باشگاه نویسندگی.
هشت شیوه برای توصیف خصوصیات چشم شخصیت در نوشته؛👁✨️ WhereToRead ~ چشم هر انسان گویای احساسات مختلفی
1️⃣ رنگ چشم را به شیوههای مختلف توصیف کنید.🎞
, دادن اطلاعات بصری نسبت به کاراکتر به خواننده اجازه میدهد تصویر او را در ذهنش مجسم کند. رنگ چشم، به همراه رنگ مو، از اولین نکاتی است که افراد در حین توصیف چهره فرد دیگری توصیف میکنند.
, از کلمات مرتبط برای توصیف رنگ چشم استفاده کنید – مثلا رنگ آبی را به آسمان، چشمان قهوهای روشن را به کهربایی، و چشمان سبز را به زمرد تشبیه کنید.
2️⃣ کل چشم را در نظر بگیرید.📺
, هنگام توصیف چشمها، به زوایای آن دقت کنید – از ابرو گرفته تا پلکها و مژهها. آنها چه چیزی را درباره شخصیت فاش میکنند؟
, شکل چشم را توصیف کنید. مثلا چشم بادامی، پلک صاف یا چشمی که پلک افتاده دارد. میتوانید همچنین حالت چشم را در ارتباط با کل صورت توصیف کنید. آیا چشمها نزدیک به هم هستند یا از هم فاصله دارند؟ روی جزییاتی مثل کاسه چشم یا عنبیه تمرکز کنید.
, وضعیت چشم هم میتواند نکات زیادی فاش کند. حلقههای سیاه زیر چشم نشان از خستگی دارد. چشمان پفکرده یعنی شخصیت در حال گریه بوده است.
ادامهدارد...
#چطور_بنویسیم
🏠‧₊˚@WriteClub
باشگاه نویسندگی.
دیشب که اشکهام درد نداشتن و بیهویت نبودن، بلکه میسوختن و تعلق داشتن، فهمیدم آخرین بارم بوده.
اینبار نذاشتم مشت بخورم یا زمین گیرم بندازه تا کبود بشم، اجازه ندادم این بار دردم بگیره.
اینبار لازم نبود با زور سیلی و آتش بسوزم که این دروغ ساخته شه " سوختم چون خورشیدم؛ خورشید میسوزه!"
اینبار شجاع بودم. دستش رو گرفتم و از پشت ابرها بیرون کشیدمش.
قرمز نشدم. زخمی نشدم.
سوختم. واقعا سوختم.
اینبار اونجوری سوختم که حقیقت رو از بین دروغهام بیرون بکشم و راستش رو بگم، وقتی میگم:" من خورشیدم و خورشید میسوزه."
امروز صبح که دیدم گودی چشمهام مثل زمین سخت، آب و خط لبخندم با اشکهام موندنی میشه، فهمیدم آخرین بارم بوده.
تمام این سالها، خورشید ازم جا مونده بود و منم جرأت برگشتن و پیدا کردنش توی اون تاریکی رو نداشتم.
امروز، یه سرکی توی اون اتاق وحشتناکِ خالی کشیدم. دستش رو دراز کرده بود و حالا تصمیم سرنوشت ساز باید گرفته میشد؛ توسط من.
" بترس و بسوز، اما بیارش پیش خودت؛ یا جرأت ترسیدن رو هم به خودت نده و منتظر گریههای دردناک بعدی باش."
و من انتخاب کرده بودم؛ بچگیهام انتخاب کردم که زمینی نباشم که دردش میگیره و ماهی نباشم که نیازمنده. دریایی نباشم که متلاطمه و جنگلی نباشم که بهم ریختهست.
من از همون لحظهیِ نخستینِ شنیدنِ اذان، تا حالا که بوی چوب خیس خورده بینیم رو پر کرده، انتخاب کرده بودم که خورشید باشم. نور باشم و زهرا باشم. بسوزم و اگر طاقت فرسا شد، به اونی که ساخت تا من انتخاب کنم، متوسل شم.
واسه همین هم حالا، که سرما کنار گوشم میخونه:" من رو برای این بار سوختن انتخاب کن." بی جواب از کنارش میگذرم و میپرم توی اتاق تاریکی که خورشید منتظرم وایساده.
ترسیدم؛ ولی بهش رسیدم. توی اولین لمس چنان داغ و نورانی بود که گفتم مرگ حتمیه ولی... نه. اون مدارا کرد. و من دیگه نترسیدم.
اینبار حتی لازم نبود شجاع باشم، فقط باید امیدوار میبودم. توی این اتاق تاریک حبس میشدم، یا بیرون میرفتم و دنیانوردی میکردم، اهمیتی نداشت.
خورشید توی بغلم بود و نور، چشمهام رو پر کرده بود. آخرین آرزو نه، اما تا به امروز تنها خواستهی حقیقی من همین بود.
اینکه جرأت کنم بترسم، و اقدام کنم به بودن.
اینکه دروغ نگم و حقیقت رو برای خودم محقق کنم.
اینکه زمین نباشم و خورشید باشم.
اینکه... اشکهام بسوزن؛ ذره ذره کمم کن تا سبک شم برای گرفتن دست آسمان و به بالا رفتن.
برای... نور آسمانِ خورشیدِ خدا بودن.
֙⋆ #لعیا | جرأتِ ترسیدن، اقدامِ بودن
باشگاه نویسندگی.
[ 🌙ولادت حضرت ابوالفضل علیهالسلام مبارک باد ] #ماه_شعبان #میلاد_حضرت_عباس 🏠‧₊˚@WriteClub
باور دشمن بر این بوده است که نه از آب، که از حیات خویش نگهبانی می کند.
اکنون همه آن چهار هزار یا کشتهٔ اویند یا گریخته از هجوم خشم او.
اما آنها که گریختهاند بازخواهند گشت. یاران خویش را به کمک خواهند خواست و بازخواهند گشت. حتی پیادهها بـر ایـن اسـبهای سرگشته و بیصاحب خواهند نشست و هجوم و محاصره را از سر خواهند گرفت.
اکنون این صدای نرم تلاقی پاهای اسب با زمین مرطوب.
و اینک این صدای پای اسب و آب.
و اینک این آب این مشک خالی و آب. این سوار تشنه لب و آب.
اما کیست این سردار که از میان چهار هزار سوار نیزه دار عبور کرده است و خود را به آب رسانده است بی آنکه آب در دلش تکان بخورد؟
این، عباس علی است ،عباس فرزند علی بن ابیطالب.
‹‹ تو را برای همین روز میخواستم عباس! ناز بازوان تو! حالا بدان که چرا در ابتدای ورودت به این جهان، بر دستها و بازوان تو بوسه میزدم و سرانگشتانت را به آب دیده میشستم.
باغبان اگر در آینه نهال شاخسار سر به آسمان کشیده درخت را نبیند که باغبان نیست.››
֙⋆ #ازدیگری | مهدی شجاعی، سقای آب و ادب
🏠‧₊˚@WriteClub
ای تکیه گاه و پناهِ زیباترین لحظه هایِ پرعصمت و پر شکوهِ تنهایی و خلوت من
ای شط شیرین پرشوکت من
[ ولادت امام سجاد علیهالسلام، بر تمام دوستداران او مبارک باد🍃 ]
#ماه_شعبان
#میلاد_امام_سجاد
🏠‧₊˚@WriteClub
باشگاه نویسندگی.
1️⃣ رنگ چشم را به شیوههای مختلف توصیف کنید.🎞 , دادن اطلاعات بصری نسبت به کاراکتر به خواننده اجازه
3️⃣ از چشم برای نشان دادن خصوصیات اخلاقی شخصیت استفاده کنید.
, نویسنده میتواند با استفاده از توصیف چشم خصوصیات اخلاقی شخصیت را نشان دهد.
, کودک معصوم یا شخصیت ساده معمولا چشمانی به درشتی غزال دارد. انسان شرور معمولا چشمانی تیره دارد. چشمان تیلهای مانند، تصویر موش را تداعی میکند. چشمان فولادین نشان از عزم راسخ شخصیت دارد. چشم میتواند گرم و گیرا باشد.
4️⃣ چشمها را به گونهای توصیف کنید که اهداف شخصیت را آشکار کند.
, چشمها میتوانند اطلاعاتی در مورد شخصیت بدهند و همچنین اطلاعاتی راجع به قصد یا احساس او نسبت به سوژه را نشان دهند. وقتی درباره زبان بدنی شخصیت صحبت میکنید، از چشمها شروع کنید.
, ابروهای بالا رفته نشانه شک و تردید است. چشمانی که به شکل مشکوک از بالای عینک زل میزنند. یا چشمانی که به حالت لوندی مژههایش را تکان میدهد.
ادامهدارد...
#چطور_بنویسیم
🏠‧₊˚@WriteClub
هدایت شده از نجواۍبےنهایت☕️
ʙɪ ɴᴀʜᴀʏᴀᴛɪᴍ
کاش در سطح شهر تریبون هایے بود
برای اینکه هر چه در دلت مانده است را
پشت آن فریاد بزنے ، حال که نیست
به لطف این صفحه ی کوچک مجازی
سخنمیگوییم تا تیغِ حرفهایدر گلو
خشکیده ، قلبمان را زخمے نکند ... ❤️🩹
✍🏻 #بےنهايت ،برای بیو کانال تریبون (:
@ʙɪ_ɴᴀʜᴀʏᴀᴛɪᴍ |☕️
باشگاه نویسندگی.
ʙɪ ɴᴀʜᴀʏᴀᴛɪᴍ کاش در سطح شهر تریبون هایے بود برای اینکه هر چه در دلت مانده است را پشت آن فریاد
امروز تولدِ شاعرِ بینهایتمونه🕯🤎
با سر زدن بهش، خوشحال کنید~