تنهایی خوبه، اما یه روز حالِ دلت اونقدری بد میشه که نیاز داری پناه بیاری به یکی، یکی که بفهمه چی میگی، یکی که درک کنه، یکی که اونقدری واسش مهم باشی که بشینه پای تموم حرفات، یکی که با رفتارش، حرفاش، کاراش بهت نشون بده که همیشه کنارت میمونه و هیچوقت تنهات نمیزاره، یه کاری کنه که وقتی پیششی تموم دردا و غمات یادت بره یکم میگذره میبینی تو هیچکسو نداری حتی حالتو بپرسه دقیقا همون لحظه با تموم گوشت و پوستت حس میکنی.
هر چی سنم بالاتر میره بیشتر درک میکنم ، چرا یه عده
از مردم یدفعه ناپدید میشن و یه زندگی شخصی و
ساکت رو انتخاب میکنن .