیمت نفت ناشی از جنگ نگران است. ایران انگیزه روشنی برای ادامه هدف قرار دادن بازارهای انرژی دارد.
برای ایالات متحده، خطرات تشدید تنش بسیار بیشتر از دستاوردهای احتمالی است.
نسخه دیگری از عملیات خارک، اما بدون نیروهای زمینی، میتواند بسیار شبیه به آنچه ترامپ در ۲۲ مارس تهدید کرد باشد: هدف قرار دادن نیروگاههای برق ایران با امید به وادار کردن تهران به تغییر رفتار. علاوه بر آسیب رساندن بیمورد به غیرنظامیان و پتانسیل نقض قوانین جنگ، چنین اقدامی به آنچه واشینگتن آرزو دارد منجر نخواهد شد؛ ایران به جای تن دادن به خواستههای ترامپ، به احتمال زیاد با هدف قرار دادن تأسیسات مشابه در کشورهای حوزه خلیج فارس پاسخ خواهد داد.