هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
🔵نخستین جنگ چندقطبی
✍️آرنو برتران
فکر نمیکنم مردم درک کنند آنچه در رابطه با ایران شاهدش هستیم تا چه حد خارقالعاده است.
دیروز با یکی از دوستان روزنامهنگار عزیزم بحث میکردم؛ او به من میگفت که ایران بله، در حال پیروزی است، اما فقط در سطح استراتژیک و نه تاکتیکی.
این همان حرفی است که یک بچه مدرسهای لاغر وقتی قلدرها او را در کمد دیواری مدرسه حبس میکنند، با خود میگوید تا آرام شود: «ده سال دیگر اینها التماس میکنند که برای من کار کنند. همه میدانند ورزشکارها فقط در دوران دبیرستان در اوج هستند. آنها واقعاً التماس خواهند کرد.»
من فکر میکنم این تصور دقیقاً اشتباه است و همین مسئله است که جنگ ایران را متفاوت میکند. تا به این لحظه، ایران در واقع در سطح تاکتیکی نیز ایستادگی کرده است.
به دیگر جنگهای تجاوزکارانه ایالات متحده در چند دهه اخیر فکر کنید. ویتنام، افغانستان، لیبی، عراق، صربستان و غیره را در نظر بگیرید (لیست متأسفانه بسیار طولانی است). الگو تقریباً همیشه ثابت بود: یک تفاوت قدرت عظیم میان متجاوز و قربانی. این جنگها، در مجموع، امپریالیستی بودند: امپراتوری در تلاش برای درهم شکستن مردمی بسیار ضعیفتر که تنها راه واقعبینانهشان مقاومت چریکی بود. آن هم زمانی که واقعاً ارادهای برای مقاومت داشتند؛ برخی — مانند لیبی — حتی به خود زحمت ندادند و فقط تسلیم سرنوشت شدند (با وجود اینکه در آن زمان ثروتمندترین کشور آفریقا بودند).
به عنوان تماشاگر این جنگها، اگر حس اخلاقی داشتید، احساس غالب نوعی انزجارِ ناشی از درماندگی بود: شما شاهد بودید که یک غول با لگد وارد خانه کس دیگری شده است.
البته، ایالات متحده در بسیاری از این جنگها — اگر نگوییم اکثر آنها — عملاً شکست خورد؛ نمونه بارز آن جایگزین کردن طالبان با خودِ طالبان یا اخراج شدن از ویتنام در حالی که دمشان را روی کولشان گذاشته بودند، اما این موضوع تفاوت قدرت را کمتر نمیکرد.
مسئله اینجاست که قدرت همیشه پیروزی را تضمین نمیکند: گاهی غول نمیتواند همه را بکشد و در نهایت از تلاش کردن خسته میشود. اما «پیروزیهایی» که از این راه به دست میآمد، همیشه در بهترین حالت پیروزی «پیریک» (pyrrhic پیروزی با هزینه گزاف و ویرانگر) بود: مردم دوام آوردند، بله، اما آنچه برایشان باقی ماند کشوری خاکستر شده بود که بازسازیاش دههها زمان میبرد. در همین حال، در نمای کلی، غول با چیزی فراتر از یک غرور جریحهدار شده، صحنه را ترک میکرد.
ایران — به شکل قابل توجهی — ثابت کرده است که موجودی کاملاً متفاوت است: در حالی که دیگران صرفاً در برابر یک غول «زنده میماندند»، به نظر میرسد ایران قادر است با یک غول «رقابت کند».
آنچه در ۴۸ ساعت گذشته رخ داد، بهترین مصداق برای این ادعاست. شما رئیسجمهور ایالات متحده را داشتید که یک ضربالاجل رسمی صادر کرد: «تنگه هرمز را ظرف ۴۸ ساعت بازگشایی کنید وگرنه شبکه برق شما را محو (نابود) میکنیم.»
پاسخ ایران اساساً این بود: «اگر جرئت دارید انجام دهید، اگر این کار را بکنید ما ظرف یک هفته تمام متحدان خلیجفارسی شما را غیرقابل سکونت میکنیم.»
و همانطور که دیدیم، ترامپ عقبنشینی کرد: او با بهانه کردن «گفتگوهای بسیار خوب و سازنده» با ایران که وجود خارجی نداشتند، گفت ضربالاجل او دیگر اعمال نمیشود (یا بهتر بگوییم، به ۵ روز تغییر یافت). او افزود که اکنون تصور میکند تنگه هرمز میتواند «به طور مشترک توسط من و آیتالله کنترل شود.» که مایه خنده دیپلماسی ایران شد.
دوستان، این یک پیروزی تاکتیکیِ کتابدرسی (کلاسیک) است. این به طرز شگفتآوری نشاندهنده آن است که ایران در این مورد خاص، نسبت به ایالات متحده آمریکا دارای «برتری در تشدید تنش» (Escalation Dominance) بود. یعنی توانایی تهدید معتبر به عواقبی چنان شدید که ایالات متحده — شاید برای اولین بار پس از جنگ سرد — ترجیح داد عقبنشینی کند.
این دیگر آن بچه لاغری نیست که در کمد حبس شده و رؤیای انتقام میبیند. این بچهای است که مچ قلدر را در میانهی هل دادن چسبیده و تغییر چهره او را تماشا میکند.
و این تنها پیروزی تاکتیکی در این جنگ تا به اینجا نیست. قسمت مربوط به حمله اسرائیل به تأسیسات گازی پارس جنوبی ایران را در نظر بگیرید. ایران هشدار داده بود که اگر چنین اتفاقی بیفتد، متحدان ایالات متحده در منطقه — از جمله اسرائیل — با واکنشی متقارن روبرو خواهند شد.
🔻به جهت ادامه مطالعه ترجمه فارسی متن کامل نوشته لطفا بر دکمه Instant View و یا لینک زیر فشار دهید.
https://telegra.ph/The-First-Multipolar-War-03-24
https://x.com/RnaudBertrand/status/2036352697822224406?s=20
@BetweenDichotomies
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
تحلیل فارن افرز:
برجام با افشای اطلاعاتی ارزشمند، زمینه ساز جنگ و آغاز فروپاشی ایران شد
نشریه "فارن افرز" که ارگان رسمی شورای روابط خارجی امریکاست، اخیرا با انتشار تحلیلی مهم و راهبردی به نقش برجام در تضعیف امنیت ایران و زمینه سازی این توافق برای حمله نظامی امریکا و اسرائیل به ایران پرداخت.
به گزارش راه دیالمه، در بخشی از این مقاله که با عنوان "سقوط بازدارندگی ایران" منتشر شده، با اشاره به نقش برجام در شفاف کردن زیرساختهای امنیتی و نظامی ایران آمده است:
"برجام، به طرز متناقضی آغاز فروپاشی ایران بود. این توافق، زیرساختهای هستهای ایران را روشن کرد. طبق مفاد این توافق، ایران موافقت کرد که به بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی اجازه دهد برنامه خود را نظارت کنند و در نتیجه گزارشهای منظمی منتشر شد که تعداد سانتریفیوژها، سطح دقیق غنیسازی و میزان ذخایر در هر تأسیسات هستهای اعلام شده را به تفصیل شرح میداد."
در ادامه این مقاله آمده: امضاکنندگان (برجام) به طور منطقی معتقد بودند که شفافیت، تردیدها در مورد ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای ایران را از بین میبرد اما چنین شفافیتی در سال ۲۰۱۸، زمانی که ترامپ به طور یکجانبه این توافق را لغو کرد و تحریمها را دوباره اعمال کرد، برای تهران به یک مشکل تبدیل شد. ایران اطلاعات ارزشمندی در مورد خود ارائه داده بود و در عوض چیز کمی دریافت میکرد."
گفتنی است بارها منتقدان برجام مانند شهدای هستهای از جمله فریدون عباسی، فخریزاده، طهرانچی و... نسبت به تضعیف کشور و احتمال حمله نظامی به ایران به خاطر برجام هشدار داده بودند.
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
ایلان گلدنبرگ
نشریه فارن افرز
سه هفته پس از آغاز جنگ مشترک ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، خطوط یک الگوی آشنا و خطرناک در حال ظهور است. درگیری فعلی ممکن است در حال حاضر به طور قابلتوجهی با جنگهای آمریکا در افغانستان، عراق یا ویتنام متفاوت باشد — چرا که هنوز نیروهای زمینی ایالات متحده را در تعداد زیاد درگیر نکرده است. اما جنگ ایران یک واقعیت استراتژیک عمیقتر با این پیشینیان خود دارد. واشینگتن بار دیگر در حال مبارزه با یک قدرت منطقهای ضعیفتر است، بدون اینکه اهداف روشن، تئوری مشخصی برای پیروزی و یک استراتژی خروج قابلاجرا داشته باشد.
نتیجه، نوع متفاوتی از باتلاق است، اما با این وجود یک باتلاق محسوب میشود. نیروهای ایالات متحده ممکن است در عملیاتهای هوایی و دریایی گرفتار شوند که ماهها یا سالها به طول بینجامد، هزینههای فزایندهای را بر اقتصاد جهانی تحمیل کند، خاورمیانه بزرگتر را بیثبات نماید و تلفات فزایندهای را بر جمعیت غیرنظامی در ایران، اسرائیل، لبنان و فراتر از آن وارد کند. همانطور که در درگیریهای گذشته رخ داد، عدم تقارن در قلب جنگ به نفع طرف ضعیفتر است. برای پیروزی ایالات متحده، این کشور باید به اهداف گسترده و مبهمی دست یابد — تغییر رژیم یا ایرانی چنان ضعیف که نتواند منطقه را بیثبات کند یا بازارهای جهانی نفت را مختل نماید. برای ایران، پیروزی ممکن است صرفاً به معنای بقا و توانایی تحمیل هزینه به اقتصاد جهانی از طریق حملات متناوبی باشد که عبور از تنگه هرمز را به شدت محدود کرده یا به زیرساختهای ظریف و حیاتی نفت در کشورهای حوزه خلیج فارس آسیب برساند.
به تدریج به طور فزایندهای روشن میشود که کارزار فعلی حملات موشکی و پهپادی ایالات متحده و اسرائیل قرار نیست رژیم مستقر را سرنگون کند. همچنین توانمندیهای متعارف ایران را به کلی از بین نخواهد برد، به گونهای که تهران نتواند در عبور و مرور از تنگه هرمز مداخله کند یا تأسیسات حیاتی تجارت انرژی جهانی را تهدید نماید. ایالات متحده ممکن است اکنون وسوسه شود که تنش را افزایش دهد و احتمالاً از نیروهای زمینی برای تصرف تأسیسات و قلمرو ایران استفاده کند یا از نیروهای جداییطلب در سراسر کشور حمایت نماید. اما خطرات این اشکال از تشدید تنش بسیار بیشتر از دستاوردهای احتمالی آنهاست. در این مقطع، با لرزش اقتصاد جهانی و تشنج خاورمیانه، بهترین شرطبندی واشینگتن این نیست که بیشتر متعهد به جنگی شود که بیپروا وارد آن شده است، بلکه یافتن راهی برای خروج است.
پیروزی در افق دید نیست
از همان ابتدا، تلاش جنگی آمریکا با ناهماهنگی استراتژیک تعریف شده است. زمانی که دونالد ترامپ عملیات نظامی را آغاز کرد، این کار را بدون آمادهسازی افکار عمومی آمریکا یا تبیین مجموعهای از اهداف روشن و قابلدستیابی انجام داد. اظهارات اولیه او که در نیمهشب ایراد شد، از مردم ایران خواست تا قیام کنند و حکومت خود را سرنگون کنند و در واقع «تغییر رژیم» را به عنوان معیار موفقیت تعیین کرد. این استانداردی فوقالعاده بالا — و احتمالاً دستنیافتنی — بود. همچنین راه سادهای برای پیروزی در اختیار رهبری ایران قرار داد: دوام آوردن.
تحولات اولیه نشان میدهد که اگر اساساً تأثیری داشته، اقدامات ایالات متحده و اسرائیل در واقع کنترل تندروها را تثبیت کرده است. اگر واشینگتن و اورشلیم انتظار داشتند مرگ رهبران ارشد ایران منجر به فروپاشی جمهوری اسلامی شود، اشتباه آنها ثابت شده است. تردیدی نیست که ترور رهبر ارشد، (آیت الله)علی خامنهای و دیگر مقامات ارشد منجر به برخی چالشهای فزاینده برای رژیم شده است، اما نشانههای کمی از شروع عقبنشینی نیروهای امنیتی یا شورش علیه فرماندهانشان دیده میشود. تلاش جنگی ایران همچنان منسجم است و ساختارهای فرماندهی و کنترل مشخصی را نشان میدهد. رژیم شبکهای از نهادها را ایجاد کرده که در مواجهه با حمله به رهبرانش، به فعالیت خود ادامه دادهاند. این رژیم قدرت را برای پرتاب حملات تمرکززدایی کرده و به ارتش ایران اجازه میدهد حتی در حالی که فرماندهان و رهبران هدف قرار گرفته و حذف میشوند، به تلاش جنگی ادامه دهد.
در واقع، ترور آیت الله خامنهای ممکن است سست کردن قبضه رژیم بر کشور را دشوارتر کرده باشد، نه آسانتر. پیش از جنگ، بسیاری از تحلیلگران بر این باور بودند آیت الله خامنهای بزودی به مرگ طبیعی خواهد مرد(او بیمار و ۸۶ ساله بود) میتواند فضایی برای بازنگری داخلی باز کند. این امر ممکن بود به تحول دموکراتیک منجر نشود، اما میتوانست تغییری به سمت رهبری عملگراتر ایجاد کند که جایگاه منطقهای و جاهطلبیهای هستهای ایران را با هدف بزرگتر بهبود وضعیت اقتصادی کشور — و همچنین شانس جمهوری اسلامی برای بقای بلندمدت — بازنگری کند.
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
این احتمال اکنون تقریباً به طور قطع از بین رفته است. با تحمیل انتقال رهبری در شرایط فشار شدید، جنگ تندروترین عناصر ایران را به قدرت رسانده است. ایت الله مجتبی خامنهای، پسر خامنهای، اکنون رهبر است. او یک تندرو با روابط نزدیک با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و بسیاری از اعضای خانواده خود را در حملات اسرائیل از دست داده است. انتصاب او به عنوان رهبر، گامی به سوی تغییر یا هرگونه نرمش رژیم نیست، بلکه تضمینی برای تثبیت موقعیت فعلی است.
به تدریج روشن میشود که کارزار ایالات متحده و اسرائیل قرار نیست رژیم ایران را سرنگون کند.
تغییر رژیم اکنون در کوتاهمدت کمتر محتمل به نظر میرسد، اما بسیاری از طرفداران کارزار مشترک ایالات متحده و اسرائیل هنوز فکر میکنند که این کارزار میتواند در هفتههای آینده در خنثی کردن ایران به عنوان یک تهدید نظامی موفق شود. از آغاز جنگ، ارتش ایالات متحده برخلاف رئیسجمهور، بر اهداف محدودتری تأکید کرده است. ارتش پافشاری کرده است که بر تضعیف توانمندیهای نظامی ایران، از جمله نیروهای موشکی، داراییهای نیروی دریایی، برنامه هستهای و همچنین توانایی تهران برای تسلیح و آموزش نیروهای نیابتی منطقهایاش متمرکز است. این چارچوببندی واقعبینانهتر از تلاش ترامپ برای تغییر رژیم است، اما مشکلی آشنا را یادآوری میکند که ایالات متحده در گذشته در عراق و افغانستان با آن روبرو بود.
برای پیشبرد کارزارهای ضد شورش در آن کشورها، ایالات متحده دریافت که برای نشان دادن به مردم که میتوانند به نیروهای آمریکایی و شرکای محلی آنها اعتماد کنند، نیاز به دستیابی به کنترل تقریباً کامل بر قلمرو، حاکمیت و امنیت دارد. در مقابل، طالبان در افغانستان و شورشیان سنی در عراق تنها نیاز داشتند که در میان جمعیت پنهان شوند و خشونت را در سطحی حفظ کنند که اعتماد و امنیت مردم را سلب نماید. پویایی مشابهی اکنون در خاورمیانه در حال ظهور است، هرچند در حوزهای متفاوت.
برای واشینگتن و شرکای آن، موفقیت مستلزم تضمین جریان آزاد انرژی، حفاظت از زیرساختهای حیاتی (بهویژه زیرساختهای مرتبط با نفت در خلیج فارس) و حفظ ثبات منطقهای است. برای تهران، ممکن است کافی باشد که به طور دورهای به یک نفتکش در تنگه هرمز حمله کند و حملونقل از این گذرگاه باریک را متوقف نماید، به تأسیسات انرژی در خلیج فارس ضربه بزند یا حملات موشکی و پهپادی گاهوبیگاهی انجام دهد که به پدافند کشورهای حوزه خلیج فارس نفوذ کند. حتی اگر ۹۰ درصد حملات ایران رهگیری شوند، ۱۰ درصد باقیمانده میتواند اثرات اقتصادی و روانی بسیار بزرگی داشته باشد. یک حمله موفقیتآمیز تنها به یک نفتکش، یک تأسیسات نفتی یا یک مرکز تجاری، بازارهای جهانی را متلاطم میکند و ادراک از ریسک را تغییر میدهد.
این جنگی نیست که ایران نیاز داشته باشد در آن به طور قاطع پیروز شود. ایران فقط باید نشان دهد که هدف محدودتر ایالات متحده یعنی بهبود امنیت منطقهای — که بسیار کمتر از تغییر رژیم است — در حال شکست خوردن است. تا کنون، ایران توانسته است حملات موشکی و پهپادی مداوم را برای سه هفته حفظ کند. حتی اگر موشکهای دوربرد و پرتابگرهایش تمام شود، نشانههای کمی وجود دارد که ایالات متحده و اسرائیل قادر باشند پهپادها، موشکهای کوتاهبرد و مینهای ایران را تا حدی ضعیف کنند که نتواند در مجاورت فوری خود و در سراسر خلیج فارس فاجعه به بار آورد. پیامدهای جنگ ۱۲ روزه در ژوئن گذشته درسآموز است. پس از حمله به اهداف ایرانی، اسرائیل و ایالات متحده اعلام کردند که توانمندیهای ایران به شدت عقب رانده شده است. اما آنها به زودی دریافتند که ایران با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه تصور میکردند، در حال تسلیح مجدد است.
تلههای تشدید تنش
در مواجهه با این پویایی، ایالات متحده ممکن است وسوسه شود تا تنش را افزایش دهد تا برنامه هستهای را به طور دراماتیکتری عقب براند، ایران را مجبور به توقف حملات به همسایگانش کند یا سعی کند به طور آشکار رژیم را سرنگون نماید. در درگیریهای گذشته، مانند عراق و ویتنام، ایالات متحده اغلب با اختصاص منابع بیشتر به نبرد برای بیرون کشیدن پیروزی از دهان شکست، با یک وضعیت رو به وخامت مقابله میکرد. در این مورد، مانند اکثر موارد، گزینههای موجود غیر جذاب هستند.
با در اختیار گرفتن اورانیوم با غنای بالای ایران، ترامپ میتواند سعی کند با ضربه زدن مستقیم به برنامه هستهای ایران و توانایی ایران برای ساخت سریع سلاح هستهای، راهی برای اعلام پیروزی به خود بدهد. نیروهای ایالات متحده میتوانند مستقیماً بخشی از ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران را که در حال حاضر در تونلهای اصفهان ذخیره شده است، تصرف کنند.
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
این کار حداقل به ایالات متحده اجازه میدهد تا ادعای یک دستاورد استراتژیک روشن داشته باشد: محروم کردن ایران از اجزای ضروری هستهای و وارد کردن ضربهای بزرگ به برنامه هستهای که مدتهاست محور اصلی سیاست ایالات متحده — اگر نه محور این جنگ — بوده است.
اما این کار با یک عملیات ساده فاصله زیادی دارد. طبق گزارشهای عمومی، اورانیوم به شکل گاز در کپسولهایی ذخیره شده است که حملونقل آنها دشوار است و با توجه به ماهیت مواد، باید با ظرافت جابجا شوند. علاوه بر این، مشخص نیست که تونلها پس از حملات قبلی در ژوئن گذشته که ورودیها را مسدود کرد، چقدر قابل دسترسی هستند. این یک عملیات سریع نخواهد بود، مانند حملهای که منجر به کشته شدن اسامه بن لادن در سال ۲۰۱۱ شد یا برکناری رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو در ژانویه. این کار احتمالاً مستلزم حضور نیروهای ایالات متحده روی زمین برای ساعتها یا حتی روزها خواهد بود.
این عملیات همچنین در صدها مایل داخل خاک ایران انجام خواهد شد، در جایی که احتمالاً یکی از مستحکمترین تأسیسات دفاعی در کشور است. هرگونه اقدام ایالات متحده تقریباً به طور قطع از عنصر غافلگیری برخوردار نخواهد بود، زیرا ایران به احتمال زیاد در انتظار چنین عملیاتی است. نیروهای ایرانی به سمت منطقه سرازیر خواهند شد و ایالات متحده را مجبور خواهند کرد تا یک محیط زمینی را در عمق خاک دشمن، در حالی که توسط صدها هزار سرباز ایرانی محاصره شده است، ایجاد کرده و حفظ کند. مشخص نیست که چنین عملیاتی شدنی باشد، چه رسد به اینکه محتاطانه باشد.
راه دیگر برای شکستن مقاومت رژیم میتواند هدف قرار دادن شریان اقتصادی ایران باشد. ایالات متحده میتواند جزیره خارک در خلیج فارس را که تقریباً ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از آن میگذرد، تصرف کند. نیروهای ایالات متحده و اسرائیل پیش از این حملاتی را علیه پدافند نظامی در جزیره انجام دادهاند و ترامپ و تعدادی از متحدانش به طور علنی در مورد احتمال تصرف خارک فکر کردهاند. برخلاف یک عملیات در داخل خشکی، حمله به خارک میتواند از طریق یک حمله آبی خاکی یا هوابرد انجام شود و از آنجایی که جزیره در عمق ایران نیست، دفاع از آن برای تهران سختتر و حفظ آن برای نیروهای ایالات متحده آسانتر است.
اما جنبههای منفی تلاش برای تصرف جزیره قابل توجه است. اول، این کار مستلزم یک عملیات زمینی نظامی بزرگ برای تصرف سرزمینی مستحکم به اندازه یکسوم منهتن است. اگرچه کاملاً شدنی است، اما عملیات قطعاً نیروهای ایالات متحده را به خطر میاندازد که ممکن است متحمل تلفات قابلتوجهی شوند. دوم، جنگ در خارک میتواند به زیرساختهای نفتی ایران آسیب جدی وارد کند و قیمتهای جهانی را حتی بالاتر ببرد؛ نتیجهای که ایالات متحده سعی در اجتناب از آن داشته است.
مهمتر از آن، مشخص نیست که تصرف جزیره چه دستاورد استراتژیکی خواهد داشت. تئوری زیربنایی چنین قمار کردنی این است که فشار اقتصادی ایران را مجبور به تغییر رفتار یا پذیرش شرایط ایالات متحده میکند. اما رژیم نشان داده است که تمایل به جذب دردهای اقتصادی شدید دارد، همانطور که سالها پس از قرار گرفتن در معرض تحریمهای ایالات متحده نشان داده است. بسیار محتملتر است که ایران با تشدید حملات به زیرساختهای انرژی منطقه پاسخ دهد.
اتفاقات هفتههای اخیر پیشنمایشی از این پویایی را ارائه میدهد. پس از حملات اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی ایران، ایران با هدف قرار دادن زیرساختهای گاز طبیعی مایع قطر تلافی کرد و ۱۷ درصد از ظرفیت تولید آن را برای سه تا پنج سال از بین برد. حمله به خارک ممکن است واکنش ایرانی حتی تهاجمیتری از این نوع را برانگیزد.
ایران همچنین آگاهی شدیدی از حساسیت ایالات متحده نسبت به قیمت نفت نشان داده است. اقدامات خود دولت ترامپ، که حتی شامل کاهش تحریمها بر نفت ایران برای آرام کردن بازارهای جهانی است، نشان میدهد که ترامپ چقدر از افزایش قیمت نفت ناشی از جنگ نگران است. ایران انگیزه روشنی برای ادامه هدف قرار دادن بازارهای انرژی دارد.
برای ایالات متحده، خطرات تشدید تنش بسیار بیشتر از دستاوردهای احتمالی است.
نسخه دیگری از عملیات خارک، اما بدون نیروهای زمینی، میتواند بسیار شبیه به آنچه ترامپ در ۲۲ مارس تهدید کرد باشد: هدف قرار دادن نیروگاههای برق ایران با امید به وادار کردن تهران به تغییر رفتار. علاوه بر آسیب رساندن بیمورد به غیرنظامیان و پتانسیل نقض قوانین جنگ، چنین اقدامی به آنچه واشینگتن آرزو دارد منجر نخواهد شد؛ ایران به جای تن دادن به خواستههای ترامپ، به احتمال زیاد با هدف قرار دادن تأسیسات مشابه در کشورهای حوزه خلیج فارس پاسخ خواهد داد.
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
اگر تلاش برای حذف قاطعانه برنامه هستهای ایران و فلج کردن تولید نفت آن استراتژیهای قابلاجرایی نیستند، مقامات ایالات متحده میتوانند گزینه تشدیدکننده دیگری را در نظر بگیرند: تشدید تلاشها برای بیثبات کردن رژیم از درون با مسلح کردن و حمایت از گروههای اپوزیسیون داخلی. این گروهها میتوانند شامل نیروهای کرد در شمال غرب ایران، گروههای بلوچ در مرز پاکستان و سایر گروههای مخالف باشند. ایالات متحده همچنین میتواند سعی کند از اختلافات درون خود رژیم بهرهبرداری کند، شاید با یافتن یک ژنرال ناراضی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای همکاری.
اما این رویکرد خطر ایجاد نه تغییر رژیم، بلکه تکهتکه شدن و جنگ داخلی را به همراه دارد. نتیجه احتمالی، یک انتقال تمیز نیست، بلکه یک درگیری طولانیمدت چندجانبه مشابه هرجومرجی است که در سوریه و لیبی رخ داده است.
سایر بازیگران خارجی تقریباً به طور قطع در یک ایران جنگزده مداخله خواهند کرد. اگر گروههای کرد ایرانی قدرت بگیرند، ترکیه کنار نخواهد نشست. پاکستان نگرانیهایی در مورد ستیزهجویی بلوچها خواهد داشت. کشورهای حوزه خلیج فارس از بازیگران مورد نظر خود حمایت خواهند کرد. نتیجه میتواند سیل سلاح و بودجه به داخل ایران باشد که محیطی آشفته و بسیار ناپایدار ایجاد میکند.
اسرائیل ممکن است از دیدن یک ایران تکهتکه و متشنج خوشحال باشد. اما برای ایالات متحده، چنین نتیجهای یک کابوس خواهد بود. ایران در مرکز منطقهای قرار دارد که شامل افغانستان، عراق و پاکستان است. یک فروپاشی داخلی بزرگ میتواند فضایی برای گروههای تروریستی ایجاد کند، تجارت منطقهای را مختل نماید و بیثباتی ایجاد کند که به فراتر از مرزها سرایت نماید.
موردی برای یک خروج محدود
با گذشت سه هفته از جنگ، ایالات متحده با یک انتخاب جدی روبروست: ادامه تشدید تنش در جستجوی اهداف بد تعریف شده یا بازنگری و جستجوی راهی برای خروج. محتاطانهترین مسیر، دومی است. ترامپ باید اعلام کند که ارتش ایالات متحده به طور قابل توجهی به مجموعه محدودتری از اهداف نظامی — تضعیف توانمندیهای ایران — دست یافته است و تمایل خود را برای توقف تشدید تنش بیشتر نشان دهد. او باید این پیام را با تضمینها و بیانیههای عمومی همراه کند که ایالات متحده، اسرائیل را مهار خواهد کرد و تنها در صورتی از حملات آینده به ایران حمایت میکند که تهران برنامه هستهای خود را دوباره آغاز کند یا به شرکای منطقهای ضربه بزند.
ایران ممکن است در ابتدا چنین پیشنهادی را رد کند. اما با گذشت زمان، موضع ایالات متحده که به سمت تنشزدایی متمایل است، میتواند فشار بینالمللی را به سمت تهران سوق دهد. بازیگران کلیدی جهانی، از جمله چین، اروپا و کشورهای حوزه خلیج فارس که همگی منافع قوی در پایدار کردن بازارهای انرژی دارند، انگیزههایی برای فشار جهت پایان دادن به درگیری خواهند داشت؛ آنها نیز فشار بیشتری بر ایران برای تنشزدایی وارد خواهند کرد.
مطمئناً هیچکدام از اینها یک پیروزی آشکار نخواهد بود. ایالات متحده همچنان در منطقه درگیر خواهد ماند و با یک ایران تضعیفشده اما تهاجمیتر دستوپنجه نرم خواهد کرد. روابط با شرکای خلیج فارس که به دلیل پیامدهای اقتصادی و امنیتی جنگی که به دنبال آن نبودند، تیره شده است، ممکن است هرگز مثل قبل نشود. و منابع منحرف شده به خاورمیانه برای مهار ایران در پیامدهای جنگ و همچنین منابع مصرف شده در طول جنگ، ارتش ایالات متحده را به طور کلی در موضع ضعف قرار خواهد داد، بهویژه در منطقه هند-آرام.
کار پیش رو نجات یک پیروزی دستنیافتنی نیست، بلکه محدود کردن آسیب است.
اما جایگزین آن — یعنی پافشاری مضاعف در جستجوی یک نتیجه قاطع — خطر نتیجهای به مراتب بدتر را به همراه دارد. تاریخ آمریکا نمونههای مکرری از جنگهایی را ارائه میدهد که با اعتمادبهنفس وارد آنها شده و با دشواری از آنها خارج شده است. در ویتنام، عراق و افغانستان، رهبران ایالات متحده با امید به نجات موفقیت، تنش را افزایش دادند، اما تنها مخمصه استراتژیک خود را عمیقتر کردند. ترس از شکست و مغالطه هزینه غرق شده، ایالات متحده را بیشتر در گلولای فرو برد.
درگیری فعلی وسوسه مشابهی را ارائه میدهد. اما فرصتی برای شکستن این الگو نیز فراهم میکند. جنگ ایران یک انتخاب بود — انتخابی که بدون برنامهای روشن برای آنچه در پی خواهد داشت، انجام شد. پیامدهای آن تصمیم اکنون در حال آشکار شدن است. کار پیش رو نجات یک پیروزی دستنیافتنی نیست، بلکه محدود کردن آسیب به منافع ایالات متحده، ثبات منطقه و زندگی غیرنظامیان در سراسر خاورمیانه است.
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
این امر مستلزم پذیرش یک حقیقت ناخوشایند است. در جنگهایی مانند این، مسئولانهترین مسیر، پیشروی در جستجوی برد نیست، بلکه تشخیص زمانی است که هزینهها بر دستاوردها میچربد — و عقبنشینی قبل از اینکه یک درگیری محدود به یک باتلاق فراگیر تبدیل شود./ بین دوگانگی ها
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
جفری ساکس:
جهان امروز شاهد جنگی است که نه از ضرورت، بلکه از ترکیب «پروپاگاندای فاشیستی اسرائیل» و «بیثباتی روانی رهبران آمریکا» نشأت گرفته است. تصور اینکه ترور و بمباران زیرساختها در تهران منجر به قیامهای خودجوش میشود، اوج بلاهت سیاسی و فروپاشی قوه تشخیص در ساختار قدرت ایالات متحده است. این مسیر فاجعهبار که با سقوط بازارهای مالی و آشفتگی در سیستم تجارت بینالملل همراه شده، نشان میدهد که واشینگتن دیگر قادر به سنجش پیامد اقدامات خود نیست و تنها با بافتن توهمات، سعی در توجیه شکستهای استراتژیک خود دارد.
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
نه تنها این، بلکه آنها موفق شدند به پالایشگاه حیفا در اسرائیل نیز ضربه بزنند؛ یکی از استراتژیکترین و حفاظتشدهترین
سایتهای این کشور. نتیجه این شد که ترامپ از حمله به پارس جنوبی فاصله گرفت و گفت که اسرائیل به طور یکجانبه «وحشیانه از کوره در رفته» و «دیگر هیچ حملهای توسط اسرائیل در رابطه با این میدان بسیار مهم و ارزشمند پارس جنوبی انجام نخواهد شد.» اسرائیل هم پس از آن اعلام کرد که دیگر به سایتهای انرژی ایران حمله نخواهد کرد.
از دیدگاه من، این یک پیروزی تاکتیکی دیگر است. این حداقل نشاندهنده آن است که ایران میتواند به صورت متقارن علیه ایالات متحده و متحدانش بجنگد. نه از طریق مقاومت نامتقارن با بمبهای کنارجادهای یا تلههای پنهان در جنگل، بلکه «چشم در برابر چشم» و علیه برخی از حفاظتشدهترین سایتها در جبهه ایالات متحده.
این به لحاظ کیفی با هر دشمن دیگری که ایالات متحده در جنگهای اخیر مستقیماً با آن جنگیده، متفاوت است.
موارد بسیار بیشتری وجود دارد، مانند این واقعیت بسیار مهم که ایران کنترل استراتژیکترین گلوگاه انرژی روی زمین را به دست گرفته و ایالات متحده میبیند که شکستن این کنترل غیرممکن است.
تا جایی که ترامپ ناچار شده است به طور علنی از چین — از میان تمام کشورها — درخواست کمک کند، که با توجه به غرور ترامپ، انجام این کار نباید آسان بوده باشد. و فقط با پاسخ منفی روبرو شد. از طرف چین. و از طرف هر کس دیگری که از او درخواست کرده بود.
این موضوع مقاله اخیر من است: اینکه چگونه این جنگ، در واقع، اولین «جنگ چندقطبی» واقعی است.
اول، به معنای محدود کلمه: زیرا ایران خود را به عنوان یک قطب واقعی قدرت نشان میدهد — نه یک ابرقدرت، بلکه بازیگری که نمیتوان او را تسلیم کرد، و تمام معنای چندقطبی بودن همین است.
و دوم، به این دلیل که خودِ جنگ در حال شتاب بخشیدن به چندقطبی شدن در هر جای دیگر است: ایالات متحده هرگز تا این حد منزوی نبوده، هرگز تا این حد ضعیف به نظر نرسیده و تضمینهای امنیتیاش هرگز تا این حد توخالی نبوده است.
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
تحریریه:
نخستین جنگ چندقطبی
✍🏻آرنو برتران
فکر نمیکنم مردم درک کنند آنچه در رابطه با ایران شاهدش هستیم تا چه حد خارقالعاده است.
دیروز با یکی از دوستان روزنامهنگار عزیزم بحث میکردم؛ او به من میگفت که ایران بله، در حال پیروزی است، اما فقط در سطح استراتژیک و نه تاکتیکی.
این همان حرفی است که یک بچه مدرسهای لاغر وقتی قلدرها او را در کمد دیواری مدرسه حبس میکنند، با خود میگوید تا آرام شود: «ده سال دیگر اینها التماس میکنند که برای من کار کنند. همه میدانند ورزشکارها فقط در دوران دبیرستان در اوج هستند. آنها واقعاً التماس خواهند کرد.»
من فکر میکنم این تصور دقیقاً اشتباه است و همین مسئله است که جنگ ایران را متفاوت میکند. تا به این لحظه، ایران در واقع در سطح تاکتیکی نیز ایستادگی کرده است.
به دیگر جنگهای تجاوزکارانه ایالات متحده در چند دهه اخیر فکر کنید. ویتنام، افغانستان، لیبی، عراق، صربستان و غیره را در نظر بگیرید (لیست متأسفانه بسیار طولانی است). الگو تقریباً همیشه ثابت بود: یک تفاوت قدرت عظیم میان متجاوز و قربانی. این جنگها، در مجموع، امپریالیستی بودند: امپراتوری در تلاش برای درهم شکستن مردمی بسیار ضعیفتر که تنها راه واقعبینانهشان مقاومت چریکی بود. آن هم زمانی که واقعاً ارادهای برای مقاومت داشتند؛ برخی — مانند لیبی — حتی به خود زحمت ندادند و فقط تسلیم سرنوشت شدند (با وجود اینکه در آن زمان ثروتمندترین کشور آفریقا بودند).
به عنوان تماشاگر این جنگها، اگر حس اخلاقی داشتید، احساس غالب نوعی انزجارِ ناشی از درماندگی بود: شما شاهد بودید که یک غول با لگد وارد خانه کس دیگری شده است.
البته، ایالات متحده در بسیاری از این جنگها — اگر نگوییم اکثر آنها — عملاً شکست خورد؛ نمونه بارز آن جایگزین کردن طالبان با خودِ طالبان یا اخراج شدن از ویتنام در حالی که دمشان را روی کولشان گذاشته بودند، اما این موضوع تفاوت قدرت را کمتر نمیکرد.
مسئله اینجاست که قدرت همیشه پیروزی را تضمین نمیکند: گاهی غول نمیتواند همه را بکشد و در نهایت از تلاش کردن خسته میشود. اما «پیروزیهایی» که از این راه به دست میآمد، همیشه در بهترین حالت پیروزی «پیریک» (pyrrhic پیروزی با هزینه گزاف و ویرانگر) بود: مردم دوام آوردند، بله، اما آنچه برایشان باقی ماند کشوری خاکستر شده بود که بازسازیاش دههها زمان میبرد. در همین حال، در نمای کلی، غول با چیزی فراتر از یک غرور جریحهدار شده، صحنه را ترک میکرد.
ایران — به شکل قابل توجهی — ثابت کرده است که موجودی کاملاً متفاوت است: در حالی که دیگران صرفاً در برابر یک غول «زنده میماندند»، به نظر میرسد ایران قادر است با یک غول «رقابت کند».
آنچه در ۴۸ ساعت گذشته رخ داد، بهترین مصداق برای این ادعاست. شما رئیسجمهور ایالات متحده را داشتید که یک ضربالاجل رسمی صادر کرد: «تنگه هرمز را ظرف ۴۸ ساعت بازگشایی کنید وگرنه شبکه برق شما را محو (نابود) میکنیم.»
پاسخ ایران اساساً این بود: «اگر جرئت دارید انجام دهید، اگر این کار را بکنید ما ظرف یک هفته تمام متحدان خلیجفارسی شما را غیرقابل سکونت میکنیم.»
و همانطور که دیدیم، ترامپ عقبنشینی کرد: او با بهانه کردن «گفتگوهای بسیار خوب و سازنده» با ایران که وجود خارجی نداشتند، گفت ضربالاجل او دیگر اعمال نمیشود (یا بهتر بگوییم، به ۵ روز تغییر یافت). او افزود که اکنون تصور میکند تنگه هرمز میتواند «به طور مشترک توسط من و آیتالله کنترل شود.» که مایه خنده دیپلماسی ایران شد.
دوستان، این یک پیروزی تاکتیکیِ کتابدرسی (کلاسیک) است. این به طرز شگفتآوری نشاندهنده آن است که ایران در این مورد خاص، نسبت به ایالات متحده آمریکا دارای «برتری در تشدید تنش» (Escalation Dominance) بود. یعنی توانایی تهدید معتبر به عواقبی چنان شدید که ایالات متحده — شاید برای اولین بار پس از جنگ سرد — ترجیح داد عقبنشینی کند.
این دیگر آن بچه لاغری نیست که در کمد حبس شده و رؤیای انتقام میبیند. این بچهای است که مچ قلدر را در میانهی هل دادن چسبیده و تغییر چهره او را تماشا میکند.
و این تنها پیروزی تاکتیکی در این جنگ تا به اینجا نیست. قسمت مربوط به حمله اسرائیل به تأسیسات گازی پارس جنوبی ایران را در نظر بگیرید. ایران هشدار داده بود که اگر چنین اتفاقی بیفتد، متحدان ایالات متحده در منطقه — از جمله اسرائیل — با واکنشی متقارن روبرو خواهند شد.
و آنها عمل کردند: به شکل مشهوری تأسیسات «رأس لَفان» قطر را — که حدود ۲۰ درصد از عرضه جهانی الانجی (LNG) را تولید میکرد — ویران کردند که طبق گفته خودِ قطریها، منجر به ۲۰ میلیارد دلار کاهش درآمد سالانه برای ۵ سال آینده شد.
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
جنرال متیس :
ایران همین الان هم اگر ما اعلام پیروزی کنیم، میگوید که مالک تنگه است… شما یک مالیات برای هر کشتی که از آن عبور میکند میبینید… ما در موقعیت سختی هستیم، بانوان و آقایان… من نمیتوانم خیلی گزینههایی را پیشنهاد بدهم
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
میدل ایست مانیتور:
آمریکا میگوید جنگ با ایران ممکن است طولانیتر از برنامهریزیهای اولیهاش باشد