قدیما یه دوستی داشتم
هر موقع که حالشو میپرسیدم
و حالش بد بود میگفت: شبم!
میگفتم: یعنی چی؟
میگفت:
دلم تاریکه ولی آرومم، مثل ستارهها..
به مردم لبخند میزنم،
نمیذارم بقیه حالمو بفهمن...
چقد شب بودیم و کسی نفهمید...
𝙅𝙤𝙞𝙣 𝙪𝙨:https://eitaa.com/Wounded_heart7899
نجات پیدا میکنه. تو که نمیخوای با خودخواهی اجازه بدی کل روستا توی این اوضاع بمونه؟
سکوت کردم...دستم و گرفت و گفت:
_چای ریختم بیا برای ارباب و خان زاده ببر بذار چشم خانزاده بهت بیوفته یک دل نه صد دل عاشقت میشه.
سکوت کردم.چه دل خوشی داشت خاتون. خان زاده هزارتا دختر شهری دیده بود منو با این لباس های محلی و این ریخت و قیافه نمیپسندید.
تا بخوام اعتراض کنم سینی چایو به دستم داد و به سمت اتاق فرستادم.
سینی توی دستم می لرزید. به اتاق رفتم و با صورتی از خجالت قرمز شده در و باز کردم به محض باز کردن در خان زاده رو روبه روی خودم دیدم.
که گویا قصد بیرون اومدن داشت.
با دیدنم صورتش جمع شد و از جلوم کنار رفت.
دستام شروع به لرزیدن کرد. از خجالت حتی نمی تونستم یه قدم دیگه برم جلو.
ارباب با دیدنم با به به چه چه گفت
_ماشاالله ماشاالله چه دختر با کمالاتی بزرگ کردی علی.
بابا با اشتیاق سر تکون داد و گفت
_کنیز شماست. دخترم چایی رو بیار.
خواستم یک قدم جلو برم که خان زاده گفت
_اونی که به خاطرش وادارم کردی تا اینجا بیام اینه بابا؟
سر جام قفل کردم. لحجه ش هم شهری و با کلاس بود.
ارباب با چشم غره گفت:
_آیلین از هر نظر برای تو مناسبه!
صدای طعنه آمیز خان زاده مثل پتک توی سرم کوبیده شد
_من هیچی تو خودت راضی میشی این دختر برات وارث...
حرفش و به حرمت بابام قطع کرد و با عصبانیت از اتاق بیرون زد.
https://eitaa.com/Wounded_heart7899
𓂃ꔫ⊹༊࿐༉ᣟ°✧ ִ ۫ 𐚁̸
🩷
قول جدید داریم رفقا✨
این سری دوتا تقدیمی داریم😁
صداشوننننن🛐
متنششششش🛐
ترکیب صداشون با همدیگه و ساز🛐
ادامشون رو میخواید؟
بازم لطف بفرمایید آمار رو برسونید😉
آمار الانمون: 73
آماری که تقدیم چشماتون میشه: 100
چنل خودتون:
https://eitaa.com/Wounded_heart7899
*هرچه زودتر برسونید به نفع خودتونه😉